انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

چكيده

شعر ايراني، در عصر حاضر، توانسته است چهره هاي برجسته ايي را به قلمرو فرهنگ اين سرزمين عرضه دارد، از جملة اين افراد، سيمين بهبهاني، شاعر و نويسندة معاصر است.

يكي از مواردي كه باعث شهرت سيمين و شعر او گرديده است، تحولي است كه وي در قالب غزل بوجود آورده است، به اين صورت كه با ايجاد مضامين و موضوعات نو و ريختن آن در همان قالب غزل قديم و سخن گفتن از دردها و مشكلات مردم، مجموعه شعرهايي را به عالم شعر و ادب تقديم نمود كه نشان مي دهد كه شعر وي زبان همدلي با مردم زمانش است و بنابراين بايد سيمين را يك شاعر اجتماعي و مردمي دانست. قابل ذكر است كه وي در غزل قديم هم شعر سروده اما به گفتة خود اين كار وي را قانع ننموده است و پيوسته به اين هدف مي انديشيده كه سخن از دل بگويد و يك شاعر تأثير گذار باشد و ديگر سخن از مكررات و مضامين تكراري به ميان نياورد.

در اين گفتار سعي شده است كه با نگرش و درنگي هرچند كوتاه به شعر و قصه و خاطرات سيمين، برخي از ويژگيها و مضامين و عوامل مؤثر در ايجاد كلام وي مورد ارزيابي قرار گيرد.

 

مقدمه و پيشگفتار

قرن معاصر بانوان شاعري را در دامان خود پرورده است كه هر يك به سهم خود چنان ذوق و ابتكاري در كار سرودن شعر از خود نشان داده اند كه روزگار، سخن ايشان را هرگز به فراموشي نخواهد سپرد و سيمين بهبهاني يكي از آنان است. سيمين بهبهاني ( خليلي ) به سال 1306 ه.ش. در تهران متولد شد. پدرش عباس خليلي نويسنده و روزنامه نگار و صاحب ده ها تاليف بود و مادرش فخر عال خلعتبري نيز شاعر و نويسنده و روزنامه نگار بود. وي تحصيلات دانشگاهي را در رشته ي حقوق قضايي به پايان رساند و از چهارده سالگي به شعر گفتن پرداخت. ابتدا با چهار پاره هاي نيمايي شروع نمود و بعد به گفتن غزل روي آورد ؛ اما درغزل تحولي عظيم به وجود آورد.  زندگي سراسر نشيب و فراز و پرحادثه ي سيمين از كودكي تا نوجواني شرحي بيش از حوصله ي اين گفتار است و براي آگاهي از آن، مي توان به شرحي كه او با قلم شيرين و نثر دلاويز و روشن خود به عنوان مقدمه اي بر “ گزينه اشعار ” خود نوشته مراجعه كرد.[1]

اما وي تنها شاعر نبود بلكه همچو پدر و مادرش به نويسندگي نيز مي پرداخت؛ قصه و خاطرات و مقالات وي مي تواند مطلب فوق را تاييد نمايد.

سيمين بهبهاني. شاعر معاصر، كه در غزل سرايي و اشعار غنايي توانايي خود رانشان داده است در شعر خويش با انتشار دفترهاي رستاخيز، خطي زسرعت و از آتش، دشت ارژن در عوالمي متفاوت با مجموعه هاي چلچراغ و مرمر سير مي كند، عوالمي گسترده تر از احساسات و عواطف فردي و رنج هاي تنهايي. در شعر او اينك غم وشادي ديگران بيشتر جلوه گر است و احساس او در خلال شعرش تپش دل وي را هم آهنگ با ضربان قلب مردم به گوش جان مي رساند. خود او اين تجربه ي معنوي بزرگ را در مقدمه ي دشت ارژن چنين تعبير كرده است: “ ديري است تا شعرم به يك عاطفه ي همگاني بدل شده است گويي كه زبان جمع است. و اين نه ازان روست كه خواسته ام تا از زبان جمع مستحيل شده ام.[2]

