انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

نوشته شده توسط moshaveranetehran.net   
دسته: انجام پایان نامه | مقالات
نمایش از یکشنبه, 13 تیر 1395 07:34
بازدید: 113

فصل اول

هنر پاپ

«در يك دستگاه آسياكن اعجازي وجود دارد كه در تمامي ملائكه بهشتي هم نمي‌توان آن را يافت»

«آراگون»

تعريف هنر پاپ

امروزه وقتي به گذشته نگاه مي‌كنيم و پديده پر اهميت هنر پاپ را تمام و كمال،‌ از نظر مي‌گذرانيم،‌ديدگاهي عميق‌تر و بدور از تعصب نسبت به آنچه تاكنون از آن استنباط شده به دست مي‌آوريم. ولي سعي بر اين نيست كه بر محسنات عيني، بيش از اندازهتاكيد شود،‌ بخصوص كه اين وجه عيني در حيطه‌اي باشد كه احساسات و عواطف در آن نقش اصلي را ايفا مي‌نمايد.

در حيطه اين هنر هيچ اثري وجود ندارد كه ـ حداقل در مورد برخي نكات ـ توسط اثر ديگري رد يا انكار شده باشد؛ به عنوان مثال: جيم داين كه از نظر برخي منقدان،‌ خارج از محدوده اين هنر قرار مي‌گيرد، به عقيده برخي ديگر موقعيت اصلي و مركزي را به خود اختصاص داده است.

جيمز روزنكوئيست،‌ كه حداقل مباحثه و تناقض در مورد او وجود دارد، به ندرت توسط كريستوفرفينچ از او ياد مي‌شوند؛ كه خود او نيز به نوبه خود، حتي نامي از وسلمن نمي‌آورد. بعلاوه اين واقعيت كه تمامي كتابهايي به هنر پاپ اختصاص دارد. تاوسط نويسندگان انگليس يا آمريكايي نوشته شده است ـ بدور از هرگونه تعصب ـ بي‌توجهي به اين هنر و غفلت اروپاييها، ژاپنيها و حتي كاناداييها را نسبت به هنر پاپ نشان مي‌دهد. پرچمهاي جسپر جونز نقش انكار ناپذيري را در بين نشانه‌هاي اوليه اين حركت هنري ايفا مي‌كنند و به نظر مي‌‌رسد كه هيچ كس اين جرات را به خود نمي‌دهد كه بدون افراشتن رنگهاي ملي او، نامي از هنر پاپ بر زبان براند.

مي‌توان گفت كه اين،‌ بدون شك،‌ بهترين راه است براي انيكه از مورد هدف قرار گرفتن، توسط يك دوست،‌ اجتناب ورزيد و بدين ترتيب جسپر جونز اثر هدفها را خلق كرد.

واكنش به جهت گيري‌هاي هنري و ميهن پرستانه كمتر در مورد آنها اعمال شده است. در بيان اين مطلب فقط آمريكا مد نظر ما نيست؛‌جايي كه در آن به وجود آمدن هنر پاپ كه البته مرهون شكوفايي اكسپرسيونيسم آبستره در پيش از آن است ـ احساس استقلال فرهنگي را كاملاً تقويت كرده و تا به امروز نيز تداوم يافته است. بعلاوه، از اين زمان ـ از نظر برخي ـ اين هنر بيشتر دموكراتيك است تا عوام فريبانه؛ اما با اين حال نبايد از نظر دور داشت كه هنر پاپ، به طور كامل در آمريكا نيز مورد استقبال قرار نگرفت. منقداني كه عميقا تحت تأثير اكسپرسيونيسم آبستره يا كمي بعد از آن،‌ هنر ميني مال قرار گرفته بودند، توجه و ارادات بسيار ناچيزي به پاپ داشتند در قاره اروپا ( به استثناي بريتانيا) هنرمندان، منقدان و عامه مردم،‌ هنر پاپ را بيشتر به عنوان يك پديده با تشخص آمريكايي مي‌نگريستند وبدون هيچ اغراقي، مي‌توان گفت كه احساسات موافق ويا ضد آمريكايي، نقش اساسي تري را در مقايسه با تصورات هنري «زيبايي شناسي»‌ در اين ميان ايفا مي‌نمود.

با وجود اين اين دو دستگي بتنهايي در بين «پارتيزانهاي هنر پاپ» در يك سو،‌ و «مقاومت كننده‌هاي ضد آمريكايي»‌ در سوي ديگر وجود نداشت علاوه براينها، دسته‌‌اي از هنرمندان، جايگاه ويژه‌اي را به اين هنر دادند؛‌ آنها به شكلي ناخودآگاه اين هنر را به كار گرفتند،‌ از اين رو كه با هر دو نياز احساسي و استعدادي آنها رابطه برقرار مي‌نمود. با اين وصف، يك احساس گناه مرموز،‌به دليل پذيرش اين سبك آمريكايي آشكار،‌ آنها را بر آن مي‌داشت كه ولو گاهگاه،  احساسات ضد آمريكاييشان را در قالب موضوعات ديگر به نمايش بگذارند. به نظر مي‌رسد كه از اين روش عجيب اعتراض به حقايق هنر،‌ درمورد عده‌اي قليل، چشم پوشي مي‌شد،‌ و اين عده عبارت بودند از:‌نمايندگاني ارائه دهنده هنر پاپ در قاره اروپا ودر همان زمان،‌ تقريبا تنها هنرمند آمريكايي مرتبط باهنر پاپ پيترسال بودكه به گونه‌اي آشكار موضع معترضانه‌اي دربرابر حقايق اجتماعي و سياست آمريكاي گرفته بود.

