انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

نوشته شده توسط moshaveranetehran.net   
دسته: انجام پایان نامه | مقالات
نمایش از دوشنبه, 24 خرداد 1395 07:19
بازدید: 72

مقدمه:

هنرمندانی که قالی مشرق زمین را خلق کرده اند در سایه فن رنگرزی و رنگ آمیزی که حاصل یک قرن تجربه است همیشه سعی دارند نسیمی از زندگی را با تصاویری که غالباً قراردادی و سنتی است به بیننده انتقال و هنر اوج رنگ ها و رنگ آمیزی را می توان در قالی های زیبای خلق شده در رنسانس عصر صفوی(1736- 1502 میلادی) قالی های قاهره(قالی های دربار ترک های قرن شانزدهم تا قرن هیجدهم میلادی) ویژگی های تمام این قالی های سلسله ای از زندگی رنگ های بسیار گسترده است که تعداد آن به 20 رنگ می رسد و غالباً با تلالؤ کاملا زنده ای از نخ های گرانبهای طلایی و نقره ای است و تا زمان متداول شدن رنگ کننده های شیمیایی رنگ آمیزی پشم های قالی منحصراً مبتنی بر استفاده از مواد رنگ کننده طبیعی بود که با استثنای اکسید آهن(ماده معدنی) و حشره قرمز دانه هندی یا مکزیکی که تمام این موارد منشأ گیاهی داشته اند که استفاده از این مواد مبتنی بر به کار بردن سه رنگ اصلی(قرمز، آبی، زرد) بوده که با آن رنگ های ترکیبی و مایه های میانی آنها به دست آمده که متداول ترین مادۀ تند و ثابت کننده زاج بوده است و همچنین در ایران و ترکیه ترجیح می دهند برای بدست آوردن رنگ قرمز از ریشۀ روناس استفاده که گیاه ای است بوته ای که ریشه آن را پوست کنده و تبدیل به گرد می کنند که برای بدست آوردن یک رنگ کاملاً مقاوم و پایدار می بایست پشم رنگ شده را یک روز کامل در آب جاری قرار دهند و سپس خشک کنند رنگهای بسیار زیبایی در مایه های سرخ و قرمز بدست می آورند که آن را دوغی می نامند قرمز دانه یک رنگ قرمز(لاکی) را به وجود آورده. که این ماده از هنر می آورند و در خود هند و در ایران و جنوب شرقی از کرمان، یزد، خراسان مصرف می شود. که در قالی های قدیمی ارمنی می توان رنگ قرمز ارمنی را یافت رنگ آبی را از نیل، زرد را از برگ مو یا زعفران و پشم سیاه که معمولاً از پشم شته است و غیره.....

رنگ کننده های شیمیایی که از سال 1870 وارد ایران و ترکیه شدند و به سرعت مقبولیت عام یافتند زیرا که به هیچ وجه گران بنودند و دارای ویژگی های چون:1- رنگ ها غیر ثابت و در کمترین تماس با آب رنگ می دواندند، 2- مایه های خام و زننده و تیره، 3-  یکنواختی حالتهای رنگی آنها، 4- فساد و خرابی آنها تحت تاثیر نور، اینها معایبی است که در رنگ کننده های مصنوعی در کارهای صنایع دستی شهرها دیده شده است.

حدوداً نیم قرن است که به بخش اعظمی از قالی های نو با عملیات خاص و به کمک مواد شیمیایی حالت کار کردگر می دهند که هدف از این عمل که بیگانگان و خارجی ها آن را شستشو می نامند کاستن رنگ تند بعضی از قالی ها است که چنین عملی به قالی ها حالت کهنگی و قدیمی بودن می دهد که شاید قالی ها باید سالها بماند تا به این حالت برسد این عمل شستشو که فقط روی پرزدار قالی موثر است لذا زیان آور نمی باشد و در قالی های مشرق زمین از پشم هایی که از عالیترین رنگهای طبیعی و گیاهی به روش سنتی رنگ شده اند استفاده می کنند که این پشم ها و رنگ ها نیز در مقابل تابش نور و اثرات آب کاملاً مقاومت می کند و دارای استحکام و دوامی می شوند که قابل توجه است.

رنگرزی:

قالیبافی در استان یزد متکی بر سابقه دیرینه می باشد که در کنار شعر بافی در شهر و روستا به این رشته علاقه نشان داده اند قالی و قالیچه های استان بیشتر تابع طرح کاشی و بافت یزد می باشد ولی از نظر رنگ در نوع خود ممتاز و رنگهای انتخاب شده آنها از گیاهان رنگ دار شامل: گردو، انار، ریشه اوناس به عنوان یک ماده رنگی به قدیمی ترین تاریخ ادوار می رسد در ریشه روناس رنگ یافت می شود. چنانچه ریشه آن از مایعی اشباع شده که دارای خاصیت جذب اکسیژن و تبدیل آن به یک ماده قرمز رنگ است ارزش این گیاه از لحاظ رنگ دهی بعد از گذشت سه سال از عمر آن شروع و در سال نهم ارزش رنگ های آن به کلی از بین می رود البته لازم به ذکر است که در قالیهای یزدی که در قدیم با رنگهای طبیعی مثل روناس، پوست انار و پوست انار و پوست گردو رنگ می شدند امروزه رنگهای مصنوعی جای آنها را گرفته است.

رنگ در قالی:

مصرف ناشیانه و غیر اصولی رنگ شیمیایی قالی و سایه بافته های ما را همانند جاجیم و گلیم و غیره بی ارزش و رنگ رو باخته کرده که اگر رنگ شیمیایی خوب به کار گرفته شود حتی دوامش از رنگ طبیعی بیشتر است و امکان بیشتری به طراح و بافنده می دهد که از رنگهای متنوع تری استفاده کند. گذشته از این یادمان نرود که اگر بخواهیم بافت قالی را گسترش دهیم رنگ طبیعی جوابگو نخواهد بود یعنی ما وقتی را که در تدارک رنگ و تهیه مواد اولیه طبیعی آن صرف می کنیم می توانیم صرف بافتن قالی کنیم.

در روستاها با رواج رنگهای شیمیایی و عدم اطلاع بافندگان روستایی از لحاظ کاربرد رنگهای شیمیایی بسیاری از رنگها و نقش هایی دوام و بازاری شده اند و حیف است که یک بافنده سخت کوش که تمام خرج و مخارجش از این راه تامین می شود سالی پای دار قالی بنشیند با وسواس رنگ انتخاب کند و نقش بردار بیاندازد و بعد از این همه زحمت با یک شستن قالی تمام زحماتش بر باد برود و گذشته از این بافندگان روستایی سالها قبل برای تهیه یک رنگ حتی گاه به طول سالی در طبیعت به جستجوی رنگهای طبیعی در دل صحرا و دشت و باغ می گشتند که اکنون خود را بیشتر به عنوان یک ابزار تولیدی حس می کنند تا هنرمندی سوخته دل و مشتاق که همواره در زمستان پای دار قالی می نشست و قالی زمستانه می بافت یک قالی با رنگهای سرد چون بهار دست به کار قالی می شد و بهار را در قالی جاودانه می ساخت.

قالی های یزد از طریق چیدگی رنگ قرمز حاصل از قرمز دانه، رنگ آبی روشن یا تیره و همچنین از طریق رگه های آبی رنگ که در پشت قالی قابل رویت است می توان تشخیص داد که این رگه ها مربوط به نخ های تارند که رنگشان آبی است و ارتفاع پرزها متوسط یا بلند است و حالت نرمی و مخملی پرزها و براقیت رنگ پشم ها که از نوع بادوام می باشد.

تامین مواد اولیه توسط شرکت سهامی فرش ایران: استان یزد

تامین مواد اولیه شرکت سهامی فرش توسط یک کارخانه قدیمی که در کرج می باشد دریافت که مهمترین ویژگی های این شرکت: 1- پشم مصرفی در قالی های تولیدی این شرکت از بهترین پشم های ایران به صورت سفید درجه یک و یک دست بهاره می باشد، 2- ساختمان فیزیکی پشم از نظر جعد، طول و میکرون متناسب با کاربرد آن، 3- جهت مقاومت بیشتر پرزها فرش های تولیدی این شرکت تمامی نخ پشم مورد مصرف دولا تاب بوده که تاب اضافه تر مقاومت پرز قالی را افزایش داده که در نتیجه قالی دیرتر نخ نما می گردد.

4- شیوه رنگرزی الیاف پشم در شرکت سهامی فرش یزد با توجه به شیوه های سنتی می باشد یعنی استفاده از رنگ های گیاهی و حیوانی مانند: ریشه روناس، پوست گردو، پوست انار، برگ مو، قرمز دانه، قره قروت، ماست ترش، اسپرک، زرد پوک، و غیره که فرش هایی که از این مواد بافته می شوند ضمن داشتن دوام بیشتر و با گذشت زمان جلای خاصی یافته، زیباتر شده، و از ارزش بیشتری برخوردار می گردد.

و از رنگهای شیمیایی چون: نیل، مود، هیدروسولفیت، فسفات، آب اکسیژنه، زاج سفید دیامونت، جوهرآب، جوهر قرمز، جوهر زرد که الان حدود 6- 7 مهی است که دیگر هیچ کارگاه رنگرزی سنتی در یزد و روستاهای آن انجام نمی دهند و همه جا از رنگهای شیمیایی به دلیل این که فراوانتر و ارزانتر، به کمک زاج دارای قدرت رنگدهی و ثبات زیادتر بوده، 5- نخ های پشم مورد مصرف در قالی های این شرکت ضد بید شده، 6- نخ پنبه برای تار و پود قالی های این شرکت به طور کلی از پنبه خالص تهیه شده که جهت افزایش مقاومت نخ آن را به صورت سه لا گرد و ترتاب تابندگی می نمایند.

7- کلیه های پودهای مصرفی در فرشهای شرکت قبل از مصرف به رنگ آبی می شود تا هم از آب رفتگی عرض فرش در هنگام شستشو جلوگیری گردد و هم زمانی که فرشها کهنه می شود جلوه بهتری داشته باشد و ضمناً در تار و پود فرشهای شرکت مطلقاً از الیاف مصنوعی استفاده نمی شود.

رنگهایی که در نقشه کاشان است عبارتست از: لاکی، کرم، ترمه ای، انواع قهوه ای(سیر، روشن) صورتی، دارچینی، نخودی، انواع سبز(سیر، روشن) ماشی، انواع آبی، سورمه ای، موشی سیر یا روشن، نقره ای سیر یا روشن، سفید، عنابی، مشکی بوده که در فرشهای یزد مشاهده می کنیم در رنگ آمیزی طرح ترنج متن لاکی، سرمه ای و سفید و حاشیه کرم و ترمه ای است متریک خامه یزد 5 بوده که در خود کاشان 6 می باشد. که هر چه عدد بزرگتر باشد خامه ظریفتر است رنگهای کاشان اصولاً شاد و روشن تر از جاهای دیگر بوده.

نمونه الیاف رنگ شدۀ طبیعی که در فرش یزد کاربرد دارد:

عنابی: ترکیب زاج سفید، قرقوروت، روناس و پوست گردو و رنگ عنابی را به دست می آورند.

صورتی: سفید مایل به سرخی که مواد لازم برای تهیه آن زاج، روناس و ماست بوده.

ماشی: رنگ سیز تیره مایل به خاکی که مواد لازم برای تهیه آن از ئیدروسولفیت، مود، نیل، برگ مو، پوست گردو و زاج سفید می باشد.

دارچینی: قهوه ای مایل به سرخ که مواد لازم برای تهیه آن زاج سفید، زنده چوب، روناس و پوست گردو به دست می آورند.

ترمه ای: از ترکیب برگ مو، روناس، پوست انار، زاج سیاه، زاج سفید به دست می آید.

قهوه ای: رنگی که مایۀ اصلی آن قرمز و سیاه است که مواد لازم برای تهیه آن: پوست انار، روناس، زاج سیاه بوده است.

موشی: مواد لازم برای تهیه آن: نیل، سر یشم، ئیدروسولفیت، سودکاستیک، پوست گردو، پوست انار سائیده و قره ترباخ است.

نقره ای: گونه ای رنگ خاکستری براق که به آبی می زند.

مشکی: مواد لازم برای تهیه آن: پوست انار، زاج سیاه است.

سبز: رنگ فرعی که از ترکیب زرد و آبی به دست می آید که مواد لازم برای تهیه آن از: نیل، سودکاستیک، ئیدروسولفیت استفاده میکنند.

لاکی: رنگی است پر مصرف در قالی ایران و از روناس یا قرمز دانه به دست می آورند.

آبی: در رنگرزی پشم برای تهیه رنگ آبی از نیل، سریشم، ئیدروسولفیت و سودکاستیک به دست می آورند.

سرمه ای: همان ترکیب نیل، سریشم، ئیدروسولفیت و سودکاستیک که برای تهیه رنگ آبی بکار می رود استفاده می شود.

کرم: رنگ سفید مایل به زرد که آن را از ترکیب زاج سفید، پوست انار سائیده، روناس آسیاب شده و پوست گردو به دست می آورند.

سفید:

منابع و مأخذ:

کتاب قالی های ایران

مؤلف: هان گلیدن

مترجم: اصغر کریمی ص 34 چاپ 1375 – ناشر: انتشارات سیاولی

گفتگو با رسام عرب زاده در شرکت سهامی فرش ایران، آشنایی با هنرهای دستی استان یزد.

پژوهش: دانشجو زهرا اکرمی، ص12، سال 1376

گفتگو با مسلم رجبی شرکت سهامی فرش ایران(یزد)

مقابر

بی گمان، آرامگاه، به استثنای مسجد، بیشتر از هر نوع بنای معماری در ایران دوره اسلامی مورد توجه عام بوده است. آرامگاه در نسج جامعه و فرهنگ ایرانی ریشه دوانده، کمتر شهری در این کشور است که سهمی از چنین بناها نداشته باشد. بعلاوه، صدها دهکده که درعرض و طول ایران قرار گرفته، هر یک دارای یک یا چند مسجد است، با وجود این، هر گروه ابنیه عمومی، دارای امامزاده ای مخصوص به خود است که مورد احترام اهالی است. به احتمال بسیار زیاد چنین ساختمان هایی مربوط به زمانی نامشخص است و هویت فرد مدفون در آن انسان که در میان عامه مردم شهرت دارد، بر چیزی اساسی تر از روایت محلی متکی نیست. با این همه در نظر مردمی که به زیارت این اماکن مقدسه می  روند یا به عبادت و وظایف دینی دیگر می پردازند، اصالت هویتی که مورد پندار عموم است بدون خدشه است و بدین گونه چنین بنایی در زندگی مذهبی همه مردم بی چون و چرا جا دارد. بخشی از هدف این باب توضیح این مسأله است که چگونه این موقیعت به وجود آمده است.

برخلاف تأکیدی که در مورد بقیه بناهای کتاب شده است، در این باب توجه نسبتاً کمتری به اشکال معماری که در آرامگاههای ایرانی سده های میانه به کار رفته، مبذول گشته است. گذشته از هر چیز، تنوع اشکال که در این نوع بنا، در طول قرون، حاصل گردیده و در مقایسه، مثلاً با مسجد یا کاروانسرا نسبتاً جزئی است. لذا بحث مشروحی درباره ریشه ها و کارکرد و اهمیت مذهبی این آثار- پیش از آنکه مختصراً شناخت انواع و توزیع و محل و تحولات شیوه ای آنها بررسی شود- پیش کشیده خواهد شد. تردیدی نیست که چنین بررسی ای فقط به پیچیدگیهای این موضوعات می تواند اشاره کند، لیکن چنین نشانه هایی حداقل به روشن کردن، شرح شیوه گوناگون معماری آرامگاهی قرون وسطایی ایران- که در غیر این صورت درشتی و خشونت ناخوشایندی پیدا می کرد- یاری می کند.

با فرض ارتباط آشکار بسیاری از معماری اوایل دوره اسلامی ایران با میراث معماری پیش از اسلام، شایسته است تأکید نماییم که در روزگار پیش از اسلام، هیچ نوع نشانه مهمی از آثار آرامگاهی که مستقل بنا شده باشد، وجود ندارد. گور با شکوه کوروش در پاسارگاد استثنایی است. بر این قاعده، شاهان بعدی هخامنشی در اتاقهای تدفینی که در کنار صخره در دل کوه کنده شده، قرار گرفته بودند و چنین گورهای صخره ای ظاهراً تا مدتی پس از بر افتادن آن سلسله نیز رواج داشته است. طبق آنچه از توصیفات کتبی یونانی بر می آید رسوم خاکسپاری در ایران پارتی، ظاهراً با ساختن آرامگاه همراه نبوده است؛ اما در مورد شاهان ساسانی، در حالی که آنان همگی هوادار آیین درست زرتشتی نبودند، مقررات سخت ویژۀ آن آیین دایر بر دور انداختن اجساد- که تصور می شد عفونت روحی مرگبار آنها زمین را آلوده می ساخته است- هرنوع تمایل به مرده پرستی و معماری آرامگاهی را از بین می برد. لاشه ها را بر روی سکوهای برافراشته یا در دخمه هایی که ترجیح می دادند در جایی دور افتاده باشد، در فضای باز قرار می دادند و هنگامی که مرغان لاشخور یا جانوران گوشتهای آنها را بر می داشتند، استخوانها را گردآوری کرده، در ستودانها و تربت دانها دفن می نمودند. بدین طریق، هنگامی که اسلام به ایران آمد هیچ سنت آرامگاهی وجود نداشت تا الهام بخش میل مسلمانان برای احداث چنین بناهایی باشد.

نه تنها فقدان فیزیکی این نمونه های ساده معماری سدّ راه توسعه ساختمانهای آرامگاهی می شد، بلکه اسلام بنیادی دقیقاً از هر گونه یادگاری رسمی برای مردگان روگردان بود. پیامبر اسلام، حضرت محمد(ص)، خود سفارش کرده بود که گورها هم سطح زمین باشند و جسد مرده را بلافاصله به قبر سپرده، بدون تشریفات در یک کفن سفید ساده مدفون سازند. با آن همه، این توصیه با رویه عمومی رسوم تدفین مرسوم بین اعراب آن زمان در تضاد بود. شیون بسیار برای مرده، پاره کردن لباس، کندن موی و خراشیدن صورت و پاکشیدن خاک و خاکستر بر روی عزاداران عملی مشترک بود. پاره ای از این رسوم انعکاسی از محیط ایران باستان را در خود داشته اند، سادگی ای که پیامبر به مؤمنان توصیه می کردند، هم از طرف اعراب و هم از جانب ایرانیان، رعایت نشد. مراحل گوناگون تدفین و محل دفن دارای ارزش تحقیق است. این اهمیت در مدفن خود پیغمبر که در درون خانه اش واقع شده بود و مورد احترام قرار داشت، بویژه هنگامی که مسجد پیغمبر- مسجد المنوره- به وسیله ولید بن عبدالملک در دوران حکومت بنی امیه توسعه یافت، بارز گردید، محراب یادآور مکان قبر بود. در دو قرن نخستین اسلامی، همان گونه که قابل پیشگویی بود، قبرهای دیگری از مقامات عالیه مذهبی، چون اصحاب پیغمبر یا اعضای اهل البیت مشخص شدند، محل دفن آنان را با نصب چوبی که در فرهنگهای دیگر شاخص عمومی گور بود، مشخص می ساختند یا آن را با سایه بانی، چادری یا چیزی مشابه آن می پوشانیدند. این رسم تا روزگار جدید در بعضی قسمتهای جهان اسلام مانند آسیای مرکزی و شرقی ادامه داشت. منظور از این اقدام فراهم ساختن سایه برای متوفی بود، این سایه تفسیری بود که از قرآن پیروی شده بود و یکی از برکات بهشت به شمار می رفت.

