انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

انجام پایان نامه مدیریت

انجام پایان نامه |دولت

23 صفحه

مقدمه
مفهوم دولت (state) تا سده  شانزدهم رواج سیاسی نیافته بود. نخستین کاربرد آن در بحث علمی به نیکولوماکیاولی (1527-1469) نسبت داده می شود. برای یونانی ها این مفهوم شناخته شده نبود. آنها به جای آن واژه «پولیس» را به کار می بردند که می توان آن را «شهر - دولت» نامید. در شهر دولتهای کاملا نزدیک و کوچک یونان باستان به بهره مندی از حقوق و اجتماع تاکید می شد و سلطه و اطاعت مورد توجه نبود. به گفته کاتلین بهتر است آنها را «اجتماع شهری» بنامیم تا دولت. «شهرهای» روم نیز از بهره مندان از حقوق و وظایف مدنی کامل جانبداری می کردند. بنابراین شهر – دولتهای یونان و روم گردهمایی بسیار همبسته گروهی بودند که با استثمار بردگان ز ندگی می کردند.
مفهوم دولت نو در بخش عمده اروپای سده های میانه نیز وجود نداشت. طی این دوره تفکر سیاسی درباره امپراتور و حکومت شاهزادگان بود. در پایانهای سده های میانه، مفهومی از دولت بتدریج پدیدار می شد اما بخوبی مشخص نبود، و زمانی کاربرد یافت که دولت از آن مردم نبود و حاکمیت به شاهان تعلق داشت. در آن زمان، دولت را با اقتدار عالی برابر می دانستند، اما گاه به «نهادهای اجتماعی هم اشاره داشت». در گذر زمان، دولت گذشته از اصول و راستاها، مفهوم طبیعی اقتدار ناب و ساده، یا تاسیس را پیدا کرد.
در گفت و گوهای عمومی مفهوم دولت را در معنیهای گوناگون به کار می برند. برای مثال واحدهای تشکیل دهنده فدراسیون ایالات متحده آمریکا را در زبان انگلیسی با نام state مشخص می کنند. همین طور از کمک دولت، مقررات دولتی یا آموزش دولتی سخت گفته می شود در حالی که به واقع کمک حکومت، مقررات حکومتی و مانند آن است. دولت، حکومت نیست، بلکه حکومت کارگزار دولت  است. دولت همچنین با جامعه، اجتماع و ملت فرق دارد. گاه نیز واژه دولت را با واژه کشور مترادف به کار می برند، گاهی هم برای جلوگیری از ابهام ناشی از کاربرد عامیانه دولت، ترکیب دولت کشور را ترجیح داده اند. پس از تحلیل مفهوم دولت و دست یافتن به تعریف عملی آن، تفاوت مشخص آن با حکومت را باز خواهیم شناخت.
شاید شگفت انگیز باشد که متفکران و پژوهشگران سیاسی در مورد تعریف دولت توافق نظر ندارند. اختلاف نظر پیش از هر چیز به گوناگونی اندیشه ها در مورد سرشت دولت که بر تعریفها اثر می گذارد، مربوط است. در حالی که برخی از متفکران سیاسی دولت را در اساس یک ساختار طبقاتی می دانند، دیگران بر این اندیشه اند که دولت فراتر از طبقات و نمایانگر کل اجتماع است. عده ای آن را نظام قدرت می دانند، دیگران نظام رفاه. برخی آن را تضمین کننده زندگی جمعی می دانند در حالی که دیگران آن را نهادی اخلاقی می دانند که از رفاه و تامین اخلاقی انسان جدایی ناپذیر است. برخی آن را از دیدگاه حقوقی محض به مثابه اجتماعی تلقی می کنند که طبق قانون سازمان یافته است و برخی آن را با خود ملت با جماعت یکسان می دانند. عده ای بر جنبه ساختاری آن تاکید دارند و برخی دیگر بر جنبه کارکردی آن.
