انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

نوشته شده توسط moshaveranetehran.net   
دسته: انجام پایان نامه | مقالات
نمایش از شنبه, 02 مرداد 1395 07:36
بازدید: 183

چكيده

حقيقت بواسطه هنر ( نقاشي ) يافت می شود و تقدس بخشی از بیان هنر است که در اين تحقيق چكيده اي از تقدس ، هنر و نقاشي بررسي شده است .

در هر هنري مي توان تقدس را يافت و رابطه تقدس در هنر و تقدس در نقاشي مورد بحث این پژوهش است . هنر بدون حقيقت معنا ندارد و در طول تاريخ هنرمنداني بودند كه بعد از رسيدن به حقيقت هنر را يافتند.

اين تحقيق شامل يك مقدمه و سه فصل مي باشد مقدمه اين تحقيق در مورد روح آدمي و واقعيت انسان و نيروي استقلال آن صحبت شده .

و در فصل اول تقدس ، تعريف آن و تقدس درهنر را بررسي كرده ام كه ارتباط عقل و روح تقدس رامشخص مي كند و خلاصه اي ازمتافيزيك توضيح داده شده . فصل دوم تعريفي از هنر را داريم و سپس در مورد احساسات مقدس انسان و بيان آن است . معرفت معنوي هنر مورد بررسي است .

دين و هنر معنوي نيز توضيح داده شده و اين مبحث درمورد اين مي باشد كه چه نوع هنري تقدس ناميده مي شود در واقع هر اثري كه عنوان ديني داشته باشد نمي توان گفت كه اين اثر تقدس دارد . و نمونه اي از آثار هنرمنداني چون : ال گر كو ، پير  و دلافرانچسكاويك اثر هنر اسپانيايي آمده . با  اين گونه نمونه هاي آثار بهتر مي توان تشخيص داد كه كدام نقاشي جزء هنر مقدس مي باشد .

فصل سوم اين تحقيق به نقاشي اختصاص داده شده كه تقدس در نقاشي مورد بررسي است و معناي تقدس در نقاشي تقدس رنگ در نقاشي و چندي از اثار تقدس دار چون پيكاسو ، پل كله ، كاندينسكي ، موندريان را مي توان ديد .

مقدمه

تلقي ما از « واقعيت » آن چيزي است كه در اطرفمان مي گذرد بي آنكه ما بعنوان نيروئي كارساز در شكل دادن آن مشاركت كنيم مثلا گردش زمين به دور خورشيد از ديدگاه ما واقعيتي مسلم و بديعي است چرا كه بوسيله اراده طبيعت صورت مي گيرد .

« نيروي استقلال آدمي در مواجهه با « واقعيت » اغلب مقهور روابط زنجيره اي علت و معلولي
مي شود و در نهايت راهي جز قبول آن به عنوان « واقعيت » اول (First Real) يا « بازتاب فيزيكي » هستي ندارد . اما اين يك روي سكه است .آدمي آميخته از دو جهان عظيم و پرانرژي است

« واقعيت » به ما مي گويد كه زمين به دور خويش وبه دور خورشيد ميگردد اما « واقعيت برتر» اين پديده را به مثابه يك سوال هستي شناسانه فلسفي مطرح مي كند .

«آدمي موجود غريبي است كه هر اينه در وجود خود مداقه كندبيشتر به اين نكته پي مي برد كه « نشاني از خداوند را بر دوش مي كشد » در طول تاريخ از ظهور بشرتاكنون همواره ميلي براي كاوش رازهاي جهان با انسان همراه بوده است و در اين راه آنچه به آدمي نيرو مي داده تاسير تكامل عقلاني خويش را بپيمايد اعتماد قلبي او به امكان وجود جهاني آرماني و مطلوب و لو در ذهنش بوده است .

تمامي سعي بشر براي ارتقاء وضعيت نابسامان خود در مقابل اضمحلال (آنتروپي)طبيعي موقعيتش در جهان توسل به قدرت پيچيده و عظيمي است كه در هر لحظه به دنبال رهيافت تازه اي براي كسب ايده آل ترين شرايط جهت تثبيت « هستي » او در جهان بوده است . اين هستي شامل همه نيازهاي بيولوژيكي و غير آن نظير وسوسه « كشف جهان ديگر » يا « پرسشهايي درباره ماهيت روح»  نيز مي شود .

