انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

نوشته شده توسط moshaveranetehran.net   
دسته: انجام پایان نامه | مقالات
نمایش از چهارشنبه, 30 تیر 1395 07:45
بازدید: 94

 بخش‌ اول‌ : مفهوم‌ حق‌ و حوزه‌ ي‌ حق‌ آموزش‌

 واژه‌ ي‌ «حق‌» در فرهنگ‌ ادب‌ فارسي‌ به‌ معني‌ راست‌ و درست‌، حقيقت‌، يقين‌، عدل‌، داد، انصاف‌، نصيب‌، بهره‌، مزد، سزاواري‌، شايستگي‌، ملك‌ و مال‌ و خداي‌ تعالي‌ آمده‌ است‌. [1]

 اما لفظ‌ حق‌ در گفتمان‌ سياسي‌، اجتماعي‌ و حقوقي‌ جامعه‌ بار معنايي‌ سنگين‌ تر و متنوع‌ تري‌ پيدا كرده‌ است‌. معاني‌ گوناگوني‌ چون‌ اختيار، امتياز، قدرت‌ و توانايي‌، منفعت‌، تصرف‌ و تسلط‌ ومصالحي‌ چون‌ آزادي‌، سلامت‌ آبرو و دسترسي‌ به‌ مواهب‌ مادي‌ هر يك‌ به‌ نوعي‌ در خدمت‌ فهم‌ حق‌ است‌.

 هر يك‌ از انديشمندان‌ نيز بنا به‌ مصلحت‌ خويش‌ نظراتي‌ را در فهم‌ ماهيت‌ حق‌ ارائه‌ داده‌ اند. جان‌ استين‌ حقوقدان‌ انگليسي‌ (1790ـ1859م‌) مي‌گويد: «دارنده‌ي‌ حق‌ كسي‌ است‌ كه‌ ديگري‌ به‌ حكم‌ قانون‌ در برابر او ملزم‌ به‌ انجام‌ عملي‌ يا خودداري‌ از عملي‌ باشد.» جان‌ استوارت‌ ميل‌ (1806ـ1873م‌) از تعريف‌ فوق‌ ايراد گرفته‌ و آن‌ را ناقص‌ مي‌داند. او مي‌گويد: «حق‌ هميشه‌ متضمن‌ منفعتي‌ براي‌ صاحب‌ حق‌ است‌.» يعني‌ خوداري‌ از عمل‌ و انجام‌ عمل‌ بايد به‌ نفع‌ صاحب‌ حق‌ باشد.[2]

 فقيهان‌ حق‌ را از سنخ‌ ملك‌ و درجه‌ اي‌ ضعيف‌ تر از آن‌ مي‌دانند و در اين‌ تعبير نشان‌ اصلي‌ حق‌ سلطنت‌ و اختياري‌ است‌ كه‌ به‌ شخص‌ داده‌ مي‌شود تا در آن‌ تصرف‌ كند. [3]

 «هارت‌» از شناخته‌ ترين‌ صاحبنظران‌ مكتب‌ پوزيتيوستي‌ سه‌ عنصر اصلي‌ را در مفهوم‌ حق‌ مشخص‌ ساخته‌ است‌. او مي‌گويد: مفهوم‌ حق‌ خبر از سه‌ چيز مي‌دهد.

 الف‌ ) وجود يك‌ نظام‌ حقوقي‌

 ب‌) وجود ضمانت‌ اجرايي‌ 

 ج‌) وجود اختيار براي‌ صاحب‌ حق‌ كه‌ اگر بخواهد از آن‌ ضمانت‌ اجرايي‌ استفاده‌ كند و در مقام‌ اجبار طرف‌ به‌ انجام‌ تعهد برآيد.[4]

 بنابراين‌ لفظ‌ حق‌ آنچنان‌ در گفتمان‌ اجتماعي‌، سياسي‌ و اخلاقي‌ روزمره‌ ما نفوذ كرده‌ كه‌ گويي‌ براي‌ ما غير قابل‌ تصور است‌ كه‌ بپذيريم‌ هر يك‌ از نظريات‌ بطور مطلق‌ صحيح‌ يا مردود است‌.

 بر پايه‌ نقد تعريف‌ هاي‌ مشهوري‌ كه‌ از حق‌ شده‌ است‌، ميتوان‌ اين‌ تعريف‌ را از حق‌ ارائه‌ نمود: «امتياز و نفعي‌ است‌ متعلق‌ به‌ شخص‌ كه‌ حقوق‌ هر كشور، در مقام‌ اجراي‌ عدالت‌ از آن‌ حمايت‌ مي‌كند و به‌ او توان‌ تصرف‌ در موضوع‌ حق‌ و منع‌ ديگران‌ از تجاوز به‌ آن‌ را مي‌دهد.»[5]