دربريتانيا، بر عكس، هنر پاپ از يك موضوع موافق آمريكايي ونه تنها آگاهانه بلكه كاملاً بي‌پروا، نضج رفت. بي‌ترديد (حداقل از نظر نويسنده) اين مساله عاملي شد براي اينكه هنرمندان بريتانيايي هنر پاپ، اولين كساني باشند كه زمينه‌اي را فراهم نمودند تا سبك آمريكايي ويژه اواسط قرن بيستم، بر اساس آن رشد كند. اين واقعيت كه سبك آمريكايي اولين قطعيت را در خارج از قلمرو آمريكايي خود پيدا كرد، كافيست تا ما را متقاعد سازد كه خصوصيات اين هنر،‌ از تنگه‌هاي باريك جغرافيايي و تاريخي،  تا دور دستها عبور مي‌كند و به عبارت ديگر، به عنوان سبكي برخاسته از پيشرفته‌ترين جوامع از لحاظ تكنولوژي، بويژه ازطريق شبكه‌هاي اطاعاتي و ارتباطي رسانه‌هاي جمعي به دورترين نقاط در حركت است. همانگونه كه به  نظر مي‌رسد اين سبك،  نه فقط در انگليس، بلكه درديگر نقاط اروپا،‌ به خوبي ريشه‌هاي مشخص فرهنگ آمريكايي را داراست (نظير مدرسه قوطي خاكستر،‌  آدمهاي دقيق،‌ استوارت ديويس،‌ ادوارد هوپر يا جوزف كورنل). در مقابل، اين سبك هر آنچه را كه آزاد از هر گونه مهر فرهنگي بود،‌ شامل مي‌گشت و به اختصار، هر چيز نو ظهور مثل يك عكس از روزنامه يا مجله، آگهي فيلم،‌ يك تصوير تلويزيوني، يك آگهي،‌ يك تبليغ ديواري،‌ يك علامت نئوني، يك ميز بازي «پين بال» سكوي نمايش اتومبيل و يا يك قوطي چاي. از اين رو مشخص مي‌شود كه موضع گيريهايي كه قبلا تحت عناوين ضد آمريكايي و موافق آمريكايي شرح آنها داده شد به معناي علاقه و يا تنفر نسبت به يك مليت بخصوص و اعضاي آن نيست،‌ بلكه عبارتست از پذيرش يا رد سبك بخصوصي از زندگي كه رشد زايد الوصف توليد صنعتي و تكنيكهاي تجاري، بر آن اعمال شده باشد و خلاصه اينكه،‌ روشي از زندگي كه به جامعه مصرفي موسوم است. هنر پاپ در واقع اولين وپيشروترين سبك در جامعه مصرفي است كه به طور ضمني، موفقيت و گسترش جهاني، آن را شرح مي‌دهد، تفسير غلط اين پديده به عنوان رئاليسم اجتماعي اروپايي شرقي جلوه بدهد. در ابتدا، اين موضوع كاملاً مشخص است كه هنر پاپ،‌به رغم اينكه تقريبا تمامي اشكالي را كه مورد استفاده قرار مي‌دهد،‌ از زندگي روزمره وام گرفته است، در زمره رئاليسم قرار مي‌گيرد. فقط كافي است كه اثر الدنبرگ را در نظر بگيريم تا اذعان داريم كه مشخص كردن مرز بين رئاليسم و سوررئاليسم در هنر پاپ كار مشكلي است. بعلاوه بايد به خاطر داشت كه رئاليسم اجتماعي كه حول وحوش سالا 1934 در اتحاد جماهير شوروي سابق وجود داشت نيز در دستور كار هنر پاپ، چه از لحاظ سبك و چه از لحاظ محتوا قرار گرفت. در اين حال هنر پاپ نه تنها محصول ناخودآگاه ابتكار فردي به حساب مي‌آمد،‌ بلكه نگريستن به آن به عنوان يك سبك معروف امريكايي به طور اخص و جامعه مصرفي به طور اعم، اشتباه مي‌نمود. ديدگاه مخالفي كه به دليل احساس گناه مرموزي كه قبلا ذكر شد، گاهگاه در اروپا توسعه مي‌يافت، همچنان باقي ماند. بتحقيق، هنر پاپ، نه ادعايي بر سبك زندگي آمريكائيست، نه فرهنگي دررسانه‌هاي گروهي و نه حتي مدينه فاضله تكنوكراتها.

