انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

 پایان نامه پژوهش مقايسه‌اي خمريات ابونواس  با منوچهری و حافظ

246 ص

پایان نامه 



موضوع:
پژوهش مقايسه‌اي خمريات ابونواس
با منوچهري و حافظ


فهرست مطالب

فصل اول: زندگينامه سه شاعر     1
-ابونواس    2
-منوچهري    6
-حافظ    8
-پي نوشت فصل اول    12
فصل دوم: باده و اساطير مربوط به پيدايش آن     13
-باده در لغت    14
-اساطير مربوط به پيدايش باده    15
-پي نوشت فصل دوم    26
فصل سوم: پيشينه ي خمريه سرايي در ميان اعراب و ايرانيان    27
-تعريف خمريات    28
-خمر در شعر جاهلي    28
شاعران جاهلي كه به شراب نوشيدن تفاخر مي كردند     28
شاعران جاهلي كه تا حدودي شراب را وصف مي كردند     30
-خمريات در دوره اسلامي(زمان پيامبر و خلفاي راشدين)    35
-خمريات در دوره اموي    36
-وصف باده در اوستا    37
-خمريات در ايران بعد از اسلام    39
-خمريات غير عرفاني    40
-خمريات عرفاني    43
-مناسبت اصطلاحات خمري با حالت بيخودي، فناورسيدن به وحدت    44
-مناسبت اصطلاحات خمري با پخته شدن عارف    46
-مناسبت اصطلاحات خمري با فقر    46
-مناسبت اصطلاحات خمري با افشاي راز    47
-مناسبت اصطلاحات خمري با عقل ستيزي    48
-مناسبت اصطلاحات خمري با غم زدايي    49
-مناسبت اصطلاحات خمري در مبارزه با ريا كاري    49
-پي نوست فصل سوم    51
فصل چهارم: ريخت و شكل خمريات ابونراس، منوچهري و حافظ    54
-شكل خمريات ابونراس    55
-گرد كردن معاني خمري در يك قصيده واحد    55
-ارتباط معنايي يا وحدت فني در محور عمودي قصايد    57
-عميق كردن معاني خمري    57
-مبارزه با سنت هاي جاهلي اعراب    59
-داستان پردازي خمري    61
-غالب بودن صورت بر محتوا    62
-بكار بردن لغات فارسي    64
-بيان عقايد شعوبي    65
-خمريات منوچهري    66
-ارتباط معنايي يا وحدت فني در محور عمودي شعر    67
-داستان پردازي    68
-دوري و بيزاري منوچهري از سنت هاي جاهلي    70
-غالب بودن صورت بر محتوا    70
-خمريات حافظ    71
-پي نوشت فصل چهارم    72
فصل پنجم: مقايسه مضامين خمري ابونواس، منوچهري و حافظ    73
-وصف شراب    74
-اسامي مشترك    74
-اسامي غير مشترك    78
-نام هايي كه ابونواس براي شراب آورده است    78
-نام هايي كه منوچهري براي شراب آورده است    93
-نام هايي كه حافظ براي شراب آورده است    94
-وصف كيفيت و چگونه نوشيدن شراب    99
-وصف قدمت شراب    99
-وصف رنگ شراب     101
-بوي شراب    103
-وصف مزه شراب    105
-روشني شراب    107
-تشبيه شراب به آفتاب    108
-تشبيه شراب به چراغ    109
-تشبيه شراب به آتش    109
-تشبيه شراب به شمشير    109
-تشبيه شراب به صبح    110
-شراب خام يا پخته    111
-حباب هاي شراب    112
-وصف شراب صاف    113
-تشبيه شراب به اشك    114
-تشبيه شراب به جان    114
-شرايط و چگونگي نوشيدن شراب    116
-شراب خواري در شب و صبح     117
