انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

نوشته شده توسط moshaveranetehran.net   
دسته: انجام پایان نامه | مقالات
نمایش از سه شنبه, 04 خرداد 1395 07:36
بازدید: 243

دانشگاه آزاد اسلامی

واحد ورامین(پیشوا)

دانشکده کشاورزی

تاثير آرايش کاشت و تراکم بوته بر عملكرد و شاخص های فيزيولوژيکی ماش

پایان نامه :

جهت دریافت درجه کارشناسی ارشد (M.Sc.)

نگارش:

امیر میثم استاد هاشمی

استاد راهنما

دکتر کاوه زرگری

استاد مشاور

دکتر بهزاد ثانی

 

 

زمستان 1388

تقدیم به :

پدرم که فروزش مهرش زندگی ام را روشنی بخشیده است

و

مادرم که مرا الفبای محبت و زندگی آموخت

دو شمع فروزانی که نور وجودم وامدار سماع سوختن آنهاست.

آنان که به جان و بی دریغ کوشیدند تا به درجات بالای علمی دست یابم

بسیار سپاس و ستایش.


سپاسگذاری

اين پايان نامه نتيجه کار و راهنمايي و دلسوزي هاي  تمامي عزيزاني است که در اين امر خطير بنده را کمک و ياري کردند.

از استاد راهنماي عزيزم جناب آقاي دکتر زرگري  که زحمت راهنمايي اين جانب را داشتند سپاسگزارم.

از جناب آقاي دکتر ثاني  که بنده را از مشاوره هاي ارزشمندشان در اين تحقيق ياري دادند ،صميمانه تشکر و قدرداني مي کنم.

از جناب آقاي دکتر زرگري مدير گروه محترم گروه کارشناسي ارشد زراعت و دکتر فرودي رياست محترم  دانشکده کشاورزي ورامين نهايت امتنان را دارم.

اگر نوشته اي محتاج زحمت ،درک و تحقيق مي باشد. اين زحمت ، تلاش و پشتکار مشوقيني است که آن را براي خواندن آماده مي کنند که ارزش و اعتبار آن هيچ کمتر از نگارنده نيست.

از خانواده عزيزم که در تمامي مدت تحصيل از لحاظ مادي و معنوي پشتيبانم بودند نهايت تشکر و امتنان را دارم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست مطالب

  عنوان                                                    

صفحه

چکيده

1

فصل اول : کليات

2

1-1- اهميت و خواص حبوبات

3

1-1-1- تاريخچه پيدايش ماش

5

1-1-2- منشا و پراکندگي جغرافيايي ماش

6

1-1-3- خصوصيات مرفولوژيکي ماش

7

1-1-4- خصوصيات رشد

8

1-1-5- خصوصيات جوانه زني

9

1-1-6- مشخصات اکولوژيکي زراعي ماش

9

1-1-6-1- تامين آب

11

1-1-6-2- نياز کودي

12

1-2- تناوب زراعي

12

1-3- عملکرد

13

1-4- آفات و امراض

13

5-1- عمليات زراعي

14

1-6- داشت

14

1-7- برداشت

15

1-8- اهميت و ارزش غذايي ماش

15

1-8-1- مصرف درماني

17

فصل دوم : بررسي منابع

18

2-1- تاثير تراکم و آرايش کاشت بر خصوصيات کمي و کيفي ماش

19

فصل سوم : مواد و روش ها

32

3-1- روش کار

33

3-2- مشخصات خاک محل

34

3-3- آماده سازي زمين و کاشت

35


 

 

فهرست مطالب

  عنوان                                                     

صفحه

3-4- عمليات داشت

35

3-5- عمليات برداشت :

36

3-6- يادداشت برداري ها و سنجش ها

36

3-6-1-  صفات مرفولوژيکي و فنولوژيکي

36

3-6-2-  اندازه‌گيري صفات فيزيولوژيكي

36

فصل چهارم : نتايج و بحث

38

4-1- ارتفاع بوته

39

4-2- تعدادغلاف در بوته

43

4-3- تعداد دانه در غلاف

47

4-4- وزن پوسته غلاف

52

4-5- وزن صد دانه

55

4-6- عملکرد دانه

58

4-7- عملکرد بيولوژيک

64

4-8- شاخص برداشت

69

4-9- شاخص سطح برگ

73

4-10- درصد پروتئين

77

4-11- سرعت رشد محصول

80

4-12- سرعت جذب خالص

85

4-13- سرعت رشد نسبي

90

4-14- نسبت سطح برگ

92

4-15- محاسبه ضرایب همبستگی

94

فصل پنجم : نتيجه گيری و پيشنهادات

101

فهرست منابع

103

چکيده انگليسي

111

 

 


 

                                                      فهرست جداول

عنوان

صفحه

جدول 3-1- خصوصيات شيميايي خاک مزرعه محل اجراي طرح

34

جدول 4-1- تجزيه واريانس ارتفاع بوته

39

جدول4-2-  تجزيه واريانس تعداد غلاف در بوته

43

جدول4-3- تجزيه واريانس تعداد دانه در غلاف

47

جدول4-4- تجزيه واريانس وزن پوسته غلاف

52

جدول 4-5- تجزيه واريانس وزن صد دانه

55

جدول 4-6-  تجزيه واريانس عملکرد دانه

58

جدول 4-7- تجزيه واريانس عملکرد بیولوژیکی

64

جدول 4-8-  تجزيه واريانس شاخص برداشت

69

جدول 4-9-  تجزيه واريانس شاخص سطح برگ

73

جدول4-10-  تجزيه واريانس درصد پروتئین

77

جدول 4-11-  تجزيه واريانس سرعت رشد محصول

80

جدول 4-12-  تجزيه واريانس سرعت جذب خالص

85

جدول 4-13- ضرایب همبستگی بین صفات مورد بررسی

95

جدول 4-14: مقایسه میانگین اثرات ساده آرایش کاشت و تراکم کاشت بر ارتفاع بوته ،تعداد غلاف در بوته ،تعداد دانه در غلاف،وزن پوسته،وزن صد دانه

96

جدول 4-15: مقایسه میانگین اثرات ساده آرایش کاشت و تراکم های مختلف کاشت بر عملکرد دانه ،عملکرد بیولوژیک ،شاخص برداشت و درصد پروتئین

 

 

 

 

96

 

 

 

 

                                            فهرست جداول

عنوان

صفحه

جدول 4-16: مقایسه میانگین اثرات ساده آرایش کاشت و تراکم های مختلف کاشت بر شاخص سطح برگ ،سرعت رشد محصول ،سرعت جذب خالص

جدول 4-17- مقايسه ميانگين اثر متقابل آرایش ها و تراکم هاي مختلف کاشت بر ارتفاع بوته، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف، وزن پوسته، وزن صد دانه             

