انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

نوشته شده توسط moshaveranetehran.net   
دسته: انجام پایان نامه | مقالات
نمایش از یکشنبه, 16 خرداد 1395 07:30
بازدید: 78

بخش اول

كليات

مقدمه:

خانواده از ابتداي تاريخ تاكنون در بين تمامي جوامع بشري، به عنوان اصلي‌ترين نهاد اجتماعي، زيربناي جوامع و منشأ فرهنگ‌ها، تمدن‌ها و تاريخ بشر بوده است. پرداختن به اين بناي مقدس و بنيادين و حمايت و هدايت آن به جايگاه واقعي و متعالي‌اش، همواره سبب اصلاح خانواده بزرگ انساني و غفلت از آن موجب دور شدن بشر از حيات حقيقي و سقوط به ورطه هلاكت و ضلالت بوده است.

اسلام به عنوان مكتبي انسان‌ساز بيشترين عنايت را به تكريم، تنزيه و تعالي خانواده دارد و اين نهاد مقدس را كانون تربيت و مهد مودت و رحمت مي‌شمرد و سعادت و شقاوت جامعه انساني را منوط به صلاح و فساد اين بنا مي‌داند و هدف از تشكيل خانواده را تأمين نيازهاي مادي، عاطفي و معنوي انسان از جمله دستيابي به سكون و آرامش برمي‌شمارد. دستيابي به اين اهداف والاي مكتب اسلام و حفظ و حراست دقيق و مستمر از آن، نيازمند توجه جدي به خانواده و پياده كردن قوانين مربوط به آن در اسلام است و ضروري است كليه برنامه‌ريزي‌ها و سياست‌گذاري‌ها در تمام سطوح،‌ حق‌مدارانه و در راستاي تعالي و مصالح خانواده باشد.

خانواده براساس اجتماع و به عقيده جامعه‌شناسان يكي از عوامل مهم ايجاد تمدن است. رشد و پرورش افراد در خانواده پايه‌گذاري شده و سلامت و سعادت جامعه بشري در گرو تربيت صحيح و استواري است كه در خانواده پديد آمده است. وضعي كه با تأسف، امروزه با آن مواجهيم، وجود تزلزل در اركان خانواده‌هاست. توضيح مسأله اينكه ما امروزه در بسياري از خانواد‌ها شاهد عدم تفاهم، درگيري و نزاع و حتي متاركه و طلاق هستيم.

بسياري از فرزندان در محيط نابسامان خانواده رشد يافته و از تربيت درست و آرامش و سكوني كه لازمه رشد است، برخوردار نمي‌باشند. اين امر در درازمدت زمينه‌سازي نابساماني‌هاي رفتاري و حتي انحراف و لغزش بسيار است.

جرم‌شناسان يكي از ريشه‌هاي جرم و انحراف را در نابساماني خانواده مي‌دانند و بررسي‌هايي كه در جوامع غربي و حتي در جوامع خودمان به عمل آمده نشان داده است كه بسياري از مجرمان و منحرفان، كساني هستند كه در خانواده نابساماني پرورش يافته‌اند. در مورد سر و سامان دادن به اين موضوع نظرات مختلفي عرضه شده است:

1ـ گروهي تندرو حتي مسأله لغو خانواده را نظر داده بودند كه تجربه انقلاب كمونيستي در دنيا و لغو خانواده در آن سامان، آن‌ها را به خطايشان واقف گردانيده است.

2ـ عده‌اي ريشه اين نابساماني‌ها را عدم آزادي زن و عدم تساوي حقوق او با مرد دانسته و قائل شده‌اند كه با تأمين اين حق،‌ مشكلات خانوادگي حل مي‌شود.

3ـ دسته سومي درست خلاف آن را نظر داده و گمان داشته‌اند كه اگر آزادي را از زنان سلب و آن‌ها را در محيط خانه محبوس سازند، به تربيت نسل درست و استوار قادر شده و مي‌توانند ريشه همه نابساماني‌ها را بخشكانند.

4ـ اسلام در اين زمينه رهنمودهايي براساس دريافت از وحي دارد كه اجراي آن مي‌تواند نابساماني‌هاي موجود را از بين برده و بشر را به سوي هدف خلقتش به پيش برد. در بينش اسلامي حيات خانواده مبتني بر ضوابط ايمان و اخلاق و متكي به حقوق است كه دامنه آن در برگيرنده شأن زن، شوهر، فرزندان و والدين است و ما در اين بررسي كوتاه سعي داريم به توضيح و تشريح آن بپردازيم. طبيعي است كه مستندات ما در اين بررسي منابع اصيل اسلامي و تجربه علماي اسلامي در طول مدت چهارده قرن مي‌باشد.

 

1 ـ 1 ـ تعريف و تبيين موضوع:

واژه خانواده در لغت‌نامه‌هاي عرب معادل واژه‌هايي همچون اهل البيت، عيال (ع.و.ل)، أسرة و زوج مي‌باشد. از اين رو به بررسي اين كلمات مي‌پردازيم:

الف ـ تعريف لغوي عيال:

عالَه: در معني بهم نزديكند. تحويل: اعتماد و اتكال نمودن به ديگري در هر چيزي كه دشوار و سنگين است.

عيال: مفردش عيل است، يعني چيزي سنگين.

عالَه: سنگيني و فشار زندگي را تحمل كرد و از اين معني است سخن پيامبر(ص) كه: «أبدأ بنفسك ثم بمن تحوّل ـ هزينه و بخشش را از خويش آغاز كن و از عيال خويش آغاز كن.»

أعال: اهل و عيالش زياد شد.[1]

عول: جور و ميل از حق. «عال الرجل يعول عولاً و عيالةً اي مال و جار»، عول فرائض از آنست كه چون سهام زياده باشد به آن‌ها نقص و جور داخل شود. «فإن خضتم الا تعدلوا فواحدة او ماملكت ايمانكم ذلك اوني الا تعدلوا ـ اگر ترسيديد كه در صورت گرفتن زنان بيشتر عدالت نكنيد فقط يك زن بگيريد و يا از كنيزان اختيار كنيد، آن نزديك‌تر است به اينكه ظلم و بي‌انصافي كنيد»[2] اين لفظ يكبار بيشتر در قرآن نيامده است.[3]

 

ب ـ تعريف لغوي أسر:

أسر: بستن كسي با زنجير و طناب چنانكه گويند: أسرت القتب ـ يعني زين و برگ را به پشت مركب بستم، اسير را هم به همين مناسبت اسير ناميده‌اند، كه مقيد و محدود مي‌شود و سپس به هر چيزي كه گرفته شده و مقيد است، اسير گفته‌اند، هر چند كه با چيزي هم بسته نشود.

جمع أسير ـ أساري، أساري و أسري ـ است و در آيه «و يتيمناً و اسيرا»[4] به كار رفته است. بعداً معني اسير گسترش يافته و در معاني (اسير نعمت شدن) استعمال شده و همچنين درباره خانواده كه وسيله نيرومندي و تقويت مرد است و اسرة الرجل: يعني خانواده مرد.[5]

الأسرة ج أسر: خانواده، عائله، زره محكم.[6]

 

ج ـ تعريف لغوي زوج:

الزوج ج أزواج و زوجه: همنشين، قرين، همسر، جفت انسان، عيال، جفت هر چيز[7]

زوج به هر يك از دو همسر مرد و زن (نرينه و مادينه) و در حيوانات كه با هم جفت هستند و آميزش جنسي نموده‌اند، گفته مي‌شود و همچنين به هر دو جفتي، چه در مزاوجت و يا در غير آن، مثل جفت كفش و نعلين و نيز به هر دو چيزي كه با يكديگر شبيه يا همانند باشند، خواه شباهتي يكسان و يا ناهمسان باشد باز هم آن‌ها را ـ زوج ـ گويند.

خداي تعالي گويد: «فجعل منه الزوجين الذكر و الأنثي[8] ....»

«و» قلنا يا آدم اسكن أنت و زوجك الجنة و كلا منها رغداً حيث شئتما و لاتقربا هذه الشجرة فتكونا من الظلمين...[9]»

«ولي واژه‌ي ـ زوجه ـ ناپسند است و به كار نمي‌رود (در قرآن نيامده است، مي‌گويند: زوج المرئه: شوهر آن زن و زوجه الرجل: زن آن مرد) جمعش زوجات است.

شاعر مي‌گويد: «فبكا نباتي شجوهن و زوجتي ـ همسرم و دخترانم از غم و اندوهشان گريستند.»

جمع زوج ـ ازواج ـ است. در آيه: «هم و ازواجهم» و «احشروا الذين ظلموا و أزواجهم»[10]

أزواجهم ـ يعني ياران و كساني كه در كردار و رفتار از ستمگران پيروي مي‌كردند (كه در دوزخ هم با هم قرينند.)

و آيه: «الي ما متعنا به أزواجاً منهم.»[11] يعني كساني كه همسان و همگنان و اقران آن‌هايند. و آيات: «سبحان الذي خلق الأزواج» آگاهي و هشداري به اين امر است كه اشياء تمامشان از جوهر و عرض، ماده و صورت تركيب شده‌اند و اين كه هر چيز ساخته شده و مصنوع از قاعده تركيب، عاري و مستثني نيست.

هر مصنوعي به ناچار، اقتضاء صانعي و سازنده‌اي دارد و اين امر خود تنبيهي است براي اين كه خداي تعالي فرد است (چون از حكم مصنوع خارج است ـ كان الله و لم يكن معه شيء ... به حكم اين آيه قرآن كه هو الاول و همچنين ـ ليس كمثله شيء ـ يعني ذات باريتعالي از حكم و قانون اشياء كه مركبند، خارج است.

و آيه «خلقنا زوجين»[12] اين آيه روشن كرده است كه هرچه در عالم است زوج است از جهت اين كه براي آن چيز، يا ضدي يا چيزي شبيه به آن، يا چيزي در تركيب آن هست و بلكه به هيچ وجه از تركيب و مركب بودن جدا نيست. در آيه اخير: زوجين را از اين جهت بيان كرد تا هشداري باشد براي بر اين كه: شيء هر چند ضد و مثل و شبهي نداشته باشد اما از تركيب جوهر و عرض ناگزير و جدانشدني است و آن زوجين است.

زوج: جفت ـ صنف. بهر دو قرين از مذكر و مؤنث در حيوانات كه ازدواج يافته‌اند گفته مي‌شود: زوج. به هر دو قرين در غير حيوانات نيز زوج اطلاق مي‌شود مثل يك زوج كفش (يك جفت).

زوجه به معني زن است جمع آن زوجات مي‌باشد.راغب مي‌گويد: آن لغت رديء است. نگارنده گويد لذا زوجه و زوجات در قرآن نيامده بلكه زوج و ازواج به كار رفته است.

زوج هم به زن اطلاق شده مثل: «و ان اردتم استبدال زوج مكان زوج...[13]» «و اگر اراده كنيد تبديل زني را به زن ديگر....»

و مثل «يا ادم اسكن انت و زوجك الجنه[14] «اي آدم تو و زنت در بهشت بمانيد»

«و هم به مرد مثل «فلا تحل له من بعد حتي تنكح زوجاً غيره[15]» پس اگر بعد از طلاق دوم باز طلاق داد شوهر زن را پس حلال نشود آن زن بر آن شوهر بعد از طلاق شوم تا اينكه به نكاح درآيد و شوهر كند آن زن به شوهري غير از شوهر اول.

«و همچنين» قد سمع الله قول التي تجاد لك في زوجها....»[16]

به تحقيق شنيد خدا سخن آنكه مجادله مي كرد تو را در كار شوهر خود ازواج نيز هم در زنان بكار رفته مثل «والذين يتوفون منكم و يذرون ازواجاً ـ [17] و آنهايي كه مي ميرند از شما و وا مي گذارند زنهاي خود را « و هم در مردان»

مثل «فلا تعضلوهن أن ينكحن أزواجهن إذا ترضوا بينهم بالمعروف ـ [18]پس منع نكنيد ايشان را از اينكه به نكاح شوهران خود درآيند در صورتيكه از يكديگر راضي شده باشند كه بخوبي زندگي كنند. «ظاهراً استعمال شدن ازواج در مردان فقط در اين آيه است.

زوج و ازواج در گياهان نيز به كار رفته مثل « انبتت من كل زوجٍ بهيج[19] ـ و برويد از هر گياهي تازه و نيكو. «درباره حيوانات نيز آمده «قلنا احمل منها من كل زوجين اثنين[20] ـ گفتيم ما نوح را بردار در آن كشتي از هر نر و ماده دو تا»« در زبان عرب زوجين به معني يك جفت است و لفظ «اثنين» براي بيان آنست.

يكي از اسرار عجيب خلقت نر و مادگي موجودات است. اگر در حيوان و گياه اين واقعيت وجود نداشت هيچ يك چيز، دو چيز نمي‌شد و جاي از بين‌رفته‌ها پر نمي‌گرديد و توليد و تكثير مطلقاً معنايي نداشت ولي خداوند با اين وسيله نقص عالم را جبران و آن را پيوسته به سوي كمال مي‌راند. بشر با فكر ساده‌ي خود ابتدا آن را فقط در انسان و حيوان مي‌دانست و در اثر پيشرفت علم احساس كرد كه اين واقعيت در عالم گياه نيز حكم‌فرماست و اگر نباتات به وسيله‌ي حشرات و بادها تلقيح نگردند ميوه بدست نخواهد آمد. از قديم بوجود نر و مادگي در بعضي درختان مثل خرما پي برده بودند ولي بعدها عموميت آن روشن گرديد.

قرآن كريم پا را از همه فراتر گذاشته و مسئله نر و مادگي را در تمام موجودات اعلان مي‌كند اعم از زنده و غير زنده، درباره‌ي حيوان و انسان كه روشن است و بعضي از آيات آن گذشت. درباره‌ي نباتات آمده: «سبحان الذي خلق الأزواج كلها مما تنبت الأرض و من أنفسهم و مما لايعلمون[21] ـ پاك و منزه است خدايي كه از روييدني‌هاي زمين و از شما مردمان جفت‌ها (نر و ماده‌ها) قرار داد و از چيزهايي كه نمي‌دانيد نيز جفت‌ها قرار داد.» در گذشته كه اين واقعيت به ثبوت نرسيده بود، بزرگان ازواج را در آيه اصناف معني مي‌كردند ولي علم نشان داد كه قرآن چه مسئله عجيبي را مطرح مي‌كند در آيه «و من كل الثمرات جعل فيها زوجين اثنين[22] ... و همه ميوه ها را جفت قرار داد در زمين«گرچه نسبت زوجيت بخود ثمره داده شده ولي ظاهراً منظور توليد شدن آن‌ها در اثر زوجيت است بعضي از بزرگان آن را دو صنف گفته يكي مال زمستان و ديگري مال تابستان مثل بعضي ميوه‌ها ولي اين خيلي بعيد است و با كليت آيه كه فرموده: «من كل الثمرات» جور در نمي‌آيد كه همه‌ي آن‌ها صيفي و شتوي ندارند.

بالاتر از همه اين آيه است كه مي‌گويد: «و من كل شيء خلقنا زوجين لعلكم تذكرون»[23] ـ و از هر چيزي آفريديم نر و ماده شايد شما پند بگيريد.

روشن مي‌كند كه قانون نر و مادگي در تمام موجودات بدون استثناء جاري است امروز بشر پس از فرو رفتن در درون اشياء و شكافتن ذرات و رسيدن به اتم دانسته است كه اتم‌ها از الكترون و پروتون تشكيل يافته‌اند. الكترون‌ها بار منفي دارند و پروتون‌ها بار مثبت‌ و نيز نر و ماده‌اند و موجودات همه از آن ذرات تشكيل يافته‌اند «سبحان ربك رب العزه عما يصفون.»

«اهتزت و ربت و انبتت من كل زوج بهيج[24] ـ (ظاهراً مراد از زوج در اين آيه و نظائر آن، نوع و صنف است يعني زمين حركت كرد،‌ بالا آمد و هر صنف و هر جور روييدني نشاط‌آور را رويانيد.

نوع و صنف يكي از معاني زوج است چنانكه راغب و اقرب و بيضاوي و ابن اثير و طبرسي گفته است همچنين است آيات 7 شعراء، 10 لقمان، 7 ق و غيره.

«و اذ النفوس زوجت[25]» ظاهراً مراد از آن جفت شدن انسان‌ها با اعمالشان است درباره‌ي آن گفته‌اند: مراد ملكه‌هاي اعمال است كه شخص با آن‌ها مزدوج مي‌گردد يا هر انسان بهم شكل خود از اهل آتش و بهشت قرين شود يا ارواح باجساد برگردد يا هر فريفته بفريبنده ملحق شود يا مؤمنين با حورالعين و كفار با شياطين هم قرين گردند.   

قول اخير عبارت اخراي كلام ماست و بنابر تجسم عمل مراد قرين شدن انسان با عمل خويش است. «هذا فليذوقوه حميم و غساق و آخر من شكله ازواج[26] ـ                   «حميم آب جوشان، غساق چنانكه مجمع گفته چرك بسيار بدبو، شكل، مشابه و نظير است ازواج چنانكه گفته‌اند به معني انواع و اقسام است يعني: اين آب جوشان و چرك بدبوست آن را و اقسام است يعني: اين آب جوشان و چرك بدبوست آنرا بچشند.

«ادخلوا الجنه انتم و ازواجكم تحبرون[27] ـ گفته شود به ايشان كه داخل شويد بهشت را شما با زنهاي خود شادمان باشيد«مي‌شود گفت مراد از اين ازواج زنان دنيوي انسان هستند كه اهل بهشت شده‌اند بقرينه‌ي آيه‌اي كه مي‌گويد: «جنات عدن يدخلونها و من صلح من ابائهم و أزواجهم[28]...» ـ كه آن خانه بهشتهاي عدن است كه داخل مي شوند ايشان آن بهشت 4 را و هر كه شايسته باشد از پدران و زنان ايشان. و شايد مراد ازواج بهشتي و حورالعين باشند.

و همچنين آيه «احشروا الذين ظلموا ازواجهم و ما كانوا يعبدون. من دون الله فاهدوهم الي صراط الحجيم[29]» امر شود به ملائكه كه جمع كنيد آنان را كه ظلم كردند برخود به سبب شرك و تكذيب رسولان و جمع كنيد اتباع و اشياع ايشان را از كفار و آنچه را كه مي پرستيدند از سوي خدا پس راه نمائيد ايشان را به سوي راه جهنم.

«ممكن است مراد زنان دنيايي باشد كه با شوهران شريك ظلم بوده‌اند و اين وضع به خصوصي است كه زن و شوهر در دنيا با هم ظالم باشند و در آخرت نيز از هم جدا نشوند، چنانكه درباره‌ي ابولهب و زن او آمده: «سيصلي ناراً ذات لهب. و امراته حمالة الحطب[30]» ـ به زودي در آيد در آتشي زبانه دار وزن او هيزم كش است.

و احتمال دارد ازواجي باشند كه از اعمال بد تجسم يافته‌اند و يا همشكلاني در عذاب باشند كه خدا فرموده: «و من يعش عن ذكر الرحمن نقيض له شيطاناً فهو له قرين. و انهم ليصدونهم عن السبيل و يحسبون انهم مهتدون. حتي اذا جائنا قال يا ليت بيني و بينك بعد المشرقين فبئس القرين. و لن ينفعكم ليوم إذ ظلمتم انكم في العذاب مشتركون[31] ـ هر كه از ياد خدا رخ بتابد شيطان را برانگيزيم تا يار و همنشين دائم وي باشد و آن شياطين هميشه آن مردم از خداغافل را از راه خدا باز دارند و به ضلالت افكنند و پندارند كه هدايت يافته‌اند. تا وقتي كه از دنيا به سوي ما باز آيد آنگاه با نهايت حسرت گويد اي كاش ميان من و آن شيطان فاصله‌اي به دوري مشرق و مغرب بود كه او بسيار همنشين و يار بدي بر من بود و هرگز در آن روز به حال شما سودي ندارد زيرا در دنيا ظلم كرديد و امروز البته در عذاب دوزخ شريك هستيد.» در اين آيات شيطان با گناهكار قرين است و او را پيوسته گمراه مي‌كند و روز قيامت نيز او را قرين خود مي‌بيند و اعتذار سودي نمي‌دهد و هر دو مشتركاً وارد عذاب مي‌شوند.[32]

د ـ خانواده در اصطلاح:

تاكنون تعاريف گوناگوني براي خانواده ارائه شده است كه عموماً براساس دو نكته بيان گرديده؛ يكي ساختارهاي موجود خانواده كه تاريخ از آن ياد كرده است و ديگري انتظاراتي كه از كاركرد خانواده بوده و هست.[33]

خانواده مؤثرترين عامل انتقال فرهنگ و ركن بنيادي جامعه است كه در شرايط مختلف در تأثير و تأثر متقابل با فرهنگ و عوامل اجتماعي است. انسان‌ها در خانواده به هويت و رشد شخصيتي دست مي‌يابند و در خانواده‌هاي سالم و رشيد به تكامل معنوي و اخلاق نائل مي‌شوند. لذا خانواده عامل كمال‌بخشي، سكونت، آرامش و بالندگي به اعضاي خويش است كه در تحولات اساسي جوامع نقش عمده‌اي ايفا مي‌كند. البته خانواده متأثر از عملكرد مذهب، آموزش و حكومت نيز مي‌باشد و اين تأثر به صورت متقابل باعث ايجاد تغييرات اساسي مي‌گردد. اگر خانواده محيط سالم و سازنده‌اي داشته باشد و نيازهاي جسمي و روحي خويش را برآورده سازد، كمتر به خدمات جانبي و جبراني براي خانواده نياز است. در تعريف خانواده، بيان شده: «خانواده گروهي است متشكل از افرادي كه از طريق نسب، سبب و رضاع با يكديگر به عنوان شوهر، زن، مادر، پدر، برادر و خواهر در ارتباط متقابلند و فرهنگ مشتركي پديد آورده و در واحد خاصي زندگي مي‌كنند.[34]»

خانواده متشكل از افرادي است كه از طريق پيوند زناشويي، هم‌خوني يا پذيرش فرزند با يكديگر به عنوان زن، مادر، پدر، شوهر، برادر، خواهر و فرزند در ارتباط متقابل هستند، فرهنگ مشترك پديد مي‌آورند و در واحد خاص زندگي مي‌كنند.

خانواده چون گروهي از افراد است كه از طريق خون، ازدواج يا فرزندخواندگي به هم پيوند خورده‌اند و كاركرد اجتماعي اصلي آن‌ها توليد مثل است.» سازمان ملل متحد (1994) نيز در آمار جمعيتي خود، خانواده را چنين تعريف مي‌كند: «خانواده يا خانوار به گروه دو يا چند نفره‌اي اطلاق مي‌شود كه با هم زندگي مي‌كنند، درآمد مشترك براي غذا و ديگر ضروريات زندگي دارند و از طريق خون، فرزندخواندگي يا ازدواج، با هم نسبت دارند. در يك خانواده ممكن است يك يا چند خانواده زندگي كنند، تمام خانوارها، هم‌خانواده نيستند.

اولين مفهوم مشتركي كه از مجموعه تعاريف ذكر شده و ده‌ها تعريف ارائه شده ديگر استنباط مي‌شود، اين است كه خانواده پيوند عميق و پايدار جسمي و روحي هر چند نفر براي زيستن در فضاي واحد است. يعني بدون تحقق اين پيوند، خانواده معنايي ندارد؛ قوام اين بنا به ميزان پيوند اعضاي آن بستگي دارد. بنابراين، جهت تعالي كارايي خانواده، لازم است بر تحكيم پيوند و روابط اعضاي خانواده تأكيد شود، فلذا، تحكيم روابط در خانواده از جمله مهم‌ترين مسائل در سلامت و رشد فرد، همچنين پويايي و توسعه همه جانبه در جامعه است.

خانواده يك گروه خويشاوندي است كه مسئوليت اصلي در اجتماعي كردن فرزندان و برآوردن برخي از نيازهاي بنيادي ديگر جامعه را به عهده دارد. خانواده شامل گروهي از افراد است كه از راه خوني، زناشويي، يا فرزندپذيري با يكديگر ارتباط مي‌يابند و طي يك دوره‌ي زماني نامشخص با هم زندگي مي‌كنند. [35]

خانواده برحسب فرهنگ و تاريخ، شرايط اقتصادي و اجتماعي اقوام و جوامع مختلف، به شكل تك همسري، چند همسري، پدرتبار، مادرتبار، دوسوتبار، پدرسالار، مادرسالار، مادرمكان، پدرمكان، و... بوده است. اما به طور كلي در طول تاريخ، خانواده برحسب رابطه خوني يا سببي، به دو شكل تكوين يافته است:

1ـ خانواده گسترده كه مبتني بر رابطه خوني است و تعدادي از افراد شامل والدين، فرزندان، پدربزرگ‌ها، عمه‌ها، دايي‌ها، عموها، خاله‌ها، عموزاده‌، خاله‌زاده‌ها، عمه‌زاده‌ها و دايي‌زاده را در بر مي‌گيرد. اين نوع خانواده را «خانواده همخون» نيز مي‌نامند. البته علاوه بر پيوند خوني، نوعي اتحاد خانوادگي نيز در اين نوع خانواده وجود داشته كه بيشتر در دوران ما قبل صنعتي بوده و با وظايف اعضاي خانواده امروزي متفاوت بوده است كه در ريشه‌يابي كلمه خانواده، اين نكته محرز مي‌باشد.

2ـ خانواده هسته‌اي كه براساس رابطه سببي و پيوند ازدواج و زناشويي حاصل مي‌شود و به يك واحد خانوادگي بنيادي مركب از همسر، شوهر و فرزندانشان اطلاق مي‌گردد كه گاه آن را «خانواده زن و شوهري» نيز مي‌نامند. (همان) خانواده‌هايي كه برحسب رابطه سببي تشكيل مي‌‌شوند، براساس شكل و نوع ازدواج داراي اشكال متعددي نظير تك همسري، چند همسري، چند زني و گروهي است.[36]

دانشمندان جامعه‌شناس «خانواده» را اين گونه تعريف نموده‌اند: «خانواده عبارت است از مجموعه‌اي كه رابطه جنسي نيرومندي آن را پديد مي‌آورد، و اين رابطه از آنچنان نيرويي برخوردار است كه زمينه پيدايش و تربيت كودكان را فراهم مي‌سازد.»

براساس اين نظريه، خانواده صرفاً شامل دو همسر است كه رابطه‌ي جنسي آنان را گرد هم آورده و نه غير از اين‌ها. اما «مردوك» مفهوم خانواده را وسعت بخشيد، و آن را شامل فرزندان اين زوج دانسته. او چنين مي‌گويد: «خانواده يك واحد اجتماعي است كه نشانه‌هاي آن اقامت مشترك در يك مكان، همكاري اقتصادي، و پذيرش مسئوليت پيدايش فرزندان، كه حداقل شامل دو شخص رشد يافته از دو جنس مخالف، و لااقل يك فرزند كه نتيجه‌ي رابطه‌ي اين پدر و مادر، باشد.»[37]

روانشناسان بسياري روي اين نظريه تأكيد فراوان كرده، و چنين اذعان نموده‌اند: «خانواده از دو همسر و فرزندان ايشان تشكيل مي‌گردد. بر اين اساس بقيه خويشاوندان را شامل نمي‌شود.»[38]


2 ـ 1 ـ ضرورت و اهداف تحقيق:

زماني كه سوسياليست‌ها از سال‌هاي 1890 تا 1920م، بحث‌هاي نظري زيادي در مورد خانواده داشتند كه تشكيل آن به صورت موجود محصول شرايط اجتماعي است، خصوصاً ماركسيست‌ها به اين معتقد بودند كه روابط و شكل همسرگزيني در ادوار مختلف تكاملي، اشكال مختلف داشته است. آن‌ها معتقد بودند كه در عصر برده‌داري يكي از تحولاتي كه به وقوع پيوست، تعدد زوجات بود و در عصر سرمايه‌داري در خانواده، تك‌همسري هسته‌اي به وجود آمد و اين فرم خانواده، سازگارترين شكل با اين زيربناي اقتصادي و شيوه توليد است. آن‌ها معتقد بودند در عصر سوسياليستي و كمونيستي، مالكيت خصوصي از بين خواهد رفت. به عقيده اينان، نياز جنسي، يك نياز طبيعي است و همانگونه كه وقتي انسان تشنه مي‌شود، هر جا آبي ديد، مجاز است از آن بنوشد و هيچ كار خلافي نكرده است، نياز جنسي هم، همين‌گونه است و هر جا كه اين نياز به وجود آمد، حق ارضا آن وجود دارد.

براي همين بعد از ايجاد جامعه سرمايه‌داري، اولين كاري كه انجام دادند اين است كه رابطه عاطفي مادر و فرزند را حذف نمودند و لازمه آن، اين بود كه بچه به جاي اينكه در خانواده تربيت شود، در مراكز پرورش دسته‌جمعي رشد كند.

در زمان جنگ ويتنام، مسئله دهكده‌هاي اشتراكي توسط بعضي از يهودياني كه تمايلات شديد سوسياليستي، مانند «ليگله» داشتند مطرح شد و «كيبوش‌ها يا مزارع اشتراكي» در اسرائيل را يك نمونه موفق عنوان كردند. در اين مزارع، بچه‌ها را در گروه‌هاي مختلف جدا مي‌كردند تا مادران آن‌ها بتوانند كار اقتصادي انجام بدهند. اين يك نوع نگرش است كه تلاش كرد در عمل ـ نه در مقام تئوري ـ كاركرد خانواده را تغيير دهد، اما هيچ كدام موفق نشدند. اين بچه‌ها به علت فشارهايي كه بر روي آن‌ها وجود داشت بسيار پرخاشگر بودند.

عده‌اي سعي كردند خانواده را حذف كنند، كه آن هم به نتيجه نرسيد. خانواده در جامعه ما نيز در حال تغيير و گذار از سنتي به مدرن و از گسترده به هسته‌اي است و كاركردهايش نيز در حال از دست رفتن است. خانواده كاركردهاي بسياري داشته است از قبيل: كاركردهاي اقتصادي، آموزشي، ديني، توليدي، مهارت‌هاي شغلي و.... كه همه اين‌ها را از دست داده است، كه مي‌توان با توليد بستر مناسب براي ازدواج و فرهنگ‌سازي و جريان‌سازي و روشن نمودن ابهامات در مورد خانواده و نقش اعضا در خانواده، نگرش جوانان را اصلاح نمود. باشد كه اين تحقيق بسيار اندك بتواند راهنمايي در اين زمينه باشد.

 

3 ـ 1 ـ پيشينه موضوع:

با توجه به موضوع تحقيق ـ خانواده در اسلام ـ كتاب‌هاي متعددي مورد بررسي قرار گرفت. كتاب‌هاي حول موضوع بسيارند و خدا را شكر درين زمينه نوشتار زيادست اما نوشتار كجا و نمود جامعه‌ي فعلي كجا؟ پيشينه اين موضوع به قدمت نگارش‌هاي مربوط به خانواده است و سابقه‌اي به قدمت حيات بشر دارد. چرا كه حضرت آدم عليه‌السلام اولين خانواده الهي را بنا نهاد.

درين زمينه پايان‌نامه‌هاي زيادي نيز نوشته شده است كه به عنوان نمونه مي‌توان به پايان‌نامه «تشكيل خانواده در رابطه متقابل اعضاي آن از نظر اسلام» به نگارش مجيد صالحي و با راهنمايي آقاي دكتر علي قائمي مربوط به دانشگاه امام صادق «عليه‌السلام» و در مقطع كارشناسي ارشد پيوسته در سال 1370 اشاره كرد. اين پايان‌نامه در فصل اول خانواده در جهان معاصر را بررسي مي‌نمايد. فصل دوم اسلام و مسأله خانواده فصل سوم وظايف اعضاي خانواده را بيان مي‌كند.

در اين پژوهش اصول نگارشي در ترتيب صحيح نوشتن پاورقي رعايت شده است. در ضمن مطالب به مأخذ متقن و قابل استناد رجوع داده شده و حدود 200 صفحه پايان‌نامه را فقط با 46 منبع به تحرير در آورده است. به هر حال پرداختن به چنين موضوعي كه در حال حاضر با محجوريت مواجه شده، جاي تقدير و تشكر دارد.

 

4 ـ 1 ـ فرضيات اصلي و فرعي:

فرض اصلي

1ـ خانواده به عنوان اصلي‌ترين نهاد از جايگاه بسيار والايي در منابع اسلامي برخوردار است.

 

فرضيات فرعي

1ـ خانواده در اسلام به عنوان يكي از مهم‌ترين نهادهاي اجتماعي مورد توجه ويژه است.

2ـ رشد و تعالي خانواده موجب رشد و تعالي اجتماع است.

3ـ تمام روابط در خانواده مورد توجه منابع اسلامي قرار دارد.

4ـ روابط در حيطه‌هاي حقوقي و اخلاقي مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

5 ـ 1 ـ‌ روش تحقيق:

استفاده از روش كتابخانه‌اي غير مراجعه به آثار مكتوب مثل كتب چاپي، نسخ خطي، نشريات، مقالات و... و همين طور استفاده از اطلاعات نرم‌افزاري، رايانه‌اي. روش نگارش پايان‌نامه اصولاً روش تحليلي مي‌باشد. به اين صورت كه پس از چند ماه جمع‌آوري مطالب، اقدام به سامان دادن مطالب نموده و به تحليل مطالب پرداخته مي‌شود.

بخش دوم:

بررسي جايگاه خانواده در اعصار گذشته و اديان

1 ـ 2 ـ خانواده در اعصار گذشته:

خانواده، اصيل‌ترين نهاد اجتماعي است كه از سوي اديان الهي مورد اهتمام واقع شده و بخش قابل توجهي از آموزه‌ها و تعاليم ديني را به خود اختصاص داده است.

 الف ـ خانواده در اقوام وحشي:

زندگي زن در امت‌ها و قبائل وحشي، از قبيل ساكنين افريقا و استراليا و جزائر مسكوني در اقيانوسيه و امريكاي قديم و... نسبت به زندگي مردان نظير زندگي حيوانات اهلي بود، آن نظري كه مردان نسبت به حيوانات اهلي داشتند، همان نظر را نسبت به زن داشتند و به زنان با همان ديد نگريسته مي‌شد. مردان زندگي زنان را پيرو زندگي خود مي‌دانستند و معتقد بودند كه زنان براي خاطر مردان خلق شده‌اند؛ و به طور اجمالي هستي وجود زنان و زندگيشان تابع هستي و زندگي مردان است و عيناً مانند حيوانات هيچ استقلالي در زندگي و هيچ حقي ندارند و زن مادام كه شوهر نكرده تحت سرپرستي و ولايت پدر است و بعد از ازدواج نيز تحت ولايت شوهر است، آن هم ولايت بدون قيد و شرط و بدون حد و مرز.

در اين امت‌ها مرد مي‌توانست زن خود را به هر كس كه بخواهد بفروشد، و يا ببخشد و يا او را مانند يك كالا قرض دهد تا از او كام بگيرند، بچه‌دار شوند، يا به خدمت بگيرند و مرد حق داشت او را تنبيه و مجازات كند، كتك بزند، زندان كند و حتي به قتل برساند. و يا او را گرسنه و تشنه رها كند، حالا وي بميرد و يا زنده بماند، و نيز حق داشت او را مخصوصاً در مواقع قحطي و يا جشن‌ها مانند گوسفند چاق بكشند و گوشتش را بخورد و آنچه را كه از مال مربوط به زن بود، مال خودش مي‌دانست، حق زن را هم، حق خودش مي‌دانست. حق زن را هم، حق خودش مي‌شمرد، مخصوصاً از جهت داد و ستد و ساير معاملاتي كه پيش مي‌آمد خود را صاحب اختيار مي‌دانست و بر زن لازم بود كه از مرد (پدرش باشد يا شوهرش) در آنچه امر و دستور مي‌دادند كوركورانه اطاعت كند، چه بخواهد چه نخواهد و باز به عهده زن بود كه امور خانه و اولاد و تمام مايحتاج زندگي مرد را در خانه فراهم نمايد، باز به عهده او بود كه بارهاي سنگين به دوش بكشد. و اين رفتار عجيب، در بين بعضي قبائل به حدي رسيده بود كه وقتي زن حامله بچه خود را به دنيا مي‌آورد بلافاصله بايد از جا بلند شده و در مقابل مرد در حاليكه هيچ كسالتي ندارد، خود را به بيماري زند و در رختخواب مي‌خوابيد و زن بدبختش به پرستاري از او بپردازد.[39]

 ب ـ خانواده در روم قديم:

«اساس و ساختمان در خانواده در روم قديم تابع اصول مذهبي بوده، اهميت خانواده و پدر و قدرت فوق‌العاده او نتيجه اهميت و نفوذ مذهب بوده است، در روم قديم مذهب داخلي و خصوصي بوده، با اين توضيح كه هر خانواده‌اي خدايان به خصوصي داشته كه افراد خانواده ديگر نسبت به آن‌ها بي‌اطلاع و در نتيجه بي‌عقيده بودند. بنابراين مذهب روميان داراي دو خصوصيت است: يكي تعدد خدايان، يكي محدود بودن آن به حدود خانواده، هر خانواده نياكان خود را مي‌پرستيد. پدر خانواده تا زنده بود، انسان و به محض اينكه مي‌مرد در رديف خدايان و مورد پرستش بازماندگان قرار مي‌گرفت. هر خانواده خدايان به خصوص خود را پرستش مي‌كرد (اجاق خانوادگي) و اگر اتفاقاً برحسب اشتباه يا منظور خاصي، خدايان خانواده ديگري را عبادت مي‌كرد، مشرك و كافر مي‌شد.

پدر، رئيس و فرمانفرماي مطلق خانواده و در عين حال پيشوا و رئيس مذهبي بوده و نفوذ فوق‌العاده و قدرت بلامانع پدر از لحاظ رياست مذهبي بوده است. از اينجا نتيجه مي‌گيريم كه خانواده رومي براساس مذهب تشكيل يافته، افراد خانواده اعم از پسر و دختر و مادر طوري تحت اطاعت پدر قرار گرفته بودند كه تعيين كليه مقررات حتي مرگ و زندگي آن‌ها در دست پدر بوده.

در حقوق روم قديم زن در مقابل پدر خانواده (شوهر يا پدر شوهر خود) حكم دختر او را دارد، و بالنتيجه خواهر فرزندان خود محسوب مي‌شود. باصطلاح فقهاي رومي عروسي براي دختر تولد ديگر است. و از اين جهت دختر شوي خود مي‌شد و در صورتي كه پدر شوهر حيات داشت، دختر او و خواهر شوهر خود شمرده مي‌شد. كليه افراد خانواده خاصه زن و دختر، داراي هيچگونه شخصيت و اختياري نبودند. پسران چون بعداً بر اثر آزادي خود يا فوت پدر مستقل و رئيس خانواده مي‌شدند و در مدت تبعيت و تحت الكفاله بودن هم زياد فشار نمي‌ديدند ولي به عكس دختران و زنان براي هميشه مانند شيئي مملوك و مورد معامله واقع مي‌شدند.

زن و دختر در مقابل شوهر و پدر حق مالكيت، معاشرت، رفت و آمد و حتي حق حيات نداشتند. پدر هر وقت صلاح مي‌دانست مي‌توانست آن‌ها را بفروشد، قرض يا كرايه بدهد يا بكشد، بديهي است وقتي عنوان انسان اجتماعي بر زن اطلاق نشود طبعاً از كليه حقوق و امتيازاتي كه براي يك انسان است محروم خواهد ماند.[40]»

از مطالعه طريقه ازدواج در حقوق روم استفاده مي‌شود كه زناشويي رسمي به يكي از طرق زير است:[41]

1ـ انتقال زوجه از خانه پدر به خانواده شوهر: در اين طريق زن از تحت نفوذ رئيس و بزرگ خانواده خود خارج و در تحت نفوذ خانواده شوهر داخل مي‌گشت و اين طرز از ازدواج توأم با يك سلسله از تشريفات و آداب خاصي است كه براي عملي شدن اين انتقال بايد عملي گردد باين ترتيب دختر و پدر شوهر يا خود شوهر در محضر قاضي حاضر شده ادعيه و اوراد معيني خوانده مي‌شود سپس دختر در همان مجلس تغيير مذهب داده تابع رئيس خانواده جديد بوده، خدايان آن خانواده را پرستش مي‌كند.

2ـ انتقال حقوق و اختيارات: در اين طريقه از ازدواج معامله خاصي صورت گرفته، پدر دختر و شوهر و يا پدر شوهر دختر را مورد معامله قرار مي‌دهند و طي تشريفات كليه حقوق و اختيارات خود را كه نسبت به دختر خود داشت به شوهر يا پدر شوهر انتقال مي‌داد و در اكثر اوقات پول زيادي در مقابل اين انتقال مي‌گرفت.

3ـ بالاتر از اين دو مورد، اگر مرد مي‌توانست زني را به هر عنوان به خانه خود برده با او همبستر شود و او را لااقل تا يكسال در خانه‌ي خود نگاه دارد همسر او محسوب مي‌شد و اگر زن مذكور مي‌توانست سه شب متوالي از هم‌بستري سر بپيچد ديگر همسر آن مرد نبود!

 

ج ـ خانواده در يونان قديم:

«تمدن معروف يونان، اين خميرمايه هوش بشري، بر روي خرابه‌هاي وحشي‌گري اقوام جاهل يونان قديم بنا گرديده است. مذهب در يونان، مانند روم قديم، داخلي و خصوصي بوده، و عيناً مانند روم هر خانواده روح نياكان خود را نيايش مي‌كردند.

خانواده، ايجاد و بقاي آن، تابع مذهب و سلطه‌ي پدر خانواده نيز ناشي از عنوان رياست مذهبي بوده است. مبناي پيدايش خانواده به هيچ وجه به نسبت علقه و عاطفه متكي نبوده، بلكه پرستش اجداد و نياكان واحد، هر خانواده‌اي را ايجاد و از خانواده‌هاي ديگر ممتاز مي‌كرد. ازدواج امر مذهبي و مقدسي بود، تشريفات ازدواج فقط با حضور خدايان خانگي انجام مي‌گرفت و به خدايان عمومي مثل ژوپيتر و غيره مربوط نبود.

لزوم بقاياي خانواده و بالملازمه وجوب ازدواج و منع تجرد، براي اين بوده كه اخلاف براي اسلاف خود به آتشگاه خانوادگي طعام و شراب بفرستد تا اجدادشان خدا بمانند، و گرنه از آن مقام تنزل كرده در رديف اشقيا قرار مي‌گرفتند.

در يونان قديم نيز در اثر تحولات اجتماعي به جاي اختلاف، ازدواج مشروع توأم با تشريفات خاصي بود:

1ـ تشريفاتي كه بايستي جلو آتشگاه خانواده پدري، انجام مي‌گرفت كه در طي آن پدر حقوق راجع به دختر خود را در مقابل پول نقد يا هديه‌اي كه از داماد گرفته بود به وي انتقال مي‌داد.

2ـ تشريفاتي كه در فاصله بين خانه عروس و داماد در معبر عام، انجام مي‌گرفت. عروس لباس سفيدي بر تن داشت و بر ارابه‌اي مي‌نشست؛ كاهنان خاصي جلو عروس، مشعل را حركت مي‌دادند و سرود مي‌خواندند در مدخل خانه داماد، عروس چنين تظاهر مي‌كرد كه به داخل شدن در خانه داماد رغبت ندارد بايستي داماد نيز چنين وانمود كند كه به زور او را وارد خانه خود ساخته است. در اين هنگام دختر بايستي فرياد كرده از همراهان استمداد نمايد و همراهان عروس نيز ظاهراً از او دفاع مي‌كردند و بالاخره داماد موفق مي‌شد و قسمتي از تشريفات نيز در خانه داماد با حضور زوجين و ساير افراد خانواده در جلو آتشگاه خانوادگي، انجام مي‌گرفت، در اين موقع قرباني مي‌كردند و دعاهاي مخصوصي خوانده مي‌شد و در بعضي از جوامع و طوائف به اين نيز اكتفا نمي‌كردند و اين مراسم به صورت وحشيانه و هولناكي انجام مي‌گرفت.[42]

5 ـ خانواده در ايران باستان:

«در ميان پيروان اوستا بناي مملكت بر خانواده بود كه مركز آن «مان» يعني خانه بود. از چند خانواده خويشاوند يك عشيره تشكيل مي‌شد كه در يك ديه مجتمع بودند و نام سرسلسله خانواده‌ها بر آن عشيره اطلاق مي‌شد. زن كه شوهر مي‌كرد در خانواده شوهر و بالطبع در عشيره او به فرزندي قبول مي‌شد.