درباره جامعه مدنی یا دولت از همان آغاز تفکر سیاسی اختلاف عقیده وجود داشته است. برای مثال، سوفسط های یونان باستان، که فلسفه سیاسی اروپا از آنها آغاز شد، جامعه مدنی را قراردادی می دانستند. اما متفکران بعدی مانند افلاطون (347-428 قبل از میلاد) و ارسطو (322-384ق. م) با این نظر موافق نبودند. برای مثال، ارسطو، «پولیس» را طبیعی و ضرور تلقی می کرد و می گفت «پولیس» از غرایز طبیعی انسان ظهور می کند. محصول و نیز اوج نیاز انسان به زندگی اجتماعی است و برای رشد جنبه های گوناگون انسان ضرور است. از نظر او، فردی که بیرون از پولیس زندگی کند یا فروتر از آدمی است یا برتر از او، و موجود طبیعی بشری نیست. ایده آلیستهای نوی سده های هجدهم و نوزدهم مانند روسو، کانت، هگل، گرین و بوسانکه کم و بیش با این نظر موافق بودند. آنها دولت را نهادی اخلاقی می دانستند که برای رشد کامل اخلاقی انسان غیر قابل صرف نظر است. آلتوسیوس و گروسیوس نظریات همانندی با آنها داشتند و دولت را تاسیسی عمومی برای ارتقای رفاه بشر می دانستند و همین نظر در پیدایش مفهوم دولت رفاه، که به طور عمده فقط برای جامعه های وفور تناسب و اعتبار دارد، موثر بود.
از سوی دیگر کسانی معتقد بوده اند که دولت آزادی طبیعی فرد را محدود می کند و در بهترین حال شر ضرور است. یکی از متفکران برجسته معتقد به چنین نظری هربرت اسپنسر (1903-1820) فیلسوف انگلیسی بود که عقیده داشت دولت شرکت سهامی مشترک بیمه متقابل است و عضویت در آن باید آزاد و انتخابی باشد. او بر آن بود که دولت می تواند و باید به شهروندان خود اجازه دهد از حقوق تبعه بودن آزاد باشند و نیز بار سنگین وظایف تبعه بودن را از دوش براندازند.
در حد افراطی دیگر، آنارشسیتهای فلسفی مانند پرودون (1865-1809) و کروپتکین (1921-1842) معتقد بودند دولت شر مطلق است. آنها با بودن دولت مخالفت می کردند و آن را تجسم زور و سلطه می دانستند و می گفتند ممکن است دولت (یا حکومت) به کسی کمک کرده باشد، اما بندرت به سود عامه مردم بوده است، و بنابراین هر چه زودتر از بین برده شود رنج و عذاب انسان کمتر خواهد شد. در اینجا باید اشاره کرد که ماکیاولی و تریشکه نیز بر زمینه های دیگری، دولت را به مثابه نظام قدرت تفسیر می کردند. کارل مارکس (1883-1818) عقیده داشت که دولت سازمان یک گروه یا طبقه برای سلطه و استثمار گروهها و طبقات دیگر است. از نظر مارکس حکومت «کمیته اجرایی طبقات استثمارگر» است.
می توان به موارد بالا نظریات دیگری را هم افزود، مانند نظر هولاند که دولت را با اصطلاحات خالص حقوقی تعریف کرده است و فیلیمور که از دیدگاه حقوق بین الملل به دولت نگاه کرده است و البته نظریات دیگری هم وجود دارد.
بدین قرار دیده می شود که اختلاف عقیده متفکران حوزه علم سیاست درباره تعریف دولت بازتاب عقاید مختلف آنها راجع به سرشت دولت است. تنها راه نجات از این چندگانگی نظریات آن است که این تعریفها از دولت را نادیده بگیریم و تنها به تعریفهای مبتنی بر عوامل عینی یا عناصر بنیادی دولت توجه کنیم.
الف- تعریف دولت
