انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

انجام پایان نامه ایدئولوژی و مشروعیت سیاسی در قرن سقوط ایسم ها

انجام پایان نامه|ایدئولوژی و مشروعیت سیاسی در قرن سقوط ایسم ها

چکیده

ایدئولوژی چیست؟ و چه مفهومی را در بر می گیرد؟ کارکردهای آن چیست و تفاوتش با مفاهیم دینی در چه می باشد؟ و ایا مفاهیم ایدئولوژیک در قرن کنونی می تواند مشروعیت بخش به نظام های سیاسی باشد یا خیر ؟ این ها سوالاتی است که در این مقوله بدان پرداخته ایم.

مقدمه

ایدئولوژی از پیوند میان مفاهیم فلسفی و نحوه حکومت داری در علم سیاست تولد یافت. اندیشه های عمیق فلسفی ای که در صدد ارائه نوع خاصی از جهان بینی برای مشروعیت بخشی به حکومت و جهت بخشی به سمت و سوی زندگی مردم تحت حاکمیت ان داشت نقش ویژه ای را در تاریخ تحولات سیاسی جهان ایفا کرده است.

اما به راستی ایدئولوژی می تواند مشروعیت بخش باشد؟ و یا آیا ایدئولوژی می تواند در قالب ارائه مفاهیم انتزاعی و آرمانی راهبر و هدایتگر جامعه و چه بسا جوامع گوناگون با طیف وسیعی از تکثرات فرهنگی ، سیاسی ، قومی ، فکری ، مذهبی و ... باشد. یا اینکه ایدئولوژی تنها می تواند مختص به یک حوزه کوچک و همگون محدود شود که خب در غیر این صورت دیگر نام ایدئولوژی نمی تواند بر ان نهاد چرا که ماهیت تعمیم پذیری ایدئولوژی که غایت و جوهره آن را تشکیل می دهد بی معنا می گردد.

شناخت این مفهوم و کارکردهای آن در عصر مفاهیم عقلانی که مبتنی بر واقعیات عینی است می تواند حد و مرز این مفاهیم و از مفاهیم دینی و فلسفی مشخص ، و کارکرد آن در دوره تکاملی بشری را که بر مشاهدات واقعیات بنا شده را مورد بررسی قرار دهد.

مفهوم دانشواژه ایدئولوژی از منظر صاحب نظران

در نگاه اولیه ایدئولوژی ها را می توان به نظامی از اندیشه ها ، که ذهن و عمل مردم را با توجه به مواردی مانند ملیت، نژاد، دین، نقش و کار کرد حکومت ، روابط بین مردم جامعه و مسئولیت انسان در برابر همدیگر و جهان و محیطی که در آن زیست می کنند شکل می دهد اطلاق کرد ، این سیستم های اندیشه نشان داده اند که دارای قدرت و نفوذ بسیار زیاد در میان پیروان آن نوع خاص از تفکر هستند.

اصطلاح ایدئولوژی توسط "دستوت دوتریسی" فیلسوف فرانسوی به معنای علم اندیشه ها ، در آغاز قرن نوزدهم ابداع گردید. پس از مرگ مارکس کتاب ایدئولوژی آلمانی "مارکس" و "انگلس" در (۱۹۲۷م) انتشار یافت که در آن از اصطلاح ایدئولوژی به معنای آگاهی دروغین یاد شده است ، یعنی تحریف واقعیات ، بدین معنا که تحریف اندیشه مسلط بر جامعه را که حاصل مبارزه طبقاتی است نفی کرد.

"کارل مانهایم" ایدئولوژی را سبک های اندیشه درباره پدیده های اجتماعی تعریف کرد و این موضوع را مطرح کرد که مارکسیسم خود یک ایدئولوژی است. ایدئولوژی می تواند یک پدیده فرد تا یک جهان بینی را تبیین کند. "کلیفورد گیرتس" ایدئولوژی را یکی از چند نظام نمادی و فرهنگی تعریف می کند که نظام های دیگر آن عبارتند از نظام مذهبی ، نظام زیبا شناختی و نظام علمی و اساساً نقش ایدئولوژی را بی طرف در نظر می گیرد. بنابر این می توان برای مفاهیم ایدئولوژی دو دیدگاه کلی در نظر گرفت یک دیدگاه بر اساس نظریات مارکسیتی که ایدئولوژی را در واقعیات طبقاتی آن می جوید و معتقد است ایدئولوژی حاصل اندیشه های طبقات مسلط بر جامعه است یعنی هر طبقه ای که بر مسند قدرت رسد سعی بر سیطره و بسط افکار طبقاتی خود بر جامعه دارد ، این تز ایدئولوژی مسلط است که بر اساس آن شیوه های تولید حیات مادی فرایند کلی زندگی را تعیین می کند و این آگاهی انسانها نیست که وجود آن را تعیین می کند بلکه وجود اجتماعی آنهاست که آگاهی را مشخص می کند یک دیدگاه دیگر از منظر غیر مارکسیستی به پدیده ایدئولوژی می نگرد و را آن بر نوع خاصی از جهان بینی در مورد بخش یا کل هستی در یک نظام تعریف شده و هماهنگ با یکدیگر می داند.( راش. ص،۲۰۲ ، ۲۰۳ )

