انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

 پایان نامه

انجام پایان نامه | بررسي ميزان اضطراب در بين دانشجويان دانشگاه پيام نور واحد آستارا

پایان نامه








 
تعاريف و مفاهيم اضطراب
مقدمه
اضطراب مكانيزمي است كه بدن را در موقع خطر آماده كرده و موجود زنده را براي دفاع، حمله، يا فرار مهيا مي كند. به عنوان مثال با تپش قلب خون بيشتري به اندامها رفته و انرژي فرد را افزايش مي دهد كه در اين حد اضطراب مفيد و لازم است.
مقاديري از اضطراب براي هر كسي لازم است زيرا فرد را در مقابل هشيارانه با خطرات راهنمايي كرده او را به قبول الگوهاي رفتاري مطلوب تشويق مي كند.
اضطراب را در فارسي با واژه هايي چون دلهره، نگراني، تشويش، التهاب، دلشوره، تنش، فشار و ... بيان كرده اند. اضطراب هيجاني را در بر مي گيرد كه در درجات بالا بسيار ناخوشايند بوده و اغلب دستپاچگي، بي قراري، هراس، بي تابي را به دنبال دارد (تقريباً هر كس در طول عمر خود موارد زيادي از اضطراب را تجربه نموده است. لذا همه ما تصور كم و بيش مشتركي از اضطراب داريم. اين حالت با بروز نگراني و اينكه اتفاق ناگواري در آينده به وقوع خواهد پيوست همراه است كه توأم با تغييراتي در عملكرد بدن مي باشد مانند تپش قلب، خشكي دهان، رنگ پريدگي، لرزش در اندامها، تاري ديد، تعرق، سردرد، تنگي قفسه سينه، احساس خالي شدن سر دل و مور مور شدن بدن.
تعرف اضطراب
سازمان بهداشت جهاني – (به نقل از صادقي جانبهان، 1376، ص 104) اضطراب را چنين تعريف مي كند: «مجموعه اي از تظاهرات عضوي و رواني كه نتوان به خطر شخصي نسبت داد و علايم آن به صورت حمله و يا حالت مداومي دامه يابند».
اغلب اصطلاح ترس و اضطراب بصورت مترادف بكار مي روند. تمايزي كه مي توان بين دو اصطلاح قايل شد آن است كه ترس اغلب به ارزيابي اوليه از يك خطر واقعي بر مي گردد. در حالي كه اضطراب بيشتر به حالت هيجاني و نگراني و دلواپسي به علت خطري نامعلوم اطلاق مي گردد، مي شود فوبيا (هراس ها) ترس هاي اغراق آميز و غالباً فلج كننده از رويدادها يا اشياي خاص هستند. هراس ها با ميل به اجتناب از محركات ترس انگيز مشخص مي شود. وحشت زدگي، ترس شديد و ناگهاني همراه با تلاشهاي عجولانه و ديوانه وار براي يافتن امنيت است. (بك وامري، 1990، ماركس 1994)
مفهوم اضطراب از نظر ساليون به قرار زير مي باشد:
اضطراب ممكن است در پاسخ به آنچه كه موجب تحديد «اعتماد به نفس» مي شود و يا از پيدايش موقعيتي كه شخص در آن وضعيت از انجام كاري كه خارج از حدود توانايي اوست احساس فشار مي كند، وجود آيد.
جورج كلي اضطراب را چنين تعريف مي كند، اضطراب عبارت است از:
«تشخيص اين نكته كه رويدادهايي كه انسان با آنها روبروست، خارج از دايره‌ي نظام استنباطي او قرار دارد و زماني خود مضطرب مي شود كه فاقد استنباط است وقتي كه كنترل خود بر رويدادها را دست داده است كه در چهارچوب استنباط هاي خود گرفتار است». (كرمي، ص 29)
علل پيدايش اضطراب
برخي پيدايش اضطراب را در اثر عوامل زير دانسته اند:
فردي كه مرتكب عملي است و ارزشهاي ديني را پذيرفته است، اگر برخلاف آن ارزشها عمل نمايد، دچار اضطراب مي گردد و هر چه اين تخلفات و گناهان افزايش يابد اضطراب دروني او نيز افزايش مي يابد و آنگه كه توبه گند و روي از گناهان برتابد اضطراب او رو به كاهش و نقصان مي گذارد و اگر كاملاً توبه نمايد آرامش را باز خواهد يافت.