سيمين بهبهاني آنچه را كه هست مي بيند و مي گويد و آنچه را كه مي گويد به آن اعتقاد دارد.همان گونه كه ذكر شد براي آشنايي  بيشتر با شخصيت و حسب حال وي، بهتر است كه به نوشته ها و سروده هاي ايشان مراجعه گردد كه خود گوياتر است. در كتاب “ با قلب خود چه خريدم؟‌” ( گزينه قصه ها و يا دهاي سيمين بهبهاني ) و نيز كتاب كليد و خنجر مطلب حسب حال ( جنيني كه من بودم ) مطالبي به قلم تواناي سيمين نوشته شده است كه بسيار مفيد خواهد بود.

آشنايي با شخصيت و افكار يك نويسنده و شاعر قدم نخست براي درك نوشته ها و سروده هاي وي است.

سيمين با نخستين شعري كه در چهارده سالگي سرود در روزنامه ي “ نوبهار ” ملك الشعرا بهار چاپ شد نشان داد كه دردهاي جامعه و روزگار مردم پريشان حال تا چه اندازه انديشه ي او را از نوجواني به خود مشغول مي داشته است.[3]

سيمين اگرچه سرودن شعر را درقالب محمول عروضي آغاز كرد ولي شيوه ي نوين چهار پاره هاي به هم پيوشته را تا چند زماني قالب بيشتر سروده هاي او را تشكيل مي داد تا اين كه رفته رفته به غزل گرايش بيشتر يافت و توانست در اين پهنه به آفرينش آثاري برجسته و چشم گير و شهرتي شايسته دست يابد.

ويژگي هايي از شعر سيمين

گفتيم كه سيمين در غزل تحولي عظيم را پديد آورد، به اين صورت كه آن را با مسائل روزمره و سوژه هاي نمايشي و گفت و گو ها پيوند داد. غزل وي داراي سبكي خاص است كه بايد آن را منحصر به فرد دانست. سيمين از سال 1352 ه.ش. و پس از انتشار كتاب رستاخيز خود شيوه ي تازه يي را در پرداختن غزل معاصر بنياد نهاد كه بدون هيچ تفاخري به لزوم آن سخت باور داشت. اين شيوه ي تازه از هنگامي در شعر سيمين شكل گرفت كه از ديدگاه ديگري به غزل نگريست و نه تنها در گزينش مضامين از هر دست ، به نوآوري پرداخت، كه در استفاده از اوزان غزل روش ديگري به كار بست و وي بر اين باور بود كه “ ما امروز نياز به اوزان تازه داريم، به جست و جو مي رويم و در ميان پاره هاي كلام آن را كشف مي كنيم ”[4]

وي از قالب كلاسيك غزل كناره گرفت كه در آن توفيقي چشم گير يافت. خود در اين باره چنين مي گويد:

“ مي گويند: چرا سر به بيابان خشن و سنگلاخ گسترده اوزان ناشناس نهاده يي ؟ پاي سمندت خواهد شكست و به سرخواهي افتاد. چشم كسي شيرين سواري تو را نخواهد ديد، كه پايي را پرواي پي گرفتن بي پروايت درباديه ي جنون نيست. به همان ميدان پرتماشايي باز گرد، تا ديگر تاخ تاخ سم سمندت با صداي هلهله و آفرين در‌آميزد. مي گويم : بسيار در چنين ميدان رانده ام كه همه در عرصه ي بي خطرش، آشنا و چشم آموز، بي هيجان و بي حادثه، تسليم تكاپوي سواران بوده است. كشف وطلب، اما، كوه و گداز مي خواست، بيابان و ريگزار مي جست، و همواري آن ميدان، همه ي آن نبود كه من مي خواستم، اين ميدان، خود روزگاري، قطعه بياباني ناشناخته و پرمانع است. انوري و عطار بارها و بارها راه نشان دادند و نشانه گذاشتند، سنگ برداشتند و سنگريزه كوفتند……. و آنك شما و عرصه ي آسان كرده ي ايشان. در اين بيابان خواهم تاخت، تپه ها و گدارها خواهم شناخت، كوره راهي خواهم جست و زير پويه ي مكرر ستورم چنان خواهمش كوفت كه راهي شود ساده و هموار.