اساس تمدن آريائيان متكي به خانواده بود و خانواده متكي بوده است به قدرت پدر و همين اساس تا قرن‌ها در تمدن چادرنشيني ايران باقي بوده است و هنوز هم آثاري از آن به چشم مي‌خورد، زن هم كه در نخست صاحب همه گونه اختيار بود پس از آنكه دست نشانده مرد شد، باز هم بانوي خانواده به شمار رفت و مورد احترام قرار گرفت و هميشه مقام زن در تمدن ايران بالاتر از مقام زن در تمدن‌هاي ديگر بوده است. به همين جهت بردگي و خريد و فروش زن و دختر را در ميان طوايف ايراني مجاز نمي‌دانستند و زرخريدان تنها از اقوام بيگانه بودند و تا اين اواخر نيز كه زرخريدي در ايران معمول بود خريد و فروش تركمن‌ها و تركان را مجاز مي‌دانستند، ولي خريد و فروش كنيز و غلام در طوايف ديگري كه آرايائي بودند ممنوع بود و حتي در زماني كه جنگ‌ها را سربازان مزدور مي‌كردند هميشه ترجيح مي‌دادند كه اين سربازان نيز از بيگانگان باشند.

در خانواده هميشه فرزند چه پسر چه دختر مي‌بايست فرمانبردار و مطيع پدر باشد و بدين گونه رئيس خانواده كه پدر باشد هم قاضي بود و هم فرمانفرما و هم مجري آداب ديني و در آغاز كه هنوز طبقه روحاني تشكيل نشده بود و طائف روحانيون هم در دست پدر بود. يكي از مهم‌ترين وظايف پدر اين بود كه پاسدار خانواده باشد و نگذارد كه آتش خانواده خاموش و يا منقرض بشود. كانون خانواده در جاي معيني بود و جنبه تقدس داشت و همه به آن احترام مي‌گذاشتند و حتي به آن قسم مي‌خوردند چنانكه هنوز هم معمول است كه افراد به اجاق روشن يا به نور چراغ سوگند مي‌خورند. ترك كردن كانون خانواده و بي‌احترامي به آن منتهاي سرشكستگي بود.

امر ابدال يعني ازدواج به عوض ديگري معرف خوبيست از نهايت اهميتي كه ايرانيان به بقاي جاوداني يك خانواده مي‌دادند. اصرار خاص ايرانيان بر خلوص نژاد، ازدواج ميان نزديكان را مثل برادر يا خواهر، پدر با دختر، و پسر با مادر برايشان واجب كرده است. از اين قبيل قرابت دوجنبه‌اي در ميان هخامنشيان نيز متداول بوده است. در اوستا بارها سفارش شده و در ادبيات مذهبي پهلوي نيز اغلب ذكر شده است كه ازدواج با نزديكان گناهان بزرگ را نابود كند و اين اعلي درجه تمجيد است.[43]

ه‍ ـ خانواده در عرب جاهليت:

عرب براي زن نه استقلالي در زندگي قائل بود و نه حرمت و شرافتي، ارث نمي‌بردند، تعدد زوجات بدون حدي معين، جائز بود، در مسأله طلاق براي زن اختياري قائل نبود، دختران را زنده به گور مي‌كرد، رفتاري كه عرب با زنان داشت، تركيبي بود از رفتار اقوام متمدن و رفتار اقوام متوحش، ندادن استقلال به زنان در حقوق و شركت ندادن آنان در امور اجتماعي از قبيل حكومت و جنگ و مسأله ازدواج و اختيار دادن امر ازدواج به زنان اشراف را از ايران و روم گرفته بودند و كشتن آنان و زنده به گور كردن و شكنجه دادن را از اقوام بربر و وحشي اقتباس كرده بودند، پس محروميت زنان عرب از مزاياي زندگي مستند به تقديس و پرستش رئيس خانه نبود بلكه از باب غلبه قوي و استخدام ضعيف بود.[44]

مردم دختران را از ترس اينكه مبادا در جنگ‌ها به دست دشمنان بيفتد و براي دشمن فرزند بياورند، بعد از تولد زنده به گور مي‌كردند و بعضي از ترس تنگدستي دختران خود را مي‌كشتند. و همچنين چون زن‌ها در جنگ‌ها شركت نداشتند، از ارث محروم بودند، آن‌ها را جزء اموال مرده به ارث مي‌بردند و براي به دست آوردن پول، آن‌ها را به فحشا وا مي‌داشتند، قبيله بني تميم اولين قبيله‌اي بود كه دختركشي را آغاز كرد.[45]

در ميان عرب اگر شوهر زني مي‌مرد، وي مي‌بايست سر قبر شوهر خيمه زده يا پسر بزرگ، صاحب اختيار زن مي‌شد و اگر مي‌توانست او را بفروشد يا مزدور نمايد و يا در مقابل پولي كه به نام مهر قرار مي‌گيرد شوهر دهد، يا براي هميشه او را از شوهر كردن ممنوع سازد. به طور كلي به موجب نفرت و انزجاري كه در عصر جاهليت نسبت به زنان و دختران داشتند حق و حقوقي براي آنان قائل نبودند و حتي آنان را به طريقي از بين مي‌بردند.[46] فرزنداني كه در دوران جاهليت به دنيا مي‌آمدند، از هر نوع حق انساني محروم بودند، به گونه‌اي كه گاه به دست پدران خود در پيشگاه بت‌ها قرباني مي‌شدند و همچنين گاهي از ترس فقر به دست پدرانشان به قتل مي‌رسيدند.[47]

 

2 ـ 2 ـ خانواده در اديان:

الف ـ خانواده در زرتشت[48]:

اجتماعي بودن و نياز به همكاري با همنوعان از ويژگي انسان است و «واحد اجتماعي» عبارت است از عده‌اي از زن و مرد، كوچك و بزرگ كه بر مبناي خويشاوندي و هم‌خوني با يكديگر گرد آمده، بنابر موقعيت اقتصادي، اجتماعي، فني و نسبي، خانواده، طايفه، تيره و يا قبيله ناميده مي‌شوند.

كوچك‌ترين و ساده‌ترين واحد اجتماعي، خانواده‌ي هسته‌اي (يا زن و شوهري) است كه مركب از زن و شوهر و فرزندان نابالغ آن‌هاست. يعني هر يك از فرزندان خانواده كه به سن بلوغ قانوني برسند، كانوان خانوادگي پدر و مادر را ترك كرده و براي خود خانواده تشكيل مي‌دهند، جامعه‌هاي كشورهاي اروپايي و صنعتي، از اين دسته‌اند.

در آيين زرتشتي نيز نهاد خانواده «هسته‌ي بنياني» زندگي اجتماعي است. در اوستا و منابع كهن ديني و زرتشتي، ضابطه‌ها و رسم و آيين‌هاي نهاد خانواده ـ البته نه در بخشي مجزا ـ به مناسبت، رهنمود داده شده است، كه موضوع اين نوشتار است:

در مورد ازدواج كه پايه اصلي نهاد خانواده است، از جمله در ونديداد تأكيد شده: «هر فرد زرتشتي موظف است كه چون به سن بلوغ (پانزده سالگي) رسيد براي خود همسر گزيند.» (ونديداد، فرگرد 3)

«به درستي به تو بگويم، اي اِسپنتمان زرتشت، من (اهورامزدا) برتري دهم، مرد زن برگزيده را به آن كسي كه زن نگرفته برتري دهم، مرد خانمان‌دار را به آن كسي كه بي‌خانمان است. برتري دهم كسي را كه فرزند دارد به آن كسي كه بي‌فرزند است...» (ونديداد، فرگرد چهارم، فقره 47)

مراسم توافق و ازدواج زن و شوهر را در آيين زرتشتي، «گواه گيران» گويند، و در اين ازدواج، مهريه (صداق) جايي ندارد و اگر قرارداد و سندي در مراسم گواه‌گيران نوشته شود، اعتبار عاطفي و اجتماعي دارد. در آيين زرتشتي ـ مانند آيين مسيحي ـ طلاق جايي ندارد و جدا شدن زن و شوهر (يا «رهايي») از يكديگر در اثر خيانت اخلاقي و اجتماعي يكي از آن‌ها، به وسيله‌ي دادگاه تعيين مي‌شود.

در زبان اوستايي، به شوهر نمانو پائيتي (nmanu Paiti) و به زن نُمانو پاتني (nmanu Patni)  گفته مي‌شود. و در اين اصطلاح اوستايي «نمانو» به معناي خانه و خانمان است و «پائيتي» به معناي مذكر و «پاتني» به معناي مؤنث و رئيس خانه است.

زنان در آيين زرتشتي در تمام مراحل زندگي، وكالت، تيراندازي و همه فن‌ها مشاركت داشتند. حتي در نگهباني آتش مقدس، البته وقتي كه «دشتان» (عادت ماهانه) آن‌ها رفع مي‌شد.» (از ماتيكان هزاردستان)

فرزند داشتن ـ به ويژه پسر ـ اصل بقاي خانواده بود. به اين سبب كه اگر زن نازا بود به تشخيص پزشك و با موافقت زن اول مرد، مي‌توانست زن بگيرد (البته اين ازدواج «چند همسري» نيست) اگر مردي بالغ، بي‌فرزند پسر از اين جهان بگذرد، روانش از «پل چينود» (پل صراط) نتواند عبور كرد تا هنگامي كه براي او فرزندخوانده تعيين نكنند و سرپرستي بازماندگان و دارايي‌اش را به او نسپارند، روان او آزاد نمي‌شود.

در چند مورد، در اوستا، آيه‌هايي است كه در آن‌ها نمازگزار از درگاه يزدان و فرشتگان خواستار پسر است كه بتواند خود و خانواده و شهر و كشور را از دشمنان حفظ كند. در پيوند خويشاوندي، اهميت دادن به فرزند پسر، از ويژگي‌هاي جامعه كهن بود (كه هنوز اعتبار خود را در جامعه‌هاي سنتي از دست نداده است). در آيين زرتشتي كساني كه پسر نداشتند، يا داراي فرزند نبودند، بنابر سنت جامعه، اين نگراني را، با قبول «فرزندخوانده»اي از خويشاوندان نزديك، رفع مي‌كردند. به اين معنا كه از پنج نوع زني كه در ازدواج‌ها تقسيم‌بندي مي‌كردند[49]، دو نوع آن (ايوك زن و سترزن) در جهت افزودن پسر به گستره‌ي خانواده بود.

سترزن، اگر پسر جواني پيش از ازدواج مي‌مرد، پدر و مادرش پسري از خويشاوندان را، راضي مي‌كردند، كه به عنوان فرزند آن‌ها ازدواج كند، و پسر اول اين ازدواج را به نام پسر در گذشته ايشان نام‌گذاري كند تا وارث آن‌ها گردد.

ايوك زن، در لغت به معناي يگانه دختر خانواده است كه پس از ازدواج بايستي نخستين فرزند پسر را به نام و خواست پدر نام‌گذاري كند و پدر حقيقي كودك نيز، بنابر آيين جامعه اين امر را مي‌پذيرفت.

خانواده به روايت ارداويراف‌نامه: كتاب ارديراف‌نامه (كه به روايتي در زمان اردشير بابكان نوشته شده است) و داراي 101 فرگرد است، 16 فرگرد آن درباره‌ي رفتار خانواده‌ها، رفتار زن و شوهر با يكديگر، رفتار با پدر و مادر، رفتار با فرزندان و هشدار و يادآوري كيفر سنگين براي كساني كه از اين رهنمودها تخطي نمايند، مي‌باشد.

استوره‌ي ارداويراف‌نامه به اين شرح است كه: «... پس از آن كه اسكندر رومي، بدبخت بي‌دين و بدكردار به ايران آمد، و دستوران و داوران و دانايان را بكشت، تباهي، آشوب، بدگماني و بيدادگري در مردمان ايران شهر پديد آمد. پس مغان و دستوران انجمن آراستند و ارديراف را به قرعه تعيين كردند كه به راهنمايي دو فرشته (سروش فرشته‌ي رسيدگي به حساب روز واپسين و آذر فرشته‌ي تقرب به اور مفرد) به مدت هفتاد روز از بهشت و دوزخ و بزرخ (هميستكان) و پل چينواد (پلي كه روان گذشتگان بايد از آن بگذرد) ديدن كرد. و پاداش كارهاي نيك و كيفر بدي را با دقت به خاطر سپرد. هفتمين روز با پيامي از اورمزد براي جهانيان به زمين بازگشت و...»[50]

اردايراف خواننده يا شنونده را با خود به بهشت و دوزخ مي‌برد و جايگاه روان‌هاي نيكان و بدان را نشان مي‌دهد. خانواده به عنوان هسته‌ي بنيادين جامعه مورد توجه ارداويراف نامه است:‌ رعايت احترام پدر و مادر، تيمار و پرورش فرزندان، سازگاري و احترام با همسر، پاك‌دامني و عفت كه آرامش و بقاي خانواده را تضمين مي‌كند. حرمت و حراست اعضاي خانواده، ازدواج با خويشاوندان و... گوشزد شده است. كه به برخي فرگردها اشاره مي‌شود:

ـ براي كساني كه پدر و مادر را رنج داده‌اند و به گيتي از آن پوزش و بخشش نخواستند. پادافره (كيفر) سخت است. (فرگرد 65)

ـ كيفر سنگين براي مادراني كه كودك خود را گرسنه نگه داشته و در برابر دريافت پول كودك ديگري را شمع دادند. (فرگرد 4، 59 و 87)

ـ كيفر سنگين براي كسي كه سقط جنين كرده است (و كودك خويش مردار و تباه كرد و بيفكند) (فرگرد 45) و...

ب ـ خانواده در ميان مسيحيان و يهوديان:

علاقه و آميزش جنسي در ميان مسيحيان پليد شمرده شده و اين به خاطر تفسيري بوده كه از بدو تشكيل كليسا از طرف كليسا براي مجرد زيستن حضرت عيسي مسيح، صورت گرفت، گفته شد علت اينكه مسيح تا آخر مجرد زيست پليدي ذاتي اين عمل است. به همين جهت روحانيون و مقدسين مسيحي شرط وصول به مقامات روحاني را آلوده نشدن به زن در تمام عمر دانستند و پاپ از ميان اين چنين افرادي انتخاب مي‌شود.

به عقيده ارباب كليسا، تقوا ايجاب مي‌كند كه انسان از ازدواج خودداري كند. راسل مي‌گويد: «در رسالات قديسين به دو يا سه توصيف زيبا از ازدواج برمي‌خوريم، ولي در ساير موارد، پدران كليسا از ازدواج به زشت‌ترين صورت ياد كرده‌اند. هدف رياضت اين بوده كه مردان را متقي سازد. بنابراين، ازدواج كه عمل پستي شمرده مي‌شد بايستي منهدم شود.

كليسا ازدواج را به نيت توليد نسل جائز مي‌شمارد. اما اين ضرورت، پليدي ذاتي اين كار را از نظر كليسا از ميان نمي‌برد، علت ديگر جواز ازدواج، دفع افسد به فاسد است يعني با اين وسيله از آميزش‌هاي بي قيد و بند مردان و زنان جلوگيري مي‌شود.

دين مسيح و بالاخص سنت پل نظريه جديدي در ازدواج عرضه داشتند. در نظريات آن‌ها ازدواج نه به خاطر توليد مثل بلكه به منظور جلوگيري از گناهاني نظير زنا و فسق و فجور بود. سنت پل حتي براي يك بار هم پيشنهاد نكرده كه ازدواج داراي جنبه‌هاي مثبتي نيز مي‌باشد و نيز بازگو نكرده كه محبت و عشقي كه بين زن و شوهر وجود دارد، ممكن است امر دلپذيري باشد و حتي او كمترين توجهي را نسبت به خانواده مبذول نداشته است. نظر دين مسيح آن است كه هر گونه مقاربت جنسي (حتي در قلمرو زناشويي) ناپسند و غير اخلاقي مي‌باشد.

نظريات سنت پل به وسيله كليساي دوران اوليه مسيحيت تأييد و تأكيد مي‌شود و كليساها عقايد وي را بزرگ جلوه مي‌دادند تا حدي كه تجرد امري مقدس مي‌نمود و مردان عزلت مي‌گزيدند تا با شيطان مبارزه كنند ولي در همان زمان افكار آنان از تصورات شهوتراني آكنده مي‌شد.

كليساي كاتوليك، به هر حال تا آن حد كه سنت پل و زاهدان شهر تب، به طور غير بيولوژيكي درباره زناشويي و روابط دو جنس مخالف مي‌انديشند فكر نمي‌كند. از افكار سنت پل استنباط مي‌شود كه وي صرفاً به زناشويي بديده منع قانوني از امور شهواني مي‌نگرد و كسي نمي‌تواند از سخنان وي حتي اشاره‌اي درباره كنترل مواليد و ادامه نسل دريابد بلكه برعكس از گفتار وي مي‌توان دريافت كه وي پرهيز كردن از مقاربت با زن را در دوره‌هاي حاملگي و زايمان خطرناك مي‌دانسته است و مخالف اين پرهيز بوده است. در حالي كه كليساي كاتوليك در اين مورد نظر ديگري دارد. زناشويي در دكترين ارتدكس مسيحيت داراي دو هدف است. يكي از آن هدف‌ها همان است كه سنت پل تعيين كرده است و هدف ديگر توليد كودك است، در نتيجه همين هدف‌ها اخلاق جنسي در مذهب ارتدكس حتي مشكل‌تر از آن مقرراتي بود كه سنت پل تعيين كرده بود. چه كليساي ارتدكس، فقط روابط جنسي مرد و زن را در محدوده زناشويي قانوني مي‌دانست، بر طبق عقايد كليساي ارتدكس ميل بر حلال‌زاده بودن فرزندان و اولاد و اعقاب تنها انگيزه‌ايست كه روابط جنسي را سر و سامان مي‌بخشد.[51]

شريعت يهود اختيار طلاق را به مرد داده و اگر شخصي با دختر باكره زنا نمايد بايد زاني مقدار معيني پول نقره به پدر دختر بدهد و آن دختر را زوجيت اختيار نمايد و ديگر حق ندارد تا مدت عمر او را طلاق گويد.[52]

در سفر جامعه تورات آمده: من و دلم بسيار گشتيم تا بدانم از سر حكمت و عقل جرثومه شر يعني جهالت و حماقت و جنون چيست  و كجاست؟ ديدم از مرگ بدتر و تلخ‌تر زن است كه خودش دام و قلبش طناب دار است و دست‌هايش قيد و زنجير است تا آنجا كه مي‌گويد من در ميان هزار نفر مرد يك انسان پيدا مي‌كنم، اما ميان هزار نفر زن يك انسان پيدا نمي‌كنم.[53]

در تلمود كه دومين كتاب يهوديان بعد از تورات است، دعايي وجود دارد كه جايگاه زن در خانواده و در نگاه آيين يهود را تبيين مي‌كند: «انسان موظف است كه هر روز اين سه دعاي بركت را بخواند: متبارك است خدايي كه مرا يهودي خلق كرد، كه مرا زن نيافريد و كه مرا يك بي‌سواد و بي‌معرفت به وجود نياورد.» در نگاه تلمود، نقش زن در خانواده و اجتماع بشري، در اشتغال به امور خانه‌داري منحصر است و تنها راه كمال زن، تشويق شوهر و فرزندان به فراگيري تورات است: «زنان به چه وسيله كسب شايستگي و امتياز مي‌كنند؟ به وسيله فرزندانشان به كنيسه براي فرا گرفتن تورات، با وسيله‌ي وادار كردن شوهرانشان به آموختن قوانين الهي در محضر دانشمندان.»[54]

ج ـ خانواده در اسلام

نگرش اسلام به خانواده برعكس مكاتب و ديدگاه‌هاي غيراسلامي، كه نگاهي تك بعدي است، بسيار عميق و همه‌جانبه است و تمام ابعاد آن از آغاز تا انتها، در همه مراحل مورد توجه بوده و در هر مورد دستورات لازم ارائه گرديده است. نحله‌هاي غير ديني، خانواده را از زاويه‌ي خاصي مورد توجه قرار مي‌دهند، به ويژه دانش‌هاي علمي امروز دانشگاه‌ها براساس نياز خود به تجزيه و تحليل خانواده مي‌پردازد و به ديگر ابعاد آن توجه چنداني ندارند. غافل از اينكه خانواده به عنوان يكي از بنيادي‌ترين نهادهاي اجتماعي، در تمامي عرصه‌هاي زندگي بشر حضور دارد و بايد به جوانب گوناگون آن پرداخت. به نظر مي‌رسد اين مسئله نقدي است بر همه دانش‌هاي علمي كه از آن‌ها نام برده شد.

اما اسلام نگاهي همه جانبه به نهاد خانواده دارد و آن را از زاويه‌هاي گوناگون مورد توجه قرار داده است. وقتي به متون اسلامي به خصوص آيات و روايات مراجعه مي‌كنيم، در همه‌ي زمينه‌ها به دستوراتي برمي‌خوريد كه از همه جهات به تحكيم نهاد خانواده پرداخته است. قرآن كريم و احاديث اسلامي در مسائل اخلاقي، اجتماعي، تربيتي، روان‌شناختي و اقتصادي خانواده فراوان سخن گفته‌اند. اگر اين مضامين به صورت دقيق و تخصصي استخراج و با يافته‌هاي علوم جديد منطبق گردند، تحول عظيمي در دانش خانواده به وجود خواهد آمد. آن قدر كه اسلام به تحكيم بنيان خانواده اهميت داده و در دستورات خود گام به گام آن را دنبال نموده است، مكتب‌هاي ديگر به استقرار خانواده بها نداده‌اند. اسلام پيش از همه، مي‌خواهد يك فضاي عاطفي و محبت‌آميز در محيط خانواده پديد آيد و روابط بين اعضاي آن بيش از پيش پايدار گردد.[55] خانواده‌اي از نظر اسلام خوشبخت است كه دوستي، صداقت و وفاداري بر فضاي آن حاكم باشد، زيرا با اختلاف، بدبيني، خودمحوري، شيرازه خانواده از هم مي‌پاشد. خداي متعال ايجاد محبت و همدلي بين زن و شوهر را از نشانه‌هاي خود دانسته، مي‌فرمايد: «و من آياته أن خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة[56] ـ

ترجمه: يكي از نشانه‌هاي خداوند اين است كه براي شما از جنس خودتان همسراني آفريد تا در كنارشان بياراميد و ميان شما و همسرانتان موده و رحمه برقرار ساخت.»

براساس بينش اسلامي، پيوند ميان زن و مرد فراتر از يك غريزه بوده، منشأ فطري و الهي دارد كه از سرشت آدمي ناشي مي‌شود. دستگاه عظيم خلقت چنان زوجين را به هم علاقه‌مند ساخته است كه حاضرند براي رفاه حال ديگري، رنج و زحمت را به جان خود بخرند تا همسر در آسايش زندگي كند. آفريدگار بشر كاري كرده است كه خودخواهي و تكروي در محيط خانواده به خدمت و همكاري تبديل شود.[57]

نگاهي به آموزش‌هاي اسلامي نشان مي‌دهد كه مسأله «خانواده» با تمام مراحل و واقعيت‌هاي مربوط به آن، به صورت جدي و گسترده مورد توجه اسلام بوده است و اصولاً يكي از مسائلي كه در سرلوحه‌ي تعاليم ديني ما قرار دارد، همين مسأله است. برخلاف برخي نظريه‌ها كه تجرد را توصيه كرده و ازدواج را زشت شمرده‌اند، اسلام ازدواج را مقدس شمرده و از تجرد نهي مي‌كند. پيامبر اكرم(ص) فرمود: «هيچ بنياني در اسلام گذارده نشده كه نزد خدا محبوب‌تر در ازدواج باشد.» و در روايت ديگري از آن حضرت نقل شده كه: «ازدواج سنت من است و هر كه از سنت من روي بگرداند، از من نيست.»[58]

خانواده اجتماعي كوچكي است كه ابتدا با يك مرد و زن تشكيل مي‌شود، دو نفري كه بناست در تكامل معنوي و رشد مادي يكديگر مشاركت كنند و بالاتر از آن كه هر يك كمبود ديگري را در اوج محبت و مودت جبران نمايند و چنانچه چيزي آنان را تهديد كرد و آرمان‌هاي فكري و اعتقاديشان را به خطر انداخت، هر دو به دفاع برخيزند و جهت حيات و زندگي هميشگي خويش با آن مبارزه كنند و براي بقاي خويش برنامه‌ريزي نمايند و نسل خود را دوام بخشند.

قرآن كريم اين اصل اساسي را با واژگاني زيبا چنين بيان مي‌كنا: «و من آياته من خلق لكم من انفسكم ازوجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمه ان في ذلك لايات لقوم يتفكرون ـ از نشانه‌هاي خداست كه آفريد براي شما همسراني از جنس خودتان تا بديشان آرام گيريد و ميان شما دوستي و مهرباني نهاد. هر آينه در اين كار براي مردمي كه بينديشند نشانه‌ها و عبرت‌هاست.»

*  كاركرد و جايگاه خانه در قرآن:

واژه «بيت» به معناي خانه، 71 بار با مشتقات آن در صيغه‌هاي «بيت» و جمع آن «بيوت» در قرآن كريم آمده است. اين كلمات در 12 مورد به مصداق بيت الله، يعني كعبه (خانه خدا)، 2 مورد براي بيت عتيق، 2 مورد بيت معمور و باقي به معناي «خانه»، همان محيط مخصوص زندگي خانواده آمده است.

با نظر به آيات الهي و پرداختن آيات متعددي در قرآن به كلمه بيت، چنين به دست مي‌آيد كه اين مكان مسقف محدود كه محل اجتماع و زيست جمعي بشر و اولين محيط رشد و پرورش وي است، مورد عنايت حق بوده و برحسب كارايي و جايگاهش در حيات انساني، از اهميت بسزايي برخوردار است كه در اينجا به بعضي از اين موارد اشاره مي‌شود:

1 ـ محل تسكين:

اولين كاركرد خانه، تأمين آرامش جسم و تسكين جان اعضاي آن است كه البته مرهون امنيت همه جانبه‌ي اين محيط براي اعضاست. فضاي محدود و امن خانه، حريمي (محل محرم) براي ابراز احساسات، بيان اسرار، ارضاي غرايز و تأمين نيازهاي جسمي روحي انسان است. اين سكونت و امنيت را خداوند به خود نسبت مي‌دهد و مي‌فرمايد: «والله جعل لكم من بيوتكم سكنا[59] ـ خداوند از خانه‌هاي شما محل سكونت و آرامش برايتان قرار داد.»

واژه «سكن» به معناي هر چيزي است كه انسان به وسيله آن تسكين يابد. انسان علاوه بر نياز به سكونت در خانه، به محلي براي تسكين آلام روحي، رها شدن از برخي قيودات اجتماعي، استراحت به نحوه دلخواه، خلوت كردن و راز و نياز با خدا و محرمان نياز دارد. اگر خانه تأمين‌كننده اين نيازها نباشد، مسكن نخواهد بود.

2 ـ محل ذكر و تلاوت آيات الهي:

«و اذكر ما يتلي في بيوتكن من ايات الله و الحكمه[60] ـ به ياد آوريد آنچه در خانه‌هايتان از آيات و حكمت تلاوت شده است.» آيه خطاب به همسران پيامبر اكرم (ص) است و نكاتي از آن برداشت مي‌شود:

ـ فضايلي كه از خانه و خانواده نصيب انسان مي‌شود، ارزشمند است و بايد براي بكارگيري در زندگي حفظ شود.

ـ هر فرد بايد حافظ شئون، موقعيت و آبروي خانواده خود باشد.

ـ محيط آرام و مأنوس خانه، مناسب‌ترين محل براي انديشه، ذكر،‌ يادآوري كلام خدا و ذكر حكمت‌هاي الهي است.

ـ خانه مكتبي براي تربيت انسان‌هايي عبد و مطيع و ذاكر حق است.

كاركرد وسيع و گرانقدر خانه، آن را مكاني مورد احترام و عنايت قرار داده است؛ اما چنان چه اين محل معبدي براي بندگي و ذكر حق واقع شود، خداوند آن را رفيع و عظيم مي‌گرداند. چنانكه خطاب به رسول گراميش مي‌فرمايد: «في بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر فيها اسمه يسبح له فيها بالغدو و الاصال[61] ـ رفعت و علو حقيقي خاص خداوند متعال است؛ خانه‌اي كه مسجد خداوند و محل تسبيح او باشد، نيز عظيم و مرفوع است.

آن چه از آيه فوق و تفسير مرحوم علاوه طباطبايي (الميزان) استفاده مي‌شود، اين است كه اگر خانه از هر پليدي و لوثي منزه بماند و به ذكر خدا و عبادت او مزين شود، رفعت مي‌يابد و از يك چهار ديواري سرد و بي‌روح خارج مي‌شود و هر چه صبغه‌ي الهي و معنويش بيشتر شود، مقامي رفيع‌تر مي‌يابد كه مصداق كامل آن كعبه، خانه خداست.[62]

3 ـ محل رابطه‌ي قدسي:

«فإذا دخلتم بيوتاً فسلموا علي انفسكم تحيه من عندالله مباركه طيبه»[63] «مقصود از سلام كردن بر خود، سلام بر اهل خانه است و اگر در اين جا نفرمود: بر اهل آن سلام كنيد، خواست يگانگي مسلمانان با يكديگر را برساند؛ چون همه انسانند و خدا همه را از يك مرد و زن خلق كرده است. علاوه بر اين، همه مؤمنند و ايمان ايشان را جمع كرده، چون ايمان قوي‌تر از وهم و هر عامل ديگري براي يگانگي است.»[64]

مي‌فرمايد: «بر اهل خانه سلام كنيد»؛ از آنجا كه سلام بيان تحيتي مبارك از نزد پروردگار است، عالي‌ترين ايجاد رابطه ميان اعضاي خانواده آن است كه با تحيت و سلام با يكديگر برخورد كنند و ياد خدا ميان آنان باشد. اين رابطه قدسي اگر در خانه برقرار شود، به طور قطع به جامعه نيز كشانده خواهد شد. پس حقيقت سلام، گسترش امنيت و سلامتي در ميان انسان‌هاست.

4 ـ لزوم حفظ حريم خانه:

از نظر قرآن، خانه به قدري در مقام و جايگاه بالايي قرار دارد كه حفظ حريم آن بر همگان توصيه شده است. خداوند متعال مي‌فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا تدخلو بيوتاً غير بيوتكم حتي تستأ نسوا و تسلموا»[65]

حصر در آيه مذكور به اين معناست كه خداوند ورود به خانه غير را بدون اذن و سلام ممنوع مي‌كند. حرمت اين حريم را مقدس مي‌دارد و ضرورت حاكميت يك فرهنگ صحيح و صميمي را در برخورد با اهل خانه بيان مي‌كند و مي‌آموزد كه اهل بيت بايد در روابط با يكديگر، علاوه بر رعايت همه‌ي شئون انساني در برخوردشان، از راه تكلم كه نزديك‌ترين و شايع‌ترين ارتباط است، نيز اين يگانگي را بيان كنند و سلام واژه‌اي است كه اين پيام را دارد؛ علاوه بر آن كه آرزوي سلامت و امنيت از جانب سلام‌كننده را ابلاغ مي‌كند.[66]

 

3 ـ 2 ـ وضعيت خانواده در جهان معاصر:

نهاد خانواده معطوف به ازدواج زن و مرد، يكي از نهادهاي اجتماعي است كه سابقه‌اي ديرينه دارد و از همان ابتداي زندگي اجتماعي، نياز به جنس مخالف و امنيت مبناي تكوين آن به شمار مي‌رود. به طوري كه پيدا شدن انسان بر روي زمين با تشكيل خانواده همزمان بوده و بي‌ترديد دفاع از حريم انسان در برابر جانوران درنده و حوادث طبيعي، زندگي جمعي را براي انسان ايجاد كرده است.[67]

بنابراين علاوه بر نياز جنسي، نياز به داشتن حس نظم و احساس امنيت، در واقع از عوامل مؤثر بر تكوين و استمرار اجتماع محسوب مي‌گردد كه خانواده به عنوان هسته بنيادين اجتماع، از همان آغاز نقش اساسي در ايجاب و تقويت احساس نظم و امنيت هستي‌شناختي در زندگي اجتماعي افراد داشته است. در جامعه شناسي دو ديدگاه در مورد خانواده مطرح است.

ديدگاه اول بر مطلوبيت خانواده تأكيده كرده و آن را به صورت گروهي خاص و ويژه در نظر مي‌گيرد. مطابق اين ديدگاه، خانواده، برتر از جامعه يا در برابر جامعه قرار مي‌گيرد و بدون توجه به مشكلات واقعي موجود در خانواده، به صورت ايده‌آل توصيف مي‌شود.[68]

ديدگاه دوم بر ارتباط متقابل جامعه و خانواده تأكيد كرده و بازتاب شرايط تعارضي جامعه در خانواده را حائز اهميت مي‌داند، زيرا خانواده به صورت «طبيعي» وجود ندارد، بلكه در هر زمان، بازتابي از شرايط اجتماعي است، لذا خانواده را بايد با توجه به مشتري كه در آن قرار دارد، مورد بررسي قرار دهد.

رنه كوينگ معتقد است كه بر طبق تقسيم‌بندي جامعه‌شناسي كلان و جامع‌شناسي خرد، دو نوع بررسي از پديده خانواده ضروري است. اول نگرش به خانواده در ارتباط با كل جامعه، با در نظر گرتفن مناسبات كلي جامعه و همچنين بررسي رابطه نظام خانواده با پاره نظام‌هاي ديگر و دوم نگرش بر خانواده به عنوان نظامي خاص، يعني گروه كوچك با ساختار و كاركرد خاص خود، مطابق اين ديدگاه، خانواده به عنوان يك گروه اجتماعي با ويژگي‌هاي متفاوت از ساير گروه‌ها مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

بررسي‌هاي جامعه‌شناسانه در مورد خانواده، در قرن نوزدهم توسط دو متفكر اجتماعي به نام فردريك لوپلي فرانسوي و ويلهلم هانريش ريل آلماني شروع شد كه بعدها به عنوان «پدران جامعه‌شناسي خانواده» محسوب شدند. آنان در آن زمان، در اوج انقلاب صنعتي اروپا و در دوران گذار شاهد فروپاشي خانواده گسترده و تبديل آن به خانواده هسته‌اي بودند و هر دو در نظريه‌هاي خود، خانواده گسسته را مطلوب دانسته و از دولت‌ها تقاضا مي‌كردند كه با ايجاد محدوديت‌هايي در «حقوق فردي»، افراد را به زندگي در خانواده گسترده وادار كنند. نظرات آن‌ها تا مدتي طولاني در اروپا حاكم بود تا اينكه در اوايل قرن بيستم با نفوذ افكار جامعه‌شناسانه‌ي دوركيم، بررسي‌هاي جامعه‌شناسي خانواده و تغيير و دگرگوني آن بدون تأكيد بر مطلوبيت شكل خاصي از زندگي خانوادگي آغاز شد. در اين زمان خانواده هسته‌اي، يعني خانواده‌اي كه شامل زن، شوهر و فرزندان است، عموميت يافته و به عنوان واقعيتي اجتماعي تلقي مي‌شد.

بعدها پارسونز جامعه‌شناس آمريكايي به تفكيك نقش‌هاي خويشاوندي و شغلي تأكيد مي‌كند و خانواده را واحد زن و شوهري مي‌داند.[69]

پارسونز خانواده را بر دو نوع تقسيم مي‌كند؛ خانواده جهت‌ياب يعني خانواده‌اي كه فرد در آن رشد مي‌كند و خانواده فرزندياب كه منظور همان خانواده هسته‌اي است و فرد خود تشكيل مي‌دهد و شامل همسر و فرزندان اوست، نومكان است، يعني دور از خانه والدين زن يا شوهر زندگي مي‌كند و از لحاظ اقتصادي مستقل از خانواده جهت‌ياب است و پايگاه اجتماعي خانواده نيز تنها از طريق «شغل شوهر» كه مستقل از روابط خويشاوندي است، به دست مي‌آيد. اين نوع خانواده به عنوان يك واحد مشترك‌المنافع تلقي مي‌شود كه دوام آن مستلزم برآورده ساختن انتظارات و توقعات متقابل زن و شوهر است كه مهم‌ترين آن «عشق ورزيدن» به يكديگر و نيز مستلزم داشتن حق انتخاب ازدواج و همسرگزيني است.[70]

بنابراين در خانواده هسته‌اي پارسونز، عشق هم مبنا و هم پيامد است؛ مبنا از اين جهت كه فرد براي انتخاب همسر خود آزاد است و زن و مرد براساس عشق و علاقه با يكديگر ازدواج مي‌كنند، از سوي ديگر به نوعي پيامد است، از اين جهت كه زن و شوهر در خانواده متعهد و موظف هستند كه عاشقانه همديگر را دوست بدارند، زيرا بدون عشق، خانواده‌شان از هم مي‌گسلد، مهم‌ترين پيامد اجتماعي مطلوب اين ازدواج عاشقانه، اجتماعي كردن كودكان و جامعه‌پذيري آنان براي ايفاي نفش سازنده در آينده و جلوگيري از آسيب‌هاي اجتماعي و بزهكاري كودكان، نوجوانان و جوانان است.

ويليام جي گود، نظريه همگرايي را در مورد خانواده مطرح مي‌كند كه براساس آن، دگرگوني‌‌هاي نظام خويشاوندي، نتيجه‌ي اجتناب‌ناپذير دگرگوني‌هاي ساختاري و همچنين دگرگوني‌هاي ايدئولوژيكي است. بدين ترتيب كه با دگرگوني‌هاي ساختاري در سطح مكان مانند صنعتي شدن، شهرنشيني، پرولتاريزه شدن و نظاير آن، دگرگوني‌هاي ايدئولوژيكي نيز در سطح كلان رخ مي‌دهد و در نتيجه، سازمان‌هاي سطوح فرد (نظير خانواده) اجباراً خود را با دگرگوني‌هاي سطح كلان انطباق داده و در جوامع صنعتي نظام خانوادگي به شكل خانواده‌ي زن و شوهري (يا هسته‌اي) خواهد بود.[71]

رنه كوينگ نيز مسأله كاهش كاكردهاي خانواده را مورد بررسي قرار مي‌دهد. وي ويژگي خانواده را به عنوان يك گروه اين گونه تعريف مي‌كند. «صميميت مشخصه اساسي و غيرقابل تفكيك خانواده است و همين صفت آن را از ساير گروه‌هاي اجتماعي متمايز مي‌سازد.»[72]

هلموت شلسكي، جامعه‌شناس آلماني نيز كه نظريه خود را بعد از جنگ جهاني دوم و در دوران بي‌ثباتي اجتماعي ناشي از جنگ مطرح كرد، خانواده را به عنوان يك نهاد اجتماعي و به منزله «تنها باقيمانده‌ي ثبات اجتماعي» تلقي مي‌كند. وي بر خلاف ديگران كه معتقدند خانواده الزاماً بايد خود را با دگرگوني‌هاي اقتصادي و سياسي جامعه وفق دهد و در صورت عدم انطباق، به معناي «تأثر فرهنگي» اين نهاد است؛ نكته جديد و قابل ملاحظه‌اي را مطرح مي‌كند. شلسكي مطرح مي‌كند كه آيا اين دگرگون‌هاي موجود جامعه الزاماً پيشرفت هستند؟‌ يا اين كه بايد ادعا كرد كه پيشرفت در اقتصاد مدرن، همزمان نوعي پيشرفت در جهت فروپاشي است. شلسكي با قبول فرض فوق، انطباق خانواده با نظام مدرن در حال فروپاشي را به معناي حركت خانواده در جهت زوال و اضمحلال مي‌داند، لذا خانواده را تنها باقيمانده ثبات اجتماعي تلقي مي‌كند كه معتقد است كه شرايط مادي ـ اقتصادي جامعه بايد خود را با خانواده انطباق دهد، زيرا در جوامع مدرن امروزي كه انسان به صورت موجودي منفعل در برابر ساختارهاي جامعه قرار گرفته است، تنها راه رهايي او، تحكيم مناسبات خانوادگي است.[73]

شلسكي ساختار و روابط موجود در خانواده را ساختاري طبيعي دانسته و رياست مرد بر زن و فرزندان را ضامن كاركردهاي سنتي خانواده مي‌داند. وي با اشتغال زنان در بيرون از خانه مخالف است، چرا كه به زعم او در اثر اشتغال زنان، امنيت و موجوديت خانواده به خطر افتاده و سبب نابساماني‌هايي در روابط اجتماعي درون خانواده مي‌گردد و از اين طريق «كارايي منحصر به فرد خانواده را كه تربيت فرزندان در محيطي سرشار از اعتماد و مراقبت است، در معرض مخاطره قرار مي‌دهد.

در بين تمامي نهادها، سازمان‌ها و تأسيسات اجتماعي، خانواده نقش و اهميتي بسزا دارد، همه بر خانواده و اهميت حياتي آن براي جامعه تأكيد دارند. به درستي هيچ جامعه‌اي نمي‌تواند ادعاي سلامت كند، چنانچه از خانواده‌هايي سالم برخوردار نباشد. همچنين بي هيچ شبهه، هيچ يك از آسيب‌هاي اجتماعي نيست كه فارغ از تأثير خانواده پديد آمده باشد.

خانواده انساني از آغاز پيدايي خود، همچون حريم امن حيات انساني تجلي يافت. ضرب‌المثل معروف «چهارديواري اختياري» در بين هزاران مثل ديگر، گواه به وجود ديوارهايي گاه بلند در اطراف خانه است. انسان‌ها در درون آن استراحت مي‌كردند، به كار مي‌پرداختند و در هر حال از قيل و قال جامعه دور بودند. عصر ارتباطات جمعي، بر اين واقيعت خط بطلان زد و پايان اين دوران را بر حيات تاريخي خانواده اعلام داشت. بدين سان ديوارهاي نفوذناپذير خانه فرو ريخت و امواج راديو و تلويزيون سرتاسر آن را در تمامي شبانه‌روز انباشت. در خانواده هر لحظه جامعه، جاي يافت و اين كانون امن حيات مركز مباحث اساسي سياسي، اجتماعي و فرهنگي گرديد.

خانواده در تمامي تاريخ، كانون كار و استراحت بود اما امروز كانون فرهنگي ـ اجتماعي نيز هست. انسان‌ها به خانه مي‌آيند تا بياموزند و باز به خانه مي روند تا در آن آگاهي يابند. بنابراين خانواده جديد، چنان ابعادي دارد كه هرگز در تاريخ نداشته است.

تمامي قرن‌ها، خانواده انحصار آموزشي و انتقال ارزش‌هاي حياتي را در خود مي‌ديد، حال فرزندان امروز از سرچشمه‌هاي ديگر و از جمله وسايل ارتباط جمعي بسيار چيزها فرا مي‌گيرند، آنان كمتر تحت تأثير والدين و به طور كلي بزرگ‌تر‌هاي خانه هستند، زماني نيز كه بين ارزش‌هاي خانه و آن ارزش‌ها كه از طريق وسايل ارتباط جمعي ارائه مي‌شوند، تعارض رخ مي‌دهد، به نظر چنين مي‌رسد كه قدرت غالباً از آن وسايل همه‌گير و همه‌جا حاضر ارتباط جمعي است. بنابراين مي‌توان گفت خانه جديد از بزرگ‌ترين امتيازات سنتي خود خالي گشته است يا آن كه دست كم در برابر رقبايي تيزچنگ قرار گرفته است.