گاهي نيز اضطراب بر اثر مسائل و شرايط محيطي پديد مي آيد و اين حالت بيشتر در مواقعي پيدا مي شود كه فرد بوسيله ديگران مورد ارزشيابي قرار مي گيرد مثلاً در اضطراب توسط مادري كه از طريق وضع صورت، لحن صدا و نظاير آن از خود اضطراب نشان مي‌دهد، به كودك منتقل مي شود يكي از وظايف اصلي روان شناسي مطالعه‌ي آسيب پذيريهاي اساسي به اضطراب در روابط افراد است.
به نظر هنري ساليون: «اضطراب تجربه تنشي است كه از تهديدات واقعي نيست به امنيت فرد حاصل مي شود. اضطراب زياد، كارايي شخص را كاهش مي دهد و ميزان كم آن ممكن است، مفيد باشد.
(هال، 1369، ص 1228) بال (1373، ص 103) اضطراب را چنين تعريف مي كند:
اضطراب را مي توان در گسترده‌ترين معناي آن، به حالت عاطفي و فيزولوژيكي گوناگوني ارتباط داد و هنگامي كه كودكي در بامداد امتحان، تمايلي به مدرسه رفتن نشان نمي دهد ممكن است بي ميلي او را به احساس اضطراب نسبت به كاركرد وي در امتحان نسبت دهيم.
پورافكاري (1373، ص 89) در تعريف اضطراب چنين مي نويسد:
اضطراب اصطلاحي است كه در ر.ان پزشكي خيلي وسيع به كار گرفته شده و در شرح خيلي از پديده هاي باليني جزء هميشه حاضر و ثابت است. اين حالت به طور كلي با انتظار وقوع يك پيشامد ناگوار مشخص است.
فرجاد (1374 ، ص 176) در تعريف اضطراب چنين مي نويسد:
هنگام برگزاري مسابقه فوتبال و يا شركت در يك امتحان درسي، اضطراب بيشتري در بازيكنان ديده مي شود و يا در هنگام پاسخ دادن به سوالات شفاهي يك مربي و در حضور جمع تشديد اضطراب مشهود مي گردد. گاهي نيز اضطراب معلول توجه زياد فرد به تواناييهاي خويش در ارضاي انگيزه ها و يا كنترل موقعيتها و يا تركيبي از اين دو مي باشد. اضطراب شديد امتحان با لرزش دست و بدن، عرق كردن، شدت ضربان قلب و تنفس و ساير واكنش هاي فيزيولوژيك و نيز احساس ترس و افسردگي مبهم بروز مي كند. درمان اضطراب روشهاي متنوعي دارد در روان پزشكي داروهاي ضد اضطراب مانند ديازپام، اگزاس پام، و غيره بيشترين كاربرد را دارد، درمان روانشناسي اضطراب روشهاي رفتار درماني، روان درمان شناختي، آرامش عضلاني، بيوفيدبك، مراتبه و غيره را در بر مي گيرد. (كريس ال كلينه، ص 58)
تجربه اضطراب
اولين قدم در مقابله با اضطراب شناخت علايم اضطراب و چگونگي اثر اين علايم بر خود است. اضطراب هم مي تواند به ما نيرو بخشد و ما را براي برخورد با مشكلات آماده كند و هم مي تواند عملكرد طبيعي ما را مختل سازد وجود مجموعه اي از علايم بدني، فكري و رواني ما متوجه مي كند كه مضطرب هستيم (بك وامري 1990)
بدن وقتي مضطرب هست؟ بدنشان با تپش قلب، تنگي نفس، از دست دادن اشتها، تهوع و بي خوابي، تكرار ادرار، چهره برافروخته، تعرق، اختلال گفتار، و بي قراري واكنش نشان مي دهد.
تفكر: اضطراب موجب سردرگمي، اختلال در حافظه و تمركز، حواس پرتي، ترس از دست دادن كنترل، كمروي، گوش به زنگي و افكار تكرار شونده مي‌شود.
