انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

نوشته شده توسط moshaveranetehran.net   
دسته: انجام پایان نامه | مقالات
نمایش از دوشنبه, 11 مرداد 1395 06:33
بازدید: 86

چکیده

موضوع این پروژه « راهکارهای موفقیت تجاری و هنری» (در بخش نظری) و ساخت فیلم « واینجاست» ( در بخش علمی) برای اخذ درجه کارشناسی ارشد در رشته ارشد در رشته تصویر متحرک است که مطلب آن در فصل اول شامل تاریخچه فیلم های موفق انیمیشن در جهان و در فصل دوم شامل عواملی است که باعث این موفقیت شده اند از قبیل صدا، حرکت، شخصیت سازی، فیلمنامه نویسی، بازاریابی وغیره ...........در پایان کار هم به نتیجه گیری و گزارش کار عملی پرداخته شده است که امید است مورد توجه و عنایت دوستداران هنر قرار گیرد.

فصل اول

تاریخچه فیلم های مونق انیمیشن

آنچه در این فصل مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. بررسی فیلم ها و سریال های انیمیشن موفق در جهان است و هدف آن علاوه بر جمع آوری انیمیشن های موفق در کنار یکدیگر است، بررسی عمل موفقیت های آنها نیز می باشد که به صورت کامل تری در فصل های بعدی به آن پرداخته شده است.

از آنجا موفق بودن یک انیمیشن از دو دیدگاه سنجیده می شود و آن موفقیت از لحاظ هنری و دیگری از جهت تجاری می باشد هر فیلمی که حتی از یکی از جهات بالا دارای پیشرفتی تا موفقیتی بوده نام برده شده است.

به دلیل اینکه در این قسمت از رساله هدف جمع آوری انیمیشن های موفق در سراسر جهان بود و چنین اطلاعاتی به صورت موثق در منابع زیادی وجود ندارد و بیشتر کتابها و جود داشت به ناچار از یک منبع استفاده کردم.

آمریکا

و نیزور زینس کی کارتویست با استعدادی است که در پستامبر سال 1871 م در ایالت میشگان آمریکا به دنیا آمد. وی مانند بسیاری از معاصرین و همکارانش هنرمندی خود آموخته بود که کار خود را با طراحی تابلوهای عظیم تبلیغاتی و طراحی صحنه تاتر ونکاهی عصور آغاز کرد. وقتی که او به عنوان بازیگر به عرصه نمایش گذاشت برنامه ای به نام « هفت دوره زندگی انسان» را اجرا کرد.

عک کی به دلیل استمرار در ا جرای نمایش های صحنه ای توان تولید منیم انیمیشن را به دست آورد. وی با تکنیک های محدود موجود در آن زمان و نیز به پیشنهاد جمیز استورات بلکتون فیلم « نموی کوچک» را در سال 1910 م ساخت و در اوایل سال 1911 م آن را به نمایش های صحنه ای خود افزود. این فیلم به طور همزمان در سالهای سینما به نمایش در آمد. شرکت تولید کننده آثار بلکتون این فیلم را  به همراه یک فیلم بیش نمایش از هنرمند درحین کار به طور سراسری توزیع کرد.

او در ژانویه 1912 م داستان در پشه در حین نیش زدن را ساخت اما این بار تصمیم گرفت. مادامی که آن را روی صحنه تاتر اجرا می کند. این فیلم برای نمایش های عمومی توزیع نشود.

اولین تولیدات مک لی از نظر طراحی و انیمیشن، شخصیتی بسیار شفاف و مشخص دارند. رعایت ظرافت در هنر جدیدی مثل نکاهی مصور اگر چه ساده ولی از ارزش های کار محسوب می شود. حرکات نرم و روانی که با طبیعت هنرمند کاملاً همخوانی دارد، نوعی گرافیک ظریف و دقیق را پدید آورده که در تاریخ انیمیشن کم نظیر است.

شاهکار بزرگ عک کی « دایناسورگرتی» است که رفتار باور نکردنی یک دایناسور مطیع، با رام کننده خود را مرور می کند.

نه تنها طراحی فیلم بلکه اجرای انیمیشن آن قابل تقدیر است. شخصیت گرتی به نوعی تعجب همگان را بر می انگیزد. بی تردید در این فیلم حرکت های گرتی با زمابندی مناسب طراحی شده است.

هنر وصنعت انیمیشن کشور امریکا ریشه های عمیقی دارد. اگر چه در ابتدا تولیدات آن محدود به فیلم های انیمیشن تبلیغاتی وکمک می شد. همه فعالیتها به عده کمی از انیماتورهای نیویورکی خلاصه می شد که از یک استودیو به استودیوی دیگر در رفت و آمد بودند به اصطلاح بازار انیمیشن را داغ نگه می داشتند.

در پی اولین دهه های فعالیت انیمیشن آمریکا جان راندولف بری شخصیتی سرشناس مصمم تاثیر گذار و درونگر بود. او بنیاد انیمیشن آمریکا و جهت گیری های آن را پایه گذاشت. او به عالم سینما با این ترتیب وارد شد که از وینزور عک کی تقلید کند. اما به هر حال باورهای او کاملاً با خلاقیت های عک کی تفاوت داشت.

بری به تعبیری صرفاً برای کسب در آمد به طراحی انیمیشن می پرداخت و از اولین روزهای فعالیتش برای بهینه سازی نیروی کار، جلوگیری از کارهای بیهوده و نیز سریع در زمان تولید تلاش می کرد.

استودیوی بری براساس رقابت در ساخت فیلم های سفارشی و نیاز روز افزون به تولید فیلم تاسیس شد. زمانی که ایالات درگیر جنگ جهانی اول بود، بری تشویق شد تا برای سازمان های دولتی، فیلم های آموزشی تولید کند. حرکتی که در جنگ جهانی دوم توسط واست دیزنی تکرار شد.

بری همواره نو آوری تکنیکی را مورد تایید قرار می داد. به همین خاطر توانست در طول سه سال سه ابداع را به ثبت رساند، که عبارتند از ژانویه 1914 م پسرمیه های چاپ شده جولای 1914 م کاربرد سایه روشن ها در طراحی و جولای 1915 م استفاده از تلق شفاف که برای تولید انیمیشن روی پس زمینه می نشست. این ابداعات باعث شد که رهبری این صنعت را به دست گیرد و در میان رقبا منحصر به فرد باشد. ابداعات بری در اینجا متوقف نشد.

او در سال 1920 م اولین فیلم رنگی انیمیشن را به نام « اجرای گربه توماس» ساخت. گربه توماس در نوع خود فیلم موفقی بود که به روش ساده خراش روی فیلم ساخته شد. اما ساخت آن هزینه های زیادی در برداشت که باعث شد برای مدت 10 سال فیلم انیمیشن رنگی دیگر ساخته نشود.

یکی از گروههای موفق تولید کننده انیمیشن، گروه پت سولیوان بود که با ساخت فیلم های « گربه توماس» به موفقیت های هوشمندانه تجاری وهنری بسیاری دست یافت. گربه فلیکس در چشم اندازی ده ساله، به عنوان یک گربه انسان نمای جادویی پیچیدگی های منحصر به فردی داشت. شخصیت فیلیکس، هوشیارانه، دلنشین و مرور طراحی شده بود در عین حال گوشه ها و زاویای آن نشان از شیطنت و زیرکی داشت. شخصیت  فلیکس تنها نمونه ارزنده حرکت های انیمیشن است که به حوادث مضحک و موقعیت خاص نیاز ندارد تا بیننده خود را بخنداند. وقتی فلیکس عصبی است در یک محیط دایره ای قدم می زند وواکنش های شدید او تا مدتها به یاد می ماند.

همه عناصر گرافیکی به شخصیت فلیکس اضافه شده بود تا حس جادوئی آن را کامل نماید. دم گربه فلیکس می توانست به اشیای عنصر تبدیل شود؛  علامت سوال علامت تعجب و در حقیقت هرچیز دیگری که کارگردان مجبور به استفاده از آن در صحنه بود، راکت بیسبال، قلاب ماهیگیری و حتی در ورودی یک خانه دور افتاده ( بدون در نظر گرفتن پرسپکتیو آن ) از جمله تغییرات دم گربه فلیکس بود.

والت الیاس دیزنی یکی از افرادی بود که البته به اتفاق بردارش ری که همیشه مشاور حقوقی والت باقی ماند توانست به موفقیت های چشمگیری دست یابد. کارگردانی خوب، استفاد از افراد حرفه ای استفاده های به جا از موسیقی و صدا، استفاده از امکانات پس از تولید مثل فروش عروسکها، موسیقی های متن فیلم..............

از عوامل پیشرفت و موفقیت استودیو دیزنی بود.

وقتی که امتیاز شخصیت آزوامد از مرامت دیزنی گرفته شد او مجبور شد یک موش کوچک را طراحی کند و اسم او را میکی بگذارد که پس از چندی به عنوان سینما مبدل شد.

زمانی که ال جالسون  در فیلم « خوانده جاز» صحبت کرد و آواز خواند والت احساس کرد که یک انقلاب صنعتی رخ داده و سینما به طور اجتناب ناپذیری به سوی استفاده از عنصر صدا گام برداشته است بنابراین والت با کمکی یکی از همکارانش ویلفر جکسون  که کمی موسیقی می دانست.

یک سیستم هماهنگ کننده صدا وتصویر ساخت و در فیلم « قایق بخاری ویلی» از آن استفاده کرد. این فیلم سومین قسمت از مجموعه آثاری بود که میلی ماوس در آن ها حضور داشت و بعد از مشکلات مختلف فنی و تدارکاتی، سرمایه گذاری و توزیع، سرانجام در هجدهم نوامبر سال 1928 م در تاتر کولونی به نمایش گذاشته شد و تماشاگران بهت زده کرد و این موفقیت مجدداً دو هفته بعد در تاتر راکسی ( بزرگترین سالن تاتر جهان) و در سینمای نیویورک تکرار شد. طرح داستانی « قایق بخاری ویلی» قابل توجه نیست این داستان تنها بهانه ای است که توانایی های صدای هماهنگ با فیلم به نمایش گذاشته شود. شخصیتها و حتی قایق کاملاً همزمان و هماهنگ با موسیقی متن به رقص و پایکوبی در می آیند و حتی شوخی ها و لطیفه های جانبی نیز با صدایی متناسب و همزمان به گوش می رسند.

والت دیزنی در این هنگام برای تضمین موفقیت فیلم هایش از نوازنده ای به نام کارل استالینگ  دعوت به همکاری کرد. کارل موسیقی اولین فیلم های میکی را نوشت. وی که ذهنی قوی و خلاق داشت با طرح مسائلی از قبیل ریتم، تاثیرات صوتی و هماهنگی آن با تصویر، زمینه بحث های بسیاری را با والت دیزنی فراهم آورد و سرانجام به این نتیجه رسیدند که اگر موسیقی در پس زمینه فیلم های میکی قرار می گیرد اما بر تصویر حاکمیت داشته باشد. این تصیمیم در مجموعه فیلم های « سمخونی های مسخره» اعمال شد. فیلم رقص اشکلت ها اولین قسمت این مجموعه بود که در سال 1929 م تولید شد. در این فیلم پوب اورکس حرکات موزونی را هماهنگ با موسیقی استالینگ طراحی کرده بود. مشهورترین قسمت این مجموعه « سه بچه خوک» برنده جایزه اسکار، بود که موسیقی متن آن  با نام « چه کسی از گرگ بد گنده می ترسد؟» ساخته فرانک چرچیل از سال 1933 م به بعد از محبوب ترین آهنگهای آمریکایی به حساب می آمد.

اولین فیلم برنده جایزه اسکار از میان آثار دیزنی « گل ها و درخت ها» اولین فیلم رنگی از مجموعه سمنونی های مسخره بود. پس از آن تا سال 1943 م والت دیزنی برنده 11 جایزه اسکار شد. البته دیزنی تا پایان فعالیت خود توانست 30 جایزه اسکار را در پرونده هنری اش ثبت کند.

والت دیزنی هم از لحاظ هنری و بدست آوردن جوایز و هم از لحاظ تولید و فروش همیشه در رده موفق ترین ها بود.

میکی ماوس در مدت کوتاهی تبدیل به یک پدیده باور نکردنی شد و مردم سراسر جهان به او دل بستند یکی از دلایل موفقیت میکی، صدای او بود که تا پایان جنگ جهانی دوم از صدای خود دیزنی استفاده می شد. در سال 1930 م شخصیت میکی به صورت فکاهی مصور طراحی شد. به دنبال این حرکت مجموعه ای از وسایل و اشیاء از قبیل دستمال، پیراهن با این وجود برای شخصیت معروفی مانند میکی ماوس عمر کوتاهی رقم خورده بود. میکی ماوس در سال 1928 م خلق و در سال 1953 پرونده کاری خود را بست . میکی در 121 فیلم کوتاه وبلند حضور داش اما به عنوان یک شخصیت پیشرو از سالهای دهه 1930 م  محبوبیتش رو به نقصان رفت. به زودی مشخص شد که شخصیتی با این رفتار پسندیده و برجسته نمی تواند رفتار کمدی را در میان حضایص دیگرش جای دهد. و بنابراین وجود شخصیت های کم اهمیت تر در کنار او برای ایجاد صحنه های کمدی ومضحک، ضروری به نظر می رسید. بدین ترتیب کارکترهای مثل « دو نالد داک» آتشین فراج و « گوفی» و « پلوتو» سگ دست و پا چلفتی، همه حرکتها را به خود اختصاص دادند پس از این تاریخ حضور میکی کم رنگ تر شد.