بورگس، بلونشلی و درو ویلسون، تعریفهای بهتری دارند که عینی اند اما به هیچ وجه کامل نیستند. به عقیده بورگس دولت بخش خاصی از اجتماع نوع بشر است که به صورت واحدی سازمان یافته دیده می شود. از نظر بلونشلی دولت مردمی از لحاظ سیاسی سازمان یافته در سرزمین معینی است. ویلسون دولت را مردم سازمان یافته طبق قانون در داخل سرزمین معین تعریف می کند. به نظر می رسد این متفکران فراموش کرده اند که همه واحدهایی را که انسان از لحاظ سیاسی سازمان می دهد، حتی اگر در نواحی کاملا معین بوده باشند، لزوما دولت نیستند. واحدهای سیاسی در صورتی دولت به شمار می روند که از استقلال بهره مند باشند. در عصر استعمار، سرزمینهای غیر خود مختاری وجود داشتند که مردم آنها تحت حکومتهای سازمان یافته در داخل مرزهای مشخصی زندگی می کردند، اما دولت نبودند.
تعریف گارنر این نقص را ندارد. به عقیده او دولت اجتماع انسانهای کم و بیش زیادی است که سرزمینی را در تصرف دائمی دارند، از کنترل خارجی مستقل یا به تقریب مستقل اند و حکومت سازمان یافته ای دارند که بیشتر ساکنان آن سرزمین به طور عادت از آن اطاعت می کنند. این تعریف به طور کامل آشکار می کند که مردم سازمان یافته در سرزمین معینی قبل از دست یافتن به دولتمداری باید از استقلال بهره مند باشند. این نظر بر وجود مشخص اقتدار در داخل ناحیه معینی تاکید می کند. اگر مردم سازمانی به وجود آورند که به طور مستقل در داخل سرزمین معین و مشخصی اعمال اقتدار کند، و بتواند اطاعت مردم را به دست آورد می توان گفت که دولت به وجود آمده است. دال گفته است: «به نظام سیاسی متشکل از سازمان یک سرزمین و حکومت آن سرزمین، دولت گفته می شود.»
تعریف مک آیور از دولت این است: دولت مجتمعی است که بنا به قانون، توسط حکومتی دارای قدرت اجبار کننده، در اجتماعی که سرزمین مشخصی دارد شرایط عمومی و بیرونی نظم اجتماعی را حفظ می کند. هارولدلاسکی هم دولت را اجتماعی سرزمینی تقسیم شده به حکومت و اتباع افراد یا مجتمعهای افراد می داند که رابطه آنها را قدرت اجبارگر برتر تعیین کرده است: «اجتماعی سرزمینی که به حکومت و اتباع تقسیم شده و در داخل حوزه معین شده خود ادعای برتری بر همه نهادهای دیگر دارد.» لاسکی و مک آیور، حامیان نظریه کثرت گرای حاکمیت بودند و بنابراین نگران بودند چیزی در تعریفشان نگنجانند که به معنی اقتدار مطلق دولت باشد.
برای جمع بندی از همه تعریفهای دولت باید گفت که رویهمرفته سه گونه تعریف از دولت وجود دارد: تعریف حقوقی، تعریف فلسفی، و تعریف سیاسی. هر یک از اینها در فهم و درک مفهوم کامل دولت یاری رسان است.
در تعریف حقوقی گفته می شود: دولت آن واحدی است که ویژگیهای زیر را دارد: 1) جمعیت 2) حکومت 3) سرزمین 4) حاکمیت (انحصار قدرت). تعریفهای که در بالا به آن اشاره شد به همین ویژگیها توجه داشتند و در ادامه بحث دولت نیزهمین ویژگیها را بررسی خواهیم کرد.
تعریف فلسفی دولت دارای یک هدف اصلی است: ویژگیهای ضروری و بسنده دولت کمال مطلوب، دولت خوب، یا دولت کامل را توصیف کند. از لحاظ فلسفی سه مکتب فکری وجود دارد:
