انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

انجام پایان نامه| اصول سرپرستي روابط عمومي (پرورش مهارتهاي سرپرستي)

21 صفحه

پرورش مهارتهاي سرپرستي
مديران در تمامي سطوح سازماني و در كلية سازمانها وظيفة بنيادي طراحي و پويا نگهداشتن محيطي را بر عهده دارند كه در آن ، افراد با همكاري همديگر ، بتوانند مأموريت ها و هدفهاي معني را به اجرا درآورند .
اجراي اين مهم ، نياز به توانايي ها ، مهارتها و دانشهايي دارد . هدف از تهيه اين جزوه تلاش به منظور اشنايي هر چه بيشتر اينجانب با اصول سرپرستي مي باشد لذا با راهنمايي استاد ارجمند جناب آقاي افشار تلاش گرديده تا با مفهوم رشد و رهبري از ديدگاه اسلام آشنا شده و بر اهميت جلب همكاري روانها و حركت درآوردن آنها به سوي هدفي مقدس و عالي تأكيد گردد .

رشد و رهبري در اسلام

هنگامي كه صحبت از جامعه است و اجتماع انساني ، به دليل ماهيت موجوي انسان كه مخلوقي است جامعه زي ، مباحثي به ميان مي آيد كه به چگونگي ادارة اجتماع انساني مربوط مي شود . اسلام ديني است جاوداني و فراگير و براي همة شئون زندگي مردم ، در مورد رهبري و مسئوليت هايش سرشار از ايات و احاديث است و سيره زندگي پيامبر (ص) و معصومين (ع) نيز خود ،‌نمونه هايي (الگوهايي) در اين زمينه خواهند بود . اسلام همة توجه خود را به رهبران معطوف ننموده ، بلكه فرد فرد مسلمانان را نيز مسئول مي داند و با اين نگرش وسيع و عميق ، نه گرفتار اصالت فرد شده ونه اصالت اجتماع ، بلكه به هر دو وجه امعان نظر داشته است ولي مسئوليت رهبران را بيش از شهروندان مي داند . روايتي از پيامبران (ص) نقل شده كه فرمودند : « دو گروه هستند كه هر گاه صالح باشند ، امت نيز صالح خواهد بود و اگر فاسد شوند ، امت فاسد خواهد شد و آن دو گروه علما و اميران جامعه اند . » از اين روايط چنين استنباط مي شود كه مسئوليت كساني كه رهبري فكري مردم را به عهده دارند (علما و دانشمندان ) و نيز افرادي كه مسئوليت هاي نظام ، اعم از اجرايي و غير آن را پذيرا شده اند ، بسيار سنگين و در چگونگي ادارة جامعه و حتي روش زندگي مردم تعيين كننده است .
شايد اين سوال پيش بيايد كه در اسلام چرا ، هم «افراد» مسئول هستند و هم «گردانندگاه حكومت»؟ در پاسخ بايد خلقت انسان را ياد آور شد كه گونه اي است كه «اختيار و اراده» از خصوصيات بارز او و يكي از شاخه هاي تعيين كنندة تفاوت اين مخلوق برتر عالم خلقت و حيوانات خواهد بود . بنابراين خداوند آفريننده ، با افزايش چنين موجودي هرگز او را عبث نيافريده و او را رها نكرده تا از اين خصلت خود ، يعن اختيار اراده ، هر طور كه مايل است استفاده كند . در مقابل از او مسئوليت خواسته است ، مسئوليت در قبال خود و مسئوليت در قبال جامعه كه در آن زندگي مي كند و حتي جامعه جهاني . در اسلام هيچ كس حق ندارد حتي به خودش ضرر بزند . مسئوليت تا به اين حد است و اينچنين ، اختيار او مهار و در مسير بهبود ، رشد و تكامل جهت دار شده است . خداوند براي اين صيرورت و اين شدن و به سوي تعالي رفتن ، مجموعه دستورهايي را در كتابي جاوداني به نام قرآن بر مردم عرضه نموده و خود مي فرمايد : «وليكن افرادي رباني باشيد به واسطه آنكه كتاب خدا را پيوسته آموزش مي دهيد و به واسطه آنكه پيوسته انس و رجوع دايمي به قرآن داريد . » (آيه 79 ، سوره آل عمران) خداوند با بيان اين آيه به مسلمانان مي فرمايد كه به اين كتاب بايد همچون يك كتاب درسي نگاه كرد . بايد از آن چيز ياد گرفت و آن را آموزش داد و از طريق انس دايمي با ان ، به انسانهايي رباني – كمال يافته در روح و روان شخصيت – تبديل شد .
اسلام با وجود همة تأكيدها برفرد و مسئوليت هاي او ، مديران نظام اسلامي را نيز مسئول ايجاد جامعه اي مي داند كه در آن زمينه هاي رشد شعور و آگاهي مردم فراهم باشد . در چنين فضايي مردم بصيرت و بهره گيري از خرد ، اختيار و اراده خويش ، در جهت بهبود و رفاه مادي و معنوي خود استفاده خواهند برد . در قرآن كريم چنين آمده :
1-    خداوند آگاه و بصير است . (آيه 1 ، سوره مجادله)
2-    نظام طبيعت بر اساس آگاهي خلق شده و بر همين اساس نيز اداره مي گردد (آيه 41،سوره نور)
3-    قرآن و ساير كتابهاي آسماني بر اساس تنظيم شده اند كه بصيرت آور و آگاه كننده اند . (آيه 104 ، سوره انعام )
4-    بصيرت و آگاهي  ، از صفات بارز انساني و جدا كنندة او از حيوان است .
تأمل در ايم واقعيات ، مسئوليت افراد را در جهت رشد و تكامل فردي و همچنين مسئوليتهاي رهبري و مديريت ، در ايجاد جامعه اي آگاه و بصير مشخص مي سازد .
با ذكر اين مقدمه تلخيصي از گفتار استاد شهيد مطهري با عنوان «رشد و رهبري در اسلام» ارائه گردد .
 
