انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

انجام پایان نامه احکام طلاق رجعی در قرآن

انجام پایان نامه| احکام طلاق رجعی در قرآن

تعداد صفحات: 21 صفحه

مسأله 2871: مردى كه زن خود را طلاق مىدهد، بايد بالغ و عاقل باشد، به اختيار خود طلاق دهد و اگر او را مجبور كنند زنش را طلاق دهد، طلاق باطل است و نيز بايد قصد طلاق داشته باشد، پس اگر صيغه طلاق را به شوخى بگويد، صحيح نيست.
مسأله 2872: زن بايد در وقت طلاق، از خون حيض و نفاس پاك باشد و شوهرش در آن پاكى، با او نزديكى نكرده باشد.
مسأله 2873: طلاق دادن زن در حال حيض يا نفاس، در سه صورت صحيح است، اول: شوهرش بعد از ازدواج، با او نزديكى نكرده باشد. دوم: معلوم باشد كه آبستن است و اگر معلوم نباشد و شوهر، در حال حيض طلاقش بدهد، بعد بفهمد آبستن بوده، بنا بر احتياط دوباره او را طلاق دهد. سوم: مرد به جهت غايب بودن نتواند بفهمد كه زن، از خون حيض يا نفاس پاك است يا نه.
مسأله 2874: اگر بداند زن از خون حيض پاك است و طلاقش بدهد، بعد معلوم شود موقع طلاق در حال حيض بوده، طلاق او باطل است و اگر او را در حيض بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود پاك بوده، طلاق او صحيح است.
مسأله 2875: كسى كه مىداند زنش در حال حيض يا نفاس است، اگر غايب شود، مثلاً مسافرت كند و بخواهد او را طلاق دهد، بايد تا مدّتى كه معمولا زن از حيض يا نفاس پاك مىشود، صبر كند.
مسأله 2876: اگر مردى كه غايب است بخواهد زن خود را طلاق دهد، چنانچه بتواند اطلاع پيدا كند كه زن او در حال حيض يا نفاس است يا نه، اگرچه از روى عادت حيض زن يا نشانه‏هاى ديگرى باشد كه در شرع معيّن شده، بايد تا مدّتى كه معمولا زن از حيض يا نفاس پاك مىشوند، صبر كند.
مسأله 2877: اگر با همسرش كه از خون حيض و نفاس پاك است، نزديكى كند و بخواهد طلاقش دهد، بايد صبر كند تا دوباره حيض ببيند و پاك شود، ولى زنى را كه نه سالش تمام نشده، يا آبستن است، اگر بعد از نزديكى طلاق دهد اشكال ندارد. و همچنين است اگر يائسه باشد، يعنى اگر سيّده است بيش از شصت سال و اگر سيّده نيست، بيش از پنجاه سال، داشته باشد.
مسأله 2878: اگر با زنى كه از خون حيض و نفاس پاك است، نزديكى كند و در همان پاكى، طلاقش دهد، چنانچه بعد معلوم شود هنگام طلاق آبستن بوده بنا بر احتياط، بايد دوباره او را طلاق دهد.
مسأله 2879: اگر با زنى كه از خون حيض و نفاس پاك است، نزديكى كند مسافرت نمايد، چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد بايد به قدرى كه معمولا زن بعد از آن پاكى، خون مىبيند و دوباره پاك مىشود، صبر كند.
مسأله 2880: اگر مرد بخواهد زن خود را كه به جهت بيمارى، حيض نمىبيند، طلاق دهد، بايد از وقتى كه با او نزديكى كرده، تا سه ماه، از جماع با او خوددارى نمايد و بعد او را طلاق دهد.
مسأله 2881: طلاق بايد به صيغه عربى صحيح، خوانده شود و دو مرد عادل آن را بشنوند. و اگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند و اسم زن او، مثلاً فاطمه باشد، بايد بگويد: (زَوْجَتي فاطِمَة طالِق) يعنى زن من فاطمه رهاست. و اگر ديگرى را وكيل كند، وكيل بايد بگويد: (زَوْجَةْ مُوَكِّلي فاطمَة طالِق).
مسأله 2882: زنى كه متعه شده، مثلاً يك ماهه يا يك ساله او را عقد كرده اند، طلاق ندارد و رها شدن او، به اين است كه مدّش تمام شود، يا مرد مدّت را به او ببخشد، يعنى بگويد: (مدّت را به تو بخشيدم) و شاهد گرفتن و پاك بودن او از حيض لازم نيست.