-نوشيدن شراب در فصل بهار    119
-شراب نوشيدن در جشن ها واعياد    121
- واكنش حكومت ها به شراب نوشي    124
-جرعه افشاندن بر خاك     128
-به ياد كسي شراب نوشيدن     131
-بانگ نوشانوش    132
-نوشيدن سه جام پياپي    134
-نوشيدن چهار جام بر اساس چهار طبع    134
-رطل گران گرفتن    135
-وصف تاثير بر نوشنده    137
-شراب باعث زدودن غم از نوشنده ميشود    137
-شراب قدرت تشخيص نيروي عقل نوشنده را زايل ميكند    138
-شراب به نوشنده شادي مي بخشد    139
-شراب به جان قوت و نيرو مي بخشد    139
-شراب به نوشنده شجاعت مي‌بخشد    140
-شراب باعث آشكار شدن اسرار نوشنده ميشود    140
-شراب باعث دوري از بخل ميشود    140
-شراب باعث بي خوابي ميشود    141
-در صورت شراب خوردن زياد انسان قادر به راه رفتن نيست و بايد براي حركت بر روي شكم بخزد    141
-شراب باعث ضعف و سردرد ميشود    142
-شراب باعث ميشود نوشنده عرق كرده و چشم ها و گونه هايش به سرخي گرايند    143
-شراب باعث عبوس شدن نوشنده ميشود     144
-وصف آلات شراب نوشي    145
-نام آلات پرورش و نوشيدن شراب    146
-نام هاي همسان    146
-نام هاي غير همسان    148
-توجه به اساطير در مورد آفرينش جام ها     152
-وصف ظروف با اشكال مختلف    153
-مانند كردن ظروف شراب به پرندگان    154
-جام هاي منقش    154
-مانند كردن ظرف شراب به چراغ    155
-مانند كردن ظرف شراب به خوشه پروين    156
-مانند كردن ظرف شراب به نمازگزار    156
-وصف خم شراب    159
-وصف مجلس شراب    161
-وصف ساقي    162
-نحوه آرايش ساقي    163
-لذت بردن از چشم ساقي    168
-لذت بردن از لب هاي ساقي    168
-لذت بردن از گونه هاي ساقي    169
-لذت بردن از آب دهان ساقي    170
-پير مي فروش    171
-تشخيص    174
-لذت بردن همه حواس     174
-لذت گرايي    175
-اميدواري به بخشش خداوند    176
-گوش ندادن به نصيحت ناصحان    176
-دفن شدن در زير تاك انگور و يا شسته شدن با باده    177
-استفاده از طنز براي رسوايي زاهدان    178
-مبارزه با رذيلت هاي اخلاقي    179
-تاثير فلسفه و عفان بر خمريات ابونواس و حافظ    181
-فرجامين سخن    184
-همانندي ها از لحاظ توصيفات    186
-همانندي ها از لحاظ فكري    188
-تفاوت ها از جهت توصيفات    188
-تفاوت ها از جهت فكري    188
-پي نوشت فصل پنجم     190
-كتابنامه     192
-پيوست شماره 1    198    
-پيوست شماره 2    246






فصل اول :
زندگينامه سه شاعر
(ابونواس، منوچهري ، حافظ)
 
ابونواس
ابونواس حسن بن‌هانی بن عبدالاول بن صباح مکنّی به ابونواس، از شاعران برجسته ی دوره ی عباسی بود. وی در یکی از روستاهای اطراف اهوازدر سال 145 هـ.ق بدنیا آمد. در مورد ملیت پدرش‌هانی روایات مختلفی ذکر کرده اند. بعضی‌ها می‌گویند از مردم دمشق و جزو سپاهیان مروان آخرین خلفای عباسی بود. عده ای دیگر هم او را ایرانی الاصل خوانده اند. اما مادرش جلبان مسلما ایرانی است.