رشد و رهبري
استاد شهيد مطهري
الف- رشد (قدرت ميريت)
رشد ، كلمه اي است كه از قرآن مجيد گرفته شده است . قرآن مجيد در مورد كودكان بي سرپرست كه داراي ثروت هستند اين اصزلاح را به كار برده است . در مورد يتيمان مي فرمايد : يتيماني كه سرپرست خود را از دست داده اند و مملوك و ثروتي دارند تا زماني بلوغ بر آنها قيمومت كنيد و ثروتشان را در اختيارشان قرار ندهيد . البته بلوغ ، شرط لازم لازم است ولي كافي نيست زيرا علاوه بر بلوغ ، «رشد» لازم است . به تغيير قرآن : براي آنكه ثروتشان را در اختيارشان قرار دهيد ، رسيدن به حد بلوف طبيعي يعني بلوغ جنسي كافي نيست ، زماني كه رشد در آنها احساس شد ، مي توان ثروت را در اختيارشان قرار دارد . در فقه و سنت اسلامي نظير همين مطلب در مورد ازدواج آمده است . در فقه اسلامي محرز و مسلم است كه براي ازدواج ، تنها عقل و بلوغ ، كافي نيست يعني يك پسر به صرف اينكه عاقل و بالغ است نمي تواند با دختري ازدواج كند. چنانكه براي دختر نيز عاقله بودن و رسيدن به سن بلوغ دليل كافي براي ازدواج نيست ، علاوه بر بلوغ و علاوه بر عقل ، رشد لازم است . عقل غير از رشد است و مسئله ديگري است . افراد يا عاقل اند يا مجنون . عاقل ها به دو دسته تقسيم مي شوند : يا رشيدنده يا غير رشيدنده . يعني انسان عاقل و بالغ ممكن است رشيد باشد و ممكن است غير رشيد باشد .
قبل از توضيح اين اصطلاح لازم است براي رفع اشتباه به يك اصطلاح شايع امروز خودمان در زبان فارسي اشاره كنم .
در اصطلاح متداول فارسي امروز به كسي رشيد مي گوييم كه اندام خيلي موزون و برازنده اي داشته باشد . عرب اين را رشيق مي گويند نه رشيد . رشد در اصطلاح فقهي مربوط به اندام نيست ، يك نوع كمال روحي است . مثلاً‌در مورد پسري كه مي خواهد ازدواج كند بايد معني و هدف و ارزش نتايج ازدواج را درك نموده ، قدرت تشخيص ، انتخاب و اراده داشته باشد . به صرف تلقين اين و آن ، شخصي را به عنوان همسر انتخاب نكرده باشد چنانكه دختر نيز براي انتخاب همسر بايد رشد داشته باشد .
به ياد دارم كه در قباله هاي ازدواج ، در مقابل اسم زوج مي نوشتند : العاقل و البالغ الرشيد و در باره زوجه مي نوشتند : العاقله البالغه الرشيده . يعني اين مرد كه ازدواج كرده مرد عاقل ، بالغ و رشيد است و اين زن هم زني عاقله ، بالغه و رشيد است . يعني علاوه بر عقل و بلوغ ، داراي رشد است . اينها كه در قباله هاي قديمي نوشته مي شد به معني اين بود كه عاقدهاي مي خواستند مدعي شوند كه ما رعايت همه جوانب فقهي را كرده ايم ، اما آيا واقعاً و عملاً اين امر مهم رعايت مي شده است ؟ اينكه آيا واقعاً به رشد پسران و دختران بر طبق فقه اسلامي عمل مي شد يا خير مطلب ديگري است و تا حدي شرم آور است .