جدول 4-18- مقايسه ميانگين اثر متقابل آرایش کاشت و تراکم هاي مختلف کاشت بر عملکرد دانه ،عملکرد بيولوژيک ،شاخص برداشت و درصد پروتئين

جدول 4-19- مقايسه ميانگين اثر متقابل آرایش کاشت و تراکم هاي مختلف کاشت بر شاخص سطح برگ ،سرعت رشد محصول ،سرعت جذب خالص

 

 

 

 

 

 

 

 

97

 

98

 

99

 

100

 

 

عنوان                                                      فهرست نمودارها

صفحه

 نمودار 3-1-  نقشه اجراي طرح (يک تکرار)

34

نمودار 4-1-تاثير آرايش هاي کاشت بر ارتفاع بوته در ماش

40

نمودار 4-2- تاثير تراکم کاشت بر ارتفاع بوته در ماش

40

نمودار 4-3- تاثير متقابل آرايش کاشت و تراکم بوته بر ارتفاع بوته در ماش

41

نمودار 4-4-تاثير آرايش هاي کاشت بر تعداد غلاف در بوته در ماش

44

نمودار 4-5- تاثير تراکم کاشت بر تعداد غلاف در بوته در ماش

44

نمودار 4-6- تاثير متقابل آرايش کاشت و تراکم بوته بر تعداد غلاف در بوته در ماش

46

نمودار 4-7-تاثير آرايش هاي کاشت بر تعداد دانه در غلاف در ماش

48

نمودار 4-8- تاثير تراکم کاشت برتعداد  دانه در غلاف در ماش

48

نمودار 4-9- تاثير متقابل آرايش کاشت و تراکم بوته بر تعداد دانه در غلاف در ماش

49

نمودار 4-10-تاثير آرايش هاي کاشت بر وزن پوسته غلاف در ماش

53

نمودار 4-11- تاثير تراکم کاشت بر وزن پوسته غلاف در ماش

53

نمودار4-12- تاثير متقابل آرايش کاشت و تراکم بوته بر وزن پوسته غلاف در ماش

54

نمودار 4-13-تاثير آرايش هاي کاشت بر وزن صد دانه  در ماش

55

نمودار 4-14- تاثير تراکم کاشت بر وزن صد دانه  در ماش

56

نمودار 4-15- تاثير متقابل آرايش کاشت و تراکم بوته بر وزن صد دانه  در ماش

56

نمودار 4-16-تاثير آرايش هاي کاشت بر عملکرد دانه در ماش

59

نمودار 4-17- تاثير تراکم کاشت بر عملکرد دانه در ماش

59

نمودار 4-18- تاثير متقابل آرايش کاشت و تراکم بوته بر عملکرد دانه در ماش

60

نمودار 4-19- تاثير آرايش هاي کاشت بر عملکرد بيولوژيک در ماش

65

نمودار 4-20- تاثير تراکم کاشت بر عملکرد بيولوژيک در ماش

65

نمودار 4-21- تاثير متقابل آرايش کاشت و تراکم بوته بر عملکرد بيولوژيک در ماش

66

نمودار 4-22- تاثير آرايش هاي کاشت بر شاخص برداشت در ماش

70

نمودار 4-23- تاثير تراکم کاشت بر شاخص برداشت در ماش

70

نمودار4_24_ تاثير متقابل آرايش کاشت و تراکم بوته بر شاخص برداشت در ماش

70


 

 

 

فهرست نمودارها

عنوان

صفحه

نمودار 4-25-تاثير آرايش هاي کاشت بر شاخص سطح برگ در ماش

74

نمودار 4-26- تاثير تراکم کاشت برشاخص سطح برگ در ماش

74

نمودار 4-27- تاثير متقابل آرايش کاشت و تراکم بوته برشاخص سطح برگ در ماش

75

نمودار 4-28- تاثير آرايش هاي کاشت بر درصد پروتئين دانه در ماش

77

نمودار 4-29-تاثير تراکم کاشت بر درصد پروتئين دانه در ماش

78

نمودار 4-30- تاثير متقابل آرايش کاشت و تراکم بوته درصد پروتئين دانه در ماش

78

نمودار 4-31- تاثير آرايش هاي کاشت بر سرعت رشد محصول در ماش

81

نمودار 4-32- تاثير تراکم کاشت بر سرعت رشد محصول در ماش

82

نمودار 4-33- تاثير متقابل آرايش کاشت و تراکم بوته بر سرعت رشد محصول در ماش

83

نمودار 4-34- تاثير آرايش هاي کاشت برسرعت جذب خالص در ماش

86

نمودار 4-35- تاثير تراکم کاشت بر سرعت جذب خالص در ماش

87

نمودار 4-36- تاثير متقابل آرايش کاشت و تراکم بوته بر سرعت جذب خالص در ماش

88

نمودار 4-37 : تغييرات سرعت رشد نسبي در آرايش هاي مختلف کاشت

90

نمودار 4-38 :تغييرات سرعت رشد نسبي در تراکم هاي مختلف کاشت

91

نمودار 4-39 : تغييرات نسبت سطح برگ در آرايش هاي مختلف کاشت

92

نمودار 4-40 : تغييرات نسبت سطح برگ در آرايش هاي مختلف کاشت

93

 

         

چکيده :