روان: وقتي مضطرب هستيد، عصبي، بي طاقت، نگران، هوشيار، وحشت زده، دلواپس، افسرده، تنيده، ترسناك يا هيجان زده مي شويد. (همان منبع)
تاريخچه اضطراب
در پژوهشي كه سيفي (1378) به عمل آورده است بيان مي كند كه در طول قرن بيست، و ابتداي قرن بيست و يك انسان پيش از تمام تاريخ از تمام شيوه هاي زندگي روابط اجتماعي و وسايل بهداشتي و پزشكي دستخوش دگرگوني شده است.
تلاش شتاب زده براي صنعتي شدن و گسترش شهرنشيني و زندگي ماشيني كه از لازمه آن قبول شيوه هاي نوين براي زندگي است اثر معكوس بر سلامت انسان گذاشته وسايل بهداشتي و تازه اي را به بار آورده است.
اوضاع اجتماعي و اقتصادي و سياسي و فرهنگي نابسامان جهان و بار مشكلات اجتماعي و محيطي و رواني واكنش هاي بيمارگونه اي بسياري در افراد و جوامع موجود آمده است كه خود سبب مخيم شدن اوضاع و نامساعد شدن شرايط محيط زيست شده است.
گذشته نشان داده است كه بسياري از بيماري هاي شايع غير واگير بيماريهاي رواني زاييده عواملي هستند خود انسان آنها را خلق كرده و گرفتار آن شده است.
بيماري هاي رواني مفهوم وسيع و گسترده دارد «پروفسور كلاين استاد دانشگاه شيكاگو معتقد است 75 تا 15% كساني كه به پزشك مراجعه مي كنند از ناراحتي هاي رواني در اعزابند تا بيماريهاي جسماني.
بر اساس آمارهاي بين المللي حدود 5 الي بيست درصد از مردم ممكن است از اضطراب حاد يا مضمن ناراحت باشند و زن ها دو برابر بيشتر از مردها از اين اختلال در اعزابند.
همچنين بر اساس آمارهاي بين المللي 25% از افراد جامعه در طول زندگي خود به گونه اي دچار افسردگي مي شوند كه به درمان نياز دارند شايد به توان گفت اين ايام در مقابل سالهاي بعد از جنگ جهاني دوم كه سالهاي اضطراب ناميده شده سالهاي افسردگي نيز باشند (همان منبع).
مفهوم اضطراب از ديدگاه نظريه واقعيت درماني (گلاسر)
در واقعيت درماني، واژه «بيماري رواني» اصولاً به كار نمي رود، و در نتيجه، تشخيص و طبقه بندي اختلالات رواني، به آن صورتي كه در مكاتب سمتي رايج است، در اين مكتب جايي ندارد. آنچه كه اصطلاحاً بيماري رواني خوانده مي‌شود با توجه به سه مسئله واقعيت، مسئوليت و درست و نادرست مورد توجه قرار مي گيرد. كسي بيمار به حساب مي آيد كه نتواند دو نياز اساسي خود را در حيطه واقعيت و پذيرش مسئوليت و تشخيص موترد درست و نادرست ارضا كند. شدت بيماري هم به درجه عدم توانايي فرد در ارضاي نيازهايش بستگي دارد. بيماران به اصطلاح رواني كساني هستند كه داراي هويت ناموفقي هستند و از احساس تنهايي و بي ارزشي رنج مي برند. از نظر تشخيص، آنها به دو صورت با جهان خارج مواجه مي شوند. يا واقعيت را انكار مي كنند، و يا آن را ناديده مي گيرند. به عبارت ديگر، آنچه كه اصطلاحاً بيماري رواني خوانده مي شود در حقيقت اشكال مختلف انكار واقعيت است كه به صورت متنوعي ظاهر مي شود. كساني كه واقعيت را ناديده مي گيرند، از آن آگاهند ولي براي فرار از درد و رنج حاصل از احساس بي ارزشي و مهم نبودن، بدان متوسل مي شوند. كساني كه منحرف، بزهكار، جاني، ضد اجتماعي و مبتلا به اختلالات شخصيتي هستند از جمله افرادي هستند كه واقعيت را ناديده مي گيرند و قوانين اجتماعي را نقض مي كنند (گلاسر 1965، پاپن 1974، كريسني 1973).