رهبران سیاسی به طور معمول دارای نظریات اند که برای توضیح رهبری و مشروعیت بخشیدن به کار حکومت می آیند به عقیده "دال" این این قبیل نظریات اغلب ایدئولوژی سیاسی نامیده می شوند. "موسکا" آن را فرمول سیاسی نامیده است. دلیل تلاش رهبران به ایجاد ایدئولوزی بسیار ساده است آناها می خواهند به رهبری خود مشروعیت بخشند ، یعنی بتوانند نفوذ سیاسی خود را به صورت اقتدار در آورند. ایدئولوژی رهبران ایدئولوژی رسمی یا حاکم دانسته می شود که به طور معمول روحیه ، روش ، و واقعیتها و دیگر مسائل مشروع کننده نظام را مشخص می کند. به گفته "دال" در سیستم سیاسی وقتی ایدئولوژی قبول عام پیدا می کند رهبران هم در حدوده آن واقع شده و زندانی آن می گردند به طوریکه ممکن است حتی در کمترین تجاوز از ضوابط آن خطر برانداختن مشروعیت رهبری آنها را همراه داشته باشد. دانشواره ایدئولوژی زمانی به کار برده می شود که یک رشته اندیشه ها رابطه تنگاتنگی وجود داشته باشد می توان گفت ایدئولوژی الگوی ارتباطی ارزشها و فرضیه هایی است که ارتباطات سیاسی را پی ریزی می کند.(همان . ص ، ۸۴)

ایدئولوژی در ایران

کاربرد واژه ایدئولوژی در ایران با تغییراتی همراه بوده است اما در مجموع می توان گفت که از سال (۱۳۴۰ش) به بعد لفظ ایدئولوژی در جامعه ایرانی به کار برده شد در این بین سه گروه به دو معنای مثبت و منفی به کار برده شده است.

گروه اول: روشنفکران غیر دینی بودند که معنای مثبت ایدئولوژی در نزد آنها همان اندیشه های ذهنی به روزی بود که متناسب با شرایط جامعه در پوشش مارکسیسم شکل گرفت این نوع از ایدئولوژی کاربرد و جاذبه فراوانی داشت. درواقع معنای صنفی ایدئولوژی شامل عقاید دینی و عرفی موجود در جامعه ایرانی بود که ریشه در پیشینه اجتماعی داشت.

گروه دوم: گروههای مذهبی سکولار بودند که این گروه ضمن آنکه به معنای نخستین ایدئولوژی آشنایی داشتند بلکه به گونه ای اعلام نشده به اصل آن تعریف وفادار بودند و در تشخیص مصادیق مثبت و منفی ایدئولوژی با گروه اول مخالفت می ورزیدند ، در نزد آنها مذهب و بسیاری از باورهای عرفی جامعه از مصادیق منفی ایدئولوژی بود ولی ایدئولوژی مثبت برای جامعه ایران الزاماً یک ایدئولوزی غیر مذهبی نبود بلکه ایدئولوژی ای بود که شامل مجموعه ای از اندیشه ها و باورهای ذهنی می شدکه با رجوع به ذهنیت مذهبی و عرفی جامعه بازسازی آن پدید می آمد.

گروه سوم: اندیشمندانی بودند که در نظام حوزوی و سنتی تعلیم و تعلم یافته بودند و با تفکرات عقلی و برهانی از مبانی وحیانی دین دفاع می کردند. معنی مثبت ایئولوژی در میان این گروه همان ایدئولوژی توحید الهی بود و معنای منفی آن ایدئولوژی عیر توحیدی بود. در نظر این گروه دو لفظ جهان بینی و ایدئولوژی مترادف با حکمت نظری و حکمت عملی قرار گرفت و بنابراین شهید مطهری ایدئولوزی را مترادف با شریعت و عبارت از یک تئوری کلی و طرح جامع هماهنگ که در آن خطوط اصلی روشن و باید ها و نباید ها ، خوب ها و بدها ، نیازها ، دردها و درمان ها مشخص شده باشد را معرفی نمود و این ها را در جهت سعادت همگان دانست.

نگاه این سه گروه به مسئله ایدئولوژی نگاهی متضاد و در تقابل یکدیگر قرار داست به طوری که نفی دیگری و صحه گذاردن بر مسلک فکری ان طیف بر نقش مثب و منفی بودن تعاریف مطرح شده برای ایدئولوژی تاثیر مستقیم داشت.

تفاوت ایدئولوژی و فلسفه

ایدئولوژی و فلسفه به دلیل ارائه مفاهیم خاص و ایجاد نوعی نگاه خاص نسبت به مسائل جاری در ذهن مخاطب می تواند گاها به اشتباه گرفته شوند بنابراین ترسیم حدود و ثقور این دو از هم می تواند در درک مفاهیم این دو واژه مهم باشد.

ایدئولوژی یک مفهوم کلی تر نسبت به فلسفه است و در نتیجه تفکر درباره تفکر است ولو اینکه تبیینها یا دیدگاههایی درباره شیوه زندگی ارائه نماید. بنابراین فلسفه شامل معرفت شناسی یا نظریه معرفت ، متافیزیک یا تحقیق درباره آنچه وجود دارد و علم اخلاق یا تحقیق درباره اخلاقیات است.

همچنین ایدئولوژی بروشنی با عمل در ارتباط است تا آنجا که توجیه عمل یا تمایل برای عمل را تشکیل می دهد. "دانیل بل" ایدئولوژی را تبدیل اندیشه ها با اهرم های اجتماعی تعریف می کند.