 جهت دستيابي به الگوي کاشت و تراکم مناسب ماش در منطقه ورامين پژوهشي در مزرعه اي واقع در روستاي سعيد آباد ورامين به صورت اسپيلت پلات در قالب طرح بلوك كامل تصادفي در 4 تكرار در سال زراعی 1388 اجرا شد. تيمار هاي آزمايش شامل4 سطح آرایش کاشت (كاشت يک رديف روي پشته‌هاي 50 سانتي‌متري، كاشت دو رديف در روي پشته‌هاي50 سانتي‌متري، كاشت يک رديف روي پشته هاي 60 سانتي‌متري، كاشت دو رديف روي پشته‌هاي 60 سانتي‌متري) در کرت هاي اصلي و 4 سطح تراکم (تراکم 166666 بوته در هکتار، تراکم 200000 بوته در هکتار، تراکم 333333 بوته در هکتار و تراکم 400000 بوته در هکتار) در کرت هاي فرعي بود. رقم مورد استفاده در این پژوهش، رقم اصلاح شده پرتو بود. نتايج نشان داد که بيشترين مقدار عملکرد دانه از تيمار آرایش کاشت چهارم و تراکم سوم با 3075 کيلوگرم در هکتار به دست آمد که نسبت به تيمار آرایش کاشت سوم و تراکم اول با ميانگين 1291 کيلوگرم در هکتار، 58 درصد برتري نشان داد . بالاترين تعداد غلاف در بوته و دانه در غلاف و شاخص برداشت از تيمار آرایش کاشت سوم و تراکم اول به ترتیب با 03/32 عدد و 5/10عدد و 42/30 درصد به دست آمد. شاخص سطح برگ با 84/2 از تيمار آرایش کاشت دوم و تراکم چهارم  بالاترين ميزان و تيمار آرایش کاشت سوم و تراکم کاشت اول با 45/1 کمترين ميزان را به خود تخصيص دادند. سرعت رشد محصول نيز تحت تاثير هر دو عامل آزمايش قرار گرفت. بيشترين ميزان از تيمار آرایش کاشت دوم و تراکم چهارم با 32/12 گرم بر متر مربع در روز در آغاز دانه دهي حاصل شد. بالاترين ميزان سرعت جذب خالص از تيمار آرایش کاشت سوم و تراکم اول با 17/1 گرم بر متر مربع در روز در آغاز دانه دهي به دست آمد و کمترين مقدار نيز از تيمار آرایش کاشت دوم و تراکم دوم با 31/4 گرم بر متر مربع در روز در آغاز دانه دهي حاصل شد. در نهايت مي توان بيان نمود که استفاده از آرایش کاشت دو رديف بر روي پشته هاي 60 سانتي متري و تراکم 3/33 بوته در متر مربع براي دستيابي به حداکثر محصول ماش در منطقه، مناسب مي باشد.

واژگان کليدي : ماش، آرایش کاشت، تراکم بوته، عملکرد و اجزاي آن، شاخص هاي رشد.

فصل اول

کليات

1-1-       اهميت و خواص حبوبات

حبوبات يکي ازمهم ترين منابع گياهي غني از پروتئين و دومين منبع مهم غذائي انسان به شمار مي روند و نقش بسيار موثري در کنار غلات در تغذيه انسان داشته و در کشورهائي که از نظر کمي و کيفي در فقر غذائي هستند حبوبات اهميت ويژه اي داشته و جزو اصلي رژيم غذائي مردم فقير جهان محسوب مي شوند.

میزان انرژی در حبوبات معادل غلات بوده و از نظر اسيدهاي آمينه (به خصوص لايسين) غني هستند. با توجه به داشتن ريشه هاي عميق، لگوم ها، علاوه بر تحمل شرايط خشکي که جهت کشت در مناطق خشک توصيه مي شود از توانایی تثبيت نيتروژن نیز برخوردار هستند که موجب بهبود حاصلخيزي خاک اعم از خواص فيزيکي، شيميائي و زيستي شده و نقش مهمي را در پايداري نظام کشاورزي ايفا مي کنند. به همين خاطر حبوبات در تناوب زراعي جايگاه خاصي داشته و دامنه سازگاري وسيعي دارند. درعرض هاي جغرافيائي و دامنه هاي حرارتي مختلف اعم از مناطق گرمسيري و سردسيري قابل کشت مي باشند. اين محصولات هم به طور منفرد و هم به صورت کشت مخلوط با ساير محصولات قابل کشت هستند.

رشد جمعيت و توسعه اقتصادي و اجتماعي کشور در دو دهه اخير باعث شده تا مصرف مواد پروتئيني به خصوص گوشت قرمز افزايش چشمگيري يابد. بر اين اساس افزايش توليد مواد پروتئيني به ويژه پروتئين هاي گياهي که منابع ارزشمندتري در تغذيه هستند ، اجتناب ناپذيراست. ازطرفي حبوبات منبع مناسبی براي تغذيه احشام و حيوانات محسوب مي شوند.

ماش، در کشورهاي پر جمعيتي نظير هندوستان با مصرف سرانه 7/11 کيلوگرم، سهم بیشتری در رژيم غذائي مردم نسبت به ساير کشورها دارند. در کشور ما مصرف سرانه ماش 8/4 کيلوگرم است. اگر چه مصرف آن از متوسط جهاني(1/6 کيلوگرم) پائين تر است ولي نقش مهمي در تغذيه افراد کم درآمد ايفا مي کند. لذا افزايش توليد حبوبات به عنوان مکمل منابع پروتئيني در برنامه هاي توسعه اقتصادي کشور مورد توجه قرارگرفته است.

 لگوم ها متعلق به تيره Fabaceae  و زير تيره Papilionoideae هستند. از نظر حجم توليد، غلات به دلیل توليد کربوهيدرات ها که بخش عمده رژيم غذايي انسان و دام را شامل ميشوند، مهم ترين گياهان هستند.از طرف ديگر بر اساس تعداد جنس و گونه مورد استفاده انسان، بقولات تا به حال پر مصرف ترين خانواده گياهي هستند. لگوم ها جهت توليد مواد شيميايي، مواد معطر، الوار سوخت، سر شاخه هاي علوفه اي ، علوفه، گياهان پوششي،کود سبز، دانه و غذا استفاده مي شوند.

حبوبات با داشتن پروتئيني در حدود 20 درصد و گاهي بيشتر نقش مهمي در تأمين پروتئين مورد نياز انسان دارند. در کشورهايي که توليدات دامي و محصولات کشاورزي آنها کم است، حبوبات در تغذيه‌ انسان مي توانند يک مکمل غذايي و خوبي براي غلات محسوب شوند.

ميزان پروتئين در غذاهاي حيواني معمولاً کمتر از ميزان پروتئين در منابع گياهي است ولي پروتئين‌هاي موجود در غذاهاي حيواني به علت داشتن تعداد اسيد آمينه هاي بيشتر و مقدار بيشتر اسيدهاي آمينه، با ارزش‌تر از پروتئين هاي گياهي مي‌باشند (مجنون حسيني، 1375).

 با ترکيب پروتئين هاي گياهي و حيواني مي‌توان کمبود اسيدهاي آمينه را برطرف کرد. بنابراين در مواردي که پروتئين غلات و حبوبات با هم مصرف شوند توازن اسيدهاي آمينه و مخلوط پروتئين از نظر کيفيت بهتر از حالتي است که هر کدام به تنهائي مصرف شوند (کوچکي، 1368).

همچنين اين گياهان به عنوان گياهان جايگزين، با ارزش هستند اما در شيوه هاي زراعي و تحقيقات کشاورزي کمتر مورد توجه واقع شده اند (احمدي ،1387).

 دانه هاي خشک و خوراکي لگوم ها را حبوبات[1] مي گويند.