درباره مسئله مسئوليت و رابطه آن با زندگي بيمار، گلاسر معتقد است كه ناخشنودي و افسردگي نتيجه عدم مسئله مسئوليت است و نه علت آن. به عبارت ديگر، رفتار غير مسئولانه افراد باعث بروز اضطراب و ناراحتي رواني است و نه علت آن. به عبارت ديگر، رفتار غير مسئولانه افراد باعث بروز اضطراب و ناراحتي رواني است، نه اينكه اضطراب و ناراحتي رواني باعث غير مسئول بودن فرد بشود. فرد غير مسئول نه براي خود ارزش قائل است و نه براي ديگران، و در نتيجه خود را رنج مي دهد و يا ديگران را آزرده خاطر مي كند. تمركز بر بعد مسئوليت هسته اساسي كار تعليم و روان درماني است و پذيرش مسئوليت به مثابه نشانه بارز سلامت رواني تلقي مي شود. از نظر گلاسر، اكثر بيماران به انحراف و بيماري خود آگاهند، زيرا مي دانند كه مانع از ارضاي نيازهايشان مي شود و آنها درصددند كه به علت نادرستي رفتارشان پي ببرند.
بنابراين، قضاوت بيمار درباره درست و نادرست بودن رفتارشان الزامي است و تا چنين قضاوتي صورت نگيرد، مهم در رفتار پديدار نخواهد شد (گلاسر، 1965؛ كريسني 1973).
مفهوم اضطراب از ديدگاه نظريه رفتار درماني
رفتار درمانگريان اضطراب را واكنشي مي دانند كه بر اساس قوانين يادگيري قابل توجه توجيه است. به مشكلات رفتاري به منزله الگوهايي از پاسخ هاي نامناسب نگريسته مي شود كه احتمالاً در ارتباط با شرايط محركهاي بيزار كننده آموخته مي شوند و به علت آنكه در زمينه كمك به فرد براي اجتناب از پيامدهاي نامطلوب كارايي دارند، حفظ مي شوند. از ديدگاه رفتار درمانگران بسياري از حالات غير عادي رواني، به خصوص حالات افراد روان نژند، پاسخ هاي شرطي هستند كه به نحوي تقويت مي شوند و ادامه مي يابند. در اين شيوه اعتقاد بر آن است كه علايم مرضي معادل با بهبودي است. از نظر ولپي، رفتار روان نژندي هر نوع عادت پايدار از رفتار ناسازگار است كه در ارگانيزمي كه از نظر فيزيولوژي طبيعي است از راه يادگيري حاصل مي شود. اضطراب جزء سازنده معمولي و يا هسته اي رفتار روان‌نژندي به شمار مي آيد. اضطراب يا ترس، نامطبوع است و فرد را از انجام فعاليتهاي روزمره باز مي دارد و يا او را به سوي رفتاري محدودتر و ناسازگارتر سوق مي دهد. گرچه اضطراب رفتار روان‌نژندي در نظر بعضيها رفتاري آموخته شده به حساب مي آيد، عده اي از رفتار درمانگران معتقدند كه علاوه بر آن اضطراب و رفتاري مناسب زير باشد و فرد اصولاً پاسخ هاي لازم را نياموخته باشد (كريسني، 1973 ؛ آزيپو؛ بريمر و شاستروم 1968).