بنابراین مفاهیم ایدئولوژیک به دنبال جهت دهی بر افکار جامعه با استفاده از مفاهیم فلسفه و تبیین مفاهیم موجود در پدیدار شناختی است. لذا ایدئولوژی از جهان بینی و فلسفه به عنوان ابزاری در تبیین مفاهیم خود بهره می برد.( راش . ص۲۰۳ )

ویژگی ها و کارکرد های ایدئولوژی

ایدئولوژی چهار ویژگی مهم و به هم وابسته دارد نخست: داشتن یک عقیده یا اندیشه خاص به داشتن یک یا چند عقیده یا اندیشه دیگر وابسته دوم : این گونه اعتقادات کم و بیش وضوح انسجام و همسازی درونی خواهد داشت سوم : این اندیشه ها و باور ها ممکن است مربوط به طبیعت نژاد انسانی مثل طبیعت خود خواهانه ، همکارانه ، عقلانی ، فردگرایانه اشتراکی و اجتماعی را منعکس کنند چهارم : این گونه باور ها ممکن است با وضعیت اجتماعی خاص یا مجموعه ترتیباتی در ارتباط باشند که برای رسیدن با آنها باید تلاش کرد باید آنها را به دست آورد و حفظ کرد بدیهی است چنین وضعیتی ممکن است به واقعیت نزدیک یا بسیار دور از واقعیت و جنبه آرمانی داشته باشد. به طور کلی ایدئولوژی یک رشته کارکرد های مرتبط با هم را به شرح زیر انجام می دهد.

۱ . فراهم کردن تصویری از جهان برای فرد

۲ . فراهم کردن تصویری از جهان به طور ضمنی یا آشکار یعنی فرد تر جیح می دهد جهان چگونه باشد

۳ . فراهم کردن یک هویت وسیله هویت در جهان برای فرد

۴ . فراهم کردن وسیله ای برای واکنش نشان دادن نسبت به پدیده ها

۵ . فراهم کردن یک راهنمای عمل برای فرد بویژه اینکه چگونه وضعیت را به همان حالت حفظ کند یا به حالی که مورد نظرش است است تغییر دهد.(همان . ص۲۰۴ ، ۲۰۵)

ویژگی های مشترک ایدئولوژی را در موارد زیر می توان مشاهده نمود:

۱ . اغلب ایدئولوژی ها در شرایط بحران پدیدار می شوند: از این راه ایدئولوژی به کسانی که فاقد امتیاز های اجتماعی اند کمک می کند تا نظام موجود را رد کنند یا به صاحبان امتیازها کمک می کند تا امتیازات خود را توجیه کنند.

۲ . ایدئولوژی به مثابه نظام توزیع واقعیت عرصه های گوناگونی دارد و ممکن است از فلسفه "لسه فر" "آدام اسمیت" و "دست نامرئی قانون عرضه و تقاضای" او به عنوان تنظیم کننده روابط اجتماعی گرفته تا کنترل مدیریت عمومی و مدیریت فعالیت تولیدی سوسیالیسم علمی را در برگیرد. عرضه مشخص یک ایدئولوژی را از رشته واقعیاتها یا پدیده هایی که ایدئولوژی خاصی را در تلاش به هم پیوستن آنهاست می توان دید که نظریه های فراگیر خوب به هم پیوسته مارکسیسم یا پیش فرضهای مبهم و تعمیم یافته لیبرالیسم بورژوایی در آن جا دارند.

۳ . ایدئولوژی الگوی نظام دار اندیشه است ، مهمترین سیمای ایدئولوژی این است که مانند نظریه انتزاعی از واقعیت است و فقط عناصر اساسی تر واقعیت را توصیف میکند و توضیح و تغییر می دهد.

۴ . هر ایدئولوژی در بر گیرند عناصر تجربی و هنجاری است. عناصر تجربی اغلب از ویژگی های واقعیات اجتماعی ، سیاسی یا اقتصادی که کما بیش قابل مشاهده اند بر می آید در حالی که عناصر هنجاری یک ایدئولوژی عبارت از همه ویژگی هایی است که حتی با وجود غیر قابل مشاده بودن ، مطلوب داشته می شود.

۵ . اغلب ایدئولوژی ها در خصلت انحصارگر ، مطلق گرا و عام هستند ، هر نظام ایدئولوزیک با ادعای هماهنگی انحصاری با مسائل عصر و زمان معین مشخص می شود در نتیجه اصول نطق دیالکتیک آن در خود کامل دانسته می شود و در معرض اصلاح و سازش قرار نمی گیرد. به همین دلیل حکومت لیبرال بورژوایی که سرمایه داران از آن طرفداری می کنند و دیکتاتوری پروتالیایی که سوسیالیست ها از آن جانبداری می کنند از لحاظ منافعی که به زعم خود برای همه اعضای جامعه ارزانی می دارند ، به طور مطلق فردی و عام دانسته می شوند.

۶ . ایدئولوژی ، استدلالی ترغیبی برای برانگیختن فعالیت و مشارکت خلاق طرفداران است. اهمیت این ویژگی ایدئولوژی در آن است که قدرت نهایی یک ایدئولوژی در دلایل تجربی یا منطقی آن نیست ، بلکه در توانایی الهام بخشی آن و حمایت از عقیده و عمل است.

۷ . ایدئولوژی متمایل است شخصی شود و مانند یک باور دینی مقدس گردد.