زراعت حبوبات سريع ترين راه افزايش توليد پروتئين در کشورهاي در حال توسعه آسيا، آفريقا و آمريکاي لاتين است. پتانسيل عملکرد حبوبات بالا و به 3000 – 2500 کيلوگرم در هکتار مي رسد ولي بنا به دلايلی از جمله عوامل اکولوژيکي، فقدان فرصت و موقعيت براي توليد حبوبات، ضعف در تکنولوژي پس از برداشت کمبود تحقيقات بنيادي، محدوديت اجتماعي_ اقتصادي، فقدان مديريت زراعي مناسب و عدم دسترسی کافي به بذور اصلاح شده و باکتري هاي ريزوبيوم، ميزان عملکرد آنها در اکثر کشورها پايين است.

حبوبات در حاصلخيزي خاک مؤثر بوده و علاوه بر عدم نياز چندان به نيتروژن، هر ساله مقاديري نيتروژن از طریق فرایند تثبیت، به خاک مي‌افزايند. اين گياهان به دليل کوتاهي فصل رشد و لطافت بقاياي گياهي بر جاي گذاشته، گياهان مناسبی براي قرار گرفتن قبل از محصولات پاييزه و پس از محصولات وجيني و ديررس هستند (باقري و همکاران، 1376).

شاخص برداشت پايين در اين گياهان باعث شده مواد توليد کمتري از بخش هاي رويشي به غلاف ها منتقل شوند. همچنين رشد نا محدود و ريزش گل ها و غلاف ها سبب کاهش عملکرد مي گردد.

هنوز مشخص نشده که آيا ريزش گل و غلاف مربوط به محدوديت دسترسي به مواد غذايي، عدم تعادل هورموني و يا اثر متقابل نور و دماست. در حقيقت تمامي اين عوامل بايستي همزمان جهت برطرف کردن محدوديت توليد در حبوبات بررسي شوند (صادقي پور ،1380).

1-1-1- تاريخچه و پيدايش ماش

ماش با نام علمي (Vigna radiate L.) در انگليس با نام Green gram، Mung bean و يا Golden gram خوانده مي‌شود. نام علمي قديمي آنRoxb. Phaseolus aureus بوده است (کوچکي، 1368).  امروزه اين امر مشخص است که ماش زراعي از راسته‌ نيامداران، تيره‌ بقولات، زير‌تيره‌ پروانه آساها، قبيله‌ Phaseolus، جنس Vigna و گونه‌ Radiata مي‌باشد. جنس Phaseolus که توسط لينه معرفي گرديده بود در آن زمان بسيار بزرگ و ناهمگن بود و شامل گونه‌هايي مي‌گرديد که خامه‌ پيچ خورده‌ يا انحنا دار داشته و اين خصوصیت، آن را از جنس هاي Dolikhus و Vigna که داراي خامه‌ زاويه‌دار (کمتر يا بيشتر از90 درجه) مي‌باشند تفکيک مي نمود. گياه شناسان بعدي اين تصور را نادرست انگاشته و بعضي از گونه‌ها را به جنس هاي موجود ديگر و يا جنس هاي تازه شناسائي شده انتقال دادند. گام مهم در راه طبقه‌بندي طبيعي تر و واقعي مخلوط Phaseolus-Vigna توسط ويلزک[2] برداشته شد که ماش را به جنس Vigna منتقل کرد. بنا به تصور او جنس Vigna داراي دو مشخصه‌ برجسته است، اولاً گوشوارکها درست در زير محل خروج برگ و يا شاخه‌ها قرار دارند، ثانياً خامه‌ منقار مانند در طرف ديگر کلاله امتداد يافته است.

جنس Vigna شامل حدود 150 گونه بوده که در هفت زير جنس به نام هاي Vigna، Ceratotropis، Lasiospron، Plectotropis، Sigmoidotropia، Haydonis و Macrorhynchus تقسيم مي‌شوند (کوچکی، 1368).

اگر چه گياهان واقع در گروههاي مختلف متفاوت به نظر مي‌آيند، ولي پيوستگي مشخصی بين گونه‌هاي اين گروهها وجود دارد و آن بخاطر وجود فرمهاي حد واسط مي‌باشد.

زير جنس سراتوتروپيس يک دسته‌ مشخص، همگن و يکنواخت با منشأ آسيايي است که تمام خصوصيات بارز و مشخصه‌ جنس ويگنا در آن به طرز مشهودي تظاهر يافته است (قوامي، 1376).

اين خصوصيات مهم به قرار زير مي‌باشد:

1- گوشوارک ها درست در زير محل خروج برگ و ساقه قرار دارند.

 2- ميان گره در روي محور گل آذين بسيار متراکم مي‌باشد.

 3- خامه در طرف ديگر کلاله امتداد يافته است.

 4- دانه‌ گرده سه سوراخه بوده و داراي سطح مشبک و غده‌اي مي‌باشد.

اين زير جنس شامل 16 يا 17 گونه بوده که عمدتاً آسيايي مي‌باشند و از آنها شش گونه‌ Aconitifolia، Angularis، Mungo، Radiata، Trilobata و Umbellata در مناطق مختلف قاره‌ آسيا با گستردگي متفاوت کشت و کار مي‌گردند. آنها توسط خصوصيات مختلفي نظير تعداد و چگونگي فرورفتگي برگچه‌ها شکل گوشوارکها، نحوه‌ي جوانه‌زني، کرکدار بودن يا بي کرک بودن گياه و غلافهاي آن و نهايتاً چگونگي چشم دانه از يکديگر به راحتي قابل تمييز مي باشند (قوامي، 1376). در اين ميان ماش معروف ترين گونه‌ زراعي است که به همراه ماش سياه در مناطق زيادي از آسيا مورد کشت قرار می گیرد.

1-1-2- منشا و پراکندگي جغرافيايي ماش

منشا و پراکندگي برخي از گونه‌هاي زراعي چندان معلوم نيست، اما عموماً قضاوت ها و استنباط ها بر مبناي گونه‌هاي وحشي به عنوان جد احتمالي اين گونه ها استوار است.

 از اين  نظر Vigna sublobata و Vigna trilobata حایز اهمیت می باشد (قوامي، 1376).

اشکال وحشي ماش سبز در سطح وسيعي از مناطق گرمسير جنوب، جنوب شرقي و شرق آسيا و شمال استراليا پراکنده شده‌اند (مجنون حسيني، 1375).

اين احتمال که Vigna sublobata جد نهايي هر دو گونه‌ Vigna radiata و Vigna mungo مي‌باشد بسيار قوي بوده و توسط آزمايشات بسياری از جمله بررسي الگوهاي الکتروفورتيکي پروتئين دانه، چند شکلي طول قطعات برشي[3] و قطعات تکثير يافته‌ تصادفي[4] مورد تأييد قرار گرفته است (قوامي، 1376).

 اين گونه بسيار شبيه به Vigna radiata بوده، به طوري که برخي از متخصصان رده‌بندي ترجيح مي‌دهند آن را وارتيه‌ var. Sublobata  Vigna radiata  و نوع زراعي آن را Vigna radiata بنامند.