عدّه طلاق
مسأله 2883: زنى كه نه سالش تمام نشده و زن يائسه عدّه ندارد، يعنى اگرچه شوهرش با او نزديكى كرده باشد، بعد از طلاق مىتواند فورا شوهر كند.
مسأله 2884: زنى كه نه سالش تمام شده و يائسه نيست، اگر شوهرش با او نزديكى كند و طلاقش دهد، بعد از طلاق بايد عدّه نگه دارد، يعنى بعد از آنكه در پاكى طلاقش داد، صبر كند تا دوبار حيض ببيند و پاك شود و همينكه حيض سوم را ديد، عده او تمام مىشود و مىتواند شوهر كند، ولى اگر اصلا با او نزديكى نكرده باشد و طلاقش بدهد عدّه ندارد، يعنى مىتواند بعد از طلاق، فورا شوهر كند.
مسأله 2885: زنى كه حيض نمىبيند، اگر در سنّ زنهايى باشد كه حيض مىبينند، چنانچه شوهرش او را طلاق دهد، بايد بعد از طلاق، سه ماه، عدّه نگه دارد.
مسأله 2886: زنى كه عدّه او سه ماه است، اگر اوّل ماه طلاقش بدهند، بايد سه ماه قمرى، يعنى از موقعى كه ماه ديده مىشود، تا سه ماه عدّه نگهدارد و اگر در بين ماه، طلاقش بدهند، بايد باقى ماه را با دو ماه بعد از آن و نيز كسرى ماه اوّل را از ماه چهارم، عدّه نگهدارد تا سه ماه تمام شود، مثلاً اگر غروب روز بيستم ماه طلاقش بدهند و آن ماه بيست و نه روز باشد، بايد نه روز باقى ماه را با دو ماه بعد از آن و بيست روز از ماه چهارم عدّه نگهدارد و بنا بر احتياط مستحب از ماه چهارم بيست و يك روز عدّه نگهدارد، تا با مقدارى كه از ماه اول عدّه نگهداشته، سى روز شود.
مسأله 2887: اگر زن آبستن را طلاق دهد، عدّه‏اش تا به دنيا آمدن يا سقط شدن بچه اوست، بنا بر اين اگر مثلاً يك ساعت بعد از طلاق، بچه به دنيا آيد، عدّه‏اش تمام مىشود.
مسأله 2888: ابتداى عده طلاق از وقتى است كه خواندن صيغه طلاق تمام مىشود، چه زن بداند طلاقش داده‏اند يا نداند، پس اگر بعد از تمام شدن زمان عدّه، بفهمد او را طلاق داده اند، لازم نيست دوباره عدّه نگه دارد.
عدّه ازدواج موقّت
مسأله 2889: زنى كه نه سالش تمام شده و يائسه نيست، اگر متعه شود، مثلاً يك ماهه يا يك ساله شوهر كند، چنانچه شوهرش با او نزديكى نمايد و مدّت آن زن تمام شود يا شوهر مدت را به او ببخشد، بايد عده نگه دارد، پس اگر حيض مىبيند بايد به مقدار دو حيض، عده نگه دارد و شوهر نكند، و اگر حيض نمىبيند، بنا بر احتياط واجب، چهل و پنج روز از شوهر كردن، خوددارى نمايد.
مسأله 2890: زن يائسه، يعنى زنى كه اگر سيّده است بيش از شصت سال و اگر سيّده نيست بيش از پنجاه سال داشته باشد، چنانچه متعه شود و همچنين زنى كه كمتر از نه سال دارد و زنى كه اصلا شوهر با او نزديكى نكرده است، عدّه ندارند و پس از تمام شدن مدت متعه، يا بعد از آنكه شوهر مدّت را بخشيد، فورا مىتوانند شوهر كنند.
عدّه زن شوهر مرده
مسأله 2891: زنى كه شوهرش بميرد اگر آبستن نباشد، بايد تا چهار ماه و ده روز عدّه نگه دارد، يعنى از شوهر كردن خوددارى نمايد، اگرچه يائسه يا متعه باشد و يا شوهرش با او نزديكى نكرده باشد و اگر آبستن باشد، بايد تا موقع زاييدن عدّه نگه دارد، ولى اگر قبل از گذشتن چهار ماه و ده روز، بچه‏اش به دنيا آيد، بايد تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش، صبر كند. اين عدّه را (عدّه وفات) مىگويند.