هنگامیکه ابونواس دو یا شش ساله بود به همراه پدر و مادر به بصره آمد. شهری که ابونواس پس از این سفر تا سن سی سالگی در آنجا اقامت گزید. چون حسن به سن درس خواندن رسید، پدر او را نزد کسی فرستاد تا قرآن را به او تعلیم دهد. پس از مدت کوتاهی پدر او بمرد و مادر سرپرستی او را بر عهده گرفت. او مجبور شد حسن را بعلت تهیدستی به مغاز عطاری بفرستد، تا با مزد اندکی که از عودتراشی عاید او می‌شد، به امرار معاش خانواده کمک کند. اما با اینکه ابونواس در بازار دستهایش به کار عود تراشی مشغول بود، لیکن دلش همچنان شیفته ی علم و ادب بود. بصره، شهر محل سکونت او، که در آن زمان از مراکز علم و فرهنگ بود، محدثان و راویانی مطلع، چون اصمعی و ابوعبیده، و نحویان و لغت شناسان بنامی چون ابوزید انصاری را در خود می‌دید. این مساله باعث شد که شیفتگان این علوم از هر جایی به جانب بصره روانه شوند. ابونواس هم که بسیار شیفته ی علم و دانش بود، فرصت را مغتنم شمرد و نزد ابوعبیده و خلف الأحمر پیشوای اهل لغت رفت و زانوی شاگردی زد. وی در آموختن علم و دانش بسیار کوشا و خستگی ناپذیر بود، بطوریکه ابن خلکان در تاریخ خود از اسماعیل بن نوبخت روایت می‌کند که گفت: «هیچ کس را ندیدم که دامنه ی علمش از ابونواس گسترده تر یا محفوظاتش از او بیشتر باشد، با آنکه کتاب اندکی در اختیار داشت».(1) خلف الأحمر استاد او در این راه کمک شایانی به او کرد، وی همچنین به ابونواس اجازۀ سرودن شعر نداد، تا آنگاه که او ابیات فراوانی از نیکوترین اشعار عرب را از بر کرد.
در دوره ی عباسی لهو و لعب و بی بند و باری رواج عام یافته بود. درهر شهر ودیاری ازقلمرو حکومت اسلامی، بویژه بغداد و بصره، بانگ نوشانوش باده گساران به گوش   می‌رسید. ابونواس که دراین زمان تازه به دوران جوانی خود پا گذاشته بود، خیلی زود شیفته ی مجالس و محافل باده گساری شد. او درهمین مجالس با شاعر دیگری به نام والبه بن حباب آشنا شد. والبه که خود سرآمد عشرتجویان زمان بود آتش هوی و هوس را در او افروخته تر کرد و چنان ابونواس را برانجام این گونه اعمال برانگیخت که در بی‌بندوباری ولاابالیگری همتای او شد. اما همۀ این عوامل باعث نشد تا ابونواس از آموختن علم بازماند و با اینکه پیوسته به مجالس باده گساری وفسق و فجور رفت و آمد داشت، به علم آموزی نیز اشتغال می‌ورزید ابونواس برای اینکه به زبان عربی کاملا مسلط شود مدتی را در بادیه میان اعراب بدوی گذراند.
بعد از این دوران او با تکیه بر علم ودانش خود راهی بغداد شد تا در آنجا مالی گرد بیاورد و به وسیلۀ آن مخارج عیش و نوش خود را تأمین نماید. ورود او به بغداد در حدود سال 179 هـ.ق اتفاق افتاد. در همین زمان‌هارون الرشید هم موفق شد تا زمام خلافت را بدست گیرد. خاندان برمکیان در آن ایام عهده دارمنصب وزارت بوده و رتق و فتق بیشتر امور مربوط به خلافت توسط آنان صورت می‌گرفت. ابونواس برمکیان را مدح کرد و از آنها جوائز و صلات گرانبها دریافت کرد. اما بعد از مدت اندکی از آنان نومید شد و به آل ربیع پیوست. آل ربیع خاندانی صاحب جاه و ثروت بودند که با برمکیان رقابت می‌کردند. بیشترین مدایح ابونواس متعلق به آل ربیع می‌باشد و جوائز بسیاری نیز از سوی آنان به ابونواس اهدا شد.