علاوه بر وجود فسیل ها و دست نوشته‌هايي دال بر زراعي شدن ماش در هند، مطالعات بعدي بر روي نمونه‌هاي زنده‌اي که جديداً يافت شده‌اند، حاکي از آن است که اين گونه در منطقه‌ وسيعي از قاره‌ هند تمرکز يافته و از آنجا به طرف غرب در مناطق ساحلي شرق آفريقا و ماداگاسکار توسعه ‌يافته است. پراکندگي ماش بيشتر به قسمت شرقي مناطق گرمسير آسيا محدود بوده و از هندوستان به اندونزي و جنوب چين گسترش یافته است.

به اعتقاد واويلوف و گياه شناسان جديد ماش سبز از هندوستان و آسياي مرکزي منشأ يافته و هندوستان به احتمال قوي اولين منطقه‌ زراعي شدن ماش سبز بوده و داراي تنوع زيادي از فرم هاي زراعي، وحشي و نوع هرز اين گياه است (مجنون حسيني، 1375).

1-1-3- خصوصيات مورفولوژيکي ماش

ماش زراعي گياهي است يکساله، بوته‌اي يا نيمه رونده به ارتفاع 15-90 سانتي متر و یا بيشتر که داراي ريشه‌هاي مستقيم با گره‌هاي درشت و شاخه‌هاي زياد مي‌باشد. اين شاخه‌ها مخصوصاً در قسمت بالايي داراي موهاي زياد، خاردار، خميده و يا باز مي‌باشند. شاخه‌ مرکزي بوته تقريباً ايستاده، ولي شاخه‌هاي جانبي نيمه ايستاده هستند. برگ ها مرکب و متشکل از سه برگچه‌ بزرگ به رنگ سبز روشن يا تيره بوده که تخم‌مرغي و يا لوزي تخم‌مرغي مي‌باشند. برگ ها داراي دمبرگ طويل بوده به قسمي که دمبرگ برگ هاي پاييني 15-8 و گاهي 20 سانتي متر طول دارد. طول دمبرگ هاي برگچه‌هاي جانبي در حدود 6-3 ميلي متر و طول دمبرگ برگچه‌ اصلي حدود 30 ميلي متر مي‌باشد. گوشوارک ها دوکي- تخم‌مرغي بوده و حدود 10 تا 15 سانتي متر طول دارند و درست از زير برگ ها و شاخه‌ها خارج مي‌شوند و گل ها کوچک و به رنگ زرد متمايل به سبز يا ليمويي بوده و به صورت خوشه‌هاي متراکم و جانبي بر روي دمگلي بلندتر قرار دارند. هر خوشه شامل 20-10 گل مي‌باشد که در زمان شکفتن تنها 8-5 عدد از آنها باز مي‌شوند. کاسه‌ گل از 5 کاسبرگ طويل تشکيل شده که کم و بيش به گلبرگ ها چسبيده اند. طول کاسبرگ 4-3 ميلي متر بوده که در قسمت ابتدايي بهم چسبيده بوده و در قسمت بالا 5 دندانه را تشکيل مي‌دهند (مجنون حسيني، 1375).

اگر در هنگام گرده افشاني آب و هوا باراني باشد تشکيل دانه ها تحت تأثير قرار گرفته و دانه کمتري توليد خواهد شد. نحوه‌ جوانه زني ماش از نوع اپي‌جيل[5] (بالاي زميني) است. غلاف ها باريک و استوانه‌اي به اندازه‌ 4 تا 10 در 5/0 سانتي متر مي‌باشند که در بالا باريک و در پايين پهن مي‌شود. رنگ غلاف ها در حالت نارس سبز روشن تا تيره و پس از رسيدن به رنگ قهوه‌اي، قهوه‌اي متمايل به سبز يا خاکستري و کرم در مي‌آيند (مجنون حسيني، 1375).

 معمولاً روي غلاف ها موهاي ستوز برگشته و يا نيمه باز به رنگ قهوه‌اي و به طول 1 ميلي متر ديده مي‌شوند. دانه‌ها به رنگ زرد متمايل به سبز تا زيتوني، سبز تيره و حتي سياه، استوانه‌اي و اندازه‌ي آنها حدوداً سه تا چهار ميلي متر مي‌باشد (تاون سند, 1974)

سطح خارجي بذرها به صورت کدر و براق ديده مي‌شود (خيالپرست، 1370).

بذور رسيده‌ي ماش در حدود 4 ماه پس از کاشت برداشت مي‌شوند و وزن هزار دانه‌ي آن بين 30 تا 40 گرم مي‌باشد. بذور رسيده ماش  حدود 4 ماه پس از کاشت آماده برداشت مي شوند(احمدي ،1387).

1-1-4- خصوصيات رشد

نحوه رشد در حبوبات به دو شکل دیده می شود:

1)    شکل بوته اي  (گل ها انتهائي و رشد محدود) مثل نخود، باقلا ، عدس. همزمان با گلدهي رشد رويشي متوقف مي شود.

2)    شکل رونده  (گل ها غير انتهائي و رشد نا محدود) مثل لوبياها و ماش. همزمان با ظهور گلها رشد رويشي نيز ادامه دارد.

از مزاياي شکل بوته اي همزماني گلدهي، همزماني رسيدن و توليد دانه است که امکان برداشت مکانيزه به علت بالاتر بودن اولين انشعاب فرعي از سطح خاک وجود دارد ولي عملکرد پائين است.

از مزاياي فرم رونده توليد علوفه و کود سبز را مي توان نام برد. با اين وجود براي توليد دانه شکل بوته اي ارجح تراست.

1-1-5- خصوصيات جوانه زني

حبوبات به دو صورت جوانه مي زنند :

1)    به صورت اپي جيل[6] که در اين حالت لپه بيرون از خاک قرار مي گيرند مثل انواع لوبيا

2)    به صورت هيپوجيل[7] که در اين حالت لپه زير خاک مي رود.

اگر محور زير لپه (هيپوکوتيل) رشد کند و لپه بالاي خاک بيايد اپي جيل و اگر محور بالاي لپه (اپي کوتيل) رشد کند و لپه زيرخاک برود هيپوجيل گفته می شود.

از معايب اپي جيل به علت سطح زياد لپه ها خروج لپه ها از خاک مخصوصا خاک هاي سخت و خشک  به سختي انجام شده و موجب کاهش درصد سبزشدن مي گردد. بنابراين براي برطرف کردن اين مشکل پوکي و نرم بودن خاک و حفظ رطوبت خاک با انجام آبياري دوم پس از 3-2 روز از آبياري اول در خاک هاي سنگين لازم است.