اگر دراين حركت هنري رگه‌اي وجود داشته باشد،‌ كه كسي آن را فكاهي بنامد (و ما از طريق آن مي‌توانيم با «مدرسه شيكاگو»‌ كه به ويژه توسط جيم نوت و ادپشك نمونه آوري شده ارتباط داشته باشيم و همچنين مي‌توان به آن نقش عجيبي كه را كه رونالد بي. كيتاج در خلق هنر درخلق هنر پاپ بريتانيايي ايفا نمود،‌اضافه كنيم [در اين مورد پيتر سال را نبايد به حساب آورد] اين رگه حيرت انگيز و ابتكاري مي‌باشد و بهطور كلي نمي‌تواند به عنوان معرف هيچ تصوير ويژه‌اي از هنر پاپ تلقي گردد؛‌ بنابراين وقتي مي‌خواهيم تعريفي از هنر پاپ به عنوان سبكي برخاسته از جامعه مصرفي ارائه بدهيم دلالت ما بر اشخاصي نيست كه خود را همراه اين هنر و يا در مقابل آن قرار دادند، بلكه هنرمنداني مورد نظر هستند كه مطالب و روش برخورد آنها مدنيت جامعه مذكور را بيان مي‌كرد. از طرف ديگر،‌ اين مدنيت دادن،‌ موجب بروز مجموعة‌اي از رويدادها شد كه بي‌‌تفاوتي هنرمند را نسبت به موضوع كارش سبب گشت وبرخي ازآن نظريه پردازان به نوبه خود اين بي‌تفاوتي هنرمند را به موضوع كارش سبب گشت و برخي از نظريه پردازان به نوبه خود اين بي‌تفاوتي را در راس زيبايي شناسي اين هنر قرار دادند تا جايي كه هنرمند به اندازه نقش يك دستگاه ضبط صوت پايين آورده شد. ( و اين حقيقت دارد كه به عنوان مثال: اندي و ارهول هيچ وقت نتوانست خودش را براي اينكه يك دوربين فيلمبرداري و يا يك ضبط صوت نباشد، تسلي بدهد) هنرمند مي بايست هر آنچه مي‌توانست از تصاوير، اشارات و اصواتي كه پياپي او را مورد تهاجم قرارمي‌دهند بگيرد و تا آنجا كه امكانات تكنيكي به او اجازه مي‌دهد،‌ آنها را سرهم كند.

اين حالت غير فعال به نحو اجتناب ناپذيري،‌ ما را به سمت مدل par excellence هنر پاپ و Ready _ made مارسل دوشان،‌ معطوف مي‌سازد.

دو چهره هنر پاپ

در اينجا ما دوباره بايد يك موضوع را روشن نماييم:‌ اگر Ready _ made همانگونه كه در اواخر سال 1913 توسط دوشان معرفي شد،‌ به عنوان نخستين نمونه هنري هنر پاپ در نظر گرفته مي‌شود،‌ زياد دوراز ذهن نيست؛ زيرا تأثير آن، آگاهانه توسط هنرمندان احساس شده است؛ از اين رو كه به  نظر مي‌رسد تنها خالقان اوليه هنر پاپ آمريكايي يعني جسپرجونز ورابرت راشنبرگ وهمچنين شايد جيم داين و جوگود نيز در اين عقيده سهيم هستند. آنچه در اين ميان اهميت دارد جنبه پيامبرگونه و چشمگير كار دوشان را بالابردن يك كالاي مصرفي پيش پا افتاده تا حد يك اثر هنري برجسته است:‌ چرخ دوجرخه،‌ بطري خشك كن،‌ظرف ادرار و غيره يا تصاوير چند موضوعي تقويم محصور، تخته آگهي، ساخت دوباره يك عكس مشهور. به عبارت ديگر، اشاره ضمني به يان هنر كه در حول وحوش دوران جنگ جهاني اول بي معنا مي‌نمود، به استثناي دوشان (باپيكابيا معناي Ready _ made به ميزان زيادي بسته به خلق وخوي افراد تحريف مي‌شد) چهل ـ پنجاه سال بعد از براي عموم معقول و قابل فهم گرديد و ديگر از آن برداشت غلط نمي‌شد. البته بحثي رد اين نيست كه سيستمي كردن نظريه Ready _ made كه توسط جرج برشت و بن رن انجام شده بود،‌ مداخله‌اي جزئي به حساب مي‌آيد چرا كه دوشان در صدد برآمد كارهايشان را محدودتر سازد تا معاني آنها در يك چهارچوب خاص قرار بگيرند. هر قدر كه ما در مورد اين تفسيرها غلط تفكر مي‌كنيم،‌ مي‌بينيم كه معرفي Ready _ made در روايت امروز داراي اين امتياز است كه نه تنها يك مرجع كلي كامل و قابل استفاده را ارائه مي‌دهد. بلكه ما ياري مي‌دهد تا دو بخش كاملاً مجزاي هنر پاپ را از هم تميز بدهيم، بدين ترتيب كه ببينيم Ready _ madeعبارتست از يك شئ واقعي يا تصوير اين شئ كه توسط رسانه گروهي ارائه مي‌گردد. اگر چه وجه تسميه هنر پاپ، بيشتر وابسته به قسمت دوم اين دو بخش است،‌ ولي امروزه به نظر مي‌رسد كه بايد اين دو بخش را كه گاهي هم بر روي يكديگر پرتوافكني مي‌كنند، جدا از يكديگر در نظر گرفت. بنابراين پيشنهاد مي‌كنيم كه از لفظ هنر پاپ (1) وهنر پاپ (2) بدين منظور استفاده كرد.