منظور اين نيست كه اين روند نادرست قلمداد شود، تنها مي‌خواهيم بر پيدايي آن و بالطبع تأثيرش بر محتواي دروني خانواده اشاره كرده باشيم. بدين قرار خانواده نو در كنار وسايل ارتباط جمعي هر چند جهاتي مثبت يافته، اما با رقابتي سهمگين نيز مواجه شده است. آن چنان كه ديگر ذهن و روان كودك به تمام معنا در اختيار والدينش نيست.

گذشته از اين فرآيند،‌ يعني انحصارزدايي كه خانواده جديد از نظر آموزشي با آن مواجه است، ابعاد كمّي خانه نو نيز از دو ديدگاه رو به كاستي نهاد:

الف ـ مهاجرت خانواده جوان به مكاني نو و به اصطلاح، نومكان شدن خانواده جديد كه با خود دوري والدين از خانه را به همراه دارد.

ب ـ كاهش تعداد فرزندان، كه اين گرايش در بسياري از جوامع چنان پا گرفت كه خانواده به عنوان مشروع‌ترين و طبيعي‌ترين واحد توليد مثل از تأمين حداقل نيروي انساني در راه بقاي نسل بازماند.

علاوه بر اين خانواده جديد در برابر موج دگرگون‌هاي نو قرار گرفت، در گذشته‌اي نه چندان دور، خانواده واحد توليد و مصرف هر دو تلقي مي‌شد. كار انسان‌ها با خانواده آنان در هم آميخته بود از اين ديدگاه خانواده اهميتي اجتماعي ـ اقتصادي و فرهنگي مي‌يافت نتايج اين امر بسيار بود:

الف ـ از طرفي پدر سمت‌هايي خاص و با آن جايگاهي ويژه مي‌يافت، او در عين حال والد، پدر و كارفرماي اقتصادي بود. از ديدگاه نيروي انساني نيز گروهي خاص در جامعه پديد آمده بود كه بدان كارگران فاميلي يا خانوادگي اطلاق مي‌شد، آنان كار و خانواده را به هم آميخته بودند.

ب ـ از جانب ديگر در چنين خانواده‌اي، جوان با كارش، خانواده نوپايش را نيز در چارچوب خانواده بزرگ جاي مي‌داد و اين امر نه تنها بر حجم خانواده مي‌افزود، بلكه تركيب خانواده و نوع روابط آن را تحت تأثير قرار مي‌داد.

ج ـ سوم آن كه در شرايط ادغام واحدهاي كار در خانه، انسان‌ها به مديريتي خو مي‌گرفتند كه در اصطلاح پدرسالار خوانده مي‌شد. هنگامي كه رئيس خانه و مدير اداري هر دو پدر است. از جانبي قدرت پدر رو به افزايش مي‌نهد و از جانب ديگر مديريت با عواطفي مي‌آميزد كه در شرايط مجزاي كاري از خانواده تحقق‌پذير نيست.

در روزگار ما اين روند يا به طور كلي متوقف گرديده است و يا آن كه صرفاً در زمينه‌هايي چند نظير كشاورزي ديده مي‌شود. مديريت نه تنها از خانواده جداست، بلكه از سرمايه نيز مجزا شده است، به طوري كه با پيدايي شركت‌هاي عام، مديريت به عنوان يك حرفه و تخصص رخ مي‌نمايد. بنابراين خانواده جديد با امحاي ابعاد توليدي آن صرفاً يك واحد مصرفي است.

جوامع دگرگون مي‌شوند، يعني نهادها تغيير مي‌كنند. خانواده نيز از اين قاعده مستثني نيست. خانواده به عنوان واحد سازمان بخش روابط مشروع انسان‌ها هميشه هست و خواهد بود، با اين همه و عليرغم ثباتش دگرگوني‌هاي چنداني كه برخي از آنان ساختاري است تحمل كرده است.[74]

در دروان نوين و در جوامع صنعتي، ماهيت و اشكال ازدواج و پيامدهاي اجتماعي آن در خانواده و جامعه، اشكال، ساختار و ارزش‌هاي خانواده و به طور كلي الگوهاي همسرگزيني و نظام خانواده تحت تأثير صنعتي شدن دچار تغيير و تحول شده و در جوامع رو به توسعه با آهنگي آرام در حال تغيير است از جمله:

ـ امروزه، شبكه خويشاوندي مبتني بر تبار و طايفه در اكثر جوامع تأثير خود را از دست داده است:

ـ ترويج ازدواج‌هاي غير خويشاوندي به جاي ازدواج‌هاي مبتني بر خويشاوندي، به ويژه در نقاط شهري، روابط اجتماعي، روابط بين گروهي، رشد شخصيتي و بهبود نسل را در دستخوش تغيير نمود.

ـ با تغيير الگوي خانواده از گسترده و هسته‌اي، نحوه انتخاب همسر نيز در بسياري از جوامع تغيير يافته است، زيرا در خانواده گسترده، ازدواج مبتني بر تصميمات و نظريات افراد و اعضاي خانواده بود، ولي با هسته‌اي شدن خانواده‌ها، حق انتخاب آزاد همسر در جامعه هنجار شده است؛

ـ آزادي عمل زنان در ازدواج، تصميم‌گيري در خانواده، عادي شدن طلاق و موارد مشابه، از جمله تغييرات ازدواج و خانواده محسوب مي‌شود؛

ـ به دنبال تغيير در نظام هنجاري جامعه، تغيير در ارزش‌ها و گسترش شهرنشيني، رفع محدوديت در روابط بين دو جنس مخالف كاهش يافته كه به نوبه‌ي خود بسياري از الگوهاي رفتاري، ارزش‌هاي مربوط به خانواده و هنجارهاي موجود در جامعه را تحت تأثير قرار داده است.

ـ امروزه همسرگزيني آزاد از ويژگي‌هاي خانواده (هسته‌اي) در دوران نوين است و عشق و علاقه در تكوين ازدواج، نقش اصلي دارد، مع‌الوصف اين آزادي انتخاب همسر بر حسب نوع جامعه و ويژگي‌هاي فرهنگي ـ اجتماعي، اقتصادي و زيستي از جمله مذهب، نژاد، قوميت و طبقه، مشروط و مقيد مي‌گردد، به عبارت ديگر از ازدواج بر حسب تجانس انجام مي‌شود و هر فردي به طور متعارف با كسي از طبقه، مذهب، نژاد و قوميت خود ازدواج مي‌كند كه اين نوع ازدواج را ازدواج متجانس مي‌گويند.

به طور كلي مي‌توان گفت كه تحول خانواده در دوران جديد با صنعتي شدن اروپاي غربي آغاز شد. سنت‌هاي ديرپا رو به زوال رفت و براساس حقوق اجتماعي تازه، كه نتيجه‌ي انقلابات فكري قرون جديد بود، شكل‌هاي نوي از خانواده پديد آمد.

دنياي امروز از نظر صنعت دنياي متكاملي است ولي در آنچه كه مربوط به شكل حيات انساني مي‌شود بسيار ضعيف و متزلزل است.[75] در دنياي غرب از قرن هفدهم به بعد، پا به پاي نهضت‌هاي علمي و فلسفي در زمينه مسائل اجتماعي و به نام «حقوق بشر» صورت گرفت. نويسندگان و متفكران قرن هفدهم و هجدهم افكار خويش را درباره حقوق طبيعي و خطري و غير قابل سلب بشر با پشتكار قابل تحسيني در ميان مردم پخش كردند.

در قرن بيستم مسأله «حقوق زن» در برابر حقوق مرد مطرح شده است و براي اولين بار در اعلاميه جهاني حقوق بشر كه پس از جنگ جهاني دوم در سال 1948 ميلادي از طرف سازمان ملل متحد منتشر گشت تساوي حقوق زن و مرد مكمل و متمم نهضت حقوق شد كه از قرن هفدهم عنوان شده بود دانستند و مدعي شدند كه بدون آزادي زن و تساوي حقوق او با مرد سخن از آزادي و حقوق بشر بي‌معناست و به علاوه همه مشكلات خانوادگي ناشي از عدم آزادي زن و عدم تساوي حقوق او با مرد است و با تأمين اين جهت از مشكلات خانوادگي يكجا حل مي‌شود.[76]

در فرهنگ جديد بشري درست و نادرست با هم آميخته و آموزش‌هاي صحيح و ناصحيح و آگاهي‌هاي صواب و ناصواب موجب انحرافات بسيار شده است. تحيرها فزوني يافته‌اند و فرار از پذيرش مسئوليت به بسياري از انسان‌ها غالب آمده است.

جهان از نيمه دوم قرن بيستم و با گسترش زندگي صنعتي، با ضعف ايماني و انحطاط اخلاقي مواجه شده، روابط نامشروع آزاد گذارده شده، معاشرت‌هاي جنسي دور از اخلاق و ضوابط و تعليمات انبيا گرديد.

ويل دورانت فيلسوف و نويسنده معروف تاريخ تمدن مي‌گويد: اگر فرض كنيم در سال 2000 مسيحي هستيم و بخواهيم بدانيم كه بزرگ‌ترين حادثه ربع اول قرن بيستم چه بوده است، متوجه خواهيم شد كه اين حادثه، جنگ و يا انقلاب روسيه نبوده است، بلكه همانا دگرگوني وضع زنان بوده است، تاريخ چنين تغيير تكان‌دهنده‌اي در مدتي به اين كوتاهي كمتر ديده است و خانه مقدس، شيوه زناشويي كه مانع شهوتراني و ناپايداري وضع انسان بود، قانون اخلاقي پيچيده‌اي كه ما را از توحش به تمدن و آداب معاشرت رسانده بود آشكارا در اين انتقال پرآشوب، كه همه رسوم و اشكال زندگي و تفكر ما را فرا گرفته است، گرفتار گشته‌اند.[77]

جنبش اجتماعي دهه 1960، به تغييرات بنيادي در كيان خانواده منجر گرديد. جنبش آزادي زنان، آن‌ها را به كار بيرون از خانه ترغيب مي‌نمود. جنبش ضد فرهنگ، رهيافت‌هاي جديدي در روابط جنسي مطرح كرد كه در نتيجه آن زوج‌هاي بسياري بدون ازدواج با هم زندگي مي‌كردند. افزايش ميزان طلاق كه در سال 1996 حدود 50 درصد بود، نيز به ايجاد انواع جديد خانواده كمك كرد.

در اين زمان، خانواده‌هاي نامتعارفي مثل خانواده‌هاي تك‌والديني و زندگي همجنس‌گراها به پديده‌اي شايع تبديل شد. در اين روند، خانواده‌هايي تشكيل شدند كه همسران جديد همراه با كودكان متعلق به والدين مطلقه، در كنار يكديگر زندگي مي‌كنند. وقتي كودكان اين خانواده بالغ مي‌شوند، واقعيت خانواده بيش از پيش دگرگون مي‌شود؛ چرا كه افراد چند نژاد و داراي اعتقادات متفاوت، در قالب يك خانواده گرد هم مي‌آيند و چه بسا كودكان متعلق به ملت‌هاي گوناگون زير يك سقف زندگي مي‌كنند.[78]

جوامع در آستانه سده بيست و يكم و پشت سر نهادن عصر روشنگري و انقلاب صنعتي با تنگناهايي در عرصه‌هاي گوناگون دست به گريبان‌اند و دگرگوني‌هاي چند دهه‌ي اخير در حوزه‌هاي مختلف فرهنگي و جامعه، خانواده را نيز بي‌نصيب نگذاشته، به طوري كه «خانواده» به دغدغه جدي اخلاق‌گرايان در غرب تبديل شده است. ظهور جنبش‌هاي نوين اجتماعي از مهم‌ترين جرقه‌هاي باز تعريف خانواده و فروپاشي خانواده سنتي و پيدايش خانواده مدرن است.[79]

يكي از بزرگ‌ترين پست‌رفت‌هاي تاريخ خانواده، گسترش «خانواده‌هاي نامتعارف»[80] مي‌باشد ك در خلال واپسين دهه‌هاي سده بيستم آغاز شد. سبب اصلي اين تحول اصرار اين نوع خانواده‌ها به پذيرش در جامعه و همچنين سبب ديگر اين تحول، بهره‌مندي از منافع اجتماعي همسان با خانواده‌هاي سنتي مي‌باشد.

جنبش‌هاي اجتماعي دهه‌هاي 1970 ـ 1960 مانند جنبش حقوق مدني، آزادي زنان و جنبش آزادي همجنس‌گرايان نسلي را پديد آورد كه تمايل به زندگي پنهان نداشتند. البته بي‌ترديد در گذشته خانواده‌هاي غير سنتي نيز وجود داشت، اما معمولاً اين دسته خانواده‌ها منزوي و تنها بودند و از حمايت رسانه‌ها و پشتيباني جنبش‌هاي اجتماعي بهره‌مند نمي‌شدند. لكن در حال حاضر اين خانواده‌ها مورد تأييد حكومت و قانون مي‌باشند.

در آغاز سده بيست و يكم، برخي تحليل‌گران تخمين زده‌اند بين 14 ـ 6 ميليون كودك، دست كم يك والد همجنس‌گرا داشته باشند. در طول سه دهه گذشته همجنس‌گرايان مرد و زن و ساير خانواده‌هاي نامتعارف براي دستيابي به حقوق اجتماعي، مانند: ازدواج بين دو همجنس، دسترسي به خدمات بارداري، پذيرش والد دوم، حقوق همجنس‌گرايان مرد و زن و مزاياي شريك جنسي، مبارزه كرده‌اند. در حالي كه اكنون همجنس‌‌گرايان مراسم اجرا مي‌كنند[81].

خانواده‌هاي ايراني در دهه‌هاي اخير، همچون بسياري جوامع ديگر، در معرض تحولاتي مهم بوده است. افزايش سن ازدواج، افزايش تمايل به تجرد، تك‌زيستي، تغيير نگرش‌ها كه بي‌ترديد در ضرورت تشكيل خانواده به عنوان مسير تكاملي در زندگي منجر شده است، افزايش تخاصمات خانوادگي و طلاق، كم شدن روحيه سازش‌پذيري و ضعف كارآمدي خانواده در تنظيم غرايز جنسي، حمايت و مراقبت، كنترل و نظارت، ايجاد آرامش رواني و ارضاي نيازهاي عاطفي، جامعه‌پذيري، و پرورش معنوي از معضلات مهم خانواده‌ي ايراني است.

رشد چشمگير رسانه‌هاي ارتباطي در ساليان اخير به علاوه پيشرفت فن‌آوري در غرب و به خدمت گرفتن امكانات متعدد باعث شده تا نگاه غير غربي به غرب لاجرم از دو حال خارج نباشد: شيفتگي و يا انزجار. فقدان لوازم شناخت غرب به دلايل مختلفي از قبيل عدم انتقال تجربيات، مشاهده سطحي به علاوه استفاده مزدورانه غرب از رسانه‌هاي ديداري ـ شنيداري باعث شده است تا فرهنگ حاكم بر جهان رو به سوي غرب داشته باشد.[82]

دنياي غرب در حالي اواخر قرن بيستم را پشت سر مي‌گذارد و وارد قرن بيستم و يكم مي شود كه ظاهراً در مقابله با مشكلات صنعتي پيروز از كار درآمده، در حالي كه خود فراموشي و شي‌ءزدگي او، زنگ پايان مفاهيمي چون مهر، محبت و عواطف انساني را به صدا درآورده است. در جهان امروز حدود دو ميليون كودك بدون سرپرستي پدر، بزرگ مي‌شوند. اين كودكان كه تنها با مادر خود زندگي مي‌كنند، رشد اجتماعي درستي ندارند. براساس آمار اغلب آن‌ها در سنين جواني دچار انواع اختلالات يا انحرافات مي‌شوند.

يكي ديگر از مشكلات، آزادي بي‌حد و حصر جنسي است كه از انحطاط اخلاقي در جوامع غربي ناشي مي‌شود و شيوع روزافزون بيماري كشنده و مهلك ايدز را به همراه دارد. مرضي كه غرب را در دهشتي عظيم فرو برده است.[83]

بسيار تأسف‌بار اينكه حتي عالمان اين قوم نيز از اين مرض گريزي ندارند، دانشمند فيلسوفي چون ميشل فوكو و نويسنده‌ي معتبري چون ژان پل آرون نيز به اين بيماري دچار شدند.

سوء استفاده از كودكان نيز مسئله جديدي نيست. هر ساله بيش از صدها مورد سوء استفاده جنسي از كودكان، آن هم در جايي مثل سوئد كه آزادي جنسي كامل برقرار است به پليس گزارش مي‌شود و جالب توجه اينكه بيش از 70 درصد اين موارد از سوي نزديكان خود مورد ايذا قرار مي‌گيرد.

قاچاق بين‌المللي زنان علي‌رغم تمام فعاليت‌هاي سازماني به اصطلاح طرفدار حقوق زنان و جنبش‌هاي فمنيستي رو به تزايد است. هر ساله هزاران زن جوان از كشورهاي آسيايي يا بلوك شرق سابق به كشورهاي غرب اروپا و آمريكا صادر مي‌شود. پليس ميلان قبل از كريسمس سال 98 ميلادي شبكه‌اي را كشف كرد كه زنان را به شيوه برده‌داري حراج مي‌كرد. اداره مهاجرت‌هاي بين‌المللي برآورد مي‌كند كه هر سال حدود پانصد هزار نفر مخفيانه به اروپا برده مي‌شوند.[84]

تغيير نگرش‌ها و اصلاح رويه‌ها و قوانين مربوط به زن و خانواده، در دهه‌هاي اخير، مسير مطمئن و رو به رشدي نپيموده است و اين انحطاط پيش از آنكه نتيجه تأثيرپذيري از گفتمان فمنيستي و برخي نظريه‌هاي علوم اجتماعي باشد، معلول سيطره ادبيات مدرن و سرمايه‌داري بر ساختارهاي علوم انساني و جريان اجتماعي است. اصلاح اساسي در اين زمينه نيازمند تدوين نظري اسلامي زن و خانواده و جريان يافتن ادبيات ديني در ساختارهاي علوم انساني و برنامه‌ريزي كلان اجتماعيست.

دستيابي به نظريه‌هاي اجتماعي اسلام مسئوليتي سنگين بر دوش انديشمندان مسلمان است كه از پرسش‌گري و نقد ديدگاه‌هاي موجود آغاز مي‌شود و به متون وحياني و سنت نبوي استوار مي‌گردد.

 

4 ـ 2 ـ ابعاد خانواده در انديشه نظريه‌پردازان علوم انساني:

شايد به نظر برسد كه مفهوم «خانواده» از مفاهيم بسيار روشن و همه‌فهم است، به گونه‌اي كه عامه مردم، اعم از كوچك و بزرگ و با سواد و بي‌سواد، همه آن را مي‌فهمند و نيازي به تعريف آن نيست، ولي آنقدرها هم موضوع ساده‌اي نيست. وقتي به منابع واژه‌شناسي مراجعه مي‌كنيم، مي‌بينيم كه تعاريف گوناگوني از آن ارائه شده و صاحب‌نظران براساس تخصص و نيازشان، هر كدام تعريفي از «خانواده» ارائه داده‌اند. برخي خانواده را يك سازمان اجتماعي دانسته، بعضي روابط خويشاوندي و همخوني را اساس تشكيل خانواده تلقي كرده‌اند؛ عده‌اي ديگر عامل اقتصادي، و گروهي نيز عوامل رواني و جنسي را سبب پيدايش آن قلمداد كرده‌اند.[85]

به هر صورت همانگونه كه از منابع ديگر هم برمي‌آيد، منظور از «خانواده» در اين گفتار، مجموعه‌اي از افرادي است كه يكجا در كنار هم زندگي مي‌كنند و معيار همزيستي و همبستگي آن‌ها دو چيز است: قرابت يا زوجيت.[86]

خانواده جايگاه رفيع و بلندي در انظار انديشمندان جهان داشته است و آن را از جنبه‌هاي گوناگون مورد تجزيه و تحليل قرار داده‌اند. هر رشته از علوم انساني به فراخور نياز خود، به تكاپو در مسائل خانواده پرداخته و گوشه‌اي از امور مربوط از آن را بررسي كرده است. هر چند بررسي همه‌ي ابعاد خانواده از ديدگاه‌هاي مختلف كاري است بسيار گران و در اين مقال نمي‌گنجد، اما به برخي از جهات آن در انديشه‌هاي نظريه‌پردازان علوم انساني مي‌توان اشاره‌اي گذرا داشت:

 

الف ـ تاريخ:

تمامي تاريخ‌نگاران و سيره‌نويسان بر اين باورند كه خانواده كهن‌ترين گروهي است كه به اقتضاي نياز طبيعي، عاطفي و اجتماعي بشر شكل گرفته و سابقه‌اي به درازاي سابقه‌ي زيست بشر بر روي زمين دارد[87]، چرا كه انسان مدني بالطبع است و ناگزير بايد در اجتماع زندگي كند، چون خداوند انسان را آفريد و ساختمان بدني او را به گونه‌اي شكل داد كه ضمن برخورداري از توانايي‌هاي گوناگون از نظر جسمي و عاطفي، همواره احساس نياز به ديگران در او زنده باشد، همين احساس دروني باعث مي شود كه اجتماع كوچكي به نام «خانواده» در عرصه زندگي شكل بگيرد و تعدادي از افراد ـ دست كم دو نفر‌ـ يك جا زندگي كنند؛ نيازهاي جسمي و رواني انسان در محيط خانواده تأمين مي‌شود و روح تعاون و همكاري ميان اعضاي آن در همان محيط به وجود مي‌آيد.[88]

پس از تشكيل نخستين هسته‌ي خانواده در زمين، كه طبق متون ديني و تاريخي، شخصيت آدم و حوا بنيان‌گذرا آن بودند، مراحل گوناگون بر نهاد خانواده سپري شده و به موازات تحولات اجتماعي، دست‌خوش تغيير و تحول فراوان گشته است. دانش تاريخ عهده‌دار بررسي ابعاد خانواده و سير تكاملي آن است كه چگونه خانواده‌ي باديه‌نشين تبديل به شهر‌نشين شد، يا چه عواملي موجب گرديدند كه خانواده هسته‌اي جايگزين خانواده سنتي گردد.

به هر حال، سير تحولات خانواده از موضوعات مهم مطالعاتي در علم تاريخ است و بدين روي، تاريخ‌نويسان به بررسي آن مي‌پردازند.

ب) جامعه شناسي

جامعه‌شناسان از ديرباز به تجزيه و تحليل خانواده پرداخته و آن را به عنوان يك نهاد اجتماعي همواره در نظر داشته‌اند. خانواده از نظر جامعه‌شناسي، اساسي‌ترين نهاد اجتماعي است كه در شكل‌گيري ساختار كلان جامعه و افزايش بهره‌وري آن نقش بسزا دارد. چون بافت اجتماعي به نوعي تحت تأثير تحولات خانوادگي قرار دارد و هر گونه انحرافي در فضاي خانواده‌ها لزوماً در جامعه منعكس مي‌شود. در مقابل، خانواده نيز در برابر تغييرات جامعه از خود واكنش نشان مي‌دهد.

ازين رو مي‌توان گفت: ميان خانواده و جامعه يك رابطه‌ي دو سويه برقرار است و هر كدام بر ديگري تأثير مي‌‌گذارد. امروزه گرايشي در حوزه جامعه‌شناسي پديد آمده كه ابعاد خانواده و جنبه‌هاي گوناگون آن را مورد بررسي قرار مي‌دهد. اين گرايش با مطالعات جامعه‌شناسانه‌ي فردريك لوپلي[89] فرانسوي و ويلهم هايرنش ريل[90] آلماني پديد آمد و سپس با تحقيقات ساير جامعه‌شناسان مانند دوركيم[91] و ماركس[92] توسعه يافت و تكميل گرديد.[93]

از آن رو كه خانواه نقش عمده‌اي در تربيت نيروي فعال جامعه دارد و مي‌تواند با افزايش بازدهي جامعه به توسعه‌ي اقتصادي و اجتماعي كمك كند، جامعه‌شناسان به بررسي مسائل مربوط به آن علاقه‌مند شده‌اند. رويكرد جامعه‌شناسي خانواده براساس نظريه «كاركردگرايي»[94] ساختار خانواده، نقش هر يك از اعضا، روابط ميان اعضاء جمعيت و شاخص‌هاي رشد يا كاهش آن، انواع خانواده از نوع گسترش و هسته‌اي، تأثيرات متقابل جامعه و خانواده و امثال آن را مورد مطالعه قرار مي‌دهد.

 

ج ـ حقوق:

دانش حقوق يكي از دانش‌هاي علمي ـ كاربردي رايج و پررونق در سراسر دنياست و به مسائل خانواده توجه جدي نموده و آن را به عنوان يك نهاد مدني ـ حقوقي مورد تحقيق قرار داده است. حقوق‌دانان قوانين متعددي را براي سامان‌دهي امور خانواده تدوين كرده‌اند تا در صورت لزوم، مورد اجرا قرار گيرند و احياناً از فروپاشي نظام خانواده جلوگيري نمايند. حقوق هر يك از اعضاي خانواده، ارث، نكاح، طلاق، نفقه اولاد و همسر از جمله موضوعاتي هستند كه از نظر حقوقي مورد رسيدگي قرار مي‌دهند.[95] حقوق بيش از ديگر حوزه‌هاي علوم انساني كاربرد دارد و با زندگي عملي مردم در ارتباط است. دادسراهاي عمومي و خصوصي و زيرمجموعه‌هاي آن از مراكزي هستند كه به اجراي عدالت در جامعه مي‌پردازند. دادگاه‌هاي ويژه دعاوي خانوادگي امروزه از ازدحام بيشتري برخوردارند و در آنجا قضات متعددي به حل و فصل مسائل خانوادگي مشغولند. در هر كشوري قوه قضائيه با تلاش پيگير خود، مجري قانون در محيط اجتماعي و خانوادگي است. بدين روي، حقوق خانواده، يكي از مهم‌ترين مباحث حقوق مدني هر كشور مي‌باشند.

 د ـ اقتصاد:

اقتصاددانان نيز به نوبه‌ي خود مسائل خانواده را از نظر دور نداشته و آن را به عنوان يك واحد توليد و مصرف مورد توجه قرار داده‌اند. خانواده در تقويت بنيه‌ي مالي كشور و استوار نگه داشتن آن نقش مهمي ايفا مي‌كند، چرا كه خانواده‌ها نخستين گروه‌هاي اقتصادي را تشكيل مي‌دهند و نيروي كار در مزارع و كارگاه‌ها را آن‌ها تأمين مي‌كنند و تقريباً همه اعضاي آن‌ها، اعم از زن و مرد، كوچك و بزرك، به توليد اشتغال دارند؛ مانند كشاورزي و دامداري و توليد و توزيع و مصرف كه از محورهاي اصلي در علم اقتصادي هستند و هر سه محور ارتباط مستقيمي با نهاد خانواده دارند. بنابراين خانواده از يك سو، جايگاه تربيت نيروي فعال كاري است و از سوي ديگر يك واحد مصرف‌كننده محسوب مي‌شود كه بايد درآمد ملي به صورت عادلانه بين خانوداده‌ها تقسيم گردد.[96]

از نظر اقتصاد سياسي دولت عهده‌دار تأمين نيازهاي اساسي خانواده‌هاست و حكومت وظيفه دارد كه مسكن و معيشت عمومي مردم را تأمين كند. دولت بايد شرايطي را به وجود آورد كه خانواده‌ها قدرت خريد كافي داشته باشند و بتوانند مايحتاج اوليه‌ي خود را بدون هيچ مشكلي فراهم سازند. آنچه در اين زمينه مؤثر است، توزيع عادلانه امكانات است كه بايد با مديريت درست انجام گيرد. چه بسا مشكلات اقتصادي كه در اثر سوء مديريت در نظام توزيع كالاهاي مصرفي به وجود مي‌آيند.[97]

امروزه يكي از مباحث عمده‌ي اقتصادي در مورد خانواده مشكل «رشد جمعيت» است كه اغلب كشورهاي جهان، به خصوص كشورهاي در حال توسعه، با آن روبرو هستند و شيوه‌هاي گوناگوني براي مهار جمعيت به كار بسته‌اند. از جمله اقداماتي كه تا حدي در اين زمينه موفق بوده، اجراي برنامه‌هاي پيش‌گيري از بارداري بانوان است. تبليغات صورت گرفته در اين رابطه توجه خانواده‌ها را به خود جلب نموده و در عمل نيز تأثير فراوان به جاي گذاشته است.

دليل اين امر شايد اين باشد كه مهار زاد و ولد به خاطر كاستن از تكاليف بارداري و تربيت فرزند با آسايش و رفاه زنان سازگارتر است و به همين دليل مورد استقبال گسترده قرار گرفته است. با اين وصف، آنان مي‌توانند با راحتي و آسايش بيشتر زندگي كنند. به هر صورت، خانواده، به دلايل متعددي، چه در مباحث نظري و چه در مباحث علمي، مركز توجه اقتصاددانان قرار گرفته است.

 ه‍ ـ روان‌شناسي:

هر چند رويكرد روان‌شناسي به تجزيه و تحليل رفتار آدمي مي‌پردازد و سعي دارد ضمن تشخيص رفتارهاي نابهجار، علل بروز آن‌ها را شناسايي كرده و به درمان بيمار بپردازد، اما در عين حال، خانواده را نيز از زواياي گوناگون مورد مطالعه قرار مي‌دهد؛ چرا كه خانواده به عنوان يك نظام باز[98]، دايم در حال تحول و دگرگوني است؛ داده‌هايي را از خارج مي‌گيرد و چيزهايي را به بيرون مي‌دهد. خانواده از منظر روان‌شناختي، براي حفظ تعادل خود، هميشه در دو جنبه‌ي «درون‌سازي» و «برون‌سازي» فعال است؛ يعني در عين سازگاري با تحولات اجتماعي، همه اعضاي خود را از نظر جسمي و روحي به رشد مطلوب مي‌رساند. طبيعي است كه مسائل رشد به لحاظ كمي و كيفي در روان‌شناسي بررسي مي‌شوند.

رويكرد خانواده‌درماني از گرايش‌هاي نسبتاً جديد در دانش روانشناسي است كه از زاويه‌هاي گوناگون به بررسي مسائل خانواده مي‌پردازد. يكي از نظريه‌هاي رايج در حوزه خانواده‌درماني، نظريه «سيستمي» است. اين نظريه، خانواده را موجودي مي‌داند متشكل از اجزاي به هم پيوسته كه اولاً، اعضاي آن تابعي هستند از رفتار ساير اعضاي خانواده، و ثانياً، خانواده مانند هر نظام ديگري متمايل به تعادل است. اگر عضوي از خانواده دچار نابهنجاري شود، بايد در ارتباط با ساير اعضاي آن درمان گردد؛ زيرا از اين نظر هر عضوي وابسته به محيط خود و ديگر عناصر تشكيل‌دهنده آن نظام است.[99]

براساس نظريه «سيستمي» پيدايش عضو جديد يا كاهش عضو قديم، مستلزم فشار بر اعضاي سابق خانواده است. اين امر ايجاب مي‌كند كه خانواده به گونه‌اي جوابگوي تغييرات دروني و بيروني باشد كه خود را با شرايط جديد منطبق سازد.[100]

به هر حال، دانش روانشناسي به بررسي زاويه‌هاي گوناگون خانواده پرداخته، راهكارهاي مناسبي را براي پيش‌گيري يا درمان رفتارهاي نابهجار ارائه مي‌دهد.

 و ـ علوم سياسي:

حكما و انديشمندان بزرگ، اعم از مسلمانان و غيرمسلمانان، از روزگاران قديم سياست را به دو نوع «سياست مُدن» (شهرها) و «سياست منزل» تقسيم كرده‌اند. بدين‌سان، خانواده و امور مربوط به آن، خود در قلمرو علوم سياسي قرار مي گيرد و بايد مورد توجه نظريه‌پردازان دانش سياست قرار گيرد؛ چرا كه نهاد خانواده، كوچك‌ترين واحد اجتماعي و نمونه‌ي تمام عياري است از يك جامعه بزرگ، همان‌گونه كه جامعه‌ي كلان نياز به رئيس، مدير و برنامه‌ريزي دقيق دارد، خانواده نيز نيازمند سرپرست و برنامه‌ريزي است. اگر سرپرست در خانواده نباشد، اعضاي آن دچار تحير و سردرگمي مي‌شوند و اين سردرگمي به هرج و مرج اعضاي آن و در نهايت به عنوان يك واحد سياسي همواره مورد مطالعه كارشناسان مسائل سياسي بوده است. عامل ديگري كه باعث جلب توجه صاحب‌نظران امور سياسي به نظام خانواده شده اين است كه كانون خانواده نقش مؤثري در تربيت نيروي سياسي ـ اجتماعي دارد.

اگر نگاهي به گذشته و حال بيندازيم، به روشني درمي‌يابيم كه سياست‌مداران بنام تاريخ در محيط خانواده‌ها پرورش يافته و از همان جا شايستگي‌هاي لازم را براي اداره امور جامعه كسب كرده‌اند. همچنين خانواده در حفظ اقتدار ملي و استقلال يك ملت سهم بسزايي دارد. تاريخ نشان مي‌دهد كه ملت‌هايي هميشه قوي و پرتوان بوده‌اند كه از نظر خانواگي، بنياد محكم‌تري داشته‌اند. در مقابل، انحطاط و شكست هر ملتي از زماني آغاز شده كه اصول خانوادگي در آن ملت رو به ضعف رفته‌اند. از اينجاست كه فرهيختگان دانش سياسي همواره نهاد خانواده را به عنوان يك شاخص سلامت و قدرت حيات سياسي ـ اجتماعي جامعه معرفي مي‌كنند و اينكه هر گونه ضعفي در نظام خانواده بر دوام و بقاي حيات ملي تأثير مي‌گذارد. به نظر بسياري از كارشناسان، توسعه سياسي و اقتدار ملي يك كشور تا حد زيادي وابسته به استحكام نظام خانواده است.[101]

امروزه نيز سياستمداران جهان در تمام دنيا از حيات فرهنگي و اقتصادي خانواده‌ها به شدت حمايت مي‌كنند. اين كار به لحاظ سياسي ـ اجتماعي مي‌تواند تحولات گوناگوني داشته باشد. «عمل به وظيفه» يكي از نگرش‌هائيست كه به اين مسئله مي‌نگرند. بر اين اساس، تأمين نيازهاي اساسي و فراهم ساختن وسايل آسايش و رفاهي حق ملت بر دولت است. زمام‌داران سياسي جامعه براساس وظايف ديني و ملي خود، بايد به احتياجات مردم بپردازند، چون درآمد ملي و سرمايه عمومي كشور در اختيار رهبران جامعه قرار دارد و بايد صرف معيشت خانواده‌ها شود.

نگرش ديگر اين است كه خانواده‌ها در پيدايش و استمرار قدرت نقش اساسي دارند و بدين دليل، مورد حمايت كارگزاران سياسي قرار مي‌گيرند، به ويژه هنگام تعويض قدرت و برگزاري انتخابات وعده‌هاي بيشتري از ناحيه‌ي گروه‌هاي سياسي به مردم داده مي‌شود. بدين‌سان، خانواده چه در گذشته و چه در آينده، مورد توجه كارشناسان مسائل نظري و عملي دانش سياسي بوده است.

 ز ـ علوم تربيتي:

كارشناسان امور تربيتي بيش از هر چيز به عنوان يك نهاد تربيتي به خانواده مي‌نگرند. فضاي گرم خانواده مناسب‌ترين جاي پرورش استعدادها و توانايي‌هاي نسل جديد است؛ محيطي سرشار از مهر و محبت، عواطف و احساسات پاك، و كودك از همان روزهاي نخست زندگي، در آغوش پرمهر پدر و مادر قرار گرفته، درس ايثار و محبت، مروت و وفاداري فرا مي‌گيرد. روحيه تعاون و همكاري و خدمت به مردم در فضاي خانواده شكل مي‌گيرد. كودك مي‌آموزد كه چگونه با ديگران زندگي كند و چگونه در برنامه‌ريزي‌ها و تصميم‌گيري‌ها شركت كند. به نظر كارپردازان امور تربيتي، كانون خانواده بسان يك مركز تعليم و تربيت غير رسمي، اصول و آداب زندگي را از راه غير مستقيم به فرزندان ارائه مي‌دهد. به عقيده‌ي آنان، خانه همواره در كنار مدرسه از عوامل مؤثر در فرايند تعليم و تربيت مطرح بوده و كارايي خود را نيز نشان داده است.

هر قدر پيوند خانه و مدرسه محكم‌تر باشد، بازدهي تعليم و تربيت بيشتر خواهد بود. تشكيل انجمن‌هاي اولياء و مربيان در اغلب مراكز آموزشي به همين منظور انجام مي‌گيرد. هر يك از اعضاي خانواده، به خصوص پدر و مادر، در تربيت كودك نقش بسزا دارند.[102]

بخش سوم

ميزان تقدس خانواده در اسلام

مقدمه

از بدو پيدايش انسان بر روي كره زمين، همواره زنان و مردان، با تشكيل كانوني به نام خانواده، عمري را در كنار يكديگر گذرانيده و فرزنداني در دامان پرمهر خويش پرورانده و از اين جهان رخت بربسته‌اند. طبيعي‌ترين شكل خانواده، همين است كه هيچ عاملي جز مرگ نتواند پيوند زناشويي را بگسلد و ميان زن و شوهر جدايي بيفكند.

كوشش مصلحان جامعه ـ مخصوصاً پيامبران خدا ـ اين بوده است كه نظام خانواده، يك نظام مستحكم و پايداري باشد و هيچ عاملي نتواند اين كانون سعادت را متلاشي گرداند.

خانواده در تفكر اسلامي جايگاهي بسيار رفيع دارد. اگر موضوع خانواده در اسلام را با ساير اموري كه مشابه اين مقوله است مقايسه كنيم، برجستگي خاصي در مسئله خانواده ملاحظه مي‌كنيم. بعضي امور زندگي مهمند و بعضي اهم. اما اموري وجود دارند كه واژه اهم نيز براي آن‌ها كفايت نمي‌كند و بايد به دنبال واژه و ادبيات ديگري براي بيان اهميت آن‌ها بود. از جمله اين موضوعات، موضوع خانواده است.[103]

خانواده يك جامعه كوچك است، ولي مبدأ و منشأ همه زمينه‌هاي رشد و انحطاط جوامع به شمار مي‌آيد و به همين دليل مباحث و مسائل آن مورد اهتمام اسلام بوده است.

خانواده از ديدگاه اسلام به گروهي اطلاق مي‌شود كه از طريق نسب (رابطه خوني) يا سبب (قرارداد) و يا رضاع (شير خوردن) يا فرزندخواندگي به هم پيوند خورده‌اند. اسلام خانواده را مؤثرترين عامل انتقال فرهنگ و ركن بنيادي جامعه مي‌داند كه در شرايط مختلف در تأثير و تأثر متقابل با فرهنگ و عوامل اجتماعي است.

انسان‌ها در خانواده به هويت و رشد شخصيتي دست مي‌يابند و در خانواده‌هاي سالم و رشيد به تكامل معنوي و اخلاقي نايل مي‌شوند. بنابراين خانواده نه تنها عامل كمال‌بخش و سكونت و آرامش و بالندگي به اعضاي خويش است كه در تحولات اساسي جوامع هم نقش عمده‌اي ايفا مي‌كند. مذهب و حكومت نيز از عملكرد خانواده متأثر است و اين تأثر به صورت متقابل باعث ايجاد تغييرات اساسي مي‌شود و اگر خانواده محيط سالم و سازنده‌اي داشته باشد و نيازهاي جسمي و روحي افراد خويش را برآورده كند،‌ جامعه كمتر نياز به خدمات جانبي و جبراني دارد.

از سوي ديگر، مشكل اساسي خانواده در جهان امروز ناشي از نگرش نادرست نسبت به نحوه ارتباط بين زن و مرد است. اسلام براي حل اين مشكل با بهره‌گيري از كلام وحي، راه صحيح ازدواج كه مايه انس و آرامش دانسته و معتقد است كه خداوند ازدواج را موهبتي بالاتر از گرايش غريزي دو جنس مذكر و مؤنث قرار داده است.

طبيعت بشر به گونه‌ايست كه به سوي زندگي خانوادگي و تشكيل كانون خانواده و داشتن فرزند گرايش دارد نه اينكه از روي عادت يا تمدن اين گرايش ايجاد شده باشد.[104]

 

1 ـ 3 ـ ضرورت تشكيل خانواده:

اگر لازم باشد كه انسان، براي رسيدن به كمال از يك نردبان چند پله‌اي صعود كند، به طور حتم اولين پله‌ي اين نردبان تشكيل خانواده است. امر ازدواج و تشكيل خانواده برخلاف آنچه در نزد برخي از مكاتب و شبه مذاهب مي‌بينيم در اسلام محكوم و مطرود نيست و اسلام آن را امري مقدس دانسته و پيروان خود را به ازدواج و ترك عزوبت دعوت مي‌نمايد.

زن و مرد طوري آفريده شده‌اند كه بايد در حوزه‌ جذب و انجذاب يكديگر قرار گيرند و عميقاً مجذوب يكديگر شوند و تمام عمر را در كنار هم بگذارنند و هيچ عاملي نتواند آن‌ها را از يكديگر جدا كند. سعادت زن و مرد اين است كه از سنت‌هاي آفرينش خارج نشوند و تحت تأثير جذبه‌هاي سطحي و زودگذر قرار نگيرند و در پي آن گونه جاذبه‌اي باشند كه تمام وجود آن‌ها را با يكديگر پيوند دهد و آن‌ها را در اعماق جان و دل متحد سازد.[105]

وجود غريزه جنسي و نقشي كه ارضاء آن در تعادل جسمي و رواني افراد دارد مورد انكار نيست. مقررات اسلامي هم از اهميت اين غريزه و لزوم ارضاء آن غافل نمانده و در عين اينكه افراد را به صلاح و عفت و تقوي دعوت مي‌كند، در زمينه ضرورت تشكيل خانواده، تأكيدات بسياري در كلام خدا و گفته‌هاي پيامبر بزرگ اسلام مي‌توان يافت. اين توصيه‌ها و تشويق‌ها صرفاً اندرزهاي توخالي نيست نه فقط مردان و زنان را به ازدواج و زناشويي تشويق مي‌كند بلكه با مقررات ديگري در باب تسهيل اين امر مي‌كوشد زيرا اين آئين مقدس، به خوبي واقف است كه اگر به جاي ازدواج، مردم از طريق باصطلاح روابط آزاد، غريزه جنسي خود را ارضا كنند چه اغتشاشي در اجتماع پيدا مي‌شود. وجود اطفال نامشروع، مشكل بزرگي براي جامعه و خود اين افراد به شمار مي‌رود.