۸ . ایدئولوژی رشد می یابد اما در برابر تغییرات بنیادی مقاومت می کند. (عالم . ص ۸۶ ، ۸۷)

کارویژه های ایدئولوژی

نگاه ابزاری به ایدئولوژی برای مشروعیت بخشی و یا توجه حاکمیت عده ای و یا به قول مارکسیسم ها طبقه ای بر طبقه دیگر منجر شده تا طبقا ت و گروههای اجتماعی از این پدیده به عنوان مشوع جلوه دادن خود و حکومت دردستشان بهره برند و یا مخالفان آن از ان به عنوان ابزاری مشروع در جهت ابراز مخالفت هایشان استفاده موردی کنند. اما به طور کلی می توان از موارد مذکور که در ذیل آمده به عنوان کارویژه های ایدئلولوژی یاد کرد.

۱ . ایدئولوژی ساختار شناختی است برای نگاه به جامعه به طور کلی ، ایدئولوژی در دست طبقه حاکم ابزاری بالقوه برای تحکیم و تثبیت قدرت حکومت است و در دست طبقه مخالفان حکومت ، ابزاری برای تغییر حکومت

۲ . ایدئولوژی یک فرمول امری فراهم می کند ، ایدئولوژی راهنمای عمل و داوری فرد است این راهنما باید با مشروعیت بخشیدن به اقدامات کسانی انجام گیرد که در مواضع قدرت هستند زیرا اعمال قدرت فقط زمانی با هنجار های و ارزشهای ایدئولوژیک هماهنگ دیده می شود که قدرت زور را می توان به اقتدار انتقال داد و قدرت مبنی بر احساس نیاز را به اجبار بدون زور.

۳ . ایدئولوژی به مثابه ابزار مدیریت تضاد و ایجاد یکپارچکی به کار می رود زیرا حدود ارزشهای پایه را تبیین می کند و حوزه هایی را مشخص می کند که در آنها اعضای جامعه می توانند مخالفت خود را ابراز کنند . شاید ایدئولوژی به مثابه ابزار یکپارچکی در روند تحکیم بخشی به قدرت حکومت اغلب در روند اجتماعی شدن به طور عام و جامعه پذیری سیاسی به طور خاص دیده می شود ، زیرا کل روند جامعه پذیری سیاسی چیزی نیست مگر انتقال نظام ایدئولوژیک خاص ، از معنای گسترده از نسلی به نسل دیگر

۴ . برای اغلب افراد و گروهها ، جانبداری از یک ایدئولوژی به مثابه ابزار هویت است ، این ابزار کمک می کند تا نیاز های شخصیتی خاص از راه خود سنجی و همبستگی اجتماعی تامین و ارضا شود.

۵ . مهمترین کارویژه ایدئولوژی این است که به مقابه یک نیروی توانمند و پویا در تعهدات فردی و جمعی برا اقدام له یا علیه طبقه حاکم به کار آید. (عالم .ص ۸۷ ،۸۸)

ایدئولوژی ، نگرش ها و ارزش ها

شکی نیست که ایدئولوژی وجود دارد ، انکار آن انکار این است که ناسیونالیسم ، سوسیالیسم ، لیبرالیسم ، فاشیسم و ... به گونه ای قدرتمند در رفتار اجتماعی و سیاسی افراد تاثیر نگذارده اند ، اما این بدان معنا نیست که ارزش ها و نگرش های اساسی افراد لزوماً یک ایدئولوزی فردی را تشکیل دهند ولو آنکه به طور اجتناب ناپذیری با محیط های تاریخی و اجتماعی و تجربیات خاص در ارتباط باشند. اساساً دو دیدگاه درباره نقش ایدئولوژی وجود دارد اول: دیدگاه "مینیمالیستی" که بر آن است که میزان آگاهی سیاسی افراد اندک است ، اندیشه های سیاسی را به کار نمی برند یا حتی درک نمی کنند ، ترجیحات سیاسی ناپایداری دارند دوم: دیدگاه "ماکسیمالیستی" که بر آن است که افراد مجموعه اعتقادات منسجمی دارند و از این مجموعه اعتقادات یک یا چند مجوعه ایئولوژی را تشکیل دهند که بشتر افراد متعلق به گروه اول اند. ( راش . ص۲۱۳ )

ایدئولوژی و جامعه

رابطه بین ایدئولوژی و جامعه رابطه ای پیچیده است بویزه از آن رو که رابطه میان ایدئولوژی و ارزشها میان رفتار دراز مدت و کوتاه مدت پیچیده است دلیل عمده آن این است که ایدئولوژی و واقعیات به ندرت کاملا هماهنگ هستند.

به طور منطقی می توان استدلال کرد که ایدئولوژی در چندین سطح مختلف عمل می کند. ایدئولوژی در بالاترین و آشکار ترین سطح رفتار کسانی را که بیش از همه در سیاست فعال هستند شکل می دهد. برای کسانی که ارزومند دستیابی به قدرت هستند ایدئووژی اغلب در آشکار ترین و منسجم ترین شکل خود است ، برای کسانی که قدرت را در دست دارند ایدئولوزی همواره با نیاز به سازش تعدیل می گردد که گرفتن تصمیمات واقعی نه فرضی را تحمیل می کند. "برنارد کریک" گفته است همه انسانها در جستجوی تحقق نهادی هستند ، همه نهاد ها هدف ها را منسجم می کنند. (همان . ص۲۱۷)