غزل قديم خانه يي بود كه در اجاق امنش آتشي مي توانستم افروخت، اما نه آن بيابان كه انفجار مكرر خمپاره ها را تاب آرد و پس از فرونشستن غبار، باز همان بيابان باشد با كوه هاي سربه فلك سوده، بي خدشه ي غبني از جنبش پشه وار انفجاري كه بر دامانش وزيده است.[5]

و نيز خود درجايي ديگر آورده كه:

“ تا اكنون نزديك به چهل وزن تازه يا كم سابقه را آزموده ام. مي پذيرم كه درميان آنها ممكن است دو سه تايي سنگين باشند يا اصلا خوشايند واقع نشوند، از ياد رفتن آنها به قبول و توفيق بقيه مي ارزد. منتظر نيستم كه همه ي تجربه ها نتيجه ي صد در صد درست داشته باشند. همچنين اگر بعضي به نتيجه نرسيدند، از ادامه ي تجربه نمي هراسم و گرنه هيچ ابداعي پديد نخواهد آمد.‌ ” [6]

شعر سيمين ويژگيهاي خود را دارد او براساس احساس عمل مي كند و مي داند كه ديگر زمان گفتن غزل به سر آمده و اين قالب شعر براي مردمش غيرقابل لمس و درك است و در مقتضاي زمان آنان نيست. او غزل هايي مي سرايد كه باغزل گذشتگان تفاوت داشته باشد. هدف عمده ي وي يكي وارد كردن مضامين اجتماعي در غزل است و ديگري دوري از تكرار مكررات در غزل هايش. اوضاع اجتماعي را بيان مي كند و زبان اعتراض مي گشايد.

شعر انتقادي آن هم در قالب غزل يكي ديگر از خصايص شعري اوست. سيمين، غزل را از حيطه ي گفت وشنود صرفاً عاشقانه يا وصف جمال محبوب به رخدادها و واقعيات موجود و منطبق با جامعه ي خود مي كشاند و در اين راه به موفقيت هايي در خور تحسين دست مي يابد. شعر سيمين به ويژه غزل هاي او همه سرشار از تخيل و عاطفه در زباني فاخر و استوار و باشكوه و دلپذير است. زبان او در اين گونه شعرها، زباني درخور شعر با تركيب هاي تازه و واژگاني شاعرانه است كه همراه با پيوندي استوار مضامين عاطفي و تخيلات شاعرانه را بيان مي كند و غزل هاي نوين او همه نمودار آزموده‌هاي دقيق و نگاه نكته ياب او به اجتماع است. او مي نويسد:

“ شعرم تجربه ي لحظه هاست، گويي كه زمان را و لحظه ها را جرعه جرعه، نوشيده ‌ام گاه شيرين و گاه تلخ. و همه جرعه ها به تدريج، با خون و گوشتم در آميخته است؛ با جوانيم جواني كرده و شور برآورده و آواز سرداده؛ با خشمم به خروش آمده، فرياد شده گاه رسا و گاه نارسا؛ تا گوش ها راه جسته و با اندوهم باليده. و اكنون با گذشت عمر، جريان همه ي آن جرعه ها در ضميرم به مصب رودي پيوسته كه مي‌خواهد به مردابي، درياچه يي، يا ريگزاري فرو شود؛ و به آرام و گسترده و بي خروش، حركتي به نهان داشته باشد. ” [7]