تعريف رشد
اگر بخواهيم كل‚ه رشد را به مفهوم عام آن كه شامل عنواع رشدها در همه موارد بشود ، تعريف كنيم ، بايد بگوييم : «رشد يعني اينكخ انسان شايستگي و لياقت اداره و نگهداري و بهره برداري از سرمايه ها و امكانات مادي و يا معنوي كه به او سپرده مي شود ، داشته باشد » ، يعني اگر انسان در هر ناحيه از نواحي زندگي كه حكم يك شأن وسيله اي را دارد ، شايستگي اداره و نگهداري و بهره برداري از ان را داشته باشد ، چنين شخصي در آن كار و آن موضوع رشيد است . حال آن چيز هر چه مي خواهد باشد . همه آن چيزها و اشياء ، وسايل و سرمايه هاي زندگي هستند . سرمايه به مال و ثروت انحصار ندارد . مردي كه ازدواج مي كند خود ازدواج و زن و فرزند و و كانون خانوادگي ، وسايل و به تعبير  ديگر ، سرمايه هاي زندگي او هستند و يا شوهر و براي زن و زن براي شوهر حكم سرمايه را دارد .

رشد ملي
رشد فقط منحصر به فرد نيست و در مورد ملت ها نيز سرمايه هاي طبيعي ، فرهنگي و انساني و امثال آن سرمايه هايي است كه در اختيار ملتها قرار دارد و رشد ملي عبارت است از لياقت و شايستگي يك ملت براي نگداري و بهره برداري و سود بردن از سرمايه ها و امكانات طبيعي و انساني خود . به هر اندازه كه لياقت و شايستگي اداره و بهره برداري از آنها را دارد ، به همان اندازه رشيد است .  
رهبري و مديريت كه مضوع اصلي بحث است خود مستلزم نوعي رشد ارزش شده است ، زيرا رهبري در حقيقت عبارت است از بسيج كردن نيروي انساني و بهرا برداري صحيح از نيروهاي انساني .
من براي توضيح بيشتر مقدمتاً دو مثال از رشد فردي و شخصي مي آورم ، سپس وارد مسئله رهبري مي شوم . عرض كردم رشد يعني قدرت اداره و قدرت بهره برداري از امكانات‌و سرمايه‌ها.
رشد فردي و اخلاقي
اولين رشدي كه انسان بايد از آن بهره مند باشد ، رشد فردي ، شخصي و اخلاقي است . اين سوال پيش مي آيدكه ايا بيشتر افراد مي توانند اين سرمايه را اداره و از آن بهره برداري كنند ؟ باور كنيد كمتر كسي است كه چنانكه بايد ؤ از سرمايه هاي فردي و شخصي خود بهره برداري كند . به مناسبت اينكه مجمع نا مجمع علمي است و همانطوري كه در آغاز سخن عرض كردم مجمع ما دو بعدي است ، يكي از دو مثال ، متناسب است با بعد علمي مجمع ما و ديگري با بعد ديني آن . مثال اول متناسب با  بعد علمي مجمع ماست ، مربوط است به قواي هوشي و قواي ادراكي انسان .