تاثیر دیزنی بر انیمیشن به اندازه کشف صدا برای پیشرفت صنعت سینما با ارزش بود. دیزنی یکباره همه فیلم های انیمیشن را که تا آن زمان به روش قدیمی ساخته شده بودند، از چرخه تولید خارج کرد. در حقیقت منتقدان در سال های نخست 1930 م خاطر خلاقیت های بصری او را تحسین کردند وهمچنین از توانایی او در هماهنگ کردن صدا وتصویر و وارد کردن آنها در یک  زبان سینمایی ستایش شد.

در بیست ویکم وسامبر 1937 م دیزنی در یک جشنواره فیلم سینمایی انیمیشن رنگی به نام « سفید برفی و هفت کوتوله» را به نمایش گذاشت. والت و ری با نمایش این فیلم به بزرگترین موفقیت خود دست یافتند. ساخت فیلم سفید برفی و هفت کوتوله سه سال به طول انجامید و بر آورد هزینه تولید 000/520 دلاری آن سرانجام با مبلغ 423/488/1 دلار به انجام رسید. تهیه کننده جوان این فیلم شدیداً میل به کمال گرایی و خطر پذیری داشت زیرا برای ساخت این فیلم ( مانند فیلم قایق بخاری) تا حدود ورشکستگی پیش رفت اما در مدت کوتاهی در آمد فروش فیلم سفید برفی به هشت میلیون دلار رسید. ساختار  محکم روایی فیلم سفید برفی ترکیبی کلاسیک از زمانبندی وحرکت بود. برای اینکه بیننده از تماشای یک فیلم انیمیشن در طول یک ساعت و نیم احساس خستگی نکند. دیزنی صحنه های مختلف را با حس های متفاوت در پی هم می آورد. و تماشاگرا را از صحنه عاشقانه به صحنه کمدی و از صحنه دلخراش به صحنه تالف بار دعوت می کرد.

آوازهای فیلم روایی بود و عملکردی روانشناسانه داشت. رنگ در تمام طول فیلم متناسب با کار می رفت وبا هارمونی صحیح انتخاب می شد. در بین شخصیت ها کوتوله ها بهترین بودند، زیرا حرکتشان به شکلی برجسته اینمه شده بود و هر کدام نام و شخصیت مخصوص به خود داشتند.

یکی از کامل ترین آثار دیزنی فیلم سینمایی انیمیشن « فانتازیا» بود. این اثر براساس 8 قطعه موسیقی کلاسیک ساخته شد.

هنرمندان سازنده بخش های مختلف آن برای اولین بار در استودیوی دیزنی فرصت یافتند تا همه توانایی های زیبا شناسانه و گرافیکی خود را ارائه دهند اما این اثر در ارائه گرافیک وانتخاب تصاویر غرق شد. انیمیشن و طراحی کاریکاتور که در شرایط متعارف با موسیقی روز همراه می شد در این فیلم به طور ناهماهنگی با موسیقی بتهوون باخ و استراونیسکی پیوند خورد. این اثر نشان داد که مناسبت بین یک موسیقی جدی و هنر پویا، به رفتار هنری قدرتمندی نیاز دارد.

پس از آن دوره سردرگمی دیزنی آغاز می شود با شروع جنگ بازار اصلی اروپا تعطیل شد و فانتازیا فروش چندانی نداشت ولی دیزنی سعی کرد شرایط به وجود آمده را به نفع خود تمام کند. در یک صحنه بین المللی متاثر از جنگ جهانی دوم، دولت امریکا خواستار توقیت مطالبات خود از کشورهای همسایه شد و بنابراین از محبوبیت هم گیر خالق میکی استفاده کرد بعد از محله ژاپن به پرل هاربر در هفتم وسامبر 1941 م استودیوی دیزنی رابطه محکمی با دولت ارتش و نیروی دریایی برقرار کرد وبه تولید چهار برابر ظرفیت سالانه خود در زمینه فیلم های آموزشی و منفی مبادرت ورزید. این حرکت دیزنی یک وظیفه وطن پرستانه قلمداد شد و به  این خاطر توانست شرکتش را از تعطیلی نجات دهد و اینجاتورهای مستعد خود را فعال نگه دارد. اما به هر حال برای استودیوری دیزنی شکوفایی سالهای 1930 م بازگشتنی نبود. دیزنی همواره کیفیت را بر کمیت ترجیح می داد پروژه های جاه طلبانه او تا زامان مرگش همیشه شرکت دیزنی را در خطر بدهکاری ها قرار می داد اما سرانجام شرکت با مدیریتی محافظه کارانه شکوفا کشد. در همان زمانها به پیروی از دیزنی بسیاری از مراکز تولید انیمیشن نیروی انسانی خود را طبقه بندی کردند. شخصیت ها، نسبت ها، حالات صورت و همه نشانه های طنز گونه شخصیت ها در الگوهای راهنمای شخصیت ثبت شد و برای همیشه در خدمت کارگردان و انیماتور قرار گرفت. بدین ترتیب حالات و خصوصیات در سراسر یک فیلم بدون تغییر حفظ می شد. این امر باعث می شد که اگر کار به گروه دیگری سپرده شود، ثابت و بدون تغییر باقی بماند.

در بین شرکت های تولید انیمیشن امریکایی، شخصیت استودیودی فلشر از یک ترکیب عجیب به وجود آمده بود که عبارت است از: رشد عجولانه اما صاحب روش وسازمان یافته، همراه با بی بی توجهی با این که ساختار راهبردی این استودیو بیشتر بر ابتکار و بدیهه سازی استوار بود. تا برنامه ریزی اما شخصیت هایی مثل بی توپ و پایانی موفقیت های کم نظیری به دست آوردند. فیلم « ولگرد نخوری» سال 1932 م شاهکار انیمیشن آمریکا شد.

فلشر دو سال قبل از استودیوی دیزنی روش فیلم بردلدی چند لایه را برای نمایش تحمل میدان ابداع کرد و بدین ترتیب فیلم « سفرهای گالیور» در سال 1939 م به عنوان دومین فیلم سینمایی انیمیشن تاریخ آمریکا شناخته شد. که اگر چه فروش آن در اروپا به دلیل جریان جنگ موفق نبود اما بیننده خود را در امریکا به گرمی جذب می کرد.

ملوان پا پای یکی دیگر از انتخاب های غیر سنتی استودیوی فلشر بود که دارای شخصیتی خشن، بد اخلاق وخود خواه بود. وبا خویی حیوانی که فهمیدنش مشکل می نمود همچون تکه سنگی بود که درون برکه ای آرام از موسیقی، سمفونی ملودی و هارمونی پرتاب شده باشد. جذابیت پایانی ناشی از بی گناهی و قدرت غیر متعارفش بود. وقتی با یک وضعیت خطرناک و یا یک زورگو روبرو می شد. اسفناج می خورد و نیروی افسانه ای بدست می‌آورد.

از میان قسمت های بیشمار مجموعه های پاپای سه مجموعه که هر کدام از دو حلقه تشکیل شده اند، به یاد ماندنی ترامت که عبارتند از « ملوان پاپای» ملوان سندباد را ملاقات می کند» ، « ملوان پاپای» علی بابا و چهل دزد در بغداد ملاقات می کند و علاء الدین نو چراغ جادویش» در این سه مجموعه بی تردید « ملوان پاپای». علی بابا و چهل دزد بغداد را ملاقات مي‌كند» و علاء الدين و چراغ جادويش. در اين سه مجموعه وبي ترديد «ملوان پاپاي. علي بابا چهل دزد بغداد را ملاقات مي‌كند» از نظر خلاقيت، قدرت طراحي و پس زمينه‌ها چشم گيرتر است. اصلاح و پالايش اين ملوان دعوايي، زماني اتفاق افتاد كه فلش در مقابل تاثير ديزني تسليم شد. در سال 1934 م با مجموعه در كلاسيك‌هاي رنگي سعي شد از «سمفوني‌هاي مسخره» ديزني، با تركيبي از گرايش به حركت و گروتسك و جذب شدن به احساسات و خرافات، تقليد شود. نتيجه محصولي تركيبي از آب درآمد.

مترو گلدن ماير از ديگر شركت‌هاي توليد كننده انيميشن آمريكايي باشد كه سال 1940م برايش سال بسيار مهمي بود. زيرا در اين سال، ماجراهاي گربه‌اي به نام دو تام و موش به نام «جري» در فيلمي به نام گربة چكمه گير آغاز شد. اعتبار نخست براي توليد اين فيلم به دو هنرمند جوان اعطا شد كه در همان استوديو آموزش ديده بودند. همانا، كه رشته خبرنگاري و مهندسي خوانده بود بار بارا كه يك كارمند بانك بود و به دليل خستگي از كار خود به طراحي نگاهي مصور روي آورد.

همانا و باربرا قبل از اينكه  گروه خلاق خود را تشكيل دهند مدت 2 سال در يك استوديو با يكديگر كار كردند موفقيت اولين فيلم اين دو هنرمند تاثير بسياري بر حرفه آنها در طول پانزده سال آينده گذاشت. در اين مدت آنها راههاي ممكنه را براي جنگ بين موش و گربه تجربه كردند و هفت بار برنده جايزه اسكار شدند. آنها بعدها توانستند عظيم ترين استوديوي توليد مجموعه‌هاي انيميشن تلويزيوني را بنا بگذارند. «تام» گربه خاكستري در ابتدا با «جري» موش قرمز كاملا متفاوت بود. تام رفتاري خشن و جري رفتاري زيركانه و مهربان داشت. بعدها وقتي تكامل يافتند، نقش آنها با هم درآميخت و «تام و جري» بيشتر وقتشان را به آسيب رساندن به يكديگر سپري مي‌كردند.

يكي از برجسته ترين فيلم‌هاي سينمايي انيميشن سالهاي اخير و فيلمي كه تاثير ويژه‌اي بر بيننده خود گذاشت، چه حكسي را جر رابيت پاپوش ساخته بود كه در سال 1988 م به نمايش درآمد. كارگرداني اين فيلم را يكي ديگر از توليدات متهورانه اسپبرگ محسوب مي‌شود، رابرت زمكيس بر عهده داشت و بخش‌هاي انيميشن آن نيز به ريچارد ريليانر از كشور انگلستان واگذار شده بود. اين فيلم نمونه تمام عيار كارتون‌هاي هاليوودي فرامدرن و نمونه‌اي از فيلم‌هاي پليسي است كه در چهارچوبي فشرده از نقل قول‌ها و جوك‌هاي آشنا به گوش تماشاگر شكل گرفته است. اين فيلم با كيفيتي در خور توجه دو شخصيت انيميشني را معرفي مي‌كند. راجر رابيت، موجودي جذاب  و با شخصيت و همسرش جسيكا، تعبيري از كارتون سنتي آمريكايي است. كه بي ترديد داراي نقايصي است. اما در عين حال صادقانه و كاربردي به نظر مي‌رسد.

در زمينه توليداتي كه براي تلويزيون ساخته مي‌شد، استوديوي هانا و باربر اساسها حبودار و رهبر بي همتاي اين حوزه بودند. اولين مجموعه اين استوديو با نام در نمايش راف و ردي ارائه شد كه نتوانست تاثير زيادي به جاي بگذارد. اما موفقيت واقعي با نمايش دومين اثر هانا و باربرا و مجموعه هاكلبري هوند در سال 1395 م اتفاق افتاد. موفقيت بعدي اين استوديو ساخت مجموعه يوگي خرسه بود كه كراوات و كلاه بر سر داشت و هميشه همراه دوست كوچكمش بوبو خرسه زندگي را براي نگهبان پارك ملي، جان اسميت دشوار مي‌كرد. اين مجموعه به سرعت جايگاه و بينندة مخصوص به خود را به دست آورد و بر اساس آن، يك فيلم سينمايي انيميشن، با نام «هي تو، من يوگي خرسه هستم» در سال 1964م ساخته شد.

حركت بعغدي، توليد «فلينت استونز» در سال 1960 م بود كه از يك سريال زنده تلويزيوني با عنوان هاني مونرز تقليد مي‌كرد. «خلينت استونز» در ساعات پر بينندة تلويزيون، نه تنها براي كودكان بلكه به عنوان يك سريال خانوادگي بخشي مي‌شد. اين برنامه بسيار موفق در حقيقت كارتوني بود كه بيننده را راضي مي‌كرد و زماني طولاني را به خود اختصاص مي‌داد. ساختار اين مجموعه بر اساس كمدي موقعيت، عدم سازگاري ميان رفتار انسان ما قبل تاريخ و انسان مدرن را به طنز كشيده است.