در تعريف ازدواج و در توضيح مبناي رابطه زوجيت، قرآن تعبير دقيق‌تري دارد و به نظر اسلام رابطه زوجيت بين زن و شوهر مي‌تواند نقشي بسيار عالي‌تر و اساسي‌تر داشته باشد به ويژه در اين امر نظر داشته است كه اهميت شخصيت زنان را اعلام دارد و اين فكر غلط را كه زن وسيله‌ي اطفاء شهوت مردان است از اذهان دور كند. قرآن مي‌خواهد عظمت مقام زن را بيان كرده و نشان دهد كه زن تنها به ديده هوس نبايد نگاه كرد، بلكه زن داراي شخصيتي است انساني در رديف مرد[106]: «و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها ـ از جمله آيات الهي اين است كه از جنس خود شما، مثل خود شما، برايتان جفتي آورد كه در وجود او سكون و آرامش بيابيد و به واسطه او زندگي شما از حلاوت سعادت و آرامش خانوادگي برخوردار شود.»[107]

اسلام به صورت مثبت دعوت به ازدواج نموده و براي اينكه انحرافات جنسي را از بين ببرد، بر آن تأكيد فراوان نموده است. دعوت اسلام براي برقراري روابط همسري، با شيوه‌اي خلاقه ايجاد انگيزه مي‌باشد كه برخي از آن‌ها به عبارت ذيل هستند:

 الف ـ ازدواج يك سنت اسلامي

پيشواي بزرگ انديشه‌ي اسلامي، اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام، تأكيد فراواني به ازدواج نموده و آن را سنتي از سنت‌هاي پيامبر خدا، حضرت محمد صلي الله عليه و آله دانسته، و چنين فرموده است: «تزوجوا فان التزويج سنه رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ فإنه كان يقول: من كان يحب ان يتبع سنتي، فان من سنتي التزويج، واطلبوا الولد فاني مكاثربكم الأمم غدا[108] ـ ازدواج نماييد، زيرا كه ازدواج سنت رسول خدا(ص) است. او پيوسته مي‌فرمود: هر كس دوست دارد تبعيت از سنت من نمايد، پس سنت من ازدواج و تزويج است. فرزند بخواهيد، چرا كه من فردا (روز قيامت) به كثرت تعداد شما در برابر امت‌ها، افتخار مي‌كنم.»

ازدواج سنتي از سنت‌هاي پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ است، پس هر كس به آن بي‌اعتنا باشد از سنت رسول الله (ص) جدا شده، و از واقعيت دين او دوري جسته است.

ب ـ ازدواج وسيله حفظ دين است:

اسلام، ازدواج را وسيله و مايه حفظ دين قرار داده، كه امام صادق عليه السلام اين روايت را به اسناد خود از جد بزرگوارش رسول خدا (ص) در اين باره چنين فرموده است: «من تزوج احرز نصف دينه[109] ـ هر كس ازدواج كند، نيمي از دين خود را حفظ نموده است.» در ازدواج نوعي در امان ماندن از انحراف‌ها، كژي و لغزش‌هاست.

 ج ـ فضيلت عبادت متأهل:

از فراخواني اسلام به تشكيل خانواده و ازدواج، سبب گرديد كه عبادت فرد متأهل از فضيلت برتري نسبت به فرد مجرد برخوردار باشد. در اين باره حديثي از امام صادق عليه‌السلام و او از پدرش امام محمد باقر (ع) نقل كرده فرمود: مردي آمد خدمت پدرم و پدرم فرمود:

ـ «هل لك من زوجه ـ آيا همسر داري؟»

ـ «لا ـ خير»

ـ «ما أحب أن لي الدنيا و ما فيها، و اني بت ليله و ليس لي زوجه ـ اگر تمام دنيا و آنچه در آن براي من باشد، در حالي كه يك شب بدون همسر بخوابم، آن را نمي‌پسندم.»[110] سپس آن حضرت پول به او عطا فرموده به او دستور داد تا با آن پول ازدواج نمايد.

همچنين امام صادق عليه السلام فرمود: «ركعتان يصليها المتزوج أفضل من سبعين ركعه يصليها أغرب[111] ـ دو ركعت نماز يك فرد متأهل، از هفتاد ركعت نماز يك عزب برتر است.»

د ـ بهترين تجارت، زن شايسته

اسلام، زن شايسته را از پربهاترين و باارزش‌ترين تجارت در اين دنيا مي‌داند كه انسان مسلمان به دست مي‌آورد، در حديثي آمده: «ما أفاد عبد فائدة خيراً من زوجه صالحه اذا رآهاسرته، و اذا غاب عنها حفظته في نفسها، و ماله...[112] ـ هيچ فايده‌اي به بنده خدا نمي‌رسد بهتر از زن شايسته كه اگر ايشان را ببيند، او را شاد و خرسند سازد و اگر نزد ايشان نباشد، خود و مال او را خوب پاس مي‌دارد...

تأكيد و ترغيب‌هايي كه از ناحيه آيات الهي در زمينه ازدواج وارد شده و بر اهميت و ضرورت آن دلالت دارد، به چند دسته تقسيم مي‌شود:[113]

الف ـ مذمت مجرد ماندن و عدم اختيار همسر؛ براساس اين آيات، از مجرد ماندن به شدت نهي شده تا جايي كه در اجر و پاداش عمل افراد مجرد و افرادي كه داراي همسر هستند، تفاوت زيادي قائل شده است. مقدس اردبيلي در ذيل آيه «فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثني و ثلاث و رباع[114] ـ پس آن كسي از زنان را به نكاح خود درآريد كه شما را نيكو و مناسب است: دو يا سه يا چهار» مي‌نويسد: «از آيه فهميده مي‌شود كه ازدواج نكردن براي هميشه كار شايسته و خوبي نيست؛ پس لااقل يك همسر يا كنيز لازم است و اين نكته بدست مي‌آيد كه مجرد ماندن مذمت شده و به ازدواج منتهاي اهميت داده شده است.»

تأكيد قرآن در ضرورت ازدواج به گونه‌ايست كه سفارش شده است، اگر كسي مجرد است و نمي‌تواند با زنان آزاده ازدواج كند، با كنيزان ازدواج كند. «و من لم يستطع منكم طولاً ان ينكح المحصنات المؤمنات فمن ماملكت ايمانكم...»[115]

ب ـ تأكيد بر تشويق و ترغيب ديگران به ازدواج؛ قرآن به مؤمنين دستور مي‌دهد زنان و مردان را به همسري يكديگر درآوريد و نگذاريد زنان و مردان مجرد باقي بمانند: «وانكحوا الايامي منكم و الصالحين من عبادكم و امائكم ـ[116] و البته بايد مردان بي زن و زنان بي شوهر و كنيزان و بندگان خود را به نكاح يكديگر در آوريد.»

آيه مذكور تشويق مي‌كند كه وسايل و مقدمات ازدواج ديگران را فراهم كنيد؛ خواه زن يا مرد باشد؛ زيرا «انكحوا» به معني زن دادن و شوهر دادن است.

ج ـ عدم هراس از فقر مالي؛ خداوند متعال مي‌فرمايد: «ان يكونوا فقراء يغنهم الله من فضله[117] ـ و اگر مرد وزني فقيرند خدا به لطف خود آنان را بي نياز و مستغني خواهد فرمود.»

«اگر علت ازدواج نكردن فقر باشد؛ خداوند آن‌ها را بي‌نياز خواهد كرد و به زندگي آن‌ها نظر ‌خواهد نمود؛ بنابراين هرگز نبايد ترس از فقر مانع براي ازدواج باشد.

اهميت خانواده و نقش آن در جامعه بشري از رهاورد تأمل و تفكر در آيات و روايات آشكار مي‌گردد. خانواده يك واحد اجتماعي است كه هدف از آن در نگاه قرآن، تأمين سلامت رواني براي سه دسته است: زن و شوهر، پدر و مادر و فرزندان. همچنين هدف،‌ ايجاد آمادگي براي برخورد و رويارويي با پديده‌هاي اجتماعيست. در قر‌آن مي‌خوانيم: «والذين يقولون ربنا هب لنا من أزواجنا قره أعين و اجعلنا للمتقين إماماً[118] ـ و كساني كه مي‌گويند خداي ما ما را از همسران‌مان نور چشمان ببخش و ما را رهبر پرهيزكاران گردان.»

اين آيه به اهميت خانواده و پيش‌آهنگي آن در تشكيل جامعه نمونه‌ي انساني اشاره دارد، چنان كه پيوندهاي سالم و درخشان خانوادگي را ايده‌آل پرهيزكاران معرفي مي‌كند. در درون واحد اجتماعي خانواده، پدر و مادر از آغاز تولد كودكان به عنوان الگو براي آنان مطرح هستند، نقش و معناي اهميت خانواده در بهسازي وضعيت بشر نيز در همين واقعيت نهفته است. در نگاه پيشوايان دين، باورها، چگونگي زندگي، عادت‌ها، تمايلات و اهداف والدين در هماهنگ‌سازي خواسته‌ها و تمايلات خودشان را از يك سو و تمايلات خانوادگي و اجتماعي از سوي ديگر و همچنين تلاش پيوسته آنان براي تأمين رفاه و سلامتي روان خانواده و نوع برخوردشان با وظايف ديني و اجتماعي از عوامل ايجاد هسته‌ي تعاون و همكاري اجتماعي در كودك شمرده مي‌شوند.

از نگاه قرآن و اهل بيت عليهم السلام، خانواده، مدرسه‌ي محبت و دوستي است.[119] و به طور كلي آيات قرآن در مورد خانواده به دو دسته حقوقي و حقيقي تقسيم مي‌شود: شايد بتوان گفت آياتي كه به روابط اخلاقي و حقيقت زندگي تأكيد دارد را «آيات حقيقي» و آياتي كه به روابط فقهي و حقوقي و اقتصادي خانواده توجه دارد را «آيات حقوقي» بناميم.[120]

آيه «مودت» پيوند زن و شوهر را حقيقي‌تر مي‌خواهد و خانواده را به ميدان عشق و دوستي تبديل مي‌كند و آن دو را به معاشقه و مغازله و تغزل و تعشق فرا مي‌خواند. «و جعل بينكم موده و رحمه ـ و ميان شما دوستي و مهرباني نهاد.» «گويا عادلانه‌ترين قوانين مدني تا پشت در خانه بايد بيايد! خانه جاي قوانين خشك و بي‌روح نيست، خانه محل عشق‌بازي است كه زن براي مرد بميرد و مرد براي زن! عشق مرز نمي‌شناسد! اگر خانه قانوني شود، خشك و بي‌روح مي‌شود. مانند: مشاركت مسالمت‌آميز افراد يك مجموعه با هم.[121]

قداست ازدواج، بالا رفتن ارزش زن در جامعه، تربيت صحيح فرزندان، دوام و استحكام خانواده‌ها، به كار افتادن استعدادها و نيروهايي كه به درد خلاقيت و رفع مشكلات مادي و اقتصادي مي‌خورند، از بين رفتن فساد و فحشا، كامگيري صحيح و كامل زوجين در محيط باصفاي خانواده از يكديگر، اميدواري به الطاف خداوندي و خوش‌بيني و... همه حلقه‌هاي يك رشته‌اند. بسيار واضح است كه همه اين امور، مانند حلقه‌هاي يك زنجير، با هم ارتباط دارند و هيچ كدام جداي از ديگري نمي‌تواند باشد.

اسلام، جامعه‌اي مي‌پسندد كه همه امور فوق، در آن عينيت و تحقق يافته باشد؛ به همين جهت، فلسفه‌ي زناشويي را به بهترين وجه، براي پيروان خود طرح مي‌كند و معيارهاي اساسي را ارائه مي‌دهد و به آن قداستي والا مي‌بخشد و ضرورت و اهميت اجراي چنين برنامه مقدسي را از همه‌ي شيفتگان مكتب خويش مي‌خواهند.

بديهي است، چنين جامعه‌اي خود مشوق ازدواج است و برنامه‌ها را طوري تنظيم و قوانين را آن‌چنان تدوين و اعمال مي‌كند كه جوانان، هم بتوانند ترقي كنند و هم پاك و معصوم بمانند و با اشتياق فراوان به استقبال ازدواج بشتابند.

 

2 ـ 3 ـ آثار و فوايد ازدواج

ازدواج به معناي جمع شدن نر و ماده، اختصاص به افراد بشر ندارد، بلكه در مجموعه هستي اين قانون حاكم است و انسان‌ها و افراد بشر جزيي از اين مجموعه هستند:

«و من كل شيي خلقنا زوجين لعلكم تذكرون.»[122] و از هر چيز ، جفت آفريديم، باشد كه يادآور شويد.

«والله جعل لكم من انفسكم ازواجاً و جعل لكم من ازواجكم بنين و حفده.»[123] و خدا از جنس خودتان براي شما جفت آفريد و از آن جفتها براي شما پسران و دختران و نوادگان خلق فرمود.

منشأ طبيعي ازدواج را ابتدا مي‌بايست در خلقت زن و مرد، غرائز و كشش‌هاي آن دو جستجو كرد؛ بنابراين قبل از هر چيز، خلقت و اختلاف ميان اين دو و در حقيقت تفاوت‌هاي آنان را بايد مورد بررسي قرار داد تا مقدمه‌اي براي بحث عوامل و منشأ طبيعي ازدواج باشد.

در خلقت زن و مرد، به لحاظ گوهرمايه‌ي اصلي، تفاوت و دوگانگي نيست و هر دو جنس از يك گوهر و ماده آفريده شده‌اند و داراي يك اتحاد نوعي هستند. «يا ايها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحده و خلق منها زوجها[124] ـ اي بندگان – تقوا پيشه كنيد از پروردگاري كه شما را خلق كرد از يك نفس و از آن زوجي آفريد.

 اين آيه در مقام بيان حقيقت افراد انسان‌ها است كه با آن همه كثرت كه مشاهده مي‌شود از يك اصل مي‌باشند و از ريشه واحدي منشعب شده‌اند.[125]

زن در نگرش اسلامي با مرد برابر است و اين برابري در مسائل اصولي و امور اساسي است كه در جلوه‌هاي مختلف مورد توجه است از جمله:

الف ـ در عرصه كمالات و دستيابي به مقامات معنوي و انساني.

ب‌ ـ در عرصه بندگي و تعبد و مخاطب پروردگار متعال بودن.

ج ـ در عرصه تقرب و دستيابي به مقامات الهي.

د ـ در عرصه قدم نهادن به درجات سراي جاويدان.

ه‍ ـ در باب كرامت وجودي انسان در مقابل سايرين.[126]

بنابراين اصل اول در قرآن اشتراك ميان زن و مرد است به جز آن مواردي كه نص و دليل خاص دارد كه فرق ميان زن و مرد را بازگو مي‌كند. به بيان ديگر بدون هيچ شك و تأمل، زن و مرد در بخشي وجوه مشتركند ولي اين اشتراك به معني تساوي در تمام جهات نيست بلكه ادله‌ي خاصي وجود دارد كه به علت ساختار وجودي زن و مرد، حيطه‌هاي خاصي از وظايف يا مسئوليت معين شده است.[127]

از نظر قرآن زن همان اندازه كه در اجتماع وظايف سنگين بر عهده دارد، حقوق قابل توجهي نيز دارد. اسلام زن را مانند مرد برخوردار از روح كامل انساني و اراده و اختيار مي‌داند و او را در مسير تكامل كه هدف خلقت است، مي‌بيند.[128]

قانون خلقت زن و مرد را طالب يكديگر قرار داد، و آن‌ها را نيازمند به يكديگر آفريده است. در واقع زن و مرد در خود نواقصي مي‌بينند كه با ازدواج و در كنار يكديگر بودن مي‌توانند نواقص را برطرف كنند و مكمل يكديگر باشند. براي تحكيم پيوند ميان آنان، اين تفاوت‌هاي عجيب جسمي و روحي ميان آن‌ها قرار داده شده است.[129]

با توجه به مقدمه‌ي فوق، منشأ طبيعي ازدواج را مي‌توان تحت چند عنوان مورد بررسي قرار داد:

الف ـ غريزه جنسي:

همه انسان‌ها اعم از زن و مرد در فطرت و باطن خود تمايل به جنس مخالف را مي‌يابند و در ذات خود يك نحوه كشش متقابل احساس مي‌كنند و از تماس با جنس مخالف، لذت مي‌برند.

اين همان غريزه جنسي است كه منشأ طبيعي ازدواج به حساب مي‌آيد و منشأ گرايش مرد به زن و بالعكس شده است. اين گرايش مبتني بر خلقت زن و مرد است و نياز به اثبات ندارد؛ زيرا زن و مرد آن را در خود مي‌يابند و درك مي‌كنند. تكوينيات مرد و زن به گونه‌ايست كه گويي اين دو براي هم آفريده شده‌اند؛ نه زن از مرد بي‌نياز است و نه مرد از زن و قرآن آن را يك واقعيت و حقيقت مي‌داند. «هن لباس لكم و انتم لباس لهن»[130] آنها پوشش شما و شما پوشش آنها هستيد.

اين غريزه، يكي از نيرومندترين غرايز انساني است و بيشترين نقش را در سرنوشت و رفتار آدمي، بازي مي‌كند. و نقش اصولي در كليه مسائل و امور اقتصادي و اجتماعي و عاطفي انسان، ايفا مي‌كند. برخي از روانشناسان بر اين عقيده‌اند كه تمام غرايز انساني بايد در چهارچوب اين غريزه بررسي گردد و برخي ديگر عقيده‌مندند كه مهم‌ترين چيزي كه در اين غريزه ايفاي نقش مي‌نمايد، همان حفظ نوع بشر و ماندنش بر كره زمين است.

سركوب غريزه جنسي، خطرناك‌ترين عوارض را در پي دارد كه انسان دچار آن مي‌شود، از جمله موجب متلاشي شدن اعصاب و تغيير اخلاق، و به انواع فراواني از بيماري‌ها دچار مي‌شود كه تعداد سرسام‌آور بيماران، بر اثر سركوب جنسي، در بيمارستان‌هاي رواني آمار نگران‌كننده‌اي را نشان مي‌دهد.

و اين امر به طور زياد ناشي از بي‌عفتي و اشاعه‌ي فساد است، همچنين يكي ديگر از مهم‌ترين انگيزه‌هايش اين است كه حركت آهنگ ازدواج روز به روز كندتر مي‌شود، كه اين كندي جامعه را به سوي يكي از انحرافات جنسي زير مي‌كشاند.

 

1 ـ زنا:

يكي از بدترين و زشت‌ترين جنايات اجتماعي است، زيرا كه خيانت، به خانواده راه مي‌يابد و سلب احترام اعضاء آن، و عدم دوستي پدر به فرزندانش و... را موجب مي‌گردد. و كليه قوانين بشري، آن را مردود مي‌شمارند و زناكار را كيفر مي‌دهند. اما متأسفانه به صورت شرم‌آور در اين زمان شايع و رايج است.

درين باره دانشمند معاصر، محمد فريد وجدي مي‌گويد: «آنچه كه باعث تأسف مي‌گردد؛ اشاعه و رايج شدن عمل زشت زنا است، و تعداد مرتكبين اين عمل زشت رو به فزوني مي‌روند به نحوي كه در قرن اخير، به طور چشمگيري افزايش يافت و در برابر نوع بشريت در برخي جاها اعمال و عاداتي شكل يافت كه هرگز با زندگي صحيح و سالم هماهنگي ندارد.[131]

زنا عمل زشت و انحطاطي حيواني مي‌باشد كه تمام مفاهيم انساني را زدوده، و انسان را مسخ مي‌كند، و او را به پست‌ترين نابودي سوق مي‌دهد.

به طور طبيعي، زنا آثار رواني را بر مرد و زن ايجاد خواهد كرد؛ از نظر رواني در هنگام عمل جنسي نامشروع ميان مرد و زن، اضطراب وجود دارد. ترس از رسوايي در آينده و اضطراب نسبت به اين كه مرد پس از ارضاي جنسي، زن را رها كند و همانند كالايي معيوب در جامعه باقي بگذارد. ترس از اينكه هر دو مرتكب قانون‌شكني شده‌اند و قانون آنان را مجازات خواهد كرد و به خصوص اگر اعتقاد ديني داشته باشند، علاوه بر ترس و اضطراب قانون‌شكني احساس گناه هم مي‌كنند و دليل آن پشيماني مكرري است كه در زمان گذشته و حال ميان چنين افرادي ديده شده است. آثار زنا در فرزندان زنا نيز ايجاد مي‌شود. امام صادق عليه‌السلام درباره زنازادگان مي‌فرمايد: «اين فرزندان به حرام تمايل دارند و قوانين دين را سبك مي‌شمرند و در معاشرت بداخلاق هستند.»[132]

امام رضا عليه‌السلام در حديث ديگري در خصوص علت حرمت زنا اين گونه مي‌فرمايد: «علت حرمت زنا، فساد اجتماعي و فردي و از بين رفتن پيوند ارث و قطع ريشه و نسب ارتباط‌هاي خانوادگي و رابطه پدر و فرزندي است. زن زناكار نمي‌داند از نطفه كدام مرد باردار شده و فرزندش متعلق به كيست؟ زنازاده نمي‌داند پدرش كيست؟ پيوند خويشاوندي از بين مي‌رود و قرابت شناخته‌شده‌اي باقي نمي‌ماند.»[133]

پيامبر گرامي اسلام (ص) مسلمانان را از زنا بر حذر داشته و آن را با شش ويژگي توصيف كرده است: «اي مسلمانان، از زنا بپرهيزيد، به درستي كه در آن شش ويژگي وجود دارد؛ سه خصوصيت در دنيا و سه خصوصيت در آخرت؛ اما آثار دنيوي آن عبارتند از: 1ـ نور و روشنايي چشم را از بين مي‌برد. 2ـ فقر را به دنبال دارد. 3ـ عمر را كوتاه كند و آثار آخرتي آن عبارتند از: 1ـ سخت‌گيري در حساب اعمال در آخرت 2 ـ موجب غضب خداوند مي‌شود. 3ـ موجب جاويد ماندن در آتش جهنم خواهد شد.»[134]

2 ـ عريان‌گرايي:

اسلام به حجاب زن و مرد توجه خاصي نموده و مردان و زنان را موظف نموده است كه عورت خود را از نامحرم بپوشانند و تنها راه استثنا زن و شوهر است كه مي‌توانند اندام جنسي يكديگر را ببينند. هيچ مرد و زن نامحرمي از نظر اسلام مجاز نيستند كه اندام جنسي يا حتي زيبايي‌هاي ظاهري خود را در معرض تماشاي ديگري بگذارند؛ مگر در موارد خاصي كه به سبب رابطه خويشاوندي به ميزان معيني مجاز مي‌شوند. با توجه به ضرورت محاسبه در اسلام، نه تنها عريان‌گرايي، بلكه هرگونه بي‌حجابي هم نهي شده است.

3ـ چشم‌چراني:

اسلام به منظور پيشگيري از انحراف جنسي، به مردان و زنان مؤمن دستور مي‌دهد كه نگاه خود را از نامحرم بپوشند. كساني كه از امر خدا تجاوز كرده و به طور مكرر نگاه شهوت‌آلود به زنان مي‌نمايند، مرتكب حرام شده و منحرف جنسي شناخته مي‌شوند. خداوند متعال مي‌فرمايد: «اي پيامبر به مؤمنان بگو چشم‌هايشان را فروپوشانند و دامن خويش را محافظت كنند. اين براي آنان به پاكي نزديك‌تر است. خدا به آن چه مؤمنان انجام مي‌دهند، آگاه است و به زنان مؤمن نيز بگو كه چشمان خويش را از مردان نامحرم بپوشانند.»[135]

منظور از كنترل نگاه، همان‌طور كه از معني واژه «غض بصر» در آيه بر مي‌آيد، فرو پوشاندن چشم و ادامه ندادن نگاه است.

 

 4 ـ لواط (همجنس‌خواهي)

اين انحراف جنسي از بدترين و زشت‌ترين جنايات است، زيرا فساد و رذالت را در ميان فرزندان جامعه رواج مي‌دهد، و خانواده را در معرض زوال و فروپاشي، قرار خواهد داد، چرا كه زندگي خانواده و مسئوليت مقتضي اين نهاد را، متلاشي خواهد ساخت.

اسلام شديدترين كيفرها و مجازات را براي شخص مرتكب اين عمل زشت (لواط)، قرار داده، و حكم به اجراي يكي از امور زير را به شخص لواط‌كار، نموده است.

1 ـ كشتن با شمشير.

2‌ ـ آتش زدن او.

3 ـ انداختن ديوار بر روي او.

4 ـ از ارتفاع بالا به زير افكندن. لواط‌دهنده نيز اگر بالغ و عاقل و مختار باشد اعدام مي‌شود، و اگر كودك باشد، فاعل يا مفعول، بايد او را تعزير نمود.

 

5 ـ خودارضايي:

خودارضايي يكي از راه‌هاي ارضاء غريزه جنسي، به صورت انحراف جنسي است. و افزون بر متلاشي نمودن خانواده، يكي از زيان‌آورترين امري است براي سلامت انسان، و او را در معرض دچار شدن به بيماري‌هاي رواني و عصبي، قرار مي‌دهد.

درمان اين بيماري‌ها به طور قاطع براساس علوم پزشكي نوين بدين قرار است:

1 ـ تشويق آنان كه هر چه زودتر ازدواج نمايند.

2 ـ بالا بردن سطح معلومات جنسي، و بيان كردن نتايج منفي اين عادت مستهجن، كه به مذاق هيچ احدي سازگار نيست.

3 ـ دوري جستن از فيلم‌هاي سكسي، و وسائل ديگر اغواكننده نظير مجلات و كتاب‌هاي بي‌شرمانه و رقص‌هاي مفتضح و عدم استفاده از زينت و آرايشي كه غريزه جنسي را برمي‌افروزاند و جوانان را از طريق مستقيم، منحرف و باز مي‌دارد.

4 ـ ورزش كردن و رو آوردن به هنرهاي زيبا و تجسمي، نظير نقاشي، مجسمه‌سازي، موسيقي و مطالعه‌ي كتاب‌هاي سودمند.

5 ـ خوردن غذاهايي كه داراي سبزيجات و ميوه باشد، و عدم استفاده از ترشيجات و ادويه‌جات، و مشروبات الكلي و كاستن از خوردن بي‌رويه گوشت.

6 ـ مراعات نمودن امور بهداشتي.... نظير پاكيزگي و نظافت عمومي، حمام آب و آفتاب، و جدا شدن از بستر بلافاصله پس از بيدار شدن و سرگرم نمودن خود به كارهاي سودمند و مفيد. از آن جا كه انحرافات جنسي ديگر، از قبيل حيوان‌خواهي، كودك‌خواهي و زنا با محارم نسبت به ديگر انحرافات از فراواني كمتري در جامعه برخوردار است، از توضيح ‌آن‌ها صرف نظر مي‌شود.

اين بود برخي از انحرافات جنسي، كه نه تنها خانواده را از هم مي‌گسلد و به طور كامل آن را محكوم به فنا مي‌سازد، كه سلامتي فرد مبتلا به آن را دچار خطر مي‌سازد، به ويژه اين كه شخص مرتكب زنا همواره در معرض دچار شدن به بيماري سفليس مي‌باشد و ميكروب آن به نام «اسپيروفيت» شناخت شده، يا در معرض ابتلاء به بيماري سوزاك قرار مي‌گيرد كه ميكروب اين دو بيماري هرگز با چشم غير مسلح ديده نمي‌شود، و ميكروب آن‌ها از راه جماع و آميزش به ديگري منتقل مي‌گردد.

اسلام به ژرف‌نگري و شموليت، حتي بيش از اندازه از اهميت به مسائل جنسي توجه دارد، چرا كه اين مسئله، براي انسان موجب مشكلات دشوار و بسيار مي‌گردد، و چنانكه نتواند به آن مسلط شود، از ايشان تبهكاري حرفه‌اي خواهد ساخت.[136]

بنابراين چنانكه پيش از اين بيان شد، مسير طبيعي و فطري غريزه جنسي جز با برقرار شدن ارتباط جنسي با جنس مخالف ارضا نمي‌شود، اين خود طبيعي‌ترين مسير است، ليكن مسلم است كه غريزه جنسي خود به خود راه صحيح ارضا را به انسان نشان نمي‌دهد، مثل گرسنگي كه انسان آن را احساس مي‌كند و با خوردن برطرف مي‌شود؛ آن را نيز درك مي‌كند؛ اما اين كه چه چيز بخورد يا چگونه بخورد، ديگر آن را طبيعت گرسنگي بيان نمي‌كند.

قرآن اصل مسأله شهوت و غريزه، هم‌چنين مسير ارضاي آن را كه چگونه بايد باشد و اينكه كدام مسير صحيح و كدام يك باطل است، را بيان كرده است كه مسير فطري ارضاي غريزه جنسي آن است كه با تمتع از جنس مخالف ارضا شود و در ضمن در چهارچوب قانون و شرع باشد يعني همان ازدواج.

نتيجه آن كه اعمال اين غريزه در صورتي ارزش منفي ندارد كه سه نوع محدوديت رعايت شود:

نخست: آن محدوديتي است كه خود فطرت نشان مي‌دهد، يعني اين رابطه بايد محدود به جنس مخالف باشد.

دوم: محدوديتي است كه مصالح كلي جامعه براي همه افراد در همه‌ي شرايط اقتضاء مي‌كند، محدوديت‌هايي كه در قوانين زناشويي رعايتشان بر همگان لازم و ضروريست و در شرع مقدس تبيين شده است.

سوم: محدوديت‌هايي كه در موارد استثنايي و موارد خاص براي زوجين پيش مي‌آيد و روابط زناشويي آنان را به نحوي محدود خواهد كرد.[137]

* عوامل ايجاد رفتار جنسي مطلوب در روابط زناشويي:

1 ـ رضايت زوجين در انتخاب يكديگر

رفتار جنسي مطلوب در روابط زناشويي، زماني تحقق پيدا مي‌كند كه زن و مرد به ازدواج با يكديگر راضي باشند و بدون اكراه و اجبار پيوند زناشويي را پذيرفته باشند. امام صادق عليه السلام مي‌فرمايند: «با هر زني مي‌خواهي ازدواج كن و آن چه را كه ديگران يا والدين تو مي‌خواهند، رها كن.»[138] رغبت و ميل به همسر يكي از اركان ارضاي غريزه جنسي است. عموماً رضايت از يكديگر، محبت و دوستي را به وجود مي‌آورد و در پرتو علاقه و مهرباني نسبت به هم، خواسته‌هاي يكديگر را مراعات خواهند كرد.

2 ـ رعايت احترام و محبت متقابل:

زوجين در راستاي استحكام خانواده و ايجاد يك رابطه جنسي سالم و معتدل، بايد به روابط ميان خود براساس صميميت و احترام توجه كافي داشته باشند. امام صادق عليه‌السلام درين رابطه مي‌فرمايند: «مرد در پيوند ميان خود و همسرش از سه چيز بي‌نياز نيست: همدلي با زن تا از اين راه محبت و دلبستگي وي را به خود جلب كند و حسن خلق و متوجه كردن دل زن به سوي خويش با قيافه‌اي كه در چشم زن خوشايند باشد و توسعه دادن معيشت همسر. زن نيز در ارتباط بين خود و همسر همدلش، از سه خصلت بي‌نياز نيست: خويشتن‌داري از هر آلودگي تا دل شوهر در اعتماد وي در هر خوش و و ناخوش مطمئن باشد و وارسي و مراقبت‌هاي حال شوهر تا اگر لغزشي از او سر زد، شوهر با او مهربان باشد و اظهار عشق به شوهر  با دلربايي و زيبا ساختن خويش در چشم وي.»[139] مرد نيز بايد زن را نعمت الهي بداند كه خداوند بر وي ارزاني داشته و با او به نيكويي معاشرت نمايد و به فرمايش قرآن عمل نمايد. كه فرمود: «و عاشروهن بالمعروف.»[140] و با آنان با نيكي رفتار كنيد.

3 ـ پرهيز از حياء منفي:

زن و شوهر محرم اسرار يكديگرند و بايد به يكديگر اعتماد كنند؛ در صورتي كه مشكل جنسي داشته باشند، براي يكديگر بازگو كنند و گاهي نيازمند مشاور يا روان‌شناس بوده تا آن‌ها در حل مسائل كمك كنند. زن و شوهر بايد بدانند، هيچ‌كس (حتي پدر و مادر) به اندازه آن دو نسبت به آن‌ها نزديك نيست و در امور جنسي فقط زن و شوهر هستند كه مي‌توانند از مسايل و مشكلات يكديگر با خبر باشند و هيچ‌گونه شرم و حيايي بين آن دو در اين رابطه معنا ندارد.

4 ـ تفاهم و توافق ميان همسران در روابط جنسي:

زن و شوهر بايد در ارضاي نياز جنسي به تفاهم و توافق نظر برسند و قبل از انجام مقاربت جنسي، آمادگي‌هاي رواني و جسماني لازم را كسب كنند. ادراك متقابل و رعايت شرايط يكديگر، باعث ارضاي كامل، صحيح و دوجانبه‌ي غريزه جنسي همسران خواهد شد.

5 ـ رعايت اخلاق جنسي:

در روابط جنسي زناشويي، ضروري است كه زن و شوهر به طور كامل مراقب رفتار و گفتار خود باشند و از اداي عبارت تحقيرآميز كه موجب تحقير ديگري شود بپرهيزند؛ زيرا در غير اين صورت، وضعيت رواني يكديگر را مختل ساخته و اين اختلال به كنش جنسي ‌آن‌ها تأثير منفي خواهد گذاشت؛ به طوري كه ممكن است موجب سردي شده و از ادامه‌ي آميزش جنسي ممانعت به عمل آيد؛ حتي گاه ممكن است باعث عصبانيت زوجين شده و خشونت را به دنبال داشته باشد. لازم است همسران در روابط زناشويي به اصول اخلاقي پايبند بوده و احساسات منفي خويش را كنترل نمايند و در صورت عدم ارضاي جنسي به امور اخلاقي وفادار باشند.

 

ب ـ نياز به آرامش و سكون:

انسان‌ها با توجه به زندگي اجتماعي خويش، داراي مشكلات و مسائل خاص زندگي خود هستند و چنان چه بخواهند زندگي صحيح همراه با لذت و سعادت داشته باشند، مي‌بايست آن نگراني‌ها، خستگي‌ها و اضطراب‌ها را از سر راه بردارند و تبديل به آرامش و سكون كنند. بر طبق فرموده‌ي قرآن كريم: «الا بذكر الله تطمئن القلوب»[141]  آگاه باش كه با ياد خدا قلبها آرامش مي يابند.

يكي از عوامل، ازدواج همان نياز و تمايل انسان‌ها به آرامش و سكون است كه در سايه ازدواج، تحقق پيدا مي‌كند. اين آرامش و آسودگي از اين‌جا ناشي مي‌شود كه اين دو جنس، مكمل يكديگر و مايه نشاط و پرورش يكديگر مي‌باشند، به طوري كه هر يك بدون ديگري ناقص است؛ به همين جهت است كه به يكديگر تمايل پيدا مي‌كنند تا نواقص خود را برطرف كنند؛ اگر به هم برسند،‌ سكون و آرامش كه كمال آن‌هاست، تحقق پيدا مي‌كند.[142]

اين آرامش هم از جهت جسمي و روحي و هم از جنبه‌ي فردي و اجتماعي است و اين عدم تعادل روحي و ناآرامي‌هاي رواني كه افراد مجرد با آن دست به گريبان هستند، كم و بيش به همگان روشن است.[143] خداوند متعال درين باره مي‌فرمايد: «و هو الذي خلقكم من نفس واحده و جعل منها زوجها ليسكن اليها[144]... ـ و اوست خدايي كه خلق كرد ايشان را از نفس واحد و قرارداد از ايشان زوج‌هايي براي اينكه آرام بگيرند» جهت روشن شدن معناي آيه، لازم است واژه سكون و سكونت از نظر اهل لغت بررسي شود:

«سكن» در لغت به معناي استقرار و ثبوت است كه در مقابل حركت قرار مي‌گيرد و اين شامل استقرار و ثبوت مادي و معنوي، ظاهري و باطني مي شود و گاه از آن به طمأنينه و رفع اضطراب تعبير مي كند و اگر با «الي» متعدي شود، به معني اعتماد و اطمينان است.[145] سكن اليه به معني مال اليه «و گاهي از آن تعبير كلي مي‌كنند: «السكن كل ما سكنت اليه من محبوب»[146]

خداوند متعال مي‌فرمايد: «لتسكنوا اليها» و نمي‌فرمايد «لتسكنوا عندها» زيرا «سكن عنده» سكون جسمي را مي‌رساند؛ به جهت اين كه كلمه «عند» ظرف مكان است و براي اجسام آورده مي‌شود؛ اما «سكن اليها» شامل سكون جسمي و روحي مي‌شود.[147] از اين رو «لتسكنوا» مطلق است و شامل هر گونه آرامش و سكون مي‌شود.

نكته قابل توجه ديگر اين است كه قرآن علت خلق زن براي مرد و بالعكس را همان سكونت و آرامش بيان مي‌كند و اين از تعليق آيه‌ي «خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها» به دست مي‌آيد. همچنين از آيه فوق‌الذكر، اين نكته بدست مي‌آيد كه ازدواج موجب آرامش زن و مرد مي‌شود نه اين كه فقط زن موجب آرامش و سكونت مرد شود؛ زيرا در آيه آمده است: «لتسكنوا اليها» و اين خطابي است كه شامل زن و مرد مي‌شود.

 

ج ـ نياز به انس و مودت:

طبيعت و فطرت افراد بشر اقتضاء مي‌كند كه انسان‌ها به صورت دسته‌جمعي زندگي كنند. بر پايه‌ي همين اصل، انسان‌ها احساس نياز به دوستي، محبت و داشتن ارتباط با يكديگر مي‌كنند. اين نياز روحي و فطري انسان‌ها به انس و مودت، امري بديهي است. قرآن كريم مي‌فرمايد: اين انس و مودت را ما در كانون ازدواج و همسري قرار داده‌ايم و زن و شوهر را مأنوس و محبوب يكديگر قرار داديم: «و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان في ذلك لايات لقوم يتفكرون»[148] و از نشانه هاي خدا اينست كه از شما برايتان همسراني خلق كرده تا با آنها آرامش پيدا كنيد «بين شما دوستي قرار داد بدرستي كه در آن نشانه هايي براي اهل تفكر است» بر طبق آيه فوق مشخص مي‌شود كه نزديكي رابطه ميان زن و مرد، فقط از جهت شهواني نيست بلكه به سبب مودت و رحمت است و از همين باب مقصود اين گونه روايات روشن مي‌شود: «من اخلاق الانبياء حب النساء»[149] از اخلاق انبياء، دوست داشتن زنان است.

در حقيقت، قانون خلقت است كه زن و مرد را طالب يكديگر و علاقه‌مند به هم قرار داده است؛ اما نه از نوع علاقه‌اي كه انسان به اشياء دارد و از خودخواهي ناشي مي‌شود؛ يعني اشيا را براي خود مي‌خواهد و فداي آسايش خود مي‌كند؛ علاقه زوجيت به اين معنا است كه هر يك از زوجين سعادت و آسايش ديگري را مي‌خواهد و از گذشت و فداكاري درباره وي لذت مي‌برد.[150] به همين جهت ديده مي‌شود كه گاه ميان همسران مسائل شهوي و ارضاي غريزه جنسي ممكن نيست (خواه به جهت كهولت سن، مريضي يا غير آن) اما زندگي شيرين و همراه با محبتي دارند. و اين دقيقاً به جهت نياز انسان به انس، رفاقت و دوستي است و احتمالاً از همين باب، بعضي از مفسرين تفاوت ميان محبت و رحمت را اين چنين تفسير كرده‌اند: «محبت در هنگام جواني و زيبايي است؛ ولي هنگام پيري بيشتر رحمت و عطوفت است.[151]

زراره بن اعين از حضرت صادق عليه‌السلام سئوال كرد: نزد ما مردمي هستند كه مي‌گويند خداوند حوا را از قسمت نهايي دنده چپ آدم آفريده است، آيا اين صحيح است؟ امام فرمودند: خداوند از چنين نسبتي منزه و هم برتر از آن است، خداوند بعد از آفرينش حضرت آدم، حوا را به شكل نوظهور پديد آورد؛ حضرت آدم بعد از آگاهي از خلقت حوا از خداوند متعال پرسيد: اين كيست كه قرب و نگاه او مايه انس من شده است؟ خداوند فرمود: اين حوا است، آيا دوست داري كه با تو باشد و مايه انس تو باشد و با تو سخن گويد و همنشين و تابع تو باشد؟ حضرت آدم (ع) گفت: آري پروردگارا! تا زنده‌ام، سپاس تو به من لازمست، آن‌گاه خداوند فرمود: از من ازدواج او را بخواه؛ چون صلاحيت همسري تو را جهت تأمين شهوت دارد و خداوند شهوت جنسي را به وي عطا نمود.[152]

از اين روايت استفاده مي‌شود كه نزديكي نگاه آدم (ع) به حوا، مايه انس وي شده است و خداوند نيز همين اصل را پايه‌ي برقراري ارتباط آن‌ها با هم قرار داد و اين انس انسان، قبل از ظهور غريزه‌ي شهوت جنسي بوده است.[153]

نكته قابل توجه اين است كه پيوند دو همسر، پيوندي قراردادي و سببي است؛ با اين وجود، در اغلب پيوندها، محبت و علاقه آن چنان به وجود مي‌آيد كه حتي از علاقه نسبي پيشي مي‌گيرد؛ اين علاقه و محبت همان چيزي است كه آيه «و جعل بينكم موده و رحمه» بيان مي‌كند و در حقيقت اين دو يكي مي‌شوند و اين از تعبير قرآن به «عقد النكاح» استفاده مي شود؛ زيرا در آيه‌ي «و لا تعزموا عقدة النكاح حتي يبلغ الكتاب اجله[154] ـ عزم عقد و ازدواج نكنيد تا زمان عده آنها منتفي گردد.

      «زوجيت به «عقده» تشبيه شده است و عقده در لغت عرب به همان گره‌اي كه به دو تكه نخ زده مي‌شود، به شكلي كه آن دو تكه نخ يكي مي‌شود، اطلاق مي‌شود. از اين رو، زن و شوهر با عقد نكاح در واقع يكي مي‌شوند.[155]

از پيامبر اكرم (ص) نقل شده است كه بعد از جنگ احد به دختر جحش فرمود: «دايي تو، حمزه شهيد شد» گفت: «انا الله و إنا اليه راجعون»؛ من اجر اين مصيبت را از خدا مي‌خواهم سپس پيامبر(ص) فرمود: برادرت نيز شهيد شد؛ بار ديگر همان جملات سابق را تكرار نمود؛ اما همين كه خبر شهادت همسرش را به او داد، دست بر سر گذاشت و فرياد كشيد. پيامبر(ص) فرمود: «بله، در نزد زنان چيزي و يا كسي جاي همسر را نخواهد گرفت.»[156]

 

د ـ ميل به تداوم وجود خويش:

ازدواج منشأ بقاي نسل و حفظ نوع بشري است و همين ميل انسان به فرزند داشتن مي‌تواند منشأ طبيعي ازدواج باشد و اين ميل و علاقه، ميلي فطري و طبيعي است كه هر فردي آن را احساس مي‌كند.[157] البته غرائض و اهداف ديگري نيز مي‌تواند آن را تقويت كند كه در ميان انسان‌ها مختلف و متفاوت است. به عنوان نمونه، در جوامع عشيره‌اي، وجود فرزند زياد منشأ قدرت به حساب مي‌آيد؛ گروهي ديگر، فرزند را جهت دستگيري در ايام پيري و... مي خواهند؛ اما اصل فرزند داشتن، به اين جهت مطلوب است كه دنباله‌ي وجود خود انسان تلقي مي‌شود و در جهت تمايل به بقا و حيات خويشتن است. آدمي فرزند را مرتبه‌ي نازله وجود خويش تلقي مي‌كند و بقاي آن را بقاي خود مي‌داند.[158]

بنابراين با وجود انگيزه‌هاي مختلف براي طلب فرزند، يك ميل فطري هم كه ميل اصيل و مطلوب است وجود دارد و خواست مستقل فطري به آن تعلق مي‌گيرد. قرآن كريم زناشويي را تنها وسيله حفظ نسل و بقاي نوع انسان و داشتن فرزندان صالح معرفي كرده است. «والله جعل لكم من انفسكم ازواجاً و جعل لكم من ازواجكم بنين و حفدة[159]ـ خدا از خودتان براي شما زوج آفريد و از همسرانتان براي شما در زندان و نوادگان قرار داد. «يكي از صفات عبادالرحمن اين است كه از خداوند متعال مي‌خواهند كه به آن‌ها فرزند عطا كند: «و الذين يقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرياتنا قره اعين و اجعلنا المتقين.[160]» و كساني كه مي گويند خدايا به ما از همسرانمان و خانواده مان نور چشم به بخش و ما را از متقين قرار ده. عشق و علاقه زكريا به فرزند نيكو و صالح داشتن، حكايت از يك ميل فطري و ذاتي به داشتن فرزند مي‌كند.