ابونواس بدلیل شیوه ی زندگیش در اوایل کار چندان مایل نبود که به دربار نزدیک شود. اما پس از سرکوبی برمکیان و به قدرت رسیدن فضل بن ربیع به وسیله ی او به دربار خلافت نزدیک شد.این واقعه که در سال 187 هـ.ق اتفاق افتاده بود، با پیروزی‌هارون‌الرشید بر قيصر روم مصادف شد. ابونواس خلیفه را بخاطر این پیروزی مدح کرد و از این پس بود که شاعر قصاید دیگری نیز در مدح‌هارون سرود. اما طولی نکشید که رفاه و آسایش او به رنج و ناکامی مبدل شد و خلیفه ابونواس را بخاطر باده‌گساری بی رویه و متهم شدنش به زندقه و نیز برای قصیده ای که در ذم قبایل عدنان سرود، بر او خشم گرفت و او را به زندان افکند. حبس او چهار ماه به طول انجامید. ابونواس كه تا آن زمان چنین وضع مشقت بار و طاقت فرسایی را در زندگی تجربه نکرده بود، از این وضع به تنگ آمد.بنابراین با سرودن چندین قصیده از خلیفه پوزش خواهی و طلب عفو و بخشش می‌کند.
وقتی از زندان آزاد شد قصد کرد تا به مانند گذشته به باده گساری و عیش و نوش روی بیاورد، اما با دست خالی چنین امکانی برایش فراهم نبود. بنابراین راهی مصر شد و در آنجا به خصیب، امیر مصر که متولی دیوان خراج بود، پیوست. ابونواس خصیب را برای کسب صله و جوائز مدح کرد. امیر هم به او جوائزی عطا کرد. اما چون این جوائز و صلات با آنچه در بغداد نصیب او شد برابری نمی کرد، تصمیم گرفت دوباره به بغداد برگردد، ابونواس هنگامی که به بغداد رسید، زبان به هجو امیر خصیب گشود و از او بخاطر بخل و عدم بخشش فراوان به بدی یاد کرد.
بعد از گذشت چند صباحی از بازگشت او به بغداد، چیزی طول نکشید که اوضاع بروفق مراد او شد و آرزویی که همیشه در دل داشت برآورده شد. او بعد از آشنایی با امین در دورۀ جوانی، پیوسته آرزو می‌کرد، امین بر تخت خلافت نشسته تا او نیز از این طریق بتواند به ساز و نوایی برسد. بنابراین اکنون که آرزوی دیرینه ی او به مرحلۀ عمل رسیده و یار و ندیم یکدل او در شراب خواری بر تخت نشسته بود، شادمانه و به آواز بلند باده نوشی خود را عیان کرده و میگفت؛(2)
الا فاسقنی خمرا و قل لی هی الخمر    ولا تسقنی سرا اذا أمکن الجهر
اما این اوضاع بیش از دو سال بطول نینجامید و با بالا گرفتن اختلافات امین با مأمون برادرش، حسن بن سهل که از طرفداران مأمون بود، با تکیه بر همین بیت ابونواس، قتل امین را جایز اعلام کرد. هنگامی که این سخن به گوش امین رسید، برخود بیمناک شد وبرای اینکه منتقدان خود را خاموش کند، ابونواس را به زندان افکند. امین پس از سه ماه با این پیش شرط که دیگر باده گساری نکند، او را آزاد کرد.
پس از مرگ امین درسال 198 هـ.ق ابونواس به شدت نا امید و محزون شد و چون به پیری نیز نزدیک شده بود از اعمال گذشته اش پشیمان شد و توبه کرد. او مابقی عمرش را با تکیه بر عفو خداوند به زهد و عبادت گذراند. تا سرانجام درسن 54 سالگی در بغداد وفات یافت. از ابونواس دیوان شعری برجا مانده که به چندین بخش شامل: خمريات، غزلیات، مدایح، هجویات، وصفیات، طردیات، زهدیات تقسیم بندی شده است. دیوان او بارها در بیروت و قاهره به چاپ رسیده است.