اين نياز كه جزء ذات آدمي است در فلسفه خلقت آدم بينهايت عميق و دقيق تشريح شده و اين آدمي كه همه چيز داشته ، اشباع شده هيچ نيازي  ودردي را احساس نمي كرد و همه لذتها و همه نعمتها در دسترسش بوده ، گفتند از آن ميوه نخور اما به فريب شيطان تحريف شد و رفت و آن ميوه را خورد و اولين انعكاسي كه در او پيدا شده كاملا معلوم است كه ان درخت چيست و بيخود مفسرين اسرائيلي و اسلامي مي كوشند كه نوع آن را تعيين كنند كه انگور بوده يا گندم بوده يا چيزي ديگر . اين معلوم است كه در قرآن مي گويد بعد از آن كه ميوه را خورد خدا به سراغشان آمد ديد نيستند صدايشان زد ديد نمي ايند ، گفتند ما از عرياني خود شرم داريم . خدا فهميد از ان درخت خورده اند يعني قبلا عرياني خودشان را زشتي خودشان را ، وقاحت خودشان را ، وضع خودشان را كه چگونه هستند ، حس نمي كردند . وبراي همين خوشبخت بودند و براي همين توي بهشت بودند . اين ميوه ، راست و صريح در تواره ميوه بينايي و ميوه اگاهي اعلام شده است و به همين صراحت هم در قرآن است و كاملا از متن هم پيدا است كه اين ميوه ممنوع تا از حلقوم اين آدم فرورفت بهشت در چشمش و در احساسش جهان خاكي پراز رنج ، صغير و كم و كمتر از انسان و كمتر از نياز انسان شد . اين معني سقوط و هبوط است ، بهشت عدن در روي زمين بوده است و همين زمين است و مي بينيم الان و هميشه مي بينيم كه انسانها به ميزاني كه  از آن ميوه (آگاهي ) بيشتر خورده اند خود را در زمين  در تنگناي بيشتر و با احساس كمبود بيشتر و به رنج بيشتر زيستن را و زندگي را حس مي كنند و به ميزاني كه كمتر خورده اند آرامش را بيشتر دارند و از لذتها بيشتر لذت مي برند واشباع مي شوند و نيازهايشان زود با قرعه كشي بانك عمران رفع مي شود . آن نياز بوده است كه اگر « همه » بودن وهمه « وجود » در اختيار گرسنگي و عطش اين روح قرار بگيرد باز احساس گرسنگي مي كند يكي از اقوام ما مريض شده بود مي گفت كه من نشست كردم . گفتم چرا ؟ شش ماه استخدام شده بود و حقوقش ماهي 178 تومان يكجا آمده بود و همسايه ها اقوام ، او را چشم كرده بودند وكسي كه اين احساس را دارد چقدر دنيا را پر مي بيند و تا چه حد همه نيازهايش بر آورد ه است واين است كه مي گويند در بهشت با يك صلوات هر چه را بخواهد در دست او قرار مي گيرد . و از اين ساده‌تر مي شود . و حرف ازاين راست تر هست . حالا اين ادمي كه اين ميوه را خورد و اين ميوه يكبار خورده نشد و انسان همواره در حال خوردن آن ميوه مي باشد .چرا ممنوع ؟ زيرا از آن راحتي و اشباع و آسودگي و رفاه و خوشي آدم مي افتد و بعد در دنيا كمبود احساس مي كند . و ديوارهاي هستي را برروي روحش تنگ حس مي كند ورنج مي برد . و جهان و اين ماده به مقداري ندارد كه اورا براي هميشه راضي نگهدارد .

هميشه در حال رفتن در حال جستجو و تلاش و در حال و كار و انتظار است ، سير نمي شود و هر كس از آن ميوه مي خورد و به خود آگاهي بيشتر مي رسد نياز بيشتر احساس مي كند و عصيان يعني اين . چه كسي عصيان مي كند ؟ خود آگاه عصيان مي كند . عصيان در مقابل اراده خداوند . اراده خداوند چيه ؟ اراده خداوند قوانيني است كه در تاريخ وجود دارد . اراده خداوند قوانيني است كه در طبيعت وجود دارد . اراده خداوند قوانيني است كه در قبيله و جامعه و اجتماع انساني وجود دارد . قوانيني است كه در فيزيولوژي و اندان من بعنوان يك بشر بعنوان يك موجود زنده در اين جهان وجود دارد . پس اراده خداوند كه به ما مي گويد كه از آن ميوه نخور ، يعني اين چهار محيط و چهار جبر و چهار زنجيري كه مي گويد در جو بماند . به بينائي و خود آگاهي مي رسد كه از جبر طبيعت و از جبر تاريخ و از جبر جامعه و جبر خويشتن رها شدم و همانست كه هگل مي گويد . اراده مطلق ، آزاد از بند نخستين بي نهايت ابتدا و همين حرف هگل است كه عرفان ما بوده و همان حرف هگل است كه مذهب ما مي گويد كه ما به سوي خدا باز مي گرديم . و همين حرف است كه مي گويد در مذهب ما انسان را به صورت خويش آفريديم و مي گويد من او را جانشين خويش در روي زمين ساختم يعني اين انسان ، در كوشش خودش در رها شدن از بند طبيعت و قوانيني كه طبيعت براي ساختمان او و در ساختمان او دخالت مي دهد و در آن حال انسان ديگر يك حيوان ويك گياه است و همچنين از زندان تاريخ نجات مي دهد ،آنطوري كه هيستوريسم مي گويد يعني هر كسي ساخته و پرداخته تاريخ خودش مي باشد .