از نظر سالتر، ريشه مشكلات مردم منع است، و نوروز ماحصل ممانعت از تحريكهاي طبيعي است كه به وسيله اطرافيان، والدين و اقوام انجام مي گيرد. دولارد و ميلر، كه سعي كرده اند نظريه روانكاوي را در قالب واژه هاي يادگيري به كار گيرند، معتقدند كه رفتار نوروتيك بريك كشمكش عاطفي ناآگاه مبتني است كه معمولاً از دوران كودكي سرچشمه مي گيرد. به اعتقاد آنها كشمكشهاي روان نژندي به وسيله والدين آموزش داده مي شود و كودكان آن را فرا مي گيرند. از اين رو، تجربيات دوره كودكي را در پيدايش رفتار نوروتيك موثر مي دانند. نوروز را معمولاً محصول نوروز معمولاً محصول كشمكش و تعارض كششهايي مي دانند كه از موقعيتهاي و تغذيه، آموزش نظافت، آموزش جنسي و موقعيتهاي خشم و اضطراب ناشي مي شود. نوروز را در اصل يك كشمكش و گرايش و پرهيز مي دانند كه در آن معمولاً تمايل به اجتناب و پرهيز شديدتر از تمايل به گرايش است. فرد روان نژند فردي است كه تمايلات شديدي به پرهيز دارد فرد روان نژند از حل مشكلات عاطفي عاجز است زيرا به وضوح از آن آگاه نيست و از علائم و نشانه هاي مرزي زياد رنج مي برد. به اعتقاد دولارد و ميلر، در درمان، بجاي آنكه سعي شود تمايلات گرايشي بيمار افزايش داده شود، بايد سعي شود كه تمايلات او به پرهيز كاهش يابد. (پاترسن 1966).
انواع اضطراب
اگرچه در تعريف اضطراب مشكلاتي وجود دارد كه به سادگي نمي‌توان آنها را حل كرد اما در تقسيم بندي اضطراب تقريباً توافق نظر همگاني وجود دارد. در واقع روان شناسان و ديگر متخصصان علوم رفتاري اضطراب و ساير حالات را به دو نوع خفيف و شديد يا طبيعي و بيمارگونه تقسيم مي كنند.
هر چند بعضي از اين تقسيم هاي دوگانه مجدداً به زير مجموعه‌هاي تقسيم مي شود. همچنين، متخصصان مذكور عقيده دارند كه حالت خفيف هر يك از هيجانهاي انسان نه فقط الزاماً بد و مخرب نيست، بلكه مي تواند سودمند باشد. براي مثال گفته اند: «هيجانها در زندگي آدمي داراي اهميت فراواني مي باشند به اين جهت وظيفه اصلي پرورشگاران آموختن واكنش هاي هيجاني به يادگيرندگان است با توجه به نكته اخير، بايد گفت كه: بندرت مي توان باور كرد كسي هيچ وقت دچار اضطراب نشود، زيرا زندگي در هر مرحله و دوره و مكان و زماني سرشار از انواع فراز و نشيب و مملو از تجربيات تلخ و شيرين و انتظارات مطلوب دلواپسي هاي متعدد است كه هر كدام به دليلي يا به طريقي مي تواند از اضطراب شود و رفتارهاي گاه نامعقول از او سر بزند. «اما هميشه به اين رفتارها نابهنجار نمي گويند و چنين كسي ناسازگار نمي خوانند» بنابراين آنچه مسئله ساز باقي مي ماند نوع شديد و ديرپاي اضطراب است وگرنه حالت خفيف و زودگذر آن تقريباً براي ادامه حياط و بهزيستي انسان ضرورت دارد با اين حال، چنانچه اضطراب شديد باشد و تا مدتها ادامه پيدا كند، به طور معمول «حالت خاص عصبي ايجاد مي كند و در فعاليت طبيعي و روزمره زندگي اخلال ايجاد مي كند زيرا افراد مضطرب خطاهاي بيشتري مرتكب مي‌شوند.»
فرويد اضطراب را به سه دسته تقسيم كرد:
اول: اضطراب ناشي از واقعيت دنياي خارج يا از اضطراب عيني، كه در آن منشاء خطر در دنياي خارج قرار دارد و ادراك اين خطر موجب حالت رنج آور عاطفي مي شود.
دوم: اضطراب روان نژندي است كه منشاء آن ادراك خطري است كه از غرايز ناشي مي شود. اضطراب روان نژندي از تعارض و كشمكش ميان نهاد و «خرد» سرچشمه مي گيرد. كودك خيلي زود متوجه مي شود كه برخي از خواستهاي عزيزي نهاد از طرف والدين و اجتماع باعث مجازات او مي شود تصادم بين كشمكش هاي عزيزي و محدوديتهاي واقعيت دنياي خارج علامت خطري ايجاد مي كند كه همان تجربه اضطراب است.