بدین نحو منع اصلی، به گونه ای محسوس رفع شد، لیکن این کار در زمینه ای مذهبی به شکلی ساده انجام پذیرفت، فقط مسأله گذشت زمان بود که سایه بانهای پارچه ای را به شکل بناهای باشکوه آرامگاهی درآورد، به نوعی که در نزد دانشمندان غربی با نام مناسب«قبور سایه بانی» مصطلح شده است. باز در این جا محدودیتی که پیغمبر معین فرموده بود با تعبیرهایی مغالطه آمیز، کنار گذاشته شد: چنین استدلال می شد که چون زمین بالای گور در معرض باد و باران قرار دارد، احداث سایه بان جایز است. با گذشت زمان، وسیله دیگری برای اعتبار بخشیدن به آرامگاه پیدا شد: محرابی بدان افزوده گردید و بدین ترتیب مدفن(که اغلب یکی از مشاهیر دینوی در آن به خاک سپرده شده بود نه شخصیتی مذهبی) به عبادتگاه تبدیل شد، بدین سان ساختن آرامگاه، که عملی کاملاً شیعه وار است، از سنت دیر پای اسلامی که طبق آن هر مکانی می توانست به عنوان مسجد مورد استفاده قرار گیرد، بهره گرفت. در سراسر ایران بسیاری از امامزاده ها، امروزه جانشین مسجد شده اند.

به علت فقدان بناهای باقیمانده از آرامگاههای قرون اولیه اسلامی، نوشتن تاریخ درباره آنها سرسری و دشوار خواهد بود. با این همه، روشن است که رشد آیین شیعه نقطه اوج همه این تحولات بود. در میان امکنه مقدسه، مقابر امامان شیعه و بستگان آنها در کربلا و نجف و مشهد و قم و سامره، کانونهای طبیعی تمالات مذهبی مردم شیعه گردید. همین که مراسم عزاداری دهم محرم و شعایر مذهبی تکامل یافته، پیچیده تر می شد، طبیعی بود که قبرها نیز علایم تکریم و تعظیم گوناگونی چون نرده و صندوقه و ضریحهای گرانقدر و مانند آن را دارا شود و بالاخره همین مشخصات منجر به بناهای واقعی گردید. رشد سریع رسم زیارت قبور ائمه و خواندن نماز و ادعیه و ختم قرآن در این امکنه- اگر سخنی از رقابت روزافزون در خاک سپردن مردگان در جوار مزار ائمه برای کسب فیض و برکت گفته نشود- همه عواملی بود که باعث بنای آرامگاهها می شد.

بزودی بنای آرامگاهها به عنوان سمبل خواسته های سیاسی و مذهبی شیعه شناخته شد. پس تعجبی نیست که آرامگاهها هدایای فراوان شامل پول و ملک و اثاث و موقوفاتی برای تأمین آینده را به خود جلب می کرد. ایمان نسلهای متوالی مردم محل و سیل دایمی زوار از راههای دور، نه تنها موجب آبادی بقاع می شد، بلکه سبب توسعه آنها نیز می گشت آنسان که زیارتگاه هسته مرکزی مجموعه ای گردید که غالباً چندین جریت وسعت آن می شد و نقش عمده ای در زندگی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی جامعه ایفا می کرد و بدین طریق از اهمیت والایی در محیط مذهبی برخوردار می گردید. زیارتگاههای مشهد و قم و اردبیل نمونه های خوبی برای این مرحله هستند. چنین بنیادهایی در فراهم ساختن مایحتاج همه سطوح جامعه کوشیده، بدین نحو ابعاد چندگانه ای دارند. سه موردی که ذکر شد، این موضوع را به خوبی مجسم می سازد. برای مثال، اردبیل در اوج رونق خود نشانه عظمت سلسله صفوی بود، چند تن از شاهان آن سلسله در آنجا مدفون گشته یا به زیارت آن شتافته اند. زیارتگاه مشهد بتدریج یکی از مالکان بزرگ خراسان گشت. قم قرنها مرکز عمده علمی مذهبی گردیده، محل تربیت اصلی علمای ایران به شمار می رود. خصلت و ویژگی بقاع هر چه بود، طبعاً کانون وابستگی محلی و ایالتی می شد و حتی غالباً از حمایت محلی بیشتر سود می برد تا سرپرستی دولت.

ضمناً باید خاطرنشان ساخت، در حالی که بزرگترین بقاع کشور آنهایی هستند که از آغاز ظهورشان مراکز آیین تشیع بوده اند، بقاع کوچکتر، مانند با یزید بسطامی و تربت شیخ جام اکثراً از حمایت اهل تسنن برخوردار بوده اند. با این همه تعیین حدود و مرز مشخص درباره«بیت الله های کوچک» بین شیعه و سنی اشتباه خواهد بود؛ مثلاً شاه عباس شیعی مذهب سخاوتمندانه به عمارت بقعه سنی مذهبان«تربت جام» پرداخت و زیارتگاه مشهد از حمایت سلطان سنجر سنی مذهب مستفید گردید. در هر دو بنا شواهدی از علاقه مندی این سلاطین است که باقی مانده است. پس، به طور وضوح بقاع می توانستند در سطحی برتر در ایجاد پیوندهای محض فرق نقشی ایفا کنند.

پس فرقه گرایی مذهبی در مورد اشاعه پدیده رسم آرامگاه پرستی در اوایل دوره قرون وسطایی ایران، حداقل می تواند توضیح متقاعد کننده ای به دست دهد. فریضیه های دیگری است که الاقل ارزش بیان کردن دارد. برای مثال، فریضه دیگر این است که این راه و رسم تا حدی با اشاعه اسلام در مورد جهاد ارتباط دارد. در ایران فعالترین مرز با جهان کفر، بدون چون و چرا در شمال شرقی در طول مرزهای آسیای مرکزی قرار داشت. دقیقاً در همین جا، بیشترین آرامگاههای ایرانی یافت می شود. آیا این آرامگاهها، بناهایی برای تجلیل از شهدایی است که در راه ایمان جان خود را فدا کرده اند؟ غالب این آثار بی نام است یا مربوط به شخصیتی می شود که در تواریخ ذکری از او نرفته یا دارای اسمی است که با سبک معماری جور در نمی آید. ظاهراً چنین وضعی یک قرن یا بیشتر بعد از آن در طول مرز بسیار فعال دیگر، در موقع جغرافیایی دیگر با جهان غیر اسلامی، یعنی نوبه پیش آمد. با در نظر گرفتن تفاوت نظامی و آذوقه و پایگاههای دایمی- هم برای مسافرت و هم جهت آذوقه رسانی- می باید به جای پراکندگی وسیع آرامگاهها در آسیای مرکزی، در این جا چنین آثاری در نقاط کلیدی معدودی متمرکز گردد. آسوان که نقطۀ عمدۀ حرکت نظامی در نوبه بود محلی است که برای این منظور انتخاب شده بود، هنوز در این شهر در حدود ده- دوازده آرامگاه که تاریخ آنها مربوط به قرون دهم و یازدهم میلادی است به چشم می خورد. بسیاری از این آرامگاهها به طور بارزی از همان نوع ساختمانهای سایه بانی هستند. به هر جهت، مبادا تصور شود که ارتباط میان جهاد و پرستش بناهای آرامگاهی بدون چون و چرا امری محقق است، بلکه باید در نظر داشت که در پاره ای نواحی مانند اسپانیا و سیسیل که از لحاظ جهاد در قرون نهم و دهم پر فعالیت بودند، هیچ گونه شواهدی از هیچ نوع معماری آرامگاهی به جای نمانده است. در عین حال شکی نیست که اگر امر جهاد به خودی خود باعث جلوه پرستش آرامگاهی نبود، محققاً در برانگیختن آن آیین انگیزه ای نیرومند بوده است. بدین طریق، بار دیگر انسان در می یابد که به علت اهداف مذهبی بوده است که در دستور اصلی مراسم تدفین و آیین مربوط به آن تغییری رخ داده است.

اشاره مختصری باید درباره دو نظریه احتمالی دیگر آیین پرستش آرامگاه بشود. هر دو نظریه برآن است که به جای نفوذهایی که از درون خود اسلام، مانند امر جهاد جوشیده، نفوذ خارجی در ایجاد مقبولیت عام آرامگاهها نقشی سازنده داشته است. یکی از این نظریه ها نقش نفوذهایی را از سوی غرب مطرح می کند؛ مثلاً تأثیر از آرامگاههای رومی، یعنی بر جهای مقبره ای پالمیری یا شهدای اولیه مسیحی باشد. ناحیه خاور نزدیک واقع در غرب رودخانه فرات تاکنون شاهد تعدادی نسبتاً بسیار از این سنخ بناهاست که در شکل و هدف قرابت آشکاری با آرامگاههای ایرانی داشته، در سده های اوایل اسلام تطابق آنها با یکدیگر باید بسیار افزونتر بوده باشد. قبة الصخره یادآوری از این حقیقت است و شاهدی بر تأثیر چنین معماری در جهان اسلامی. با وجود این، باید پذیرفت که هر حلقه مفروضی از الگوهایی که قبة الصخره یا هر یک از الگوهای پیش از اسلام را با آرامگاههای نخستین اسلامی ایران پیوند می داده بیشتر شامل حلقه های مفقوده است. فقدان آثار اساسی که نه تنها فاصله تاریخی میان سده های هفتم و دهم میلادی، بلکه فاصله جغرافیایی میان خاور نزدیک و ایران را پر کند، بیرون آوردن این فریضه را از میدان بحث و مجادله نا ممکن می سازد.

فریضه دیگر، تأصثیرات اساسی آثاری از دشتهای هموار واقع در شمال و شرق آسیای مرکزی را به میان می آورد. با این حساب که مردم ترک نژاد بیابان گرد اندیشه آرامگاه را به سرزمین ایران آورده اند و نزدیکی جغرافیایی آنان به ناحیه ای که نخستین آرامگاههای اسلامی ایران یافت می شود، دلیلی قوی برای اثبات این اندیشه است. در روزگار پیش از اسلام، مردم ساکن بیابانهای آسیای مرکزی و شرقی رسوم تدفینی کاملاً پیچیده ای را معمول می داشتند که پاره ای از آنها در زمانهای معاصر به جای مانده است. حفاریهای مجموعه بناهای واقع در تاجیسکن[1]  در آسیای مرکزی که تاریخ آن به سده  سوم پیش از میلاد می رسد، مطرح می کند که گورهای آن زمان شکل یورتهای بزرگی را داشته که از مواد پردوام ساخته می شد و آنها را با دیوارهایی مدور احاطه می کردند یا بر روی پایه های بلندی می گذاشتند. مدارک کتبی بر دو مرحله عزاداری تأکید دارد: بدین طریق که جسد را در یک چادر تدفینی در معرض دید همگان قرار می دادند که دسته عزاداری به دور آن می گردیدند و سپس مرده را در تپه ای به نام کورگان[2]  به خاک می سپردند. برجهای آرامگاهی با دخمه های تدفینی که جسد را در برگرفته(گاهی اوقات مومیایی می شد) و بر فراز آنها اتاقی خالی قرار داشت به نوعی معماری ترکیبی از این مراسم تعبیر شده است. حتی تزیین چادرهای عشایری به طرز شگفت آوری شباهتهای نزدیکی با بعضی از آرامگاههای اسلامی- ایرانی دارند. ارتفاع خارجی چنین برجهایی نیز شباهت معماری آشکاری با چادرهای شاهانه باشکوه- که سیاحان غربی چون کارپی نی[3]  و روبروکی[4]  غیر از منابع اسلامی و چینی به توصیف آنها پرداخته- دارد. بنابراین اقلاً امکان دارد که شکلهای چنین چادرهایی بر روی آرامگاههای اولیه ایرانی تأثیر داشته باشد. با وجود این، بحث درباره این مسأله همچنان باقی مانده؛ زیرا باید پذیرفت که بر جهای آرامگاهی باقیمانده اولیه پیش از روزگار سلجوقی را بیشتر سلاطین ایرانی ساخته اند، نه فرمانروایان ترک نژاد. پس، گفتگو درباره ریشه های پرستش آرامگاهی در ایران تا این حد کافی است. ملاحظه خواهد شد که چنین بحثهایی جوابی قطعی به دست نمی دهد. همچنین روشن است که رسوم تدفین در ایران را نمی توان جدا از بقیه جهان اسلام مورد بررسی قرار داد. منابع کتبی مقرر می دارد که در سراسر داراالاسلام از سده دوم هجری به بعد وسیعاً آرامگاههایی ساخته می شده است. بنابراین کاملاًٌ امکان دارد که ایرانیان مسلمان این اندیشه را از همکیشان خویش در مصر و سوریه و عراق گرفته باشند.

صرفنظر از این موضوع که این اندیشه چگونه به ایران رسیده، تردیدی نیست که در این دیار رونق بسزایی یافته است. در سده های دهم و یازدهم میلادی، یعنی روزگاری که در آن معماری آرامگاهی نخستین شکوفایی را به خود دید، تنها ناحیه ای که در آن تعداد آرامگاهها قابل مقایسه با ایران بود مصر، در دوره خلافت فاطمیان، است. در منطقه اخیر تطابق بین آیین تشیع و بناهای تدفینی را می توان ملاحظه نمود. توضیح احتمالی جهت این تباین این است که ایران تحت نفوذ و تأثیرات فراوانتری قرار گرفته بود. بدین طریق، در مصر فاطمی عناصری چون آیین زرتشت و نژاد ترک که موجب توسعه آرامگاههای ایران شد، وجود نداشت. اکنون به آسانی می توان این عوامل را مورد بحث قرار داد.

شکل«مقبره مشهور سامانی» واقع در بخارا که تاریخ آن به بیش از 943م/ 332ه می رسد، تنها نمونه مجلل از سبک متداول(آتشکده چهار طاقی) دوره ساسانی است. بر روی پرتگاهی بلند، بیرون از شهر ابرقو که از مساکن انسانی بسیار دور افتاده، گنبد علی(مورخ 1056م/ 448ه) فوراً دخمه های زردشتی یا برج خاموشی را به خاطر آورد. در گنبد قابوس(1006م/397ه) که سرآغاز ایجاد تعدادی مقبره برج شکل ایرانی است، باز بی چون چرا چنین تداعی زردشتی ظاهر است، هر چند ظریفانه در قالب اشکال جدیدی درآمده اند؛ همچون استفاده از تاریخ یزدگردی همراه با تقویم اسلامی در کتیبه بنا و جالبتر از آن روشی که آشکارا در از بین بردن جسد به کار برده اند. طبق روایتی جسد شاه در یک تابوت شیشه ای از سقف آویزان شده بود در حالی که سر بابوت را متوجه تنها روزنه کرده بودند که در برابر آفتاب طالع قرار داشت. اگر بتوان این شرح را معتبر دانست، اجتناب دقیق از به خاک سپردن جسد می تواند دستورهای مؤکد آئین زردشتی را به خاطر آورد. هر آینه چنین خلجانی نیز در ذهن پدید می آید که انتخاب مصرانه ستیغ تپه ها برای محل تعداد بسیاری از آرامگاههای اولیه، نموداری از دخمه های زردشتی است. آثار تدفینی دیگری که به همان اندازه جنبه تحولی داشته، مربوط به همین دوران اولیه است که در سیراب .اقع در کنار خلیج فارس پیدا شده است. این مدفن، گورهایی کنده شده در دل کوه است که اجساد را در برمی گرفته است و چون به صورت استودان نبوده، لذا مربوط به دوره ای است که تلفیق دو عقیده وجود داشته است.

تأثیر رسوم ترک نژادان که قبلاً به طور اجمال ذکر گردید، در روزگاری دیرتر تجلی می یابد، همانند مقابر واقع در خرقان مربوط به سالهای 1067و1093م/460 و 786ه، در این مورد حتی یک دهکده هم نزدیک قبرها وجود ندارد. گزینش محلی که مردگان را در دشتی هموار، تنها رها ساخته اند بخوبی مورد توجه بودن فلات خرقان را به عنوان سرزمین چراگاهصحرانشینان نمودار می سازد. ساختمان اصلی این مقابر چنین می نماید که همان وجوه معمولی مواد بی دوامی که در ساخت خیمه ها به کار می رفته، در قالب آجر سازی شده است: ترکه بافی که طرحهای مشبک را به وجود می آورد و دنده های چوبین برای سقف نمدین چادرها، الگویی برای آجرکاری این مقابر بوده است. برج مانند رادکان شرقی(مورخ1281م) که در دشت باز بی انتهایی نهاده شده، باز هم ترجمانی روشنتر از بالای زمین تا بام شاهانه ترکی است. مصالح آجری که در دامنه های ساده مسطح آن درست از بالای زمین تا بام مخروطی شکل آن کشیده شده  و دسته های تیرکها در فواصل منظم، استخوانبندی ساختمان را تشکیل داده اند. حتی نسج بافته دیوارهای خارجی یورت در تزیین آجرکاری اجرا گردیده است. همانطور که در بالا خاطر نشان شد وجود یک سردابه با اتاقی در بالای آن در بسیاری از چنین مقابر، به طور تلقین کننده ای عملی متداول در میان چادرنشینان غیر مسلمان ترک نژاد را در عملکردهای معماری به ظهور رسانده است. در موقع مرگ خان و فرد مشهور قبیله، نخست جسد به مدت کوتاهی در چادرش در معرض دید عموم گذاشته می شد و سپس، آن را دفن می کردند یا به طریق دیگری آن را از بین می بردند. برجهای مقبره ای شکل رادکان شرقی، می توانند تلفیق این دو مرحله ممتاز را در یک بنای واحد توضیح دهند. از سده سیزدهم میلادی به بعد دوباره رسم چادرنشینی دیگری که این بار از اصل مغول بود در ایران زمین راه یافت. این رسم منبی بر سری نگاهداشتن مدفن پیشوای مهم و  قرق کردن حوالی محل مذکور بود. نمونه این رسم، مدفن ایلخان مغول هولاکو است که در جزیره شاهی در دریاچه ارومیه قرار دارد.

این شرح مختصر دربارۀ اثری که از جانب دو نفوذ غیر اسلامی در تکامل و توسعه آرامگاه در ایران اسلامی حاصل شده، بخوبی آمادگی معماران اسلامی را آشکار می سازد که چگونه در این زمینه نیز مانند زمینه های دیگر، شکلهای کهن را در مقاصد تازه مورد استفاده می دادند. اغلب این شکلهای کهن به اندازه کافی بعضی از پیوندهای معمولی را در عملکرد جدیدشان به همراه داشت و بدین طریق بدان غنی بخشیده، آن را پر معنی می ساخت. فهرست اصطلاحاتی که در متون قرون میانی برای آرامگاهها به کار رفته است کتیبه ها نشانۀ دیگری از آن غنی است و فقط تنوع آن، یادآور کاربردهای بسیار وسیع آرامگاهها در جامعه ایرانی، در قرون میانه است. اصطلاحات متداول شامل«روضه»، «گنبد»، «مشهد»، «مرقد»، «آستانه»، «قبر»، به استثنای واژه های معمول دیگری، مانند«مکان» و«بنا» یا اصطلاحات ویژه ای، چون«قرمگاه» یا«امازاده» است. مطلب شگفت آور این است که اصطلاحات به کار رفته بریا مفهوم آرامگاه بر مفهوم دیگری غیر از آن نیز دلالت داشته است.