مزيت اپي جيل اين است که لپه ها فتوسنتز بيشتري در مراحل 4-2 برگي نسبت به هيپوجيل دارند که در تثبيت گياه موثراست.

1-1-6- مشخصات اکولوژيکي و زراعي ماش

ماش در محدوده‌ وسيعي از عرض جغرافيايي (از خط استوا تا 40 درجه عرض شمالي يا جنوبي) و در مناطقي کشت مي‌گردد که متوسط درجه حرارت شبانه روز در طول دوره‌ رشد گرم تر از 20 درجه‌ سانتي گراد باشد (مجنون حسيني، 1375).

حبوبات از نظرتحمل گرما و سرما دو تيپ هستند . تيپ هاي سرما دوست که در زمان رشد چندين درجه زير صفر را تحمل مي کنند. مثل نخود، عدس، باقلا که اين تيپ ها روز بلند هستند و تيپ هاي گرما دوست که در دماي زير صفر به شدت آسيب مي بينند مثل ماش، لوبيا معمولي و چشم بلبلي. اين تيپ ها  روز کوتاه هستند.

حساسيت به خشکي در حبوبات به صورت زيراست:

متحمل ترين              نخود < عدس < لوبيا چشم بلبلي < ماش < لوبيا معمولي < باقلا             حساس ترين

حساسيت به شوري در حبوبات به صورت زيراست:

متحمل ترين             باقلا >  لوبيا چشم بلبلي >  ماش >  نخود >  عدس > لوبيا معمولي             حساس ترين

ماش گياهي است گرمسيري که معمولاً در دماي بالاتر از 16 درجه سانتي گراد رشد مي کند و در دماي کمتر از (1- درجه) از بين مي رود. اين گياه تابستانه بوده و داراي نياز حرارتي زياد و به آب و هواي گرم سازگار است (خيالپرست،1370).

مجموع حرارت مؤثر براي رشد و نمو ارقام ديررس 2400-2300 ، ارقام متوسط رس حدود 2000-1800 و در ارقام زودرس 1800-1600 درجه‌ سانتي گراد مي‌باشد (مجنون حسيني، 1375).

دماي مناسب براي رشد و نمو ماش 30-25 درجه‌ سانتي‌گراد است و تا 45 درجه‌ سانتي‌گراد را تحمل مي‌کند. انواع پاکوتاه ماش نسبت به انواع پابلند آن به درجه حرارت کمتري نياز دارند. درجه حرارت لازم براي جوانه زدن آن 8 درجه سانتي گراد و چنانچه در طول رشد دما کمتر از 12 درجه باشد به خوبي رشد نمي کند. ماش در مناطق خشک نيمه گرمسير و گرمسير، مانند ايران فقط تحت شرايط آبي محصول مي دهد. اين گياه به خشکي مقاوم بوده و به ماندابي حساس است. عملکرد دانه و گره بندي در اثر ماندابي کاهش مي يابد.

ماش گياهي است روز کوتاه اما تعداد کمي از واريته هاي آن به طول روز بي تفاوت هستند. ماش جزو گياهان روز کوتاه بوده و روزهاي بيش از 14 ساعت براي رشد اين گياه مناسب نيست. به طور کلي اگر روزها بلند باشند، نمو آن به تعويق خواهد افتاد. البته عده‌ معدودي از ارقام ماش به طول مدت روشنايي واکنش نشان نمي‌دهند. ماش در مناطق باراني و خشک کشت مي‌شود ليکن مناسب مناطق مرطوب و گرمسير نمي‌باشد و بارندگي شديد هنگام گل دادن براي آن بسيار مضر است. حتي بادهاي مرطوب مانع لقاح گل های بارور در ماش مي گردند.

ماش در مناطق خشک، نيمه خشک، نيمه ‌گرمسير و گرمسير فقط تحت شرايط آبياري محصول خوبي توليد مي‌کند. در مناطق مرطوب و گرمسير هندوستان ماش هم در فصل مرطوب و هم در فصل خشک کشت مي‌گردد. در فصل مرطوب به آبياري احتياجي نداشته و در فصل خشک تا 5 بار آبياري مي‌گردد (مجنون حسيني، 1375).

با افزايش ارتفاع از سطح دريا، گلدهي به تعويق مي افتد که اين امر احتمالا  به دليل کاهش دماست. ماش سبز در تابستان با تشعشع زياد و همچنين در فصل بهار زماني که آسمان ابري است مي تواند رشد نمايد.

اين گياه به صورت مخلوط با گياهان بلندي مثل ذرت، لپه هندي و حتي نارگيل قابل کشت است البته مشاهده شده که در شرايط سايه عملکرد ممکن است بيش از 50 درصد نسبت به شرايط نور کامل کاهش يابد (صادقي پور ،1380).

ماش در خاک هاي مختلف قادر به رشد بوده و در خاک هاي سبک و غني از مواد آلي يا اراضي لومي زهکش‌دار و شني لومي محصول خوبي مي‌دهد. اما در خاک هاي مرطوب سرد و رسي و خاک هاي آهکي موفقيت چنداني ندارد، به طوري که در خاک هاي آهکي قليايي دچار کلروز (زردي) مي‌شود. بهترين pH خاک براي کشت ماش بين 6- 5/5  بوده و در نواحي رسوبي واکنش اسيديته‌ خاک جهت کشت ماش نبايستي بيش از 5/5 باشد (مجنون حسيني، 1375).

1-1-6-1- تأمين آب

ماش سبز در هندوستان عمدتاً به صورت ديم کشت مي شود. ماش سبز گياهي است عمدتا داراي رشد نامحدود به همين دليل براي جذب مواد پرورده بين مخازن رويشي و زايشي رقابت وجود دارد. محدوديت منابع به خصوص در مراحل گلدهي و غلاف دهي ديده مي شود و بنابراين بهبود شاخص سطح برگ و نیز دوام سطح برگ این گیاه در بهبود عملکرد دانه بسیار موثر مي باشد. ماش گياهي سه کربنه و ميزان سرعت رشد و رشد نسبي در آن در مقايسه با غلات پايين تر است. تعداد غلاف، تعداد دانه در غلاف و وزن دانه اجزاي اصلي عملکرد مي باشد. ميزان آب قابل استفاده با توجه به دوره‌ رشد محصول 400-300 ميلي متر مي باشد. حداقل آب مصرفي روزانه 3 ميلي متر بوده و با توجه به فصل رشد مي تواند به بيش از 5/4 ميلي متر در روز نيز برسد. دوره‌ بحراني تأمين آب، مراحل گلدهي و رشد غلاف ها مي باشد. يک يا دو آبياري سبک در مراحل بحراني جهت افزايش عملکرد توصيه شده است. در عين حال بايستي در اين مراحل از غرقاب شدن خاک جلوگيري نمود زیرا موجب 60 تا 72 درصد کاهش عملکرد مي گردد. مشاهده شده که  زيادي آب و تنش رطوبتي در مراحل گلدهي و رشد غلاف ها باعث کم شدن تعداد غلاف ها و وزن دانه ها شده که منجر به کاهش عملکرد مي شود (سرلک، 1386).