شعرهاي سيمين از نگرشي نو و زنانه برخوردار است. او غزل را در زمين مي پرورد و غزلي برداشت مي كند فراتر از غزل گذشتگان. غزل خود زائيده ي درخت كهن مي‌داند اما با شاخه هاي جوان. سيمين بارها بيان مي كند كه هدف او تاثيرگذاري است او آرزو دارد كه در شمار شعراي موثر باشد او شعر خود را سخن دل مي داند وسخن دل از ديد او سخني است كه از دردها و مشكلات مردمي بگويد كه در ميان آنان زندگي مي كند نه تنها سخني كه از مغازلات و معاشقات افراد برخاسته باشد و در نهايت مي توان سيمين را يك شاعر اجتماعي و مردمي ناميد.

پاره اي از مضامين اشعار سيمين:

-عشق

هرگاه سخن از عشق به ميان مي آيد، در مقابل، قالب غزل در شعر خود نمايي مي كند. غزل قالبي است كه اكثر افراد مي پندارند، ايجاد شده تا سخن از عشق و دلدادگي و عاشق و معشوق بگويد؛ اما در مورد سيمين و اشعار او اين مطلب صدق نمي كند او تحولي بسيار عظيم در غزل پديد آورد كه سبب شهرتش نيز شده است هر چند خيلي ها او را به اين كار متهم كردند و كارش را ناستوده دانستند. اما او با شجاعت و صراحت به جلو رفت تا در نهايت به موفقيت دست يافت و غزلش سخن دل شد، سخني برخاسته از دردهاي دل و از عشق واقعي.

سيمين در جواب آن افراد كه او را نصيحت و شماتت كردند كه ديگر از خشونت و زشتي نگويد و سخن دل بسرايد، چنين پاسخ مي دهد:

“ در جواب آنها مي گويم شعر من سخن دل است و من جزء به آهنگ دل خود جواب نگفته ام و اصولاً نمي دانم منظورشان از سخن دل چيست، گويا آنها تنها مغازلات و معاشقات پيش پا افتاده و مكرر را كه از بس شعرا، طي سالها و قرنها، دست به دامان آن زده اند، ديگر ناگفته و ناشنيده ئي ندارد، سخن دل مي دانند. گويا هنوز گوشهاي مشتاقشان از شنيدن وصف چشم و رخ و قامت يا لذت وصل و محنت هجو اشباع نشده و چشم هاي حريصشان در عقب تجسم صحنه هاي مستي و بي‌خبري مي‌دود، اگر مطلب اين طور است، كه من فرياد مي كنم و مي گويم كه من از اين گونه سخنان دل بيزارم و از آنچه كه از اين قبيل تا به حال گفته ام پشيمان. البته من منكر عشق نيستم عشق، انواع مختلف دارد:

عشق به ميهن، به همنوع، به خانواده و فرزند، به هنر و بالاخره يكي از انواع آن هم عشق مورد نظر آنهاست كه يكي از مسائل ساده و طبيعي و غريزي بشر است و از ابتداي خلقت تا انتهاي آن نيز در وجود هر شخص سالم و هر موجود زنده اي، با تمام مظاهر خود – كه احياناً زيبا و فريبنده هم هست – خود نمايي كرده و خواهد كرد؛ ولي اين نوع اخير آنقدرها بزرگ وارزنده نيست كه كليه ي عوامل زندگي را تحت الشعاع خود قرار دهد و همه ي هنرمندان هنر و نبوغ خود را يكجا، مصروف تجسم ريزه كاري هاي آن كنند و اگر كسي از اين سنت تحميلي و نامعقول سر باز زد او را محكوم كنند كه به آهنگ دل خود پاسخ نگفته است. ”