 

هنر پاپ (1)

درموارد بخصوصي مي‌توان آن را پاپ اوليه نام گذارد و تقريبا تمامي موراد به آن «هنر پاپ Assemblagits» مي‌گويند كه ممكن است مجموعه‌ها با هم اثري هنري را تشكيل بدهند ـ و يا اينكه مجموعه خود بتنهايي يك اثر هنري باشد. هنر پاپ (1) ميزبان هنرمندان سلف نيز مي‌باشد ،‌كه با طبيعت خود بتنهايي يك اثر هنري باشد. هنر پاپ (1) ميزبان هنرمندان سلف نيز مي‌باشد، كه با طبيعت بيجان با صندلي حصيري پيكاسو (1912) شروع شده،‌ و با Ready _ made هاي دوشان، برخي كارهاي پيكابيا،‌ مرز بيلدر شويتر و اشياي سوررئالي و «جعبه‌ها»ي جوزف كورنل،‌ دنبال مي‌گردد. اما با اين حال،‌ اين حقيقت همچنان بهقوت خود باقي است كه هنر پاپ در تماميت خود با هنرهاي پيشين كاملاً فرق مي‌كند و فرق آن در اين است كه هنر پاپ روشي كه براي برقراري ارتباط با جوامع شهري برگزيده است ـ ا زطريق واسطه‌گري كالاهاي مصرفي ـ خود را كاملاً آگاه و هوشيار نشان مي‌دهد، در حالي كه هنرهاي پيشين آن بيشتر با فضاي شهري جوامع صنعتي در اواسط قرن بيستم پيوند داشتند. آگاهي از اين ارتباط و اينكه هنرمند احساسات وعواطف انساني را كاملاً ناديده مي‌انگارد و يا برعكس سعي دارد با شركت دادن جزييات مربوط به زندگي شهري. اين احساسات و عواطف را ابراز دارد، مثل آنجه كه ما در نمايشنامه «اتفاقات»‌اثر كاپرو مي‌بينيم و يا در آثار آلدنبرگ وجيم كلاين و شايد در احساسات وعواطف آشفته كين هولز و بروس كنر تنوعي از آثار به وجود مي‌آورد (مانند آنچه كه در مورد رئاليسم نو ديده مي‌شد.)

اگر دسته بندي ما از لحاظ تقدم و تاخر زماني باشد ـ درمورد كليه وقايعي كه در ايلات متحده آمريكا رخ داد هنر پاپ (1) مقدم است نسبت به هنر پاپ (2) Assemblagist ها حضور خود را به ويژه در تخته شناي كاليفرنيايي در سال 1950 نشان دادند. اولين نقاشي‌ةاي تركيبي راشنبرگ مربوط مي‌شد به سالهاي 1954-1955 و الدنبرگ و داين نيز، اولين كارهاي خود را كه در ابعاد بزرگي بود،‌ در سال1959 به نمايش گذاشتند . باتوجه به اين موضوع اين طور نتيجه مي‌گيريم كه بخش Assemblagist در نيويورك، در جهت تعيين روشي تصويري و يا تجسمي،‌در سال 1961 شروع شد.

با اين همه ما نبايد به اين مساله به عنوان يك قانون محكم،‌ سخت و انعطاف پذير بنگريم؛ زيرا بسياري از Assemblagist ها كه بخي از مهمترينها را نيز شامل مي‌شوند كارهاي Assemblagist خود را پس از هنر پاپ (2) ترك نكردند (اگر چه آلدنبرگ كاملاً به سوي كارهاي تجسمي معطوف گرديد، ولي به نظر نمي‌رسد كه راشنبرگ اين كار ار بارها كردن نقاشيهاي تركيبي خود انجام داده باشد.)

همچنين بايد احتياط كنيم كه مراتب هنري‌اي، هنر پاپ (1) را به هنر پاپ (2) متصل مي‌سازد،‌ در نظر نگيريم. تفاوت واقعي بين اين دو بخش مي‌تواند منشا متافيزيكي و شايد شاعرانه داشته باشد. در اين زمينه مي‌توان گفت كه به طور قطع شايستگي و قابليت هنري را نمي‌توان انكار كرد.

 

هنر پاپ (2)

كه مي‎توان آن را هنر پاپ تصويري نيز ناميد (و در موارد بسيار محدود و اندك تجسمي) و يا هنرپايي كه بر پايه تصاويري از اشياست كه از طريق رسانه‌هاي گروهي معرفي مي‌گردد مثل سينما، پوستر، تلويزيون، داستانهاي مصور،‌ عكسهاي روزنامه و مجلات،‌كارتون و غيره، ـ به عبارت ديگر اين سبك از نقاشي پاپ، تمامي ارتباطهاي موجود با روشهاي تصويري سابق را فسخ مي‌نمايد، از جمله،‌ روش آكادميك عكاسي قرن نوزدهم و حتي فراتر از آن، حركتهايي كه هنرهاي مدرت را به ارمغان آورده بودند،