1-1-6-2- نياز کودي

يک تن ماش سبز حدود kg 40 نيتروژن، kg 4-3 فسفر، kg 12-10 پتاس، kg 5/1-1 کلسيم و kg 2-5/1 گوگرد و منيزيم از خاک جذب مي‌کند. به منظور ثبات در عملکرد لازم است اين مواد مجدداً به خاک اضافه شوند. مصرف kg/ha 15-10 نيتروژن به عنوان شروع کننده (استارتر) جهت رشد اوليه‌ گياه کافي است.

با توجه به آزمايش خاک و مديريت زراعي کاربرد kg/ha 50-30 فسفر موجب بروز واکنشي مطلوب از سوي گياه مي شود. افزايش عملکرد ناشي از مصرف فسفر مربوط به افزايش تعداد غلاف در گياه، تعداد دانه در غلاف و وزن دانه ها است. فسفر موجب افزايش تعداد گرهک هاي ريشه مي گردد (سرلک، 1386).

در کاشت ماش پس از برنج و يا زمين هاي فقير از نظر عنصر روي، مصرف 25-15 کيلوگرم در هکتار سولفات روي عملکرد را بهبود مي بخشد. اين نکته جالب است که ماش سبز با قارچ ريشه (مايکوريزا)[8] نيز همزيستي داشته و به همين دليل مقادير زيادي فسفر، روي و موليبدن جذب مي نمايد. به علاوه تلقيح با قارچ ريشه وزن ريشه و اندام هاي هوايي را افزايش مي دهد. ساير مواد غذايي که ماش سبز به آنها نياز دارد شامل: گوگرد، موليبدن، آهن و منيزيم مي باشند (احمدي ،1387).

1-2-تناوب زراعي:

استفاده از حبوبات در تناوب زراعي به منظور تقويت و حاصلخيزي خاک، تامين علوفه و کود سبز صورت ميگيرد و در بين گياهان وجيني مثل چغندر قند، ذرت ، سورگوم و غلات (گندم و جو) کشت مي گردد. توضيح اين که در تناوب ديم محصولات آبي وجيني وجود ندارد.

اصولا حبوبات نياز به خاک حاصلخيز ندارند. عکس العمل بالا نسبت به کود ندارند.

 خودشان تثبيت کننده نيتروژن بوده ولی اغلب حاصلخيزي خاک مانع تثبيت نيتروژن مي گردد. در برخي منابع ميزان تثبيت نيتروژن تا 100 کيلوگرم در هکتار گزارش شده است.

1-3-  عملکرد

در کشورهاي گرمسيري ماش سبز به منظور تهیه دانه، برداشت با دست انجام مي شود. بلوغ فيزيولوژيک با ريزش يکنواخت برگ ها مشخص مي گردد. غلاف ها با دست چيده شده، در مقابل آفتاب خشک گرديده و سپس خرمنکوبي مي شوند. در کشورهاي پيشرفته اي مثل آمريکا و استراليا برداشت با کمباين انجام مي گيرد. جهت انبار نمودن، رطوبت دانه ها نبايد بيشتر از 13-12 درصد باشد.

تحت مديريت ضعيف، عملکرد حدود 500-300 کیلوگرم در هکتار بوده ولي با بهبود عمليات زراعي، عملکرد به 1000-600  کیلوگرم در هکتار مي رسد. برخي ارقام جديد ماش پتانسيل عملکرد 2000 کیلوگرم در هکتار را نيز دارند (سرلک، 1386).

1-4-  آفات و بیماریها

 مهم ترين آفات ماش سبز، غلاف خوارها، شته ها و مگس هاي سفيد هستند. غلاف خوارها از برگ ها و ساقه ها تغذيه نموده و غلاف هاي سبز را نيز سوراخ مي کنند. سمپاشي با اندوسولفان، مالاتيون و يا کارباريل در کنترل اين لاروها مؤثر است. شته ها و مگس هاي سفيد را نيز مي توان با ديمتوات، مالاتيون و يا اندوسولفان کنترل نمود. لکه برگي سرکوسپورا، سياهک آنتراکنوز، زنگ و موزائيک زرد مهمترين بيماري هاي اين گياه محسوب مي شوند. دو مرحله سمپاشي به وسيله‌ باويستين در 30 و 45 روز پس از کاشت در کنترل لکه برگي مؤثر است. ضد عفوني بذر با کاپتان يا تيرام خطر بيماري آنتراکنوز را کاهش مي دهد.

سمپاشي گياه با تيرام، زينب و يا ترکيبات مسي در فواصل دو هفته اي شيوع آلودگي را کم مي کند. شيوع بيماري زنگ را نيز مي توان با سمپاشي به کمک زينب يا گوگرد به حداقل رساند.

جدي ترين بيماري اين گياه در جنوب آسيا موزائيک زرد ويروسي ماش سبز[9] مي باشد. اين ويروس توسط مگس سفيد منتقل مي شود. همچنين قارچ رايزوکتنيا باعث پوسيدگي بذور و مرگ گياهچه مي شود. لذا بذرها را با قارچکش هاي مناسب مثل تتراکلروبندازول به نسبت 2 گرم براي هر کيلوگرم بذر استفاده مي کنند (سرلک، 1386).

از علف هاي هرز مهم که با حبوبات رقابت مي‌کنند تاج خروس وحشي، فرفيون يا شير سگ، خرفه و مرغ مي‌باشند (مجنون حسيني،1375).

1- 5- عمليات زراعي  

از آنجا که ماش گياهي است تابستانه و وجيني، بايد در پاييز سال قبل براي کاشت آن زمين را به عمق 25 تا 30 سانتي متر شخم زد و اگر کود دامي لازم باشد همراه با اين شخم به زمين داد و در بهار سال بعد به عمق 10 تا 20 سانتي متر شخمي متوسط زده و به دنبال آن دو تا سه مرتبه ديسک زده شود. به منظور جوانه زني مطلوب و رشد قوي گياهچه ها لازم است که بذور در تماس با رطوبت کافي در خاک قرار گيرند. براي جوانه زني مطلوب و استقرار گياه، دماي خاک بايد حدود c30 و چگالي ظاهري مناسب آن kg/m2 3/1- 2/1 باشد.