مديريت حافظه
افراد از نظر هوش ، فهم ، استعداد و حافظه ، با يكديگر اختلاف دارند . انسانهاي رشيد از حافظة خود بهره برداري صحيح مي كنند ولي افراد غير رشيد ممكن است حافظه بسيار نيرومندي نيز داشته باشند ، اما نتوانند از آن استفاده كنند . انسان غير رشيد ، تصور كند حافظه يك انبار است . انباري كه بايد مدام آن را پر كند . هر چخ پيدا كند ، آنجا پرت كند . عيناً مانند انبار يك خانه كه وقتي احياناً وارد مي شوي مي بيني يك تكه حلبي ، يك قطعه فلز ، يك ميز شكسته ، يك صندلي شكسته در آنجا افتاه است ، اما انساني كه رشيد باشد ، در بهره برداري از حافظه خود را مقدس مي شمارد و حاضر نيست هر چه شد ، در آن سرازير كند . حساب مي كند كه دانستن چه چيزهايي براي او مفيد و چه جيزهايي براي او بي فايده است . مفيدها را درجه بندي مي كند و مفيدتر ها را انتخاب مي كند سپس آنها را به حافظه خويش مي سپارد . چنانچه كه امانتي را به اميني مي سپارد ، در خود «سپردن» دقت مي كند ، يعني واقعاً و به طور دقيق و روشن آن را وارد ذهن مي كند و سپس تحويل حافظه مي دهد .
مثلاً كتابس را مطالعه مي كنند ، يك بار مي خواند . انسان كتاب را بار اول به قصد لذت مي خواند در اين صورت نمي تواند در مورد كتاب ، حساب و قضاوت كند ، دور دوم مي خواند . حتي قوي ترين حافظه هاي نيازمند است كه يك كتاب مفيد را لااقل دوبار پشت سر هم بخواند ، پس از آن مطالب را تجزيه و تحليل و دسته بندي مي كند و هر مطلبي را با توجهه به اينكه از چه دسته مطالبي است به حافظه مي سپارد ، به جد كوشش مي كند و كتاب ديگري را در دستور مطالعه قرار دهد كه در موضوع كتاب پيشين است و تا حد امكان تا از موضوعي فارغ نشده و در حافظه به صورت روشن و منظم نسپرده است ، وارد موضوع ديگري نشود . اشتباه است اگر انسان يك كتاب را مانند سرگرمي مطالعه كند و قبل از آنكه مطالب كتاب ، درست جذب ذهن شده باشد و ذهن فرصت تجزيه و تحليل پيدا كرده باشد به كتاب ديگر و موضوع ديگر بپردازد . امروز كتب  تاريخي ، فردا روانشناسي و پس فردا مثلاً كتب مذهبي مطالعه كند ، همه مخلوط مي شود و حكم انباري بي نظم را پيدا مي كند .
انسان رشيد كتابها و مطالبي را كه براي خود لازم مي داند ، جمع آوري مي كند ، انها را مكرراً مطالعه و دسته بندي و سپس خلاصه مي نمايد ، خلاصه را ياد داشت مي كند و به حافظه خود مي سپارد و بعد به موضوع ديگر مي پردازد . چنين فردي اگر حافظه اش ضعيف هم باشد ، از آن حداكثر استفاده را مي كند و مثل كسي مي شود كه كتابخانه منظمي با قفسه هاي مرتب دارد ، كتابخانه اي كه هر قفسه اش به كتابهاي معيني در رشته خاص مربوط مي شود ، به طوري كه هر كتابي را كه بخواهد فوراً دست مي گذارد روي آن و آن را مي يابد . اما اگر غير از اين باشد همانند فردي است كه كتابخانه اي  با هزار كتاب داشته باشد اما كتابها روي يكديگر ريخته است . هر وقت كتابي را بخواهد ، دو ساعت بايد دنبالش بگرددد تا پيدا كند . اين بود مثالي از مديريت صحيح و نا صحيح در مورد بهره برداري از يكي از قواي هوشي و عقلاني انسان .

برای دریافت فایل کامل این مقاله می توانید از لینک زیر استفاده نمایید

دانلود

سفارش پایان نامه

نقشه