نظير امپرسيونيسم، كوبيسم، آبستره ژئومتريك، اتوماتيسم سوررئاليست و اكسپرسيونيسم آبستره. اما با اين همه تمايل اين هنر به سردي در اجراها،‌آن را به ميزان زيادي به پوريسم نزديك كرده است و اين توجيهي است براي اينكه چرا فرنان لژه و رقيب آمريكاييش استوارت ديويس و حتي دموث و شيلر پرسيزيونيست نقاشان كارخانه‌ها، سيلوها وكشتيها،‌از جانب پوريستهاي هنر پاپ،‌مورد تاييد قرار گرفتند. البته گاهگاهي سعي برآن بوده است كه تمايل و رغبت نقاشان را به ساده كردن تصاوير و خلق آثارشان در ابعاد بزرگ ثابت كنند و اين موضوع پيوند هنرمندان. باغ هنرمندان معاصر و هموطن پيش از خودشان است. مانند السورث كلي،‌ كنت نولند، و فرانك استلا كه خالقان نقاشيهاي آبستره پنهان هستند و در آنها تصوير واقعي، بيش از اندازه كوچك شده است،‌ چنين مقايسه‌اي كه حائز داوري رسمي ويژه‌اي است كه حائز داوري رسمي ويژه‌اي است،‌ اغلب تمايل دارد حقيقت تقدم را پنهان نگاه دارد. واقعيت هنر پاپ اين بود كه به رسومات اشرافي هنرهاي گذشته دستيازي مي‌كرد و اين تجاوز شكل تندروي را در فضاي عمومي شهرها به خود مي‌گرفت. راشنبرگ مجموعه‌اي شلوغ و در هم از حيوانات روي بوم نقاشي آورد؛‌ «چراغ الكتريكي برنزي» جسپر جونز «قوطيهاي كنسرو سوپ‌» اثر كمبل كه ad nauseam  اندي وارهول را تكرار كرده بود. «دياگرام‌ةاي بزرگ رقص» رزنكوئيست «يورتمه روباد»‌ يا «بشقابهاي اسپاگتي» و سلمن سينه و لبهاي زناني را كه سيگار مي‌كشيدند. نقاشي كرد. ليختن اشتاين توجه خود را به تصاوير بزرگ و اغراق آميز از شخصيتهاي متوسط داستانهاي مصور محلات اختصاص داد و بسته‌هاي غول آساي چيبس و سرويس توالت فرنگ از جنس نرم، توسط الدنبرگ ساخته شد. دو هنر پاپ (1) و (2) هيچ كدام ابعاد نوستالژي را ناديده نگرفته بودند،‌ به احساسات فردي بي‌توجه و نسبت به وقايع جهاني و بين المللي بي‌تفاوت نبودند. با اين همه اين هنر در نگاه بيننده داراي تازگي بود و خيلي خاص مي‌نمود و توجه او را به تصاوير و اشياي آشنا متمركز مي‌ساخت و قدرت عجيبي را به او القا مي‌نمود. با بهره‌برداري از اين حركت ظاهراً آشفته وآشكار كه از بزرگ كردن عناصر پيش پا افتاده زندگي روزمره در جامعه مصرفي ناشي مي‌شد. سرانجام هنرمندان پاپ، به مردم نشان دادند با اين تصاوير كه آنها به هر دليل باورشان كرده بودند و آنها را مطابق بااصول فلسفي و اجتماعي مي‌دانستند، مي‌توانستند تاثيري برآنها بگذارند كه هرگز تجربه نكرده بودند و حتي تا مرز انقلاب و دگرگوني پيش بروند و در نهايت اين هنرمندان نه تنها چشمها، بلكه قلبهاي معاصران خود را به روي دنياي شاعرانه گشودند.

با اين همه ما در مقابل وسوسه درك داستان هنر پاپ نيويورك ـ كه از همه با شكوه‌تر بوده و تمامي يك جريان منحصر بفرد و اجتناب ناپذير مقاومت نموده‌ايم از لحظه‌اي كه شخصيت بين المللي اين حركت شناخته شد،‌ ديگر دليلي براي براري دادن نيويورك به طور كلي،‌ لندن يا سانفرانسيسكو و يا ذكر نكردن پاريس رم يا دوسلدروف وجود نداشت؛ زيرا هيچ كس نمي‌تواند ثابت كند كه سبك جامعه مصرفي به هماغن اندازه كه مديون راشنبرگ، جونز، رزنكوئيست و وسلمن نيست به نظر نمي‌رسد كه فقط موفقيت اين هنر،‌ به رغم در نظر گرفتن شخصيت هنري هنرمندان مرتبط با آن معيار و مقياس كفايت كننده‌اي باشد و اگر فقط بهليختن اشتاين،‌الدنبرگ و وارهول جايگاهي را كه شايسته آن هستند مي‌دهيم، عادلانه است كه از اختصاص دادن اين جايگاه براي مثال به : ماريسول، مل راموس، يا مارجوري استرايدر نيز، سرباز نزنيم، هنرمندان پاپ نيز مانند ديگر هنرمندان نبايد توسط روشي كه آنها با آن روي زمان علامت مي‌گذارند،‌ مورد پيشداوري قرار گيرند، بلكه بايد آنها را با پاسخ نظير، دور از انتظار و اصيلي كه با قدم زدن، دويدن يا رقصيدنشان به دعوت جامعه مي‌دهند سنجيد.

خوزه پي ير

Accumulation  اولين لغت اين فرهنگ يك لغت كليدي براي هنر پاپ (1) است. اين لغت در سال 1951 در «سان فرانسيسكو»‌ در يك نمايشگاه با عنوان جالب «انبوه هنر رايج»‌ (Common Accumulations) به كار برده شد. از سال 1960 به بعد آرمن از اين لفظ براي نامگذاري شاخص‌ترين اختراعش استفاده كرد و زماني كه يك شي خاص را در كارش پياپي بهكار مي‌برد accamulation و زماني كه عناصر مختلقي را دركارش مي‌آورد آن را تحت عنوان grabage can  يعني «ظرف زباله» مي‌ناميدند. به طور كلي در ذهن هنرمند پاپ عامل تكرار اصالت دارد.