منوچهری
ابوالنجم احمد بن قوص بن احمد از جمله شاعران خوش قریحۀ فارسی در نیمۀ اول قرن پنجم هجری است. تخلص وی یعنی منوچهری ظاهرا از نام ، فلک المعالی منوچهر بن قابوس گرفته شده است، گویا شاعر در اوایل کارش به خدمت این امیر زیاری مشغول بوده و از این جهت بر نام خود را نیز از نام همین امیر اخذ کرده است. پس از فوت فلک‌المعالی از مازندران آهنگ ری کرد و در آنجا به خدمت علی بن عمران و طاهر دبیر عمید عراق از جانب سلطان مسعود رسید. منوچهری در قصیده ای که در مدح علی بن عمران به مطلع زیر سروده به این سفر خود اشاره کرده و می‌گوید:(3)
سوی تاج عمرانیان هم بدینسان    بیامد منوچهری دامغاني
او پس از عزل طاهر و آمدن بو سهل حمدوی به جای وی و در اثنای جنگ علی بن عمران با علاء الدوله کاکویه و به وزارت رسیدن احمد عبدالصمد که در حدود سال 424 هـ.ق رخ داد. عازم دربار مسعود غزنوی شد. از میان اشعار شاعر چنین برداشت می‌شود که او قبل از این سفر از طریق اطرافیان سلطان با او در ارتباط بوده و به همین دلیل سلطان او را از ری بر پشت پیل به حضور طلبیده است. منوچهری به دستور سلطان مسعود و به امید فضل و بخشش او و نیز به پشتگرمی احمد عبدالصمد وزیردانش دوست سلطان، قدم در راه نهاد و به درگاه سلطان رسید. از این زمان به بعد تا پایان عمر، شاعر در رکاب سلطان مسعود باقی ماند و زبان به مدح او گشود.
منوچهری به دلیل حضور در میدان‌های نبرد به همراه سلطان توصیف‌های فراوانی از صحنه‌های نبرد در اشعار خود آورده است. وی همچنین افراد سرشناس زیادی را که در دربار به خدمت سلطان مشغول بودند مدح گفته، که از جمله آنها می‌توان به بوسهل زوزنی، ابوالقاسم کثیر، عنصری، ابوحرب بختیار و ... اشاره کرد. منوچهری شاعری لطیف طبع و شیرین بیان است. او بدلیل انس با طبیعت، هرآنچه را که در طبیعت به چشم عیان رویت می‌کرد، به ذهن وقاد خود می‌سپرد و سپس دریافت‌های ذهنش را با قلمی توانا در قالب تشبیهات دقیق به تصویر می‌کشيد. منوچهری پیوسته اشعار خود را به چاشنی معلوماتش آمیخته می‌کرد و این موضوع باعث پیچیدگی اشعار او شده است. او همچنین در زمینه ابداع و نوآوری قالب مسمط را اختراع کرد و خود نیز این قالب را به اوج رساند به طرزی که مقلدین او هنوز نتوانسته اند به اوج سخن وی برسند.
آنچه که درمورد شخصیت منوچهری با توجه به اشعارش می‌توان فهمید اینست که وی انسانی شاد و امیدوار به بخشش خداوند است و هرگز شادی حال را به آینده نامعلوم وا نمی گذارد.
منوچهری در دیوانش در انواع قالب‌های ادبی شامل: قطعه، قصیده، مسمط، رباعی، دوبیتی و ... طبع آزمایی کرده است. او در اشعارش به توصیف طبیعت و همچنین وصف شراب پرداخته، که در این دو مورد، بیشتر از شعرای عرب تأثیر پذیرفته است. دیوان منوچهری توسط دکتر محمد دبیرسیاقی تصحیح شده و بارها به چاپ رسیده است.