در دهه 1970 م موفق ترين توليد، مجموعه «اسمورف» بود كه بر اساس داستاني از يك هنرمند بلژيكي به نام پيو «peyo» ساخته شد. اين شخصيت كه قبلا در اروپا شهرت يافته و به صورت نگاهي مصور و شخصيتي تلويزيوني ارائه شده بود؛  در ايالت متحده آمريكا به شكل وسيعي به نمايش درآمد.

سريال «سيمسون‌ها» كه درباره خانواده‌اي متوسط (پدر و مادر و سه بچه) است كه زندگي روزمره معمولي را مي‌گذرانند، در سال 1990 م پخش شد و بلافاصله علاقه مندان بسياري به خود جذب كرد. همچنين عروسك‌ها و وسايل مرتبط به آن، هيجان بسياري آفريد كه مديون طنز گستاخانه سريال بود. دليل موفقيت آني اين سريال در ابتدا مشخص نبود. شخصيت‌هاي زشت و بي ادب اين مجموعه باعث شدند تا بيننده‌هاي تلويزيون احساس كنند از خانواده سمسيون، بهتر هستند. اين سريال به سرعت فضاي برنامه‌هاي تفريحي يكشنبه‌ها را تسخير كرد.

 

اروپاي شرقي

بررسي انيميشن در حوزه اروپا را بايد به دو بخش اروپايي شرق و غربي تقسيم كنيم. سينما به طور كلي تقريبا در همه كشورهاي شرق اروپا ساختاري مشابه داشت. يعني به وسيله بخش دولتي اداره مي‌شد. و به رهبران سياسي وابسته بود كه بر توليد، اجاره فيلم، سالن‌هاي نمايش و مديريت تاترها حاكم بودند. شاخص ترين جريان توليدات سينمايي اروپاي شرقي، كه البته در همه كشورهاي آن مشترك نبود. بر اساس داستان‌هاي محلي و سنت‌هاي معمولي شكل گرفت.

در ميان نسل اول فيلم‌هاي انيميشن اروپاي شرقي فقط دو اثر قابل در چلسواكي ساخته شد: «عشق و سفينه فضايي» به كارگرداني يرژي بردكاو «ميليونري كه خورشيد را ربود» كار زدنك ميلر. فيلم عشق و سفينة فضايي، با طراحي‌هاي كاميل لوتاك برگرفته از تصويرهاي ابتداي قرن بيستم ساخته شد. داستان فيلم، آرزوهاي دو عاشق را روايت مي‌كند و نشان مي‌دهد، زماني آرزوهاي آن‌ها به واقعيت مي‌پيوندد، كه مرد جوان، سفينه‌اي فضايي مي‌سازد و دختر را از چنگ خواستگار ديگرش مي‌ربايد. فيلم «ميليونري كه خورشيد را دزديد» برنده جايزه 1948 جشنواره و نيز، سرگذشت مرد ثروتمندي است كه صرفاً به خاطر جاه طلبي خورشيد را مي‌دزدد و جهان را در تاريكي باقي مي‌گذارد تا اينكه پسر جواني بشريت را از نابودي نجات مي‌دهد. اين فيلم، با طراحي‌هاي مبتكرانه، يكي از بهترين آثار ميلر محسوب مي‌شود.

اتحاد جماهير شوروي، پانزده سال پس از پايان جنگ جهاني دوم به طور عمده مشغول ساخت فيلم انيميشن كودكاين با روش سنتي تعلق و شخصيتهاي با خطوط منحني بود. اما اين روش با حركتهايي عاقلانه و حساب شده، از اعوجاج و تغيير شكل‌هاي انيميشن تعقيب و گريز به دور بود. به طور خلاصه انيميشن شوروي درس‌هايي بسياري از فيلم‌هاي سينمايي ديزني آموخته بود. تحقيق و تجربه به كناري نهاده شد و انيميشن عروسكي و برش مقوا با تاسيس بخش تخصصي در سايوز مولت فيلم در سال 1953 م نيروي تازه گرفت. در سالهاي 1960 م در بازسازي موضوع و سبك، حركتي آرام صورت گرفت كه به ويژه در آثار فولكوريك شوروي و گروههاي و نژادهاي مختلف جمهوري‌هاي آن تاثير گذشت. بهر حال زمان زيادي به طول انجاميد تا انيميشن و سينماي شوروي شجاعت فكري خود را بازيافت. همچنين مي‌بايست سالهاي بيشتري سپري مي‌شد تا اتحاد شوروي بتواند هنرمندان مستقلي را پرورش دهد و توان كشف خلاقيت‌هاي فردي را به دست آورد.

اگرچه انيماتورهاي شوروي از لحاظ تكنيك، شكل روايي و آگاهي از نمايش چندان سرآمد نبودند، اما انيميشن را با پشتيباني ايوان ايوانف وانو به عنوان بخشي از خدمات عمومي مي‌دانستند كه مسئوليت ساخت سرگرمي‌هاي مناسب تدارك آموزش روشمند را برعهده داشت. در حاشية فيلم‌هاي بلند و نيمه بلند انيميشن فيلم‌هاي سنتي  كوتاه نيز ساخته شد و هنرمندان برجسته‌اي نظير: ايوان ايوانف وانو، خواهران بردمبرگ، لف آتامانف و ميخايل تخانو فسكي ظهور كردند.

ايوانف وانو، يكي از تاثيرگذار ترين شخصيتها بر سياست‌هاي فرهنگي شوروي، با توليد فيلم سينمايي انيميشن «الب كوچك خميده» در سال 1947 م بيشترين شهرت عمومي را كسب كرد.

بعدها ايوانف وانو فيلم‌هاي بسياري ساخت و احساس ناب يك انيميشن خوب را به نمايش گذاشت.

در اوايل دهه 1960 م انيميشن تقريبا در تمام كشورهاي شرق اروپا به لحاظ كمي و هنريرشد چشم گير داشت. ان هنگام كه هنرمندان مستقل به اعتباري بين المللي دست يافتند. روحيه خلاق گروهي وجود داشت و جريانات، مكاتب و نظريه‌ پردازهاي مختلفي پيرامون سبك تكنيك و محتوا شكل گرفته بود. اين حركت، به ويژه در يوگسلاوي و لهستان نمود بيشتري داشت.

در دهة 1980 م يعني چند سال قبل از فروپاشي اتحاد شوروي، سرانجام جمهوري‌هاي شوروي به واسطه توليد غيرمتمركز، قادر شدند تا توانايي‌هاي خود را به نمايش بگذارند.

مرحله دوم مكتب زاگرب به وسيله سينماي هنري و فيلمسازان مولف كه به نوشتن، كارگرداني و طراحي فيلم‌هايشان علاقه مند بودند، هويت گرفت. در هر حال يك سبك زاگري به وجود آمد كه به آساني قابل تشخيص بود اين شيوه اي بود كه از كار گروهي اجتناب مي‌كرد و به سمت الگوهاي شخصي مي‌شتافت. طبق اين فرمول كه عبارت بود از هماهنگي بر اساس تفاوت‌هاي فردي، انيماتورهاي زاگرب پذيرفتند كه راه حل‌هاي تصويري خارج از سيستم ارزش گذاري هر هنرمند براي ديگران تقليد ناپذير است.

با انگيزه‌هاي نسل جديد، شركت فيلم زاگرب توانست، به عنوان يكي از عمده ترين قدرتهاي هنري در جهان انيميشن كسب اعتبار كند. همچنين اين شركت به مسائل اقتصادي نيز توجه مي‌كرد و به عقد قرار دادهاي بين المللي توليد سريال مانند سريال معروف پروفسور بالتاز اثر گرگيك – كولاز زانيشويچ و قرار دادهاي تبليغاتي تمايل داشت و با فرستنده‌هاي تلويزيوني براي توليد فيلم‌هاي انيميشن كوتاه به توافق مي‌رسيد. در طول يك دهه، مكتب كرو والي جايگاه خويش را تثبيت كرد و به تدريج موقعيت خود را بهبود بخشيد، اما در دهه 1980 رو به افول گذاشت. با وجود اين به مناسبت تاثيرات و سفرهاي برانكو رانيتوريچ انيميشن در اكثر شهرهاي يوگسلاوي، مانند اسلاوني، بوسني، مقدونيه گسترش يافت و كارگردان‌هاي جديدي پديد آمدند و آثاري خلق كردند كه توجه جهانيان را به خود جلب كرد.

ندلكو راجيك يكي از برجسته تريم هنرمندان زاگرب بود. او اگر چه يك طرح برجسته است، اما گرافيك محض درآثار وي، كمترين اهميت را دارد. خلاقيت‌هاي سينمايي دراجيكدر سركوب باور پذيري نهفته است، نيز در خلق جهاني تمسخر آميز كه مداوم در حركت است، مانند فيلم «روزي كه سيگار كشيدن را ترك كردم»، كه دراجيك در اين فيلم با پاك كردن زمينه فضايي را فراهم آورده است كه، زمينه با خطوط محيطي شخصيت‌ها در تضاد قرار گرفته است. دنياي راجيك، ظاهر فيزيكي خود را تغيير دهد وقايع آن با ترفندهاي گرافيكي و يا جداسازي به يكديگر گره مي‌خورند. در آثار دراجيك، هيچ چيز براي انسان به عنوان پناه و مرجع باقي نمي‌ماند، حالا اين انسان، مرد صلح طلب فيلم «ايام گذشته» باشد كه بدون دليل مورد خشونت قرار مي‌گيرد با قهرمان فيلم «شايد ديوجانس» كه شاهد فرو ريختن ستارگان و آسمان، درون يك پنجره است. در اين آثار فضايي ناآرام، شبيه يك آيينه، تصاوير سوزناك و درماندة زندگي را به نمايش مي‌گذارد.

زدنكو گاسپارويچ در سال 1957 به دنياي انيميشن پيوست و چندين سال انيماتور سريال‌هاي انيميشن بود.يكي از آثار او فيلم «ساتپمانيا» بود كه در آن با نواختن قطعه‌اي به وسيله پيانو، ارتباط بين تصاوير زن‌هاي عاشق، زن‌هاي كسل، گراند كاتيون و مونپارناس سوپرماركت، گاوهاي سلاخي شده وقايق‌هاي زير باران را برقرار مي‌سازد. اين فيلم سفري به اعماق ضمير ناخودآگاه است و از كمري سياه و آثار هنرمنداني مثل اتوديكس تاثير بسيار گرفته است. فيلم «ساتيمانيا» برنده جايزه نخست جشنواره زاگرب در سال 1978 م و بسياري جوايز از كشورهاي ديگر بود.

لهستان در سالهاي نخست دهه 1960 م به جمع كوچك كشورهايي پيوست كه رهبري كيفيت انيميشن را در دست داشتند در اين دوره، توليدات انيميشن در لهستان تا حدود 120 فيلم در سال افزايش يافت. اين افزايش بر اساس يك تصميم نيمه رسمي دولتي صورت پذيرفت كه به واسطه آن، 20 درصد از توليدات سمت آثار تجربي هدايت و از آن حمايت مي‌شد. پس از ناآرامي‌ سال 1965 م مسئولين لهستاني به شكل‌هايي از احساسات هنري اجازه بروز دادند كه فراتر از واقع گرايي سوسياليستي قرار مي‌گرفت؛ در نتيجه درس‌هاي گرفته شده از آثار لينكا در دهه 1950م با گرافيك پوياي معاصر لهستان به عنوان يكي از خلاق ترين و پيشرفته ترين شكل گرافيكي جهان در هم آميخته شد و بنابراين مكتب انيميشن لهستان به عنوان مركزي براي جذب و پاسخگويي به سليقه‌هاي مختلف معرفي شد كه از ويژگي‌هاي آن ترجيح رنگ مايه‌هاي تاريك تصوير (رنگ‌هاي تيره سياه، خاكسري و فضايي مه گرفته) بر ديگر رنگها و نيز انتخاب مضاميني غم انگيز است.

يكي از فيلمسازان تجربي سالهاي اخير لهستان زبيگنيو ربژنسكي است كه براي فيلم «تانگو» برنده نخست جشنواره انسي و جايزه اسكار سال 1980 م شد.

در حدود دهه شصت چكسواكي پنج مركز فعال فيلمسازي داشت: براتري و تريكو با روش طراحي انيميشن؛ استوديوي يرژي ترنكا با انيميشن عروسكي در پراگ؛ استوديوي هرميناتيرلوا و كارل زمان در شهر گاتوالدوف: استوديوي ديگري كه در سال 1965م در اطراف ويكتوركوبال  در براتيسلا و اسلواكي داير شد و سرا نجام شعبة كوچك پروستئوس كه در سال 1971 م در شهر استراوا در موراويا تأسيس شد.