مسأله 2892: زنى كه در عدّه وفات مىباشد، حرام است لباس زينتى بپوشد، سرمه بكشد و همچنين كارهاى ديگرى كه زينت حساب مىشود، بر او حرام است.
مسأله 2893: اگر زن يقين كند شوهرش مرده و بعد از تمام شدن عدّه وفات، شوهر كند، چنانچه معلوم شود شوهر او بعداً مرده است، بايد از شوهر دوّم، جدا شود. و در صورتى كه آبستن باشد، به مقدارى كه در عدّه طلاق گفته شد، براى شوهر دوّم، عدّه طلاق و بعد براى شوهر اول عده وفات نگهدارد و اگر آبستن نباشد، براى شوهر اول عده وفات و بعد براى شوهر دوم، عده طلاق نگهدارد.
مسأله 2894: ابتداى عدّه وفات از موقعى است كه زن از مرگ شوهر، باخبر شود.
مسأله 2895: اگر زن بگويد عدّه ام تمام شده، با دو شرط از او قبل مىشود، اول: مورد تهمت نباشد. دوم: از طلاق يا مردن شوهرش، مدّتى گذشته باشد كه تمام شدن عدّه، ممكن باشد.
طلاق بائن و رجعى
مسأله 2896: طلاق بائن، يعنى: مرد بعد از طلاق، حق ندارد بدون عقد جديد، به زن خود رجوع كند.
مسأله 2897: طلاق بائن، پنج قسم است، اول: طلاق زنى كه نه سالش تمام نشده باشد. دوم: طلاق زنى كه يائسه باشد، يعنى اگر سيّده است بيشتر از شصت سال و اگر سيّده نيست، بيش از پنجاه سال داشته باشد. سوم: طلاق زنى كه شوهرش، بعد از عقد، با او نزديكى نكرده باشد. چهارم: سوّمين طلاق زنى كه او را در سه نوبت طلاق داده اند. پنجم: طلاق خلع و مبارات كه بعد گفته خواهد شد.
مسأله 2898: طلاق رجعى، يعنى بعد از طلاق، تا وقتى زن در عده است، مرد مىتواند بدون عقد جديد به زن رجوع نمايد و غير از موارد ياد شده در مسأله قبل، طلاق رجعى است.
مسأله 2899: كسى كه زنش را طلاق رجعى داده، حرام است او را از خانه‏اى كه هنگام طلاق در آنجا بوده بيرون كند. و نيز حرام است زن براى كارهاى غير لازم، از آن خانه بيرون رود، امّا در بعضى موارد كه در (الفقه) بيان نموده‏ايم بيرون كردن زن اشكال ندارد.
احكام رجوع كردن
مسأله 2900: در طلاق رجعى مرد، به دو صورت مىتواند به زن خود برگردد، اول: حرفى بزند كه دلالت كند او را دوباره زن خود قرار داده است. دوم: كارى كند كه بفهمند رجوع كرده است.
مسأله 2901: براى رجوع كردن، لازم نيست مرد شاهد بگيرد يا به زن خبر دهد، بلكه اگر بدون اينكه كسى بفهمد، بگويد، به زن خود رجوع كردم، صحيح است.
مسأله 2902: مردى كه زن خود را طلاق رجعى داده، اگر مالى از او بگيرد و با او صلح كند كه ديگر به او رجوع نكند، حق رجوع او از بين نمىرود.
مسأله 2903: اگر زنى را سه بار طلاق دهد و در بين آنها به او رجوع كند و يا بعد از دو طلاق اول عقدش كند، بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام مىشود، امّا اگر زن بعداز طلاق سوم، با ديگرى شوهر كند، با چهار شرط، به شوهر اول حلال مىشود، يعنى مىتواند آن زن را دوباره عقد نمايد، اول: عقد شوهر دوم دائمى باشد و اگر مثلاً يك ماهه يا يكساله او را متعه كند، بعد از آنكه از او جدا شد، شوهر اول نمىتواند او را عقد كند. دوم: شوهر دوم با او نزديكى و دخول كند و بنا بر احتياط منى بيرون آيد. سوم: شوهر دوم طلاقش دهد يا بميرد. چهارم: عده طلاق يا عده وفات شوهر دوم، تمام شود.