دین و ایدئولوژی

ژرف نگری در مسائل دینی و کاوش از احکام شرعی همزمان ظهور اسلام در دوران حیات رسول اکرم (ص) بوجود آمد و اصحاب پیامبر به تبیین احکام دین پرداختند. محدثان اولیه نیز با تمسک به کتاب و سنت در حل مشکلات احکام شرعی سعی وافر داشتند ، این افراد پایه های ابتدایی نگرش فقهی را استوار کردند و موجب شکل گیری طیف خاصی به عنوان فقیه شدند. با این حال تدوین روشمند مباحثات فقهی و استقلال آن به صورت علمی با زمینه ها و موضوعات مبتلا به اوایل غیبت صغرا شروع شد و با انتقاد از شیوه نقلی محدثان قبلی و مراجعه به عقل در استنباط احکام شرعی فقه وارد مرحله جدیدی شد. این دوره زمینه ساز ظهور فقهای عقلگرا چون شیخ مفید و سید مرتضی گردید که با انعقاد اصولی و منظم مسائل فقهی و با گسترش آرای عقلی در عرصه های فقهی تحولی عمیق در شیوه استدلال فقهی بوجود آوردند و با تاسیس و تدوین علم اصول فقه به عنوان منطق پژوهش اجتهادی و تفریح فروغ و تطبیق با اصول فقه ، علم فقه را چونان معرفتی روشمند ، دارای موضوع ، مسائل و مبادی خاصی شکل بخشیدند.(حقدار . ص۷۷)

آقای ملکیان می گوید: دین از آن جهت که دین است نمی توان برای تمامی گزاره هایش استدلال عقلی و منطقی ارایه کند. (روزنامه ایران ۱۴ و ۱۶ آبان ماه ۱۳۷۹، ص ۱۰) محمد تقی اسلامی در پاسخ به ایشان می نویسد: باید از ایشان پرسید که با این توصیف ، پس تکلیف تأکیدات قرآن کریم بر تفکر و تعقل و تدبر که با تعابیر مختلف ، مؤمنان و بلکه همه انسان ها را به اندیشه و فکر و تعقل فرمان می دهد، چه می شود؟ آیا العیاذ بالله ، لعلّکم تعقلون ، لعلّکم تتفکّرون ، افلا یتدبّرون و افلا تعقلون های خداوند متعال در قرآن کریم ، لغو و عبث است؟ در تفکر اسلامی ، هر مسلمانی باید اصول دین خود را با تحقیق و استدلال عقلی بپذیرد و در این زمینه اگر بر اساس تقلید رفتار کند ، مؤمن نیست. کتب کلامی ما مملو از دلایل عقلی بر اثبات توحید و نبوت و معاد است. البته این بدان معنی نیست که مؤمن باید دلیلی داشته باشد که همگان از او بپذیرند ، همین که این دلیل برای خود او یقین آور باشد کافی است و لازم هم نیست که دلیل منطقی را همه بپذیرند، چه بسا کسانی که به سبب پیروی از نفسانیات خود و یا به دعوی دیگر، دلیلی صددرصد عقلانی و منطقی را نپذیرند. البته ایشان همه گزاره های دینی را بدون پشتوانه عقلی نمی داند و معتقد است برخی از آن ها بی دلیل هستند و نمی توان بر آن ها استدلال عقلی اقامه کرد. شاید مقصود ایشان احکام فرعی اسلام باشد که می پندارند این احکام ، تعبداً پذیرفته شده و استدلال منطقی را بر نمی تابند. اما در پاسخ خواهیم گفت که حتّی همان احکام تعبّدی اسلام نیز حاوی پشتوانه عقلی هستند. به تعبیر دیگر می توان گفت که به طور کلّی احکام نورانی اسلام در سنجش با میزان عقل از دو حال خارج نیستند: یا عقل نیز همانند شرع ، صدق و حقانیت این احکام را تأیید می نماید، و یا نسبت به صدق یا کذب آن ها ساکت است و هیچ گونه قضاوتی نمی تواند بکند. حالت سومی که در آن عقل ، حکم به کذب و خلاف واقع بودن حکمی از احکام شرع بکند ، وجود ندارد، یعنی در اسلام ، حکم ضدّ عقل نداریم. دیگر ویژگی منفی ایدئولوژی از دیدگاه ایشان این است: " ایدئولوژی معمولاً جزمیت دارد ، جزمیت یعنی مثلاً اعتقاد به این که الف ، ب است امّا برای شنیدن هر سخنی که غیر از این حکم باشد خود را کر کنم و سخن مخالف را نشنوم ، همه ادیان به این معنی ایدئولوژیک اند. چرا که همه ادیان اصول عقایدی دارند که عدول از آن ها را ممکن نمی دانند. ( همان )

هر گونه جزمیت و دگماتیزمی منفی و نامطلوب نیست. زیرا اگر جزمیت به معنی داشتن اصول قطعی و عدول ناپذیر باشد، نه تنها همه ادیان دارای چنین اصول قطعی و مسلّمی هستند، بلکه هر نظریه و مکتبی حتی شک گرایی نیز دست کم به یک اصل ثابت و قطعی معتقد است و هیچ گونه تساهل و مدارایی نسبت به مخالفان آن ندارد و آن اصل عبارت است از این که واقعیتی وجود ندارد یا هیچ نوع یقینی ممکن نیست. شک گرایان به دلیل اعتقاد به مطلق و ثابت بودن این اصل با واقع گرایان مخالفت می کردند. امروزه نیز لیبرال ترین نظریه های موجود ، اصول لیبرالی خود را همچون وحی منزَل می دانند ، تا آن جا که حاضرند تن به تناقض دهند، اما از اصول خودشان دست بر ندارند. از این رو نمی توان با جزمی دانستن اصول دینی اشکالی را بر دین وارد ساخت، زیرا بدون اصول جزمی و ثابت حتّی خواندن و نوشتن و صحبت کردن نیز میسّر نخواهد بود.