غالباً سیاق درست کلمات یک کتیبه یا متن اجباراً این تعبیر را لقا می کند که یک آرامگاه معین در مکانهای غیر تدفینی هم وجود داشته است. مثالهای آن رباطها، زاویه ها، مدارس و حتی مساجد است، مانند آنچه در رباط جام است. این موارد، آشکارا نشان می دهد که تا اندازه معماری تدفینی بخشی از تاروپود جامعه قرون میانی ایران بوده است. چنین مراکز پیوند یا حتی بنیادهای چندگانه، آرامگاه را در دایره کلی اجتماع وارد ساخته، به طور طبیعی عملکرد بنای مقبره را تا ورای یم محل تدفینی توسعه داد.

این کار مانع از آن نشد تا آرامگاههای غیر مذهبی نیز به صورت مراکز عمومی در آید. با وجود این، در نظر حامیانی که مشتاق مخلد ساختن نام خود بودند و در عین حال می خواستند دینداری خویش را نشان دهند یا مزایای جامعه محلی استفاده کنند تا با شرکت در کارهای خیر کفاره گناهان خود را بپردازند، احداث چنین بنیادهای مشاع منتهای مقصود بود.

با یک تحول طبیعی، آرامگاه از محیط اطراف  خود جنبه تقدسی کسب می کرد و البته امکان داشت به مرور زمان به صورت یک عبادتگاه در آید. معمولاً چنین اتفاق می افتاد که هویت اصلی فرد به خاک خفته، فراموش می شد و با شخصیت کسی که بیشتر با اعتقادات دینی محل سازگاری داشت، تعویض می گردید. هرچند کتیبه ای که در معرض دید همگانی قرار داشت از فرد اصلی حکایت می کرد، غالباً هویت جدید اعتباری عام یم یافت. بدین سان، برج واقع در لاجیم(مورخ1022م) که با یادبود بانوی مجلله ای، احتمالاً از سلالۀ آل باوند بنا گردیده، اکنون به نام امامزاده عبدالله شهرت دارد. در مراغه خاطه احمد یلی امیر، سرانجام دچار گمنامی شد و اکنون گور او خاطه هیچ کس را در ندارد و نام آن مدیون رنگ آجری بنای آن است که«گنبد سرخ» نامیده می شود. شگفت انگیز است که کمتر قبری مربوط به بزرگان سیاسی اوایل شده های میانه ایران به جا مانده است. احتمالاً علا این امر این بود که بسیاری از این بزرگان در کاخهای خود یا در امکنه ای که به منظور آرامگاه ساخته نشده بودند- مساجد یا مدارس- به خاک سپرده شده اند. سلطان سنجر از این موضوع مستثناست، گور بزرگ او هنوز مشرف بر شهر مرو است. در روزگار مغول و تیموریان این تصویر تا حدی تغییر کرد، لیکن راست است که مقابر به جای مانده، بیشتر معرف اعضای خانواده های حاکم نیستند، گذشت زمان با آرامگاههای مقدسین و شیوخ و امامان نسبت به گورهای مشاهیر سیاسی سازگارتر بوده است. بدین نحو به طور وضوح بریا بقای یک آرامگاه تداعیهای مذهبی ضمانت بهتری داشته است تا قدرتهای دنیوی. پس بار دیگر پیوند نزدیک میان دین و معماری تدفینی در ایران نمایان می شود. طبیعی است که در بسیاری از فرهنگهای سراسر جهان مشاهده می شود که تداعیان چندگانه مرگ با سمبلها بیان می شود. شگفت آور است که معماری تدفینی در ایران قرون میانه از چنین سمبلهایی برای برانگیختن طنینها و اندیشه ها که کلمات برای رساندن آنها چندان مناسب نبوده، بهره نگرفته است. با این همه بالاتر از هر چیز با سمبلها بود که شیعه با احداث آرامگاهها می توانست حقانیت خود را به اثبات رسانده، به بهشتی که انسان پرهیزگار در انتظار آن بود، اشاره نماید. پاره ای از سمبلها در دنیای مسیحی قرون وسطی نیز رایج داشت؛ مثلاً استفاده از گنبد که نشان دهنده آسمانها و ادامه بهشت است یا درختان همیشه سرسبز و سرو و سروکوهی اشاره ای به زندگی جاویدان است. طاووس مسبل مشترکی از این نوع است، ارگ چه معنای آن در اسلام و مسیحیت یکسان نیست. طاووسهای رو در رو که در دو سوی درخت مسبک شده زندگی قرار گرفته، دیوارهای نخستین برخ خرقان را زینت می بخشد. اغلب با بیانی عالی و سنجیده به قبور صفایی چون«معطر» و«منوره» اطلاق می بخشد. اصطلاح اخیر اغلب با استفاده از سنگ قبرهایی که چراغها و آیات قرآنی از سوره«نور» تزیین گشته و بخصوص در محراب، تدعی می شود. در رابطه اغلب تصریح شده است، سنگ قبر را روبه قبله دهند تا بتوان از آن مانند محرابی استفاده کرد. در اینجا نیز تجدید خاطره متوفی با اجرای مراسم دینی پیوند نزدیک دارد.

وجود شواهد، گرچه به صورت پراکنده، می رساند که منظور از به کار بردن سمبلهای گوناگون در معماری تدفینی ایرانی، بیشتر طلب نعمت بهشت است تا ابراز وفاداری. بر خلاف آنچه در سایرسر زمینهای اسلامی وجود دارد، فقدان کامل قبرهای هفت گوش برای پیروان شیعه هفت امامی ایران به چشم می خورد، حتی قبرهای شیعه دوازده امامی بندرت دوازده گوشه دارد. قالی دوازده گوش حرم معصومه(س) در قم که ظاهراً متناسب با محل آن بافته شده، از خصوصیات مهم آرامگاههای ایران نیست. شاید در این باره عدد هشت یک استثنای مهم باشد. کاخهای کوشک مانند ایران زمان صفویه و هندوستان دوره مغول که طبق مرسوم در داخل حریم باغ و درختزارها و باغچه های گل و چشمه ها  و جویبارها ساخته شده، گاهی اوقات به هشت بهشت شرهت بافته است، انسان را بدین فکر می اندازد که این تداعیات به طریقی در آرامگاههایی که چنین شکلی دارند نمایان است، بویژه هنگامی که این مقابر در داخل باغی قرار گرفته باشد. در چنین وضعی امکان دارد اشاره ظریفی به لذات بهشتی مانند غرفه ها و درختان سایه دار و آب روان مورد نظر بوده باشد. در هر حال اگر چنین است این گونه تداعیات ضمنی است، لیکن ظاهراً در یک سطح عالی و فوق انسانی در نظر گرفته شده است. شاهد این امر در کتیبه هایی نهفته است که در آرامگاهها قرار دارند. این کتیبه ها اغلب به معرفی متوفی پرداخته، تاریخ آن را بیان می کند و بقیه متن کتیبه ها به آیات قرآنی اختصاص یافته است. کاملاً ملاحظه می شود که همه نقل قولهای قرآنی مربوط به موضوع مرگ، روز باز خواست و بهشت نیست. هنگامی که چیزی درین باره اشاره شود ظاهراً معمولی ترین آیات، آیه35 از سوره 21 است که می گوید«کل نفس ذائقة الموت» شاید در همه قرآن هیچ آیه ای متناسب تر از این برای موضوع مرگ نباشد، لیکن کمتر میدانی به این فریضه می دهد که آرامگاهها بدین قصد احداث گردیده تا برای متوفی برکاتی را مسئلت نماید. پس کتیبه ها به جز اینکه نشانه گوری است، کمتر وضع بنا و منظور از آن را روشن می سازد.

باید خاطر نشان ساخت که آرامگاه فقط یکی از چند وسیله اختیاری برای کسانی است که می خواهند به طرز ملموسی خاطره مرده را زنده نگاهدارند. وسایل دیگر عبارتند از لوحه های عمودی به شکل محرابهای مسطح و کفن هایی از جنس پنبه و کتان و حتی ابریشم که به نحوی پرکار طراحی شده، در آن تصاویر و خطوطی به کار برده اند یا مجسمه قوچهای کاملی حجاری شده است. وسعت و طرف توجه عام بودن این یادبودها که هر یک از آنها به طریقی بر خلاف نص صریح اسلام است، به طور وضوح نشان می دهد که احکام شریعت اسلام در اساس با این نوع عقاید عمومی مغایر است. با وجود این در مواردی نیز هر یک از اشکال یادبود با کتیبه اش وفاداری به اسلام را می رساند.

به حد کفایت در این باره سخن گفتیم تا نشان دهیم که معماری تدفینی عام مهمی در درک جامعه قرون میانی ایران است و آشکار کنیم که چگونه عملکرد چنین بناهایی به تدریج از حالت ساده تدفینی به پیچیدگی گرایید و سرانجام روشن سازیم که چگونه این پیچیدگی روزافزون در توسعه بافت اصلی معماری مربوط به آن منعکس گردید. آرامگاههای نخستین چون«گور سامانیان» و گنبد قابوس برای مقاصد دیگری به جز بنای یادبود مردگان هیچ ارزشی نداشت. در نقطه مقابل آنها اصطلاح آرامگاه بندرت درباره زیارت گاههای بزرگ ایران با گروه بناهای فرعی همزیست پیرامون قبر، جور درمی آید. هنوز علی رغم تغییراتی که در شکل اساسی آرامگاهها در طی قرون حاصل شده، با وجود دگرگونیهایی که در نام و هدف بر آرامگاهها تحمیل گردیده، کاربرد اساسی که مربوط به آن شکل است مفهوم خود را از دست نداده است؛ همچون مناره مقبره که به عنوان آرامگاه فوراً قابل تشخیص است. توضیح اینکه چگونه همبستگی میان شکل و عملکرد سمبل صورت گرفت، متضمن بررسی مختصر اشکال و سبکهای بناهای تدفینی در ایران قرون میانی است. ملاحظه خواهد شد که عامل با اهمیت در این کامیابی، یک نوه محافظه کاری ذاتی بود که مانع آزمایش بنیادی در  شکل اصلی معماری می گردید. نوآوری که از خارج به ایران تحمیل می شد، استثنایی بود. حتی اگر تقلید نادرتری از اشکال شناخته دیگر برای مقاصد تدفینی وجود داشت، دامنه  تغییرات ظاهری و شیوه آن محدود بود. استحکام بنا و نوآوری، بلکه رمز کار بود.

 پس این اشکال چه بودند؟ با تلقیل تقریبا تنوع بی شماری از اشکال در  شکلهای اساسی، خواهیم دید که در طول تاریخ فقط دو نوع اساسی معماری آرامگاهی در ایران وجود دارد. اینها عبارتند از، مقبره برجی شکل و قبر چهار گوش گنبد دار. باید پذیرفت که یک یا دو نوع که به هیچ وجه در هیچ یک از این دو دسته نمی گنجد، وسیعاً مورد بررسی و تفسیر قرار گرفته است. یک نمونه حیضره یا مجتمع آرامگاهی است که از جمله آنها زیارتگاه گازرگاه(مورخ حدود1425م/ 829ه) نزدیک شهر هرات است. خوشبختانه چنین استثناها را بدون این که به دقت شرح حاضر خدشه وارد سازد می توان حذف کرد. مسأله مهمتر در نظر اول به فضای هشت ضلعی گنبد دار پیش می آید که البته نوعی بسیار متداول است. در هر صورت، هر چند این مسأله ممکن است متناقض به نظر آید، می توان این نوع را یکی از انواع فضای چهار گوش گنبددار به حساب آورد. سرگذست کوتاه منشأ چهار گوش گنبددار که جدا از آرامگاههای برج مانند است، این موضوع را روشن خواهد ساخت.

به نظر می رسد که چهار ضلعی گنبددار دارای پیشینه دو گانه ای است، هر چند امکان دارد که یک تحقیق دقیق همه جانبه نشان دهد که هر دو گذرگاه به یک منبع می پیوندند. یک عنصر، همان معیار آتشکده ساسانی یا چهار طاق است که چهار روزن محوری یک طرح مربع شکل را شکافته و گنبدی بر فراز آن قرار گرفته است. پراکندگی وسیع این بناها در سراسر ایران، هنگام پیروزی اسلام، این نوع معماری را سر مشقی آشکار برای آرامگاههای اسلامی ایران که طرحهای مشابه دارند، قرارداد، ولی وضع بدین سر راستی که به نظر می رسد نبوده است، در نواحی دیگر از دنیای اسلام که در متن آن امکان بروز تأثیرات آئین زردشت نبوده است آرامگاههایی شبیه این سبک وجود دارد. در چنین مواردی ظاهراً تأثیر از پیشینه احتمالی چهار ضلعی دیگر، یعنی آرامگاه قدیمی متأخرتر و مشتقات آن است. در این جا تحول بنا از پیش از اسلام به بنایی اسلامی با ادامه کابرد مداوم و بی وقفه آن صورت گرفته است. در صورتی که فرضیه اشتقاق از چهار طاقی زردشتی متضمن تغییری ناگهانی و فوری در عملکرد آن خواهد بود. بعلاوه، آرامگاههای کهن متأخر و کلیساها و تعمیدگاهها و مشاهد اوایل مسیحیت که از زمان بیرانس از آن گرفته شده، همان طور که در مورد چهار طاق بوده، به هیچ وجه فقط به پیدایش معماری محدود نبوده است. چهار ضلعی گنبددار فقط نقطه سرآغاز یک رشته بناهای متنوع بی انتهای چند وجهی(غالباً هشت ضلعی) و چند لختی و چند تنکه ای و پره ای  یا بناهای مدور بود که همگی در درونشان اندیشه بنیادی یک ساختمان متمرکز گبندداری را دارند. بسیاری از این ابنیه در ارمنستان و سوریه، یعنی نواحی هم مرز قلمرو ساسانی برپا گردیده بود. لذا این اندیشه که انواع بناهای غربی در بنای آرامگاههای اولیه اسلامی ایران ذی نفوذ بوده اند، در زمینه های تاریخی و جغرافیایی را شکل شناسی کاملاً رسا و طبیعی نیست، در عین حال در این زمینه موضوع متنازع فیه ثانوی وجود دارد. مسأله بارز این است که در روش سنتی آرامگاه و مشهد حوزه غرب مدیترانه یک شکل متمرکز گنبددار به کار گرفته می شد. همان گونه که مشاهده می شود تجلی اولیه عمومی این نوع آرامگاههای اسلامی ایران مربع شکل بود، لیکن به موقع و در نتیجه تحول طبیعی فکر، طرح شعاعی متمرکز در سرزمین ایران به صورت طرح هشت ضلعی گنبددار برتری یافته، جلوه گر شد.

این طرح هشت گوش بود که به بهترین وجه نیازمندیهای کانون متمرکز را که معمولا صندوقه قبر، آن را فراهم ساخته بود، برآروده می کرد، به انضمام احتیاج به حداکثر فضا برای طواف و بیشترین میدان برای سایر کارهای معماری و ایجاد فضای بیشتر. بر خلاف طرح هشت گوش، طرح چهار گوش که در گوشه ها باعث تضییع فضا گشته، بیشتر کارهای تزیینی می شد تا پرداختن به شکل بنا. بحث درباره این که آیا جانشین شدن تدریجی طرح چهار گوش به فضای هشت گنبددار با رواج گرفتن و مرسوم شدن آرامگاهها جهت زیارت و عبادت تسریع گردیده، موضوعی است که تحقیقات آینده آن را مسلم خواهد ساخت.

نوع عمده دیگر آرامگاه، برجهای مقبره ای است و اصل و ریشه این نوع بنا در پرده ابهام مستور است. اگر چه احتمالات بسیاری را می توان مورد بحث قرار داد: چادرهای ترکی، برجهای دیده بانی چینی و مقابر برجی شکل پالمیری از جمله آنهاست. در هر حال می توان استدلالات موجه را در مقابل هر یک از این الگوهای مفورض ردیف کرد و با مقدار کمی علم و اطلاعی که در این باره در حال حاضر در دست است، بهتر است که به عدم اطلاع معترف بود. این جریان مخصوصاً با توجه به شکل بسیار ساده ای که اغلب نمونه های اولیه این نوع به خود گرفته، موجه به نظر می رسد: یک استوانه بلند با بامی مخروطی شکل؛ مانند آنچه در مورد طرح گنبددار چهارگوش اتفاق افتاده است. چندی نگذشت که این دستور العمل ابتدایی تکامل یافت سریعاً پی در پی برجهای آرامگاهی با پره ها و ستونهای جسمی پشتبندهای گوشه ای ساخته شد، در حالی که استوانه ساده جای خود را به مقابر هشت ضلعی، شش ضلعی، ده و دوازده ضلعی و اقسام بناهای مرتفع ستاره ای شکل داد.

شاید دیرپاترین این اشکال مورد  پسند عام، انواع هشت ضلعی بوده است که این سؤال را پیش می آورد که(چگونه می توان یک برج مقبره ای هشت گوش را از هشت ضلعی گنبد دار تشخیص داد، در حالی که هر دو نوع بخشهای مشابهی قرار دارد. وضع هشت ضلعی برای تعیین تفتوتهای اساسی آنها متناسب تر است. طرح همکف برجهای مقبره ای هر چه باشد، مهمترین وجه مشخصه آن تأکیدی است که بر ارتفاع آن رفته و با محدودیت و فشردگی نسبی فضای داخله آن این ارتفاع نمود بیشتری پیدا می کند. نتیجه این امر اختلاف میان عرض و ارتفاع آن است که معمولاً نسبت آن به 5/3: 1- 5/5: 1 است. این اختلاف نسبت میان دو بعد، در بناهای مربع شکل گنبددار بمراتب کمتر است. بدین طریق بزرگترین آرامگاه مربع گنبددار سلجوقی، یعنی مقبره سلطان سنجر در مرو(که تاریخ آن مربوط به بعد از سال 1157 م است) نسبت عرض آن به ارتفاع نزدیک به 1:2 است. در صورتی که نزدیکترین بنایی که با آن برابری می کند، در روزگار ایلخانیان، قبر اولجایتو در سلطانیه است که یک هشت ضلعی گنبددار به بلندی 53 متر است. با وجود این، تناسب میان عرض و ارتفاع آن فقط 1:2/2 می شود. این دو رقم گویای سرگذشت خود هستند.) ظاهراً در وهله اول منظور از نوع بنا، شاخص خارجی گور است، از این رو فضای داخلی آن مورد غفلت قرار گرفته است. بنای دیگر در درجه نخست فضای داخلی است، فضایی که بتوان مرتباً از آن استفاده کرد، لذا صورت خارجی آن دارای اهمیت کمتری است. این موضوع قابل انکار نیست که در مورد هر یک از وضعهای مفروض امکان داشت یکی از بانیان بخوبی شکل برج مقبره ای را برگزیند که ممکن بود چهار ضلعی گنبددار را انتخاب کند، ولی منظور و هدفی که انگیزه آن بوده است اشتباه شدنی نیست. همان گونه که نسبت میان عرض و ارتفاع بناها، آنها را با هم برابر می سازد، به همان اندازه این احتمال افزایش می یابد که بنای مورد بحث در درجه اول به منظور مذهبی در نظر گرفته شده نه به علت امور دنیوی.