Action.  مترادف رخ دادن است و زماني به كار مي‌رود كه بر مقاصد هنرمند بيشتر تأكيد مي‌‌كند.

Valerio,Adami والريو آدامي (بولونيا، ايتاليا،  1935) هنر پاپ (2) در سال 1963 «آدامي» براي گريز از تاثيرات Matta نااميدانه،‌راهي جز آويختن به واقعيتهاي روزمره زندگي نيافت. اما با اين همه شواهدي را دال بر نوستالژي و دلتنگي براي هنرمندان پيشين در كارهايش نشان مي‌ داد. و اين دلتنگي عمدتاً براي منگي و خوان گريس مربوط به سلاهاي 1915- 1913 بود كه در آن زمان، آن دو مشغول مخالف با نقاشي «كوبيسم روي شيشه بودند»‌ و آدامي آن را با بديهيات زمان حال نشان مي‌داد. تا به امروز نيز آدامي،. اين بديهيات را با كنار هم قرار دادن عكسهايي از اتاقهاي هتل دستشوييها، سالنهاي استراحت هتل، ويترينها و توالتها در لندن يا هر جاي ديگر و سپردن آنها به كيمياگري خاص خودش، نشان مي‌دهد.

در صحنه آثار او، انسان به تمايم انديشه‌ها و تفكرات زمان تجاوز مي‌كرد و در حالي كه حداقل تا حدي از حقيقت دروني خودش پرداه برمي‌داشت، به قدري او را گناهكار مي‌دانست كه صورتش را هرگز به ما نشان نمي‌داد. حداكثر نمايش وجود انسان،‌ در كارهاي او با نمايي از يك شانه، يك دست، يك لگن كه اغلب متصل به يك كف پا و يك پاي كامل است، نشان داده مي‌شود؛‌ در حالي كه تنه، در اكثر موارد در زير كمر قرار داشته و به طور عجيبي به مبلمان چسبيده است. اين دنياي پر كشش زناكارانه و حتي قرارهاي ملاقات پنهاني در توالتها و اين نمايش حضور پست و كثيف انسان در شهرهاي بزرگ و مدرن، با استفاده مؤثر از تكنيك چسباندن تصاوير، در يك خط متحد الشكل و به نحو مقتدرانه‌اي، در فضايي كه با رنگهاي مسطح وزننده جدا مي‌شود، ترسيم شده است.

Roy,Adzak روي آدزاك (ريدينگ،‌ انگلستان 1930) از سال 1957 هدف او اين شده است كه با استفاده از قالبهاي توخالي موضوعات مربوط به زن را كه به عقيده او حقيقت پنهان اشيا وانسانهاست. نشان بدهد. چه بطري باشد، چه مرغ سرخ كرده و چه زن، آنچه او به ما ارائه مي‌دهد ارواح هستند؛ زيرا كه او هر گونه رنگي را رد مي‌كند و تمايل ويژه‌اي به اين دارد كه توده‌اي برف از گودالي خالي شده را به نمايش بگذارد و در وسط آن يك حضور نامرئي احساس گردد.

Peter, Agostini پيتر آگوستيني  (نيويورك 1913) او با استفاده از حجمهاي گلي ـ گچي يا مواد پيچيده در هم مانند پارچه يا كاغذ و يا اشياي معمولي نظير بالش،‌ تخم مرغ، بادكنك يا كارتن، دنباله روي سبك سگال والدنبرگ گرديد.

Thierry Agullo. تايري آلوگو (بوردو 1945) او با بهره‌برداري سازمان يافته  خود از كفشهايي كهنه،‌ با آتلهاي فلزي، در سال 1972 اصول تحقيقات نژادشناسي را با شعر گونگي «يافتن»‌تلفيق كرد و بدان وسيله برنامه بازتواني عمومي محيط زيست روزمره مار را به عهده هنر پاپ با جوانب مختلفش قرار داد.

Edmend Alleyn ادموند آلين ( كبك 1931) آنچه موقعيت «آلين» را از بقيه در سال 1966 متمايز مي‌ساخت اين بود كه او از وسايل تكنولوژيكي براي محكوم كردن جامعه تكنولوژيكي مدد مي جست. او اواي از تصوير سازي عددي براي شرح اينكه چگونه فضاي معنوي وروحي ما در مقابل ماشيني‌شدن بدون مقاومت است.‌استفاده كرد (مجموعه‌هاي زومها، شرط كردنها، تعرضها) بعد از آن آلين به سمت استفاده مستقيم از تكنولوژي متمايل شد،‌ و بدين گونه اثر مشهور خود به نام انيترواسكاف (1970-1968) راخلق كرد كه عبارت بود از يك تخم مرغ واقعي به نشانه شورش زير مرغ كرچ سايبريتيك

Lawerence,alloway لارنس آلووي (لندن 1920) منتقد هنري، او با بحثها و تبادل نظرهايي كه سرچشمه هنر پاپ بريتانيايي بود، رابطه بسيار نزديكي داشت. او در مقام مدير موزه «گوگن هايم»‌ نيويورك (1962ـ 1966) رد سال 1974 نمايشگاه بزرگي از هنر پاپ آمريكايي را در موزه هنر ويتني ترتيب داد.