سوم: اضطراب اخلاقي است، كه در آن منشاء تهديد وجدان اخلاقي دستگاه فراخود است. اضطراب اخلاقي به صورت احساس گناه يا شرم‌ساري بروز مي كند و ناشي از ادراك خطر از ناحيه وجدان اخلاقي است.
اضطراب بهنجار و نابهنجار
اضطراب به هيچ روي فقط به دانش آموزان و يا حتي بيماران عصبي و رواني اختصاص ندارد بلكه يك مشكل جهاني و همگاني است.
اضطراب طبيعي و بهنجار
شامل آن لحظات اضطراب آوري است كه براي مثال شخص قبل از ورود به جلسه امتحان تجربه مي كند. يك احساس درماندگي كه هيچ كس قادر نيست براي مشكل پيچيده و مبهم راه حلي بيابد. مقدار بهنجاري از اضطراب مانند ديگر تنش هاي عاطفي، مي تواند خود يك انگيزه براي رفتار باشد مثلاً دانش آموزي كه درس را خوب ياد نگرفته است ممكن است با اضطراب واكنش نشان دهد و همين اضطراب مانع از داوطلب شدن او براي پاسخگويي به درس در كلاس باشد، در عين حال اين اضطراب مي تواند او را برانگيزد تا درس را بخوبي ياد بگيرد تا بر آن حالت خويش غلبه كند.
اضطراب نابهنجار
اضطراب نابهنجار به درجات مختلف و فراوانيهاي متفاوت تجلي مي‌گردد. اما در نهايت شامل احساسات و رفتاري است كه از كارايي عملي شخص، جلوگيري به عمل مي آورد و در اضطراب شديد و مزمن، شخص در يك حالت فشار و تنيدگي ناشي از تعارضات دروني قرار مي گيرد كه با وجود به كار گرفتن انواع مكانيزم هاي دفاعي نيز قادر به تخفيف آن نخواهد بود. چنين فردي معمولاً از سردرد، پشت درد، بهم خوردگي شكايت دارد همه اوقات احساس خستگي مي كند و احساس شديدي از ناكامي دارد بدون آنكه بداند از چه مي ترسد اين حالت ترس مي تواند از چند دقيقه تا چند روز و ماه دوام يابد.
علائم اختلالات اضطرابي
در كل مي توان، علائم اضطراب را به چهار گروه شناختي، عاطفي، رفتاري و فيزيولوژي تقسيم كرد. اين عناصر چهارگانه از همديگر مستقل نيستند، بلكه عملكرد آنها با كل ارگانيزم هماهنگ مي باشد. عملكرد اصلي اين علائم، بوجود آوردن پاسخهاي تطابقي در موقعيت‌هاي خطرزا است. (بك و امري 1985)
الف) علائم شناختي شامل مشكلات حسي – ادراكي (مانند احساس غير واقعي و گوش به زندگي)، مشكلات تفكر (مانند حواس پرتي و اشكال در بخاطر آوردن مطالب) و اشكالات مفهومي (مانند تحريف شناختي) مي شود.
ب) علائم عاطفي شامل بي حوصلگي، ناآرامي، تنش، زودرنجي، مضطرب بودن، ترس، هراس و وحشت مي گردد.
ج) علايم رفتاري شامل بارداري، پرش، اجتناب، اشكال كلامي، ناهماهنگي، ناآرامي و نفس نفس زدن مي شود.
د) علائم فيزيولوژيكي شامل علائم قلبي – عروقي (مانند تپش قلب، افزايش يا كاهش فشار خون و ضعف) اشكالات تنفسي مانند (تنفس سريع و سطحي و احساس خفگي) علائم عصبي – عضلاني (مانند افزايش بازتابهاي و لرزش معده اي، روده اي) مانند درد شكم، تهوع و سوزش معده) و علائم پوستي (مانند تعريق، برانگيختگي چهره) مي‌گردد.