در اشعار و نوشته هاي سيمين ردپاي عشق ديده مي شود نه به آن صورت كه تا پيش از اين بوده بلكه به صورتي نو و ابتكاري اما قابل لمس. وقتي زندگي و شرح حال سيمين مورد مطالعه قرار گيرد متوجه مي شويم كه با زني بسيار با محبت و با انگيزه و حتي عاشق روبرو هستيم. او آن چنان عشق عميق و مقدسي به همسرش دارد كه يكي از مجموعه هاي شعريش به نام آن مرد، “ مرد همراهم ” را براي او اختصاص مي دهد. او همسر خود را عاشق وار معرفي مي كند. در نوشته ي «سالار قصه ي من» كه در مورد مرگ همسر و يادآوري خاطرات شيرين آشنايي و ازدواج و همدلي آنان است، چه زيبا سخن سرايي مي كند و به ذكر گذشته هاي زيبا و دلنشيني كه با وي داشته است مي پردازد. پس سيمين خود عشق را مي شناسد در غير اين صورت نمي توانست به اين زيبايي از عشق سخن بگويد. او خانه ي مشتركشان را نمادي ابدي از عشق و دوستي معرفي مي كند؛ زيرا سالارخانه ي او هميشه رويي گشاده و چهره يي خندان براي پذيرايي مهمانانش داشت و نمادي بود از محبت و عشق.

او عشق را در همدلي و همدردي و گوش شنوا داشتن بر گفته هاي هم معرفي مي‌كند. او عشق را در انتظار براي آمدن همسر و خوردن لقمه اي نان مي داند. او عشق را در انتظاري كه همسرش براي شنيدن شعرهايش پشت در اتاق مي كشيد معرفي مي كند. پس چنين فردي از عشق بيگانه نيست. و عشق سيمين به همسر عزيزش منوچهر كوشيار نوعي از انواع متعدد عشق است. او شاعري مردمي و اجتماعي است كه عشق به مردم و ميهنش در آثار او خود نمايي مي كند. او عشق را اميد مي داند و دست نياز به سويش دراز مي كند:

اي عشق تازه ، چشم اميدم به سوي توست

اين دشت سرد غمزده را آفتاب كن

اين برف از من است تو جسم را بسوز

اين جاي پا ازوست تو او را خراب كن

( جاي پا، ص 194 )

او هستي و خلقت را زائيده عشق الهي مي داند و عشق را  عامل خلقت مي داند در نظر سيمين عشق عامل زندگي و جان بخشي است:

اين همچو ما دير مانده

با نقش خود پير مانده

گويد كه تصوير عشق است

نقشي به عالم اگر هست

( يكي مثلاً اين كه، نوشيدني گرم يا سرد، ص 135 )

قطره يي بي رنگ بودم، نور عشق از من گذشت

بر سپهر نام، چون رنگين كمان افتاده ام

واي سيمين نغمه هاي سينه سوز عشق را

اين زمان آموختند كز زبان افتاده ام

( چلچراغ، زنجير، ص 135 )

عشق است جمله هستي تو، جانت به نقد اوست گرو

انكار خويشتن چه كني؟ بر شو به بام و جار بزن

( دشت ارژن، كولي واره، ص 47 )

زكار عشق پيوسته دميده بودم و خسته

كه ناگه و ندانسته رخ تو در ضمير آمد

زعشق مي كنم پروا كه بي توان و بي يارا

زپا افتاده است اما بهار دستگير آمد

هنوز عشق جان دارد بهار اگر توان دارد

به معجزش جوان دارد به سال اگرچه پير آمد

( دشت ارژن، بهار شادشورافكن، ص 73 )

 

آري به اين صورت سيمين اعتراف كرد كه موجودي با احساس است كه بارها در مقابل الهه ي عشق زانو زده و زيباييش را ستوده است و سر تسليم در برابر جلال و ابهت آن پايين آورده است.

وي حتي داراي غزل و منظومه هاي عاشقانه هم هست ولي اذعان مي دارد كه سرودن اين اشعار او را از ديدن حقايق و واقعيات زندگي دور نكرده و از درك ساير دردها و آلام زندگي خود و ديگران ناتوان ننموده است. او به عشقي بزرگتر و آسماني تر ايمان دارد كه در پرتو آن مي تواند عشق و شادكامي و خوشبختي را در محور كوچكتر تامين كند و اميد به سعادت و آرامش جامعه و دنيا را به همراه آورد.