H.P,Alvermann اچ پي الورمان (دوسلدورف 1931) هنر (1) او به نحو گسترده‌اي روش طعنه و مسخره در كارهاي Assemblage خود در پيش گرفته بود و اصول قدرت سياسي، وسوسه‌هاي جامعه تكنوكرات،‌ دوگانگي در رفتار طبقه متوسط وعيوب و اشتباهات را با بي‌تفاوتي به طور مساوي به داخل «معجزه آلماني»‌ مي‌فرستاد.

Woody van Amen وودي ون آمن (آيندهوون، هلند، 1936) هنر پاپ (1) و (2)

كارهاي Assemblage «وودي ون آمن»‌ آميزه‌اي است كه از مهارت طنز،‌ فانتري،‌ خشم و بي تفاوتي. كارهاي او اميخته به نوستالژي نسبت به گذشته  و نظر به آينده است. اين دو عنص رفانتزي و فكاهي باهم، خلق و خوي هنرمند را بر طبق واكنشهايش نسبت به وقايع كوچك و بزرگ زندگي روزمره نشان مي‌دهند. او در بيان عدم تعادل و نا برابريها به قدرت استاد است كه يكي از اصلي ترين سهامداران كل هنر پاپ به شمار مي‌آيد.

Anti _ pop ضد پاپ تيتر اعلاميه‌اي است كه بوريس لري در سال 1964 در نمايشگاهي كه در گالري گرت روداشتاين نيويورك برپا كرده بود، منتشر كرد و مروري بر وضعيت «هنرمندان بدفرجام» دارد.

Billy Apple بيلي اپل نام مستعار بري بيتس (اكند نيوزلاند 1953) او پس از ساختن سيبهايي با قالب برنزي كه اغلب هم كرم خورده بودند از نئون به عنوان ماده‌اي منحصر به فرد در بيان عقايدش استفاده كرد.

Appropation به معناي مناسب جلوه دادن اين واژه در اصل توسط پير رستني ساخته شد و در كل حركت پاپ مثل «سسمي بازشو»‌ مي‌ماند از آن رو كه هنرمند پاپ بر طبق هر مورد،‌ اشياي زندگي روزمره تصاوير ارائه شده توسط رسانه‌هاي گروهي سبك و سياق رسانه‌هاي گروهي  و حتي خود رسانه‌ها را مناسبت مي‌دهد جهت انجام يك كار هنري

Shusaku, Arakawa شوزاكو آراكاوا (ناگويا، ژاپن،‌ 1936) تنها شباهتهاي سطحي و ظاهري است كه «آراكاوا»‌ را با جريان هنر پاپ مرتبط مي‌سازد. از چسبرجونز تا ادوار راشا از طرق جرج برشت و اينديانا،   كه اغلب از نقاشي شخصيتها يا شماره‌ةا براي بيان تصويري استفاده كرده‌اند. اگر چه نوشته‌هاي آراكاوا يادآور نوشته‌هاي لري ريوز هستند. ولي درواقع طبيعت آنها كاملا متفاوت است؛‌ از آن رو كه آنها جايگزيني هستند وانتخاب يك پرونده يك زن يك ابر يا دريا بيشتر از لحاظ بياني وحرفي نمود دارند و شكل آنها نشان داده نمي‌شوند.

Argentina  (آرژانتين) كارهاي Assemblage توانمند روبن سنتنتوني مانند نقاشيهاي Assemblage انتونيو بري كه محنت و رنج قهرمانهايشان را نشان مي‌دهند. خوآنيتو لاگونا و رامونا مونيتل اولين گواهان بر پيوند نمونه‌هايي از كارهاي لي لوبلين رمولوماسيو و انتونيو سگوي - كه احساسات پاپ را دارا هستند،‌ ولي آنچه كه جرقه همه اين حركتها محسوب مي‌شد، بازگشت مراك مينوجين به بوينس آيرس رد سال 1963 بود. تا حدود سال 1968 كرچه سازماندهي لازم وجود نداشت ولي فعاليت هنري. پيشرفت بسيار زيادي پيداكرد. و نمايندگان اصلي اين هنر عبارت بودند از: ردريگوئز آرياس، اسكاربوني، دلياكنسلا، زولما سيورديا، گيمنز، يابلو مسجين،‌پالاسيوز،‌دليا پوزوويو،‌سوزانا سالگادو، كارلوس اسكوئيزو و استوپاني، فوران اين poplinfardo به خودي  خود، براي اثبات اين موضوع كافي است كه هنر پاپ به عنوان پديده‌اي از تمدن با شهرهاي بزرگ ومدرن از نوع غربي همراه بوده است و با نياز ذاتي جهاني ارتباط دارد.