اکنون هنگام آن رسیده است که هر چند مختصر، تکامل معماری این دو نوع بنای عمده موصوف در فوق را مورد توجه قرار دهیم. پیشرفت آنها تا حدی نابسامان است. ظاهراً روشن است که آرامگاههای نخستین واقع در سرزمین ایران چهار ضلعی گنبددار بودند، لیکن در طی اواخر قرن دهم محبوبیت برجهای مقبره ای بر آنها غلبه یافت؛ این همان شکلی است که در دوره سلجوقیان برتری دارد. ترجیح برج بر بنای چهار گوش به حدی قوت گرفت که در واقع همه انواع گوناگون مهم اشکال برجهای مقبره ای را می توان در حدود سالهای(1000- 1200م/ 391- 597ه) یافت. قسمت عمده ای از این آرامگاهها برای سلسله های کوچک مانند امیر اسفهسالاران و غیره ساخته شد. بر طبق روش اهل تسنن در دوران سلجوقیان، آرامگاههای امامان شیعه بندرت در شمار این برجهای مقبره ای قرار می گیرد، اگر چه چند تن از اعضای خاندان سلسله های شیعی مذهب سواحل دریای خزر برجهای آرامگاهی برای خود ساختند، غالب این بناها از جنس عالی ترین نوع آجر پخته است که با آجر و کاشی های گوناگون تزیینی اغلب به صورت اسپرهایی نصب شده، حاشیه های کتیبه ای در بالای تنها درب برج یا زیر گنبد ایجاد شده اند و گاهی دهلیزها یا گیلویی ها بر زیبایی آنها می افزاید. بامهای چند وجهی یا گلگیر مانند، پوشش معمول این بناهاست. این نوع بام ها پوششی است برای گنبدهای بسیار کوتاهتر داخلی. از نظر معماری و ساختمانی صرف، ارتفاع آنها در سادگی شان بی تجمل است، ولی در تزئینات به کار رفته، اغلب اسراف گردیده است. سادگی وتأکید بر روی یک میله منفرد باریک تأثیر عمده بصری برج را به وجود می آرود و خطای باصره اثر بلندی آن را شدت می بخشد. حتی گرچه بیشتر این برج های اولیه فقط در حدود 15 تا 20متر ارتفاع دارند، ولی بلندتر از این حد به نظر می رسند.

البته چند برج، مانند بنایی که به برج تغرل شهرت دارد و مهمتر از همه گنبد قابوس بناهای کاملا بلندی هستند. در اینجا نیز به کار گرفتن پره هایی مرکب از خطوط ممتد تیغ مانند موازی که به خط مستقیم از سکوی پایه بنا تا گیلویی زیر بام کشیده شده، تصور نوعی پیشراندگی را ایجاد می کند که باز ارتفاع  را خیلی بیشتر از آنچه هست نمودار می نماید. در روزگار ایلخانیان چیز بسیار جدیدی به این تکامل افزوده نگردید. هر چند که برجهای مقبره ای شیوه های متداول آن عصر را منعکس می کنند، مانند دوره پیش که برجهای پرده دار بسطام رادکان شرقی و ورامین نشان می دهند، تمایل عمومی متوجه نوع تناسب های لاغر اندام بوده، لیکن در زمانهای بعدی این شیوه کمتر رواج داشت، بلکه سبک عمده آرامگاه هشت گوش جسیم تر بود که گریو 16 ضلعی آن، بامی چند وجهی را بر فراز خود داشت. این طرح عمودی سه بخشی خوب طراحی شده معیار معمول تعدادی از آرامگاههای شیعی قم گردید، مانند مقابر سه گانه در باغ سبز و از آن پس در سده های بعد، تعداد نسبتاً کمتری آرامگاه بدین شیوه در اکناف  مملکت احداث گردید. در داخل این نوع آرامگاه همان سه بخش مشخص بیرونی نیز منعکس بود و در بخش همکف فضای داخل برج وسیع تر از فضای برجهای سلجوقی بود. در طول سده پانزدهم نوع ساده شده این قسم بنا در مازندران قبول عام یافت، لیکن این مرحله غزل آخر این گونه ساختمان گردید. در روزگار تیموریان برجهای مقبره ای فوق العاده کمیاب شد. البته همان طور که در بالا گذشت آنها هیچ گاه مانند سابق مورد توجه قرار نگرفتند.

بر خلاف آرامگاههای برج مانند، آرامگاه مربع شکل  گنبددار و مشتقات چندگانه اش در ایران گذشته ای مستمر داشته، از مقبولیت عام برخوردار بوده به طوری که اقلاً از اوایل سده دهم تا ایام جدید ادامه یافته است؛ مانند وضع برجهای مقبره ای که به طور کلی منحصر به مناطق شمالی ایران نبوده است. دقت شگفت انگیز و اطمینان بخش«گور سامانی» و شماری از انواع کمال یافته آن شیوه که در حوالی سده بعد به وجود آمدند، پیشینه بسیار کهن را مطرح می کند. این بناها شامل دهلیزهای وسیع(مقابر واقع در مهنه و سرخس شوروی)، تکامل بیشتر منطقه انتقالی(بقعه دوازده امام یزد) و تکمیل پیش طاق(آرامگاه عرب عطا در تیم) است. از مطالب مذکور چنین استفاده می شود: (با وجود این که برج آرامگاهی اغلب در مرحله اول به صورت گنجینه ای از تزیینات پرکار درمی آید و از نظر ساختمانی چیزی بن بست می شود، چهار ضلعی گنبددار و اشکال پیوسته بدان، در حالیکه همان اندازه میدان برای تزیین به دست می دهند مهارت معماری را  نیز جلوه گرتر می سازد، لذا همین امر برای این نوع بنا نقش بسیار پر معناتری را در معماری آرامگاهی فراهم می سازد، در ابتدا چنین آزمایشی بر روی یک ناحیه معین متمرکز می شد نه این که در همه بنا به عمل آید. در هر صورت، به تدریج ارتفاع منسجمی تعبیه شد. یک چهار ضلعی چون سنگ بست، مرحله بینابینی را در این تحول، آشکار می سازد. ارتفاع سه بخشی آن، هم از درون، هم از بیرون قویاً مشخص است. فضای درون، بخش عمده تزیین را به خود اختصاص داده است. از بیرون قاعده و گنبد هر دو ساده هستند و فقط دهلیز که اکنون از میان رفته، وضع مفصل دار را که بسیار مورد نیاز بوده، فراهم می ساخته است.)

مقبره سلطان سنجر در مرو که احتمالاً کمی متأخرتر است، دارای همان صلابت و سادگی در اشکوبه زیرین است، لیکن دهلیز آن کمی بیشتر طمطراق دارد و گنبد آن با کاشی آبی مستور بوده است. به طور کلی، آرامگاههای بزرگ گنبددار سلجوقی مقتبس از گنبد خانه های مساجد سلجوقی است که در آن قرار دارد، هر چند در ایام مختلف چند تحول مشخص داشته است. چند نمونه از این تغییر و تحولات میتوان تشخیص داد. در بعضی از چهار ضلعیهای گنبددار مانند گنبد علویان در همدان یا آرامگاه منتصر در آستانه- بابا و تعدادی مقابر مربوط به قرن یازدهم- دوازدهم در ترکستان، تزیینات خارجی همانند برجهای آرامگاهی معاصر آنها نقشی بزرگ داشته است. در بعضی دیگر مانند هارونیه طوس و قبر بابا لقمان در سرخس نقش پیش طاق اهمیت تازه ای پیدا کرده است. علاوه بر این در آرامگاههای دیگر مفصل بندی پرکار خارجی، مثلاً مقبره دوازده امام در یزد یا جبل سنگ در کرمان بارزتر است. بدین نحو میراث سلجوقی در این نوع بنا برای دروه های آینده فوق العاده غنی بوده است.

حتی جالب است که ملاحظه کنیم در صورت که مهندسان ایلخانی در رشته برجهای آرامگاهی کمتر چیزی داشتند که بر کارهای مهم سلجوقی بیفزایند، در مورد چهار ضلعیهای گنبددار و مشتقات آنها برای آنان میدان وسیعتری جهت آزمایش فراهم شد. آرامگاه اولجایتو در سلطانیه را می توان دید که نتیجه رقابتی است با آرامگاههای مربع شکل گنبددار دوره سلجوقی. همان طور، مقبره غازان که تقریبا هم زمان با همین بنا بوده است، بر همه برجهای آرامگاهی پیش از آن برتری داشته است. آرامگاه اولجایتو مسائل مربوط به آرامگاههای مربع شکل گنبددار پیشین را که در برابر مهندسان قرار گرفته بود، حل نمود و این کار مهم بعداً فقط از طریق مقیاسی که برای بنا در نظر گرفته شده بود، پیش رفت. تا به امروز آرامگاه سلطانیه با 53 متر ارتفاع بلندترین بنای نوع خود در ایران است و در ابتدا چنین آزمایشی در یک ناحیه معین متمرکز می شد تا اینکه در همه بناها به عمل آید.

(طرح هشت گوش در ارتفاع تا به زیر قاعده گنبد اجرا گردیده است، در حالی که گنبد به راحتی چون تاجی یکتا در درون هشت مناره که هر یک گوشه ای از هشت ضلعی را تشکیل می دهد، قرار گرفته است. این تداوم و پیوستگی در خارج با مفصل بندیهای پرکار و با ردیفهای پیاپی اسپرهای قوس دار باز و بسته تقویت یافته و چنین طرحی انسجام یکپارچه دهلیز و ناحیه زیر آن را باعث می شود. سقف دهلیز را صفی مرکب از بیست و چهار طاق بی مانند پوشانده که خود در غلافی از گچبریهای  رنگین که نمایشگاه کوچکی از تزیین آن زمان، در آن نوع است، پیچیده شده است. با این همه در مرحله اول، اسلوب معماری بناست که آن را به صورت نقطه عطفی در معماری  قرار داده است. جوهر این معماری فضای صدا افکن داخلی آن است با طاقنماهای بلند که از سطح زمین برخواسته اند و دهلیزهای عمیقش که فضای وسیع آن را گسترده تر می نمایاند. همه اینها بر اثر عمل شگرف بی مانند مهندسی ساختمان به ظهور رسیده است، آنسان که هنر معماری، هنرهای دیگر را تحت الشعاع قرار داده است. هنر معماری در ناپیدا بودن جرزهای گوشه ای و انواع و اقسام پشت بندها منعکس گردیده، هر جزئی از بنا یک نوع کم وزنی و توازن به وجود می آورد که با حجم عظیم کلی آن تعادلی عالی ایجاد می کنند. مقیاس آرامگاه اولجایتو و هدفی که آن را تخقق بخشیده، بیش از هرچیز مدیون حمایت شاهی است. بانیان کم اهمیت تر اجباراً با بناهای خردتر خویشتن را خرسد می سازند همانند چهار ضلعیهای گنبددار آجری یزد و ابرقو که به وضوح این امر را نشان می دهد. در یانجا وضع بیرونی خارج بنا و توالی قاعده مربع و منطقه انتقالی و قاعده گنبد مدور در داخل از یک سنت مستحکم پیروی کرده، لیکن با تزیین گرده برداری شده داخلی نفیس از یکنواختی درآمده است. کتیبه های کوفی در هم بافته تا حدی قدیمی و تکراری و طرحهای هندسی، یادآور تذهیب نسخ خطی این تزیینات است.

بعدها در سده چهاردهم میلادی، مرکز ثقل معماری ایرانی به طور کلی و بدین سان معماری آرامگاهی نیز، به شمال شرقی کشور انتقال یافت. این جابجایی در معماری آرامگاهی دو سیمای کاملاً متمایز پیدا کرد. یکی از این دو امتیاز را می توان بسیار محافظه کارانه توصیف نمود. در غالب آرامگاههای شاه زنده در سمرقند مشاهده می شود که بناهای چهار ضلعی گنبددار که از نظر اسلوب معماری جاه طلبانه نبوده، کوچک هستند، تزیینات کاشیکاری درخشان که غالباً در سفالهای لعابدار برجسته قرار گرفته، آنها را از ابتذال رهایی بخشیده است. همان گونه که متناسب آرامگاههاست، همه قسمتهای بنا فشرده و نزدیک هم قرار گرفته، تأکید عمده تزیین و اصول ساختمانی به سر در واگذار می گردید که به کوچه یا خیابانی باز می شد. شیوه دیگر این بود که یک وجه بنا را برگزیده، آن را به طرز بی سابقه ای بزرگتر نمایش دهند. در بسیاری از آرامگاهها این وجه، پیش طاق بود چون قبر تورابک[5] خانم در قونیه، اورگنج و مزار خواجه احمد یسوی[6] در ترکستان و بقعه تایباد، در صورتی که در آرامگاههای دیگر، مانند مقابری که در ورودی شاه زنده واقع شده این گریو حامل گنبد بود که فوق العاده بلند و کشیده طرح ریزی گردیده بود. گاهی اوقات هر دو خصوصیت توام نمایان می گردید؛ مانند وضع عشرتخانه در سمرقند. نیز در همین زمان بود که گنبد پیازی خربزه شکل در فهرست معماری اسلامی ایران، به ویژه در مورد آرامگاه خانواده شاهی به کار رفته، همچنین قبر خواجه ابونصر پارسا در بلخ از این سنخ است. بر حسب ذوق زمان بسیاری از این آرامگاهها دارای مجموعه ای از طاقهای بی عملکرد ساختمانی شگفت آوری شدند که با گچ ساخته می شد و اصطلاحاً آنها را«کاربندی» می گویند. این خصوصیت به گونه ای مؤثر عدم تناسب میان گنبد کوتاه داخلی و گنبد بلند بیرونی را که از ویژگی های بسیاری از این بناهاست، از نظر پنهان می ساخت. محوطه های بزرگ را که در فضای داخلی به صورت طاقنماهای عمیق به سبک آرامگاه اولجایتو از دل دیوارهای حامل بیرون می آوردند، با شتاب هیأتهای تازه بسیاری همچنان ادامه می دادند. بالاخره سطح بسیار گسترده ای که در آرامگاههای بزرگ و مجلل تیموریان، مخصوصا ساختمانهای به هم پیوسته با عملکردهای متنوع چون گور امیر یا مزارع خواجه احمد یسوی اشغال کرده، اغلب مکان باز به آزادی را تقاضا می کرد که بنا از هر سو نمایان باشد. این امر موجب یک نوع حساسیت جدید نسبت به نماهای جانبی و خلفی می گردید. در نتیجه دیوار ساده دراز در غلافی از آجرهای لعابدار با طرحهای هندسی یا کتیبه های خطی پوشیده می شد.

آرامگاههای دوران صفوی و روزگارپس از آن- بعد از معماری آرامگاهی دوره قرون میانی- سیر قهقرایی پیموده، در این هنگام مقابرغیر مذهبی به طور قطع جای خود را به قبور مقدسین دادند. جایگاه طبیعی چنین آرامگاهها اغلب کاملا بزرگ و مجلل بوده، بناهای فرعی و صحنهای مجاور و باغهای وسیعی را شامل می شد؛ فی المثل بقعه اردبیل است که نه تنها یک آرامگاه، بلکه چندین مقبره را دربرداشت که بزرگترین آنها جنت سراست. این عصر، بقاع بزرگ مذهبی ایران را به خود دید که بیش و کم به هیأت ظاهری قطعی خود رسیدند و امروزه به همان شکل بر جای مانده اند.

توسعه و مرمت و بازسازی بقعه ها سهم عمدۀ کوشش در راه معماری آرامگاهی دورۀ صفویه و روزگار پس از آن است، بقاع ماهان و تربت جام فقط دو نمونه در میان بسیاری از این قبیل بناهاست و نیز می توان آثار نادرشاه را در مقیاسی بزرگ در مشهد یا آثار شاهان قاجار را ذکر کرد که سلاطین اخیر به طور کلی بانی هیأت فعلی حرم حضرت معصومه(س) در قم بوده اند. در عین حال با وجود فعالیتهای ساختمانی متنوع و فراوانی که از سوی صفویه مخصوصاً به وجود آمد، باید پذیرفت که نتیجه غایی نسبت به کارهای مهم دوره های پیشین رسا نبوده است، تک تک کارهای زیبایی که به وسیله صفویه در بقعه ها به عمل آمده، مانند خیابانی که شاه عباس بر حرم حضرت امام رضا(ع) افزود و گنبد آرامگاهی سردار الله وردی خان در همان بقعه، ممکن است زیبا و عالی باشد، ولی هیچ گاه با ساختمانهایی، مانند مقابر سلطان سنجر و اولجایتو و تیمور نمی توانند سر برابری داشته باشد. البته هیچ یک از شاهان صفوی در آرامگاه مناسب با شکوه که بدین منظور ساخته شده باشد، به خاک سپرده نشده اند. در میان فرمانروایان  دوره های بعد، استثنایی که بر این قاعده مترتب گردیده نادر شاه بود که آرامگاهش در کلات نادری، در حقیقت شیوه ای نیمه مغولی و نیمه ایرانی دارد. زیارتگاه دوره صفوی مانند قدمگاه نزدیک نیشابور، مقبره محمد محروق نزدیک آن شهر و آرامگاه خواجه ربیع خارج از شهر مشهد تا حدی ترجمانی کوچکتر از آرامگاههای تیموری، در دوره پیشین آنهاست. سده های پس از عصر صفوی نیز این روند را از مسیر خود باز نگردانید.

بدین سان سنت غرور آمیز معماری آرامگاهی قرون وسطایی ایران پس از ظهور سلسلۀ صفوی دچار انحطاط ناگهانی جبران ناپذیری گردید. این موضوع تأسف بار است، لیکن نظر به اینکه این سنت ایرانی در هندوستان دوره مغول بر اثر پیدایش تعدادی آرامگاههای بی نظیر بزرگ که آزادانه در محوطه های باغ مانند  قرار گرفته اند و در کشور عراق که در آنجا بقاع شیعی نجف و کربلا و سامره دارای گنبدهای طلا و ایوان های بلند- نظیر آنچه در ایران است- تداوم یافت، این تأسف تخفیف می یابد. عیناً به همان طریق در سده های پیش تر، نفوذ این معماری در برجهای آرامگاهی سلجوقی در آناطولی تجلی یافت که بسیاری از آنها برگردانی است از آرامگاههای آجری ایرانی در مصالح ساده سنگی. سرشاری شیوه های ایرانی در معماری آرامگاهی به سرزمین هایی که از نظر جغرافیایی پیوسته به فلات ایران بود، راه یافت. ممکن است دلیل آورد که انتشار نفوذ آرامگاههای ایرانی، نتیجه این حقیقت است که قلمرو ایران قرون میانه بسیار بیش از وسعت فعلی آن بوده است، با وجود این چنین استدلالی را نمی توان در مورد نفوذ مطلق آرامگاههای ایرانی و مشتقات آنها را در در جهان شرقی اسلامی پذیرفت. علت این پدیده را باید در نیروی حیاتی اشکال معماری به کار رفته و ظرفیت شگفت آور آنها برای پذیرش هیأتهای تازه جستجو کرد. در سراسر جهان اسلام هیچ سنت بناهای آرامگاهی را نمی توان یافت که از چنین عمر درازی و چنان مقبولیت ریشه دار عامی در قرون میانی و چنین سطح عالی پابرجایی در تعالی معماری برخوردار بوده باشد.

مدارس

تکوین هر فضای آموزشی نشان دهنده پیدایش نوعی فعالیت تخصصی در جامعه است که انجام آن به فراگیری آموزشهایی معین و با برنامه نیازمند است. به عبارت دیگر همزمان با تقسیم اجتماعی کار و فعالیتها و تکوین نهادها و تأسیسات اجتماعی، انجام برخی از فعالیتها بدون فراگیری آموزشهای لازم میسر نیست. در جامعه های کهن، نهادها و تأسیسات اداری، مذهبی و بازرگانی از مهمترین عوامل نضج فضاهای آموزشی بودند. به همین جهت مراکز آموزشی اغلب در کنار تأسیسات اداری، مراکز مذهبی یا بازرگانی شکل می گرفتند و به این ترتیب هر کدام از دستگاهها حکومتی، مذهبی یا بازرگانی، نیروهای مورد نیاز خود را برای اداره امور تعلیم می دادند.