او اعتقاد دارد وقتي شعري مي سرايد كه برخاسته از مشاهده ي صحنه اي از زندگي هم وطنش مي باشد كه او را منقلب كرده، آيا سخن از دل نگفته است.

در من آتش بازي عشق تو خاموشي گرفت

غنچه زد گل كرد رنگين شد فراموشي گرفت

دستگاه سينه را از گرم كوشي مايه نيست

عشق در رگهاي من اينك سبكجوشي گرفت

( رستاخيز، خون مسموم شقايق، ص 33 )

سيمين با كلام دلنشين درس پايداري به عشاق را مي دهد:

عاشق نه چنان بايد كز غم سپر اندازد

در پاي تو آن شايد كز شوق سراندازد

و عاشق از ديدگاه وي بايد تا پاي جان در راهش پايدار بماند.

هرگز ز شمع عشق تو پروا نمي كنم

با آنكه جان سپردن پروانه ديده ام

( چلچراغ، پيمانه، ص 90 )

شاعر اعتقاد به آفرينش انسان دارد كه خدا آب و گل آدم را با عشق الهي در هم آويخت و به آن جان بخشيد.

و ما و ساده دلي، عشق و ناشكيبايي

سرشته شد گل من با چنين بلايي چند

( مرمر، نشان پا. ص 26 )

او معتقد است نمي توان عشق را مخفي نمود:

راز عشق سينه سوزم را كدامين فاش كرد

لرزش گوياي لب ؟ يا خواهش خاموش چشم؟

(خطي ز سرعت و از آتش، مخمل مژگان، ص 24)

او خود را اهل ديار عشق مي داند و بر اهليت آن بر خود مي بالد:

زمن مپرس كه ام يا كجا ديار من است

زشهر عشقم و ديوانگي شعار من است

چو بركه از دل صافم فروغ عشق بجوي

اگرچه آيت غم چهر پر شيار من است

چو آتش كه به جا خاك مي نهد سيمين

ز عشق، اين دل افسرده يادگار من است

( چلچراغ، درخت تشنه، ص 137 )

در پايان مي توان نتيجه گرفت كه عشق سيمين عشق واقعي است، عشقي ماندگار و ابدي كه هر انسان صاحبدلي را به ستايش وا مي دارد. عشق او در‌ آثارش جاودانه خواهد بود؛ زيرا عشق را در جاودانگي و قداست والاي بشري جستجو مي كند.

به عشقت خو چنان كردم كه خواهم از خدا هر دم

كه سركش تر شود اين شعله و در جانم آويزد

( مرمر، افسون شيطان، ص 6 )

معشوق هاي او آن چنان مقدس اند كه جاي حرف باقي نمي گذارد. وقتي وي عاشق ميهن و هم نوع است و به دردها و اندوه آنان به دقت مي نگرد و به شعر، آنها را مي‌سرايد كلامش را جاودانه مي كند.

اي عشق جوانه كن بهار است

هر شاخ كهن جوانه دار است

اي عشق شكفتنم بياموز

دل غنچه ي باغ انتظار است

اي عشق بدين مجال كوتاه

زين بيش مرا چه اعتبار است

اي عشق بسوز هستيم را

با يك نگهش كه شعله وار است

( خطي ز سرعت و از آتش، اي عشق، ص 29 )

و وي عشق و عفاف و پاكدامن را لازم و ملزوم هم مي داند:

ز انتخاب فرو مانده ام، كه عشق و عفاف

دوكفه يي ست كه با هم برابر آويزد

( چلچراغ، حسود، ص 59 )