Arman نام مستعار آرمند هرناندز (نيس 1982) هنر پاپ (1) آرمن در سال 1956 از مهرهاي لاستيكي به منظور تكرار تصاوير استفاده كرد و پس از آن نيز استفاده از مهره‌ها را در زمينه همه كارهايش ادامه داد. در سال 1959 عقيده Accumulation و «سبد كاغذ باطله»‌ ناخودآگاه به ذهن او خطور كرد،‌ به عبارت ديگر استفاده كردن از كميت به عنوان اصول شاعري. اين روش رقابت نه به معناي روشي كه اولين بار با برچسبهاي شيشه‌هاي عطر توسط آپولينير نشاند داده شد. بلكه با قفسه‌‌هايي از آهن آلات يا انبارهاي اشياي قراضه واسقاط،‌ احساسات خشك وخشن رابه روش موزون Assemblage به نمايش درآورد واين جنبه خشك و خشن تا بدان حد بود كه به همان اندازه كه طرفداراني را جمع كرد و افرادي را شيفته خود ساخت،‌ تعدادي هم به مخالفت ودشمني با آن برخاستند، كه يكي از آنها «پير رستني»‌ بود،‌ در مدتي كه او كارهايش را با استفاده از پلاستيك تكميل مي‌كرد ـ در سال 1961 «مقطعها»‌ (برشهاي برجسته‌اي از اشيا) و «خشمها» «اشياي خرد و پاره شده» و در سال 1963 «احتراقها» (اشياي آهكي شده) ـ يك شخصيت كليدي دررئاليسم نو محسوب مي‌شود و تأثير زايد الوصفي را بر جامعه اعمال مي‌كرد. اما موفقيت او از يك طرف واز طرف ديگر بهره جويي او از تكنيك مناسب،‌ مثل استفاده از شيشه‌هاي مشبك و پلي استر، باعث كاهش زياد پتانسيل خشونت، در كارهاي او مي‌شد.

سرانجام از حدود سال 1966 به بعد مجموعه طولاني‌اي از كارهايش را عنوان (انكوزيونها) معرفي كرد كه عبارت بودند از: تيوبهاي مچاله شده رنگ روي پلي استر و بدين ترتيب «آرمن» ديگر نتوانست نيروي محركه كليه كارهايش را بيش از اين پنهان نگاه دارد. (نوستالژي و دلتنگي لاعلاج براي نقاشي)

Robert,arneson رابرت آرنسون (بني شيا، كاليفرنيا 1930) «آرنسون»‌ همچنانكه روحيه هنر «فانك»‌در او وجود داشت با استفاده از سراميك نظرات فكاهي وطنز خود را نسبت به دستگاههاي مورد اسفتاده در زندگي روزمره مثل تلفن ماشين تايپ يا تستر را بيان مي‌كرد و بدين ترتيب به روشي طنزگونه خصوصيت مثبت هنر پاپ را تكذيب مي‌كرد.

Richard Artschwger ريچارد آرتشاگر (واشنگتن 1924) هنر پاپ (2) او پس از ساختن اتاق خواب الدنبرگ براي ساختن ماكنت اثاث منزل از فرميكا به سبك كوبيسم داراي شهرت و اعتبار شد،‌سپس به سبب خلق تصاوير شهري كه در آنها تكنيت لكه‌اي نقش ادبي را ايفا كرد، كارهايش با روش ليختن اشتاين در استفاده از صفحات متقارن شباهت پيدا كرد.

Bernard Ascal برنارد آسكال (پاريس 1943) هنر پاپ (2) هدف برنارد اسكال اين بود كه به لغات ساده و روشن و خوانايي دست پيدا كند كه زمينه تبادل آزادانه عقايد و عواطف را بين فرد و جامعه فراهم سازد،‌ تصاوير شماتيك او توسط خط پهن و منظم موكد و مشخص مي‌شد و بيشتر اوقات تصاوير درسي را يادآوري مي‌كرد.

اما با اين همه ،‌در بعضي مواقع هم موثربود و هم جذاب.

Assemblage از زماني كه نمايشگاه موفقي به نام The Art Of Assmblage در سال 1961 رد نيويورك بر پاشد، اين اصطلاح به طوردائم به هر شكلي از كلاژ سه بعدي (اتصال اشيا) تا برجسته كاري و كنده‌:اري يا environent اطلاق گرديد.

Assmblagists اين عنواني است كه در ايالات متحده آمريكا به روشني با تنوع بسيار اطلاق مي‌شد كه عمدتاً بين سالهاي 1950 تا 1961 (سالي كه نمايشگاه The Art Of Assmblage بر پا شد) ظهور كرد. ريشه‌هاي اين حركت هنري به واكنش مخالف عمومي، عليه بعد عيني و شكل گرايي اكسپرسيونيسم آبستره برمي‌گردد،‌همراه با كينه‌اي زيركانه به دادائيسم و سوررئاليسم. اين هنر اغلب هنرمنداني را در برمي‌گرفت كه بدون اينكه خود بخواهند وارد زمينه كارهاي تجسمي بشوند. نقاشي را رها كرده بودند. بنابراين Assmblagist هاي نيويورك خود را بسيار نزديك و همراه با ظهور و تكامل «پديده‌ها» يافتند. Assmblagist مهم نيويورك در طي اين سالها عبارتند از:‌ برشت، داين، جين فولت (متولد 1917) استرجنتل (1916) گلوريا گريوز، جانسن، كاپرو،‌ روبرت مالاري (1917) سالواتورمئو (1920) روبرت مسكوويچ (1935) سماراس و اديت اسكلاس (1919).

پایان نامه,انجام پایان نامه,هنر پاپ

سفارش پایان نامه

نقشه