آری در دین جزمیت وجود دارد امّا تفاوت جزمیت دینی با جزمیت غیر دینی آن است که جزمیت غیر دینی چیزهایی را جزمی می داند که با تجربه و حس یا عقل ناقص به آن ها رسیده است، اما دگماتیزم دینی چیزهایی را دگم می داند که خالق هستی و حکیم مطلق تغییر ناپذیر، آن ها را معرفی کرده است.(فتحعلی . ص ۷۴)

چنین نیست که اسلام در مورد شنیدن سخنان مخالف ، خود را کر کند و حرف مخالف را نشنود. اسلام در حوزه اندیشه و فکر، طرفدار آزادی اندیشه است: " لا اکراه فی الدین " (سوره بقره/ ۲۵۶ ) و مباحثه و گفتگو حتی در باب اصول عقاید اسلامی ، آزاد است. هر چند عقیده و دل بستن به باطل و تبلیغ آن مردود و ممنوع است. (مطهری . ص ۵۴ ) ویژگی منفی دیگر ایدئولوژی به نظر آقای ملکیان این است که " ایدئولوژیی ها به دلیل جزمیتی که از آن برخوردارند، معمولاً به تغییر روی خوشی نشان نمی دهند و با تغییراتی که در صحنه جهان انسانی رخ می دهد معمولاً موافق نیستند ، ایدئولوژی تغییراتی را که در عرصه های مختلف فردی ، اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی و... رخ می دهد نمی پذیرد به این معنی آیا دینی را می توان یافت که با رضا و رغبت به مقوله تغییر روی خوش نشان دهد؟ به نظر ایشان لااَقل تلقی های سنتگرایانه به هیچ وجه با مقوله تغییر کنار نمی آیند. خوشبختانه در این قسمت از فرمایشات ایشان می توان دریافت که حساب اصل دین را از حساب تلقی های مختلف از دین جدا دانسته اند و نیز در این که کدام تلقی از دین ، درست و بر حق است ، سخنی به میان نیاورده اند. پس صرف نظر از حق یا ناحق بودن هر کدام از این تلقی ها ، می توانیم نتیجه بگیریم که وجود تلقی هایی مختلف در زمینه مورد بحث ، نشان می دهد که ناسازگاری با تغییرات مختلف در عرصه های انسانی و جهانی ، جزء ذات دین نیست و دین ، مصون و محفوظ از این اشکال است. به گفته ملکیان " ایدئولوژی ها بعضاً در پی ارضای منافع گروهی خاص قدم برمی دارند هر دینی به هر حال منافع گروهی خاص را تأمین یا تحکیم می کند. در این ادعا دو پیش فرض وجود دارد: اول این است که همه ادیان ، حتی دین اسلام برای گروهی خاص آمده اند و یا تأمین منافع گروه خاصی را در نظر دارند. دوم این است که تأمین منافع گروهی خاص ، مطلقاً امری نامطلوب است ، حتی اگر آن گروه بر حق باشند. هر دوی این پیش فرضها مردود است. ( روزنامه ایران . ۱۶/۸/۷۹ . ص ۱۰ )

پیش فرض اوّل: اسلام را یک دین قشری معرفی می کند در حالی که ادلّه فراوانی در متون دینی اسلام وجود دارد که خلاف این ادعا را ثابت می کند. وقتی به قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام مراجعه می کنیم ، در می یابیم که بسیاری از خطابات دین اسلام ، متوجه کل بشریت و انسانیت است. به عنوان نمونه آیاتی از قرآن کریم که با عبارت "یا ایها الناس " کل انسان ها و مردم را مورد خطاب قرار می دهد ، مانند این آیه شریفه: " یا ایها الناس اعبدوا ربّکم الذی خلقکم و الذین من قبلکم لعلّکم تتّقون " (ای مردم! پروردگارتان را که شما و پیشینیانتان را خلق کرده است ، پرستش نمایید تا پرهیزگار گردید) (سوره بقره / ۲۱ ) گواه خوبی بر این حقیقت است. اسلام همواره تمام انسان ها را دعوت به پذیرش دین اسلام می کند و اگر تأمین منافع گروه یا دسته خاص در نظر بود ، چنین دعوت عامی صورت نمی گرفت.