-زن

در ميان تنوع و گستردگي مضامين و موضوعات اشعار و نوشته هاي وي مطلب درباره ي زن بسيار به چشم مي خورد. از ديدگاه او زن انساني است با تمام خصايصي كه براساس آن آفريده شده، زن مجموعه اي است از حس وعاطفه، ظرافت، نياز، عشق، ترحم، نفرت و …. اين عوامل گاه تحت تاثير محيط، زمان و … رنگ مي بازد و گاه شدت مي گيرد. در غزل هاي سيمين زن و جلوه هاي جمال او به خوبي هر چه تمامتر نقش بازي مي كند:

رنگين كمان در من انگاره خواهد بست

كز هفت آرايش [8]رنگين كمان رخسار

( خطي ز سرعت و از آتش، ص 26 )

سر زلف خويش را شكن در شكن كنم

چه مي گويم اي خدا ! چه غافل ز خود شدم

 ( خطي زسرعت و از آتش، ص 28 )

ابتدا لازمست به طور خلاصه كلام سيمين را در باب زن بيان كنيم:

وي زن را شگفتي خلقت و محور هستي معرفي مي كند، او زن ايراني به ويژه زن معاصر را مي ستايد. صبر و حماسه آفريني و قهرماني زن را در مقابل سختي ها و كارهاي روزمره از پختن و شستن و دوخت و دوز گرفته تا كارهاي خارج از منزل را مي ستايد. وي زني را كه در طول جنگ تحميلي، مادر و خواهر و همسر شهدا و اسرا بوده را به ديده ي تحسين مي نگرد. او زن ايراني را نماد و شكيبايي و ايثار مي داند.[9]

يكي از مضاميني كه وي سعي دارد در قالب شعر به آن توجه كند توجه به فقر فرهنگي، علمي، اجتماعي و معيشتي در باب زن است. موارد فوق تاثيرات بسياري بر روي زنان و مردان باقي مي گذارد اما زنان تاثيرپذيرتر هستند؛ زيرا زنان پيوسته مظلوم بوده و زير فشارهايي كه جامعه به آنان تحميل كرده، قرار دارند. به عنوان مثال “ زن در زندان طلا ” در كتاب جاي پا، به خوبي گوشه اي از زندگي برخي از زنان را نشان مي دهد. زن برخلاف زيبايي و آراستگي ظاهر، دروني پرتلاطم و آشفته و ناراضي دارد و در بند آخر شعر، آن زن در خطاب به ديگر زنان مي گويد:

تو، اي زن، اي زن جوينده ي راه

چراغي هم به راه من فراگير

نيم بيگانه، من هم دردمندم

دمي هم دست لرزان مرا گير

( جاي پا، ص 126 )

اما سيمين پس از اين شعر، شعري با عنوان “ اي زن ” دارد كه ويژگي يك زن مهربان و همسري دلسوز و مادري مشفق را ذكر مي كند. به اين صورت در اين شعر الگوي كاملي براي زنان ارائه مي دهد.

اي زن چه دلفريب و چه زيبايي

گويي گل شكفته ي دنيايي

گل گفتمت، ز گفته خجل ماندم

گل را كجاست چون تو دلارايي؟

در شعر “ آنجا و اينجا ” شاعر تابلويي زيبا از دوران مختلف عمر يك زن را به نمايش مي گذارد و در نهايت زن را شمعي در خانه معرفي مي كند كه مي سوزد و هر لحظه از جان خويش مي كاهد.[10]

آنجا نشسته دختركي شاداب

با گونه هاي چون گل نسرينش

لغزيده بر دو شانه ي او آرام

انبوه گيسوان پر از چينش

نزديكتر عروس زيبايي است

اما دريغ شاد و سخنگو نيست

آزرده، سرفكنده زغم در پيش

افسرده ، لب گزيده كه اين او نيست

اينجا زني است خامش و سنگين دل

كز سرد و گرم دهر خبر دارد

خود را زياد برده كه اينك او

يك ناز دختر و دو پسر دارد

بركنده چشم هاي هوس كز پي

چشمي به كرده ها نگران دارد

بنشانده شعله هاي هوا در دل

كاين دل، سپرده ي دگران دارد

گردش چهار تن همگي دلبند

شادان كه شمع خانه برافروزد

غافل كه شمع بر سر اين سودا

از جان خويش كاهد و تن سوزد

در تحليل شعرهاي سيمين درك زمان و مكان بسيار موثر است. هر چند يك زمان مي‌تواند در دوره هاي بعد نيز جاري باشد و همان تاثير را بگذارد.