بردكا ژرناليت، نويسنده، فيلنامه نويس، منتقد و نقاش بود، اما خود او هرگز طرح‌هاي آثار خود را نكشيد و از هنرمنداني استفاده كرد كه در يك برهه از زمان به نظرش مي‌رسيد كه ايده‌هاي او را بهتر ارائه مي‌دهند. در حقيقت به معناي واقعي او هميشه يك كارگردان بود. آثار وي عبارتند از «عشق و سفينه فضايي» فيلمي احساسي و طنزآميز درباره شخصيتهاي ادبي، «چگونه انسان پرواز كردن را آموخت» نگاهي شوخ به تاريخ هوانوردي، «اخطار» فيلمي ضد جنگ از ديدگاه عقل و نزاكت، عقل و عاطفه، گالينا و گلبردي، قصه پرنده شناسي كه نقاشي‌هاي خط خطي بچه‌اي را از يك مرغ با موجودي ناشناس اشتباه مي‌گيرد كه به زيبايي و منش دلنشين ارائه شد؛ «بيا بريم شكار در جنگل» كه بر اساس آوازي سنتي ساخته شد و قصه لطيف مردي است كه نامزد خود را در حين شكار به طور اتفاقي مي‌كشد و آخرين شاهكارش فيلم «عشق» درباره مرد تنهايي است كه با عنكبوتي درست ميشود، اما در موقعيتي كه به دست مي‌آيد، به او خيانت ميكند.در آثار بردكا، از طنز تا مرثيه، از خوش طبعي تا لذت سادة گفتن يك داستان، مشاهده مي‌شود. او هميشه به ساختار عشق و زندگي توجه دارد و از ايجاد توهم و فضاي احساسي پرهيز مي‌كند.

از ديگر كاردانان، وفق چكسلواكي، برتيسلا و پويارات  كه پس از جنگ به يرژي ترنكا در استوديوي پراگ ملحق شد. ترنكا نمي‌توانست كند، بنابراين، حركت خارق العادة شخصيتهاي عروسكي فيلم‌هايشان ترديد و وحشت به خود مي‌لرزد. حركت‌هاي شخصيت‌هايي كه پويار گردانندة آنهاست از نظر روانشناسي مانند حركت‌هاي يك بازيگر زنده است. آثار متفاوت پويار به عنوان كارگردان، شامل: فيلم‌ براي كودكان، انتقادهاي اولين فيلم مهم پويار «يك ليوان زيادي» بود كه تبليغي بر ضد اعتياد به الكل است كه حركت دوربيني بسيار هوشمندانه و جالب دارد و نيز داراي نور پردازي اكسپرسيونيستي و خلاقيت‌هاي بصري است.

در ميان انيماتورهاي چكسلواكي، ژام سوانكاير از نظر سبك شناسي، چشمگيرترين و نيز منزوي ترين محسوب مي‌شود. اين فيلمساز مستقل به سورئاليست گرايش دارد و آثارش شامل كارهاي انيميشن و فيلم زنده است.

اتحاد جماهير شوروي

نخستين اثر موفق آناتولي كارانوويچ در سطح ملي و بين المللي فيلم «ابر عاشق» است كه بر اساس شعري از شاعر ترك، ناظم حكمت، ارائه شد. من كاتسانف با كارانوويچ در فيلم «ابر عاشق» همكاري داشت، وي كه نقشه كش و انيماتور عروسكي بود، با فيلم «دستكش يك انگشتي» كه در نوع خود گنجينة كوچكي است، به دنياي انيميشن نفوذ كرد. و در جشنواره‌هاي مسكو، انسي و فستيوال‌هاي ديگر، برنده جوايز مختلفي شد. كاتسانف، به دور از احساساتي گري، فضايي ظريف و حساس خلق مي‌كند كه بر شكلات ارتباطي بين كودكان و بزرگسالان تاكيد دارد.

بوريس اسپتان تسو با تكنيك عروسكي و طراحي كاركرد، اما در روش دوم بهترين نتايج را بدست آورد و در سال 1960م جايزه بهترين فيلم كودكان جشنواره اسني را به خاطر توليد فيلم «پيتاوشنل قرمزي كوچك» كسب كرد. عظيم ترين و محبوب ترين فيلم استپان تسو فيلم «فندق شكن و شاه موش‌ها» است كه بر اساس قصه‌اي از اي.تي.اس هافن و موسيقي چايكونسكي ساخته شده است.

واديم كورچمنسكي با ارائه فيلم «سوسمار سبزم» و به ويژه اولين اثر مهمش «اسطورة گريگ» به شهرت رسيد كه فيلم  اخير تركيبي از نقش‌هاي واقعي و نقاشي‌هاي باروك بود. شاهكار واديم كورچمنسكي فيلم «معلمي از كلاسي» بر اساس نوشته‌اي از رومن رولان ساخته شد. اين اثر عروسكي كه از دنياي تخيلي قهرمان كتاب الهام گرفته شده است، به ارزش‌هاي تصويري و نيز بازيگري توجه بسيار دارد.

يوري نورشتاين[41] از ديگر كاردانهاي سرشناسي روسي است. وي، ساختن آثار كمدي را فرا گرفت و دوره نقشه كشي را نيز در سايوز مولت فيلم گذراند. نخستين فيلمي كه نورشتاين كارگرداني كرد «بيست و پنجمين اولين روز» در سال 1968 م، درباره بزرگداشت انقلاب اكتبر بود كه فيلمي پر جاذبه و گزنده حاوي نقاشي‌هايي از پتروف و دكين، فيلونف، مايوپچ و موسيقي شوستاكوويچ است و كارگرداني آن، با امانت داري كامل نسبت به اين هنرمندان آوانگارد انجام مي‌گيرد.

در سال 1973 م نورشتاين به تنهايي فيلم «روباه و خرگوش» را ساخت. اگر چه اين اثر، متناسب با نيازهاي انيميشن روسيه درآن زمان ساخته شد، اما قدرت و بداعت آن، تاييدي بر توانايي‌هاي نورشتاين در كارگرداني بود.

«بوتيمار و درنا» كه فيلمنامه آن را نورشتاين و رمن كاتسفانف نوشته‌اند نيز بر اساس يك قصه پرطرفدار ساخته شد، اما ربطي به آثار كودكان نداشت. همچون آثار چخوف، توالي پيشنهاد ازدواج و عدم قبول آن و آزردگي ميان بوتيمار و درنا خط اصلي فيلم را تشكيل مي‌دهد. در پشت نماي روشن خارجي، صحنه‌اي عاشقانه، طرحهايي خوشايند و موزون در رنگ‌هايي پنهان قصه‌اي درباره انزوا و عدم ارتباط و اميدهاي پنهان و خودخواهي‌هاي لاينحل است.

فيلم «خارپشت درمه» برگرفته از نوشته اس.كوزلف تقريبا فيلمي بي تحرك است كه به نورشتاين امكان مي‌دهد تا مهارتش را در جهت تجسم كردن و خلق صحنه‌ها به نمايش بگذارد. زيبايي اين فيلم، به خصوص بر ويژگي‌هاي بصري آن استوار است. تماشاگران فراموش مي‌كنند كه تنها به تماشاي نقاشي‌ها نشسته‌اند و به تدريج احساس مي‌كنند، در فضايي سه بعدي بانورهاي كمتر، رطوبت و چيزهايي كه از عمق مي‌آيند، حاضر هستند. در اين فيلم از دوربين چند لايه‌اي استادانه استفاده شده است.

شاهكار نورشتاين و البته شاهكار انيميشن اتحاد جماهير شوروي، فيلم «افسانه‌ افسانه‌ها» است كه اثري بر اساس پيوند ذهنيات است. تصاوير اين فيلم 27 دقيقه‌اي، تماما ايجاد تخيل مي‌كنند: خاطرات بچگي و جنگ، طرح‌هاي پوشكين، تصاويري از پيكاسو، رقص تانگو در حاشية شهر و كنسرت شماره 5 موازات.

بعضي از صحنه‌ها واقعاً فراموش نشدني هستند مانند سالن رقص زمان جنگ كه مردان يكي يكي، آنجا را براي رفتن به جبهه ترك مي‌كنند و تنها چند زن باقي مي‌ماند؛ باغ پر برف با بچه، و كلاغ‌ها، بچه گرگي كه كودكي را مي‌دزدد به قصد اينكه يك لوله كاغذ است و بعداً با تكان دادن آن تلاش مي‌كند كه بچه بخوابد.

ادعاهاي يوري نورشتاين در مورد فرآيند خلاقيت، محدوديت توليد را توجيه مي‌كند. همچنين گواه موقعيتي است كه وي به عنوان سرشناس ترين هنرمند كشورش، كسب كرده است. نورشتاين از روش‌هايي استفاده مي‌كند كه وي را به صرف زماني طولاني و برداشت‌هايي مجدد از يك صحنه ملزم مي‌ساخت. نورشتاين دريك استوديوي منظم و برنامه ريزي شده توانست آزادانه، روياهايش را دنبال كند بي آنكه مجبور باشد با ديگري به رقابت بپردازد. سالها قبل جان‌ هابلي نيز فرآيندي مشابه را دنبال كرده بود وي به عنوان استاد هنرهاي بعدي و فرم‌هاي سينمايي، بنيان گذار آثار شاعرانه خويش است.

 

اروپاي غربي

بريتانيا

اكثر انيماتورهاي انگلستان در سالهاي 1930 فيلم تبليغاتي مي‌ساختند و تنها چند تن از اين هنرمندان به توليد فيلم‌هاي سرگرم كننده تن در دادند. انسون داير بعد از سالها فيلمسازي در زمينه مستند و سينماي زنده به دنياي انيميشن بازگشت. او در سال 1935م شركت فيلم آنجليا را با اين اميد تاسيس كرد كه بتواند در مقابل تسلط امريكايي‌ها در زمينه كارتون مانع ايجاد كند. داير در آن سال براي ساخت اولين كار موزيكال خود، به نام «قطعة كارمن» شخصيتي را انتخاب كرد كه قبلا اذهان عمومي انگلستان با آن كاملا آشنا بود. در سال 1936 م رولند ديويس  تلاش كرد تا يكي از شخصيتهاي فكاهي، مصور خود را به فيلم تبديل كند، اما از هر نظر ناموفق بود، زيرا سبك گرافيكي آن جذابيتي نداشت. رنگهاي سفيد و سياه آن زننده بود، حتي طرح داستان و خلاقيت در اجزاي آن به روش قدما و غير قابل قبول بود. و هرگز مورد توجه قرار نگرفت.

لن لاي، نابغه‌اي بود كه در سن هفده سالگي اولين مجسمه متحرك خود را با استفاده از چند قرقره و يك باز و خلق كرد. او صرفاً به مسئله فرم علاقه مند بود، بنابراين براي او فيلم، ابزار ايده آلي براي كنترل حركت شد.

لن لاي در سال 1936 م با مشاركت مستند ساز بزرگ‌ها عفري جنينگز يك فيلم عروسكي به نام «تولديك روبات» را ساخت كه در بخشي از آن يك صحنه انتزاعي و عالي ازطوفان، به دقت طراحي شده بود.

فيلم‌هاي لن لاي به سه دسته تقسيم مي‌شوند: بعضي از آنها جستجويي در زمينه رنگ و گرافيك است كه «رقص رنگين كمان» بهترين نمونه آن محسوب ميشود، بعضي روي بافت و رنگ‌هاي شفاف و رابطة بين اين دو تمركز دارد و نمونه‌هاي آن ساخته‌هايي مثل «اشك رنگي» و «تريد تتور» است و سومين گروه، شامل آخرين فيلم‌هاي اوست كه عبارتند از: «تال فارلو» و «ذرات در فضا» در اين فيلم‌ها، وي با استفاده از گرافيست، استادانه تصويرهاي دلخواهش را روي فيلم خاص طراحي كرد. جسارت در ابداع، مهم ترين ویژگی آثار او به حساب آمد و امکان فعالیت در زمینه فیلم های انیمیشن انتزاعی را فراهم کرد. دوربین فیلمبرداری بدون استفاده ماند و طرح های انتزاعی با تصاویر حرکات زنده ادغام شد.

اگر چه فیلم های خبری و آموزش مرتبط با جنگ کمک کرد تا در طول جنگ انیمیشن درانگلستان زنده بماند و آثار تبلیغاتی به طور مرسوم حمایت شوند، اما با این همه اثری از آنها بر جای نمانده است، پدیده های نوظهور سال 1940 م دو استودیو با نام های « هاراس و بچلر» و « لارکیفز» بود. هر دو استودیو در سال اول تاسیس خود تنها با فیلم های سفارش شده پرداختند. استودیوی هالاس و بچلر، بیشتر از هفتاد فیلم انیمیشن کوتاه برای وزارت جنگ اداره مرکزی اطلاعات، وزارت دفاع، وزارت اطلاعات و وزارت دریاداری تولید کرد. بیل لاریکفز در یک شرکت کوتاه با انسون دایر آثار آموزشی بسیاری تولید کرد اما پس از مدتی از وی جدا شد و استودیوی خود را تاسیس کرد.

« مزرعه حیوانات» اولین فیلم سینمایی انگلستان از نظر کیفیت برای شرکت هالاس یک جهش محسوب میشد.