ارزيابي و سنجش پاسخ هاي فيزيولوژيكي اضطراب كودكان و نوجوانان زمينه جديدي از ارزيابي رفتاري است. با توجه به تحقيقات انجام شده آشفتگي معده، بهم خوردن ساعتهاي خواب و آرامش، تغييراتي در ميل غذا، ضعف و سرگيجه، تغيير در فشار خون، ميزان نبض و ...) در افرادي داراي اضطراب امتحان در ايام امتحانات و به ويژه هنگام امتحان كودكان مستعد افزايش مي يابد. همچنين در دانش‌آموزان داراي اضطراب امتحان، در امتحان شفاهي، تپش قلب، پريدگي رنگ صورت، لكنت زبان، حركتهاي غير ارادي دست و پا و تغيي صدا و...
ممكن است دانش آموزي برخي از علائم فوق را همراه با علائم شناختي داشته باشد و دانش آموز ديگر، علائم متفاوت ديگري داشته باشد.
همبستگي مثبت معني داري بين نمره هاي اضطراب امتحان آزمودنيها و واكنش تعريق پوست به هنگام امتحان به دست آمده است. شاكلاوتاندون (1994 نقل از ابوالقاسمي 1374) دانشجويان پسر و دختر را از نظر ميزان نبض و ضربان قلب و فشار خون 6 ماه قبل از امتحان و 10 دقيقه پيش از امتحان مورد ارزيابي قرار داده اند. نتايج افزايش معني داري در ميزان نبض و فشار خون در قبل از امتحان نشان داد؛ ولي در ضربان قلب دو گروه تفاوت معني داري بدست نيامد.
در اين زمينه بارون وبرن (1994) در پژوهش مشابه از بزاق دهان دانشجويان در سه مرحله زماني قبل از امتحان، حين امتحان و بعد از امتحان نمونه برداري كرديد، ديده شد كه كمترين سطح ترشح گلوبولين ايمني بخش (ماده اي در بزاق دهان كه به مبارزه با عفونتها مي پردازد) به هنگام امتحان وجود دارد. اين يافته بيانگر آن است كه فشار رواني و اضطراب با سطح ايمني بدن تداخل مي يابد و در نتيجه در ايام امتحانات، عفونت هاي دستگاه تنفسي در دانشجويان و دانش آموزان افزايش مي يابد.
به طور كلي تحقيقات و مطالعات زيادي در مورد اضطراب امتحان دانش آموزان صورت گرفته و تبيين هاي براي سازه روانشناسي ارائه گرديده است. به عنوان مثال ميچنبام و همكاران (1980 نقل از كيوي ماكي 1995) معتقدند كه كيفيت عملكرد امتحان، ضرورتاً تنها به نقايص و كمبودها توجهي مربوط نمي شود بلكه نقص در رفتار مطالعه يا كمبود در مهارتهاي انجام امتحان مي تواند به شايستگي و صلاحيت انجام امتحان مربوط باشد و تا حدودي هم ناشي از عملكرد گنجايش پايين و تفكر نامربوط به تكليف باشد.
و اين (1971) نظريه توجهي را براي تبيين چگونگي تأثير اضطراب امتحان بر عملكرد مطرح ساخت. افراد داراي اضطراب امتحان، توجه خود را معطوف به فعاليتهاي نامربوط به تكليف، اشتغال هاي فكري همراه با نگراني، انتقاد از خود و نگرانيهاي جسمي نموده و در نتيجه توجه كمتري بر تلاش و كوششهاي تكليف جهت يافته داشته كه موجب كاهش عملكرد آنان مي گردد. (همبري، 1988)
بدون ترديد شركت در امتحانات مهم و حساس مانند كنكور سراسري كه فرد زندگي و سرنوشت آينده اش را در گرو قبولي در آن مي داند بسياري از افراد را دچار اضطراب و تشويش مي كند، و آوردن مبحثي تحت عنوان علائم اختلالات اضطرابي در اين پژوهش ضروري به نظر مي رسد، چرا كه اكثر قريب به اتفاق داوطلبان بروز برخي از اختلالات اضطرابي از قبيل حواس پرتي و تپش قلب، ضعف و ناآرامي را در حين امتحان گزارش مي كنند و اينكه بسياري از آنان مجبورند كه براي از بين بردن يا كاهش اضطراب خود از برخي قرص‌هاي آرامبخش و ضد اضطراب استفاده كنند و براي مدتي بس كوتاه خود را از اضطراب رها سازند.