1- دولت برای ایجاد هماهنگی میان اجزای گوناگون و ضروری جامعه وجود دارد. این نظریه فیلسوفانی مانند افلاطون، ارسطو، آباء کلیسا (آکوئیناس، اگوستین) و سیسرو تعلق دارد.
2- دولت در نتیجه یک «قرار اجتماعی» به وجود آمده است. این نظر به فیلسوفانی مانند هابز، لاک و روسو تعلق دارد.
3- دولت در نتیجه مبارزه میان نیروهای متضاد اجتماعی پدیدار شده است. مارکس و پیروان او این نظر را ارائه کرده اند.
تعریف سیاسی دولت بر پایه کمال مطلوب فیلسوفانی که آن را آرزو کرده اند قرار ندارد بلکه بر واقعیتهایی که در گذشته وجود داشتند اکنون وجود دارند و در آینده نیز وجود خواهند داشت، متکی است. در این نظر گفته می شود که جامعه از صورتبندیهای بسیار ساده تا بسیار پیچیده بر پایه تغییرات در نظام تولید رشد یافته است. جامعه انسانی در عهد بسیار باستان، حدود 3 میلیون سال پیش آغاز شد. هزاران سال گذشت تا اینکه انسانها سرانجام از زندگی حیوانی درآمدند و جامعه انسانی پدیدار شد. هسته اصلی این سیر تکامل انسانها کار بوده است که سبب تولید می شود. هیچ جامعه ای وجود نداشته است که در آن تولید نباشد زیرا انسان نیازهای اساسی دارد که بدون تولید کردن تامین نمی شود. در جریان این تولید گروهها و طبقات اجتماعی و اقتصادی پدیدار شدند و کار انسان از او بیگانه شد. مارکس و انگلس عقیده داشتند که در روند پیدایش طبقات کار انسان از او بیگانه شده است و انسان پیوسته در تلاش غلبه بر این از خود بیگانگی مادی و معنوی است و تنها راه آن تسلط انسان بر روند تولید است. به عقیده آنها فطرت روابط تولید در جامعه های پیشرفته مبارزه میان طبقات مختلف برای یافتن موضوع مسلط در روند تولید است و دولت محصول این مبارزه و نیز بیان آن است.
ب- عناصر بنیادی دولت
تحلیل و بررسی تعریفها و واقعیت دولت کاملا نشان می دهد عناصری وجود دارند که برای موجودیت و حفظ دولت بنیادی هستند. در صورت وجود نداشتن هر یک از این عناصر، دولت نیز وجود نخواهد داشت. عنصرهای بنیادی دولت عبارتند از: 1) مردم 2) سرزمین 3) حکومت یا سازمان 4) حاکمیت. این عنصرها را یک به یک بررسی خواهیم کرد:
1- مردم یا جمعیت
عنصر اولیه و بنیادی موجودیت دولت مردم است. دولت را به عنوان نهادی بشری بدون مردم نمی توان تصور کرد. موجودات زنده دیگر از لحاظ اجتماعی رشد و سازمان یافته باشند یا نه دولت به وجود نمی آورند. به گفته لیکاک: نیاز به گفتن ندارد که بخش غیر مسکون زمین، فی نفسه، نمی تواند دولت باشد.
اما چه عده ای از مردم دولت را به وجود می آورد؟ در داستان معروف روبنسون کروزو، او در جزیره دورافتاده ای با فرای دی (جمعه) که یار و همراه او بود زندگی می کرد. او در واقع پادشاه همه چیزهای آن جزیره بود. آیا این دو شخص، یکی ارباب و دیگر بنده دولت را به وجود می آورند. آشکارا پاسخ منفی است. باید عده کم و بیش زیادی از مردم وجود داشته باشند. و به فرمانروا و فرمانبردار تقسیم شده باشند، تا دولت تاسیس شود.

 

 برای دریافت فایل کامل این مقاله از لینک زیر استفاده نمایید

 

دانلود

سفارش پایان نامه