در سال 1951 م یعنی دو سال پس از مرگ جورج اورول، لوئیس د راشمون پیشنهاد ساخت رمان ضد استالینی ارول را ارائه کرد. هدف اولیه از ساخت فیلم تهیه یک اثر تبلیغاتی- عقیدتی بود، اما جان هالاس به ساخت فیلمی برای عامه اصرار داشت. حال کار، فیلمی برای بزرگسالان از آب در آمد که متفاوت با ویژگی های آثار دیزنی و عاری از تبلیغات سیاسی بود. « مزرعه حیوانات» با تلاش بیش از هفتاد انیماتور و پس از دو سال کار در آوریل 1954 م به پایان آمد. منتقدان انگلیسی آن را بهترین فیلم سال نامیدند و نیویورک تایمز آن را یک شاهکار معرفی کرد.

در حقیقت بدون انحراف از قواعد نمایشی این فیلم به طور شفاف یک فضای در اماتیک را القا می کند زیرا از فضاهای تاریک و سایه های تیره به خوبی استفاده شده است و ثابت می کند چگونه می توان از ضمن درس گرفتن از هنر دیزنی شخصیت و استقلال کاری خود را حفظ کرد.

در سالهای پایانی دهه 1960 م استودیو به حرکتی جسورانه دست ز دو به تولید با روش کامپیوتری مبادرت ورزید و از اولین استودیوهایی بود که این حرکت را آغاز کرد. « کامپیوتر چیست» و « تماس» اولین تجربه ها بودند، اما « اتوبان » و « تنگنا» از بهترین تولیدات کامپیوتری به شمار می آمدند. هالاس در سال های 1980 یک سریال نیمه مستند درباره نقاشان بزرگ از داوینچی تا بوتیچلی ساخت.

هالاس همواره برای اشاعه فرهنگ در جشنواره ها و مجامع هنری شرکت می کرد. جان هالاس خود را موظف می دانست تا امکانات ومحسنات کامپیوتر را به انیماتورها بشناساند. هالاس معتقد بود که کامپیوتر می تواند خلاقیت هنرمند را با جلوگیری از انجام کارهای تکراری وخسته کننده به بالاترین سطح خود ارتقاء دهد. مهارت های جان هالاس فراتر از فعالیت هایش به عنوان کارگردان و تهیه کننده ای آگاه غود پیدا کرد. وی جنبه های متفاوت فرهنگ انیمیشن را با یکدیگر آشتی داد و در زمینه های مختلف آن از نویسندگی گرفته تا ارائه نقد وبررسی تکنیک، تدوین، جمع آوری فیلم های مختلف و مدیریت آسیفا فعال بود. هر گامی که هالاس برداشت. نتیجه انتخابهای صحیح هنری او در دوران جوانی بود. از کمیک گرفته تا فعالیتهای تجربی و آموزش اش روش های ابداعی وی برای انیمیشن وهمکاران و دانش پژوهانی که آموزش داد تاثیرات فوق العاده ای بر جای گذاشت.

در زمینه فیلم سینمایی انیمیشن بعد از مزرعه حیوانات اثر جان هالاس و « زیردریایی زرد» ساخته جرج دانینگ تنها دو اثر مورد توجه قرار گرفتند. نخست فیلم انجام وظیفه از رونالدسیول نقاش و انیماتور آمریکایی، بیل ملنرز که طرح های زیبایی دارد، اما از نظر تجاری اثر موزیکال ضعیفی بود که با الهام از « اپرای فکاهی گیلبرت وسولیوان» و فیلم « رودیگور» از جوی بچلر ساخته شد. دومین مطرح انگلیسی « دواتر شیپ دان» است که براساس زمان پر فروش ریچارد آدانر به وسیله تهیه کننده امریکایی، مارتین روزن خلق شد. در این فیلم جنگ خرگوش ها با احساس دقیق از بازیگری نشان داده شده است. همچنین تصمیمی زیرکانه مبنی بر نشان ندادن خرگوش ه با صالات انسانی و پرهیز از انسان انگاری انیمیشن امریکایی از ویژگی های این فیلم است. کارگردان فیلم در ابتدا جان هابلی بود، اما تهیه کننده فیلم وی را اخراج کرد.

پس از آن کار تولید فیلم تونی گای به عنوان کارگردان ادامه یافت. دراولین نمایش این فیلم درسال 1978 منتقدان به اقتباس نادرست فیلم از رمان اصلی اعتراض داشتند. در هر صورت این فیلم به ویژه در خارج از کشور از موقعیت تجاری بر خوردارشد.

اگر چه فیلم های مذکور آثاری منحصر به فرد هستند، اما عمده آنها در شرکت های کوچک یا متوسط،تولید شده اند.  پس از واگذاری استودیوی هالاس وبچلر هالاس استودیوی فیلم های آموزشی را تاسیس کرد.

نماینده شاخص انیمیشن انگلستان، ریچارد تیلور است که فرزند یک نقاش معروف آثار تبلیغاتی است که پس از اتمام تحصیلات خود در آکسفورد، تصمیم گرفت حرفه پدر را دنبال کند. او در سال 1965 استودیوی خود را تاسیس کرد و  در طول حرفه خود تنها یک فیلم هنری و آن هم از نوع طنز سیاسی با عنوان انقلاب ساخت. فیلم های دیگر او عبارتند از « زمین محل نزاع» و « پولی برای آنجا بگذار» که برای شعبه های بانک بارکلیز در نیجریه وغنا ساخته شد و « بعضی از چیزهایت زیبا نیستند» در مورد بهداشت کودکان و بیش از 70 دقیقه فیلم انیمیشن برای B.B.C در مورد آموزش زبان از طریق تلویزیون.  ریچارد تیلور از توجه هنرمندان به واقعیت های اقتصادی وسیاسی دفاع می کرد و بر آفریندی تمرکز داشت که خود او، آن را مفید تر از تولیدات جنجالی می نامید و آثارش را به لحاظ سبک شناسی به آثار مشهورانه تبدیل می کرد. او در سال 1986 م به عنوان ریاست انیماتورهای انگلستان انتخاب شد و چشم انداز جالبی از انیمیشن انگلستان به دست داد. همزمان با ساخت اولین اثر ریچارد تیلر در سال 1953م  تنها دو استودیوی انیمیشن وتعدادی هنرمند مستقل که در مجموع کادر فنی و هنری آنها وجود داشت واستودیوهای دیگری نیز در شهرهای دیگر فعال بودند. در مجموع هزاران نفر در زمینه انیمیشن مشغول به کار شدند وتعداد استودیوها افزایش یافت. اما استودیوها هر روز کوچک تر می شدند و با کارمندانی اندک ( کمتر از 30 نفر) به کار خود ادامه می دادند. استودیوهای دهه 1980 م برخلاف پیشینیان خود از جمله: لارکینز، هالاس وبچلر ترجیح می دادند، به انیماتور های آزاد و آن دسته از هنرمندانی تکیه کنند که به منظور همکاری در بعضی پروژه های خاص دعوت می شدند. به نقل از تیلور تولید بر تجارتی متکی بود که شرایط محدودی را برای انیماتورها به وجود می آورد. حتی شبکه های تلویزیونی ترجیح می دادند که فیلم های ارزان تر را از کشورهایی نظیر آمریکا خریداری کنند.

در نتیجه استودیوها می بایست به تولید آثار تبلیغاتی بپردازند و انیماتورهایی مانند باب گادفری، اساساً به فروش و عرضه آثار به خارج از کشور وابسته باشند. در سال های اخیر وضعیت یکبار دیگر تغییر کرد، شبکه های تلویزیونی خصوصی شرکتهای تولید کننده انیمیشن را حمایت کردند و عملاً مالک آن شدند. شبکه تلویزیونی تمز Thames در شرکت کازگروهال سرمایه گذاری کرد؛ کانال تلویزیونی ولز، شرکت سیرول را تاسیس نمود و برای ساخت سریال « هانر داوسین» سرمایه گذاری کرد؛ وکانال چهار انگلستان نیز برای انیماتورها این فیلم تا مدتها معرف شرکت آردمن بود : فیلمی واقع گرا با حاشیه صدای از قبل تعیین نشده وبا مشاهده دقیق زندگی روزمره سنتی انگلیسی و سینمایی آزاد یکی دیگر از نمونه های قابل توجه فیلم در بازار فروش است که یک فروشنده خیابانی را در حال صحبت با خریداران خود نشان می دهد. همچنین این دو هنرمند تمایلاتی انتزاعی و متناقض را در آثار خود به نمایش گذاشتند. آنها به دنیای عقاید بیشتر از مسائل انسانی تمایل داشتند. مانند فیلم « بابل» که به عنوان فیلمی ضد جنگ برنده جوایز متعددی شد وبسیار بحث بر انگیزه و تاثیر گذار بود.

نیک پارک در سال 1985 م به استودیوی آرد من ملحق شد و در سال 1991 م به خاطر فیلم « نیازهای مخلوقات» برنده جایزه اسکار گردید. در این فیلم شخصیت های حیوانات باغ وحش خمیری هستند و حاشیه صدا از یک گفتگوی واقعی از قبل ضبط شده است. در فیلم های نیک پارک، دهان شخصیت  ها مانند میله چوب لباسی تغییر می کند که این یکی از ویژگی های آثار اوست. نیک پارک، اسکار سال 1994 م را نیز برای فیلم « شلوار عوضی» به دست آورد.

تونی وایت موسس و مدیر شرکت فیلمسازی آنیموس، کتابی آموزش در مورد طراحی انیمیشن به چاپ رساند و همچنین تعدادی فیلم تبلیغاتی تولید کرد. از مجله آثاری می توان از فیلم « هاکوسای» نام برد که براساس 60 طرح از سی هزار طرح هاکوسای نقاش ژاپنی ساخته شده است.

جرج دانینگ پس از اولین سالهای فعالیتش درحیطه انیمیشن به لندن رفت و برای تولید آثار بیشماری در زمینه تبلیغات آموزش و سینمای صنعتی، شرکتی را تاسیس کرد. وی باورهای هنری خود را رها نکرد و در یک ایجاز گرافیکی فیلم « سیب» را عرضه داشت وی به تدریج حالت ها و رنگ ها را از جریانات پیشرو زمان خود کسب کرد. فیلم « سیب» پایان دوره اول فعالیت داینینگ محسوب می شود دوره ای که در آن برخلاف روش دیزنی به جزئیات و زاویه های تیز تمرکز داشت.

دانینگ با فیلم « مرد پرنده» که با استفاده از آبرنگ ساخته شد. پژوهشی تصویری و مهم را شروع کرد که به فیلم های بلند انیمیشن « زیر دریایی زرد» ، « ماه سنگ» ، « لارو» ، « دامون چمن زن» منتهی شد.

جرج دانینگ در این فیلم ها ترکیبی از جریانات هنری و گرافیکی روز را به تصویر کشید و به نمایش خیالی تسهیلات بسیاری فراهم آورد. به هر حال حتی این موج علاقه مند به انیمیشن نیز با مشکلاتی روبرو بود زیرا انیماتور ها به تولید آثاری برای تماشاگران تحصیل کرده و نخبه جشنواره و نیز شبکه های تلویزیونی راغلب تر شدند و به همین دلیل از بینندگان عادی خود غافل گشتند.

آلیسون دور که همزمان با تحصیلاتش در رشته هنرهای زیبا به عنوان رنگ گذار در استودیویی کوچک کار می کرد، برای همکاری به استودیوی هالاس و بچلر دعوت شد. ومسئولیت صحنه آرایی را پذیرفت و سرانجام در جایگاه کارگردان قرار گرفت وی تا سال 1956 م به همکاری خود با استودیو ادامه داد و در سالهای بعد، در زمینه تبلیغات مستند و جلوه های ویژه به فعالیت پرداخت. آلیسون دور در ساخت فیلم « زیر دریایی زرد» همکاری داشت و در دهه هشتاد یک شرکت فیلمسازی دایر کرد.

اولین فیلم مستقل وی « دو چهره» نام داشت. فیلم « قهوه خانه» که با دقت نظر وساختاری ظریف عرضه شد داستانی رازونی را بازگو می کند که در قهوه خانه ای یکدیگر را ملاقات می کنند. این فیلم برای آلیسون دور شهرت به ارمغان آورد. وی با فیلم « آقای پاسکال» جایزه جشنواره اسنی را دریافت کرد. این فیلم عاطفی متعادل حکایت کفاش ساده ای است که حضرت مسیح را از مصلوب شدن نجات می دهد.

پیترلرد   و دیوید اسپراکستونزمانی که شاگرد دبیرستانی بودند با همکاری یکدیگر یک فیلم آماتوری ساختند که بوسیله بی.بی. سی. خریداری شد. آن ها پس از مدت کوتاهی که از یکدیگر جدا بودند در سال 1972 م استودیوی آردمن را در شهر برسیتول به منظور تولید سریال های تلویزیونی برای کودکان به سفارش بی.بی.سی تاسیس کردند و بدین ترتیب شخصیت مورف که موجودی خمیری وهمیشه در حال تغییر بود در سال 1976 م بر صحنه کوچک تلویزیون نمایان شد. این در فیلمساز در یک پروژه فیلمسازی انیمیشن برای بزرگسالان به نام « گفتگوهای انیمیشنی» شرکت کردند که گلچینی از شش فیلم کوتاه را ساختند که در شجنواره فیلم زاگرب نمایش داده شد و اعتباری جهانی برای سازندگان آن به ارمغان آورد.