طلاق خلع
مسأله 2904: طلاق زنى كه به شوهرش مايل نيست و مهر يا مال ديگر خود را به او مىبخشد تا طلاقش دهد، طلاق (خلع) است.
مسأله 2905: اگر شوهر بخواهد صيغه طلاق خلع را بخواند، چنانچه اسم زن مثلاً فاطمه باشد، مىگويد: (زَوْجَتي فاطِمة خالَعْتُها عَلى ما بَذَلَتْ) و افزودن (هِيَ طالِق) بهتر است.
مسأله 2906: اگر زن كسى را وكيل كند كه مهر او را به شوهرش ببخشد و شوهر نيز همان شخص را وكيل كند كه زن را طلاق دهد، چنانچه مثلاً اسم شوهر محمّد و اسم زن فاطمه باشد، وكيل صيغه طلاق را اين گونه مىخواند: (عَنْ مُوَكِّلَتي فاطِمَة بَذَلْتُ مَهْرَها لِمُوَكِّلي مُحَمَّد لِيَخْلَعَها عَلَيْهِ) پس از آن بدون فاصله مىگويد: (زَوْجَةُ مُوَكِّلي خالَعْتُها عَلى ما بَذَلَتْ، هِيَ طالِق) و اگر زن، شخصى را وكيل كند كه غير از مهر چيز ديگرى به شوهر او ببخشد كه او را طلاق دهد، وكيل بايد به جاى كلمه (مَهْرَها) آن چيز را بگويد، مثلاً اگر صد تومان داده، بايد بگويد: (بَذَلَتْ مائةَ تُومان).
طلاق مبارات
مسأله 2907: اگر زن و شوهر، يكديگر را نخواهند و زن مالى به مرد بدهد كه او را طلاق دهد (طلاق مبارات) نام دارد.
مسأله 2908: اگر شوهر بخواهد صيغه طلاق مبارات را بخواند، چنانچه مثلاً اسم زن فاطمه، باشد، بايد بگويد: (بارَأْتُ زَوْجَتي فاطِمَة عَلى مَهْرِها فَهِي طالِق) يعنى مبارات كردم زن خود فاطمه را در مقابل مهرش پس او رهاست. و اگر ديگرى را وكيل كند، و كيل بايد بگويد: (بارَأْتُ زَوْجَةَ مُوَكِّلي فاطِمَة عَلى مَهْرِها فَهِي طالِق ) و در هردو صورت اگر به جاى كلمه (عَلى مَهْرِها) (بِمَهْرِها) بگويد، اشكال ندارد.
مسأله 2909: صيغه طلاق خلع و مبارات، بايد به عربى صحيح خوانده شود، ولى اگر زن براى بخشيدن مال خود به شوهر، مثلاً به فارسى بگويد: (براى طلاق، فلان مال را به تو بخشيدم) اشكال ندارد.
مسأله 2910: اگر زن در بين عده طلاق خلع، يا مبارت، از بخشش خود برگردد، شوهر مىتواند رجوع كند و بدون عقد، دوباره او را زن خود قرار دهد.
مسأله 2911: مالى كه شوهر براى طلاق مبارات مىگيرد، بايد بيشتر از مهر نباشد، ولى در طلاق خلع، اگر بيشتر باشد اشكال ندارد.
چند مسأله
مسأله 2912: اگر با زن نا محرمى، به گمان اين كه همسر خود اوست، نزديكى كند، چه زن بداند او شوهرش نيست يا گمان كند شوهرش مىباشد، بايد عده نگهدارد.
مسأله 2913: اگر با زنى كه مىداند همسرش نيست زنا كند، چه زن بداند آن مرد شوهر او نيست يا گمان كند شوهرش مىباشد، لازم نيست عدّه نگهدارد.
مسأله 2914: اگر مرد، زنى را گول بزند كه از شوهرش طلاق بگيرد و زن او شود، طلاق و عقد آن زن صحيح است، ولى هردو مرتكب گناه بزرگى شده اند.
مسأله 2915: هرگاه مرد در ضمن عقد لازم، زن خود را بر طلاق خودش در مدّت معيّنى وكيل نمايد، مثلاً از هنگام عقد ازدواج، تا مدّت پنجاه سال، به شرطى كه زن وكالت را اجرا ننمايد و خود را طلاق ندهد مگر بعد از آنكه مثلاً شوهرش مسافرت طولانى نمايد و يا مثلاً شش ماه نفقه او را ندهد، اين وكالت صحيح است و زن در صورتى كه آن شرط محقّق شود، اختيار طلاق دارد.