شعر “ نغمه ي روسپي ” كه باعث شهرت فراوان سيمين گرديد، شعري بود عميق و دردناك كه از زبان يك زن روسپي بيان مي شد. شاعر گاه ظاهر وي را توصيف مي كرد و گاه نارضايتي و درد دروني اش را. شاعر زندگي و درون زن را مي شكافد، زني كه هر بيننده اي در نگاه اول او را سرزنش مي كند[11] و او را چون جذامي نفرت انگيز و مطرود مي داند. اما سيمين روح رنجيده. و آزرده و زيباي او را به تصوير مي كشد و شفقت و مهر همه را نسبت به او بر مي انگيزد.

در شعر “ نيمي از راه ماندست ” سيمين به زن اميد مي دهد براي تحمل سختي ها و او را در ميدان زندگي به تكاپو و تلاش وامي دارد.

آه اي زن همين جا، مركبت را رها كن

فرصت كار تدفين، مهلت شيونت نيست

نيمي از راه مانده ست، بي گمان بايد ت رفت

گام چالاك تر كن وقت افتادنت نيست[12]

در شعر “ رقيب ” وي حالات زني را ترسيم مي كند كه رقيبي در خانه يافته و محبت هاي همسر را كه سزاوار خود و فرزندش بوده را از دست داده در دل خود كينه و نفرت جاي مي دهد.

نگرشي بر قصه ها و خاطرات سيمين

هر چند شهرت سيمين از حيث شعر و شاعري اوست اما نبايد از هنر نويسندگي وي غافل شد. در اين زمينه نيز مي توان او را نويسنده اي موفق به شمارآورد. در قصه هاي وي زن همه جا حضور دارد كه اينك به نقد پاره اي از آنها مي پردازيم.

سيمين در داستان “ زني سبك تر از هوا ” به مساله بي وفايي مردان و مكر و دسيسه‌ي پاره اي از زنان اشاره دارد. روح زن پس از مرگ شاهد جريانات زندگي همسرش است، دلش براي همسر عزادار مي سوزد و مي كوشد تا او را دلداري دهد… در اين ميان زن بي حياي همسايه مي كوشد تا فقط پس از يكروز دل مرد را بربايد و مي ربايد و او به فراموشي سپرده مي شود. [13]

د ر داستان “ سنگ را آرام تر بگذاريد ” وي به فقر اجتماعي، فرهنگي و علل فساد و فحشاء و بي بند و باري اشاره مي كند. سيمين در اين داستان اوج مهارتش را در نويسندگي به اثبات مي رساند.

بيان داستان در دوبعد زماني حال و گذشته است. در داستان او نماد مثبت شخصيت انساني احمد آقاست كه درمقابل نمادهاي منفي مثل مرگ مادر، نامهرباني و بي رحمي نامادري و پدر و … بسيار كم رنگ مي نماياند. تقدير دختر در راستاي جريانات زندگي او را به سويي مي كشاند كه خواسته هيچ زني نيست.[14]

همان طور كه ذكر شد در تمام داستانهاي سيمين زن نقش اصلي را داراست.[15] داستان ها خيالي و غيرواقعي نيست گويي در نزديكي خود ما اتفاق افتاده است چون داستان “ اكرم كوتوله ” كه نويسنده مي خواهد تاكيد كند كه نبايد براساس ظاهر افراد قضاوت كرد.[16]

 

 


سفارش پایان نامه