نهادها و دستگاههای حکومتی و مذهبی نقش عمده ای در پیدایش فضاهای آموزشی در ایران باستان داشته اند. اطلاعات موجود از ویژگیهای کالبدی مراکز آموزشی پیش از اسلام بسیار اندک است. یکی از قدیمی ترین آنها که گویا متعلق به اواسط هزاره دوم پیش از میلاد بوده، در شهر ایلامی شوش کشف شده است. در محل مدرسه آثاری؛ از جمله تشتی که برای ساختن گل رس جهت الواح گلی استفاده قرار می گرفته، کشف شده است.1

با وجود آنکه اظهار شده، در هزاره اول پیش از میلاد در قلمرو مادها خط وجود داشته است؛2 اما در آن دوره هنوز نهادها و تأسیسات اداری تا آن حد که منجر به پیدایش مراکز آموزشی مهمی شود، نضج نگرفته بود.

هخامنشیان نخستین دستگاه حکومتی وسیع و متمرکز را در ایران پدید آوردند. در عهد داریوش در حدود چهل و شش قوم با فرهنگهای متفاوت تحت حکومت هخامنشیان زندگی می کردند. اداره کشوری با چنان ئسعت به دبیرخانه های بزرگ و دبیران کارآزموده ای نیاز داشت که نخست می بایست در طی دوره های معین تعلیمات لازم، از جمله خواندن و نوشتن را در مراکز آموزشی فرا می گرفتند. گفته اند که در آن دوره دو دیوان وجود داشت که دبیران یک دیوان با خط میخی و دیگری با الفبای آرامی می نوشتند.3 در این دیوانها مقررات و فرمانهای مهم بر روی لوحهای خطی و سنگی و چرمی نوشته، به ایالات فرستاده می شد.4

بر پایه اطلاعات موجود اظهار شده است که معلوماتی از طب هندی را ایرانیان به نویسندگان کتابهای بقراطی منتقل کرده بودند. همچنین برخی از پزشکان یونانی مانند«کتزیاس» یا «دموسدس» مطالبی در باب پزشکی در ایران فرا گرفته بودند.5 بر پایه اسنادی دیگر در هنگام حکومت داریوش مدرسه عالی طب، در مصر وجود داشت که با حمایت و کمکهای مالی داریوش احیا شد.6

آموزش بیشتر به طبقه و گروه خاصی تعلق داشت و جنبه همگانی نداشت. مراکز آموزشی نیز بیشتر در فضاها و میدانهای نزدیک کاخهای سلطنتی و ساختمانهای دولتی جای داشتند.7

برپایه آنچه از گزارشهای گزنفون، افلاطون و استرابون برمی آید، در اغلب موارد، تعلیمات علمی همراه با تربیت جسمی بود. در برخی اوقات جوانها می بایست در طی مدت چند سال که گاه طولانی می شد، تعلیمات لازم را فرا می گرفتند.8

خصوصیات مراکز آموزشی درعصر پانصد ساله حکومت پارتیان مشخص نیست؛ زیرا از یک سو ویژگی های تشکیلاتی و شیوه زندگی آنان، به ویژه در قرنهای نخستین و از سوی دیگر دشمنی ساسانیان با آنان و از بین بردن مدارک مکتوبشان تا آنجا که حتی گاهشماری پارتی را تغییر داده، زمان فرمانروایی آنان را به نصف کاهش دادند، موجب گردید که اطلاعات موجود از پارتیان بسیار اندک باشد. کاوشهای باستانشناسان، بخشهای تاریکی از فرهنگ و تمدن آنان را روشن گردانیده، اما هنوز راه درازی در پیش است.

حکومت ساسانیان دارای دو خصوصیت بسیار مهم بود، نخست جنبه مذهبی و سپس جنبه مرکزیت، به همین جهت موجب پیدایش نهادها و مراکز آموزشی مهمی شد. تقویت حکومت مرکزی بدون یک دستگاه اداری قوی و متمرکز که از عهده اداره کلیه امور کشوری و لشکری برآید مسیرنبود. چنین تشکیلاتی بدون حضور دبیران کارآزموده نمی توانست  عینیت یابد. اهمیت و منزلت دبیران در حدی بود که موجب تکوین طبقه خاصی متشکل از دبیران شد. بر پایه مندرجات اوستا، جامعه ایران باستان به سه طبقه آثروان (روحانیون) و ارتیشاران(سپاهان) و استریوشان و هوتخشان(کشاورزان و صنعت گران) تقسیم شده بود. در دوره ساسانیان گستردگی و اهمیت نهادها و تشکیلات اداری و کثرت تعداد دبیران چنان شد که طبقه واحدی پا به عرصه وجود نهاد.

واژه دبیر به معنی خط راه واژه ای سومری دانسته اند که در کتیبه های هخامنشی به صورت دیپی مورد استفاده قرار گرفته است. گفته اند که بهترین واژه مترادف با کلمه مذکور، واژه مرکب دبستان معادل کلمه مکتب در زبان عربی به معنی محل آموزش خط است.9 

بنابراین عموم دبیران به نحوی با خط و نوشته سروکار داشتند و طبقه آنان شامل اصنافی مانند مدیران، محاسبان و نویسندگان دستگاههای ادرای و محاکم، مورخان، پزشکان، منجمان و شعرا می شد.

فردوسی در باب اصلاحات اداری اردشیر به وضع دبیران اشاره کرده است:

به دیوانش کار آگهان داشتی            به بی دانشان کار نگذاشتی

بلاغت نگه داشتی و خط               کسی کوبدی چیره بر یک نقط

چو برداشتی آن سخن رهنمون         شهنشان کردیش روزی فزون

کسی را که کمتر بدی خط و ویر      نرفتی به درگاه شاه اردشیر

سوی کارداران شدندی به کار          قلم زن بماندی برشهریار

ستاینده بد شهریار اردشیر              چون دیدی به درگه مردی دبیر

دستگاه و تشکیلات مذهبی نیز بسیار وسعت یافت و نهادهای وسیع و پیچیده ای پیدا کرد. روحانیون نیز دارای اصناف و قشرهای متفاوتی از جمله مغان، هیربدان، موبدان و آذربدان بودند. فعالیت روحانیون و آموزشگاههای مذهبی همیشه فقط در زمینه های مذهبی خلاصه نمی شد، بلکه در برخی از دوره ها در سایر زمینه های فرهنگی و اداری نیز فعالیت می کردند. چنانکه در شاهنامه در باب تربیت بهرام آمده است که یزدگرد فرزندش را به منذر می سپارد و او سه موبد را برای آموزش دبیری، شکار و نبرد بر می گزیند.

سه موبد نگه کرد فرهنگجوی             که در شورسان شان بدی آبروی

یکی تا دبیری بیاموزدش                   دل از تیرگی ها بر افروزدش

دگر آنکه نخجیر بازان و یوز              بیاموزدش کان بود دلفروز

سه دیگر که چوگان و تیرو کمان          همان گردش تیغ با بدگمان

عموم مراکز آموزشی که تحت نظر دستگاه مذهبی اداره می شدند، در محل یا مجاور آتشکده ها قرار داشتند.

همان کودکش را به فرهنگیان      سپری چو بودی زآهنگیان

به هر برزنی بر دبستانی بدی     همان جای آتش پرستان بدی

گویا برای اوقات شبانه روز و دوره تحصیل مقرراتی وجود داشته است. بر پایه مندرجات«وند یداد» شبانه روز به هشت پاس تقسیم می شد که هر پاس معادل سه ساعت بود. پاس اول و آخر شب برای تحصیل و دو پاس وسط روز و دو پاس وسط شب برای استراحت تعیین شده بود.10 همچنین توصیه شده بود که شاگردان در کار آموزش باید کوشا و استوار مانند«آب داغ» باشند و به امور رفاهی نمی بایست توجه می کردند.

علاوه بر امور ادرای و مذهبی، رشته پزشکی نیز در دوران باستان بسیار مورد توجه قرار داشت و مراکز آموزش پزشکی گاه وابسته به دستگاه مذهبی و گاه به طور مستقل فعالیت داشتند. بر پایه مندرجات«وند یداد» پزشکان به سه گروه- نخست پزشک کار(جراح)، دوم پزشک اقاقیر(دارو پزشک)، سوم پزشک دعا(روحانی دعا خوان)- طبقه بندی می شدند.11

(در مورد آموزش پزشکی مقررات و ضوابطی وجود داشت، برای مثال افرادی که در رشته پزشکی تحصیل می کردند، پس از گذراندن مراحل آموزش برای امتحان تجربی باید بیگانگان و مجرمان را سه مرتبه طبابت(جراحی یا تجویز دارو) می کردند. آنگاه اگر کسی بدون داشتن مجوز اقدام به طبابت می کرد و بیمار آسیب می دید مجازات فردی در حقش اعمال می شد که به طور عمد همان صدمه را به شخص بیمار وارد کرده باشد. نکته جالب اینکه مقدرا دستمزد پزشکان نیز براساس منزلت اقتصادی، اجتماعی بیمار تعیین شده بود.)12

مدرسه جندی شاپور در عهد ساسانیان در زمینه پزشکی و فلسفه از شهرت و اعتبار ملاحظه ای برخوردار بود. معروف است که این شهر را رومیانی ساخته اند که شاپور آنان را در جنگی اسیر کرده بود و در آغاز«به ازاندیو شاپور» یعنی بهتر از انطاکیه شاپور، و سپس در دوره های بعد«جندی شاپور» خوانده شد. در حدود نیم قرن بعد، یعنی در زمان شاپور دوم شهر مذکور از اعتبار و منزلت شایان توجهی برخوردار شد. یونانیان کتابهای فلسفی و علمی را به آنجا می بردند و به فارسی ترجمه می کردند. بیمارستان و مرکز پزشکی جندی شاپور در زمان خسرو اول(انوشیروان) شهرت یافت. سریانیها که در جهان آن روز از فرهنگ معتبری برخوردار بودند، سهم مؤثری در افزایش اعتبار جندی شاپور داشتند. آنان بسیاری از کتابهای معتبر علمی و ادبی یونانی، مانند کتابهای افلاطون، ارسطو، بقراط، فیثاغورث و هومر را به زبان خود ترجمه کردند و در مدرسه های بین النهرین و شام به تدریس آنها اشتغال ورزیدند.13

پزشکان یونانی در جندی شاپور طب بقراط را تدریس می کردند و به همین مناسبت گویا آن شهر به«شهر بقراط» معروف شده بود.14 همچنین گفته اند: عده ای از پزشکان هندی همراه برزویه طبیب که به فرمان خسرو اول برای آوردن کتابهای علمی به هندوستان رفته بود، به ایران آمدند و در جندی شاپور به تدریس اشتغال ورزیدند و چند کتاب طب را از هندی به پهلوی برگرداندند که در دوره اسلامی به عربی ترجمه شد.15 مدرسه و بیمارستان جندی شاپور کتابخانه بزرگی با هزاران کتاب، به چند زبان داشت.16ریاست مدرسه با عالمترین پزشکان بود که در ضمن پزشک مخصوص پادشاه نیز بود. دانشجویان این مدرسه باید پیش از فارغ التحصیل شدن امتحانات مقرر را با موفقیت پشت سر می نهادند، آنگاه اجازه نامه پزشکی به آنان داده می شد.17

مراکز علمی متعددی نیز در مناطق تابع ایران وجود داشت. در حدود قرن چهارم در «رها» مدرسه ای موسوم به«مدرسه ایرانیان» تأسیس شد. در وجه تسمیه این مرکز گفته اند که یا به سبب آن بود که بیشتر فارغ التحصیلان آن به خدمت کلیساهای ایرانی در می آمدند یا به جهت آن بود که اغلب شاگردان ایرانی بودند. تأسیس مدرسه فوق را به قدیس ابراهیم رهاوی نسبت داده اند. در اواسط قرن پنجم مدرسه نصیبین را یکی از اسقفان ایرانی نژاد موسوم به«برسوما» بازسازی نمود. تعداد شاگردان این مدرسه را حدود هشتصد تن نوشته اند.18

فضاهای آموزشی از اول تا نیمه دوم قرن پنجم هجری

در هنگام ظهور اسلام هیچ نهاد و مؤسسه مستقل آموزشی در عربستان وجود نداشت؛ زیرا تعلیم و تربین بر پایه آموزش شفاهی استوار بود و فقط عده اندکی که تعداد آنان را بین ده تا هفده نفر گفته اند، باسواد بودند. آموزش قرآن کریم و احکام دینی نیز در آغاز بیشتر به صورت شفاهی بود؛ اما به تدریج همراه با افزایش آیات نازل شده، عده ای از سوی پیامبر اکرم(ص) مأمور نوشتن آیات شدند. عده این کاتبان در آغاز فقط هفت نفر بود و سپس به چهل نفر رسید.

محل آموزش، مسجد بود. به این ترتیب که حلقه های درس در اوقاتی غیر از وقتهای نماز جماعت و وعظ تشکیل می شد. در دوره خلفا بر وسعت قلمرو سرزمینهای اسلامی افزوده شد، چنانکه دیگر اداره امور آن با تشکیلات پیشین امکان نداشت. در زمان خلیفه دوم خزانه بیت المال تأسیس شده، دیوانی برای ثبت نام و حقوق قبایل و مجاهدان تشکیل شد. تشکیلات جدید نیاز به عده بیشتری افراد با سواد داشت؛ اما هنوز نحوه آموزش چنان نبود که برای تعلیم خواندن و نوشتن به فضایی جدا از مسجد نیاز افتد.

در زمان بنی امیه، بیشتر به شعر و ادب و کمتر به علوم عقلی و نقلی توجه می شد. در عهد مذکور تا هنگام خلافت نخستین خلفای عباسی، مسجد و سپس خانه علما محل بحث و تدریس بود.

در زمان منصور عباسی بنای شهر بغداد(141 ه.ق) آغاز شد و بزودی به صورت یکی از مراکز فرهنگی جهان اسلام در آن هنگام درآمد. نجوم، ریاضیات، طب و فلسفه مورد توجه قرار گرفت و کتابهای به زبان عربی ترجمه شد. برای مثال، ابن قفطی نقل کرده است که در سال 156 ه.ق شخصی از اهالی هند که در علم حساب تبحر داشت نزد منصور عباسی رفت و یک کتاب ریاضی را که با خود آورده بود و به او نشان داد و منصور فرمان داد کتاب را به عربی ترجمه کنند.19

در دوره هارون به علم طب اهمیت بسیار داده شد و همچنین زمینه گسترش و توجه به منطق و فلسفه نیز فراهم شد؛ زیرا اغلب پزشکان با منطق و فلسفه آشنا بودند. هارون پس از پیروزی مسلمانان بر رومیان و تسلط آنان بر شهرهایی مانند انقره و عموریه دستور داد برخی از کتابهای موجود در شهرهای مذکور را به بغداد حمل کنند و طبیب خود، یعنی«یوحنا بن ماسویه» را مأمور ترجمه آنها کرد.20

نخستین مرکز علمی و فرهنگی این دوره موسوم به«بیت الحکمة» در بغداد تأسیس شد این مرکز جایگاه تجمع علما و مترجمان بود و کتابخانه و احتمالاً رصدخانه ای داشت و هزینه آن را دولت تأمین می کرد.21

متوکل عباسی(232-247) ضمن مخالفت با مجالس بحث و مناظره و دشمنی با فلسفه و علوم عقلی، قواعد و مقرراتی جهت تحدید آزادیها و تسامح گرایی وضع کرد.

(تا زمان او برای ورود کودکان به مکتب خانه ها شرط خاصی وجود نداشت و اطفال وابسته به گروه های مختلف عرب و عجم و اهل ذمه می توانستند در آنها مشغول فراگیری خواندن و نوشتن شوند. در سال 230ه.ق متوکل در طی فرمانی ورود کودکان اهل ذمه را به مکتبهای مسلمانان ممنوع کرد و اعلام نمود که هیچ مسلمانی نباید اهل ذمه را آموزش دهد.22 در ادامه سیاست متوکل، معتضد(279-281) در سال 279 هجری قمری دستور داد که کتابفروشان و استنساخ کنندگان بغداد از فروش و تدوین کتابها و تألیفات مربوط به علم کلام و جدل و فلسفه خودداری کنند.)23

تا این زمان فضایی آموزشی که مخصوص تعلیمات عالی باشد و تشکیلات لازم برای مدرسه را داشته باشد مشهور و مضبوط نبود. حلقه های آموزشی در فضای مساجد برگزار می شد. در مسجد جامع و مسجد های بزرگ گاهی در یک زمان چند مجلس تشکیل می شد که هر کدام به موضوعی خاص تعلق داشت و تحت نظر فقیه و عالمی دینی اداره می شد. مجالس و حلقه های علمی و فلسفی در خانه فیلسوفان نیز منعقد می شد.

در بین سلسله های نخستین و کوچک ایرانی، علویان طبرستان به سبب توجه به علوم مذهبی وضع ممتازی داشتند. یکی از رهبران علوی موسوم به ناصر کبیر(متوفی 304) که مدتی در آمل به عدالت حکومت کرد و در سال 287ه.ق بر خلیفه بغداد خروج کرد، در آن شهر مدرسه ای تأسیس نموده بود و به تدریس فقه، حدیث، شعر و ادب می پرداخت.24 شخص دیگری از همین سلسله به نام حسن بن قاسم معروف به داعی صغیر که پس از ناصر کبیر اداره امور را بر عهده گرفت، تعدادی مدرسه در آمل احداث کرد و خود اهل مناظره و فقه بود.25

امرای سامانی نیز علم پرور و ادب دوست بودند و دربار آنان جایگاه علما و ادبا بود.«مقدسی» پادشاهان سامانی را خوشرفتارترین و فرهنگ پرورترین حکام در آن عهد معرفی کرده است.26 بخارا، پایتخت سامانیان، از شکوه و رونق بسیاری برخوردار بود. ابو علی سینا بازار کتابفروشان این شهر را بی همتا دانسته است. کتابفروشیهای مذکور فقط محل خرید و فروش کتاب نبود، بلکه محل تجمع علما، حکما، ادبا و شعرا محسوب می شد و اغلب کتابروشان نیز از اهل فضل بودند. مدرسه های متعددی در این عصر در بخارا تأسیس شد. از جمله مدرسه ای موسوم به«فارجک» در جوار بازار شهر بود که در سال 320ه.ق در زمان امیر سعید نصربن احمد بن اسماعیل در اثر آتش سوزی آسیب دید.27 مدرسه های دیگری از جمله مدرسه کولارتکین و مدرسه ارسلان خان در دوره مذکور در بخارا وجود داشته است.28 برخی از امرا و حکام ولایات تابع و همجوار سامانیان نیز در تقویت فرهنگ و تأسیس مدرسه نقش ملموسی ایفا کردند، چنان که«مدرسه مأمون» در خوارزم در زمان امارت مأمونیان مرکز فعالیتهای فرهنگی و ادبی خوارزم بود.29

بتدریج از اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری علما و امرا اقدام به تأسیس «دارالعلوم» هایی کردند. تفاوت این دارالعلومها با کتابخانه ها(دارالکتب یا خرقه خزانة الحکمة) در این نکته بود که در دارالعلومها به طلاب مبلغی کمک هزینه هم داده می شد و در برخی از آنها برای طلبه هایی که از شهرهای دیگر برای تعلیم سفر کرده بودند، فضایی برای سکونت در نظر گرفته می شد. گزارش شده است که فقیهی شافعی موسوم به ابوالقاسم جعفربن محمد حمدان(متوفی 324) در شهر موصل دارالعلمی احداث کرده بود که در آن کمک هزینه ای برای طلاب نیازمند در نظر گرفته شده بود.30

عضدالدوله بین امرای آل بویه به سبب توجه به علما مشهور است. گفته اند که او برای فقها، محدثین، متکلمین، شعرا، پزشکان، حسابداران و مهندسان مستمری تعیین کرده بود.31 در سال 371 بیمارستانی موسوم به عضدی در بغداد افتتاح کرد.32

عضدالدوله بیست و چهار طبیب از بهترین اطبای نواحی و شهرها را برای طبابت و آموزش پزشکی به بغداد فراخواند تا در این بیمارستان به کار اشتغال ورزند. او در شیراز کتابخانه بزرگی بنا کرد که به گفته«مقدسی» نسخا ای از کتابهایی که تا زمان وی درباره هر علمی و موضوعی تألیف شده بود، در آنجا فراهم آورده بودند. کتابهای آنجا بر حسب موضوع طبقه بندی شده، در حجره ها و مخازن جداگانه ای مرتب شده بود و فهرستهایی از کتابها را هم برای تسهیل کار مراجعان تنظیم کرده بودند.33

در عهد غزنویان، به ویژه هنگام حکومت سلطان محمود، تعصبات و درگیریهای مذهبی شدت یافت و گروه کثیری به اتهام بد دینی جان خود را از دست دادند. در این دوره نقش مهم مبلغان مذهبی سبب شد که بسیاری از مدرسه ها و حلقه های درس جنبه سیاسی- اجتماعی داشته، نقش مهمی در جریانات اجتماعی برعهده گیرند.