از جمله موارد اثبات مطلوبيت فرزند و فطري بودن آن، اين نكته است كه انسان‌هايي كه از داشتن فرزند محروم هستند، درصدد بر مي‌آيند كه براي خود فرزندخوانده‌اي فراهم كنند. وجود فرزند مايه گرمي زندگي و سبب و انگيزه‌اي براي دوام آن و حتي تخفيف درگيري‌هاست. دست تواناي آفريدگار براي بقاء نسل و تداوم آن از طريق رغبت افراد به ازدواج اقدام كرده و حاصل روابط صميمانه بين زن و شوهر را وجود و پيدايش نسل قرار داده است.

شك نيست براي افراد بي‌بند و بار در پيش عيش و عشرت‌هاي مداوم، وجود فرزند به عنوان مزاحم تلقي مي‌شود، غافل از اينكه بعد از چند صباحي زندگيشان به سردي خواهد گراييد.[161]

 

و ـ پرورش نسل سالم و پاك:

از جمله اهداف مهم و خطير اسلام از ازدواج، پرورش نسل سالم و پاك است. اسلام اگر خواهان بناي مدينه فاضله مي‌باشد كه اين گونه نيز هست اين مهم جز با تربيت انسان‌هاي سالم و پاك ممكن نمي‌شود. پرورش نسل پاك و برخوردار از طهارت، هدف مستقيم ازدواج است و براي رسيدن به آن، ازدواج تنها راه است تا در پرتو عقد شرعي، نسلي پاك و سالم توليد شود.

به منظور رسيدن به اين هدف اسلام شرايط خاصي را براي ازدواج در نظر مي‌گيرد. اين شرايط بسيار متنوع است؛ چرا كه به واسطه اهميت اين هدف، اسلام حتي شرايط تغذيه، حالات روحي و... مؤثر را از نظر دور نداشته است، لذا به رعايت برخي امور و اجتناب از برخي ديگر توصيه مي‌نمايد. به عنوان نمونه اسلام از ازدواج با فرد شراب‌خوار و بداخلاق و كم‌خرد و احمق نهي مي‌نمايد.[162] قابل توجه است كه در برخي اسناد اسلامي توصيه شده است كه اگر با اين افراد تن به ازدواج داديد، از آن‌ها بچه‌دار نشويد.[163]

اين توصيه از طرف منابع اسلامي نشان مي‌دهد كه اين شرايط به منظور توليد نسل سالم و پاك مورد نظر اسلام قرار گرفته است. هم‌چنان كه در برخي اسناد، به اين هدف عالي ازدواج توجه صريح شده و به شرافت خانوادگي به عنوان يك شرط اساسي مي‌نگرد و مي‌فرمايند: «تزوجوا في الحجر الصالح، فان العرق وساس ـ با خانداني صالح ازدواج كنيد زيرا ژن بسيار تأثيرگذار است.»[164]

بر اين اساس مشاهده مي‌شود كه اسلام براي رسيدن به اين هدف (پرورش نسل پاك و كارآمد) مسئوليت‌هاي فراواني بر عهده خانواده مي‌گذارد، كه از جمله مسئوليت‌هاي سپرده شده به خانواده، همانا دانش آموختن، قرآن آموختن، آموزش عقايد، احكام و مقررات دين، حرفه‌آموزي، آموزش آداب و سنن مسلماني و... است.[165]

ه‍ ـ حفظ عفت و حياي فردي و اجتماعي:

توجه به صفات برجسته انساني و زمينه‌سازي به منظور تأمين آن‌ها، از جمله‌ي اهداف مهم و خطيري است كه اسلام از طرق مختلف در صدد تأمين آن‌ها است. عفت و حياء از جمله‌ي اين صفات مي‌باشند كه يكي از راه‌هاي تأمين اين صفات و سجايا، ازدواج است. اسلام با تشريع و تبليغ ازدواج، به دو شكل ميسر نيل به اين هدف را هموار مي‌سازد: يكي از اين جهت كه ازدواج را بهترين و طبيعي‌ترين راه تأمين نيازهاي جنسي معرفي مي‌كند. اسلام با ابراز اين انديشه نه تنها به ازدواج به عنوان عملي پست نگاه نمي‌كند، بلكه آن را عملي باارزش، مقدس و شايسته‌ي ثواب تلقي مي‌نمايد و با ارائه‌ي اين گونه تلقي از ازدواج، مسير صحيح پاسخ به نيازهاي جنسي را معرفي و ترويج مي‌كند تا آدمي را از پرتگاه رفتارهاي جنسي بي‌ضابطه دور ساخته و به اين نوع رفتار او نظم و قانون بخشد و از رهگذر قانونمندسازي رفتارهاي جنسي، عفت و حيا را به جامعه بشري ارزاني نمايد. مسير دومي كه اسلام براي رسيدن به هدف عفت عمومي پيش مي‌گيرد، همانا تشريع قوانين خاص در محدوده دروني ازدواج است. يعني اگرچه ازدواج را مسير نيل به عفت و حيا مي‌داند ولي به گونه‌اي ازدواج را تزويج و تشريع نمي‌كند كه خود تهديدي براي عفت اجتماعي محسوب شود و افراد هرزه در قالب ازدواج به اهداف زشت خود برسند و عفت عمومي را به يغما برند. در واقع، اسلام با پيش گرفتن مسير تعادل نه راه ازدواج صحيح را بر روي نيازهاي بشر بسته است تا به بيراهه رود و عفت را پايمال سازد و نه با نگاه افراطي به ازدواج، خود ازدواج را وسيله بي‌عفتي قانوني قرار داده است تا بعضي در قالب ازدواج به اهداف پليد خود برسند.[166]

اسلام تنها به بيان اهداف مثبت و مورد پذيرش ازدواج نمي‌پردازد، بلكه در كنار بيان اهداف عالي ازدواج، مسلمانان را از ازدواج به منظور رسيدن به برخي اهداف نامناسب و زشت برحذر مي‌دارد. بر اين اساس، اسلام ازدواج‌هايي را كه به منظور كسب مال و ثروت، فخرفروشي، خودنمايي رسيدن به موقعيت و منزلت اجتماعي و دنيوي و صرفاً ارضاي غريزه جنسي انجام مي‌پذيرد، سخت نكوهش مي‌نمايد. به اين ترتيب مي‌توان گفت كه به مسلمانان توصيه مي‌نمايد كه تنها به منظور رسيدن به اهداف مقدس و تعالي بيان شده به سراغ ازدواج برويد كه در غير اين صورت به آن اهداف پست نخواهيد رسيد كه اگر هم برسيد سعادت‌آفرين نيستند و موجب گرفتاري خواهند بود.

 

3 ـ 3 ـ چارچوب خانواده متعادل و ايده‌آل در اسلام:

سال‌هاي زيادي است كه آسيب‌شناسان اجتماعي به اهميت غيرقابل انكار خانواده در تربيت فرزندان توجه كرده‌اند و بر اين باورند كه جنبه‌هاي شخصيتي هر فرد سالم از ارائه مطلوب هنجارهاي مورد قبول اجتماع از سوي والدين خود شكل گرفته و به سوي تكامل پيش مي‌رود.[167] امروزه جهان به اصطلاح متمدن غرب هم پي برده كه كانون خانواده «اصل» است و بايستي به آن توجه ويژه شود در حالي كه اسلام در 1400 سال پيش تمامي روش‌هاي سنگرباني خانه را آموخته بود و به كار مي‌بست.

امام صادق (عليه‌السلام) در حديثي مي‌فرمايد: «هر فرد نسبت به خانواده‌اش نيازمند به سه چيز است كه بايد آن را به خود تحميل كند ولو روحيه‌اش آنگونه نباشد: معاشرتي نيكو و پسنديده با خانواده، گشاده‌دستي همراه با برنامه‌ريزي و حساب، حساسيت نسبت به حفاظت و كنترل خانواده»[168]

خانواده به سبب نقش تربيتي و فرهنگي خود مي‌تواند در پرورش انسان‌هاي متفكر و آگاه بسيار تأثيرگذار باشد اگر ابعاد اين نهاد تربيتي به درستي تحليل شود معلوم مي‌گردد كه سلامت و پويايي جامعه به سلامت و پويايي خانواده بستگي دارد. خانواده مانند هر پديده ديگري انواع گوناگوني دارد قسم مورد نظر ما خانواده متعادل است. در يك شي متعادل هر چيز در جاي خود قرار مي‌گيرد. خانواده متعادل در درجه اول يك خرده سيستم داراي عناصر و ابعاد و ويژگي‌هاي تعادل در تمامي معاني مختلف آن است كه ثبات فيزيكي و مكاني پويايي، رشد كمي و كيفي، آگاهي از محيط، قدرت و مقبوليت مدير و نيز حاكميت قانون از مهم‌ترين اين عناصر هستند.[169] وقتي كه از خانواده متعادل بحث مي‌شود بايد ويژگي‌هاي بارز آن توضيح داده شود تا معلوم شود كه چه ماهيتي دارد. پس به ويژگي‌هاي خانواده متعادل مي‌پردازيم:

1 ـ تعادل نظر و عمل:

در اين بحث مقصود از نظر، سخنان، باورها و ديدگاه‌هاي آدمي است مرد و يا زني را تصور كنيد كه درباره امور مختلف سخن مي‌گويد ولي رفتار و عمل وي با گفته‌هايش انطباق ندارد اولين اثر اين پديده بي‌اعتبار شدن حرف‌ها و نظريات است و به تدريج بي‌اعتمادي به تدريج در بين اعضاي خانواده شكل مي‌گيرد. در عوض، تعادل نظر و عمل بر بقاء استحكام و اطمينان خانواده مي‌افزايد و سبب مي‌شود كه گفته‌ها مسموع باشند.[170]

2ـ تعادل معنويت و ماديت:

انسان اصولاً يك موجود دوبعدي و آميزه‌اي از نيازهاي معنوي و مادي است. چنين انساني وقتي كه خانواده تشكيل مي‌دهد، بايد فضاي آن نيز اين دو بعد را دارا باشد و شرايط لازم را براي تأمين نيازهاي همه جانبه به وجود آورد.[171]

3 ـ تعادل سه زمان:

خانواده بايد نسبت خود را با سه زمان (گذشته، حال، آينده) تعيين كند و مراقب باشد كه در زمان غرق نشود. خانواده موفق بايد اولاً گذشته خود را به خوبي بشناسد و از تجارب گذشتگان بهره بجويد ثانياً وضعيت فعلي خود را شناسايي كند و آن را سامان‌دهي كند و اين امور آني كه ريشه در گذشته دارند در آينده ميوه خواهند داد.

4 ـ تعادل منطق و عاطفه:

زندگي انسان با منطق «عقل‌پذير» و با عاطفه «دل‌پذير» مي‌شود. زندگي خانوادگي هم به برهان محتاج است و هم به عشق و عاطفه. منطق بدون عاطفه زندگي را سرد و بي‌روح مي‌كند و عاطفه بدون منطق زندگي را بيش از حد معمول سيال مي‌كند.[172]

5 ـ تعادل گفتن و شنيدن:

انسان از طريق گفتن، درون خود را بر ملا مي‌سازد و از طريق شنيدن، درون خود را غني مي‌كند. در زندگي خانوادگي بين گفتن و شنيدن اعضاي خانواده توازن و تعادل بايد وجود داشته باشد.

6 ـ تعادل سازگاري و انتقادگري:

مديريت خانواده بايد طوري باشد كه افراد، سازگار و منتقد باشند و حد خود را نگه دارند. همه افراد خانواده به تناسب موقعيت، شرايط و امكانات خويش، به اظهار نظر در امور خانه و دخالت در اداره آن مي‌پردازند.

 

7 ـ تعادل مصالح دروني و مصالح بيروني

بين خانواده و جامعه مرز مشخصي وجود ندارد يعني هر چه در جامعه مي‌گذرد روي خانواده تأثير مستقيم دارد و هر چه در خانواده اتفاق مي‌افتد بازتاب اجتماعي خواهد داشت. اعضاي خانواده به عنوان انسان در مقابل اوضاع اجتماعي مسئوليت دارند و بايد خود را در حل معضلات و رفع موانع سهيم بدانند.

8 ـ تعادل هدف‌هاي تربيتي:

انسان چند بعدي به برنامه چند بعدي نياز دارد و براي تنظيم اين برنامه بايد هدف‌هاي تربيتي چند بعدي داشته باشد چرا كه اگر خانواده زمينه را براي پرورش يك انسان تك بعدي فراهم سازد اين فرد مي‌تواند برهم زننده تعادل جامعه باشد.

9 ـ تعامل مديريت و مشاركت

از طريق اداره امور خانواده بايد زمينه‌هاي رشد اعضاي خانواده فراهم شود در چنين فضايي اعتماد و اطمينان به يكديگر رشد مي‌كند و انبساط خاطر افراد به وجود مي‌آيد.

10 ـ تعادل امكانات و انتظارات

امكانات آن چيزي است كه داريم و انتظارات آن چيزي است كه مي‌خواهيم. عدم تعادل بين اين دو اوضاع خانواده را از هم مي‌پاشد.[173]

 

فوايد متعادل بودن خانواده:

متعادل بودن خانواده موجب مي‌شود كه:

ـ سلامت خانواده امكان‌پذير گردد.

ـ مقاومت و پايداي خانواده در مقابل مشكلات بيش‌تر شود.

ـ رضايت و امنيت و آسايش افراد ايجاد شود.

ـ رشد و كمال اعضاي خانواده ممكن شود و زمينه براي خانواده مطلوب و بالنده فراهم گردد.

ـ تعادل در خانواده تعادل اجتماعي را در پي دارد.

در يك خانواده متعادل موارد زير ديده مي‌شود:

ـ وجود انگيزه‌هاي سالم و متعالي در زن و شوهر.

ـ هدف‌داري و اشتراك در اهداف.

ـ تناسب بين اهداف و نيازهاي فردي و جمعي در زندگي خانوادگي

ـ روابط مبتني بر عواطف و احساسات سالم و استوار.

ـ وجود روحيه مبتني بر درك طرف ديگر در روابط متقابل.[174]

 

4 ـ 3 ـ معيارهاي انتخاب همسر:

تشكيل خانواده در اسلام مسئله‌اي حياتي و برنامه‌اي عالي است كه اگرچه بر مبناي مقررات و قوانين قرآني، روايي و شرعي و بينات انبياء و اولياء جامه عمل مي‌پوشد اما مايه‌هاي نخستين آن به صورت غريزه، محبت، عاطفه، مهرباني، عشق در مرد و زن به اراده حكيمانه حضرت باري تعالي قرار داده شده است. خداوند در قرآن كريم به اين نكته اشاره نموده و ابعاد آرامش و مودت و رحمت بر اثر ازدواج بين زوجين را نشانه‌هايي از لطف پروردگار براي مردمي كه انديشه مي‌كنند دانسته است.[175]

بنابراين ميل مرد به زن و برعكس به خصوص هنگام شكوفايي، رشد و بلوغ عقلي و بدني امري طبيعي است و براي هيچ كس قابل انكار نمي‌باشد. آرزوهاي بر حق نسل جوان براي تشكيل زندگي و پيمان زناشويي واقعيت مسلم و خواسته‌اي روشن و واضح است. به علاوه محكم‌ترين، برترين، عالي‌ترين و بهترين روش و برنامه براي جلوگيري از گناه و حفظ جامعه براي جلوگيري از سقوط در باتلاق منكرات و ابتذال و فحشاء، ازدواج پسران و دختران در وقت مقتضي و زمان مناسب آن است. بر اين اساس در مرحله اول بر والدين و اقوام و نهادهاي ذيربط واجب است كه نسبت به مقدمات اين خواسته الهي اقدام كنند و با دست خود به ساده‌ترين روش و آسان‌ترين شيوه، زمينه ازدواج جوانان و فرزندان خود را فراهم آورند. در مرحله بعد بر پسران و دختران ضروريست كه بناي زندگي سعادتمندانه‌اي را به دور از تكلفات و با پرهيز از شرايط سخت برپا نمايند، البته اين موضوع منافاتي با دقت و بررسي جوانب كار هنگام انتخاب زوج ندارد.

فرايند همسرگزيني، در گذشته كمتر در اختيار دختر و پسري بود كه قصد ازدواج داشتند. معمولاً بزرگ‌ترها به ويژه والدين، بيشترين نقش را در ازدواج فرزندان ايفا مي‌كردند. دليل اين امر، شايد ازدواج در سن كم به ويژه در مورد دختران بود. به علاوه، ويژگي‌هاي خانواده گسترده و وابستگي زوجين جوان به خانواده باعث مي‌شد كه تصميم‌گيري اصلي بر عهده خانواده دختر و پسر در آستانه‌ي ازدواج باشد. اما امروزه، به تدريج، خواست دختر و پسر، در امري كه بزرگ‌ترين اقدام در تعيين سرنوشتشان محسوب مي‌شود، عامل اساسي شده است. اختيارات و آزادي‌هاي فردي دختر و پسر، در گزينش همسر فزوني يافته است. با اين وجود آنان در انتخاب شريك زندگي بايد قواعد پيچيده و دقيقي را رعايت كنند و در اين ميان نقش والدين هنوز برجسته است. دختر و پسر، بايد در فرآيندي كه هم عواطف و هم شناخت نقش بسزايي در آن دارد؛ به انتخاب شريك زندگي بپردازند.

 

الف ـ ملاك‌هاي گزينش همسر از ديدگاه جامعه‌شناختي خانواده:

در بررسي ملاك‌هاي همسرگزيني در حوزه‌ي جامعه‌شناسي خانواده، پنج گونه ملاك كلي مطرح گرديده است: جسماني، روان‌شناختي، اقتصادي، اجتماعي و خانوادگي.

1 ـ‌ الف ـ‌ جسماني:

ملاك‌هاي جسماني شامل موارد ذيل مي‌شود:

ـ سلامت ظاهري و جسماني فرد؛

ـ تفاوت سني؛[176]

ـ زيبايي چهره و اندام؛ با وجود تعاليم خردمندانه‌ي بيشتر فرهنگ‌ها، مبني بر اهميت بر فضائل دروني، واكنش بيشتر افراد براساس زيبايي چهره و ظاهر خوشايند صورت مي‌گيرد. البته بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه مردان بيشتر از زنان تحت تأثير زيبايي ظاهري قرار مي‌گيرند.[177]

ـ توانايي باروري نيز ملاك جسماني ديگري است كه در گذشته در مورد زنان بيشتر مورد توجه بوده، ولي در حال حاضر، باروري مردان نيز يك ملاك مهم محسوب مي‌شود.

ـ رنگ پوست و به عبارت دقيق‌تر نژاد، ويژگي جسماني است كه در گزينش همسر چنان حائز اهميت است كه برخي گمان كرده‌اند، همسان همسري نژادي، پديده‌اي غريزي است. در هر صورت گرايش انسان‌ها به اين پديده قابل انكار نيست.

2 ـ الف ـ روان‌شناختي:

دومين دسته از ملاك‌ها، به صفات روان‌شناختي افراد مربوط است كه به بعضي از آن‌ها اشاره مي‌شود:

ـ هوشمندي و همگوني زن و شوهر؛ تحقيقات در مورد رابطه‌ي هوشمندي همسران و سعادت خانوادگي نشان مي‌دهد كه اگر زن و مرد، شريك زندگي خود را كم‌هوش‌تر از خود بداند، ميزان رضايت زناشويي در اين خانواده‌ها كمتر خواهد بود.

ـ تحصيلات: در عصر حاضر اين ملاك اهميت ويژه‌اي يافته است. فزوني ازدواج‌هاي دانشجويي،‌ شاهدي بر اهميت تحصيلات در انتخاب همسر است.

ـ تشابه در نگرش‌ها؛ اين مهم، عامل ويژه‌اي براي جذب افراد به يكديگر است.

ـ عواطف و شخصيت؛ براي نمونه، اقتدار در مرد و در مقابل همراهي و پذيرش در زن، به نوع عواطف آن‌ها باز مي‌گردد.

ـ ملاك‌هاي رفتاري و اخلاقي؛ صفات اخلاقي مناسب، مي‌تواند به عنوان يكي از شرايط لازم به حساب آيد. نظرسنجي‌ها نشان مي‌دهد كه صفاتي مانند اخلاق و رفتار خوب، نجابت، صداقت و گذشت، از نظر بيش از نيمي افراد، مهم‌ترين خصوصيات يك مرد يا زن خوب براي ازدواج به حساب مي‌آيد.[178] از آن جا كه رفتار، يكي از مهم‌ترين ابعاد روان‌شناختي افراد محسوب مي‌شود و صفات اخلاقي نيز در رگه‌هاي شخصيت جاي مي‌گيرد، اين دو بعد را مي‌توان در ضمن ملاك‌هاي روان‌شناختي در نظر گرفت.

3 ـ الف ـ اقتصادي:

توانايي اداره خانواده، نوع شغل، ميزان ثروت و درآمد بالا در مرد و كم هزينه بودن، توانايي كافي براي انجام كار و اداره‌ي خانه در زن، خصوصياتي است كه براي زن و مرد در آستانه ازدواج در نظر گرفته مي‌شود.

4 ـ الف ـ اجتماعي:

نوع فرهنگ، طبقه اجتماعي، قوميت، مليت، دين و مذهب، بر جنبه‌هاي اجتماعي هويت هر فرد باز مي‌گردد. در همه‌ي دنيا، اعتقادات ديني از مهم‌ترين عوامل مؤثر بر گزينش همسر است. به طوري كه در بين يهوديان، بيش از 98 درصد ازدواج‌ها و بعد از آن كاتوليك‌ها، 93 درصد ازدواج‌ها و سپس پروتستان‌ها بيش از 74 درصد ازدواج‌ها، درون ديني است. همساني طبقات اجتماعي نيز، ملاك مهمي براي ازدواج‌هاست؛ هر چند در سال‌هاي اخير، ازدواج‌هاي مختلط از روابط اجتماعي متفاوت رو به افزايش نهاده است.

5 ـ الف ـ خانوادگي:

اين ملاك به مسائلي مانند ازدواج با خويشاوند يا بيگانه، وضعيت خانوادگي فرد، مانند پدر و مادر و خواهر و برادر و نظر مثبت يا منفي خانواده در مورد يك فرد باز مي‌گردد.

6 ـ الف ـ قاعده همسان همسري:

صرف نظر از توجه به ملاك‌هاي گزينش همسر مناسب، به طور كلي، انتخاب همسان، به عنوان يك قاعده جهاني همسرگزيني پذيرفته شده است. تشابه و همساني همسران در مكان زندگي و تولد، طبقه اجتماعي، صفات اخلاقي و ويژگي‌هاي روان‌شناختي، مذهب و دين، سن و سال و ويژگي‌هاي فرهنگي و نژادي، مورد تأكيد بيشتر محققان قرار گرفته است.

در تبيين روان‌شناختي اين قاعده مي‌توان گفت كه در مرتبه نخست، تشابه موجب جذب افراد به يكديگر، به سبب برانگيخته شدن عواطف مثبت آنان است. تعميم گسترده‌ي پيوستگي مشابهت و جاذبه در مطالعه‌ي افراد، گروه‌هاي سني متفاوت، سطوح اقتصادي ـ اجتماعي متفاوت و فرهنگ‌هاي مختلف ثابت شده است. در مرتبه‌ي دوم، تشابه بيشتر، موجب ناسازگاري بيشتر است. هرچه توافق ميان دو نفر بيشتر باشد، آنان بيشتر به همديگر علاقمند خواهند شد. هنگام بروز اختلاف كه در واقع ناشي از تفاوت‌هاست، طرفين مي‌كوشند با تغيير وضعيت رواني خود، به تشابه و توافق نائل گردد.

تحقيقات نشان مي‌دهد همساني به استمرار و استحكام پيوند نيز كمك مي‌كند و نيز در مقابل، بررسي اختلافات زناشويي نشان مي‌دهد كه زوجين نوعي عدم تشابه در خصلت‌هاي مختلف از خود بروز مي‌دهند. مطالعه درجه‌ي رضايت خانواده‌ها نيز، به همين نتايج منجر شده است.

 

ب ـ ملاك‌هاي گزينش همسر از ديدگاه اسلام:

اولين و مؤثرترين قدم در موفقيت يك خانواده، دقت و بررسي كافي در مرحله‌ي انتخاب همسر است. تجربه نشان مي‌دهد كه ريشه‌ي بسياري از ناكامي‌ها در خانواده‌ها ناآگاهي يا غفلت در همين مرحله است. برخي به سادگي و بدون بررسي كافي اقدام به تشكيل خانواده مي‌كنند و بي آن كه از عواقب سهل‌انگاري در اين زمينه آگاه باشند، همسري براي خود برمي‌گزينند و پس از گذشت مدتي در مي‌يابند كه ميان آن‌ها تناسب فكري و اخلاقي لازم وجود ندارد؛ از اين رو، موفقيت خانواده، در درجه‌ي اول به اين بستگي دارد كه انتخاب همسر از روي آگاهي و با توجه به معيارهاي صحيح صورت گيرد.

در تعاليم اسلام، هر چند براي نقش و اهميت ملاك‌هاي بيان شده، توصيه‌هايي ارائه شده است وليكن در مجموع، آن‌ها پذيرفته شده و همچنين بر ملاك‌هاي ديگري نيز تأكيد شده است.

1 ـ ب ـ صفات مناسب براي زن:

1) صفات جسماني: مانند سلامت، فرزندآوري، دوشيزه بودن و زيبايي‌هاي ظاهري همچون چهره، اندام و موها. البته رنگ پوست و نژاد به عنوان يك ملاك غالب و مسلط براي همسر مناسب از نظر اسلام در نظر گرفته نشده است.

2) صفات روان‌شناختي؛ از قبيل هوشمندي در حد مناسب، صفات اخلاقي، حالات و رفتارهاي مناسب مانند فروتني در برابر همسر، سهل‌گيري و نرم‌خويي، امانت‌داري، سپاسگزاري از همسر، مهرباني و عشق به همسر و فرزندان، تسليم و همراهي در روابط جنسي، صبر و بردباري در مشكلات مي‌باشد.

3) توانايي‌ها و ابعاد اقتصادي؛ مانند مهارت ويژه در اداره خانه، كم بودن مهريه، هزينه ازدواج و ساير مخارج شخصي و ياري كردن مرد در مسائل زندگي.

4) صفات ديني؛ كه در اعتقاد به اموري مانند ايمان به خداوند و زندگي پس از مرگ، دينداري[179]، تكيه و توكل بر خداوند در مشكلات زندگي باز مي‌گردد. توصيه همسر به صبر، تقوا و دوري از گناهان، رعايت عفاف و پوشش شرعي و دوستي و پيروي اولياي دين(ع) ، برخي نمودهاي عاطفي و رفتاري دينداري است.

5) شرايط اجتماعي و فرهنگي؛ كه در اين امور غالباً تشابه زوجين مورد نظر است. در برخي روايات توصيه شده است كه با زنان برخي مناطق و اقوام ازدواج نكنيد. اين روايات را مي‌توان نوعي تأكيد بر همساني فرهنگي زن و شوهر دانست. تبيين دقيق قرآن است كه اين روايات به شرايط اجتماعي و فرهنگي مناطق فوق اشاره دارد كه اخلاق و رفتارهاي نامناسبي[180] را پرورش مي‌دهد. در غير اين صورت، ‌براساس تعاليم اسلامي صرف زندگي در يك منطقه خاص يا تعلق بر قوميت و مليتي خاص، موجب برتري يا كهتري فرد نمي‌شود؛ بلكه پديداري اقوام و نژادها، براي معارفه بيشتر انسان‌هاست.

6) ملاك‌هاي خانوادگي؛ خويشاوندي مي‌تواند به عنوان يك ملاك مناسب براي همسرگزيني قرار گيرد؛ هرچند در برخي روايات، به اثر احتمالي و نامناسب چنين ازدواجي، اشاره شده است. بنابراين، اين ملاك نسبي است و انجام گرفتن چنين ازدواجي بايد منوط به تحقق ديگر شرايط باشد. تعاليم اسلام بر مناسب بودن خانواده‌ي همسر بسيار تأكيد دارد و اثرات خانواده‌ي زن و شوهر را بر فرزندان به عنوان يك ركن مهم در تربيت و پرورش آن‌ها در نظر مي‌گيرد.[181] ازدواج با فردي كه خود ويژگي‌هاي مناسبي دارد ولي اعضاي خانواده او از صفات اخلاقي، باورهاي ديني، و رفتارهاي مناسب برخودار نيستند، به نحو آشكار نهي شده است.

تأثير خانواده بر فرزندان چه از بعد وراثت و چه تربيت، مهم‌ترين عامل شكل‌گيري شخصيت آن‌هاست. ازين رو، هر چند فرد مي‌تواند با اراده و پشتكار تا حدودي بر اين عوامل غلبه كند، ولي به علت اثرات عميق و شديد اين عوامل، اولياي دين عليهم السلام به نحو مؤكد توصيه مي‌كنند كه وضعيت خانوادگي فرد، به عنوان يك ملاك مهم در نظر گرفته شود. علاوه بر اين، نحوه‌ي برخورد خانواده دختر با وي و برخورداري او از احترام و عزتمندي مناسب در ميان اعضاي خانواده مي‌تواند نشانه‌اي بر رفتار و صفات مناسب فرد باشد.[182]

7 ) كفويت؛ تعاليم اسلامي در گزينش همسر، بر اصل كفو به معناي همتايي و همانندي تأكيد دارد. به عبارت ديگر، بهتر است زن و مرد در ويژگي‌هاي مناسب براي ازدواج، مشابه و تقريباً همتا[183] باشند. كفويت كه مورد تأكيد اولياي دين عليهم السلام قرار گرفته، با قاعده همسان همسري قابل تطبيق است. البته اين همساني بيشتر در ايمان تأكيد شده و زن و مرد را به سبب ايمان، همتاي هم دانسته‌اند[184] و ملاك‌هاي قومي، طبقاتي و اقتصادي را در همتايي در نظر نمي‌گيرند[185] بنابراين، در كنار برخورداري فرد از ويژگي‌هاي مناسب، همتايي زن و مرد يك ملاك مهم براي گزينش همسر است. پس از همانند و تشابه زن و مرد در اصل ايمان و باورهاي ديني، تشابه مراتب ايمان و ويژگي‌هاي اخلاقي، نيز بايد مورد توجه قرار گيرد. اين كه گفته شده اگر حضرت علي عليه‌السلام نبود، همتا و همانندي براي ازدواج با حضرت زهرا(س) در ميان انسان‌ها يافت نمي‌شد.[186] اشاره به همانندي در مراتب ايمان و اخلاق دارد. در تعبير ديگر آمده است كه برخي از مؤمنان، همتا و همسان هم هستند.[187]

از اين‌رو، صرف ايمان باعث همتايي دو نفر نمي‌شود و بايد مراتب ايمان و ويژگي‌هاي اخلاقي را نيز در نظر گرفت. تصريح قرآن به تعلق افراد پاك و وارسته به افراد پاك[188]، دليل ديگري بر همتايي زن و مرد در تقوا، دوري از گناهان و دينداري است.[189]

كفويتي كه در اينجا مورد نظر است، تنها كفويت از لحاظ ايمان و اسلام نيست، بلكه مربوط به جنبه‌هاي اخلاقي و فضايل و كمالات انساني نيز هست. يقيناً كساني كه طالب سعادت بيشتر هستند و مي‌خواهند فرزنداني لايق بپرورانند، به اهميت اين شرط بيشتر و بهتر توجه مي‌كنند.[190] موارد همتايي و تناسب: 1ـ ديني و ايماني 2ـ فرهنگي و فكري 3ـ اخلاقي 4ـ تحصيلات علمي 5ـ جسمي و جنسي 6ـ زيبايي 7ـ سني 8ـ مالي 9ـ خانوادگي 10ـ سياسي 11ـ اجتماعي 12ـ روحي و رواني 13ـ همتايي و تناسب در آينده[191]

2 ـ ب ـ ملاك‌هاي گزينش مرد:

تعاليم اسلام براي گزينش مرد به عنوان همسر مناسب، علاوه بر ملاك‌هاي فوق، بر نكات ديگري نيز تأكيد دارد كه شامل موارد زير مي‌شود:

1) باورهاي ديني مستحكم: به علت تأثير بيشتر مرد بر زن در زندگي خانوادگي، برخورداري او از باورهاي ديني و مذهبي مستحكم، بيشتر مورد تأكيد قرار گرفته است.[192]

2) حسن خلق: اولياء دين عليهم‌السلام، حسن خلق را به عنوان يك ملاك اساسي در مرد اعلام نموده و به طور آشكار توصيه مي‌كنند كه در صورت بداخلاقي فرد، ازدواج با وي صورت نگيرد.[193]

3) تقوا و پرهيز از گناه: دوري از گناهاني مانند روابط نامشروع جنسي[194]، و شراب‌خواري، از ملاك‌هاي اساسي همسر مناسب است.

4) توانايي مرد در اداره خانواده[195]: اولياي دين عليهم‌السلام توجه به ثروت و طبقه اجتماعي و اقتصادي بالاتر را صريحاً نهي كرده‌اند.

5) گشاده‌دستي و دوري از بخل.[196]

6) روابط مناسب با والدين[197]: بديهي است كسي كه نتواند والدين خود را كه بالاترين خدمت و فداكاري را در حق او انجام داده‌اند، خشنود سازد، در برقراري رابطه با همسر و فرزندان نيز مشكل خواهد داشت.

3 ـ ب ـ اولويت‌بندي ملاك‌هاي مختلف:

پس از بررسي ملاك‌هاي همسر مناسب، ميزان اهميت و نقش آن‌ها در گزينش همسر نيز بايد بررسي شود. آنچه در مورد ملاك‌هاي همسر مناسب بيان شد، به صورت فهرستي از ملاك‌ها بود ولي نقش آن‌ها و اولويت‌بندي اين ملاك‌ها از جهت نظري نيز بايد در نظر گرفته شود. پس از آن بايد در مقام عمل و گزينش مصاديق، شرايط هر مرد و اقتضائات محيط اجتماعي در نظر گرفته شود؛ زيرا معمولاً افراد از همه‌ي ويژگي‌هاي مناسب يا از حد مناسبي از آن‌ها برخوردار نيستند. در اين موقعيت، فرد دچار تعارض و مشكل در تصميم‌گيري مي‌شود.

ملاك‌هاي نظري كه مطرح گرديد، در يك مرتبه نيستند، بعضي از آن‌ها در همه‌ي شرايط و در هر زمان و مكان جاري و برخورداري از آن‌ها ضروري است كه به آن‌ها ملاك‌هاي مطلق گويند و ديگر ملاك‌ها بر حسب شرايط زماني و مكاني قابل تغيير و بازنگري است كه به آن‌ها ملاك‌هاي نسبي گويند[198]:

1ـ ملاك‌هاي مطلق:ايمان ، حسن خلق، سلامت جسماني و رواني

2 ـ ملاك‌هاي نسبي: جذابيت و زيبايي ظاهري، فرزندآوري، كفويت

در فرايند گزينش همسر، پس از شناخت ملاك‌هاي لازم، تطبيق آن‌ها بر فرد مورد نظر، امري مهم و بسيار دشوار است. به طوري كه دو اصل مهم در فرآيند گزينش همسر، بايد رعايت شود:

اول؛ شناخت شرايط لازم و ساير ويژگي‌هاي همسر مناسب و در مقابل صفات، حالات و رفتارهاي مخل زندگي زناشويي خشنودكننده.

دوم؛ سعي در كسب اطلاعات لازم و كافي از فرد داوطلب ازدواج. بدين‌منظور با تحقيق در مورد ويژگي‌هاي فرد مورد نظر از محل تحصيل، كار و زندگي و در مورد خانواده او، از بخش مهمي از شخصيت فرد مي‌توان اطلاع يافت. به علاوه، با برگزاري چند جلسه ملاقات و توجه به گفتار و ساير حالات غير كلامي خود، اطلاعات لازم براي تصميم‌گيري به دست خواهد آمد. به نظر مي‌رسد هر چه دختر و پسر در فرآيند گزينش همسر به اين دو اصل بيشتر پايبند باشند، انتخاب آن‌ها مناسب‌تر خواهد بود.

آن چه در مورد ملاك‌هاي ازدواج گفته شد، مبتني بر جهان‌بيني اسلام است. از آن جا كه اسلام، تأمين نيازهاي عاطفي و جنسي، توليد و پرورش فرزندان صالح، حفظ افراد از آلودگي‌هاي و تكامل اخلاقي و معنوي را از اهداف اساسي ازدواج مي‌داند، ملاك‌هاي همسر مناسب را نيز در راستاي تأمين همين اهداف در نظر مي‌گيرد. از اين رو، فردي كه جهان‌بيني مادي دارد يا از باورهاي ديني ضعيف برخوردار است، ممكن است، ملاك‌هاي مادي از جمله جذابيت‌هاي ظاهري و شرايط اقتصادي را به عنوان اصلي‌ترين معيارها قرار دهد.[199]

4 ـ ب ـ دقت در تطبيق معيارها بر مصداق مورد نظر[200]:

همچنان كه آخرين مرحله‌ي خريد لباس تطبيق معيارهاي در نظر گرفته شده با لباس مورد نظر است، در گزينش همسر نيز سرانجام بايد وجود معيارها را در فرد احراز كرد. در اينجا به بررسي برخي از شيوه‌هاي تطبيق معيار بر مصداق مي‌پردازيم:

1 ـ مشورت با كارشناس:

فردي كه از قدرت تطبيق معيار به لباس مورد نظر برخوردار نيست، معمولاً نظر كارشناس را مورد توجه قرار داده و با او به مشورت مي‌پردازد. در انتخاب همسر نيز موضوع مشورت با كارشناس از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. البته در انتخاب كارشناس نيز بايد دقت لازم را به خرج داد، در غير اين صورت راهنمايي به شدت سطحي و در نهايت مخرب خواهد بود. به طور خلاصه مشاور ازدواج بايد فردي متدين، خيرخواه، آگاه به مشاوره، خبير در مسائل خانواده و انتخاب همسر، بي‌طرف، امين و رازدار باشد.

2ـ تحقيق: عامل ديگري كه در احراز معيارها مؤثر است، تحقيق از كساني كه به نحوي لباس مورد نظر را مي‌شناسند يا با آن سر و كار داشته‌اند. در انتخاب همسر، تحقيق مهم‌ترين عامل شناخت بوده و از آنجا كه فرد را در گستره‌اي وسيع و در طول زمان مورد بررسي قرار مي‌دهد، بسيار حائز اهميت مي‌باشد. برخي نكات فرآيند تحقيق در گزينش همسر را نتيجه‌بخش‌تر مي‌سازد، عبارت است از:

ـ تحقيق در مورد خود فرد، خانواده و دوستان او؛

ـ تحقيق از همسايگان، فاميل، آشنايان، اهالي محل و...؛

ـ انجام تحقيق توسط فرد با تجربه، امين، بي‌طرف، باحوصله، صادق و....؛

ـ تحقيق در مورد ابعاد مختلف فرد و عدم اكتفاء يك بعد خاص؛

ـ طرح سئوالات عيني و جزيي و عدم اكتفاء به پاسخ‌هاي كلي؛

ـ جمع‌بندي دقيق نتايج حاصل از تحقيق.

3 ـ گفت و گوي مستقيم: برخلاف موضوع انتخاب لباس كه در آن گفت و گو با لباس منتفي بوده و خريدار با فروشنده صحبت مي‌كند، در گزينش همسر علاوه بر گفت و گو با پدر و اطرافيان فرد، گفت و گو با خود فرد نيز حايز اهميت بوده و در كسب شناخت نسبت به شريك زندگي آينده نقش مؤثري دارد. توجه به نكات زير مي‌تواند فرايند گفت و گو را از تأثير بيشتري برخودار نمايد:

ـ پيش از جلسه سؤالات مورد نظر به صورت همه جانبه در نظر گرفته شود؛

ـ با طرح سئوالات عيني پاسخ دقيق‌تري دريافت و به پاسخ‌هاي كلي و مبهم بسنده نشود؛

ـ در نحوه‌ي طرح سئوال، حتي‌الامكان موضع سئوال‌كننده مشخص نباشد تا طرف مقابل ديدگاه واقعي خود را ابراز كند؛

ـ در خلال پرسش و پاسخ، رفتار و حالات فرد مقابل ارزيابي شود؛

ـ ابهاماتي كه در خلال تحقيق بروز كرده، در جلسه گفت و گو مورد توجه قرار گيرد؛

ـ در پاسخ به سئوالات طرف مقابل كوتاهي نكرده و به طور شفاف به آن‌ها پاسخ داده شود؛

ـ بهتر است جلسات گفت و گو در منزل دختر برگزار شود و از برگزاري جلسات در محيط‌هاي غير رسمي چون پارك و... خودداري شود؛ چرا كه چنين محيط‌هايي زمينه انحراف در موضوع و دلبستگي‌هاي كاذب را بوجود مي‌آورد و باعث غلبه احساس به تعقل گرديد و نقاط ضعف احتمالي در طرفين قابل رؤيت نيست.

 

 

 

 

 

 

بخش چهارم:

مباني حقوقي و اخلاقي خانواده در اسلام


مقدمه:

مسائل حقوقي در بسياري موارد، با اخلاق ارتباط پيدا مي‌كنند و بعضي از مسائل، هم جنبه‌ي اخلاقي و هم جنبه حقوقي دارند. البته دايره‌ي اخلاق اسلامي، مسائل حقوقي را نيز شامل مي‌شود؛ گرچه بعضي از احكام حقوقي، جنبه اخلاقي ندارند؛ مثلاً احكام مربوط به معاملات و قراردادها، احكام وضعي خاصي هستند كه مستقيماً با اخلاق ارتباط پيدا نمي‌كنند.

ممكن است عملي از نظر قانوني و حقوقي، مجاز باشد، اما از نظر اخلاقي، از آن جا كه با انگيزه و نيت سوء انجام گرفته، نامطلوب و داراي ارزش منفي باشد. حقوق در مورد نيت انسان، در كاري كه انجام مي‌دهد، نظر خاصي ندارد، بلكه به صورت قانوني بودن ظاهري، با هر انگيزه‌اي، مجاز و بي‌اشكال است.

البته در موارد نادري، احكام حقوقي نيز به نيت بستگي دارد؛ مانند قتل عمدي و غيرعمدي.

در قرآن كريم، احكام اخلاقي و حقوقي، آميخته با هم بيان شده‌اند، به ويژه در مورد روابط خانوادگي و مسائل زناشويي، و تقريباً در همه مواردي كه احكام حقوقي بيان شده، احكام اخلاقي هم ذكر شده است. علت اين آميختگي، آن است كه از يك سوء احكام حقوقي نمي‌توانند به تنهايي سعادت و كمال انسان را تضمين كنند و از سوي ديگر، هدف اصلي قرآن، از بيان احكام حقوقي، تنها وضع قانون به منظور تنظيم روابط اجتماعي نيست، بلكه هدف بالاتري را دنبال مي‌كند و آن، دست‌يابي انسان‌ها به كمالات معنوي و اخلاقي است؛ بلكه اهداف اخلاقي قرآن به اهداف حقوقي‌اش حاكم است.

آميختگي اخلاق و حقوق، در قرآن، ويژگي مثبتي است كه تأثيري عميق در زندگي اجتماعي دارد؛ زيرا اگر مردم تربيت اخلاقي و معنوي نداشته باشند، اجراي قانون خشك حقوقي، كاري دشوار و نيازمند دستگاه اداري وسيعي است كه بتواند به همه كارهاي مردم رسيدگي كند.