فیلم « بی خانمان» براساس یک گفتگوی واقعی ساخته شد که بدون آگاهی گویندگان آن در یکی از مراکز ارتش ضبط شده بود. حالت چهره ها و این فیلم عروسکی خمیری بسیار گویا است.

ونام آور مخصوص به خود زندگی بخشید برای مثال در فیلم « ماه سنگ» دانینگ در لفاف عضمونی علمی- تخیلی و بازی با رنگ های سفید و روشن به موضوع هیولای جامعه انبوه ورسانه های گروهی می پردازد.

ریچاورد ومیلیانر، اولین اثر خود را در شرکت جرج دانینگ به وجود  آورد. فعالیت وی در برنامه های تبلیغات تلویزیونی امکان سرمایه گذاری روی فیلم نیم ساعته « جزیره کوچک» را ممکن ساخت. نمایش این فیلم تحسین بینندگان را برانگیخت « جزیره کوچک» حکایتی سنتی و دوستانه است که شخصیتهای آن حقیقت زیبایی و خوبی است از این پس ریچارد ویلیانر، استودیوی خو را تاسیس کرد و گروهی از همکاران قدیمی را گرد هم آورد.

وی شهرت هنری خود را با ساخت فیلم « دوستم بدار، دوستم بدار» براساس موضوعی از استن هیوارد و « درسی برای انسان» افزایش داد. خلق عنوان بندی اصلی و بخش های کوچک انیمیشن فیلم « هجوم آتشفشان ها» اثر تونی ریچارد سون اعتبار او را مستحکم تر کرد. ریچارد ویلیانر در این هنگام سبک ساده انیمیشن خود را رها کرد و نیاز خود را برای بازگشت به مدرسه بارگزاری دوره های آموزشی وکنفرانس هایی در استودیوی خود پاسخ گفت: نتیجه این تکامل، در فیلم « سرود کریسمس» آشکار شد. این فیلم براساس داستانی از چالز دیکنفر به وسیله شرکت پخش آمریکا و مشاهده چاک جونز، به انجام رسید. در این فیلم حرکتهایی که در حد کمال طراحی شده اند تحت تاثیر واقع گرایی فراگیر سبک دیزنی است ریچارد ویلیانر حقیقتاً آرزو داشت که بر دیزنی پیش گیرد اگر چه به خلاقیت های شخصی خود آگاه بود. یکی از جاه طلبانه ترین آثار وی فیلمی درباره « ملانصرالدین» بود.

او قبلاً این شخصیت داستانهای کودکان را به عنوان نقاش، تصویر سازی کرده بود. ساخت ملانصر الدین در سال 1964 م شروع شد، اما نوسیندگی آن در طول ساخت، ادامه داشت فیلم سینمایی دیگر وی و از نظر گیشه نیز موفقیت  چندانی نداشت. بنابراین ریچارد ویلیانر بار دیگر بر تولید فیلم های تبلیغاتی متمرکز که بیش از آن هم « چه کسی برای ارجررابیت پاپوش ساخت» ساخته بود.

سبک ریچارد ویلیانر با سبک های مدرن متفاوت است خود او می گوید آهستگی را بر سرعت ترجیح می دهد وی همچنین طرح های انیمیشن را نوعی آفرینش همچون نقاشی جدی تلقی می کند.

باب گادفری اولین بار استعداد خود را با فیلم «به پرنده نگاه کن» نشان داد که با همکاری کیث لرنر در اوقات فراغتشان دراستودیوی لارکنز ساخته شد. در قیام و سقوط امیلی اسپراد» دارای ایده های برجسته اما پراکنده بود. « خود آموزکار کارتون» صرفاً فیلمی سرگرم کننده و تقلیدی از کارتون و طراحان کارتون بود.

«الف بیل وفرد یکی از بهترین آثار دوره نخست گارفری است این کمدی دلپذیر درباره یک مرد یک سگ و جوجه اردکی است که از طناب بازی و جهیدن لذت می برد که در واقع داستانی بدون منطق و ریتم است.

ایتالیا

تنها انیماتور بر جسته پس از جنگ فیلمساز مستقل جوان، فرانسیسکو موریزیوگویدو، معروف به جیبا، هنر انیمیشن را زمانی فرا گرفت که در شهر رم با جیوبه همکاری داشت. وی بعدها به شهر خود بازگشت و به تنهایی کار کرد. پس از خاتمه اشغال نازی ها فیلم « آخرین واکسی» را در سال 1947 م با پرسپکتیوی نمونه به پایان رساند.

در اواخر دهه 1950 م تصمیم مسئولین پخش برنامه های تلویزیون ایتالیا مبنی بر آزاد سازی تبلیغات در تلویزیون منجر به انفجار فعالیت ها شد. و سرانجام انیماتورها توانستند حرفه ای مداوم بیابند. در سوم فوریه 1957 م مجموعه تبلیغاتی « کار و سلو» به نمایش در آمد وبه طور خلاصه می توان گفت که انیمیشن مدرن ایتالیا با « کار و سلو» آغاز شد. 

مهمترین هنرمندی که در این دوره ظهور کرد لوئیجی ورونسی بود از میان همه فیلم های محدود ، اما قابل توجه و رونسی فقط فیلم های « شماره 4 و 6 » باقی مانده است و بقیه در اثنای بمباران از بین رفت.

هنگامی که در سال 1957 م تلویزیون ایتالیا با مدیریت دولتی درهایش را به روی تبلیغات گشود؛ تقاضا نسبت به فیلم های انیمیشن ایتالیایی استعدادهای بالقوه را به رقابت طلبید وبرنامه ای تبلیغاتی با عنوان « چرخ وفلک» از محبوب ترین برنامه های کودکان شد. این برنامه در فاصله برنامه خبر و برنامه های ویژه پخش می شد و از انیمیشن برای معرفی محصولاتی استفاده می کرد که بچه ها دولت داشتند وپس از پخش برنامه از والدین خود میخواستند تا آنرا برایشان بخرند. برنامه « چرخ وفلک» تا اواسط دهه هفتاد ادامه داشت و سپس برنامه های تبلیغاتی جدیددتری جانشین آن شد.

برونو بوزتو در سال 1960 م استودیوی مستقلی تاسیس کرد که تا هم اکنون نیز به طور مستمر به تولید انیمیشن در زمینه سرگرمی و تبلیغات پرداخته است. او در همان سال فیلم « جایزه اسکاربرای آقای رزی» را ساخت و قهرمان فیلم که مردی وسواسی وتند خواست به یکی از محبوبترین شخصیت های بوزتو مبدل شد. این شخصیت در فیلم های کوتاه دیگری نیز درخشید که معروف ترین آنها فیلم خنده دار « آقای رزی ماشین می خرد» در سال 1966 است. شخصیت آقای رزی در یک مجموعه تلویزیونی محبوب ظاهر شد و بعدها نیز اساس سه فیلم سینمایی بلند را بنیان گذاشت. این شخصیت به صورت عروسک و نکاهی مصور نیز ارائه شد. بوزتو در سال 1965 م فیلم « دوست وسودا» را ساخت که اولین فیلم سینمایی انیمیشن ایتالیا بود که بعد از شانزده سال ساخته می شد. او دومین فیلم بلندش را با نام « برادر سوپر من مهم من» که ماجراهای مضحکی از فکاهی مصورهاست در سال 1968 م ساخت. فشارهای بازار فروش، باعث شد تا در مضمون پروژه اولیه تغییراتی اعمال شود. شخصیت حیرت انگیز سوپر ویپ و چند آواز از جمله این تغییرات بود. با این وجود این فیلم به ویژه در زمینه طنز بلند و به مسخره گرفتن آثار تبلیغاتی جالب و دیدنی است.

از میان آثار بوزتو فیلم «آقای تائو» برنده جایزه خرس طلایی از جشنواره برلین شد و فیلم « ملخ ها» در سال 1990 م طنزی از خشونت بود که کاندیدای جایزه اسکار شد.

خوش طبعی بوزتو سرچشمه در کمدی آمریکا دارد، اما با ریتمی آرام تر و تمایل به سورئالیسم مضامین اخلاقی بوزتو در آثارش برترس از اجتماع مصرفی ومکانیکی و از دست دادن طبیعت وخلوص انسان متمرکز است در هر حال شوخ طبعی بوزتو، هرگز تلخ نیست طنز وی از جنجال پرهیز دارد، برخورنده نیست و روحیه ای با نشاط را به نمایش می گذارد. بنابراین غالباً طعنه می زند و استادانه و شفاف بدبینی های خود را در مورد نوع بشر ارائه می دهد. برجسته ترین خصوصیات آثار برونو بوزتو شناخت عالی وی از مقوله نمایش است. همه فیلم های او چشم و ذهن را به وسیله ریتم رنگ و حرکات، زمان بندی و ترفندهای کمیک و تخیلی بدیع تسخیر می کند.

آزوالدوکاواندولی که در ساخت اولین فیلم سینمایی انیمیشن ایتالیا « برادران دینامیت» همکاری داشت در دهه پنجاه به طور مستقل در زمینه تبلیغات با تکنیک عروسکی تک فریم آغاز به کار کرد و با ساختن فیلم « خط» که انیمیشن با طراحی بود به موفقیت رسید. کاواند ولی بزودی فعالیت های تبلیغاتی را به پایان برد و خلاقیت های خود را به سریال های تلویزیونی بین المللی تعدادی فیلم و دو کتاب نکاهی مصور درباره خط معطوف کرد.

کیفیت هنری این ساخته ها در دل بازیگری تغییر حالت چهره و شناسایی ریتم جا دارد. شخصیت اصلی که بسیار ساده  طراحی شده و تنها خطوطی ضروری در آن بکار رفته است از نیمرخ به نمایش در می آید و جزئیات حالت صورت را ندارد اما عکس العمل هایی گویا و ویژگی هایی رواشناسانه دارد اگر چه انتخاب سبک گرافیکی کاواندولی متفاوت از شیوه های دیزنی است اما اینکه انیمیشن اجرای بازیگران است، در سی است که از دیزنی می آموزد. با طرح یک گرافیک زیبا، خلاقیت کاواندولی به بنیادی ترین ارتباط بین دست هنرمند و طراحی بازگشت.

در دو دهه هفتاد و هشتاد انیمیشن ایتالیا، گوید و مانولی به عنوان یک انیماتور آزاد آثار بدیعی را تولید کرد که مورد تحسین جهانیان قرار گرفت. مثل: « فانتت بیبلیکال» ، « شمارش معکوس» ، « اس.ا.اس» ، « بیداری» ، « تنها یک بوسه» ، « اینکوباس» ، « بعلاوه یک و عنهای یک»

برجسته ترین و پخته ترین آثار مانولی عبارتند از « تنها یک بوسه» و نیز حکایت فیلم « اینکوباس» و همچنین « بعلاوه یک وعنهای یک» که به اهمیت حضور یا عدم حضور یک فرد، در جریان یک واقعه می پردازد. مانولی که شیفته ماجراهای دور از انتظار است درکمدی و فیلم سازی جدی و مبتکر است و مشترکات بسیاری با بعضی از هنرمندان آمریکای دهه های سی و چهل به ویژه تکس اوری دارد. از خصوصیات بارز وی نگاه عمیق به مسائلی است که در نگاه اول مفهوم دیگری دارند.

 

 

کانادا

تولید حقیقی انیمیشن کانادا با ورود نورمن مک لارن، همزمان شد. مک لارن به دعوت گریر سون به انجمن ملی فیلم کانادا پیوست و در ابتدا به تنهایی کار خود را شروع کرد اما سرانجام با گروه هنرمندان جوانی به فعالیت ادامه داد که خود مک لارن آنها را آموزش داده و به استخدام در آورده بود.

در میان اعضای اولیه گروه جرج دانینگ با استعدادترین فرد دانینگ پس از تولید چند فیل آموزشی در سال 1944 م فیلم های « گریم پاستور» ، « سه موش کور» و اولین فیلم با ارزش خود به نام « کادت راسل» را با همکاری کالین لو ساخت. این فیلم براساس یک شعر مردمی ساخته شد و از نخستین فیلم هایی بود که روش « کات اوت» تولید شد و در آن تصاویر بریده شده از فلز، برسطحی مغناطیسی ( به وسیله آهنربا) به حرکت در آمدند.

انجمن ملی فیلم کانادا N.F.B،C یعنی سازمانی که به حمایت دولت کانادا دایر شد،  در دهه هفتاد پیشرفت های قابل ملاحظه ای داشت. انجمن فیلم کانادا نه تنها به اهدافش برای اشاعه فرهنگ کانادایی بین مردم کانادا و کشورهای دیگر دست یافت، بلکه در تشکیل فرهنگ ویژه کانادا مخصوصاً در زمینه سینمای مستند و انیمیشن سهم بسزایی داشت.