نهضت تأسیس مدارس

جامعه ایران در دوره سلجوقیان به گروههای متعدد مذهبی- سیاسی تقسیم شده بود. از یک سو بین پیروان هر یک از مذاهب اربعه و از سوی دیگر بین آنان و شیعیان، بویژه اسماعیلیان اختلاف و کشاکش وجود داشت. اسماعیلیان مورد غضب دستگاه خلافت و حکومت سلجوقیان بودند؛ زیرا خلافت عباسی را مشروع نمی دانستند. وضع چنان بود که پیروان هر گروه در هنگام به قدرت رسیدن، امتیازاتی برای خود و محدودیتهایی برای طرفداران سایر گروهها ایجاد می کردند. یکی از وزرای با کفایت ایرانی موسوم به ابونصر منصوربن محمد کندری(عمید الملک) که مدتی وزارت طغرل(448- 445) را بر عهده داشت شخصی حنفی مذهب و متعصب بود. او تحت تاثیر فضای اجتماعی آن عصر بر شافعیان، علویان و پیروان سایر مذهبها سخت می گرفت و اذیت بر علمای آنان را به جایی رساند که برخی از علما مانند امام الحرمین و ابوالقاسم قشیری مجبور به ترک شهرهای خود شدند.34

همچنین خواجه نظام الملک، از پیروان مذهب شافعی و طریقه اشعری، بسیار متعصب بود و فقط مذهب شافعی و حنفی را بر حق می دانست. حکایت کرده اند که سلطان ملکشاه، پیرو مذهب حنفی، در محله کرّان اصفهان مدرسه ای تأسیس کرد و آن را به طور مساوی به حنفیان و شافعان اختصاص داد، در هنگام نوشتن کتیبه مدرسه خواستند نام امام ابوحنیفه را- به سبب آنکه سلطان ملکشاه پیرو مذهب او بود- مقدم بر نام امام شافعی بنویسند، اما خواجه نظام الملک رضایت نداد و نوشتن کتیبه مدتی به تأخیر افتاد تا آنکه مقرر شد بنویسند«وقف علی اصحاب الامامین».35 در چنان فضایی، درگیری، تخاصم و کشاکش تبلیغاتی شدیدی بین گروههای مختلف در جریان بود؛ زیرا هر گروه می خواست خود را بر حق و دیگر گروهها را بر باطل جلوه دهد.

اسماعیلیان که بزرگترین دشمن دستگاه خلافت عباسی و حکومتهای وابسته به آن بودند، علاوه بر مبارزات مسلحانه، تحت تشکیلاتی بسیار قوی و با انضباط و اعتقادی استوار به تبلیغ و ترویج عقاید خود می پرداختند. آنان توانستند با وجود محدودیتهای فراوان و به یاری تشکیلات مخفی خود گروه قابل توجهی از مردم را به آیین خود متمایل سازند. نفوذ آنان در بین گروهها و اقشار مختلف مردم چنان بود که هیچ سلطانی به نزدیکان خود از نظر مذهب نمی توانست اطمینان کند.36

پادشاهان، وزرا و امرای ایالات از یک سو برای تبلیغ و ترویج مذهب خود و از سوی دیگر برای مقابله با تبلیغات مخالفان خود، بویژه اسماعیلیان، اقدام به تأسیس مدرسه های متعددی کردند. نهضت احداث مدرسه های مذهبی در این عصر چنان قوی بود که تعداد مدرسه ها و رباطها و دیگر فضاهای آموزشی- مذهبی و نیز بودجه و هزینه ای که صرف احداث و ادراه آنها و پرداخت مستمری و حقوق طلاب، مدرسان و علما در زمان سلجوقیان می شد تا آن زمان در جهان اسلام سابقه نداشت.

خواجه نظام الملک طوسی را می توان پیشرو نهضت مذکور دانست. وی از یک سو به منظور مقابله با تبلیغات و فعالیتهای فرهنگی اسماعیلیان و دیگر گروههای رقیب و از سوی دیگر به جهت تقویت مذهب شافعی در برابر دیگر مذاهب اقدام به تأسیس تعداد قابل ملاحضه ای مدرسه در شهرها و نقاط مختلف جهان اسلام کرد. سیاست او چنان بود که اگر در شهری عالم مشهور و معروفی را می یافت، برای او مدرسه ای می ساخت و موقوفاتی برای مدرسه تعیین می کرد. همچنین اگر کسی را مستعد تدریس می دید، او را از معاش بی نیاز می کرد و در تشکیلات تبلیغاتی خود جایی برای او در نظر می گرفت.37

اکثر مدرسه هایی که نظام الملک احداث می کرد به«نظامیه» مشهور بود.38 در اغلب شهرهای بزرگ آن زمان مانند اصفهان، نیشابور، بلخ، بصره، هرات، مرو، آمل و موصل، خواجه مدرسه ای تأسیس کرده بود. مدرسه نظامیه بغداد بیش از سایر نظامیه ها شهرت داشت. اعتبار و منزلت نظامیه بغداد چنان بود که حتی برخی از علمای غیر شافعی برای کسب مقام تدریس در آن تغییر مذهب می دادند؛ زیرا نظامیه ها به شافعیان اختصاص داشت. برای مثال«احمد بن علی بن برهان»(متوفی 518) که حنبلی مذهب بود و«ابوبکر ضریر نحوی»(متوفی 612) که او نیز حنبلی مذهب بود و مدتی در فقه حنفی تحصیل کرده بود، برای ورود به نظامیه بغداد و احراز مقام تدریس در آن به مذهب شافعی گرویدند.

برخی از وزرا، امرا و حکام نیز مانند نظام الملک مدرسه یا مدرسه هایی احداث کردند. گفته اند یکی از مستوفیان موسوم به شرف الملک ابوسعد محمد بن منصور بن محمد در سال 459 هنگامی که وارد بغداد شد و نایبان نظام الملک را مشغول ساختمان نظامیه دید، به کارگزاران خود فرمان داد که نخست مزاری برای آرامگاه ابو حنیفه بسازند و سپس برای پیروان او مدرسه ای احداث کرد.39 همچنین تاج الملک(مقتول 485) که رقیب خواجه نظام الملک بود، در بغداد مدرسه ای موسوم به«تاجیه» ساخت.40

علما و مدرسان نیز جزء بنیانگذاران مدرسه های مذهبی بودند. عده ای از آنان در حوالی منزل خود مدرسه ای می ساختند و به تدریس در آن اشتغال می ورزیدند، برخی نیز در خانه خود تدریس می کردند. در بسیاری از مدرسه های آن عصر محلی برای اقامت طلابی که از شهرهای دیگر می آمدند، در نظر گرفته می شد، بویژه مدرسه های واقع در شهرهای علمی در اغلب موارد حجره ها و فضاهای مجهزی داشتند. هزینه و لوازم زندگی طلاب و مدرسان نیز تأمین می شد.

در بسیاری از مدرسه هایی که سلطانها، وزرا و حکام می ساختند، تدریس علوم عقلی و فلسفی محدود و گاه ممنوع بود و تعلیم و آموزش بیشتر به علوم شرعی و کلامی اختصاص داشت. بیشتر مدرسه هایی که فقط برای پیروان یک مذهب ساخته می شدند، در برخی موارد که درگیریهای فرقه ای شدت می گرفت، عاملی جهت تشدید اختلافات محسوب می شدند. به همین جهت این گونه مدارس در هنگام درگیری مورد تعرض قرار می گفتند. برای مثال، در سال469 ه.ق شیخ امام ابونصر قشیری در مدرسه نظامیه بغداد در هنگام وعظ، به اثبات عقاید اشعریان و ابطال اصول حنبلیان پرداخت و در پی آن حنبلیان به بازار مدرسه حمله کردند و وعده ای را به قتل رساندند.41 در سال 488ه.ق نیز در نیشابور اختلافی بین کرامیه با حنفیان و شافعیان روی داد که پس از درگیری و تلفات وارد بر گروههای مختاصم، عاقبت شافعیان و حنفیان بر کرامیه غلبه کردند و مدرسه های آنان را ویران نمودند.42در فتنه دیگری در سال556 ه.ق در همین شهر که بین شافعیان و حنفیان روی داد، هشت مدرسه متعلق به حنفیان و هفده مدرسه متعلق به شافعیان ویران شد و پنج کتابخانه آتش گرفت و هفت کتابخانه هم غارت شد.43

از قرن هفتم تا دهم هجری

یورش مغول به ایران را می توان فاجعه ای جبران ناپذیر در تاریخ این مرز و بوم دانست. ویرانی و قتل عامهای ناشی از حمله های سپاهیان چنگیز و دیگر سرداران مغول چنان عظیم بود که همه ارکان اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور را ویران ساخت. تعدادی از شهرها و آبادیهای بزرگ و مراکز علمی مانند نیشابور، مرو و بلخ از میان رفتند. تعداد تلفات مرو را یک میلیون و سیصد هزار نفر، تلفات نیشابور را یک میلیون و هفتصد و چهل و هفت هزار مرد نوشته اند.44 عظمت کشتارها چنان بود که عطا ملک جوینی گفته است: اگر تا روز قیامت هم هم زاد و ولد شود، تعداد مردم به یک دهم آنچه قبل از حمله مغول بود، نخواهد رسید.45 در پی ویرانی شهرهای بزرگ، بسیاری از مدرسه ها نیز ویران شد و جریان گسترش و توسعه مدرسه های مذهبی متوقف گردید. فقط دو مرکز علمی کشور، یعنی بغداد و قلعه ها و مراکز اسماعیلیان از حمله چنگیز و نخستین جانشین او در امان ماندند که آن دو نیز در سالهای656و654 ه.ق به دست هلاکو سقوط کردند و به این ترتیب دوره فرمانروایی177 ساله اسماعیلیان به پایان رسید و قلعه های آنان که مراکز مهم فرهنگی کشور محسوب می شد، ویران گردید. هلاکو پس از فتح قلعه الموت دستور داد که کتابخانه مجهز آن به طور کامل سوزانده شود، اما عطاملک جوینی و خواجه نصیرالدین طوسی که همراه او بودند، توانستند رضایت وی را برای نگهداری بخشی از کتابهای غیر اسماعیلی جلب کنند.

در دوره غازان خان و اولجایتو اصلاحات سودمندی در جهت بهبود اوضاع اقتصادی کشور صورت پذیرفت. امنیت اجتماعی و رونق اقتصادی زمینه مساعدی برای عمران و آبادی کشور فراهم آورد و فقط در این عصر بود که اقدامات عمرانی به صورت مؤثر و ملموسی توانست حیات اقتصادی- اجتماعی کشور را تحت تأثیر قرار دهد. در پی اقدامات مذکور به گفته رشیدالدین فضل الله: قیمت خانه ها تا ده برابر افزایش یافت.46 و در بعضی از شهرها سالانه بیش از هزار خانه ساخته شد. غازان خان در تبریز مجموعه ای مشتمل بر آرامگاه، دو مدرسه، یک بیمارستان، یک رصدخانه، یک کتابخانه و چند حمام احداث کرد. خواجه رشیدالدین فضل الله، یعنی راهنمای غازان خان در اصطلاحاتی که در زمان وی صورت گرفت، علاوه بر فعالیتهای عمرانی بزرگ از جمله احداث محله ای موسوم به محله رشیدی در تبریز که بر پایه روایات شامل 24 هزار کاروانسرا، هزار و پانصد دکان، سی هزار خانه، تعدادی حمام، کارخانه های شعربافی و کاغذسازی و رنگرزخانه و دارالضرب و غیره بود، در زمینه های فرهنگی سرمایه گذاریهای عظیمی کرد. وی در یک کوی محله مذکور موسوم به کوی علما، چهارصد نفر عالم و محدث را جای داد و در کوی دیگری به نام کوی طلبه هزار طلبه را ساکن کرد. او بیمارستانی احداث کرد که گویا تعداد پنجاه طبیب از کشورهای مختلف مانند هند و چین، مصر، شام و دیگر نقاط در آن به مداوای بیمارن و تعلیم دانشجویان  اشتغال داشتند و هر طبیب مسئولیت آموزش ده نفر را بر عهده داشت.47 خواجه رشیدالدین  مدرسه های متعددی در شهرهای مختلف احداث کرده، هزینه هنگفتی صرف اداره آنها می نمود. یورش تیمور موجب ویرانی تعدادی از شهرها و آبادیها شد. او با اسارت و اعزام نیروهای متخصص ایرانی به نواحی ماواء النهر و غارت مردم، زمینه آبادانی برخی از شهرهای ماوراء النهر را فراهم آورد. شاهرخ، فرزند تیمور، پس از مرگ او(807) سیاستهای کشور گشایانه پدر را ترک کرد و اصطلاحاتی در زمینه امور مالیاتی و کشاورزان انجام داد. در دوره 43 ساله حکومت او از آرامش و رفاه ملموسی نسبت به گذشته برخوردار بود و پایتخت او، یعنی هرات محل تجمع علما، ادبیان، نقاشان و خطاطان گشت. در زمان شاهرخ و فرزند او الغ بیک و نیز آخرین سلطان تیموری، سلطان حسین بایقرا، بازار علم و علما گرم بود و شهرهای هرات و سمرقند محل آمد و شد طلاب و اهل فضل بود. سلاطین نامبرده هر کدام بانی یک یا چند مدرسه بودند.

از قرن دهم تا قرن سیزدهم هجری

صفویان با حمایت از مذهب شیعه و ترویج آن به قدرت رسیدند، اما در واقع مروج احکام و اندیشه های اصولی نبودند و به جنبشهای اصیل دینی و فلسفی امکان ابراز وجود نمی دادند. مردم شهرها به گروه نعمتی و حیدری تقسیم شده و بین آنان رقابت و کشاکش پدید آمده بود و حکمرانان نیز به اختلافات بی پایه و موهوم بین آنان دامن می دند.48 در زمینه سیاست خارجی جنگ وکشاکش کمابیش دایمی بین آنان و عثمانیان در جریان بود که حاصل آن در مجموع به نفع کشورهای اروپایی و به ضرر جهان اسلام بود. به همین دولتهای اروپایی با اعزام سفیر و مستشار، دولت ایران را در مبارزه علیه عثمانیان تقویت و تشویق می کردند. آنان برای حفظ مشروعیت ظاهری حکومت خود از حمایت برخی علما و تأسیس فضاهای آموزشی تا آنجا که برای ارکان حکومت خود احساس خطر نمی کردند، دریغ نمی نمودند.

تبلیغ و ترویج آداب و احکام و تبلیغ و نشر آن و حمایت از علما بدون توجه به فضاهای آموزشی و مهیا کردن امکانات آموزشی میسر نبود، به عبارت دیگر تدوین، تبلیغ و اجرای احکام و شعایر مذهبی مستلزم توسعه نظام آموزشی بود. به این ترتیب تعداد بسیاری مدرسه احداث شد و هزینه های قابل توجهی صرف آموزش طلاب و اداره مدارس گردید. متأسفانه خشک اندیشی و روح حاکم بر آن عهد چنان بود که تدریس فلسفه و علوم عقلی در اغلب مدارس ممنوع شده بود و علمای آگاه و نیک اندیش مورد اذیت و آزار قرار می گرفتند.

سیاحاتی که در دوره صفویه مدتی در ایران اقامت داشتند، از تعداد بسیار مدرسه ها سخن گفته اند.«شاردن» تعداد مدرسه های اصفهان را پنجاه و هفت باب ذکر  کرده است.49 یکی از سیاحان عثمانی نیز که در اواسط قرن یازدهم هجری به تبریز رفته بود تعداد مدرسه های شهر را در آن زمان 47 باب دانسته، اشاره کرده است که همه آنها معمور بوده اند.50 در سایر شهرهای بزرگ نیز کمابیش به همین ترتیب بود. حتی در برخی از روستاهای بزرگ نیز مجالس درس و بحث به طور منظم برگزار می شد و برخی از همین طلاب بعد از طی مدارج لازم به رتبه های بالا دست می یافتند. به این ترتیب، دستگاه مذهبی از نهادها و تشکیلات گسترده ای برخوردار شد. اداره امور مدارس و پرداخت مستمری به علما و طلاب و اداره اوقاف زیر نظر شخصی موسوم به  «ملاباشی» بود که از بین علمای معروف و معتبر برگزیده می شد.

در دوره نادر شاه ضربه سهمگینی برروند آموزش علوم مذهبی وارد شد؛ زیرا از یک سو رابطه نادر شاه با علما چندان خوب نبود و او بیشتر در اندیشه ایجاد نوعی پیوند بین مسلمانان ایران و عثمانی، شیعه و سنی بود، یعنی اندیشه ای که در آن زمان در اثر زمینه سازیهای قبلی نه از سوی علمای ایران و نه از سوی عثمانیان مورد استقبال قرار نگرفت و از سوی دیگر جنگهای پی در پی نادر با آنکه وحدت و یکپارچگی کشور را تأمین کرد، هزینه های سنگین آن موجب ضعیف شدن بنیه اقتصادی کشور و نارضایتی توده های مردم شد. در مجموع زمان نادر شاه دوره نامساعدی در تاریخ آموزش علوم مذهبی و احداث مدرسه به شمار می آید.

دوره سی ساله حکومت کریم خان زند زمینه مناسبی برای رشد و اعتلای کشاورزی و صنعت فراهم کرد. در این دوره هم زمان با فعالیتهای عمرانی، قوانین و مقرراتی جهت بهبود شرایط زندگی مردم وضع شد. کریم خان زند با آنکه سواد نداشت، اما به علمای عصر خود احترام می گذاشت و به اهمیت علم و دانش آگاه بود. وی برای بزرگداشت مقام سعدی و حافظ مرقدهایی بر آرامگاه آنان عمارت کرد.