 اما با توجه‌ به‌ نظريات‌ انديشمندان‌ و تعاريف‌ آنها از حق‌، چارچوب‌ بندي‌ «هوفلد»[6]  براي‌ فهم‌ بهتر و شناخت‌ مفهوم‌ حق‌ كاركرد موثرتري‌ را نشان‌ مي‌دهد. بنا به‌ نظر او وقتي‌ از حق‌ سخن‌ مي‌گوييم‌ در تمامي‌ موارد يك‌ معنا را مراد نمي‌كنيم‌، بلكه‌ بايد مفهوم‌ حق‌ را در كاربرد اين‌ لفظ‌ در موقعيت‌ استعمال‌ آن‌ تعريف‌ نمود. ليكن‌ براي‌ شناخت‌ از مفهوم‌ حق‌ و پي‌ بردن‌ به‌ جايگاه‌ حق‌ آموزش‌ كه‌ در كداميك‌ از تعاريف‌ و مفاهيم‌ حق‌ جاي‌ مي‌گيرد، بهتر است‌ تحليل‌ «هوفلد» را كه‌ مستلزم‌ تفكيك‌ معني‌ عام‌ حق‌ از معني‌ اخص‌ آن‌ است‌، مورد بررسي‌ قرار دهيم‌.

 

 مبحث‌ اول‌: تحليل‌ هوفلد از مفهوم‌ حق‌

 در تحليل‌ مفهوم‌ حق‌ و تفكيك‌ بين‌ دو مفهوم‌ «حق‌ بودن‌»[7]  و «حق‌ داشتن‌»[8]  به‌ نظر ضروري‌ به‌ نظر مي‌رسد. مفهوم‌ «حق‌ بودن‌» در حوزه‌ ي‌ مباحث‌ مرتبط‌ با ارزش‌ها اما «حق‌ داشتن‌» در قلمرو حقوق‌ بشر معاصر قرار مي‌گيرد. اين‌ تفكيك‌ بويژه‌ مسأله‌ را در پيوندي‌ عميق‌ با تفكيك‌ بين‌ مفهوم‌ «ارزش‌/ خوب‌» و «حق‌ هنجاري‌» قرار خواهد داد.[9]

 وقتي‌ از حق‌ داشتن‌ يا حق‌ هنجاري‌ صحبت‌ مي‌كنيم‌، قصد ما در وضعيت‌ ويژه‌ قراردادن‌ دارنده‌ ي‌ حق‌ است‌. براي‌ مثال‌ وقتي‌ قانون‌ كشوري‌ فردي‌ را محقق‌ مي‌شناسد اين‌ بدان‌ معناست‌ كه‌ نظام‌ حقوق‌ كشور آن‌ فرد را در موقعيت‌ ويژه‌ اي‌ قرار داده‌ است‌. اما اين‌ حمايت‌ ويژه‌ و يا داشتن‌ حق‌ براي‌ انجام‌ عمل‌ در موارد و مصاديق‌ مختلف‌ برداشت‌ هاي‌ متفاوتي‌ را تبيين‌ مي‌كند.

 به‌ فرض‌ حق‌ فرد به‌ گذراندن‌ تحصيل‌ در مدارس‌ دولتي‌ و يا حق‌ او به‌ وقف‌ اموال‌ خويش‌ و حق‌ طلبكار بر دريافت‌ طلب‌ يا بخشش‌ آن‌ و يا حق‌ فرد در شركت‌ در اجتماعات‌ قانوني‌ هر يك‌ به‌ مفهوم‌ حق‌ داشتن‌ دلالت‌ دارد. ليكن‌ ساختار هر يك‌ از اين‌ مفاهيم‌ با ديگري‌ به‌ نوعي‌ متفاوت‌ است‌. تحليل‌ مفهوم‌ حق‌ به‌ معناي‌ «حق‌ داشتن‌» آن‌، بهترين‌ نقطه‌ي‌ آغاز تفكيك‌ «هوفلد» است‌ كه‌ امروزه‌ توسط‌ بيشتر فيلسوفان‌ حقوق‌ به‌ عنوان‌ چارچوب‌ تحليلي‌ اين‌ مفهوم‌ استفاده‌ مي‌شود.

 از نظر «هوفلد» واژه‌ حق‌ مي‌تواند چهارگونه‌ رابطه‌ حقوقي‌ را در بر گيرد. به‌ عبارتي‌ ديگر واژه‌ حق‌ در چهار قلمرو مختلف‌ حقوقي‌ مورد استفاده‌ قرار گيرد.