به نظر انیماتورهای سراسر جهان سالهاست که امکانات تولید در مونترال به منزله بهشتی رویایی ومکانی مناسب برای عرضه آثار آموزشی و هنری است وحمایت های بی دریغ و ثبات اقتصادی منظر مفرح ایجاد کرده است با حمایت انجمن عده کثیری از هنرمندان توانستند حرفه فیلمسازی را دنبال کنند و در واقع بستن قراردادهای کوتاه مدت و گرفتن دستمزدهای تمام وقت به هنرمندان کمک می کرد که به تولید فیلم های شخصی بپردازند. عده زیادی از خارجیان نیز از  شرایط ممتاز این انجمن بهره بردند وتوانستند در فعالیت های سهیم باشند، از جمله: هنرمند اهل چک، برتیسلاوپویار، هنرمند کرواسی، زلاتکوگرجیک و هنرمند هلندی، پل دریزن.

یکی زا برجسته ترین هنرمندان انجمن ملی فیلم رایان لارکین بود. اولین اثر وی تجربه کوتاهی به نام « دور نمای شهر» متشکل از طرح هایی بود که به طول دائم در جلوی دوربین تغییر شکل می دادند. همین تکنیک در مورد فیلم « سیرین» نیز اجرا شد که درباره افسانه یونانی بود. حاشیه صدای این فیلم قطعه کوتاهی بود که در سال 1919 م کلود بوسی آن را برای فلوت نوشته بود. این فیلم دارای حرکات نرم و طرح هایی لذت بخش بود، اما پایانی ضعیف داشت.

کارولین لیف بعد از ساخت فیلم « پیتر وگرگ» به عنوان یک انیماتور مستقل در شهر بوستون فیلم « سگ آبی چگونه آتش دزدید» را ساخت. کارولین لیف در سال 1972 م به انجمن ملی فیلم کانادا دعوت شد و در آنجا برجسته ترین اثر خود، « جغدی که با نماز ازدواج کرد» را با تکنیک ماسه ای عرضه کرد شخصیت های فیلم به رنگ سیاه در پسر فینه ای سفید قرار دارد.

کارولین لیف داستان سرایی است که کمتر به جزئیات می پردازد و بیشتر از سبک اجراء به موضوع و طرح داستان توجه دارد فیلم های کارولین لیف فاقد پایان واقعی اند و درست زمانی به پایان می رسند که گفتار متن تمام میشوند.

فیلم « خیابان» کارولین لیف را در صحنه های بین المللی قرار داد و او را به تحسین برانگیزترین هنرمند دهه هفتاد در سراسر جهان مطرح کرد. او در این فیلم از نقاشی متحرک رنگ روغن روی شیشه استفاده کرد.

رنگ هایی آرام و تخت در مناظر طبیعی در یکدیگر حل و محو می شوند و طرح های، سایه دار اما صریح هستند ونمایی از نقاشی های دلپذیر پیکاسورا دارند.

آسیا

چین

در ابتدا برای مدتی طولانی نماینده انیمیشن کشور چین تنها براداران وان بودند. آنها از دوران کودکی به اندام های متحرک علاقمند شوند  و اولین فیلم انیمیشن خود را با عنوان «جنجال در استودیو هنری» و سپس در شورش اندامهای کاغذی» ساختند. آنها تعدادی فیلم های افسانه ای مثل « مسابقه آهو و لاک پشت» و « ملخ و مورچه» و تعدادی هم فیلم های وطن پرستانه مثل « هم وطن» و « بیدار شو» و « قیمت خون» که با انگیزه حمله ژاپنی ها به شانگهای بود ساختند. برادران وان با دعوت شرکت کننده مینگ شین به ثبات بیشتری رسیدند و برای مدت چهار سال پرده نمایش با شخصیت هایی نظیر میمون سیاه کوچک ( با شباهتی به میکی ماوس) یا « پدر دوشیزه لو» ( مردی کوچک با آرواره هایی چهار گوش که در لباس غربی ظاهر می شد.) شهرت بسیار یافت.

در زمینه انیمیشن سنتی و کارتون یکی از بهترین نمونه های انیمیشن کوتاه فیلم « بچه قورباغه ها در جستجوی مادرشان» اثر تی وی و گوان جایان بود. این فیلم از نظر سبک به دلیل به کارگیری تکنیک سنتی ادغام آبرنگ و مرکب هنری قابل تحسین است و ساختار انیمیشن آن ماهرانه و استادانه به نظر می آید.

در حقیقت آنچه مورد توجه تماشاگران قرار گرفت، انیمه کردن و دگردیسی بچه قورباغه بود.

استودیو شانگهای که به دلیل انقلاب فرهنگی برای سالها متوقف شده بود در سال 1972 م فعالیتی دوباره آغاز کرد. این استودیو با مدیریت پیشگسوتانی مثل تحاوی وجین شی در سال 1978 م شش فیلم و در سال 1979 م ده فیلم و در سال 1980 هفده فیلم تولید کرد.

استودیو شانگهای در سه بخش فعال بود: انیمیشن روی تلق، عروسکی و برش مقوا.

هوجینکینک فیلم « درگیری با مشکلات» را با شیوه نقاشی روی تلق و با استفاده از لاویس یا همان آبرنگ چینی ساخت. این فیلم براساس ضرب المثل : « در جنگ میان پرنده نوک دراز و صدف این مرد ماهیگیر است که سود می برد» ساخته شده است این اثر خیلی خوب انیمه شده و حالت های روحی دو شخصیت را بی آنکه به کاریکاتور تبدیل شوند، به خوبی نشان داده است.

در میان انیماتورهای چین، جین شی، کارگردان موفق « افندی» سر آمد انیماتورهای عروسکی است.

همچنین در فضای انیمیشن چین، متخصصین برش مقوا در استودیوی شانگهای نیز آثار تاثیر گذاری ارائه کردند. مثلاً ژوکسکین فیلم « ماهی میمون برای ماه» را کارگردانی که طراحی زیبایی داشت و شیوه نور پردازی آن بسیار حرفه ای بود هوژیونگ هوا فیلم « روباه به شکارچی کلک می زند» را ساخت و در آن به شیوه های بدیع استفاده از رنگ و صدای همزمان به صحنه دست یافت. کویان یاندا شخصیت جدیدی را براساس اثری کلاسیک به نام « رویدادهای سه پادشاهی» در فیلم « ژانگ فی، دزد هندوانه را محاکمه می کند» با همکاری گی گوییان به تصویر کشید که این فیلم حاوی برش های بسیار دقیق کاغذ رنگ های حیرت انگیز و موسیقی اپرایی به شیوه تاتر سنتی سایه ای است؛ و سرانجام گویان ژاکسین از نقش برجسته های باستانی در فیلم « آقای نانگو» استفاده کرد که درباره مردی است که موسیقی نمی داند اما به عنوان عضوی از یک ارکستر استخدام می شود. این اثر براساس زیرکی و بحث ومشاجره بنا شده است.

استودیوی شانگهای در گذشته تنها موسسه ای بود که پیوسته به فیلمسازی می پرداخت اما در این اواخر انیستیتوی علوم و آموزش در پکن نیز در این زمینه موقعیتی قابل توجه به دست آورده است و به طور همزمان مرکز خدمات شبکه تلویزیونی در پکن شانگهای و دیگر شهرها نیز به تجهیزات استودیویی مجهز شده اند تا بدین وسیله نیازهای تولید استودیو را جوابگو باشند.

ژاپن

در سالهای باز سازی ژاپن، هنر انیمیشن از پراکندگی و اتکای به مهارت های شخصی فاصله گرفت و به زمینه ای صنعتی تبدیل شد. در سال 1945 م حدود یکصد متخصص به استودی شین نیهون دوگا ملحق شدند که یا ماموتو پا سوجی میوراتا و کنز و ماساوکا از آن جمله اند. اما روحیه همکاری در یک دوره دو ساله به پایان آمد.

ماساوکاو یا ماموتو به شراکت « نیهون دوگا» را تاسیس کردند و در سال 1947 م فیلم « بچه گربه توراچان» را ساختند. دیگر آثاری که ارزش ذکر دارند عبارتند از: « آقای پوپایا، رئیس خوش اخلاق، ایستگاه قطار، کوتوله و کرم ابریشم سبز» پس از بازنشتگی ماساوکا یا ماموتو نام استودیو را به « تویی دوگا» تغییر داد.

این شرکت با روش های سنتی به تولید ادامه داد و  با این روش فیلم « بچه گربه هنرمند» را با ظرافت بسیار ساخت. برجسته ترین اثر دراین دوره فیلم سینمایی انیمیشن « مار سفید» به کارگردانی تایجی یابوشیتا معرفی شده است. فیلم « مار سفید» پایه گذار سیستم صنعتی عظیم انیمیشن ژاپن در 30 سال گذشته بوده است.

 نوبورو اوفوجی، تنها خالق فیلم های هنری در این دوره است. وی در سال 1952 م تصمیم می گیرد. از سلفون های رنگی استفاده کند تا در فیلم های رنگی جلوه ای شفاف به دست آورد وی با استفاده از تکنیک قدیمی خود وبرش موادی جدید نسخه دیگری از فیلم موفق خود با عنوان « نهنگ» ساخت.

این فیلم در جشنواره کن در سال 1953 م با اقبال روبروشد. وی در سال 1955 م فیلم « کشتی ارواح» را ساخت که ماجرای شاهزاده و ملوانانش را روایت می کند که به وسیله دزدان دریایی کشته می شوند وارواح کشته شدگان از آنها انتقام می گیرند. این فیلم برنده جایزه ای از جشنواره ونیز شد.

توسعه صنعتی انیمشن ژاپن همان طور که ذکر شد، در سال 1958 م با تولید فیلم « مار سفید» آغاز شد. شرکت توئی که مسئولیت ساخت این فیلم را بر عهده داشت بازار را مملو از فیلم های سینمایی انیمیشن کرد.

( حداقل 1 فیلم در سال) که به موضوعاتی همچون افسانه های خاور دور، قصه های جهانی و علمی- تخیلی می پرداخت. از آن جا که اغلب این فیلم ها سرگرم کننده و تفریحی بودند و هنرمندان صحنه پردازان آنها را به صورتی حرفه ای ارائه می کردند به سرعت توسط شرکت های دیگر مانند اتوجی کیودو، نیهون ایگا و تاهو مورد تقلید قرار گرفتند. به جز تعدادی آثار ارزشمند اغلب این تولیدات با عجله ساخته می شوند و بر خلاف تولیدات رقبای آمریکایی اغلب از طرح های پر کار پرهیز می کردند و به موسیقی متن، بی توجهی نشان می دادند و با تدوین های سریع، به حرکت های نفس گیر و تصاویر رویایی و خشن می پرداختند. یکی از موارد استثنا فیلم سیاه و سفید « زندگی بودا» اثر نوبورو افوجی بود که با روش مخصوص وی یعنی با شکل های شفاف ساخته شد. این اثر در مقایسه با آثار رنگارنگ معاصر که ریتمی تند دارند، قدیمی و واپس گرایانه به نظر می رسد.

فیلم « دختر کوچک حریف» ساخته ماتسوجینو دراستودیوی فیلم بردوری گاکن در سال 1975 م از جشنواره گپنهاک برنده جایزه پری دریایی طلایی شد.

یکی دیگر از هنرمندان ارزشمند دهه های 60 و 70 یوگوسیریکاوا است که با یابوشیتا در رهبری تولیدات سینمای انیمیشن ژاپنی به رقابت پرداخت. این کارشناس فیلم های پر تحرک برای ارائه فیلم های « شاهزاده کوچک و اژدهای هفت سر» و « رمی کوچولو و کپی سگه» و « ماجراهای پاندا» و بسیاری تولیدات دیگر تلویزیونی قابل ذکر است.

از اوایل دهه شصت میلادی تلویزیون عامل اصلی برنامه ریزی برای تولید انبوه انیمیشن ژاپنی بود. اساموتزوکا مسیر را با « آستروبوی» گشود. شرکتهای جدید دایر گردید و حتی در سال 1963 م شش سریال جدید انیمیشن از تلویزیون پخش شد، به این ترتیب که دو سریال از استودیو موشی وسه سریال از تی. سی.جی. ویک سریال از توئی.

دو سال بعد دوازده سریال به همت هفت استودیوی فیلمسازی تولید شد. استودیوی فیلمسازی تاستونوکو را کارتونیت، تاتسو و یوشیدا دایر کرد و فیلم « آس. پسر فضایی» را ساخت. استودیوی تی. سی.جی فیلم « مرد آهنی شماره 28» ساخته میتسوترو یوکوما را خلق کرد و شرکت توئی شخصیت « کن پسر گرگی» را تولید کرد. استودیوی ارزشمند موشی نیز با تاکید بر خلاقیت به تولید ادامه داد و نخستین سریال رنگی را با عنوان « امپراطور جنگل» ارائه کرد.