پیش فرض دوم: که به صورت مطلق تأمین منافع گروهی خاص را امری نامطلوب قلمداد می کند نیز مردود است چون عدالت که از نظر عقل امری پسندیده است به معنی دادن حق به حقدار تعریف شده است و معلوم است که پذیرش عدالت به این معنی مساوی است با پذیرش این که همه انسان ها با هم مساوی نیستند. تساوی در بسیاری از موارد، خلاف عقل و شرع است و اگر دین در برابر ظالم و عادل ، جاهل و عالم ، ضعیف و قوی و ... به صورت یکسان موضع گیری کند، مورد مذمت عقل و عقلاء قرار خواهد گرفت. پس تأمین منافع گروهی خاص به صورت مطلق امری ناپسند نیست، بلکه اگر آن گروه استحقاق و لیاقت این تأمین را نداشته باشد، تأمین منافع برای آن مذموم و منفی است. ویژگی دیگری که اقای ملکیان آن را مؤلّفه مذموم ایدئولوژی دانسته و آن را ذاتی دین نیز می شمارد ، آرزو اندیشی است و می گوید: آرزو اندیشی این است که کسی بگوید الف ، ب است چون من خوش دارم که الف ، ب باشد هر وقت استدلال کسی ، آگاهانه یا ناآگاهانه این گونه شود ، فرد دچار آرزو اندیشی شده است در آرزو اندیشی ، فرد چیزهایی را می پذیرد که از آن ها خوشش می آید این آرزو اندیشی در دین هم وجود دارد. اتفاقاً یکی از رموز جدی ماندگاری ادیان همین امر است. (روزنامه ایران . ۱۶/۸/۷۹ . ص ۱۰ ) از دیگر ویژگی های منفی ایدئولوژی ، اتوپیایی یا خیال پردازانه بودن آن است که جناب آقای ملکیان در این باره می گویند: ادیان هم به اتوپیا توجه دارند ، اگر هم در دین ۱ نباشد در دین ۲ و ۳ این خصیصه به وضوح وجود دارد. به عبارت دیگر احکام و قواعد به گونه ای در شکل نهایی و آرمانی اش عرضه می شود که گویی برای انسان معمولی و مبتدی غیر قابل اتکاست. به این خاطر است که معتقدم دین هم همانند ایدئولوژی اتوپیایی است و لذا ذاتاً ایدئولوژیک است. این که ایشان می فرمایند احکام و قواعد دینی ، دست کم در دین ۲ و ۳ برای انسان معمولی و مبتدی غیر قابل اتکاست و یا این که نوعی خلاف واقع بینی در برخی احکام و عقاید دینی وجود دارد که آدم را وسوسه می کند فکر کند که این احکام و عقاید برای انسانیی غیر از انسان واقعاً موجود وضع شده است ، مطلبی در خور تأمل است. زیرا در اسلام و خصوصاً در فقه شیعی که باب اجتهاد باز است ، چنین ویژگی ای را نمی توان یافت که انسان در مقام عمل ، متحیّر رها شود. شاید مراد ایشان عدم کارایی قوانین دینی در امور اجتماعی است که به نحوی تأیید سکولاریسم محسوب می شود که اثبات آن مسلّم فرض شده ، در صورتی که هم سکولاریسم و هم عدم کارایی قوانین دینی در امور اجتماعی ، هر دو مورد تردید است ، اگر دین در امور اجتماعی کارایی نداشت چگونه رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) تشکیل حکومت داده و یا در صدد تشکیل آن بودند؟ و یا چگونه امام خمینی (ره) فقه را فلسفه عملی حکومت دانسته و بنیانگذار یک حکومت دینی شدند؟به هر حال اگر چنین خصیصه ای در بعضی ادیان وجود داشته باشد، در فقه شیعی قطعاً چنین چیزی نیست.

آخرین ویژگی مذموم ایدئولوژی از نظر آقای ملکیان آن است که " گفته می شود ایدئولوژی ها ما را به جان هم می اندازند کدام دین را می توان یافت که این گونه نباشد؟ اولاً آن چه از این بیان به دست می آید پذیرش نوعی برابری میان همه انسانهاست ، که بدون دلیل است. زیرا گرچه انسان ها به لحاظ آفرینش برابرند اما بعد از اتخاذ یک موضع و به لحاظ عملکرد شان نمیی توان آن ها را برابر دانست. مگر این که نظام هستی را فاقد یک ملاک و معیار کلّی واحد برای قضاوت بدانیم ، که البته التزام به چنین مطلبی از طرف ایشان بعید است. اگر هم چنین احتمالی را بتوان در سخنان ایشان داد باید بحث را در مراتب بنیادی تری دنبال کنیم. ثانیاً در دین مبین اسلام اصل بر مسالمت و صلح است و حتی خمیرمایه جهاد در اسلام ، چه جهاد ابتدای و چه جهاد دفاعی ، دفاع و برداشتن مانع از سر راه سعادت انسان ها است. ثالثاً اگر بین دو ریاضیدان هیچگاه نزاع در نمی گیرد، به خاطر این است که پذیرش یا عدم پذیرش هر یک از مدعیات طرفین در یک مسأله ریاضی ، تأثیری در سعادت و شقاوت ابدی ندارد ، در صورتی که در امور دینی همیشه اینگونه نیست. بنابراین می توان ایدئولوژی را طوری تعریف کرد که هیچ کدام از ویژگی های منفی را دارا نباشد ، چنین ایدئولوژی ای جزء دین است و داخل در دین است و دین بدون ایدئولوژی ناقص است.( همان)

آنچه در مفاهیم فوق بر می اید این است که اقای ملکیان سعی کرده با اجتهاد در مفاهیم فلسفه دین عناصر ایدئولوژیکی را به صورت گزینشی به عنوان راهبردی سیاسی در رهبری جامعه به منظور مشروعیت بخشیدن به حاکمیت در حکومت اسلامی مورد استفاده قرار دهد و خب باز باید در این رابطه بر این امر تاکید کرد حوزه دخالت این راهبرد را می توان تا تعریف کرد ایا جهان بینی اسلامی که مبتنی بر یک دیدگاه جهان شمول است را تا حد می توان در جهانی که با مختصات متکثر ناپایدار است بسط داد و اصلا ابزارهای و راهبردهای آن را چگونه می توان در تعریف کرد.