حافظ
خواجه شمس الدین محمد متخلص به حافظ، یکی از بزرگترین شاعران ایران و جهان است. وی در قرن هشتم هجری زندگی می‌کرد. در غالب مأخذها نام پدر او را بهاء الدین نوشته اند و ممکن است بهاءالدین علی الرسم لقب او بوده باشد. براساس آنچه تذکره‌نویسان آورده اند، نیاکان او از کوهپایه‌های اصفهان به شیراز کوچ کرده اند. پدر او شغل بازرگانی داشت و مادرش از اهل کازرون، و خانه ایشان در دروازه کازرون واقع شده بود. گویا بهاء الدین فرزندان دیگری هم داشته که همگی از حافظ بزرگتر بوده اند. با مرگ پدر فرزندان پراکنده شدند و جز حافظ کم سن و سال کسی از ایشان در کنار مادر نماند. بنابراین زندگی بر او و مادرش سخت گردید تا اینکه اندکی بزرگتر شد و در نانوایی محله بخمیرگیری مشغول شد. او از این راه توانست، تا حد زیادی به زندگیشان سرو سامان بخشد. حافظ با اینکه به کار و فعالیت مشغول بود، هرگز خیال و سودای آموختن علم و کسب کمالات علمی و معنوی را به دست فراموشی نسپرد. به همین جهت هم او همزمان با فعالیت در نانوایی به تحصیل علم نیز می‌پرداخت
شیراز در آن روزگار یکی از مراکز مهم علمی و ادبی ایران و همینطور جهان اسلام به حساب می‌آمد. و این خوشبختی نصیب حافظ شد تا بتواند به آسانی مجالس درس بسیاری از عالمان و ادیبان زمان خود را تجربه کند. او همچنین کتابهای مهم دینی و ادبی از قبیل؛ کشاف زمخشری و مطالع الانظار قاضی بیضاوی و مفتاح العلوم سکاکی و امثال آنها را نزد عالمان و ادیبان بزرگ خواند و فرا گرفت.
یکی از اساتید حافظ قوام الدین ابوالبقاء عبدالله بن محمود مشهور به ابن الفقیه النجم عالم و فقیه بزرگ قرن هشتم است. قوام الدین عالم به قراآت سبع بود بنابراین حافظ را نیز بر یادگیری این موضوعات ترغیب کرد. حافظ که شیفته ی یادگیری بود، در حفظ قرآن آنقدر ممارست ورزید تا به چهارده نمونه قرأت آن کاملا مسلط شد. او به این توانایی خود در اشعارش اشاره کرد و می‌گوید؛(4)
عشقت رسد بفریاد، ار خود بسان حافظ    قرآن زبر بخوانی در چارده روایت
بر همين اساس بسیاری از محققان دربارۀ تخلص او گمانه زنی کرده و گفته اند که به احتمال فراوان به دلیل از برداشتن قرآن او را حافظ نام نهاده اند.
حافظ در دوران زندگیش شرایط سیاسی و اجتماعی مختلفی را تجربه کرد. او ابتدا در نزد شاه شیخ ابواسحاق اینجو، حکمران ادب دوست وعالم پرور شیراز، بسیار مورد تکریم و احترام بود. از اشعار او پیداست که در این دوران ایام به کام او بود. اما چیزی نپایید که باد خزانی وزیدن گرفت و شکوه و سرسبزی این دوران به تاراج رفت.امیر مبارزالدین، مردی ریاکار و محتسب پیشه، در جنگ بر ابواسحاق پیروز شد. این حاکم مستبد، ابواسحاق را به قتل رساند و خود به جای او بر تخت نشست. در این دوران بعلت سخت گیری‌های بیش از حد امیر مبارزالدین، زندگانی برحافظ که مردی رند و آزاده بود، بسیار سخت می‌گذشت. او پیوسته از اوضاع پیش آمده شکوه و گلایه می‌کردو خفقان حاکم بر جامعه را به تصویر می‌کشید تا سرانجام امیر مبارزالدین به دست پسرش شاه شجاع کشته شد و بار دیگر ایام خزان در قدم باد بهار آخر شد.