تمايل انديشه آدمي براي آفرينش « واقعيت برتر » توسل به كشف و شهودي دروني است كه احساسي از « وصل »و  « ارتباط » با جهان هستي را به همراه دارد »

در مواجهه با اين جهان راز آلودگي ادمي ناگزير از پذيرش مشيت خداوندي است .

و كلمات چه بسيار حقيرند آنجا كه بايد كرنش كرد ...

« يكي از توانمندترين ابزارهاي انديشگي بشر « ذهن » اوست . اين نبرد كه مثابه سرچشمه تمام آفرينش هاي انسان به شمار مي رود از استعدادهاي خاصي برخوردار است كه « انسان » را از انواع ديگر فراورده هاي طبيعت تمايز مي بخشد .

 اين استعداد ، توانايي آفريدن مفاهيمي است كه به صورت عيني (objective) در طبيعت يافت نمي شوند به بياني ديگر « ذهن » مي تواند آن جهاني را به انديشه انسان بياورد كه از « نظام» جهان بيروني و عيني تبعيت نمي كند . اين قابليت « آفرينش خلاقه » يا آفرينش هاي ثانوي
(Duaism Creative) موجب مي شود تا آدمي قادر شود جهان آرماني خويش را در دل طبيعت بر پا سازد ، معيارهاي عظيم و رياضي وار ، آثار هنر بديع و بي بديل ابزارهاي مدرن و پيشرفته و مهم تر از همه « باورهاي نوين » و خلاقانه ذهني كه معادل هاي مادي ندارند »

انسان به كمك ذهن خويش مي تواند از وقايع جهان عيني و پيرامون خود برداشت هايي داشته باشد اما برداشت را نبايد به منزله ضبط يا تقليد و كپي انگاشت بلكه برداشت از جهان به معني تجزيه و تحليل و آفرينش دوباره آن در انديشه آدمي است بدين ترتيب انسان به كمك پديده هاي عالم كارگاه ذهن خود را فعال مي كند و به باورهاي دروني خويش تجسم مي بخشد .

تولد مفاهيم عددي و محاسبات پيچيده رياضي و هندسه و نيز تصاوير انتزاعي  ( آبستره ) در نقاشي همگي محصول ذهن هستند .

محاسبات رياضي و مفاهيم عددي و هندسه و نظاير آن به علت قدمت و كهنسالي كه در ميان بشر دارند به عنوان اموري عادي و قرار دادهايي هميشگي پذيرفته شده اند و عموما كاربردي بودنشان آنها را از خطر بي توجهي و عدم اعتماد انسان مصون نگه داشته است و شايد هم آنقدر تكرار شده اند كه ديگر كسي خودش را براي درك و فهم عمقي و دروني آنها به زحمت نمي اندازد اما تصاوير آبستره نقاشي ، پس از حدود 1 قرن كه از پيدايش آنها مي گذرد هنوز مورد بي اعتمادي و عدم درك و توجه مخاطب قرار گرفته و گاهي عادلانه از سوي گروهي اتفاقي گذرا و بي ريشه و بي هدف به بياني حرفه اي تر نوعي هنر صرفا تزئيني قلمداد مي شوند .

هدف من جستجوي همين « ربط » بود و تلاشي براي پاسخگويي اولين سوالي كه مخاطب با ديدن اين آثار از خود مي پرسد ، همه « اين چيست » ؟ هايي كه بي جواب مانده اند و اينكه هنرمندان در اين بازيهاي رنگي به دنبال چه چيزهايي بودند و ارمغان سالها تلاش وتفكر آنان چه بود . اعتقاد به كلمه افرينش و مفهوم هرگز ، اثر يك ذهن جستجو گر و خلاق را بيهوده  نمي انگارد.

اما هنر عبارت است از : كوشش انسان براي برخوردار شدن از آنچه كه بايد باشد امانيست . بنابراين انسان كه خودش را تنهامي يابد بوسيله هنر است كه مي خواهد براين زمين و اسمان و با آن اشيايي كه با او متجانس نيستند ، با او بيگانه هستند ، رنگ آشنايي و تفاهم بزند تا آنرا درك كند1 . بنابراين يك كار هنر اين است كه بعد از آنكه انسان با آگاهي انساني بيشتر گريز از طبيعت كرد و طبيعت را با خودش بيگانه ديد و خودش را در طبيعت غريب يافت به كمكش مي ايد تا احساس غربت در او تخفيف پيدا كند

 


سفارش پایان نامه