ایدئولوژی ، فرهنگ سیاسی و تز پایان ایدئولوژی

نظریه های مارکسیستی و فرهنگ سیاسی در یک چیز اشتراک دارند: هردو رفتار سیاسی را محصول مجموعه اندیشه های رایج در جامعه در نظر می گیرند اما از این جهت با هم متفادت اند که فرهنگ سیاسی استدلال می کند این مجموعه اندیشه ها به هر تعداد می تواند وجود داشته باشد یا وجود دارند در صورتی که برای مارکسیسم در نهایت یک مجموعه از اندیشه ها یعنی طبقه حاکم مهم است. با این وجود فرهنگ سیاسی را نباید مترادف با ایدئولوژی در نظر گرفت زیرا از دو جهت با آن متفاوت است. نخست : فرهنگ سیاسی معمولا کلی تر از ایدئولوژی در نظر گرفته می شود و با اینکه ممکن است به طور قابل ملاحظه ای ایدئولوژی خاصی را منعکس کند ، معمولا شامل اندیشه ها و ارزش هایی است که خارج از آن ایدئولوژی هستند و حتی از ایدئولوژی های دیگر بر گرفته شده اند دوم : فرهنگ سیاسی با میزان صراحت انسجام و همسازی درونی بیشتر یا کمتر مشخص نمی شود بلکه ممکن است شامل عناصر متناقض یا هم ستیز باشد آنگونه که با وجود سنت های اجتماعی و سیاسی مختلف نشان داده می شود.(راش . ص ، ۲۰۸)

برخی نظریه ها که به پیدایش فرهنگ سیاسی منجر گردید به طور قابل ملاحظه ای به آنچه برتز پایان ایدئولوژی معروف گردید کمک کرده است. دیدگاه توسعه گرای سیاست که نظریه پردازانی مانند "آلموند" و "وربا" ارتباط نیرومندی با آن داشته اند بر آن بود که همه جوامع در مراحل مختلف به روی یک زنجیره توسعه اقتصادی و سیاسی قرار دارند که در نهایت به جوامع دموکراتیک لیبرال منجر خواهد شد. (همان ص ، ۲۰۹)

"اولف هیملستراند" شیوه ای برای قرار دادن مکتب ایدئولوژی و شاید خود ایدئولوژی در چشم اندازی معنی دار ارائه کرده است. او بر این است تز پایان ایدئولوزی واقعا ادعایی بر این که ایدئولوژی واقعا مرده است نبوده بلکه منظور این بوده که ایدئولوژی دیگر اساس عمل سیاسی و تضاد نیست. وی سوئد را در دهه (۱۹۶۰م) به منزله غیر سیاسی شده سیاست می نامد که مبنای اختلاف میزان دستمزدها و حقوق ها و مسائل اقتصادی است نه درباره ماهیت وافعی جامعه. (همان . ص ، ۲۱۱)

نتیجه گیری

در واقع انسان موجدی بسیار پیچیده و ناپایدار است و به سبب همین جوامع بشری نتوانسته اند یک جور و یک شکل موجودیت یابند از این رو شناخت مسائل جوامع و به قولی درک واقعیت ها موجود در جامعه برای ارائه راهکار ها مناسب که سبب توسعه و پیشرفت کشورها را بوجود می اورد نیاز مبرمی به نظر می رسد مسلما هر چه که جوامع پیچیده باشند و انسان به عنوان موجودی ناپایدار و ناسازگار با محیط زندگی خود در یک چیز با هم اشتراک دارند و ان هم میل بی حد و نصاب به توسعه پیشرفت و تکامل است. فرایند تکامل بشری یک فرایند تاریخی است و راز این تکامل در گرو درک واقعیت های عینی جامعه می باشد. وجود تکثر در جامعه نه بر اساس اصل تضاد و تعارض در خلقت افریده شده بلکه بر اساس اصل زیبا شناختی است. تکثر گرایی ذات خلقت و تمام زیبایی ان است. جهان هم شکل و یک نواخت جهانی بس سرد و بی روح و خسته گننده برای بشریت است. جهان بدون اندیشه و یا جهان تک بعدی نمی تواند معنا و مفهومی همه این زیبایی های پروردگار را در ذهن بشریت هویدا سازد. باید بر ذات این هنر خلقت سر تعظیم فرود اورد و در عین تکثر کامل هنر همزیستی را با یکدیگر آموخت و اجازه دهیم تکامل بشری چنانچه جوهره انسانی است مسیر رو به رشد خود را بپیماید.

ایدئولوژی به عنوان یک پدیده ابزاری برای مشروعیت بخشی به دیدگاه خاص حاکمه و طبقاتی سعی در همگن سازی جوامعه انسانی و تعمیم اندیشه های حاکمه در دایره هستی خود به دیگر جوامع را داشتند. معمولا ایدئولوژی ها در محیط های بحرانی ظهور می نمایند ، در واقع رشد ایدئولوژی ها پاسخی است به نابسامانی ها اجتماعی حاکم بر جوامع که با ایجاد مفاهیم انتزاعی و آرمانی قصد دارند پیام زندگی ایدال تر را به هواداران و جامعه مورد هدف برسانند اما به راستی رسیدن به جوامع ایدال از طریق آرمان هایی که در فرهنگ های متضاد بشری ارزش و یا ضد ارزش بوجود می اید امکان پذیر است؟ نگاهی به ذات و جوهره وجودی بشر خبر از رهیافتی تکاملی در فرایند رشد جوامع می دهد رهیافتی که دیگر رنگ و بوی ایسم های رنگارنگ را از دست داده و به دنبال ارامش و رشد و توسعه است تا شناخت مفاهیم ایسمی و انتزاعی حاصل از بحران های اجتماعی.

انجام پایان نامه علوم سیاسی

 

سفارش پایان نامه

نقشه