 حق‌ ادعا (مطالبه‌)، حق‌ آزادي‌، حق‌ قدرت‌ (اختيار) و حق‌ مصونيت‌

 

 بند اول‌: چهار قلمرو مفهوم‌ حق‌

 1- حق‌ - ادعا (مطالبه‌)  (Claim-Right)

 بررسي‌ مفهوم‌ حق‌ در معناي‌ مطالبه‌، مستلزم‌ وجود ادعايي‌ از طرف‌ شخص‌ صاحب‌ حق‌ و شخص‌ مكلف‌ به‌ انجام‌ تكليف‌ است‌. حال‌ اين‌ ادعا مي‌تواند از طريق‌ مالك‌، منتفع‌ و يا طلبكار صورت‌ گيرد كه‌ در اين‌ صورت‌ رابطه‌ ي‌ حقوقي‌ داين‌ و مديون‌ در اين‌ مورد حكمفرماست‌. در حق‌ ادعا در برابر هر حق‌ تكليفي‌ مقرر شده‌ است‌، گاهي‌ اين‌ تكليف‌ ناظر به‌ اجراي‌ موضوع‌ حق‌ است‌ و شخص‌ بايد كاري‌ را كه‌ صاحب‌ حق‌ مي‌خواهد انجام‌ مي‌دهد در اين‌ صورت‌ هر گاه‌ كاري‌ كه‌ بايد انجام‌ شود مربوط‌ به‌ امور مالي‌ باشد او را مديون‌ يا متعهد يا ملتزم‌ مي‌نامند.[10]  

 حق‌ طلب‌ دين‌ از نوع‌ حق‌ ادعا هستند و به‌ عبارتي‌ ديگر «حق‌» به‌ معناي‌ مضيق‌ ناميده‌ شده‌ اند. بدين‌ معنا در اين‌ نوع‌ از حق‌ يك‌ رابطه‌ دو جانبه‌ ميان‌ شخص‌ وجود دارد كه‌ براي‌ يكي‌ استحقاق‌ و بر ديگري‌ تكليف‌ مي‌آورد.[11]  

 بنابراين‌ در رابطه‌ ي‌ حقوقي‌ حق‌ ادعا، ادعاي‌ انجام‌ تكليف‌ و تكليف‌ به‌ انجام‌ تعهد لازم‌ و ملزوم‌ يكديگرند. يعني‌ لازمه‌ ي‌ حق‌، وظيفه‌ ديگري‌ به‌ ايفاي‌ تعهد است‌ و نقيض‌ آن‌ حق‌ نداشتن‌ مدعي‌ است‌.

 

 2- حق‌ - آزادي‌/ اختيار  (Liberty/Privilage-Right)

 قوانين‌ اساسي‌ بسياري‌ از كشورها براي‌ ملت‌ يكسري‌ امتيازات‌ و آزاديهايي‌ قائل‌ شده‌ است‌، كه‌ شخص‌ بدون‌ داشتن‌ تكليف‌ از مزيت‌ اجتماعي‌ برخوردار مي‌شود. بفرض‌ مثال‌ طبق‌ قانون‌ اساسي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ آزادي‌ نشريات‌[12] ، آزادي‌ احزاب‌[13] ، آزادي‌ راهپيمايي‌[14] ، آزادي‌ انتخاب‌ شغل‌[15]  و حق‌ انتخاب‌ وكيل‌[16]  از جمله‌ امتيازات‌ و آزاديهايي‌ است‌ كه‌ قانون‌ گذار براي‌ شهروندان‌ انتخاب‌ نموده‌ است‌.

 در اينجا نمي‌توان‌ همانند نوع‌ پيشين‌ ادعا و تكليف‌ متلازم‌ را براي‌ دو طرف‌ متفاوت‌ تعيين‌ كرد. بر اين‌ اساس‌ اگر «الف‌» حق‌ آزادي‌ بيان‌ دارد، اين‌ بدان‌ معنا نيست‌ كه‌ «الف‌» چيزي‌ را از «ب‌» بخواهد «ب‌» مكلف‌ به‌ فراهم‌ آوردن‌ همان‌ چيز براي‌ «الف‌» است‌.

 هنگامي‌ كه‌ مفهوم‌ حق‌ آزادي‌ به‌ كار برده‌ مي‌شود، ادعا و تكليف‌ هر دو در ارتباط‌ با يك‌ شخص‌ مطرح‌ مي‌شوند و معنا مي‌يابند. بر اين‌ اساس‌ «الف‌» محق‌ است‌ كه‌ محتواي‌ ذهن‌ خود را آشكار سازد و در برابر «ب‌» تكليفي‌ به‌ عدم‌ بيان‌ ذهن‌ خود ندارد و «ب‌» نيز ادعايي‌ نسبت‌ به‌ «الف‌» ندارد. [17]

 بنابراين‌ بيان‌ لازمه‌ و نقيض‌ اين‌ حق‌ مفهوم‌ آن‌ را روشن‌ تر خواهد كرد. نقيض‌ حق‌ به‌ معناي‌ آزادي‌ و يا امتياز وظيفه‌ و تعهد است‌، فردي‌ كه‌ حق‌ دارد يعني‌ وظيفه‌ ندارد. لازمه‌ ي‌ اين‌ حق‌، حق‌ نداشتن‌ طرف‌ ديگر است‌.[18] پس‌ حق‌ امتياز و يا آزادي‌ با تكليف‌ مانعة‌ الجمع‌ است‌ و حق‌ داشتن‌ صاحب‌ حق‌ در برابر حق‌ نداشتن‌ ديگران‌ در منع‌ او است‌.

پایان نامه,انجام پایان نامه,نقش دولت در توسعه ي آموزش رايگان
 
سفارش پایان نامه

نقشه