سلاطین قاجار نتوانستند مانند صفویان به حکومت و سلطنت خود جنبه ای شرعی و مذهبی دهند و با وجود آنکه با گروهی از علما رابطه برقرار کردند و ضمن تظاهر به دینداری، هزینه هایی نیز صرف پرداخت مستمری و احداث و احیای تعدادی از بناهای مذهبی کردند، اما هیچگاه نتوانستند نظر موافق اکثریت علما را جلب نمایند و به حکومت خود جنبه ای مذهبی بدهند. مدارس دینی نیز از رونقی که در دوره صفویه وجود داشت، برخوردار نبودند. یکی از مورخان در ضمن شرح مدارس اصفهان در عهد قاجار گفته است که تعداد بسیاری از آنها ویران شده بود و برخی نیز در حال خرابی بوده و فقط تعداد انگشت شماری از مدارس با عده اندکی طلبه دایر بود.

گسترش روابط اقتصادی- سیاسی ایران با کشورهای دیگر ضمن آنکه در بسیاری از زمینه ها به ضرر کشور تمام شد، اما در زمینه آشنایی با برخی از جنبه های تمدن و فرهنگ اروپا دارای آثار قابل ملاحظه ای است. تأسیس مدرسه های جدید، انتشار نشریه و برخی از اقدامات فرهنگی بی تأثیر از این آشنایی نبود. نخستین نشریه ماهانه را میرزا صالح شیرازی- از محصلان اعزامی به انگلستان در سال1231 ه.ق - در محرم سال 1253ه.ق در زمان محمد شاه منتشر کرد. تأسیس دارلفنون به وسیله امیرکبیر نیز از وقایع مهم فرهنگی کشور به شمار می آید. مدرسه مذکور در ربیع الاول 1268 با هفت نفر معلم اتریشی با گروهی از معلمان فرانسوی، هلندی و لهستانی افتتاح شد. مدرسه فوق نخستین تلاش فرهنگی دولت در جهت تأسیس مدرسه ای برای تربیت متخصص در ایران به شمارمی آید.

نظام آموزشی مدارس

پیامبر اکرم(ص) در هنگام وعظ و ارشاد اغلب در مسجد می نشستند و مسلمانان به دور ایشان حلقه می زدند. این سنت پس از ایشان نیز ادامه یافت. جلسه های درس نیز به همین ترتیب تشکیل می شد، یعنی شاگردان حلقه وار پیرامون مدرس می نشستند و به درس گوش فرا می دادند. به همین جهت جلسات درس به«حلقه» موسوم شد. حلقه های مذکور گاهی به نام موضوع درس مشهور می شد، مانند حلقه فقه، حلقه حدیث و غیره و گاه به نام مدرس خوانده می شد، مانند حلقه ابواسحق شیرازی. گاهی اوقات در یک مسجد، چند حلقه همزمان در موضوعات مختلف تشکیل می شد. حلقه های فقه، نخستین حلقه های دائمی و پر رونق بود؛ زیرا فقها می توانستند مشاغل معتبری را اشغال نمایند، در حالی که حلقه های وعظ و حدیث در آغاز کمتر دائمی و مستمر بود. مجالس تدریس، مناظره، حدیث، مذاکره، ادب و غیره هر کدام هدف خاصی داشتند. سخنرانیهای مذهبی برای ارشاد عمومی مردم تحت عنوان«خطبه» و سنخرانیهای آموزشی تحت عنوان «محاضره» تشکیل می شد.

در ابتدا، تدریس به شیوه«املاء» بود. به این صورت که مدرس مطالب را می خواند و شاگردان آن را می نوشتند و توضیحات او را در حاشیه صفحات ضبط می کردند. مجموعه مطالبی که به این صورت گرد آوری می شد به«امالی» موسوم گردید.

گاهی اوقات مدرس در پایان یک دوره درسی، امالی چند نفر را بر می گزید، مطالعه می کرد و اشتباهات و کمبودهای آن را توضیح می داد. برخی از طلاب که مجموعه ای دقیق از متن درس تهیه کرده بودند، تقاضا می کردند که مطالب مزبور را نقل و تدریس کنند، در این حالت مدرس در صورت صحت متن، اجازه نامه ای به آنان می داد. این جزوه ها از نخستین آثار کتبی مسلمانان به شمار می آید.

شیوه تدریس همزمان با پیدایش مدارس دگرگون شده، شکل تازه ای به خود گرفت. ابن بطوطه که در قرن هشتم هجری به مدرسه مستنصریه بغداد رفته بود، گفته است که مدرس در قبه کوچکی برفراز کرسی می نشست و در دو طرف او دو نفر معید جای می گرفتند که هر چه وی املاء میکرد، آنها تکرار می نمودند.51  در بعضی از مدارس در صورت غیبت مدرس شخصی موسوم به نایب به جای او عهده دار امر تدریس می شد.

تدریس علوم مذهبی به تدریج شکل برنامه ریزی شده ای به خود گرفت و در هر زمینه، متون و کتابهایی برای تدریس برگزیده می شد که از روی آن تدریس می کردند.52

تا پیش از به قدرت رسیدن غزنویان و سلجوقیان کمابیش در اغلب اوقات علوم عقلی نیز تدریس می شد، اما از آن زمان به بعد تدریس علوم عقلی با محدودیت روبرو گردید و در بسیاری از مدارس ممنوع شد. دشمنی با فلسفه و علوم عقلی در دوره صفویه به اوج خود رسید و نه تنها تدریس آن در اغلب مدرسه ها ممنوع شد، بلکه برخی از بزرگان تدریس و تعلیم آن را حرام اعلام کردند.

در باب نحوه گزینش و تحصیل درسها ضوابط و مقررات واحد و یکسانی وجود نداشت، اما کمابیش در هر دوره یا منطقه روشها و قواعدی وجود داشت.53 روش تحصیل درسها بر پایه تکرار و بحث مطالب استوار بود و طلاب، مطالب درسی را در یک روند گفتگویی و مباحثه ای فرا می گرفتند، به همین سبب به جای اصطلاح درس گفتن بیشتر از اصطلاح مباحثه استفاده می شد.در این نظام، شخصیت، تبحر و دانش مدرس نقش عمده ای در تعیین ارزش و اعتبار و اجازه نامه تحصیلی طلاب داشت.

دوره های تحصیلی، در دوره معاصر، در حوزه های علمیه ایران به سه دوره مقدمات، سطح و خارج طبقه بندی شده است.(طلاب در دوره مقدمات، مبادی صرف و نحو عربی و منطق را فرا می گیرند. این دوره که مقدمه ای برای آشنایی با علوم شرعی است، چهار تا هست سال طول می کشد. در دوره سطح، فقه و اصول از روی کتاب و فصل به فصل تدریس می شود. این دوره سه تا شش سال است. مسائل مربوط به فقه و اصول، گسترده و خارج از متن منابع در دوره خارج مورد بحث قرار می گیرد.) کسانی که این دوره را با موفقیت با پایان برسانند و رساله ای در فقه و اصول تدوین کنند در ص.رت تصدیق مدرس اجازه اجتهاد دریافت می کنند. مدت زمان تحصیل محدود و معین نیست و ممکن است عده ای سالیان متمادی وقت خود را صرف تحصیل دوره مقدمات کنند، در حالی که عده معدودی توانسته اند در مدت کمی موفق به اخذ درجه اجتهاد شوند.

نظام اداری مدارس

بانی هر مدرسه برای تأمین هزینه های آن، موقوفاتی تعیین می کرد که مشخصات آن را در وقفنامه ای مشخص می نمود. در وقفنامه ها چگونگی اداره مدرسه و مستمری هر یک از طلاب و کارکنان تعیین می شد. واقف، شخص متولی، یعنی سرپرست مدرسه(متولی منصوص) را در زمان خود و مشخصات گزینش او را پس از خود معین می کرد. متولی مسئول اداره مدرسه بود و حقوق و تکالیف او در وقفنامه ذکر می شد. اگر به علتی برای مدرسه متولی تعیین نمی شد یا در اثر از بین رفتن وقفنامه در این امر اخلالی به وجود می آمد، تولیت مدرسه با حاکم شرع بود که یا خود او به این کار مبادرت می ورزید یا یک متولی(متولی منصوب) برای مدرسه تعیین می کرد.54 در اغلب اوقات شخصی موسوم بع«ناظر» نیز برگزیده می شد که بر کار متولی نظارت می کرد. در این صورت اختیارات ناظر را در وقفنامه مشخص می کردند. حتی گاهی اوقات به او اجازه می دادند در صورتی که ملاحظه کرد متولی کار خود را خوب انجام نمی دهد، وی را بر کنار نماید و شخص دیگری را انتخاب کند. هنگامی که عالم معروفی را به عنوان مدرس مدرسه بر می گزیدند، تولیت مدرسه یا نظارت را نیز بر عهده او می گذاشتند.

حقوق و مستمری مدرس یا مدرسان، طلاب، متولی، ناظر، مؤذن، خادم، چراغدار، آبکش و سایر کارکنان را در وقفنامه مشخص می کردند. برای مثال در وقفنامه مدرسه کاسه گران اصفهان حقوق متولی برابر با یک دهم درآمد اوقاف پس از کسر مخارج تعمیر مدرسه و رقبات آن، حقوق مدرس و ناظر سالی پانزده تومان، حقوق طلاب روزی پنجاه دینار، مؤذن روزی پنجاه دینار، خادم روزی شصت دینار، چراغدار و آبکش هر کدام روزی پنجاه دینار تعیین شده بود.55 در برخی مدارس مقدار مستمری هر طلبه را بر پایه دانش او تعیین می کردند و در ازای گذارندن هر دوره یا اتمام هر کتاب درسی، مقداری بر مستمری او می افزودند.56

در برخی از وقفنامه ها مدت تحصیل و اقامت طلاب در مدرسه نیز تعیین می شد تا مبادا کسی به نیتی غیر از تحصیل در مدرسه ساکن شود؛ چنانکه در وقفنامه مدرسه مریم بیگم اصفهان، حداکثر مدت اقامت طلاب در مدرسه تا پنج سال و در صورت داشتن عذری موجه تا هفت سال تعیین شده، اقامت بیش از آن را به هیچ دلیل و بهانه ای جایز ندانسته است.57 ایام تعطیلات سالانه مدرسه و حداقل روزها و شبهای اقامت طلاب و تعداد آنان نیز در برخی از وقفنامه ها معین می شد. ایام عزاداری و نحوه برگزاری آن و نیز اوقات وعظ و تذکیر عمومی مردم در مدرسه و غیره نیز در وقفنامه ها ذکر می شد.

نوع مذهب مدرس و طلاب و موضوعات و دروسی که تدریس می شد هم از مطالبی بود که در برخی از وقفنامه ها مشخص می شد. بر پایه مندجات«مکاتبات رشیدی» که به خواجه رشید الدین فضل الله نسبت داده شده است، رشته تحصیلی و مدرس هر طلبه را خواجه رشید و دستیاران او بر پایه استعداد و خصوصیات هر طالب تعیین می کرده اند.58 در معدودی از مدرسه های معتبر مانند مستنصریه بغداد برای ورود به مدرسه امتحانی برگزار می کردند و طلاب مستعد را از بین داوطلبان بر می گزیدند.59

در باب روابط بین طلاب و مدرسان و چگونگی تشکیل جلسات درس و بحث، ضوابط و مقرراتی ضمنی و حتی مدون وجود داشته است.60

ویژگیهای فضای معماری مدارس

هر فضای معماری تحت تأثیر عوامل متعددی از جمله: عوامل جغرافیایی و اقلیمی، مصالح و فن ساختمان، کارکردها و عناصر ویژه، سنتها و ارزشهای فرهنگی، خلاقیت و ابتکار معمار شکل می گیرد. نقش هر یک از عوامل مذکور در شکل گیری یک اثر معماری همواره یک اندازه و یکسان نیست، بلکه مجموعه شرایطی که یک اثر معماری تحت تأثیر آن خلق می شود، نقش هر یک از عوامل مزبور را تعیین می کند.

هر فضای معماری، بخصوص فضای معماری مدارس، باید در برابر خصوصیات جغرافیایی و اقلیمی بتواند شرایط مساعدی برای پاسخگویی به نیازهای انسانی فراهم آورد. به این دلیل است که عموم فضاهای معماری واقع در نواحی گرم و خشک کشور، درون گرا ساخته شده اند و به این ترتیب فقدان چشم اندازها و فضاهای سبز طبیعی با ایجاد فضای سبز محدودی که در حیاطی مرکزی احداث می شد، جبران می گردید و چشم اندازی دلنشین و شرایطی مطلوب برای زیست پدید می آورد. عوامل اقلیمی در شکل گیری فضای کالبدی مدارس همواره تأثیری قاطع و یک جانبه نداشته اند. چنانکه برای مثال، استفاده حداکثر از زمین و نیاز به ایجاد بیشترین تعداد حجره در یک مدرسه، سبب می شد که بر خلاف توزیع فضایی عناصر در فضاهای مسکونی، از هر چهار جهت حیاط برای احداث حجره ها استفاده کنند و به عبارت دیگر، نحوه مکان یابی حجره ها در مدرسه نسبت به جهت نور آفتاب بی تفاوت باشد.

مصالح و فن ساختمان نیز از عوامل بسیار مهم در نحوه شکل گیری فضاهای معماری به شمار می آید. کمبود چوب و سنگ در نواحی مرکزی و جنوبی، وجود موریانه و قدرت کم چوبهای بومی برای پوشش دهانه های بزرگ، معماران ایرانی را وادار به استفاده از انواع قوسهای جناغی برای پوشش دهانه هایی می کرد که با خشت خام یا پخته به صورت چپیله، رومی یا ضربی ساخته می شد. نوع چفت و شیوه پوشش هر دهانه فقط به سلیقه و خواست معمار بستگی نداشت، بلکه به عواملی مانند کیفیت مصالح و اندازه دهانه وابسته بود. انواع پوششها مانند طاق، گنبد و کاربندی هر کدام در جای خود و برای تأمین کار کردی معین مورد استفاده قرار می گرفت. برای فضاهای بزرگ مانند مسجد واقع در مدرسه یا محل تدریس(مدرس) گاه از گنبد استفاده می کردند. برای ساختن گنبد، زمینه مربع شکل را با گوشوار یا ترنبه به صورت کانه پوش، پتگین یا فیلگوش به هشت و سپس شانزده و گاهی سی و دو ضلعی تبدیل می کردند و گنبد را بر فراز آن به صورت رگچین، گردچین یا ترکچین می ساختند، گنبدها را در پوش(پیوسته یا گسسته) می کردند. پوشش زیرین باربر و به صورت خاگی یا چیله و غیره بود. پوشش خارجی برای محافظت پوشش داخلی و گاهی هم برای عظمت بخشیدن به بنا، به صورت گسسته و مرتفع به شکل شبدری، ترکی، رگ و غیره ساخته می شد. برای پوشاندن فضاهای طویل و کشیده از طاق آهنگ و برای فضاهای مربع شکل یا نزدیک به مربع از طاق کلنبوه که بر روی چهار طاق زده می شد و مانند گنبد کار می کرد، استفاده می نمودند. در پوششهای طاق و تویزه ای، ابتدا طاق را با تعدادی تویزه به چند قسمت تقسیم می کردند و فاصله بین تویزه ها را به شکلهای مختلف می پوشاندند. استفاده از هر یک از روشهای فوق به عواملی از جمله نوع مصالح، کارکرد فضا و اندازه دهانه بستگی داشت. در نواحی شمالی کشور از چوب و سازۀ مخصوص به آن استفاده می کردند.

شکل نهایی و هویت کلی هر فضای معماری بیشتر با کارکردهای ویژۀ آن معین می شود. یکی از مهمترین عناصر فضایی یک مدرسه، حجره های آن است که مهمترین نقش را در تکوین شکل نهایی فضای کالبدی آن بر عهده دارد. قرار گرفتن حجره ها در چهار جهت بنا، موجب تکوین سیمایی خاص گردیده است. سیمایی که از برخی جهات با اندکی اغماض کما بیش در کاروانسراها هم شاهد آن هستیم؛ زیرا در کاروانسراها نیز مجموعه ای از حجره ها پیرامون حیاط جای می گرفتند. یکی از عناصر مهمی که این دو نوع فضا را از هم متمایز می کرد، مسجد و گنبد خانه واقع در تعدادی از مدارس بود. ایوانها و مدرسهای(محل تدریس)، واقع در مدرسه ها نیز هر کدام اغلب به تعیین هویت مدرسه و متمایز ساختن آن از سایر بناها یاری می کنند.

عناصر فضایی- کارکردی مدارس؛ عبارتند از حجره، مدرس، کتابخانه، مسجد، اتاقهای خادم و چراغدار و آبکش و سرویسهای بهداشتی. گویا معدودی از مدارس بزرگ در گذشته، مانند مدرسه مستنصریه، حمام نیز داشته اند. در یک مدرسه بزرگ یا متوسط برای هر یک از کارکردهای مزبور، فضایی ویژه با خصوصیات کالبدی مناسب در نظر گرفته می شد؛ اما در مدرسه های کوچک به نسبت کمتری به این موضوع توجه می گردید.

شکل کالبدی فضاهای معماری علاوه بر جنبه شالوده ای و کارکردی، از جنبه ادراکی نیز برخوردار است. جنبه ها شالوده ای با تأثیر پذیری از عواملی که نام برده شد، یعنی عوامل اقلیمی و جغرافیایی، مصالح و فن ساختمان و کارکردهای ویژه شکل می گیرد؛ اما جنبه ادراکی و هنری فضاهای معماری را بدون توجه به خصوصیات فرهنگی و سنتها و ارزشهای اجتماعی نمی توان مورد بررسی قرار داد. برای مثال، طرح چهر ایوانی مساجد، مدارس و کاروانسراها را نمی توان بدون ارتباط با جهات اربعه مقدسی که به احتمال بسیار در اثر توجه به مسیر طلوع و غروب خورشید مورد توجه قرار می گرفت و در رابطه با فضای مثالی و بینش اساطیری و همچنین خصوصیات فیزیکی انسان و محیط او، تفسیر کرد. چنین طرحی به تدریج جنبه ای عام به خود گرفت و در بسیاری از مساجد، مدارس و کاروانسراهای منظم به کار گرفته شد.

عوامل مذکور با آنکه در تعیین شکل فضای کالبدی مدارس نقش عمده و تعیین کننده ای داشته اند؛ اما مانع از طراحی و اجرای راه حلهای خلاقانه و ابتکارهای معمار و طراح بنا در پاسخگویی به نیازها و خواسته های گوناگون نمی شده است. خلاقیت و نوآوری معماران موجب شده است که فضای معماری ندارس از تنوع بسیار زیادی برخوردار شوند و اغراق آمیز نخواهد بود اگر گفته شود که بسادگی نمی توان چند مدرسه یافت که در تمام زمینه ها و جنبه ها دارای خصوصیات یکسانی باشند. برای مثال، معماران دو مسجد بزرگ، یعنی مسجد- مدرسه آقا در کاشان و مسجد- مدرسه سید در اصفهان، برای جدا کردن فضای مدرسه از فضای مسجد که محل آمد و شد نمازگزاران بود، دو راه حل متفاوت، اما مفید به کار برده اند. حجره های طلاب در مسجر- مدرسه آقا در کاشان، در حیاطی که کف آن به اندازه یک طبقه نسبت به حیاط هم سطح کوچه پایین تر بود، قرار داده شده است، در حالی که حجره های مسجد- مدرسه سید در حیاطهایی که سطح آنها به اندازه نیم طبقه بالاتر از حیاط اصلی هم سطح کوچه قرار داشتند، جای داده شده اند.