قانون خشك حقوقي نمي‌تواند حتي نظم را در زندگي مادي و دنيوي انسان تأمين كند. بلكه تنها زماني مي‌تواند تأثير مطلوب داشته باشد كه نظام اخلاقي پشتوانه‌ي آن باشد. از اين رو قرآن كريم معمولاً احكام حقوقي را همراه با احكام اخلاقي مي‌آورد. بنابراين، در بررسي اخلاق خانواده در قرآن، كم‌تر آيه‌اي را مي‌توان يافت كه صرفاً بر جنبه‌ي اخلاقي تكيه كرده باشد.

 

1-4ـ فلسفه خاص اسلام درباره حقوق خانوادگي:

اسلام درباره حقوق خانوادگي زن و مرد فلسفه خاصي دارد كه با آنچه در چهارده قرن پيش مي‌گذشته است و با آنچه در جهان امروز مي گذرد تفاوت دارد. اسلام در همه جا براي زن و مرد حقوق متشابهي وضع نكرده است؛ چنان كه در همه موارد براي آن‌ها تكاليف و مجازات‌هاي مشابهي نيز تعيين نكرده است، اما در عين حال، آن دو را از لحاظ حقوق انساني مساوي دانسته است؛ يعني «تساوي» حقوقي زن و مرد را پذيرفته، اما «تشابه» حقوقي آن دو را نفي كرده است و دليل آن، وجود تفاوت‌هاي جسمي و رواني در دو جنس زن و مرد است كه سبب پيدايش نيازهاي متفاوت در آن‌هاست و حقوق طبيعي مخصوص به هر يك را ايجاب مي‌كند.[201]

حقوقي كه زن و شوهر نسبت به هم دارند در قرآن و روايات به طور مفصل ذكر شده، و درين زمينه چيزي فروگذار نشده است كه ابتدا براي تبرك به چند آيه قرآن و روايت در رابطه با اين مسئله اشاره خواهد شد.

«و عاشروهن بالمعروف[202] ـ با همسران خود خوشرفتاري كنيد.»

«و لهن مثل الذي عليهن بالمعروف[203] ـ و مانند همان حقوقي كه مردان بر زنان دارند، زنان به نحو معروف بر مردان دارند.»

«قد علمنا ما فرضنا عليهم في ازواجهم[204] ـ ما هر آنچه را در رابطه با زنانشان بر آنان واجب كرده‌ايم، مي‌دانيم.»

رسول حق «صلي الله عليه و آله و سلم» فرمودند: «ملعونٌ ملعون من ضيع من يعول ـ كسي كه حقوق عائله خود را ضايع كند از رحمت خدا دور است.»

رعايت حقوق براي زن و شوهر و فرزندان اين فوايد را دارد كه اولاً مرز مسئوليت‌ها را نسبت به يكديگر معين مي‌كند. طوري كه هر يك از اعضا درمي‌يابند چه راه و روش و چه مشي مشخصي را بايد در پيش بگيرند تا مورد توجه و عمل كرد به وظايف و تعهد باشند.

بر اثر آن نظم در خانواده برقرار مي‌شود و آزادي‌ها مهار شده و تحت ضابطه انديشيده‌اي در مي‌آيد. ديگر كسي تن به بي‌بند و باري نمي‌دهد و هرج و مرج در محيط خانواده نخواهد بود. حيثيت هر كس در چارچوب آنچه كه برايش مطرح است شناخته شده و روي آن حساب خواهد شد.

رعايت حقوق در خانواده سبب پيدايش امنيت در آن مي‌شود، حدود توقعات اعضاي خانواده از يكديگر معلوم مي‌گردد، طرز رفتارها مشخص و در چارچوب ضابطه‌ها علني مي‌گردد، و بالاخره رعايت حقوق ايجاد عدالت در خانواده شده و هر يك از اعضاء براساس آن براي خود و ديگران مرزي قائل مي‌شوند و سعي دارند از آن حد و مرز تجاوز نكنند و اين مجموعه خود عامل و سبب رشد خانواده و در سطحي كلي‌تر سبب رشد جامعه انساني است.[205]

الف ـ حقوق مشترك:

اينكه اعضاي خانواده به ويژه زوجين داراي چه حقوق مشتركي هستند؟ پاسخ اين است كه ذكر و بررسي آن دشوار و براساس نظرات مختلف متفاوت است. ولي مراجعه به آثار اسلامي ضمن اينكه موارد خاصي از اين حقوق را به ما نشان مي‌دهند كه كلاً اعضاي خانواده نسبت به هم بايد انسان باشند و مواردي كه در اسلام به عنوان انسانيت سبب ذكر مي‌شود، درباره هم روا دارد.

 

1-الف ـ توجه به جايگاه خانواده:

درك موقعيت و جايگاه خانواده از سوي اعضاء اولين گام در تنظيم روابط است. هر يك از افراد بايد به هدف اصلي خانواده كه سكونت اهل آن است، توجه داشته باشد و در جهت تأمين آن تلاش كند و خواسته‌ها و توقعات خود را به سمت آن هدف سوق دهد.

آيات ذيل به اين ويژگي خانواده مؤمن اشاره دارد: «والذين يقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرياتنا قره اعين و اجعلنا للمتقين اماما[206] ـ و كساني‌اند كه مي‌گويند، پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مايه روشني چشم ما باشد و ما را پيشواي پرهيزگاران گردان.»

«و وصينا الانسان بوالديه احساناً، حملته امه كرهاً و وضعته كرهاً و حمله و فصاله ثلاثون شهرا حتي اذ ابلغ اشده و بلغ اربعين سنة قال رب اوزعني ان اشكر نعمتك التي انعمت علي و علي والدي وان اعمل صالحاً ترضيه و أصلح لي في ذريتي اني تبت اليك و اني من المسلمين[207]ـ

آيه فوق، رابطه‌ي سه نسل با يكديگر را بيان مي‌كند. خداوند انسان را به احسان والدين سفارش مي‌كند و براي توجه دادن به فرزند، رنج مادر در سال‌هاي حمل، زايمان و شير دادن (سي ماه) را يادآور مي‌شود تا اين كه نسل دوم به سن 40 سالگي يعني به سن كمال مي‌رسد و از خداوند توفيق شكر نعمت الهي نسبت به خود و والدينش را مي‌خواهد و براي فرزندانش ـ نسل سوم ـ دعا مي‌كند كه صالح باشند و مورد رضاي خالق قرار گيرند. تربيت جامع قرآني، در اين آيه مشهود است. طبق آيه مبارك، مسلمان بايد خود، ريشه خود و نسل بعد از خود را به خداوند وصل كند و از او براي اصلاح همگان كمك بطلبد. اين جامعه‌ي مطلوب قرآني است كه در آن پيوستگي نسل‌ها با محوريت عبوديت و خداجويي حفظ ميش‌ود و هر كس با رشته‌ي محبت و وفا، به دو نسل قبل و بعد خود وابسته مي‌شود.

حضرت امام سجاد عليه‌السلام در دعايي كه به يكي از دوستان خود تعليم دادند، فرمودند: «رب لاتذرني فرداً و انت خيرالوارثين واجعل لي من لدنك ولياً يرثني في حياتي و يستغفرلي بعد موتي و اجعله لي خلقاً سويا و لاتجعل الشيطان فيه نصيباً، اللهم اني استغفرك و اتوب اليه، انك انت الغفور الرحيم[208] ـ پروردگاران، مرا تنها مگذار و تو بهترين وارثاني. براي من از جانب خود فرزندي قرار ده كه در زندگي وارث من باشد و بعد از مرگم، برايم طلب آمرزش كند و او را از نظر خلقت، سالم و هماهنگ گردان و براي شيطان، در او بهره‌اي قرار مده. خدايا! از تو طلب آمرزش مي‌كنم و به درگاهت توبه مي‌نمايم كه تو آمرزنده و رحيمي.»

در اين دعا نيز مؤمن براي خود و وارثانش از خداوند مغفرت، خلقت نيكو، دوري از شيطان و زيبايي ظاهري و باطن طلب مي‌كند. ضرروي است كه اهل خانه به اين پيوستگي عاطفي و الهي توجه داشته باشند و خود را در خدمت اعضا بدانند، نه طلبكار از آنان و چنانچه اشاره شد، خدمت به ديگران، دعا در حق آن‌ها و رعايت حقوق را وظيفه‌ي خود و حق آنان دانسته، كه حاكميت اين فرهنگ قرآني، به طور مسلم در تحكيم و تحسين روابط خانواده مؤثر خواهد بود.

2-الف ـ تثبيت نقش‌ها:

خانواده جامعه‌ي كوچكي است كه نيازمند مديريت است. بهترين نمود مديريت خانواده، در تثبيت نقش‌هاست. مرد همسر و پدر خانواده است و حق همسري و پدري دارد؛ پس بايد حقوق او در جايگاهش رعايت شود و زن نيز همسر و مادر خانواده است و بايد حقوق او نيز در هر دو جايگاه محفوظ باشد. در اين ميان، انتظارات افراد از يكديگر برحسب نقش‌ها تعديل مي‌شود. فرزندان بايد پدر را در جايگاه پدري باور كنند؛ و مادر را نيز در جايگاه مادري باور كنند. در خانواده قرآني، پدرسالاري، مادرسالاري يا فرزندسالاري معنا ندارد. همه تابع حق‌اند و عدالت.

3-الف ـ حفظ شئون فردي:

گاه زوجين به نحوي در نقش خانوادگي خود فرو مي‌روند كه خود را فراموش مي‌كنند. مادر فقط مادر است براي فرزندان و همسر است براي شوهرش و حقوق خويش را از ياد برده است يا پدر تنها در فكر ايفاي نقش پدري و همسري است و كاملاً از نيازهاي خود غافل مانده است؛ در حالي كه هر دو بايد بدانند كه زماني يك كانون فعال و پويا خواهند داشت كه هويت شخصي آن‌ها به طور كامل حفظ شود. شناخت حقوق و وظايف در رشد و تعالي همسران و ايفاي مسئوليتشان نسبت به غير، بسيار مؤثر است. بنابراين، زن و مرد بايد علاوه بر اهتمام به نقش‌هاي خويش، تأمين خواست‌ها و نيازهاي خود را نيز جزو عوامل تحكيم و تعالي‌بخش خانواده قلمداد كنند.

عبادت، كسب كمالات معنوي و اجتماعي، سلامتي جسماني و رواني، داشتن روابط دوستانه و اجتماعي در حد لزوم، تفريح و ورزش، سفر، ارتباط منطقي با خانواده و نزديكان و... همه بايد در دستور كار زن و مرد به طور منظم و مثمر ثمر وجود داشته باشد.

 

4-الف ـ آشنايي و پايبندي به تعهدات حقوقي و اخلاقي:

خانه با هر محيط ديگر متفاوت است و خانواده متمايز از هر جمع ديگري است. خانه، مسكن و مأمن اهل آن است و هيچ عاملي نبايد امنيت و سكونت آن را آشفته سازد. زن و مرد بيش از هر وظيفه‌ي ديگر، مسئول ايجاد و حفظ اين امنيت و آرامش‌اند و هيچ كس جز آن دو توان اين مهم را ندارد. قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز اين تكليف را از زن و مرد به طور يكسان خواسته است. به موجب ماده 1104 قانون اساسي؛ «زوجين بايد در تشييد مباني خانواده و تربيت اولاد خود به يكديگر معاضرت نمايند.» اين حكم قانوني، تكليف الهي يك خانواده‌ي مسلمان است؛ يعني اطاعت از آن عبادت حق است و اجر اخروي دارد و ترك آن مخالفت با حكم الهي است.

اما براي ايفاي اين نقش مهم از سوي زن و مرد، «اخلاق» مهم‌ترين نقش را دارد. زيبايي، مال، عنوان اجتماعي، مدرك تحصيلي، مكانت خانوادگي، وجود فرزند و هيچ عامل ديگري خارج از دايره اخلاق، مؤثر نخواهد بود. حتي قوانين حقوقي كه تعيين‌كننده حد و مرزهاي وظايف و حقوق زن و مرد است، در اين امر تأثير معكوس دارد.

 

5-الف ـ معاشرت نيكو (حسن معاشرت):

از ويژگي‌هاي انسان، تمايل و نياز او به معاشرت است و از معاشرت، جز محبت ديدن و محبت ورزيدن انتظار ندارد؛

خداوند رفتارها و برخوردهاي صحيح انساني در خانواده را با «حسن معاشرت»، معرفي مي‌كند و از مرد و زن (مردان در حد تكليف حقوقي و زنان توصيه اخلاقي)، رعايت آن را با ميزان «معروف»، يعني رفتارهاي پسنديده و انساني مي‌خواهد.

علامه طباطبايي در تفسير الميزان[209]، معروف را به معناي «هر امري كه مردم در مجتمع خود آن را بشناسند و آن را انكار نكنند» معرفي مي‌كند. حسن معاشرت در خانواده، در دو محدوده‌ي مرزهاي حقوقي و دستورالعمل‌هاي اخلاقي تعيين مي‌شود. تعبير حسن معاشرت كه به عنوان يك وظيفه براي شوهر و يك حق براي زن مطرح مي‌شود و عامل تحكيم زندگي خانوادگي است، اگر به خوبي باز شود، نشان‌دهنده تمام آن اموريست كه مرد در برابر زن بايد انجام دهد. در «نفقه» همه نيازمندي‌هاي جسمي زن بايد تأمين شود و در «حسن معاشرت» همه نيازمندي‌هاي روحي او.[210]

نكته قابل توجهي در آيات مربوط به حسن معاشرت مردان با زنان وجود دارد و آن اين است كه خداوند در مواقع عادي در روابط زن و مرد اشاره‌اي به حسن معاشرت ندارد؛ بلكه در جايي كه كمتر كسي به نيكي رفتار مي‌كند و مراقب حكم خدايي است، مثل مرحله طلاق زن، دوران عده يا گرفتن مهريه زنان به زور و...، به تقوا و نيكي در برخورد با زنان سفارش مي‌كند: «واتقوا الله ربكم لاتخرجوهن من بيوتهن و لايخرجن الا أن يأتين بفحشة مبينة...[211] ـ تقواي الهي پيشه كنيد و هيچ گاه همسران خويش را در ايام عده از خانه بيرون نكنيد، مگر آن كه گناه آشكاري مرتكب شده باشند.»

نوع گفتار و رفتار در روابط زناشويي بايد طوري باشد كه طرف مقابل را جذب و بذر محبت را در دل او شكوفا كند و قرآن در دستورات ويژه‌اي كه به مسلمانان مي‌دهد، معاشرت نيكو و پرهيز از سختگيري را در ارتباط با همسرانشان يادآور شده[212] و با عبارت: «... و لا تعضلوهن لتذهبوا ببعض ما ايتيتموهن الا ان يأتين بفاحشه مبينه و عاشروهن بالمعروف...»[213] ترجمه او بر آنان سخت گيري ميكند كه قسمتي از آنچه مهر آنها كرده ايد به زور بگيريد مگر آنكه عمل زشتي از آنها آشكار شود و در زندگي با آنها به انصاف رفتار نمائيد. آيه هم ندا است و هم تنبيه، هم اشارت است و هم شهادت و هم حكم يا نداست. «أيها» تنبيه است؛ «الذين» اشارت است، «امنوا» شهادت است؛ «لايحل لكم... كرها» حكم است و بيان حكم آن است [زنان را] از راه تلبيس و تدليس به ايشان حكم نكنيد و قهر نرانيد و آن چه شرع نپسندد، از ايشان نخواهيد؛ بلكه با ايشان به معروف زندگي كنيد.[214] اين حكم الهي (حسن معاشرت) بهترين ضامن اصلاح روابط در خانواده‌ها مي‌باشد؛ به شرط آن كه آگاهي و عمل آنان را به همراه داشته باشد.

از نظر اسلام ارتباط و آميزش زن و مرد بدون برقراري علقه زوجيت امري بي‌حساب و حتي فروتر از رفتار جنسي حيواني خواهد بود. تشكيل خانواده و تداوم آن بدون چنين علقه‌اي امري بر هواست. وجود چنين علقه‌اي سبب معاشرت نيكو و برخوردي مناسب خواهد بود. غرض از معاشرت نيكو اين است كه طرفين و فرزندان رابطه انساني با يكديگر داشته باشند و اگر خطايي و لغزشي در كار يكي از آن‌ها پديد آمد، تصور اين نباشد كه در آن قصد آزار يا اهانتي بوده است.

در روابط خانوادگي اصل بر اين است كه تصور شود همه خيرخواه يكديگرند و در طريق رشد و تكامل هم گام بر مي‌دارند.[215]

 

ب ـ حقوق همسران در قرآن و حديث:

در اين بحبوحه‌ي نابساماني خانواده و روابط نامطلوب بين همسران، دستورات اسلامي مي‌تواند بهترين راهگشاي مشكلات خانواده‌ها باشد. روابط خوب و نيكوي حضرات معصومين عليهم‌السلام با خانواده خويش و نكات ظريفي كه آن بزرگواران در ارتباط با خانواده خويش و همسرانشان، رعايت مي‌نمودند، نسخه درمانگر گوارايي است كه جهان براي رهايي از نابساماني‌هاي خانواده و مسائل بين زن و شوهر و تبديل محيط خانواده از فضايي خشك و بي‌عاطفه به دنيايي سرشار از شادي و معنويت و سعادت، بايد آن‌ها را در متن زندگي پياده كرد.

 

 1ـ ب ـ وظايف مرد نسبت به همسرش

زن همواره در طول تاريخ مظلوم زيسته و مورد بهره‌كشي قرار گرفته است. تاريخ جهان، زبان گوياي مظلوميت اين موجود رنجديده و فداكار است. مطالعه زندگي زن در ادوار گذشته بسيار دردآور است، زيرا مردان با زنان خود برخورد نامطلوب داشته، و با آنان مانند حيوانات اهلي رفتار مي‌كردند.

در چنين روزگاري تاريك، در حاليكه تا قرن بيستم، در جهان آزاد و كشورهاي به اصطلاح مترقي در مورد حقوق زنان حتي بحث نشده بود، آفتاب عالم‌افروز اسلام كه از افق كعبه طلوع كرده بود، از حقوق اين انسان‌هاي مظلوم دفاع نموده، و با وحشيگري‌هاي جهان به مبارزه برخاست.

قال الله تعالي: «... و لهن مثل الذي عليهن بالمعروف، و للرجال عليهم درجة...[216] ـ براي زنان حقوق شايسته‌اي است همانطور كه براي مردان حقوقي است، اما مردان به زنان از جهاتي برتري دارند.»

قال الله تعالي: «للرجال نصيب مما اكتسبوا و للنساء نصيب مما اكتسبن...[217] مردان و زنان هر كدام به طور مساوي، مالك اموال و سرمايه خويشتن مي‌باشند و كليه اموال ارثي و شغلي و تجارتي و مهريه زن مخصوص خود وي مي‌باشد و به هر صورت مشروع مي‌تواند در آن‌ها تصرف نمايد و هيچ كس حق مداخله ندارد.»

1 ـ حقوق مادي و نفقه زن:

نفقه زن به دو صورت متصور است: 1 ـ نفقه واجب   2 ـ نفقه مستحبي.

نفقه‌ي واجب شامل هزينه‌هايي است كه شوهر در تأمين آن‌ها مسئوليت شديدي داشته و بايد آن‌ها را فراهم نمايد. و آن‌ها عبارتند از:

1ـ فراهم نمودن مسكن مناسب.

2ـ تهيه غذا و پوشاك.

3ـ تأمين هزينه‌هاي درماني، در صورتي كه در خانه شوهر به وجود آمده و از امراض ارثي نبوده باشند.

4ـ حفظ آبرو و حيثيت زن و فراهم ساختن وسائل زندگي مطابق همشأن‌هاي وي.[218]

رسول خدا(ص) در مورد ضروري‌ترين نفقه زنان مي‌فرمايند: شوهر وظيفه دارد گرسنگي همسر را برطرف كند، بدن وي را بپوشاند و از ترشرويي خودداري كند.[219]

حد نفقه: دو چيز بايد در مورد نفقه مد نظر قرار گيرد: يكي حد متعارف و ديگر شئون خانوادگي زن و البته شوهر در انتخاب همسر بايد از قبل اين امكانات را در خود بيابد. شوهر وظيفه دارد لباس و مسكن مناسبي در اختيار زن بگذارد، غذا و لباسي براي زن تهيه كند كه از وضع در خانه پدرش بهتر باشد. از نظر كلي وضع بايد به گونه‌اي باشد كه آسايش نسبي او را به گونه‌اي مشروع و قابل قبول فراهم سازد.[220]

شرط اداي نفقه: گروهي از فقها عقد نكاح را علت و سبب وجوب نفقه مي‌دانند و معتقدند به جهت اينكه ادله وجوب نفقه، بر عنوان زوجه حمل مي‌شود و زوجيت هم به مجرد عقد حاصل مي‌شود، پس عقد، سبب وجوب انفاق است و فقط نشوز[221] باعث سقوط نفقه خواهد شد.[222]

 

2 ـ تأمين نياز جنسي:

يكي از اصلي‌ترين انگيزه‌هاي تشكيل خانواده آميزش و تأمين نياز جنسي است.

آئين مقدس اسلام، ظرافت تمام اين نياز طبيعي انسان را مورد توجه قرار داده، پيروان خود را به طور دقيق رهبري مي‌نمايد و به آنان و به ويژه به شوهر سفارش مي‌كند كه طبيعت زن توأم با حيا و عفت و شرم گذاشته شده است و او نمي‌تواند در اظهار نيازش پيشدستي كند و از شوهرش كام بگيرد و لذا شوهر، موظف است همسر خود را در اين زمينه نيز فراموش نكند و با شوخي‌ها و عشق‌هاي مقدس خود دل او را بدست آورد و با كيفيت دلخواه وي، آميزش نمايد:

قال الله تعالي: «... فلا تميلوا كل الميل فتذروها كالمعلقه[223] ـ

«در اين آيه خداوند متعال دستور مي‌دهد چنانچه با دارا بودن شرايط، دو همسر داشتيد، عشق و علاقه خود را مخصوص يكي از آنان ننمائيد كه ديگري را فراموش نموده و عواطف و نيازهاي جنسي او را ناديده بگيريد. پروردگار عالم ضمن سفارش به عدالت، نياز عاطفي و جنسي زن را مورد توجه قرار داده است.

عن النبي «صلي الله علي و آله و سلم»: «ثلاثه من الجفاء.... و مواقعه الرجل اهله قبل الملاعبه[224] ـ سه چيز از ظلم و ستم محسوب مي‌گردند،... يكي از آن‌ها اين است كه اين مرد بدون مقدمه لازم و شوخي مطلوب با همسرش آميزش كند.»

 

3 ـ نظافت و آراستگي:

انسان به طور طبيعي عاشق زيبايي و جمال و پاكيزگي است و پيوسته دوست دارد لباس زيبا و مناسب بپوشد، با همسر زيبا ازدواج كند، مناظر خوش‌منظر و دلگشا را تماشا نمايد و هميشه خواهان اشياء ظريف و زيبا بوده و «حس زيبايي» يكي از چهار اصل انساني به شمار مي‌رود.

قال الله تعالي: «يا بني آدم خذوا زينتكم عند كل مسجد... قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق[225] ـ اي انسان‌ها در مقام عبادت و هنگام ورود به مساجد، خود را مرتب و آراسته نمائيد و بگو چه كسي زينت‌ها و نعمت‌هاي الهي را كه مخصوص بندگانش مي‌باشد تحريم نموده است؟»

دين مبين اسلام به شوهران دستور مي‌دهد كه خود را آراسته و با وقار سازند و از ژوليده بودن اجتناب كنند، زيرا زنان دوست دارند شوهران آنان با قيافه‌ي زيبا و آراسته زندگي كنند و خواسته‌ي دروني آنان را برآورند و در صورت عدم توجه به اين موضوع، اگر خداي نكرده آنان ديانت و تقواي لازم را نداشته باشند، از جهت اخلاقي منحرف مي‌گردند و در صورت مذهبي بودن نيز، عشق خانوادگي و رغبت جنسي نسبت به شوهر را، كم‌كم از دست مي‌دهند. بنابراين حفظ آراستگي و پاكيزگي، يك وظيفه ديني و از جمله حقوق همسر است.

4 ـ پرهيز از سخت‌گيري:

شايسته است مرد در حد معقول، خود را با خانواده منطبق سازد. خودخواهي و سخت‌گيري بيجا منجر به ايجاد روش استبدادي در خانواده مي‌شود و روابط سالم بين افراد خانواده و نيز تربيت صحيح فرزندان لطمه وارد مي‌سازد.

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم آزار و اذيت بانوان را در زندگي از بدترين گناهان مي‌داند و در اين‌باره، مي‌فرمايد: «مردي كه به همسرش ظلم كند، انفاق و عدل و حسنات او قبول نمي‌شود؛ تا آنكه همسرش راضي شود، اگرچه روزها روزه باشد و شب‌ها شب زنده‌داري كند.[226]»

5 ـ غيرت ديني:

اسلام به مردان سفارش مي‌كند كه حافظ ناموس خويش باشند و همسر خويش را از ديد اجنبي مصون بدارد، در مقابل آلودگي او بي‌اعتنا نباشد.

گرچه اسلام تأكيد بر داشتن غيرت براي مردان دارد، اما در مقابل از مرد مي‌خواهد كه در داشتن اين صفت راه افراط پيش نگيرد و سوء ظن نسبت به همسرش پيدا نكند چرا كه گمان بد داشتن، از گناهان است، و بنيان خانواده را سست مي‌كند.

خداوند در قرآن مي‌فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا اجتنبوا كثيراً من الظن، إن بعض الظن اثم...[227] ـ اي اهل ايمان از بسياري پندارها در حق يكديگر بپرهيزيد كه برخي ظن و پندارها معصيت است.»

از ديگر حقوق شوهر بر زن مي‌توان: تلاشگر بودن شوهر نسبت به زندگي، عفت زبان داشتن، بخشش و سخاوت وي، مهمان‌نواز بودن، امين بودن، اصالت و نجابت خانوادگي، خوشرفتاري با همسر و... را نام برد. زن در جامعه، اثر وجودي ويژه‌اي دارد كه از مرد ساخته نيست. نقش او در برخي موارد يكتاست و او نيمي از پيكر جامعه است، پس بر مردان است كه حقوق وي را رعايت نموده، او را دست كم نگيرند.[228]

 

2 ـ ب ـ وظايف زن نسبت به همسرش:[229]

هبوط آدم ابوالبشر با همسري حوا به عالم خاك و ورود اين دو يار هم‌انديش و مهربان از عالم افلاك حقيقت مستوري بود كه قرآن، با بياني شيوا و دلنشين از آن پرده برداشت و رمز آرامش و صعود هماهنگ را براي نوع بشر، در پناه زوجيت آشكار ساخت، گرچه اين فرود براي آن زوج نخستين ناگوار و طعم تلخ وسوسه و نيرنگ دشمن مكار آنان «شيطان» بسيار دردناك بود و اين نزول به عرصه‌ي زمين موجبات تألم افكار و آزردگي هر دو را فراهم نمود، ليكن در سايه‌ي همسري و كفويت و همتايي خويش توانستند سيماي عروجي زيبايي را ترسيم و تجربه‌اي شيرين از رجوع و بازگشت به حق را براي زمينيان با همدلي و تفاهم تشريح نمايند و براي هر زوج كمال‌گرا و عاقبت‌انديش تا پايان زندگي بشر، درس عبرت و آموزندگي ارايه دهند.

آري، آن گاه كه هر دو با عزمي راسخ و قلبي نادم ولي مطمئن به عنايت خالق و زباني تائب زمزمه «تب علينا» و «ربنا إننا ظلمنا انفسنا» سر مي‌دهند، و زندگي زميني را با همه دشواري‌هايش بر مبناي رجوع به حق و استمداد از او آغاز مي‌كنند و اين پيام عملي را از فراسوي زمان و مكان به گوش فرزندان خويش مي‌‌رسانند كه اي بني‌آدم: در سايه‌ي زوجيت در پناه هم‌انديشي و كفويت مي‌توان همه فراز و نشيب‌ها و پستي و بلندي‌هاي زندگي زميني را درنورديد، از وادي تلخ شكست و ناكامي قدرتمندانه عبور كرد و به عرصه تلاش و اميدواري و شادي‌هاي زندگي رسيد و از دنياي ظلمات و اسفل سافلين به سبب ارتباط و استمداد از خالق اعلي عليين به روشنايي و نور رسيد و شايستگي‌ها را در آغوش كشيد.

پس سنت زيباي ازدواج و نكاح امري فطري و طبيعي در زندگي بشر از روز نخستين بوده بر اين اساس، در همه شرايط و جوامع مدني صالح بر آن ترغيب شده و بر هيچ انسان خردمندي پوشيده نيست كه سلامت و امنيت جوامع در گرو سلامت و امنيت خانواده است، بلكه حفظ و گسترش قدرت ملي و استقلال سياسي و اقتصادي، ريشه در استحكام بناي خانواده دارد، زيرا توانمندي و صلاحيت جامعه، رويكردي از توانايي افراد آن است و اين توانايي جز در سايه صلابت و استحكام خانه و خانواده شكل نمي‌گيرد؛ چنانچه امير مؤمنان علي عليه‌السلام آشنا به حقايق عالم در كلمات متعدد خويش به اين امر اشارت دارند، از آن جمله در روش‌هاي حكومتي در عهدنامه مالك اشتر. مي‌فرمايد: «اي مالك در امور مملكت انسان‌هايي را به كار بگمار كه از شرافت خانوادگي و جسمي و نسبي لازم برخوردار باشند و در خانه‌هاي شايسته رشد و پرورش يافته باشند زيرا ريشه‌هاي كرامت و بزرگواري و فضيلت از آنجا آغاز مي‌شود.»[230]

اينجاست كه روشن مي‌گردد كه نقش ثبات،‌ اقتدار و پيوستگي و همبستگي در خانه و خانواده نسبت به استحكام، پويايي، اقتدار و بالندگي جامعه چيست، و از سوي ديگر، هرچه از عمر زندگي اجتماعي انسان مي‌گذرد و اهميت و نقش خانواده روشن‌تر مي‌گردد پويايي و قوام و كمال قوانين الهي در استواري اين كانون و رجحان آن نسبت به پيمان‌ها و قوانين ساخته‌ي بشر آشكارتر مي‌گردد و رعايت اصول و ضوابط شرعي و پذيرش حقوق و وظايف متقابل از سوي زوجين ضرورت بيشتري مي‌يابد و در تقابل فرهنگ‌ها و تعارض روش‌ها كاملاً اين حقيقت براي بشر خودباخته در مقابل تكنيك و ابزار و صنعت روشن مي‌گردد كه پايه قوانين الهي و فلسفه‌ي تدوين آن بر پايه‌ي ايجاد انس و الفت براي انساني است كه سرشت او با انس و همدلي سازگار است، لذا در اين نوع از قانون‌گذاري محوريت حق‌سالاري بر پايه‌ي مصلحت و تكامل خانواده است و هر گونه فرديت، چه در قالب مردسالاري و چه در قالب زن‌سالاري، نفي مي‌گردد و در واقع، ازدواج همان الفت و مؤانستي است كه طبيعت انسان طالب است.

در اين گفتار برآنيم كه وظايف زن در برابر مرد را از منظر آيات و روايات بررسي كنيم. متوني كه در آن، بر الگو‌هاي رفتاري زنان اشاره شده، خود شامل دو بخش است، بخش اول شامل معرفي بهترين زنان كه شيوه‌هاي رفتاري آنان تأييد و تحسين شده و نتايج كار آنان در دو سرا ارزشمند محاسبه گرديده و بخش دوم با عنوان «شرار نساءكم» شامل زنانيست كه به دليل نوع عملكردشان و تخلف آن از وظايف الهي مورد نكوهش و ملامت قرار گرفته‌اند و به واسطه‌ي عدم شايستگي رفتاري به عقوبتي شوم در دنيا و آخرت مبتلا و يا وعده داده شده‌اند.

در اين روايات مهم‌ترين وظيفه براي زوجين را به صورت عام و براي زن به صورت خاص، حسن سلوك و زيبايي در رفتار و معاشرت نيكو معرفي مي‌كند و از آن جهت كه در تقسيم وظايف و تدبير امور منزل مسئوليت آرامش و سكونت خانواده به عهده‌ي او گذارده شده و كليدهاي عاطفه و رموز ايجاد روابط قلبي و رواني مناسب در طبيعت به دست اوست، لذا قانون‌گذار حكيم هستي بر اساس داده‌هاي خاص زنان كه مظهر مودت و رحمت حق و مظهر زيبايي‌هاي خلقت‌اند ستانده‌ها و انتظاري مناسب با جايگاه او دارد كه با وظايف مرد كه تدبير و سياست‌گذاري خارج از خانه و تدارك امور مالي و تأمين امنيت خارجي خانه است؛ فرقي دارد؛ لذا در پرهيز از هر گونه تشنج‌آفريني و منش‌هاي غيرمتعارف و ناشايست؛ زشت‌خويي و ترش‌رويي را شديداً براي مادر و همسر مذمت مي‌نمايد و او را نقش‌آفرين در ثبات، امنيت، سلامت جسم و روان و منشأ پويايي و حركت اعضا محسوب مي‌نمايد.

در حقيقت، چون او اساس شكل‌گيري هويت خانواده است و حتي شخصيت اجتماعي همسر و فرزندان متأثر از فاعليت اوست لذا سعادت و شقاوت خانواده منسوب به اوست. اين جاست كه در روايات بالاترين زينت و نهايت سعادت براي مرد همسر شايسته و باصلاحيت معرفي شده و نخبگان و مرشدان قبيله‌ي بني آدم ارزشمندي خود را حاصل تلاش و پاكدامني و تدابير صحيح تربيتي مادر مي‌دانند.

مرحوم كليني از امام رضا عليه‌السلام نقل مي‌كند كه حضرتش فرمود: «هيچ فايده‌اي به كسي نمي‌رسد بهتر از اينكه براي او بانويي باشد كه نگاه و مصاحبت با او موجب سرور و شادماني همسر باشد و در غياب شوهر امانت‌دار و حافظ حريم خويش و خانواده و اموال شوهر است.»[231]

عبدالله بن سنان به نقل از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم آورده است كه فرمود: بدترين زنان شما كسي كه خالي از صفات ارزشمند و زشت‌خو، لجوج، نافرمان است و در ميان قومش ذليل و در نزد خويش خود را عزيز و بزرگ مي‌پندارد، نسبت به شوي خويش خود را عزيز و بزرگ مي‌پندارد، نسبت به شوي خويش ايفاء وظيفه نكند و نسبت به او دريغ ورزد ولي به غير شوهر خويش نهايت خضوع و تواضع بي‌جا از خود نشان دهد.»[232]

 

1 ـ آيا رياست در خانواده امري ضروريست

برپايي نظم در هر مجموعه‌اي و استقرار نظامي بر پايه قانونمندي و ضوابط معقول، حاكميت ارزش‌هاي اصولي، منوط بر وجود لياقت، كياست، حسن تدبير و شايستگي‌هاي لازم در بخش مديريت و رياست آن مي‌باشد و متقابلاً ضعف در تنظيم امور و تدبير كارها و بي‌توجهي و بي‌كفايتي مسئول و غفلت از وظايف، موجب سقوط و انهدام يك واحد اجتماعي است و خانواده نه تنها از اين قاعده كلي مستثني نيست، بلكه از آن جهت كه خانواده حريم امن انسان‌ها و محل ارتباط خاص نسبي و عاطفي و اخلاقي و تربيتي افراد با يكديگر و جايگاه رشد فضايل و كمالات انساني است، رياست‌پذيري آن از اهميت و ظرافت خاص خود برخوردار است و بنيانگذار و رئيس آن نقش عمده و كليدي بر عهده دارد.[233]

ممكن است اين امر تصور شود كه اگر امور خانواده، در مديريت و رياست، به طور مشترك اداره شود عادلانه و مطلوب‌تر است. ليكن اين تجربه در عمل توفيق نداشته، زيرا زندگي در يك نظام اجتماعي محدوديت‌هاي خاصي را براي افراد ايجاد مي‌كند كه انسان‌ها لازم است از آزادي مطلق خويش چشم‌پوشي كنند و در رجحان مصالح اجتماعي از خودمحوري و خودنگري‌هاي غير معقول درگذرند، چنانچه تشكيل دولت از اعمال شخصي و خاص افراد مي‌كاهد، اگر چه دولت خدمتگزار ملت و برگزيده از سوي آن‌ها باشد و لازمه‌ي انتخاب مسئول، قرار دادن بعضي از اختيارات به دست اوست.

در دولت‌هايي كه خانواده مورد توجه آن‌ها بوده و نيز قوام و دوام ارزشمند اجتماعي را رهين سلامت خانواده مي‌دانسته‌اند، پيوسته قانونگذاران در آن كوشيده‌اند تا با ايجاد موانعي، از انحلال و آشفتگي در آن ممانعت به عمل آورند. چنانچه در قوانين مدني سوييس و ايتاليا و بسياري از كشورهاي ديگر، خانواده به صورت گروهي منظم به رياست مرد اداره مي‌شود و انحلال آن كم و بيش موانعي دارد.

اگر فرض كنيم كه با ناديده انگاشتن وظايف مرد در اداره منزل و تدبير امور اقتصادي از سوي او، مديريت تنظيم امور خانواده به گونه‌اي مساوي، تقسيم گردد؛ جاي اين سئوالات باقي است كه در آن صورت، اختلاف سليقه‌ها در كجا بايد حل شود؟ آيا براي حل هر مشكلي مي‌توان راهي دادگاه شد؟ و آيا در مسأله تربيت فرزندان با توجه به نيازمندي‌هاي ظاهري و عاطفي و نگهداري آنان، روش خاص و قانونمند مشتركي را مي‌شود ارائه كرد؟ آيا مي‌توان براي نظام صحيح خانواده قانوني نوشت؟ و اگر هم قانون بر اساس رياست مشترك نوشته شود، آيا محدوديت‌آفرين نيست و با همه‌ي ذائقه‌ها سازگاري دارد يا خير؟ و يا با توجه به فرهنگ غالب در جوامع مختلف، نوشتن چنين قانوني تضاد بين قانون و فرهنگ نيست؟ و حاصل اين تضاد جز قرباني كردن اصل خانواده و فرزندان نمي‌باشد؟

اگرچه بايستي اعتراف كرد كه رياست واقعي مرد تنها به وسيله قانون تأمين نمي‌شود و وابسته به شخصيت و موقعيت اخلاقي، فرهنگي، اقتصادي طرفين است و تا حد زيادي وابسته به فرهنگ اجتماعي جوامع انسان‌هاست، بر اين اساس مفهوم رياست مرد بر اساس عادات و رسوم اجتماعي در مكان‌ها و زمان‌هاي متفاوت فرق مي‌كند. لذا رياست مرد در قرون گذشته با مفهوم رياست در جوامع فعلي بسيار متفاوت است. در ادوار گذشته رياست فرد به مفهوم رهبري مطلق و قدرت بي‌چون و چراي خانواده معنا داشت و چون از نظر احاطه بر مسايل اجتماعي و تأمين امر معاش، مرد، منشأ اثر بود، غالباً در نقاط مختلف جهان به عنوان رئيس مطلق و حامي اشخاص ناتواني چون زن و فرزندان محسوب مي‌شد.

ليكن امروز رياست مرد به انجام يك وظيفه اجتماعي و پذيرش مسئوليتي سنگين شبيه‌تر است تا به اجراي خواسته‌هاي شخصي و حقي فردي و اين همان چيزي است كه در اسلام از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. نگرش اسلام در مورد اجتماعات بشري از دو جهت بسيار قابل توجه است:

الف) اسلام به مسأله حكومت و جلوگيري از هرج و مرج عنايتي خاص دارد چناچه علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: «مردم ناگزيرند از داشتن اميري خواه نيك يا بد.»[234]

ب) از نظر اسلام هميشه رعايت منافع و مصالح عامه و تحقق عدالت در يك مجموعه نسبت به منافع و مصالح شخصي از اولويتي بسزا برخوردار است و خودمحوري‌هاي غير منطقي را در حيطه رياست شديداً نفي مي‌نمايد، لذا در كنار هر مسئوليتي شرايطي را براي حاكم و رئيس مقرر مي‌دارد و اين امر در تنظيم قوانين مربوط به خانواده كاملاً در متون آيات و روايات اسلامي مشهود است.[235]

بر همين اساس خطابات قرآن كريم بر مردان در نحوه‌ي اداره‌ي خانه و خانواده و توصيه رعايت اعتدال و پرهيز از زورمداري و منكر و توجه به اصل معروف در تمام زواياي زندگي بيش از موارد توصيه‌هاي مشترك يا موارد خاص زنان است، و در قبال اعطاي رياست به ايشان، به گونه‌هاي مختلف و مكرر، امر به رعايت موازين اخلاقي و حقوقي نموده و مطلب عمده ديگر اينجاست كه اگر در اسلام رياست اداري و اجرايي خانواده به مرد واگذار مي‌شود، اين از باب تقسيم نمودن مسئوليت در زندگي زناشويي است، نه از باب اثبات فضيلت ذاتي براي صنفي خاص، زيرا در جانب ديگر مظهر قوام و دوام، مودت و صفا؛ مهرورزي و طمأنينه را مادر معرفي مي‌كند و اين يك امر قراردادي نيست، بلكه تقسيم وظايف در شريعت، ترسيم حقايق در سرشت طبيعت است.

اينجاست كه خالق حكيم انجام كارهاي خشن و سنگين و تنظيم امور مادي را از دوش او بر مي‌دارد، تا او از آسودگي و طمأنينه كامل برخودار باشد و با فراغت خاطر مسئوليت حمل و باروري، وضع، شيردهي، تعليم و تربيت و سازندگي انسان‌هاي ارزشمند را به عهده گيرد و خانواده‌اي افتخارآفرين بر جامعه و تاريخ عرضه دارد و چون اين امور، فطري و طبيعي است نه اعتباري و قراردادي لذا هر گونه تغيير ساختاري بر خلاف آن خانواده را به تزلزل و انحراف و انحطاط مي‌كشاند.

اجتماع خانوادگي يك اجتماع طبيعي است نه قراردادي. در اين اجتماع در روابط والدين و فرزندان، مسأله خيلي مشهود و محسوس است... وظايف پدران و مادران در مقابل فرزند به حكم فطرت و طبيعت مشخص است و همين‌طور وظايف فرزندان... اين طور نيست كه قراردادي باشد و بگوييم فعلاً اينها كه پدر و مادرند بيايند جاي فرزندان و فرزندان چون لياقت بيشتري دارند بيايند جاي پدر و مادر.[236]

مهم‌ترين آيه‌اي كه درين زمينه به آن استناد مي‌شود، اينست: «الرجال قوامون علي النساء بما فضل الله بعضهم علي بعض و بما انفقوا من اموالهم[237] ـ مردان سرپرست و قيم و خدمتگزار زنانند به جهت برتري و مزاياي كه خداوند متعال در وجود آنان قرار داده است و ثانياً از اين جهت كه مردان هزينه زندگي و مخارج زنان خود را تأمين مي‌نمايند.»

مرحوم علامه طباطبايي در ذيل اين آيه مي‌نويسند: «در اين آيه علاوه بر اينكه حقوق و سرپرستي شوهر را به همسرش بيان مي‌كند، يك معني كلي و عمومي نيز از آن استفاده مي‌شود و آن اينكه در مسائل اجتماعي نيز مردان مسئول اداره امور زنان بوده و بر آنان از اين جهت نيز مقدم مي‌باشند بنابراين كارهاي مهم اجتماعي از قبيل: مسائل حكومتي، قضاوت، جنگ، و دفاع مسئوليتش بر مردان است و زمام امور در اين موارد در دست آنان قرار مي‌گيرد.»[238]

خانم «كليودالسون» كه يك روانشناس معروف است مي‌گويد: «بزرگ‌ترين علاقه من مطالعه‌ي روحيه مردان است از اين جهت چندي پيش به من مأموريت داده شد كه تحقيقاتي درباره‌ي عوامل رواني زن و مرد به عمل بياورم و به اين نتيجه رسيدم كه: تمام زن‌ها علاقه دارند تحت نظر شخص ديگري كار كنند و به طور خلاصه از مرئوس بودن و تحت نظر رئيس كار كردن خوششان مي‌آيد و تمام زن‌ها مي‌خواهند احساس كنند كه وجودشان مؤثر و مورد نياز است و سپس نتيجه مي‌گيرد كه: به عقيده‌ي من اين دو نياز روحي زن از اين واقعيت سرچشمه مي‌گيرد كه زن‌ها تابع احساسات و مردان تابع عقل هستند.»[239]

علاوه بر اظهارات فوق، مطالعه حيوانات نيز نشان مي‌دهد كه حيوانات ماده هميشه به نرهاي خود احترام مي‌گذارند و از قدرت و قوت آن‌ها احساس لذت مي‌كنند و ماده مورد رقابت نرها، تسليم حيوان نري مي‌گردد كه قدرت بيشتري داشته باشد.