مسأله 2916: زنى كه شوهرش گم شده است، اگر بخواهد با ديگرى شوهر كند، بايد نزد مجتهد عادل، يا وكيل مجتهد برود و به دستور او عمل نمايد.
مسأله 2917: پدر و جدّ پدرى ديوانه، مىتوانند زن او را طلاق دهند، در صورتى كه ديوانگى او، به زمان قبل از بلوغ متّصل باشد.
مسأله 2918: اگر پدر يا جدّ پدرى، براى طفل خود زنى را متعه كنند، اگرچه مقدارى از زمان تكليف بچه، جزو مدّت متعه باشد، مثلاً براى پسر چهارده ساله خود، زنى را دوساله متعه نمايند، پدر يا جدّ پدرى مىتوانند در صورتى كه مصلحت بچّه باشد مدّت متعه آن زن را ببخشند، ولى زن دائمى او را نمىتوانند طلاق دهند.
مسأله 2919: اگر انسان از روى نشانه‏هاى شرعى، دو نفر را عادل بداند و زن خود را پيش آنان طلاق دهد، ديگرى كه آنان را عادل نمىداند، بنا بر احتياط واجب نمىتواند آن زن را بعد از تمام شدن عدّه اش، براى خود يا براى ديگرى عقد كند.
مسأله 2920: اگر شخصى زن خود را بدون اينكه او بفهمد، طلاق دهد، چنانچه مخارج او را مانند وقتى كه زنش بوده بدهد و مثلاً بعد از يك سال بگويد: يك سال پيش تو را طلاق دادم و شرعا نيز ثابت كند، مىتواند چيزهايى را كه در آن مدّت براى زن تهيّه نموده و او مصرف نكرده است از او پس بگيرد، ولى چيزهايى را كه مصرف كرده، نمىتواند مطالبه نمايد.
مسأله 2921: اگر زن شوهر خود را نخواهد و مالى به مرد بدهد كه طلاقش دهد، آن را (طلاق خلع) مىگويند، و در آن، همه شرايط طلاق كه قبلاً گذشت، لازم مىباشد.
مسأله 2922: در طلاق خلع پس از آنكه زن صيغه بخشش مال را خواند، مرد بايد فورا طلاق بدهد و اگر مرد در صيغه، مالى را تعيين كند كه زن آن را به او بدهد و فورا زن قبول كند، صحيح است.
مسأله 2923: هرچيزى كه ماليّت دارد، مىشود مورد بخشش خلع قرار گيرد، خواه عين باشد يا منفعت. و همچنين جايز است بخشش خلع، تمام يا بعضى از مهر باشد و اگر بيشتر از مهر نيز بود، اشكال ندارد.
مسأله 2924: اگر بين زن و مرد كدورتى نباشد و مرد طلاق خلع بدهد، خلع واقع نمىشود، ولى طلاق صحيح است، پس چنانچه مورد طلاق رجعى است، رجعى وگرنه طلاق باين واقع مىشود.
مسأله 2925: زن مىتواند كسى را وكيل كند كه بخشش را بدهد، چنانچه جايز است بخشش دين و بدهى باشد، مثلاً بگويد: در مقابل آنكه فلان مقدار مديون تو باشم، مرا طلاق خلع بده.
مسأله 2926: طلاق مبارات در تمام احكام مانند طلاق خلع است، مگر در سه چيز كه باهم فرق دارد، اوّل: طلاق مبارات در صورتى است كه زن و شوهر، هريك ديگرى را نخواهد، ولى در طلاق خلع، فقط زن از شوهر بدش مىآيد. دوم: مالى كه شوهر، براى طلاق مبارات مىگيرد، بايد بيشتر از مهر نباشد. سوم: اگر شوهر طلاق را به صيغه (مبارات) بخواند، بايد بعد از آن، صيغه طلاق را نيز بگويد، مثلاً اگر بگويد: (بارئتك...) بايد فورا بگويد: (فانت طالق).

انجام پایان نامه حقوق

برای دیدن ادامه مطلب از لینک زیر استفاده نمایید

سفارش پایان نامه