پنج قاعده براي مقابله با اضطراب
قبل از پرداختن به روشهايي مه مي توانند در كنار آمدن با اضطراب به ما كمك كنند، يادگيري پنج قاعده اساسي ارزشمند است: اجتناب نكردن، استفاده از رويارويي مثبت، تسلط گرا بودن، يادداشت كردن، علاقمند بودن به تمرين.
اجتناب كردن
در مورد مقابله با اضطراب، اجتناب يكي از سبكهاي مقابله اي مشكل زا است. اجتناب در كوتاه مدت اضطراب را كاهش مي دهد ولي چون مسأله يا موضوع را كاملاً برطرف نمي كند بنابراين در طولاني مدت موجب مشكلاتي مي شود. به بيان ديگر چون اجتناب موجب تسكين موقت مي شود، روش وسوسه انگيزي براي مقابله با اضطراب است.
راه ديگر براي پي بردن به معايب اجتناب توجه به سبك مقابله اي سركوب گر است. سركوب گرها از اضطراب رنج مي برند ولي آن را انكار مي كنند آنها خود را منطقي، مسلط و غير مضطرب نشان مي‌دهند.
متأسفانه با اينكه انكار در كوتاه مدت پاسخ مقابله اي مفيدي است اما پيامدهاي منفي زيادي دارد. افراد سركوب گر سعي مي كنند خود و ديگران را متقاعد سازند كه مشكلات زندگي آنها ناراحت و آشفته نمي‌كنند و به همين دليل انرژي زيادي براي لذت بردن از چيزهاي خوشايند برايشان باقي نمي ماند. با توجه به اين كه افراد احساسات خود را كاملاً تجربه و بيان نمي كنند اغلب روابط اجتماعيشان با ديگران سطحي است. افراد سركوب گر كمتر به فعاليتهاي برانگيزنده و خلاق دست مي زنند. اين افراد سلامتي خود را به عنوان تاوان رفتار خود از دست مي دهند. افراد سركوب گر در مقابل علايم استرس از قبيل فشار خون بالا، درد و ناراحتي آسيب پذير هستند.
استفاده از رويارويي مثبت
اگر اجتناب روش خوبي براي مقابله با اضطراب نيست پس روش خوب كدام است؟ شما در نتيجه تجارب زندگي پاسخ اين سوال را مي‌دانيد. چطور شنا كردن، يا اولين ارائه سخنراني در حضور ديگران را ياد گرفتيد؟ دانه هاي خود را به هم فشرديد، نفس عميقي كشيديد و اين كار را انجام داديد. شايد هم متوجه شديد آنقدرها هم كه فكر مي‌كرديد سخت نبود.
يكي از دوستانم با رئيس خود مشكل است. واكنش او واقعاً مرا متعجب مي كرد. او به جاي اجتناب از رئيس از هر فرصتي استفاده مي‌كرد و در مقابل ديد رئيس قرار مي گرفت. او كار خود را چنين توجيه مي كرد «مي خواهيم خود را درون آتش بيفكنم تا بر آن تسلط يابم.» استفاده از رويارويي مثبت براي مقابله با اضطراب دو دليل خوب دارد: اول اينكه مواجهه و رو در روي راهي است براي حساسيت زدايي خود نسبت به افراد، مكانها و تكاليفي كه زندگي را براي ما دشوار مي‌كنند. دوم: رويارويي مثبت با مسائل بر خود پنداره شما تأثير مي‌گذارد، تصور كنيد وقتي به جاي اجتناب از اضطراب به كار درستي دست مي زنيد چقدر احساسات شما متفاوت است، تحقيقات روان‌شناختي زيادي اين واقعيت را كه همه ما در اثر تجربيات خود به آن رسيده ايم تأكيد كرده است. (بك و امري 1990 ؛ كلينكه 1978): اگر مي خواهي موفق باشي، طوري عمل كن كه  انگار موفق هستي و موفق خواهي شد.

.

پایان نامه

برای دیدن ادامه مطلب از لینک زیر استفاده نمایید

 

سفارش پایان نامه

نقشه