كلمه قوامون جمع قوام، صيغه مبالغه از ماده قيام است و قيام يعني ايستادن كه در لغات مختلف بنابر قرينه‌هاي كلامي معاني مخصوصي به خود مي‌گيرد،‌ ليكن آن معنايي كه در تمامي موارد مورد توجه است، اينكه گردانندگي و تصدي و تدبير و رياست كاري، بر عهده كسي نهاده مي‌شود، لذا صفت قيوم در حق تعالي هم به معناي قيوميت تام به نظام هستي و مبالغه در قيام است.

استاد مطهري مي‌گويد: عبارت قرآني كه فرموده است: «بما فضل الله بعضهم علي بعض» و نفرموده است: «بما فضل الله الرجال علي النساء» ناظر بر اين است كه بعضي بر بعضي برتري دارند و [عملاً] نگفته است مردان بر زنان، چون خواسته بگويد برتري‌هاي مرد بر زن دارد و برتري‌هاي زن بر مرد دارد و لازمه اين دو برتري [متقابل] حكومت مرد است بر زن، يعني به مرد بنابر فضيلت‌هايش مزايايي داده شده كه بر طبق آن به درد حكومت داخل خانواده مي‌خورد و به زن بنابر فضيلت‌هايش مزايايي داده شده كه به موجب آن شايسته اداره داخل خانواده است... در اين قسمت قرآن اشاره مي‌كند به فلسفه فطري بودن، يعني به حكم سرشت مرد و زن مطلب اينچنين است و قانون شرع در بدرقه قانون طبيعت آمده و با قانون طبيعت هماهنگي دارد.

اعجاز خلقت دو تمايل در مرد و زن قرار داده است، در مرد حس تسلط به زن وجود دارد و در زن نيز حس تسلط بر مرد وجود دارد، ولي اعجاز خلقت اين دو حس تسلط را طوري آفريده است كه نه تنها تضاد و نزاع با يكديگر پيدا نمي‌كنند بلكه منجر به وحدت بيشتر نيز مي‌شوند، دستگاه عجيب خلقت كه. هدفش يگانه شدن دو روح است، اين تدبير را به كار برده است كه در مرد حس تسلط بر زن را از طريق حاكميت خانه و خانواده، و در زن حس تسلط بر مرد را از طريق قلب. مرد از راه قهرماني مي‌خواهد حاكم باشد و زن از طريق جمال و زيبايي زنانه.

استاد آيه الله جوادي آملي درين زمينه مي‌گويد: «الرجال قوامون علي النساء» به اين معني نيست كه زن اسير مرد است و مرد قوام، قيوم و مدير است و مي‌تواند به دلخواه عمل كند، خواه بخواهد به منزل برود و خواه نخواهد. بلكه قرآن به مرد مي‌گويد، تو موظفي و اين وظيفه است نه مزيت، بلكه معيار فضيلت و مزيت در چيز ديگر است كه آن تقرب الي الله است.»[240] بنابراين اسلام امتيازي به زن داده و آن اينكه مسئوليت سنگين امور مالي را از دوش او برداشته در عين اينكه مالك تمام مال و منافع مالي خويش است و در مقابل اين امتياز، امتياز ديگري را به مرد داده و آن اينكه حق سرپرستي را در قبال نفقه به او واگذار كرده است.

 

2 ـ تمكين و تأمين نياز جنسي:

«فالصالحات قانتات حافظات للغيب بما حفظ الله»

ترجمه:

    پس آن نيك زن‌هاي شايسته‌كار كه فرمان نيوشند از كردگار

    به شكرانه آنكه يكتا خدا  نگه داشته حقشان را سزا

    حفاظت نمايند از راز شوي  بدارند اموال او را نكوي

    از آنچه خداوند گفته از آن حافظت نمايند در هر زمان

آيه كريمه اشاره به مسأله تمكين و انجام وظايف از سوي زوجه داد. البته لفظ تمكين در قرآن صراحتاً نيامده و آنجا كه در فقه سخن از تمكين به ميان مي‌آيد براساس برداشت از مفهوم آيات و نص صريح روايات است. در اين دسته روايات چند نكته مورد توجه است، اول تأكيد بر تمكين «خاص از سوي بانو» و عرضه داشتن خود بر شوهر. دوم: عدم امتناع از برقراري روابط سالم زناشويي، سوم: منع از هر گونه برقراري ارتباط و التذاذ در محيط‌هاي اجتماعي و نگاه‌هاي هوس‌انگيز مسموم.

3 ـ زينت و آرايش براي شوهر:

اگرچه زنان علاقمند زينت و آرايش مي‌باشند اما به جهت اهميت حقوق شوهر و حفظ نظام خانواده، دين مبين اسلام اين موضوع را مورد تأكيد و سفارش قرار داده است و به زنان توصيه مي‌كند هميشه با بهداشت و نظافت و آراستگي كامل با شوهر خود برخورد نمايند، زيرا زن هر چه نظيف‌تر و پاكيزه‌تر باشد در سلامتي خود وي و در جلب محبت و علاقه شوهرش و پرورش و تربيت فرزندان او نقش مؤثرتري دارد زيرا فرزندان بيشتر تربيت و روش حركتي خود را از مادر مي‌آموزند. علاوه بر اينها نظافت و پاكيزگي زن، در بهداشت خانه و پاكيزگي غذا و بالاخره در فرهنگ اجتماع فوق‌العاده مؤثر است.

حضرت امام باقر عليه السلام مي‌فرمايند: «در هيچ شرايطي براي زن سزاوار نيست خود را فراموش نموده و بدون زينت و آرايش باشد، اگرچه با گردنبندي خود را زينت دهد.»[241]

 

4 ـ پاكدامني و حجاب زن:

عن النبي صلي الله عليه و آله قال: «... من ملأ عينه من امرأه حراماً حشره الله يوم القيامه مسمراً بمسامير من نار، حتي يقضي الله تعالي بين الناس، ثم يؤمر به الي النار... ـ پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند: ... هر كس چشمان خود را از نگاه حرام پر كند، خداوند در روز قيامت او را در حالي كه با سيخ‌هاي آتشين، به ميخ كشيده شده، محشور مي‌كند تا اين كه بين مردم قضاوت نمايد. پس به او امر مي‌شود كه به آتش رود...»[242]

گرايش به زيبايي از قبيل: زيبا پوشيدن، زيبا سخن گفتن، خود را آراستن، معطر كردن و تمايلات جنسي، همه و همه اموري است كه از فطرت انسان برمي‌خيزد. آنچه مهم است، نگهداشتن حريم و خارج نشدن از حد اعتدال در اين موارد مي‌باشد، نه سركوب كردن خواهش‌ها و تمايلات فطري و دروني و نه تندروي و افراط در آن‌ها، اساساً معناي عفت همين است. يعني شخص عفيف و پاكدامن است كه بتواند شهوات و غرايز خود را تحت كنترل درآورد، به طوري كه از حد اعتدال خارج نگردد. پافشاري بر منزلت عفاف در دين اسلام تا جايي است كه امام المتقين، اميرمؤمنان حضرت علي بن ابيطالب(ع) مقام و جايگاه عفيف را با مقام شهيد در راه خدا مقايسه مي‌كند: «ماالمجاهد الشهيد في سبيل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف الكاد العفيف ان يكون ملكاً من الملئكه. پاداش مجاهد شهيد در راه خدا، بزرگ‌تر از پاداش عفيف پاكدامني نيست كه قدرت گناه دارد و آلوده نمي‌گردد. همانا عفيف پاكدامن فرشته‌اي از فرشته‌هاست.»[243]

 

2-4 ـ آميختگي احكام حقوقي و اخلاقي در قرآن:

در قرآن كريم، احكام حقوقي و اخلاقي، آميخته با هم بيان شده‌اند، به ويژه در مورد روابط خانوادگي و مسائل زناشويي، و تقريباً در همه مواردي كه احكام حقوقي بيان شده، احكام اخلاقي هم ذكر شده است. علت اين آميختگي، آن است كه از يك سوء، احكام اخلاقي نمي‌توانند به تنهايي سعادت و كمال انسان را تضمين كنند و از سوي ديگر، هدف اصلي قرآن، به اهداف حقوقي‌اش حاكم است.

آميختگي اخلاق و حقوق، در قرآن، ويژگي مثبتي است كه تأثيري عميق در زندگي اجتماعي دارد؛ زيرا اگر مردم تربيت اخلاقي و معنوي نداشته باشند، اجراي قانون خشك حقوقي، كاري دشوار و نيازمند دستگاه اداري وسيعي است كه بتواند به همه‌ي كارهاي مردم رسيدگي كند. در جامعه‌اي كه از تربيت و ارزش‌هاي اخلاقي محروم است، افراد به آساني از قانون و مقررات اجتماعي تخلف مي‌كنند و قانون‌شكني رايج و فراوان خواهد بود. طبيعي است كه در اين صورت، دستگاه‌هاي قضايي و اداري بسيار نيرومند و گسترده‌اي لازم است تا بتوانند به اين همه تخلفات رسيدگي كنند.[244]

از سوي ديگر، خود مجريان كه مي‌خواهند به اين تخلفات رسيدگي كنند، اگر شايستگي اخلاقي نداشته باشند، خود، مرتكب تخلفات بالاتر و پيچيده‌تري مي‌شوند كه بردي وسيع‌تر و آثاري زيان‌بارتر براي جامعه دارد و براي تخلفات آن‌ها نيز بايد دستگاه بازرسي قرار داد تا ناظر بر اعمال آنان باشند، و اگر بازرسان نيز تخلف كنند، دادگاه عالي ديگري براي رسيدگي به تخلف اينان لازم است و سرانجام، كار به جاي مطمئني نمي‌رسد مگر آن كه به افراد وارسته‌اي، كه خود به خود، در راه درست و به دور از انحراف و تخلف حركت مي‌كنند، كار خاتمه يابد.[245]

قانون خشك حقوقي نمي‌تواند حتي نظم را در زندگي مادي و دنيوي انسان تأمين كند، بلكه تنها زماني مي‌تواند تأثير مطلوب داشته باشد كه نظام اخلاقي، پشتوانه‌ي آن باشد. هر قدر پايه‌هاي اخلاق، در جامعه استوارتر باشد، هم نفوس انساني در مسير تعالي و تكامل بيش‌تر قرار مي‌گيرند و هم جرم و تخلف از قانون، كم‌تر خواهد بود و در نتيجه، كار دستگاه‌هاي اجرايي و قضايي، سبك‌تر و راحت‌تر خواهد شد. از اين رو، قرآن كريم معمولاً احكام حقوقي را به همراه احكام اخلاقي مي‌آورد. بنابراين در بررسي اخلاق خانواده در قرآن، كم‌تر آيه‌اي را مي‌توان يافت كه صرفاً بر جنبه‌ي اخلاقي تكيه كرده باشد.[246]

قوام ارزش اخلاقي، بر نيت است؛ يعني در كنار حسن فعلي، حسن فاعلي هم لازم است، ازدواج با هر انگيزه‌اي كه انجام شود، داراي يك نوع ارزش اخلاقي خواهد بود؛ زيرا كسي كه با ازدواج و در ازدواج، حدود الهي را رعايت مي‌كند، با محارم ازدواج نمي‌كند و خود را از هرج و مرج در كامجويي دور مي‌سازد؛ يعني براي كامجويي غريزي و شهوي خود قيد و بند شرعي به وجود مي‌آورد. براي همه‌ي اين‌ها نياز به انگيزه‌ي اخلاقي است.

 

3-4 ـ رفع اختلاف در خانواده در قرآن و حديث:

از نگاه اديان به خصوص اسلام، كاركردهاي متعالي‌تري از خانواده انتظار مي‌رود. علاوه بر آن، برپايي و پويايي نهاد خانواده، شاخصه‌ي اصلي يك اجتماع زنده و رو به توسعه است. يكي از مهم‌ترين عوامل توسعه، توسعه نيروي انساني است. گرچه معيار نيروي انساني در توسعه، عموماً با ارزيابي بازدهي و كارايي آن است، اما در يك تحليل عميق، كارآيي انسان نيز از خانواده تأمين مي‌شود. چه خانواده‌اي كه در آن متولد شده و به مرحله بازدهي مي‌رسد و چه خانواده‌اي كه تشكيل مي‌دهد و به آن دل‌بسته و وابسته است؛ بنابراين سهم خانواده در بالا بردن توسعه، سهمي اساسي و قابل توجه است.

پيوند زناشويي، امري غريزي و از نيازهاي اوليه و اساسي انسان است و نيازي به آموزش و محرك خاص ندارد؛ اما تداوم اين پيوند و داشتن روابط صحيح كه به پايداري خانواده منجر مي‌شود، نيازمند آموزش و عنايتي ويژه از سوي متوليان و دلسوزان جامعه است.

قرآن كريم، به عنوان برترين نسخه‌ي زندگي و عالي‌ترين راهنماي بشر براي دست‌يابي به حيات طيبه، بخش عظيمي از آيات را به تنظيم و تعديل روابط اعضاي خانواده، حقوق و وظايف همسران اختصاص داده است. رجوع به آيات الهي، مي‌تواند انسان را جهت دستيابي به عالي‌ترين راهكارها در تحكيم خانواده هدايت كند.

اهداف خانواده و اقتضاي تأسيس آن ايجاب مي‌كند كه بنيان آن يعني زن و شوهر، در تحكيم و پايداري اين بنا،‌ نهايت سعي خود را بكنند و با همان انگيزه كه به تشكيل آن اقدام كردند، بر دوام آن اصرار ورزند تا وحدت و پويايي اين نهاد مقدس تا پايان حفظ شود. تأكيدات اخلاقي و سفارشات حقوقي كتاب مقدس قرآن و روايات گرانقدر ائمه طاهرين (عليهم السلام)، براي تشكيل، تحكيم و تعالي خانواده، بيش از جوانب ديگر حيات بشري است، بلكه در يك نگاه كلي، تمامي احكام و دستورات اسلام به نوعي ناظر بر صيانت از خانواده است. بخشي از آن براي تزكيه و تطهير فرد و بخشي پيرامون اصلاح جامعه و حفظ سلامت آن وضع شده است.

نوشتار حاضر، در تلاش است اصول برطرف‌كننده اختلاف و تحكيم‌دهنده روابط اعضاء خانواده را بيان كند:

 

الف ـ اصل تأمين نيازهاي عاطفي:

پيدايش رابطه عاطفي، ميان زن و مرد است كه آن دو را دلسوز و يار و حامي يكديگر قرار مي‌دهد. خداوند متعال انسان‌ها را طوري آفريده كه وقتي نيازها و مصالح يكديگر را تأمين مي‌كنند، به تدريج رابطه‌اي عاطفي ميانشان ايجاد مي‌شود و رشد مي‌كند. اين عاطفه، به شكلي نيرومند و به طور طبيعي، بين دو همسر به وجود مي‌آيد و مي‌تواند نقش مهمي در تأمين مصلحت كل خانواده ايفا كند. مي‌توان گفت نيرومندترين عامل دوام و رشد خانواده، عاطفه و محبت اعضاي آن به يكديگر است. بنابراين، به حكم عقل، اگر زندگي خانوادگي، ضرورت داشته باشد، بهترين عامل براي استحكام و بقاي آن، برانگيختن عواطف متقابل افراد خانواده، نسبت به يكديگر است.

«و من آياته أن خلق لكم من انفسكم أزواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمه[247] ـ يكي از نشانه‌هاي خداوند، اين است كه براي شما از جنس خودتان، همسراني آفريد تا در كنارشان بياراميد و ميان شما و همسرانتان مودت و رحمت برقرار ساخت.»

البته در زندگي، گاهي مشكلات و اختلاف‌هايي پيش مي‌آيد كه فضاي آرامش و آسايش خانواده را برهم مي‌زند، اينجاست كه عواطف بين همسران با انعطاف‌پذيري و چشم‌پوشي از لغزش‌ها همراه شده و كانون خانواده را رونق و گرما مي‌بخشد.

ب ـ اصل مشاوره:

مشاوره يك حيطه گسترده دارد كه از آموزش شروع مي‌شود. مشاور گاهي مي‌تواند نقش يك آموزش‌دهنده، يك مادر، راهنما و حتي اصلاح‌كننده رفتار را داشته باشد. اگر در جايي رفتارهاي غلطي در افراد سبب مشكل مي‌شود اين رفتار بايد اصلاح شود و برخوردهاي بهتري جايگزين آن شود تا فرد بتواند به اهدافش نزديك‌تر شود و نحوه صحيح رفتار را بياموزد. پس مي‌بينيم كه يك مشاور بيشتر نقش آموزش را دارد. در زماني كه يك زوج با هم مشكل دارند مشاوره مي‌تواند در تصميم‌گيري‌ها به آن دو كمك كند.[248]

بنابراين بهترين راه حل اختلاف‌هاي خانوادگي، اين است كه زن و شوهر با همفكري صميمانه و همدلي، در حالي كه خيرخواه يكديگر هستند به سراغ فردي امين، دانا به امور زندگي بروند، خودخواهي را كنار بگذارند و هر دو به حكم عقل گردن نهند و نظر كسي را كه در آن زمينه آگاهي دارد، به كار بندند.

يكي از فوايد مشاوره و همفكري، اين است كه طرف‌هاي مشورت، خود را در آن فكر و تصميمي كه گرفته شده، شريك مي‌دانند و احساس نمي‌كنند كه چيزي به آن‌ها تحميل شده است.[249] و چنين است كه خداوند متعال هم امر به مشورت مي‌كند.»

در دوران زندگي هر فردي گاهي مشكلي پيش مي‌آيد كه تنها به كمك عقل خود حل نمي‌گردد و گره باز نمي‌شود، بلكه به كمك فكري ديگران نيازمند است.

   اي برادر يار دانايي بجوي  ماجراي مشورت با وي بگوي

   مشورت ادراك و هشياري دهد  عقل‌ها مر عقل را ياري دهد

   مي‌كند دانا در چاره پديد   رأي او بربسته‌ها آمد كليد[250]

 

ج ـ اصل صلح و سازش:

در زندگي خانوادگي، گاهي مشكلات و اختلاف نظرهايي پيش مي‌آيد كه از طريق عواطف و نيز از راه مشورت حل نمي‌شوند و اگر اين مشكلات و اختلاف نظرها ادامه يابند، آرامش و آسايش خانواده و پايه‌هاي مهر و محبت همسران فرو خواهد ريخت. گاهي كار به جايي مي‌رسد كه يكي از همسران ـ دست كم از ديد همسرش ـ رفتاري خارج از منطق عقل را در پيش مي‌گيرد. حال، يا واقعاً رفتار او بي‌منطق است و يا اين كه چنين نيست، بلكه به گمان همسرش او شخص لجوجي است كه مي‌خواهد حرف خود را به كرسي نشاند و به حكم عقل تن در نمي‌دهد. در هر دو حال، طبيعي است كه پيوند آن دو در معرض از هم گسستگي قرار مي‌گيرد و بنيان خانواده، سست مي‌شود.

در چنين وضعيتي اسلام دستور مي‌دهد تا آن جا كه ممكن است، بايد تلاش كرد كه پيوند ازدواج از هم نپاشد و وحدت خانواده از بين نرود، هرچند لازم باشد، كه يك طرف، براي حفظ خانواده و بقاي زناشويي، در برابر طرف ديگر، انعطاف بيش از حد نشان دهد و حتي از حق مسلم خود بگذرد. خداوند متعال درين باره مي‌فرمايد: «و ان امراه خافت من بعلها نشوزاً او اعراضا فلا جناح عليها ان يصلحا بينهما صلحا و الصلح خير[251] ـ هرگاه زني نگران طغيان و سركشي و يا اعراض و كناره‌گيري همسرش بود، منعي نيست از اين كه با هم صلح كنند (و از پاره‌اي از حقوق خود بگذرد) كه سازش (در هر حال) بهتر است.»

اسلام به زن اين توصيه را به صورت آشكار بيان مي‌كند چرا كه زن داراي خصلت صلح‌جويي است و سازش و انعطاف و گذشت با روحيات زن بيشتر سنخيت دارد تا روحيات مرد، حال آنكه هر دو را به رعايت حقوق يكديگر ملزم مي‌دارد.

 

د ـ اصل حكميت:

خداوند متعال در قرآن كريم توصيه مي‌كند كه اگر همسران، با مصالحه، مشكل خانوادگي را حل كند و خطر از هم پاشيدگي آن، همچنان باقي بود، از افراد باتجربه، به عنوان حكم استفاده كنند تا شايد آنان بتوانند به اين مشكل پايان دهند. قرآن درين باره مي‌فرمايد: «فابعثوا حكماً من اهله و حكما من أهلها[252] ـ يك نفر از خانواده‌ي مرد و يك نفر از خانواده زن را (بدين منظور) گسيل داريد.»

آنچه از آيه قرآن درين رابطه بدست مي‌آيد اين است كه حكمين از اهل و فاميل و بستگان زوجين انتخاب شوند و اين نظريست كه بسياري از مفسران بر آن اتفاق دارند. عده‌اي هم هستند كه غرض از اهل را كساني مي‌دانند كه به وضع دو خانواده و روحيات و حالات دو طرف آگاهي دارند كه آن‌ها هم بايد از جانب خويشان و بستگان يا حاكم شرع برگزيده شوند و به اين امر برسند.

ولي ظاهراً خويشان و بستگان مورد نظر است، به چند دليل[253]:

نخست اينكه بستگان و خويشان آن‌ها به وضعيت زوجين و شرايط آن‌ها اشراف بيشتري دارند.

ثانياً وجود داوري از خويشان و بستگان مايه دلگرمي آن‌هاست از آن بابت كه اطمينان دارند از حيثيت و شخصيت آن‌ها كاملاً دفاع خواهد شد و منافعشان به خطر نخواهد افتاد.

ثالثاً اينان به مناسبت رابطه خويشاوندي ملاحظاتي با هم دارند و اگر رأي و نظري مي‌دهد معمولاً پذيرفته خواهد شد.

رابعاً خويشاوندان بيشتر از ديگر افراد به حمايت از دو طرف پرداخته و سعي در تحكيم روابط و اصلاح آن دارند.

اينكه حكمين چه وظيفه‌اي دارند دستور كلي اينست كه اصلاح روابط و حل دشواري زوجين. و اين سخن امام صادق عليه السلام است كه فرمود: حكمين جز اصلاح و عدم تفريق و نيز تلاش براي به هم رساندن و جمع آن‌ها نمي‌توانند كاري داشته باشند.

حكم حكمين جنبه اعلام نظر و مشورت دارد به خصوص در جنبه تفريق و طلاق. ولي به عقيده عده‌اي از بزرگان اگر حكم به صلح دادند بايد از طرف زوجين رعايت گردد.[254]

 

هـ ـ طلاق، عرش الهي را مي‌لرزاند:

هيچ عصري مانند عصر ما خطر انحلال كانون خانوادگي و عوارض سوء ناشي از آن را مورد توجه قرار نداده است، و در هيچ عصري مانند اين عصر عملاً بشر دچار اين خطر و آثار سوء ناشي از آن نبوده است. قانونگذاران، حقوقدانان، روانشناسان هر كدام با وسايلي كه در اختيار دارند، سعي مي‌كنند بنيان ازدواج‌ها را استوارتر و پايدارتر و خلل‌ناپذيرتر سازند اما آمارها نشان مي‌دهد كه سال به سال بر عدد طلاق‌ها افزوده مي‌شود و خطر از هم پاشيدن بر بسياري از كانون‌هاي خانوادگي سايه افكنده است.

معمولاً هر وقت يك بيماري مورد توجه قرار مي‌گيرد و مساعي مادي و معنوي براي مبارزه و جلوگيري از آن به كار مي‌رود، از ميزان تلفات آن كاسته مي‌شود و احياناً ريشه‌كن مي‌گردد اما بيماري طلاق برعكس است.[255]

طلاق، پايه‌هاي خانواده را در هم مي‌ريزد و آثار و نشانه‌هاي آن از هم مي‌پاشد. برخي از روانشناسان مي‌گويند: «آمار نشان مي‌دهد كه 34 درصد ازدواج‌ها منجر به طلاق مي‌شوند، و مي‌توان از بروز بسياري از طلاق‌ها جلوگيري به عمل آورد، در صورتي كه اين خانواده‌ها با دشواري‌ها و مشكلات زندگي، صادقانه و واقع‌بينانه براي حل آن‌ها، برخورد نمايند. ازدواج‌هاي بد و ناموفق، بعيد است كه بر اثر اشتباه يك طرف باشد و دو طرف ازدواج باعث برافروختگي و تحريك اعصاب يكديگر مي‌شوند. و به نظر مي‌رسد اگر زن و شوهر مايل به نجات زندگي زناشويي خود هستند، بايد ارشاد شوند و به نصايح عاقلان گوش فرا دهند.»

در اسلام به طلاق پناه آورده نمي‌شود، مگر بعد از اينكه تمام درهاي وسايل اصلاح، بسته شود، و زندگي زناشويي به صورتي شود كه قابل تحمل نباشد و از صلح و صفاي زناشويي، نااميدي حاصل شده باشد. اسلام با ژرف‌نگري و به تمام معنا به كليه مسائل زندگي انساني، توجه و عنايت نموده، راه‌ها وانديشه‌هاي محكم براي رسيدن به جامعه‌اي ايده‌آل را پيش‌بيني كرده است. بنابراين، طلاق را جايز نمي‌داند و آن را وضع نكرده، مگر بعد از پيدايش و پايداري دشمني ميان زن و شوهر و يا زماني كه كينه، دل‌هاي آن‌ها را از درون بخورد و براي يكديگر دام بيافكنند. در اينجا، دين مقدس اسلام كفه‌ي كم ضرر ترازو را انتخاب مي‌كند كه در نتيجه شرارت اندكي خواهد داشت، اما در عين حال نسبت به مسائل مربوط به سرنوشت كودكان بعد از طلاق بي‌تفاوت و بي‌اهميت نمي‌ماند، بلكه حق نگهداري و پرورش آنان را در سنين خردسالي، براي مادر، محفوظ مي‌گذارد تا بزرگ شوند و به پدر الزام و واجب كرده تا نفقه و مخارج آنان و حقوق نگهداري براي مادر را بپردازد.

به هر حال طلاق عرش الهي را مي‌لرزاند و مغبوض‌ترين حلال نزد خداوند است، پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم درين‌باره چنين مي‌فرمايد: «هيچ چيز در پيشگاه خدا محبوب‌تر از خانه‌اي كه به ازدواج، آباد شده باشد نيست و هيچ چيز، در پيشگاه خدا منفورتر از خانه‌اي كه در اسلام، به جدايي‌ (طلاق) ويران شود، نيست.»[256]

و سخني از الگوي صداقت، صادق آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم كه فرمود: «خداوند خانه‌اي را كه در آن مراسم عروسي باشد، دوست مي‌دارد و خانه‌اي را كه در آن طلاق باشد، دشمن مي‌دارد و هيچ چيزي در پيشگاه خداوند، منفورتر از طلاق نيست.»

اگر قانونگذار حكيم اسلام، طلاق را به طور كلي منع مي‌كرد، مشكل عظيمي براي پيروان خود به وجود مي‌آورد و حتماً قانون‌شكني‌ها نيز رواج پيدا مي‌كرد. با توجه به اينكه گاهي سازش و تفاهم، براي زوجين غيرممكن مي‌شود، اسلام راه طلاق و جدايي را باز گذاشته است، اما اين، علت حكم نيست، بلكه حكمت است. اگر علت بود، در موارد ديگر، طلاق غير مجاز بود، ولي نظر به اين كه حكمت است، طلاق حلال است.

 

نتيجه‌گيري:

مقتضيات عصر ما ايجاب مي‌كند كه بسياري از مسائل مجدداً مورد ارزيابي قرار گيرد و به ارزيابي‌هاي گذشته بسنده نشود. وضعيت ازدواج در جامعه ما، وضعيت كاريكاتوري را پيدا كرده كه يك تبسم گزنده را در پي دارد، در وهله اول مفرح و خنده‌آور و در تأملي ژرف، تأسف‌برانگيز و ناراحت‌كننده. وضعيت ما در مقوله ازدواج گاه چنان با ناشناختگي، شتاب‌زدگي، توهم، خيال‌پردازي، تكاثر و فزون‌طلبي همراه شده كه طي آن اثاث زندگي، متن دلواپسي‌ها و تلاش‌ها شده و اساس زندگي به حاشيه رانده شده و در تيررس فراموشي افتاد. آن قدر به دكور زندگي گرفتار شده‌ايم كه از اصل زندگي بازمانده‌ايم؛ با دست خود چهره‌ي كريم و زيباي ازدواج را كريه و نازيبا كرده‌ايم و براي هيولايي كه ساخته‌ايم درشگفتيم كه چرا جوان‌ها فوج فوج به سمتش نمي‌آيند و با تزريق فكرهاي ظاهري و بي‌اساس و تبديل آن به نياز موجه و در نهايت تبديل آن به يك ضرورت غير قابل گذشت، مشكلات زيادي را براي جوانان‌مان به وجود آورده‌ايم.

براي مثال، در همين مقوله لوازم زندگي چنان غيرمعقول برخورد نموده‌ايم كه حاصلش آن شده، اسباب و وسائل جوان نوپا و زندگي نوپاترش بايد از والدين سي سال زيسته، بيشتر و بهتر باشد. حاصلش آن شده كه با اهداي مالكيت‌هاي يكجا! لذت مالكيت تدريجي و مستمر از آن‌ها گرفته شده و علاوه بر آن از آثار ديگري چون قدر شناختن، درست مصرف كردن و نيز ايجاد ظرفيت رواني مالكيت هم محروم‌شان نموده‌ايم و در نهايت وضعيت فرزندان يكجا مالك شده بدانجا مي‌انجامد كه عليرغم زياد شدن وسايل آسايش، اساس آرامش با آفات جديدي چون تفاخر و تن‌آسايي در معرض تهديد و تقليل قرار مي‌گيرد.

در هر حال، نظام‌واره‌هاي گوناگوني كه در زندگي‌ها جاري ست، حاصل نگاه‌هاي گوناگوني به زندگي، جهان و انسان است كه اين نوع نگاه‌هاست كه نوع نيازهاي ما را مي‌سازد و شكل مي‌دهد و اگر اين موضوع به لحاظ مفهومي و مصداقي مورد دورپيمايي قرار گيرد، خواهيم يافت كه چهار عنصر اصلي به جهت‌دهي نگاه‌ها و نيازها تأثيرگذار است. عناصر مذهب، حكومت، خانواده و رسانه، اين چهار عنصر با طرح نظام‌واره‌هاي گوناگون فكري مي‌توانند از رها كردن آدم‌ها در اشكالات و تا غلبه دادن آن‌ها بر مشكلات كاركرد داشته باشند. اما آنچه ما در اين مجال بدان مي‌پردازيم نظر اسلام در مورد خانواده است.

از آن هنگام كه خدا زن را از آسمان عشق نازل كرد و مرد را در زمين عقل مبعوث، تا آن زمان كه مقدر شد راز حكمت‌آميز اشتياق بين اين دو از پرده سكوت بيرون افتد تا هر دو بتوانند در جذبه زوجيت خواستار نيمه ديگر خود شوند و به سكون رسند، پاسخ اين جذبه در مدار انساني، يك سنت نبوي ناميده شد و در مدار ساير پديده‌ها از كوچك تا بزرگ و از ذرات تا كرات يك سنت الهي نام گرفت. نكاح و زوجيت نيز در عرصه انساني اهداف و مقاصد والاي انساني را مي‌يابد كه اين موضوع در نخستين پيوند آسماني مشهود است، چنانكه در روايت است وقتي آدم و حوا اين دو تواب تبعيدي در زمين قرار گرفتند به ناگاه آدم در خود حس غريبي يافت كه مثل صاعقه از وجودش عبور كرد و در قلبش جرقه زد، بي‌فاصله لب به سخن گشود و گفت: پروردگارا در برابر خود كسي را مي‌بينم كه از او انسي در خود احساس مي‌كنم، و خدايش مي‌فرمايد: آيا بودن در كنار او را مي‌پسندي؟ و آدم عرض مي‌كند: بله پروردگارا! و خدايش مي‌فرمايد: او حواست او را از من بخواه.

و اين آغاز تشكيل خانواده در نخستين جامعه انساني است. خانواده‌اي كه با فخر در فرشگاه عرش، تاج «كرمنا بني آدم» را دريافت نمود تا در آن نسلي در امتداد خط كرامت بپروراند. خانواده‌اي كه بايد هم در آن جسم انسان تولد يابد و هم روح انساني. بي‌ترديد تحقق همين موضوع، بزرگ‌ترين و مهم‌ترين كاركرد خانواده است. در واقع خانواده تنهاترين سفير مشروع و پذيرفته براي تولد شخص انسان و بهترين محل، براي تولد شخصيت انساني است.

خانواده محلي است براي تحقق رسالت پرارج وقت‌گير پيچيده‌ و ثمردهي به نام تربيت و چون اين واقعه عظيم در روح آدمي بايد اتفاق بيافتد، لذا شناختن ويژگي‌ها و خصوصيت روح، ما را در روش‌ها و راه‌هاي تربيت به طور حتم ياري مي‌كند و چون روح ماهيتاً لطيفه‌اي عرشي و رحماني است، پس جبرائيل جبر نمي‌تواند تا عرش اراده و اختيار آن عروج كند و به همين دليل روح، ايمان‌پذير است نه فرمان‌پذير. لذا بايد ضمن اينكه از جبرها و بايدها در اجرا و استواري قوانين و مقرراتي كه جامعه را به آداب مناسب عادت مي‌دهد استفاده كنيم، بايد از اعمال روش‌هاي نامتناسب و نابهنجار نيز به شدت پرهيز نمود.

ازين رو زمينه‌سازي براي ايجاد فضاي فرهنگي كه در آن «بايدها» به طور نامريي و غيرمحسوس تبديل به جو و رويه مي‌گردد، يك امر اجتناب‌ناپذير است كه با همسو كردن والدهاي خانوادگي و اجتماعي به خصوص در موضوع رسانه به دستاوردهاي بزرگي مي‌توان دست يافت و زمينه استحكام خانواده را در دوام دادن محصول‌هاي متعادل و متعالي فراهم آورد.

امروزه در برابر هجوم جهاني‌گري كه با هدف درنورديدن همه مرزهاي فرهنگي ـ تاريخي ملت‌ها طراحي شده، خانواده مهم‌ترين سنگري است كه هم مي‌تواند تبديل به فرصت شود و در برابر هجوم عالمانه استعمار فرهنگي بايستد و هم مي‌تواند تبديل به تهديد شود و افكار و آراء مهاجمان را در محيط خانه، در نوع نگرش و روش تربيتي‌اش به كار بندد و حاصلش تربيت جواناني باشد كه بي‌هويت و بي‌عزت، مقلد و شيداي بيگانگان هستند. خانواده مخزن خوبي براي فرهنگ هر كشوري است كه فروپاشاندن آن، در واقع غارت همه كشور و همه منابع انساني آن است. البته از اين موضوع جامعه غرب مستثناء نيست كه خواسته و ناخواسته جامعه غربي و خانواده در غرب خود اولين قربانگاه تئوري‌ها و نظرگاه‌هاي اومانيستي است. تأمل در جمله آقاي فرانسوا دو سينلكي، رئيس «مركز مطالعات خانواده» در فرانسه به وضوح اين مطلب را نشان مي‌دهد. او در مصاحبه‌اي با روزنامه «لوموند فرانسه» مي‌گويد: ما از بيست سال پيش كار خانواده را تمام شده اعلام كرديم، ديگر براي تشكيل خانواده ازدواج يك امر حتمي نيست بلكه ازدواج يكي از راه‌هاي تشكيل خانواده است...

ليبراليسم كه دستگاه اجرايي كردن نظرگاه‌هاي اومانيستي، در عرصه فرهنگ و سياست و اقتصاد مي‌باشد با طرح عملي اين شعار كه انسان همه چيز را مي‌تواند در عرصه فكر و انديشه انتخاب كند، حتي مذهب را و همه چيز را مي‌تواند در عرصه رفتار و عمل نشان دهند، الا مذهب را. به يك استبداد پيچيده و پنهان نائل شده است كه در برابر خود هيچ اقليتي را بر نمي‌تابد لذا نقش نظرات مذهبي و نظرات مذهب در ميان امواج تبليغاتي دمكراسي چنان به آساني صورت مي‌گيرد كه جاي حتي يك پرسش را هم نگذاشته، و حاصل اين نحوه اداره و استيلا در جهان، آن مي‌شود كه هيچگاه انسان مثل امروز مقتدر و مسلط نبوده و هيچگاه نيز انسانيت و عدالت و صلح مثل امروز غارت‌زده نبوده است.

جوانان غير از آنكه در جاي جاي جوامع در معرض هجوم هنجار شده ليبراليسم اخلاقي و آزادي‌هايي از نوع حيواناتند، تنها مأمن و پناهگاشان كه خانواده است نيز خود گرفتار اين بليه ويرانگر انسان عصر تكنولوژي شده است و عملاً سلامت و رشد معنوي جوانان، كار بسيار دشوار و پرمانعي گرديده است، مي‌بينيد كه به قول استاد شهيد مرتضي مطهري كار غرب در فلسفه اجتماعي به هذيان و پريشان‌گويي رسيده است و وقت آن است كه غرب مانند همه زمان‌هاي ديگر با همه‌ي تقدمي كه در علوم و صنايع دارد، فلسفه زندگي را از اسلام بياموزد. ما بايد با حاكم كردن فرهنگ اسلامي در روابط و باور اجتماعي و در عمق رفتار و باور فردي، در صحيح‌ترين پاسخ به نيازهاي جنسي و رواني جوانان كه تشكيل خانواده است به عنوان يك فرضيه بنگريم و با اهتمام براي تشكيل آن بر مبناي قوانين اسلامي بكوشيم. چرا كه جامعه با مباني ديني بسيار روشن و شفاف و اصول مترقي قانون اساسي و مردماني با تعهد به فرامين الهي، در حيات فردي و اجتماعي خود حركتي به سمت حيات طيبه خواهد داشت كه بهترين و كوتاه‌ترين راه وصول به حيات طيبه نيز خانواده است.

با مراجعه به متون ديني به ويژه شيوه گفتار و رفتار پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم مي‌توان به تبيين نگاه اسلامي به خانواده رسيد و بر آن اساس وضعيت موجود خانواده را در كشور ارزيابي نمود و يا پاي را فراتر گذاشته به نظريه‌اي در باب خانواده رسيد. در ديدگاه اسلام اقدام به تشكيل خانواده ساختن، دوست‌داشتني‌ترين سازمان اجتماعي است، شايد به اين دليل كه خانواده براي تحقق آرمان‌هاي مورد نظر اسلام داراي ويژگي‌هاي بديل‌ناپذير است و نبايد با نگاهي كاركردگرايانه گمان نمود كه مي‌توان در بستر زمان كاركردهاي خانواده را به ديگر نهادها واگذاشت و از اهميت خانواده كاست.

در نگاه اسلام ازدواج مسير دين‌داري تسهيل مي‌كند و عزوبت شخصيت انساني را فرو مي‌كاهد. دوري از ازدواج به دليل ترس از فقر نتيجه‌ي حيله‌اي شيطاني براي توسعه فحشا در جامعه است و تأخير در ازدواج به خاطر ترس از فقر و تنگدستي سوءظن به خداوندي است كه خود وعده‌ي حمايت به ازدواج‌كنندگان داده است. اهميت خانواده به حدي است كه بهترين قدم‌ها گام‌هايي است كه در جهت تقويت پيوندهاي خانوادگي برداشته شود و بدترين گام‌ها قدم‌هايي است كه در مسير جدايي به كار افتد. ساختار خانواده در اين نگاه مبتني بر سلسله مراتب طولي است و مرد عهده‌دار سرپرستي خانواده است. نه اين ساختار در بستر زمان بديل‌پذير است و نه سرپرست خانواده مي‌تواند مسئوليت خود را واگذارد يا نسبت به آن تسامح ورزد. مهم‌ترين ابزار مديريت خانواده سخاوت، غيرت و گذشت است و اقتدار پيش‌نياز اعمال سرپرستي است. در عين حال از آن جا كه احساس اقتدار مي‌تواند زمينه‌هاي تعدي به اعضاي خانواده را فراهم آورد، مكانيزم‌هاي حقوقي و فرهنگي براي كنترل اقتدار پيش‌بيني شده است. اما از آن جا كه خانواده عرصه‌ي خصوصي است كه در اغلب اوقات اقامه‌ي دعاوي حقوقي، به دليل رابطه‌ي عاطفي زن و شوهر به مصلحت تشخيص داده نمي‌شود و يا به دليل عدم امكان اقامه شهود و يا ترس از عواقب بعدي ناكارآمد به نظر مي‌رسد، تأكيد بر آن بوده است كه بيش از هر چيز از روش‌هاي تربيتي و فرهنگي كنترل‌كننده بهره گرفته شود؛ چنان كه براي مقابله با خشونت‌هاي خانگي، طرفين به حسن خلق و مدارا، صبر و كنترل خشم دعوت شده‌اند. يا به اين موضوع توجه شده است كه نبايد با ايجاد فشار رواني، عدم تمكين نسبت به موقعيت و جايگاه طرف مقابل و سهل‌انگاري در انجام مسئوليت‌ها، زمينه‌هاي خشونت عليه خويش را فراهم نمود.

كم كردن زمينه‌هاي بدبيني، تعديل انتظارات از يكديگر، تقبيح خشونت و توصيه كنترل آن نيز از ديگر روش‌هاي تربيتي اسلامي است. از مجموع نكاتي كه در رابطه با خشونت و طلاق در منابع روايي آمده است مي‌توان نتيجه گرفت كه اسلام مكانيزم فشار رواني اجتماعي عليه شخص خطاكار را يكي از شيوه‌هاي كارآمد كنترل دانسته است، به گونه‌اي كه شخص در صورت اقدام به روش‌هاي جاهلانه خود را در مقابل افكار عمومي تحقير شده مي‌بيند و برخي موقعيت‌هاي خود را از دست مي‌دهد.

سياست‌هاي ديني به سمت تقويت روش‌هاي پيشگيري از طلاق است، مانند پيشنهاد انتخاب داوران خانوادگي يا ايجاد شرايطي سنگين براي كساني كه به اندك بهانه‌اي اقدام به طلاق مي‌كنند يا زمينه‌هايي فراهم مي‌سازند كه طرف مقابل متمايل به طلاق شود. چنان كه تسامح و مدارا، كم كردم توقعات، صبر و گذشت، هديه دادن به يكديگر، سخنان نيكو و نگاه‌هاي عاطفه‌آميز از زمينه‌هاي افزايش استحكام خانواده شمرده شده است.

كارآمدي خانواده نقطه عطف توجه آموزه‌هاي ديني است. بدين منظور تمهيداتي پيش‌بيني مي‌شود كه از ابتداي تشكيل خانواده و انتخاب همسر آغاز و تا آخر استمرار مي‌يابد. اميد است پژوهش حاضر راهگشايي درين زمينه باشد.