بر تخت نشستن شاه شجاع که مردی ادب دوست بود، مرهمی بر دل زخمدیده حافظ گردیده و باعث شد تا او بار دیگر چهرۀ خوب روزگار را ببیند و بجای غم و اندوه شادمانی و نشاط را در اشعارش منعکس کند.
حافظ ازمیان حکمرانان عصر خود یا وزرای آنان چند تن را در اشعارش ستوده و یا به معاشرت و درک مصاحبت آنها اشاره کرده است. از ممدوحان او می‌توان به ابواسحاق اینجو، شاه شجاع و شاه منصور اشاره داشت. او علاوه بر اینها با پادشاهان ایلکانی (جلایریان) که در بغداد حکومت داشتند نیز مرتبط بود و از میان آنان سلطان احمد بن اویس را مدح کرد. ازرجال شیراز هم از حاجی قوام الدین حسن تمغاجی در اشعارش یاد کرده و یکجا هم از سلطان غیاث الدین بن سلطان سکندر فرمانروای بنگال یاد نموده است.
ظاهرا خواجه در طول دوران زندگیش تنها دوبار شیراز را به قصد سفر ترک کرد. یکبار که به دعوت سلطان محمود دکنی پادشاه بهمنی هند تا جزیره ی هرمز رفت، ولی هنگامی که در کشتی نشست باد مخالف وزیدن گرفت وحافظ که از سفر دریایی بیم داشت به بهانه ی وداع با بعضی از دوستان کشتی را ترک کرده و بلافاصله از همانجا به شیراز بازگشت. بار دیگر هم که به یزد سفرکرده بود، خیلی زود خسته و دلگیر شد و در غزلی یزد را به زندان سکندر مانند کرده و اینچنین از دیار خود شیراز یاد کرده و می‌سراید؛(5)
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت    رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم
زندگانی مبهم و بحث برانگیز این شاعر پرآوازه سرانجام در سال 792هـ.ق به پایان رسید و در همانجا به خاک سپرده شد.
 دیوان حافظ قالب‌های مختلف شعری را در بر گرفته، لیکن غالب اشعار وی را غزلیات تشکیل داده که به همراه چند قصیده، قطعه، رباعی، یک مثنوی کوتاه و یک ساقی نامه در دیوان اوآورده شده اند. وی در اشعارش مضامین زیادی را از شاعران گذشته به وام گرفته، اما همۀ آن مضامین را چنان گسترش داده و پرورده که رنگ تقلید بکلی از آنها سترده شده و جلوه ای تازه به خود گرفته اند. از جمله این مضامین خمريات اوست که تقریبا بالغ بر نیمی از اشعار دیوانش را در بر می‌گیرد. دیوان حافظ بارها توسط محققان مختلف تصحیح و به چاپ رسیده است. از میان تصحیح‌های دیوان حافظ کار مشترک علامه محمد قزوینی ودکتر قاسم غنی از همه مشهورتر است.
 
پي نوشت فصل اول
1.    ابن خلکان؛ وفیات الأعیان؛ تصحیح محمد محی الدین عبدالحمید؛ ج1 صفحۀ 374
2.    ابونواس؛ خمريات ابونواس؛ تصحیح دکتر علی نجیب عطوی؛ صفحۀ 160
3.    منوچهری؛ دیوان منوچهری؛ تصحیح دکتر محمد دبیرسیاقی؛ صفحۀ 140
4.    حافظ؛ دیوان حافظ؛ تصحیح علامه قزوینی و قاسم غنی؛ صفحه 66
5.    همان، ص 247


پایان نامه

برای دیدن ادامه مطلب از لینک زیر استفاده نمایید

سفارش پایان نامه