نحوه قرار گیری عناصر فضایی- کارکردی مدارس اغلب به این ترتیب است که در چهار جهت پیرامون حیاط مرکزی قرار گرفته اند. شکل حیاطها به صورت مستطیل کشیده یا نزدیک به مربع(با گوشه های قائمه یا پخ) است. ورودی مدرسه در یک سوی محوری که از وسط دو ضلع و مرکز مستطیل می گذرد، قرار دارد. فضایی که در سوی دیگر محور مذکور، یعنی روبه روی فضای ورودی قرار می گرفته، به کارکردی غیر از حجره- مانند گنبد خانه و مسجد مدرسه، مدرس، کتابخانه یا یوانی بزرگ که به عنوان مسجد یا مدرس مورد استفاده قرار می گرفت- اختصاص می یافته است. مدرسه خیراتخان در مشهد و مدرسه حبیبیه در فردوس، نمونه هایی از مدارس دو ایوانی هستند.

اغلب مدارس بزرگی که از اواخر دوره سلجوقیان و به ویژه از زمان ایلخانان و تیموریان به بعد ساخته شدند، چهار ایوانی هستند. در مدارس چهار ایوانی، علاوه بر دو ایوانی که یکی در محل ورودی و دیگری در طرف دیگر حیاط و روبه روی آن جای داده می شد، دو ایوان نیز در دو سوی محوری عمود بر محور پیشین که از مرکز حیاط عبور می کند، جای داده شده است، مانند مدرسه غیاثیه خرگرد، مدرسه های بالاسر، دودر، پریزاد در مشهد، مدرسه های چهار باغ و صدر در اصفهان، مدرسه های معصومیه و ابراهیم خان در کرمان.

گروه دیگری از مدارس بوده اند که در دو سری محور عمود بر محور ورودی به جای دو ایوان، دارای دو فضای متمایز شده با دهانه ای بزرگتر نسبت به حجره های واقع در دو س.ی خود بودند. فضاهای مذکور- که گاه ایوان هم دارند- اغلب به کلاس درس(مدرس) یا کتابخانه و گاهی به مسجد اختصاص می یافته است. این نوع مدارس به سبب داشتن چهار فضایی که با ابعادی از حجره های مجاور خود متمایز شده اند، از نظر فضایی و توزیع کارکردها به مدارس چهار ایوانی شبیه هستند و چه بسا بتوان گفت که این طرح متعلق به مدارس کوچک و متوسطی بوده که طرح آنها به تقلید از مدارس چهار ایوانی طراحی می شده است، مانند مدرسه شاهزاده در یزد، مدرسه علیا در فردوس و مدرسه عربان در اصفهان.

در شهرهای گرم و خشک، مانند یزد، کاشان و نائین- که جریان آب در اکثر نقاط شهر در سطحی حداقل معادل چند متر پایین تر از سطح زمین و قابل دسترس بود و همچنین به جهت نوع اقلیم آنها، سطح کف اغلب حیاطها کما بیش به اندازه یک طبقه پایین تر از سطح معابر بود- مدرسه ها مانند سایر بناها دارای دو حیاط بودند، حیاطی که یک طبقه پایین تر از سطح معابر بود و حیاطی که در بالا و پیرامون حیاط اول بود، مانند مدرسه های خان و شاهزاده در یزد، مدرسه سلطان سید علی در نائین و مدرسه آقا در کاشان. درعموم مدارس متوسط و بزرگ، حوضی در وسط حیاط و چهار باغچه بزرگ در چهار گوشه حیاط ساخته شده است. سرویسهای بهداشتی همه مدارس در محلی دور از دید و در پشت حجره ها قرار شده اند و دسترسی به آنها اغلب از راهروها یا حیاطهای کوچکی که در گوشه های حیاط اصلی وجود دارد، تأمین شده است. دسترسی به طبقه بالا در مدارس دوطبقه، با پله هایی صورت می پذیرد که در چهار گوشه حیاط یا در دو سوی ایوانها جای گرفته اند. محل پله ها در هیچ کدام از مدارس به گونه ای نیست که در هنگام ورود به حیاط در نگاه اول به چشم دیده شود.

در اغلب مدارس، هر حجره ایوانی داشت و دسترسی به حجره های واقع در حیاط همکف بیشتر از داخل حیاط بود؛ اما در مواردی، مانند مدرسه آقا در کاشان و مدارس واقع در نواحی سردسیر، دسترسی به حجره ها از راهرویی واقع در کنار یا پشت حجره ها صورت می گرفت. در مدرسه های بزرگ، مانند مدرسه چهار باغ و صدر اصفهان و مدرسه سلطانی در کاشان و مدرسه خان در شیراز و مدرسه شاهزاده در یزد، حجره های طبقه همکف دارای پستو یا نیم طبقه ای بودند که برای انباری یا محل خواب مورد استفاده قرار می گرفت.

نتیجه. پیش از اسلام دو عامل مهم اداری و مذهبی موجب پیدایش فضاهای آموزشی شد. دستگاه اداری و مذهبی کشور همزمان با هم در دوره ساسانیان به گونه ای توسعه یافت که از یک سو افزایش تعداد به منزلت دبیران منجر به تکوین طبقه ای خاص از آنان شد از سوی دیگر صدها آتشکده ساخته شد که برای تأمین مربیان و مبلغان مذهبی به هزاران موبد نیاز داشت.

آموزش علوم اداری و مذهبی در همه دوره ها از یکدیگر متمایز نبود، بلکه حداقل در برخی از اوقات در دوره ساسانیان در یک فضا و به وسیله موبدان صورت می پذیرفت. آموزش بیشتر جنبه ای طبقاتی داشت و فقط گروه ها و قشرهای معینی می توانستند از آن بهره برند. فضاهای آموزشی نیز اغلب در مجاور مراکز ادرای و سلطنتی یا مراکز مذهبی جای داشتند.

پس از ورود اسلام، دو عامل مهم، یعنی نخست افزایش و گسترش منابه فقه و علوم مذهبی و کارکردهای اجتماعی آن و دوم رقابتهای مذهبی- سیاسی موجب تکوین مدرسه ها شد. رقابت و کشاکش بین پیروان هر یک از مذاهب اربعه وجود داشت. درگیری بین گروه های مذکور در زمان غزنویان و سپس سلجوقیان به اوج خود رسید و هر یک از گروه ها برای ترویج آئین خود و ابطال عقیدۀ سایر گروه ها مجبور بود واعظان و مبلغان کارآزموده ای تربیت کند.

خواجه نظام الملک نخستین کسی بود که برای مبارزه با اسماعیلیان و دیگر گروه های رقیب، تعداد قابل ملاحظه ای مدرسه با تشکیلاتی منظم احداث کرد. اهمیت سیاسی مدرسه ها در حیات کشور چنان بود که خواجه، طلاب را«سپاهیان شب» لقب داده بود.61

سنت تأسیس مدرسه را سلاطین، حکام، وزرا و بزرگان همچنان ادامه دادند. این سنت ضمن آنکه از جهت ازدیاد تعداد مدرسه ها و صرف هزینه های شایان توجهی برای گسترش علوم مذهبی، از جنبه های سودمندی برخوردار بود، اما عواقب زیان باری نیز در پی داشت؛ زیرا همواره بانیان مدرسه ها شروطی هم در زمینه نوع مذهب طلاب و مدرسان و درسها و کتابهایی که باید مورد مباحثه قرار می گرفت، وضع می کردند و به این ترتیب مانع رشد و اعتلای همه جانبۀ علوم مذکور می شدند. چنین مدرسه هایی اغلب عاملی در جهت تشدید تعصبات و کشاکشها محسوب می شدند. فقط تعداد اندکی از مدرسه ها، به ویژه مدرسه های کوچکی که علمای آگاه احداث می کردند، از این وضع مستثنی بودند.

فضای معماری مدارس همزمان با تحولی که در معماری مساجد در دوره سلجوقیان به وقوع پیوست، دگرگون شد و به شکل چهار ایوانی درآمد. طرح چهار ایوانی که حداقل از دوره اشکانیان شناخته شده بود و به کار می رفت، چنان مورد استقبال قرار گرفت و گسترش یافت که خارج از مرزهای ایران نیز مورد بهره برداری واقع شد. نحوه استفاده از فضا در مدرسه هایی که به مذاهب اربعه اختصاص می یافت، به این ترتیب بود که هر ایوان به انضمام جبهه ای از فضای مجاور آن برای پیروان یک مذهب در نظر گرفته می شد(مانند مستنصریه).62 با وجود آن که طرح مدارس مهم را در یک طبقه بندی کلی می توان به مدارس دو ایوانی، چهار ایوانی و شبه چهار ایوانی(دو محوری) تقسیم کرد، اما تنوع طرحها، به ویژه طرح مسجد- مدرسه ها، چنان است که کمتر می توان دو یا چند مدرسه را یافت که کاملاً شبیه یکدیگر باشند.

اغلب مدارس بزرگ در امتداد یا جوار بدنۀ بازار و راسته های اصلی شهر احداث می شدند. شهرهایی مانند اصفهان، تبریز و یزد نمونه های خوبی از این موضوع هستند. علاوه بر آن، تعدادی مدرسه نیز در محله های بزرگ شهر به وسیله اعیان و بزرگان محلی احداث می شد.63

یادداشتها

1. آ میه، پیر، شهر نشینی ایلامی در شوش؛ ترجمه افسانه خلعت بری. نظری اجمالی به شهر نشینی و شهرسازی در ایران؛ به کوشش دکتر محمد یوسف کیانی؛ تهران: جهاد دانشگاهی،1365.

2. دیا کونف؛ تاریخ ماد؛ ترجمه کریم کشاورز؛ تهران: پیام، 1357، ص 339.

3. فرای، ریچارد. ن.؛ عصر زرین فرهنگ ایران؛ ترجمه مسعود رجب نیا؛ تهران: سروش، 1358، ص 21.

4. داریوش در کتیبه ای به این نکته اشاره کرده، گفته است که فرمانها نزد او خوانده می شد و پس از ممهور شدن به سرزمینهای دیگر فرستاده می شد(ر. ک: امستد، 1. ت؛ تارخ شاهنشاهی هخامنشی؛ ترجمه دکتر محمد مقدم؛ تهران: ابن سینا، 1340، ص 173).

5. دپون سمر. آ.؛ تمدن ایرانی؛ ترجمه دکتر عیسی بهنام؛ تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب،1346، ص 99.

6. پیرنیا، حسن؛ ایران باستان، داریوش بزرگ و خشایار شاه؛ تهران: ابن سینا،1344، ص 99.

7. ر. ک: گزنفون؛ داستان تربیت کوروش(سیروس نامه)؛ ترجمه ضیاء الدین؛ تهران: مطبعه برادران باقرزاده،1333 ه.ق.

8. همان؛ ص 9. و افلاطون؛ دوره آثار افلاطون؛ ترجمه محمد حسن لطفی، تهران: خوارزمی،1357، ج 3، ص 657 و 658. و ایران باستان؛ ص 1545.

9. پور داود؛ فرهنگ ایران باستان؛ تهران: دانشگاه تهران، 1355، ص 111.

10. وند یداد؛ ترجمه سید محمدعلی حسنی؛ باب چهارم، فقره 45.

11. همان؛ باب هفتم، فقره 44.

12. همان؛ باب هفتم، فقره 41.

13. اقبال آشتیانی، عباس؛ مجموعه مقالات؛ مقدمه و تصحیح دکتر محمد معین؛ تهران: خیام، 1350، ص 133.

14. نجم آبادی، محمود؛ تاریخ طب در ایران؛ تهران:[بی نا]، 1341، ج اول، ص 452.

15. ممتحن، حسنعلی؛ سرگذشت جندی شاپور؛ اهواز: دانشگاه جندی شاپور، 1348، ص 38.

16. حکمت، علی رضا؛ آموزش و پرورش در ایران باستان؛ تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامه ریزی علمی و آموزش، 1350، ص 386.

17. محمدی، محمد؛ فرهنگ ایرانی؛ تهران: دانشگاه تهران، 1356، ص 9.

18. صفا، ذبیح الله؛ دانش های یونانی در شاهنشاهی ساسانی؛ تهران:[بی نا]، 1330، ص9.

19. ابن قفطی؛ تاریخ الحکما؛ ترجمه قرن یازدهم، به کوشش بهمن دارابی؛ تهران: دانشگاه تهران، 1347، ص 371.

20. صفا، ذبیح الله؛ تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی؛ تهران: امیر کبیر، 1356، ص 41.

21. زمان تأسیس این مرکز چندان روشن نیست. عده ای تشکیل آن را در سال 210 یا 211 هجری و عده ای نیز در عهد هارون دانسته اند(حتی، فیلیپ؛ تاریخ عرب؛ ترجمه ابوالقاسم پاینده؛ تبریز: کتابفروشی حاج باقر کتابچی، ج اول، ص 392).

22. بدیع الزمان؛«مدارس اسلامی»، مجله تعلیم و تربیت؛ سال 4، ص 347.

23. ابن اثیر؛ کامل؛ ترجمه عباس خلیلی و ابوالقاسم حالت؛ تهران: علمی،[بی تا]، ج 12، ص 282.

24. آملی، مولانا اولیاء الله؛ تاریخ رویان؛ تصحیح دکتر منوچهر ستوده, تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1348، ص 110.

25. همان؛ ص 113.

26. مقدسی؛ احسن التقاسیم؛ ترجمه دکتر علی نقی منزوی؛ تهران: شرکت مؤلفان و مترجمان، 1361، جزء دوم، ص 494.

27. نرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر؛ تاریخ بخارا؛ ترجمه القباوی؛ تلخیص محمد بن زفره، تصحیح مدرس رضوی؛ تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1351، ص 131.

28. ر . ک.: سلطان زاده، حسین؛ تاریخ مدارس ایران(از عهد باستان تا تأسیس داراالفنون)؛ تهران: انتشارات آگاه، 1364.

29. فرای، ریچارد. ن.؛ بخارا؛ ترجمه محمودی؛ تهران: علمی و فرهنگی، 1348، ص 147.

30. متز، آدام؛ تاریخ تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری؛ ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگوزلو؛ تهران: امیر کبیر، 1362، ج اول، ص 206.

31. کامل؛ ج 15، ص 120.

32. همان؛ ج 17، ص 186.

33. احسن التقاسیم؛ جزء دوم، ص 669.

34. کامل؛ ج 17، ص 186.

35. هندوشاه بن سنجر نخجوانی؛ تجارب السلف؛ تصحیح عباس اقبال؛ تهران: طهوری، 1344، ص 77.

36. بنداری اصفهانی؛ زبدة النصرة و نخبة العصرة؛ ترجمه محمد حسین جلیلی؛ تهران: طهوری، 1344، ص 77.

37. همان؛ ص 66.

38. گویا برخی تز مدرسه هایی که به وسیله نظام الملک احداث می شد به نام مدرس یا مدرسان آن مشهور می شده است. چنان که نظامیه اصفهان به سبب عنوان مدرسان آن(صدرالدین) به صدریه هم مشهور بوده است(ر. ک.: نفیسی، سعید؛«مدرسه نظامیه بغداد»، مجله مهر؛ ش 2، سال 2، ص 18).

39. زبده النصرة و نخبة العصرة؛ ص 39.

40. کامل؛ ج17، ص193.

41. زبده النصرة و نخبة العصرة؛ ص 60.

42. کامل؛ ج 17،ص229.

43. همان؛ ج 21، ص 99.

44. هروی، سیف بن محمد؛ تاریخ نامه هرات؛ نصحیح صدیقی؛ به سعی خان بهادر؛ کلکته: مطبع بپتست مشن، 1943، ص 57 و 63. البته ممکن است ارقام مزبور متعلق به شهرهای مذکور با نواحی و آبادیهای مجاور هر کدام بوده باشد.

45. جوینی، عطا ملک؛ تاریخ جهانگشای؛ نگارش منصور ثروت؛ تهران: امیر کبیر، 1362، ص 71.

46. رشید الدین فضل الله؛ تاریخ مبارک غازانی؛ تصحیح کارل یان؛ هرتفورد انگلستان: مطبعه ستفن اوستین،1940، ص 364.

47. رشید الدین فضل الله؛ مکاتبات رشیدی؛ به سعی محمد شفیع؛ لاهور: دانشگاه پنجاب، 1945، ص 317-319.

48. اغلب سیاحان در سفرنامه های خود به این موضوع اشاره کرده اند. برای مثال رجوع کنید به: شاردن؛ سیاحتنامه؛ ترجمه محمد عباسی؛ ص 39.

49. همان؛ ج 5، ص 46.

50. چلبی، اولیا؛ سیاحتنامه؛ ترجمه و تلخیص حاج حسین نخجوانی؛ تبریز: نشریه دانشکده ادبیات تبریز، شماره 3، 1338.

51. ابن بطوطه؛ سفرنامه؛ ترجمه محمد علی موحد؛ تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ دوم، 1359، ج اول، ص 242.

52. غزالی در احیاء علوم الدین برخی از کتابهای درسی حدیث، کلام و فقه را معرفی کرده است. روجوع کنید به: غزالی، ابو حامد محمد؛ احیاء علوم الدین؛ ترجمه موید الدین خوارزمی،  به کوشش حسن خدیوجم، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1351، ص 126.

53. ابن خلدون؛ مقدمه؛ ترجمه محمد پروین گنابادی؛ تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب 1352، ج دوم، ص 1113- 1136.

54. برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به: خزائلی، محمد؛ احکام قرآن؛ تهران: جاویدان، 1360، ص 132.

55. رفیعی مهر آبادی؛ آثار ملی اصفهان؛ تهران: انجمن آثار ملی، 1353، ص 490.

56. کرمانی افضل الدین ابو حامد؛ تاریخ افضل؛ به کوشش مهدی بیانی؛ تهران: دانشگاه تهران، 1326، ص 28.

57. هنرفر، گنجینه آثار تاریخی اصفهان، اصفهان، ثقفی، 1344، ص 664.

58. مکاتبات رشیدی؛ ص 319.

59. مظاهری، علی؛ زندگی مسلمانان در قرون وسطی؛ ترجمه مرتضی راوندی؛ تهران: سپهر، 1348، ص 192.

60. ر. ک.: شهید ثانی؛ منیة المرید فی آداب مفید و المستفید؛ ترجمه دکتر سید محمد باقر حجتی؛ تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1359.

61. ر.ک.: زیدان، جرجی؛ تاریخ تمدن اسلام؛ ترجمه علی جواهر کلام؛ تهران: امیر کبیر، 1356.

62. برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به:

Diez E.: Churasanische Baudenkmaler: Berlin: 1918. 

63. برای اطلاع از کارکردهای اجتماعی و موقعیت مدرسه ها در شهر رجوع کنید به: سلطان زاده، حسین؛ مقدمه ای بر تاریخ شهر و شهرنشینی در ایران؛ تهران: نشرآبی، 1365.

 

 



 Tagisken - [1]

 Kurgan - [2]

  Carpini - [3]

 Rubruquis - [4]

Turabek - [5]

Yasavi -[6]

پایان نامه,انجام پایان نامه,رنگرزي قالي

برای دانلود فایل اول مقاله کلیک کنید

برای دانلود فایل دوم مقاله کلیک کنید

سفارش پایان نامه

نقشه