 

ارائه راهكارها و پيشنهادات:

از ميان نهادهاي تأثيرگذار در عرصه حيات اجتماعي آدمي «خانواده» يكي از قديمي‌ترين و اساسي‌ترين مباحث مطرح مي‌باشد و شايد بتوان گفت كه در بين مسائل انساني؛ هيچ مسأله‌اي به سادگي و در عين حال دامنه‌داري آن نيست، به بيان روشن‌تر مسايل آن از آن بابت كه خانواده رايج‌ترين و آشناترين نهاد براي هر انسان است و هيچ انسان متمدني را نمي‌شناسيم كه خارج از خانه رشد و پرورش يافته باشد.

ولي مع‌الاسف كار جدي براي آن صورت نگرفته است، اگر وجوهي كه براي از ميدان به در كردن تهاجم فرهنگي و به ميدان آوردن توسعه سياسي و... صرف شد، صرف سه امر مهم تشكيل، تحكيم و تعالي خانواده مي‌شد آن وقت ما وضع بسيار بهتري مي‌داشتيم. اگر به جمعيت ايران كه در آن بيش از 18 ميليون جوان آماده به ازدواج وجود دارد، نظر افكنيم خواهيم ديد تغافل در برابر نياز اين خيل عظيم و تساهل در برابر گزينه‌سازي‌هاي غرب‌زدگان ما را در آينده با چه معضلي مواجه خواهد ساخت و چقدر باعث تأسف است كه مي‌بينيم كه در جامعه اسلامي ما كه جوانش مشكل تشكيل خانواده دارد، براي تنظيم خانواده‌اش! انواع و اقسام روش‌ها، توضيحات و توجيهات را آن هم تحت عنوان يك واحد درسي اجباري در دانشگاه و عمدتاً با كلاس‌هاي مختلط دختر و پسر طراحي شده است. اين نوع آموزش‌ها براي جوامعي كه روابط آزاد در آن پذيرفته شده است طراحي گرديده كه در روابط آزاد جلوي باروري‌هاي آزاد و ناخواسته گرفته شود. آيا براي جامعه ما كه فقط اين موضوع در قالب خانواده ميسر و مشروع و پذيرفته شده است واحد مباحث نظري تنظيم خانواده لازم‌تر است يا مباحث نظري تشكيل خانواده؟!!

به هر حال با بيداري و راه‌اندازي يك موج عظيم ملي ـ فرهنگي ضمن اينكه بايد مجاري توطئه‌هاي برنامه‌ريزي شده كه به نظر نگارنده سرچشمه‌هاي تهاجم فرهنگي است مسدود شود، در ساحت‌هاي مختلف بايد براي آن، اصول و سياست‌ها را تعريف و مراحل اجرايي و عملياتي آن نيز به صورت كمي و قابل لمس طراحي شود، كه از جمله مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

ـ ايجاد ميل و رغبت بيشتر در جوانان به امر ازدواج.

ـ ايجاد اميد و نشاط و روح سخت‌كوشي و استقامت.

ـ ارائه ملاك‌هاي صحيح انتخاب همسر.

ـ خواستني كردن و ترجيح دادن اصل زندگي بر دكور زندگي

ـ ايجاد زمينه فرهنگي جهت ازدواج جوانان و اسكان مدت‌دار دختر و پسر در خانه والدين تا ايجاد زمينه عملي جهت آغاز زندگي مشترك.

ـ گذاشتن حرمت و احترام اجتماعي به متأهلين جوان.

ـ پائين آوردن سطح مهريه، جهيزيه و وليمه به منظور آسان‌سازي ازدواج.

ـ ارائه خدمات فرهنگي ارزان و يا رايگان به متأهلين جوان.

ـ محكم كردن و مصوب كردن قوانين و مقررات حفظ خانواده و حفظ حقوق زن.

ـ كمك‌هاي فكري از طريق سايت‌هاي رايانه‌اي، مجلات، ايجاد خطوط تلفني ويژه جهت مشاوره و گفتگو براي ازدواج...

ـ ارائه الگوهاي قابل احساس و در دسترس به عنوان ازدواج‌هاي آسان و سعادتمند.

ـ اعطاي وام‌هاي طويل المدت بدون مقررات يأس‌آور و دست و پاگير براي ازدواج.

ـ اولويت استخدام براي متأهلين جوان و...

بي‌ترديد يك اقدام ملي و مستمر در ساحت‌هاي فرهنگي و اقتصادي ما را در كمك به ازدواج جوانانمان موفق خواهد كرد و با حاكميت بخشيدن به روح پاكي و عفاف‌خواهي، زمينه گسترش روابط سالم اجتماعي و مناسبات درست انساني را فراهم خواهد كرد كه پديدار شدن روح تعفف و خويشتن‌داري و پايدار شدن فرهنگ عفاف در جامعه ما، غير از آن كه يك نياز انساني است، يك حيثيت ملي با وجهه‌ي ديني و تاريخي است. 

 

فهرست منابع:

الف) كتب عربي

1-قرآن كريم، ترجمه مهدي الهي قمشه اي ، انتشارات دهاقاني (اسماعيليان)، قم، 1376.

2-ابن فارس، مقائيس اللغه ، مصر، مكتبه المصطفي البابي المجلسي، 1389 ق. ج 3.

3-البحراني ، ابومحمد الحسن، قم، مؤسسه نشر اسلامي، 1404 ق.

4-ابن جمعه عروسي حويزي، عبدعلي (علامه حويزي)، تفسير نور الثقلين، قم، دارالكتب العلميه، 1382 ق، ج 4.

5-ابن حسن حر عاملي، محمد عاملي، محمد، وسائل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعه، قم، مؤسسه آل البيت (ع).

6-رازي، فخر، تفسير كبير، بيروت ، دارالحياء التراث العربي، بي تا، ج 25.

7-عبدالحسن غفار ، عبدالرسول ، المرأه المعاصر ، مطبعه القهر، 1404 ق.

8-مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار ، بيروت – لبنان، مؤسسه الوفاء ، 1983 م، مجلدات 7 و 75 و 100 و 103.

ب كتب فارسي:

9- آصفي، آصفه، خانواده و تربيت در ايران، تهران، انتشارات انجمن اولياء و مربيان، بي تا.

10- آيت الله زاده، محمدباقر، ازدواج و طلاق در اسلام و ساير اديان ، تهران، نشر دكتر مجيد حائري؛ بهار 1364.

11- آذربايجاني، مسعود، ديگران ، روانشناسي اجتماعي با نگرش به منابع اسلامي، پژوهشكده موزه و دانشگاه (سمت)، بي جا، 1382.

12- اسكندري، محمدحسين ، اخلاق در قرآن، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني؛ بهار 1383، ج 2.

13- انصاريان ،‌حسين، نظام حيات خانواده در اسلام،قم، انتشارات ام ابيها، زمستان 1377.

14- استادان طرح آموزش خانواده، جوان و تشكيل خانواده تهران، انتشارات انجمن اولياء‌و مربيان، 1380.

15- اعزازي، شهلا، جامعه شناسي خانواده تهران، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، بي تا.

16- ابن فضل ، حسين بن محمد (راغب اصفهاني)، مفردات ، غلامرضا خسروي حسيني، تهران، انتشارات مرتضوي، 1374، چاپ هشتم، ج 2.

17- ابن خلدون، عبدالرحمن، مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروين گنابادي، تهران، انتشارات علمي فرهنگي، 1369، ج 1

18- ابن حسين طاهر ذوالمناقب؛ محمد، (سيدرضي) ، نهج البلاغه ، مترجم محمد دشتي ،مؤسسه انتشارات مشهور، قم، 1380.

19- بندريگي ،‌محمد، فرهنگ بندريگي، تهران، انتشارات علمي، 1378، چاپ اول، ج 1.

20- بي نا، آسيب شناسي نگاه به زن وخانواده، دفتر مطالعات و تحقيقات زنان، دفتر مطالعات و تحقيقات ، قم، تير ماه 1385.

21- بي نا، ارزش ها و نگرش هاي ايرانيان (موج دوم) ، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1381.

22- بابازاده، علي اكبر، ازدواج و حقوق اعضاء‌خانواده ، قم ، دفتر تحقيقات و انتشارات بدر، 1378.

23- بهشتي، احمد، خانواده در قرآن ، تهران، نشر بوستان كتاب، 1385.

24- بستان ، حسين، جامعه شناسي خانواده، تهران، بي جا، 1385.

25- پارسونز، تالكوت ، ساختار اجتماعي خانواده، ترجمه حسن پويان، تهران، انتشارات چاپخش ، 1363.

26- پيرو، آلن، فرهنگ علوم اجتماعي، ترجمه باقرشاروخاني، تهران، انتشارات كيهان، 1371.

27- تاج لنگرودي، محمدمهدي، واعظ خانواده، تهران، موسسه مطبوعاتي خزر، بي تا.

28- تقوي، نعمت الله، جامعه شناسي خانواده، تهران، دانشگاه پيام نور، 1376.

29- جوادي آملي ، عبدالله ، زن در آيينه جمال و جلال ، تهران، مركز نشر فرهنگي رجا، 1369.

30- حقاني، حسين، حقوق خانواده در اسلام، قم، انتشارات دارالتبليغ اسلامي، بي تا.

31- حسيني، سيد هادي، فقه و توسعه در منابع ديني، قم، بوستان كتاب، 1381.

32- حسين اديب، علي محمد، راه و روش تربيت از ديدگاه امام علي عليه السلام ، ترجمه دكتر سيد محمد رادمنش ، تهران، موسسه انجام كتاب، بهار 1362.

33- خالقي، محمود، مائده آسماني (برداشتي از تفاسير قرآن مجيد) ، قم، موسسه فرهنگي دارالذكر ، زمستان 1381.

34- سادات ، محمدعلي ، ديگران ، بينش اسلامي (دوره پيش دانشگاهي)، تهران، شركت چاپ و نشر كتابهاي درسي ايران، 1378.

35- سالوادور، مينوچين، ترجمه باقر ثنايي، تهران، انتشارات اميركبير، 1373.

36- شرفي، محمدرضا، خانواده متعادل (آناتومي خانواده) ،‌تهران، انتشارات اولياء و مربيان، بهار 1386.

37- شريف قريشي، باقر، نظام خانواده در اسلام، ترجمه لطيف راشدي، تهران، شركت چاپ رشد سازمان تبليغات اسلامي، تابستان 1377.

38- صدر، حسن، حقوق زن در اسلام و اروپا، بي جا، بي تا.

39- صديق اورعي، غلامرضا، جامعه شناس مسائل اجتماعي جوانان، مشهد، انتشارات جهاد دانشگاهي، 1374.

40- طبرسي، حسن، مكارالاخلاق، بي جا، نشر فراهاني، بي تا، ج 1.

41- طباطبايي، محمدحسين، تفسير الميزان،‌ترجمه سيدمحمدباقر موسوي همداني، قم، انتشارات اسلامي، 1367 ه.ش، چاپ اول، مجلات 2و3و4و15.

42- عظيم زاده، فائزه، بررسي آيات نكاح در قرآن، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، زمستان 1369.

43- عفيفي ، رحيم، بهشت و دوزخ در آئين مزدينا، متن پهلوي با برگردان دكتر رحيم عفيفي، مشهد، نشر دانشگاه مشهد، مهر ماه 1342.

44- عراقي، عزت الله، حقوق زناشويي در اسلام، تهران، انتشارات بعثت، بي تا.

45- فرجاد، محمدحسين، آسيب شناسي اجتماعي خانواده و طلاق ، بي‌جا، انتشارات منصوري، 1372.

46- فرابي ، محمد، سياست مدينه، ترجمه سيد جعفر سجادي، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد، 1371.

47- فلسفي، محمد تقي ،‌كودك ، تهران، هيأت نشر معارف اسلامي، 1342.

48- نويسنده پيشين، بزرگسالان و جوان ، تهران ، هيأت نشر معارف اسلامي، 1352.

49- قائمي ، علي ، نظام حيات خانواده در اسلام، تهران، واحد انتشارات انجمن و اولياء و مربيان، آريان، 1363.

50- نويسنده پيشين،خانواده و مسائل همسران جوان، تهران، انتشارات اميري، زمستان 1376.

51- كاتوزيان، ناصر، حقوق مدني خانواده ، تهران ، انتشارات بهمن برنا، 1372.

52- گواهي، زهرا، سيماي زن در آينه فقه شيعه، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، زمستان 1369.

53- مطهري، مرتضي، نظام حقوق زن در اسلام ، تهران ، انتشارات صدرا، تير 1382، چاپ پانزدهم.

54- نويسنده پيشين،‌اخلاق جنسي در اسلام و جهان غرب ، تهران، انتشارات صدرا، تير 1382.

55- مكارم شيرازي، ناصر، و با همكاري جمعي از نويسندگان ، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1381، چاپ بيست و پنجم ، ج 16.

56- مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن، تهران، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر، 1360، ج 5.

57- مظاهري، علي اكبر، جوانان وانتخاب همسر، قم، انتشارات پارسيان، 1383.

58- مجلسي، محمدباقر، روضه المتقين ، قم، بنياد فرهنگ اسلامي، 1364، ج 8.

59- ميبري، رشيدالدين ، تفسير كشف الاسرار و عده الابرار ، تهران، نشر اميركبير، 1357،‌ج 2.

60- مومن سبزواري، محمدباقر ، كفايه الاحكام ، اصفهان، نشر مدرسه صدر مهدوي، بي تا.

ج ) مقالات

61- احساني، محمد، خانواده ، مجله معرفت، شماره 86.، بي تا.

62- احدي، «اهميت خانواده در پيشگيري از جرم»، نشريه صداي عدالت، 8/2/1383.

63- ابوالفضلي ، عليرضا ،«منزل، مركز تربيت و تعليم فرزندان» (خانواده هاي خوشبخت 1) ، نشريه جوان، 9، 10/10/83

64- اسلامي پناه ، هادي ، «ازدواج پژوهي در آيات الهي» فصلنامه شوراي فرهنگي اجتماعي زنان، سال هفتم، شماره 27، بهار 1384.

65- بي نا، «تساوي زن و مرد از ديدگاه قرآن با نگاهي به فمنيسيم «نشريه قدس» 6/9/78.

66- بي نا، آسيب شناسي نگاه به زن و خانواده، بيانيه تحليلي دفتر مطالعات و تحقيقات زنان، تير 1385.

67- بي نا، «نظريات منتشر شده استاد مطهري پيرامون حقوق زن» ، مجله زن روز، شماره 1158، اسفند 1366.

68- پاك نيا، عبدالكريم، «خانواده سالم در پرتو اسلام» مبلغان ، شماره 77، فروردين و ارديبهشت 1385.

69- جدي نيا، مهدي ، «زن و خانواده در غرب» زن روز ، شماره 1691.

70- حيات اجتماعي زن در تاريخ، (دفتر اول : قبل از اسلام ) ، دفتر پژوهش هاي فرهنگي وابسته به مراكز فرهنگي – سياسي ، تهران، انتشارات اميركبير.

71- حسين خاني، هادي، «اصول گزينش همسر و نقش آن در تحكيم بنيان خانواده» ، ماهنامه شميم ياس، شماره 42، سال ششم، شهريور 85.

72- حسيني، اكرم، «تحكيم خانواده در آموزه هاي قرآني» ، كتاب زنان ، سال هفتم، زمستان 1383، شماره 26.

73- «خانواده اساس جامعه » بي تا، نشريه پيام زمان ، 15/11/83.

74- روح الاميني ،‌محمود، «خانواده در اوستا و منابع كهن زردشتي» نشريه چيستا، شماره 208 و 209.

75- زينتي، علي، «فلسفه ازدواج در اسلام و مسيحيت» ، فصلنامه شوراي فرهنگ اجتماعي زنان ، سال هفتم، بهار 1384، شماره 27.

76- سروريان، سيد محمد كمال، «افول خانواده در آمريكا و انگليس» ، فصلنامه شوراي فرهنگي اجتماعي زنان، شماره 26، زمستان 1383، سال هفتم.

77- سالاري فرد، محمدرضا، «همسرگزيني در انديشه ديني» فصلنامه شوراي فرهنگي اجتماعي زنان ، مسائل هفتم، شماره 25 ، پائيز 1383.

78- شفيعي مازندراني، محمود، «كرامت زن در اسلام» نشريه كيهان، 30/5/1382.

79- صدر طباطبايي، فاطمه، «تعريف خانواده از منظر قرآن» نشريه پژوهش هاي قرآني، شماره 27 و 28.

80- عليرضا جويني، علي، «حقوق مدني و قضايي خانواده در اسلام» نشريه قدس 13/12/1377.

81- فكري، زهره، «چرا بايد زن و مرد عملكرد يكسان داشته باشد؟» نشريه خراسان ، 22/4/1378.

82- كجباف، محمدباقر، «رفتار شناسي جنسي در انديشه ديني» فصلنامه شوراي فرهنگي اجتماعي زنان، شماره 27، سال هفتم، بهار 1384.

83- كوچكي، طيبه، «بررسي ضرورت مشاوره در خانواده»‌گفتگو با دكتر خديجه سرخوش، نشريه نسيم صبا، 6/8/1382.

84- گلي زواره، غلامرضا «ازدواج و همسر داري از ديدگاه امام رضا (عليه السلام) ، نشريه زائر، شماره 137.

85- ملكي، حسن، «جايگاه خانواده در تفكر اسلامي»‌ نشريه پيوند ،‌شماره 289، مرداد ماه 1382.

86- نويسنده پيشين، «خانواده متعادل و توسعه پايدار» نشريه پيوند؛ شماره 289، 1382.

87- محسني، وجيهه، «ويژگي هاي تعادل در خانواده از نظر صاحب نظران» نشريه خراسان، 4/6/78.

88- ميرخاني، عزت السادات، «گستره وظايف زن در خانواده » فصلنامه شوراي فرهنگي اجتماعي زنان ، شماره 7، بهار 1379.

89- نويسنده پيشين، «رياست، تمكين، تسخيري متقابل در خانواده» فصلنامه شوراي فرهنگي و اجتماعي زنان، شماره 5، پائيز 1378.

90- محبوبي منش، حسين، «تغييرات اجتماعي ازدواج» كتاب زنان، شماره 26، زمستان 1383، سال هفتم.

91- نعمتي ، 30 علي، دل آرا، «جايگاه زن در خانواده در اديان و جهان» فصلنامه بينات، سال دوازدهم ، شماره 4، زمستان 1384.

92- واعظ موسوي، مهدي، «خانواده سبز»، نشريه نگاه حوزه، شماره 95-94.

 

 



[1]. راغب اصفهاني ، ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن ، ترجمه غلامرضا خسروي حسيني، تهران انتشارات مرتضوي ، 1374، چاپ هشتم، ج 2، صص 674-673.

[2]. سوره نساء/ آيه 3.

[3]. علي اكبر قرشي، قاموس قرآن، تهران، دارالكتب الاسلاميه ، 1354 تيرماه جلد 5، صص 70-69.

[4]. سوره انسان/ آيه 8.

[5]. راغب اصفهاني، ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج 1، صص 174-173.

[6]. محمد بندريگي، فرهنگ بندريگي، تهران، انتشارات علمي، 1378، چاپ اول، ج 1، ص 166.

[7]. همان، ج 1، ص 1060.

[8]. قيامة/ 39.

[9]. بقره/ 35.

[10]. صافات/ 22.

[11]. حجر/ 88.

[12]. ذاريات/ 49.

[13]. نساء/ 20

[14]. بقره/ 35.

[15]. بقره/ 230.

[16]. مجادله/ 1.

[17]. بقره/ 240.

[18]. بقره/ 232.

[19] . حج / 5

[20]. هود/ 40.

[21]. يس/ 36

[22]. رعد /3

[23]. ذاريات / 49

[24]. حج/ 5.

[25]. تكوير/ 7.

[26]. ص/ 58 و 57.

[27]. زخرف/ 70.

[28]. رعد/ 23.

[29]. صافات/ 23 و 22.

[30].  لهب/ 4 و 3.

[31]. زخرف/ 39 ـ 36.

[32]. علي اكبر قرشي، قاموس قرآن ، ج 3، صص 189-185.

[33]. اكرم حسيني، «تحكيم خانواده در آموزه‌هاي قرآني»، كتاب زنان، سال هفتم، زمستان 83، شماره 26، ص 48

[34]. «سياست‌هاي تشكيل، تحكيم و تعالي خانواده در نظام اسلامي، مصوب شوراي فرهنگي ـ اجتماعي زنان، كتاب زنان، سال ششم، تابستان 83، شماره 24، ص 330.

[35]. اكرم حسيني، تحكيم خانواده در آموزه‌هاي قرآني»، صص 49 ـ 48.

[36]. حسين محجوبي منش «تغييرات اجتماعي ازدواج»، كتاب زنان، شماره 26، زمستان 83، سال هفتم، صص 176 و 175.

[37]. باقر شريف قريشي ، نظام خانواده در اسلام، ترجمه لطيف راشدي، شركت چاپ رشد سازمان تبليغات اسلامي، تهران، تابستان 77، ص 23.

[38]. همان.

[39]. محمدحسين طباطبايي، الميزان، ترجمه محمدباقر موسوي همداني، قم، انتشارات اسلامي، 1360، چاپ اول، ج 2، ص 261.

[40]. حسن صدر، ،حقوق زن در اسلام و اروپا، بي جا، بي تا، ص 14.

[41]. حسين حقاني، حقوق خانواده در اسلام، قم، انتشارات دارالتبليغ اسلامي، بي‌تا، ص 14.

[42]. حسين حقاني، حقوق خانواده در اسلام صص 128 و 127.

[43]. آصفه آصفي، خانواده و تربيت در ايران، تهران، انتشارات انجمن اولياء و مربيان، بي‌تا، ص 16.

[44]. علامه طباطبايي ، تفسير الميزان، ج 2، ص 267

[45]. زهرا گواهي ، سيماي زن در آينه فقه شيعه، تهران، ص 25، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، زمستان 69، ص 25.

[46]. فائزه عظيم‌زاده اردبيلي، بررسي آيات نكاح در قرآن، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي،  زمستان 69، صص 17 و 16،

[47]. محمود خالقي، مائده آسماني (برداشتي از تفاسير قرآن مجيد)، مؤسسه فرهنگي دارالذكر، بي‌جا، زمستان 81، صفحه 39.

[48]. محمود روح الاميني، «خانواده در اوستا و منابع كهن زردشتي»، نشريه چيستا، شماره 208 و 209، صص 601 ـ 598.

[49]. پنج نوع زن در ازدواج زرتشتيان، افزون بر «ايوك زن» و ‍»ستر زن» كه در متن ياد شده عبارت است از: «پادشاه زن»، دختري كه با توافق و اجازه پدر و مادر خود ازدواج مي‌كند. «خودسرزن» دختري كه بدون موافقت و رضايت پدر و مادر خود ازدواج مي‌كند. «چكرزن» يا «چاكرزن» زني كه بيوه شده و ازدواج نكند كه تحقيرآميز است.

[50]. دكتر رحيم عفيفي ، «بهشت و دورخ در آيين مزديسنا»، متن پهلوي با برگردان دكتر رحيم عفيفي، مشهد، نشر دانشگاه مشهد، مهرماه 42. ص 76.

[51]. همان، ص 52.

[52]. محمدباقر آيت الله زاده، ازدواج و طلاق در اسلام و ساير اديان، تهران، ص 86، نشر دكتر مجيد حائري، بهار 64، ص 86

[53]. استاد علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج 4، ص 90.

[54]. دل‌آرا نعمتي پيرعلي،«جايگاه زن در خانواده در اديان و جهان»، فصلنامه بينات، سال دوازدهم، شماره 4، زمسان 84، صص 210 و 209.

[55]. عبدالرسول عبدالحسن غفار، المرأة المعاصر، بي جا، مطبعه المهر، 1404 ق. صص 27 ـ 25،

[56]. سوره روم/ آيه 29.

[57]. محمد احساني، «خانواده» مجله معرفت، شماره 86، صص 86 و 85.

[58]. محمدعلي سادات و ديگران، بينش اسلامي (دوره پيش دانشگاهي)، تهران، شركت چاپ و نشر كتابهاي درسي ايران، 78، صص 85 و 86،

[59]. سوره نحل/ آيه 80.

[60]. سوره احزاب/ آيه 34.

[61]. سوره نور/ آيه 36.

[62]. استاد علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج 15، صص 179 ـ 178

[63]. سوره نور/ آيه 64.

[64]. استاد علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج 15، ص 299.

[65]. سوره نور/ آيه 27.

[66]. «تحكيم خانواده در آموزه‌هاي قرآني» صص 73 ـ 69.

[67]. حيات اجتماعي زن در تاريخ (دفتر اول: قبل از اسلام)، دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي وابسته به مراكز فرهنگي ـ سياسي، تهران، انتشارات اميركبير،69، ص21،

[68]. براي اطلاع بيشتر رجوع شود به خانواده، مقدمه ساختاري در مقابل جامعه، روزن بام، ترجمه محمدصادق مهدوي، نشر دانشگاهي، تهران، 63.

[69]. تالكوت پارسونز، ساختار اجتماعي خانواده، ترجمه حسن پويان،‌ انتشارات چاپخش، بي‌جا، 63. صص 719 ـ 718،

[70]. حسين بستان ، جامعه‌شناسي خانواده، بي جا ، صص 71 ـ 65.

[71]. همان، ص 17.

[72]. همان، ص 72.

[73]. همان، ص 18.

[74]. «خانواده اساس جامعه»، بي‌تا، نشريه پيام زمان، 15/11/83، ص 1.

[75]. علي قائمي، نظام حيات خانواده در اسلام، تهران، واحد انتشارات انجمن اولياء و مربيان، آريان 63، ص 32.

[76]. مرتضي مطهري، نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا، تهران، تير 82، چاپ پانزدهم، صص 14 و 13.

[77]. شهيد مرتضي مطهري، نظام حقوق زن در اسلام، ص 30.

[78]. سيد محمد كمال سروريان، «افول خانواده در آمريكا و انگليس»، فصلنامه شوراي فرهنگي اجتماعي زنان، شماره 26، زمستان 83، سال هفتم، ص 205.

[79]. همان، ص 203.

[80]. Queer Families

[81]. همان، ص 206.

[82]. بي نا ، آسيب‌شناسي نگاه به زن و خانواده، دفتر مطالعات و تحقيقات زنان، دفتر مطالعات و تحقيقات، قم، تيرماه 85، ص 19.

[83]. مهدي جدي نيا، «زن و خانواده در غرب»، زن روز، شماره 1691، ص 24.

[84]. همان، صص 26 و 25.

[85]. محمد حسين فرجاد، آسيب‌شناسي اجتماعي خانواده و طلاق، انتشارات منصوري، بي‌جا، 72، صص 12و 11.

[86]. ناصر كاتوزيان، حقوق مدني خانواده، تهران، انتشارات بهمن برنا، ج 1، صص 3 ـ 1،

[87]. نعمت الله تقوي، جامعه‌شناسي خانواده، تهران، ص 4، دانشگاه پيام نور، بي‌جا، 76، ص 4.

[88]. عبدالرحمان بن خلدون، مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروين گنابادي، تهران، انتشارات علمي فرهنگي، تهران، 1369، ج 1، ص 5.

[89]. Freede Ric leplay

[90]. Wilhelm Heinrich Richl.

[91]. Emile Durkheim.

[92]. Karl Marx

[93]. شهلا اعزازي، جامعه‌شناسي خانواده، تهران،، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، 1376، ص 10.

[94]. Funetionalism

[95]. حقوق مدني خانواده، ص 12.

[96]. آلن پيرو، فرهنگ علوم اجتماعي، ترجمه باقر شاروخاني، تهران، انتشارات كيهان، تهران، 1371، ص 13.

[97]. سيد هادي حسيني،  فقه و توسعه در منابع ديني، قم، بوستان كتاب، 1381، ص14.

[98]. مينوچين سالوا دور، خانواده و خانواده درماني، ترجمه باقر ثنايي، تهران، انتشارات اميركبير، 1373، ص 16.

[99]. مينوچين سالوا دور، خانواده و خانواده درماني، ترجمه باقر ثنايي، تهران، انتشارات اميركبير، 1373، ص 16.

[100]. همان، ص 17.

[101]. محمد فرابي، سياست مدينه، ترجمه سيد جعفر سجادي،‌ تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد، 71، ص19.

[102]. علي محمد حسين اديب، راه و روش تربيت از ديدگاه امام علي عليه‌السلام، ترجمه دكتر سيد محمد رادمنش، تهران، مؤسسه انجام كتاب، بهار 62، صص 20 ـ 14.

[103]. حسن ملكي، «جايگاه خانواده در تفكر اسلامي»، نشريه پيوند، شماره 286، مردادماه 82، ص 16.

[104]. علي عليرضا جويني، «حقوق مدني و قضايي خانواده در اسلام» نشريه قدس، 13/12/77، ص 5.

[105]. احمد بهشتي، خانواده در قرآن، نشر بوستان كتاب، 85، تهران، صص 68 و 67.

[106]. عزت اله عراقي، حقوق زناشويي در اسلام، تهران، انتشارات بعثت، بي‌تا، ص 11

[107]. سوره روم، آيه 21.

[108]. محمد بن حسن حر عاملي، وسايل الشيعه، قم، مؤسسه آل البيت (ع)، 1409 ق، ج 7، صص 304.

[109]. همان، ص 5.

[110]. همان، ص 7.

[111]. همان.

[112]. همان.

[113]. هادي اسلامي پناه، «ازدواج پژوهي در آيات الهي»، فصلنامه شوراي فرهنگي اجتماعي زنان، سال هفتم، شماره 27، بهار 84، صص 14 و 13.

[114]. سوره نساء/  آيه 3.

[115]. سوره نساء/  آيه 25.

[116]. سوره نور/ آيه 32.

[117]. همان.

[118]. سوره فرقان/ آيه 74.

[119]. فاطمه صدر طباطبايي، «تعريف خانواده از منظر قرآن» نشريه پژوهش‌هاي قرآني، شماره 27 و 28، ص 133.

[120]. مهدي واعظ موسوي، «خانواده سبز» نشريه نگاه حوزه، شماره 95 ـ 94، ص 3

[121]. همان.

[122]. سوره ذاريات، آيه 49.

[123]. سوره نحل، آيه 72.

[124]. سوره نساء، آيه 1.

[125]. علامه محمدحسين طباطبايي، تفسير الميزان، ج 3، ص 170.

[126]. محمد شفيعي مازندراني، «كرامت زن در اسلام»، نشريه كيهان، 30/5/82، ص 1.

[127]. زهره فكري، «چرا بايد زن و مرد عملكرد يكسان داشته باشند؟»، نشريه خراسان، 22/4/78، ص 1.

[128]. بي‌نا، «تساوي زن و مرد از ديدگاه قرآن با نگاهي به فمنيسم»، نشريه قدس، 6/9/78، ص 1.

[129].  شهيد استاد مرتضي مطهري ، نظام حقوق زن در اسلام، ص 168.

[130]. سوره بقره/  آيه 187.

[131]. باقر شريف قريشي، نظام خانواده در اسلام، صص 42 ـ 36.

[132]. محمدتقي فلسفي، كودك، تهران، هيأت نشر معارف اسلامي، 42، ص 145،

[133]. محمد باقر كحباف، «رفتارشناسي جنسي در انديشه ديني»، فصلنامه شوراي فرهنگي اجتماعي زنان، شماره 27، سال هفتم، بهار 84، ص 132.

[134]. شيخ حر عاملي، وسايل الشيعه، ج 14، ص 235.

[135]. سوره نور /  آيه 30 و 31.

[136]. مرتضي مطهري، اخلاق جنسي در اسلام و جهان غرب، تهران، انتشارات صدرا، تير 82، ص 16.

[137]. محمدحسين اسكندري، اخلاق در قرآن، قم، مؤسسه ٱموزشي و پژوهشي امام خميني، بهار، 83، ج 2، صص 248 و 247،

[138]. محمدتقي فلسفي، بزرگسالان و جوان، تهران، هيأت نشر معارف اسلامي، 52 ، ص 259،

[139]. ابو محمد الحسن الحراني، تحف العقول، قم، مؤسسه نشر اسلامي، 1404 ق، ص 323.

[140]. سوره نساء/ آيه 19.

[141]. سوره رعد/ آيه 28.

[142]. استاد علامه محمد حسين طباطيايي، تفسير الميزان، ج 16، ص 166.

[143]. ناصر مكارم شيرازي با همكاري جمعي از نويسندگان، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه ، 69، ج 16، ص 392.

[144]. سوره اعراف/ آيه 189.

[145]. حسن مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن، تهران، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر، 60، ج 5، ص 189،

[146]. ابن فارس ، مقائيس اللغة، ابن فارس، مصر، مكتبه المصطفي البابي المجلسي،  ‌1389 ق، ج 3، ص 89.

[147]. فخررازي، تفسير كبير، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، بي‌تا، ج 25، ص 110.

[148]. سوره روم/ آيه 21.

[149]. محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، 1006، ص 236.

[150]. شهيد مرتضي مطهري، نظام حقوق زن در اسلام، ص 168.

[151]. ناصر مكارم شيرازي با همكاري جمعي از نويسندگان، تفسير نمونه، جلد 16، ص 325.

[152]. عبدالله جوادي آملي، زن در آيينه جمال و حلال، تهران، مركز نشر فرهنگي رجا، 69، ص 35.

[153]. همان، ص 36.

[154]. سوره بقره/ آيه 235.

[155]. استاد محمدحسين طباطبايي، تفسير الميزان، ج 2، ص 244.

[156]. عروسي حويزي، تفسير نورالثقلين، قم، مؤسسه اسماعيليان،  بي‌تا، ج 4، ص 174.

[157]. علي قائمي، نظام حيات خانواده در اسلام، ص 58.

[158]. «ازدواج ‌پژوهي در آيات الهي»، ص 20.

[159]. سوره نحل/ آيه 72.

[160]. سوره فرقان/ آيه 74.

[161]. علي قائمي، خانواده و مسائل همسران جوان، تهران، انتشارات اميري، زمستان 76، ص 23.

[162]. شيخ حر عاملي، وسايل الشيعه، ج 14، صص 68 ـ 53.

[163]. همان، ص 58.

[164]. حسن طبرسي، مكارم الاخلاق، نشر فراهاني، بي‌جا، بي‌تا، ج 1، باب 8، ص 373.

[165]. علي زينتي، «فلسفه ازدواج در اسلام و مسيحيت»، فصلنامه شوراي فرهنگي اجتماعي زنان، سال هفتم، بهار 84، شماره 27، ص 210 (به نقل از: نحن و اولاد، حمزه عندليب، ج 2، نشر دليل ما، بي‌جا، 1442 ق)

[166]. همان، ص 212.

[167]. احدي، «اهميت خانواده در پيشگيري از جرم»، نشريه صداي عدالت، 8/2/83، ص 1

[168]. عليرضا ابوالفضلي، «منزل، مركز تربيت و تعليم فرزندان»، (خانواده‌هاي خوشبخت1)، نشريه جوان، 9، 10/10/83، ص 1.

[169]. وجيهه محسني، ويژگي‌هاي تعادل در خانواده از نظر صاحب‌نظران»، نشريه خراسان، 4/6/78، ص 1.

[170]. حسن ملكي، «خانواده متعادل و توسعه پايدار»، نشريه پيوند، شماره 289، ص 66.

[171]. همان، ص 66.

[172]. محمدرضا شرفي، خانواده متعادل (آناتومي خانواده)، تهران، انتشارات اولياء و مربيان، بهار 86، صص 52 و 51

[173]. محمدرضا شرفي، خانواده متعادل ، ‌ص 84.

[174]. استادان طرح آموزش خانواده، جوان و تشكيل خانواده، انتشارات انجمن اوليا و مربيان، 1380، ص 10.

[175]. غلامرضا گلي زواره، «ازدواج و همسرداري از ديدگاه امام رضا(ع)»، نشريه زائر، شماره 137، ص 36.

[176]. غلامرضا صديق اورعي، جامعه شناسي مسائل اجتماعي جوانان، مشهد، صص 99 ـ 91، انتشارات جهاد دانشگاهي مشهد، 1374.

[177]. مسعود آذربايجاني وديگران ، روانشناسي اجتماعي با نگرش به منابع اسلامي، پژوهشكده حوزه و دانشگاه (سمت) بي‌جا، 1382، ص 250.

[178]. ارزش‌ها و نگرش‌هاي ايرانيان (موج دوم)، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1381، صص 39 ـ 38

[179]. احمد بهشتي، خانواده در قرآن، ص 59.

[180]. محمد حسين اسكندري، اخلاق در قرآن، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) ، پائيز 80، ج 3، ص 61..

[181]. نظام حيات خانواده در اسلام، حسين انصاريان، قم، انتشارات ام ابيها، زمستان 77، ص 107.

[182]. بي تا، آسيب‌شناسي نگاه به زن و خانواده، بيانيه تحليلي دفتر مطالعات و تحقيقات زنان، تير 85.

[183]. «انكحوا الكفاء و انكحوا فيهم و اختارو لنطفكم»، همان، ص 29.

[184]. «المؤمن كفو المؤمنه و المسلم كفو المسلمه»، همان، ص 44.

[185]. ازدواج جوپير كه مردي فقير و فاقد زيبايي‌هاي ظاهري و از سياهان سودان بود با دختري از اشراف عرب به نام ذلفا به تشويق پيامبر(ص) روي داد و براي نفي ملاك‌هاي قومي و طبقاتي بود./ احمد بهشتي، خانواده در قرآن، ص 59.

[186]. شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 14، ص 49.

[187]. همان.

[188]. سوره نور، آيه 26.

[189]. محمدحسين طباطبايي، تفسير الميزان، ج 15، ص 115.

[190]. احمد بهشتي، خانواده در قرآن، ص 61.

[191]. علي‌اكبر مظاهري، جوانان و انتخاب همسر، قم، انتشارات پارسيان، 83، صص 138 ـ 134.

[192]. علامه محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، بيروت – لبنان، موسسه الوفاء؛ 1983م. ج 100، ص 378.

[193]. شيخ حر عاملي، وسايل الشيعه، ج 14، ص 54.

[194]. سوره نور/ آيه 3.

[195]. شيخ حر عاملي، وسايل الشيعه، ج 14، ص 52.

[196]. علامه محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 100، ص 18.

[197]. «ان من خير رجالكم... البر بوالديه... ان من شر رجالكم... العاق بوالديه»، شيخ حر عاملي، وسايل الشيعه، ج 14، ص 18.

[198]. محمدرضا سالاري فرد، «همسرگزيني در انديشه ديني»، فصلنامه شوراي فرهنگي اجتماعي زنان، سال هفتم، شماره 25، پائيز 83، صص 239 ـ 229.

[199]. محمدعلي سادات و ديگران، بينش اسلامي (دوره پيش‌دانشگاهي)، ص 95.

[200]. «اصول گزينش همسر و نقش آن در تحكيم بنيان خانواده» هادي حسين‌خاني، ماهنامه شميم ياس، شماره 42، سال ششم، شهريور 85، صص 46 ـ 45.

[201]. محمدعلي سادات و ديگران، بينش اسلامي (دوره پيش‌دانشگاهي)، صص 91 ـ 85.

[202]. سوره نساء/ آيه 19.

[203]. سوره بقره/ آيه 228.

[204]. سوره احزاب/ آيه 50.

[205]. حسين انصاريان، نظام حيات خانواده در اسلام، ص 108.

[206]. سوره فرقان/ آيه 74.

[207]. سوره احقاف/ آيه 15.

[208]. محمدباقر مجلسي، روضة المتقين، قم، بنياد فرهنگ اسلامي، قم، 64، ج 8، ص 544.

[209]. استاد محمدحسين طباطبايي ، تفسير الميزان، ج 4، ص 404

[210]. احمد بهشتي، خانواده در قرآن، صص 175 و 174.

[211]. سوره طلاق/ آيه 1.

[212]. عبدالكريم پاك‌نيا، «خانواده سالم در پرتو اسلام»، مبلغان، شماره 77، فروردين و ارديبهشت 85، ص 43.

[213]. سوره نساء، آيه 19.

[214]. رشيدالدين ميبدي، تفسير كشف الاسرار و عدة الابرار، تهران، نشر اميركبير، 57، ج 2، ص 471،

[215]. علي قائمي، نظام حيات خانواده در اسلام، ص 110.

[216]. سوره بقره/ آيه 288.

[217]. سوره نساء/ آيه 32.

[218]. علي اكبر بابازاده، ازدواج و حقوق اعضاء خانواده، قم، دفتر تحقيقات و انتشارات بدر، 78،  ‌ص 194.

[219]. علامه محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 103، ص 254

[220]. علي قائمي، نظام حيات خانواده در اسلام، صص 116 ـ 115.

[221]. «به عبارت جامع‌تر هر گونه ناسازگاري يا بدرفتاري از سوي زوجه او را ناشزه مي‌سازد.»

[222]. محمدباقر مؤمن سبزواري، كفايه الاحكام، نشر مدرسه صدر مهدوي، اصفهان، بي‌تا، ص 194.

[223]. سوره نساء، آيه 129.

[224]. بحارالانوار/ ج 75، ص 170.

[225]. سوره اعراف/ آيه 32 ـ 31.

[226]. علامه محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 3، ص 244.

[227]. سوره حجرات/ آيه 12.

[228]. محمود شفيعي مازندراني، «كرامت زن در اسلام» ص 1.

[229]. عزت السادات ميرخاني «گستره وظايف زن در خانواده»، فصلنامه شوراي فرهنگي اجتماعي زنان، شماره 7، بهار 79، صص 119 ـ 114.

[230]. سيدرضي، نهج البلاغه، عهدنامه مالك اشتر، ص 540.

[231]. شيخ حر عاملي، وسايل الشيعه، كتاب النكاح، حديث 24972.

[232]. همان، حديث 24959.

[233]. عزت السادات ميرخاني، «رياست، تمكين، تسخيري متقابل در خانواده»، فصلنامه شوراي فرهنگي و اجتماعي زنان، شماره 5، پائيز 78، ص 19

[234]. نهج البلاغه، خطبه 40.

[235]. سيد رضي، نهج البلاغه، خطبه 40، ص 310.

[236]. بي‌نا، «نظريات منتشر نشده استاد مطهري پيرامون حقوق زن»، مجله زن روز، شماره 1158، اسفند 66، ص10.

[237]. سوره نساء / آيه 34.

[238].  استاد محمدحسين طباطبائي ، تفسير الميزان، ج 4، ص 365.

[239]. شهيد استاد مرتضي مطهري، نظام حقوق زن در اسلام، ص 183.

[240]. عبدالله جوادي آملي، زن در آئينه جمال و جلال. ص 365.

[241]. وسائل الشيعه، ج 14، ص 119.

[242]. محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 7، ص 215.

[243]. نهج البلاغه، حكمت 144.

[244]. محمدحسين اسكندري، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 62.

[245]. همان.

[246]. همان، صص 63 و 62.

[247]. سوره روم/ آيه 21.

[248]. طيبه كوچكي، «بررسي ضرورت مشاوره در خانواده»، گفتگو با دكتر خديجه سرخوش، نشريه نسيم صبا، 6/8/82، ص 1.

[249]. محمد حسين اسكندري، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 79.

[250]. محمدمهدي تاج لنگرودي، واعظ خانواده، تهران، ص 263، مؤسسه مطبوعاتي خزر، بي‌تا، ص 263.

[251]. سوره نساء/ آيه 128.

[252]. سوره نسآء / آيه 35.

[253]. حسين انصاريان، نظام حيات خانواده در اسلام، ص 345.

[254]. همان، صص 347 و 346.

[255]. مرتضي مطهري، نظام حقوق زن در اسلام، ص 229.

[256]. شيخ حر عاملي، وسايل الشيعه، ج 16، ص 267 و 266.

پایان نامه,انجام پایان نامه,جايگاه خانواده در اسلام

برای دانلود فایل مقاله کلیک کنید

سفارش پایان نامه

نقشه