در میان سریال های بیشماری که در آن ها روبات های غول پیکر، کره زمین را از شرهیولاهای فضایی محافظت می کنند، آثار جنگلی- علمی- تخیلی مخاطبان زیادی پیدا می کنند. این سریالها به دلیل موفقیت و یا کیفیت آنها مورد بررسی قرار داده می شوند. در سال 1976 م دویست سریال ساخته شد که این ریتم در سال 1983 م به دو برابر افزایش یافت افزایش حجم تولید در ژاپن به این دلیل بود که تنها در شهر توکیو 10000 انیماتور حرفه ای وجود داشت و تعداد کارکنان بخش هنری استودیوی عظیم توئی در سال 1985 م به بیش از هزار نفر می رسید و تعداد انیماتور در شعبه سوال کره جنوبی حتی بیش از این بود به طوری که این مجموعه می توانست در هر روز بیست و شش دقیقه فیلم انیمیشن تولید کند که روزانه در قالب سریال در 8 شبکه معتبر تلویزیونی در برنامه های ویژه کودکان بین ساعت 5 تا 7 بعد از ظهر به نمایش در می آمد. در حقیقت تولید مسیری مشخص را می پیمود. به این ترتیب که مسئولین پخش تلویزیون زمان برنامه ها را به آژانس های تبلیغاتی می فروختند و آژانس های تبلیغایت نیز به نوبه خود به دنبال تهیه کنندگانی می گشتند که برای کودکان اسباب بازی مشکلات و چیزهای دیگری می ساختند و سرانجام ساخت فیلم های انیمیشن را براساس نیازهای بازار به شرکتهای تولیدی و استودیوهای انیمیشن سفارش می دادند.

کارکنان معمولی، تنها بخشی از کار را انجام می دادند و بقیه کارها به انیماتورهای مستقل یا بخش هایی سپرده می شد که کار را ارزان تر انجام می دادند همچنین قرار دادهای فرعی با کشورهای خاور دور منعقد می گردید. در دهه هشتاد روش قلمی در توکیو معمول شد این شکل که گروههای حرفه ای برای تهیه کنندگانی نا اشنا با انیمیشن کار می کردند فیلم ها و سریال هایی را به وجود می آورد که تنها با نام تهیه کننده ارائه می شدند. این امر باعث گسترش این حرفه شد اما انفجار واقعی در سال 1985 م با ورود نوارهای ویدئویی به بازار اتفاق افتاد بسیاری از این آثار برای مصارف خانگی تولید می شدند.

در سال 1987 م 24 فیلم سینمای انیمیشن و 72 فیلم نیمه بلند منحصراً برای مصارف خانگی ساخته شد و بدین ترتیب انیمیشن در محاصره مجموعه ای از خریداران وعلاقه مندان قرار گرفت و تجارت در همه سطوح خود گسترش پیدا کرد اما صنعت اسباب بازی در زمینه در زمینه تولید شخصیت های متحرک وعروسک های پلاستیکی  رونقی ویژه یافت؛ در شهرهای بزرگ در فروشگاههای تخصصی پوستر ونوارها و دیسکت های ویدئویی برای فروش عمومی عرضه شد. و صنعت نشر وچاپ، نشریات تخصصی ارائه دادند از جمله « اینمک»  Animec و « اینماژ» Animage « انیمدیا»Animedia « در این انیمیشنthis is animation و « دوستدار انیمیشن» Love Animation.

سرانجام محبوبیت سریال های تلویزیونی توجه مجدد به فیلم های سینمایی انیمیشن را افزایش داد. بسیاری از سریال ها دوباره ساخته شدند و علاقه مندان تماشاگران ارائه گردیدند. بعضی از این آثار حتی بیشترین آمار فروش را داشتند: آثاری مانند « یاماتو، کشتی مضحک» « سفینه سریع السیر» که در قالب فیلم های سینمایی به نمایش در آمدند. فیلم « اکیرا» Akira به کارگردانی کانسوهیرو اتامو نویسنده نکاهی مصور ساخته شد. این فیلم که ماجرای آن در سال 2030 میلادی در میان آشغال ها و تکنولوژی می گذرد، نمای تمام عیار خون ریزی وماجراجویی است. سلطان سینمای انیمیشن ژاپن هایائو میازاکی که قبلاً مربی شرکت توئی بود به خاطر مدیریت هنری فیلم « هایدی» به شهرت رسید وآثارش مورد تحسین تماشاگران و همقطارانش قرار گرفت. برجسته ترین آثار وی عبارتند از: « قطعه کاگلیوسترو» و « لوپین3» «نایو شیکا» و « لاپیوتا، قلعه ای در افلاک».

اسیائو تاکاهاتا؛ کارگردان سریال « هایدی» از فعالیت کم نظیر در زمینه تولید انبوه حرفه ای با وسواس دقت فراوان به ساخت فیلمی برای کودکان روی آورد که ساخت آن با عنوان « گوشو نوازنده ویولن سل» در استودیوی ا اچ شش سال تمام به طول انجامید این فیلم براساس داستان کوتاهی از دهه 1920 م اثر کنجی میازاوا درباره رشد معنوی پسرکی است که ویولن سل می نوازد.

در زمینه انیمیشن عروسکی، کیها چیرو کاواموتو وفیلنامه نویس تاداسولیزاوا استودیوی تا داهیتو موشی ناگا را ترک کردند و استودیوی فیلمسازی شیدا پروداکشن را تاسیس نمودند.

اساموتزوکا در ایجاد تعادل میان تولید انبوه و هنر نقش تئوری داشت وی ضمن این که طرح نکاهی مصور بود به حرفه انیماتوری نیز اشتغال داشت. در ژاپن که اهمیت واعتبار طراحان نکاهی مصور به اندازه  نقاشان و یا رمان نویسان است تزوکا به عنوان اسطوره  زمانه معرفی شده است تصویر او با کلاه پوست سیاه، نشانه اعتبار تبلیغات است هنگامی که دیگران با عناوین استاد یا استادان بزرگ معرفی می شدند تروکا به « خدای کمدی مصور» معروف بود تولیدات وی از نظر کیفیت و کمیت قابل توجه اند وشامل بیش از 75000 صفحه طراحی نکاهی مصور است که تعداد 000/000/250 نسخه از این آثار در اواسط دهه 1980 م به فروش رفته است.

تزوکا در سال 1961 م شرکت فیلمسازی موشی را دایر کرد یک شخصیت معروف از کمدی مصورهایش قهرمان نخستین سریال تلویزیونی انیمیشن ژاپن بود. این سریال سیاه وسفید با عنوان « اتمی با هسته آهنی» برای اولین بار در دوم ژانویه 1963 م از تلویزیون پخش شد و در غرب با عنوان « آستروبوی» مشهور گردید.

در سال 1965 م تزوکا اولین شخصی بود از رنگ در فیلم خود « امپراطور جنگل» استفاده کرد. این فیلم در غرب با نام « کیمبا شیر سفید » معروف شده است.

ژاپن نیز مانند بسیاری از کشورهای صنعتی شاهد تولید وعرضه آثار خود انگیخته و آشفته خارج از چهار چوب بازار های رسمی بود این ها انیماتورهایی بودند که سرمایه گذاری شخصی اغلب در زمینه نقاشی گرافیک یا تبلیغات کار می کردند یک نمونه واقعی از این حرکت توکیو ایمیج فوروم مرکزی معتبر صاحب نام برای آثار سینمای آوانگارد وهنری بود.

کیهاچیروکاوا موتو از نظر تماشاگران ومنتقدان به عنوان یکی از مهمترین متخصصان انیمیشن عروسکی در جهان اعتبار قابل توجهی کسب کرد. وی که در هنرهای نمایشی استعداد و روحیه بی نظیری دارد استاد مسلم ساخت قالب های صورت و اندام برای عروسک های چوبی و به بازی گرفتن یا حرکت دادن عروسک هاست.

وی به عنوان شاگرد موشیناگا شرکت خود را با همکاری لینداوا تاسیس کرد و بلافاصله به پراگ رفت. کاواموتو در سال 1965 م به ژاپن بازگشت و فعالیتش را به سه بخش عمده اختصاص داد: ساخت آثاری آموزشی وتفریحی برای کودکان در تلویزیون کارگردانی تاترهای عروسکی برای بینندگان بزرگسال و ساخت فیلم های انیمیشن نخستین فیلم کاواموتو « شاخه ها را نشکنید» براساس کمدی معروفی از قرون و سطحی ساخته شد و برنده نشان نقره ای جشنواره بین المللی انیمیشن مامایا شد.

تاکوفورو کاوا برای فیلم « کله قاشقی» به شهرتی جهانی رسید و برای فیلم « فناکیستو سکوپ» که ادای احترامی به مبدا انیمیشن به وسیله یک انیماتور مدرن است از جشنواره انسی جایزه گرفت استعداد او در خیال پردازی در فیلم های دیگری نیز نمود داشت از جمله « سیاره زیبا»  و « زنگ تفریح» و « سرعت» تعدادی از هنرمندان پیشرو نیز از تکنیک ویدئو و انیمیشن کامپیوتری استفاده کردند که عبارتند از که ناکاجیما کارگردان فیلم « سایه» و ماساکی فوجی هاتا کارگردان فیلم های « ماندالا» و « هیروکو» یوجی کوری که به عنوان هنرمندی موفق آثار خود را در مجلات و روزنامه ها منتشر می کرد از قابلیت های مختلفی در زمینه های کاریکاتور نقاشی، مجسمه سازی و سرانجام انیمیشن داشت. یوجی کوری یک استودیوی فیلمسازی تاسیس کرد و این شرکت بحث بر انگیز معتقد بود که اینماتورها  و کارتونیست های ژاپنی بیشتر می بایست از شیوه های گرافیکی سنتی و غنی ژاپنی بهره بگیرند تا الگوهای خارجی از آنجا که فیلم های یوجی کوری بسیار غنی هستند دسته بندی کردنشان بسیاری دشوار است. او در طول سالها نزدیک به 1000 فیلم برای تلویزیون ساخت که زمان آنها بین یک تا دو دقیقه بود. از آثار او می توان « جنگل انسانی» ، « لوکاس» ، « عشق» ، « ای، ا، اس» ، « مرد همسایه»  نام برد. ولی فقط عطف آثار وی « مزاحم نیمه شب» است.

وی در این اثر ذائقه تحریک آمیزش را برای دستیابی به ساختاری ریتمیک و منسجم رها ساخت و نشانه هایی از وحشت را جانشین آن کرد.

کره

انیمیشن درکره شمالی بیشتر از هر کشور کمونیستی دیگر به عنوان وسیله ای برای آموزش ایدئولوژی به کودکان مورد استفاده قرار گرفت. فیلم های این کشور با تکنیک های طراحی، عروسکی  وبرش مقوا محتوایی آموزشی دارند و اغلب براساس داستان هایی است که به وسیله رهبر کشور مارشال کیم ایل سونگ برای جوانان روایت شده اند.

سبک رایج در انیمیشن کره بسیار شبیه به فیلم های دهه 1950 م در شوروی است که به ظرافت، نرمی و روانی اجرا شده اما قاطعانه از طرح های قدیمی استفاده کرده است. گاهی این تولیدات، شباهت هایی با سریال های ژاپنی دارد؛ به ویژه درهیولای تغییر شکل داده برای مثال در فیلم « پسری که دزدها را  شکست داد» اما احتمالاً این امر بیشتر به سبب فرهنگ تصویری مشترک میان این کشورها است تا تقلید از سبکی خاص از برجسته ترین فیلم های کره شمالی فیلم « الب پرنده» است که به وسیله کیم چون اک ساخته شد این فیلم جایزه جشنواره فیلم وارنا را کسب کرد. یکی دیگر از فیلم های برنده جایزه « مورچه ای که بر یک طالبی حکومت کرد» ساخته ریوچونگ یونگ است. این فیلم به داستان مورچه ای می پردازد که علیرغم جسم ضعیفش با تفکری قدرتمند پیرو می شود فیلم های دیگری مانند « پروانه و خروس» و « دو سرهنگ» ساخته چانگ یانگ هوان و فیلم « سنجاب و خارپشت» اثرکیم چون اک همه به این اساس استوارند که دفاع از کشور توامان به نیروی جسمانی وعقلانی نیاز دارد.

کره جنوبی به دلیل نیروی کار ماهر، منظم، دقیق و ارزان به بهشت تولیدات سهل الوصول آمریکائیان، ژاپنی ها و اروپایی غربی تبدیل شد. از میان کشورهای بسیاری که برای استودیوهای خارجی تولید کردند شعبه ای از شرکت ژاپنی توئی  و دانگ سئو که به معنی انیمیشن شرق و غرب است موفقیت عظیمی کسب کرد.

این استودیو با 400 انیماتور تمام وقت می توانست دوساعت و نیم فیلم تمام شده و آماده نمایش را در هفته ارائه کند. اما غول تولید دهه 1980 م استودیو انیمیشن سان وو بود. مدیر شرکت کانگ هان یانگ می توانست با افتی گلوید که کارشان تولید فیلم های بلند کوتاه سریال و یا هر چیز برای لشگری ازسفارش دهندگان در سراسر جهان است همچنین یکی دیگر از شرکتهای بزرگ انیمیشن، انتیل نام داشت.



سفارش پایان نامه

نقشه