روش هاي کاشت ماش سبز عبارتند از : دستپاش، رديفي و کپه اي. ارقام جديد معمولاً به صورت رديفي و ارقام محلي به صورت دستپاش کشت مي شوند. مقدار بذر لازم برای کشت، بسته به جنس خاک، روش کاشت و اندازه‌ بذر متفاوت بوده و معمولاً بين 30 تا 40 کيلو گرم است. کشت بذور با رديف کار، کارآيي بالاتري دارد. فاصله‌ رديف هاي کاشت 30 سانتي متر و فاصله‌ بوته ها روي رديف 10-5 سانتي متر مي باشد.

در ارقام خزنده فاصله‌ رديف ها به 45 سانتي متر مي رسد. در کشت کپه اي فاصله‌ي حفره ها 50 ×50 سانتیمتر بوده و در هر حفره 7-6 بذر مي کارند. عموما تراکم بوته 30 گياه در مترمربع برای کاشت در نظر گرفته می شود. ميزان بذر مصرفي ماش سبز با توجه به اندازه‌ بذور 20-15 کيلوگرم در هکتار بوده که البته بذور خيلي درشت آن حداکثر با ميزان kg/ha 30 کشت مي گردند. عمق مطلوب کشت آن نيز 5-3 سانتيمتر مي باشد (سرلک، 1386).

1-6- داشت

 عملیات داشت در گیاه ماش شامل مدیریت رشد گیاه در طول دوره رشد می باشد که عمدتا شامل مبارزه با علفهای هرز ( وجین و یا مبارزه شیمیایی)، تنک کردن ومبارزه با بيماري ها و آفات و در برخی موارد محلول پاشی عناصر ریز مغذی در صورت نیاز، می باشد.

از جمله بیماریهای مهم ماش می توان به موارد زیر اشاره نمود.

بيماري مرگ گياهچه ماش: قارچ رايزوکتینیا باعث پوسيدگي بذر و مرگ گياهچه مي شود. بنابراين بذرها را با قارچ کش هاي مناسب مثل تتراکلرو تيابندازول به نسبت 2 گرم براي هر کيلوگرم بذر استفاده مي کنند.

بيماري ويروسي موزائيک ماش: اين ويروس باعث لک و پيس شدن، پيچيدگي و بدشکلي برگ ها و ضعف بوته مي شود. اين ويروس از راه بذر منتقل شده و عامل انتشار آن شته ها هستند.

بيماري ويروسي موزائيک يونجه: لکه هاي زرد رنگي بر روي ماش بوجود مي آيد عامل انتقال آن از روي يونجه به ماش شته ها هستند. مبارزه علف هاي هرز بايد مثل تمامي حبوبات در دستور کار قرار گيرد.

1-7- برداشت

در ايران اين گياه پس از برداشت جو يا گندم کاشته مي شود و درپائيز هنگامي که دانه هاي آن سفت و غلاف هاي آن زرد يا سياه شدند محصول در چند نوبت برداشت مي شود. مقدار عملکرد آن از 400 تا 700 کيلوگرم درهکتار بوده و تا 1500 کيلوگرم در هکتار مي توان از آن محصول گرفت. در مناطق گرمسيري اغلب ماش را به صورت مخلوط با ساير غلات مي کارند.

 

1-8-  اهميت و ارزش غذايي ماش

ماش از حبوبات با ارزش بوده و به لحاظ آن که منبع سرشار از پروتئين با کيفيت بالا مي‌باشد نقش به سزايي در تغذيه‌ مردم کم ‌درآمد کشورهاي در حال توسعه دارد. اين گياه در غني ساختن و باروري خاک از طريق تثبيت بيولوژيکي نيتروژن در جلوگيري از فرسايش خاک به صورت يک گياه پوششي و هم‌چنين اغلب به صورت علوفه‌ي سبز مورد استفاده قرار می گیرد. کاشت اين گياه نهاده‌ اندکي را طلب نموده و داراي دوره‌ رسيدگي کوتاه مي‌باشد، لذا در سيستم‌هاي چند محصولي به راحتي قابل توصيه و از نظر اقتصادي بسيار مقرون به صرفه است (دودواد و همکاران ،1998).

کشت ماش در تناوب با ديگر گياهان سودمند است، به قسمي که ارزن و دال عدس به ترتيب 27 درصد و از 42 تا 57 درصد افزايش عملکرد را در تناوب با ماش نشان داده‌اند. تناوب ماش با دال عدس علاوه بر اين که از نظر افزايش عملکرد و درآمد خالص تا 23 درصد سودمند مي‌باشد، باعث افزايش باروري خاک نيز مي‌گردد به طوري که بيشترين محصول گندم در تناوب با نيامداران تنها بعد از کاشت ماش و دال عدس حاصل شده است (سينگ و همکاران ،1988). در سري‌لانکا ماش يکي از اجزاي اصلي تناوب لگوم- ذرت در مناطق مرتفع و لگوم- برنج در مناطق پست مي‌باشد (دي کوستا و همکاران،1999).

دانه‌هاي ماش دارای پروتئينی در حدود (5/19تا 5/28 درصد) بوده و از نظر فسفر و ويتامين هاي A ،B1،B2 و نياسين غني مي‌باشند. علاوه بر اين ها حاوي مقدار زيادي پتاسيم و کلسيم است. پروتئين ماش از نظر اسيدهاي آمينه‌ي لوسين، آرژنين، ايزولوسين، والين و ليزين غني بوده ولي همانند ساير نيامدارن از نظر اسيد آمينه‌هاي سولفوره، مانند سيستئين و متيونين فقير مي‌باشد. البته لازم به ذکر است که مقدار  اين دو اسيد آمينه در ماش در مقايسه با ساير نيامدارها بيشتر است. ماش در مقايسه با ساير حبوبات به خصوص لوبياها و باقلا راحت‌تر هضم مي‌گردد، زيرا عاري مواد نفخ ‌زا مي‌باشد. قابليت هضم، ارزش بيولوژيکي و پروتئين خالص قابل دسترس ماش تقريباً با سويا يکسان است (سينگ و همکاران ،1988).

دانه‌هاي ماش به صورت پخته در تهيه‌ سوپ، چاشني برنج، آبگوشت و غيره مصرف مي‌شوند و از دانه هاي سبز آن در تهيه‌ کنسرو استفاده مي‌شود. جوانه‌هاي سبز شده‌ ماش سرشار از ويتامين ث و ريبوفلاوين بوده و در تهيه‌ي انواع سالاد و غذا در چين و آمريکا هواداران بسيار دارد (مجنون حسيني، 1375).

در هندوستان ماش به طور وسيعي به عنوان غذا مورد استفاده قرار مي‌گيرد و تقريباً بيش از 12 نوع غذاي مختلف با آن تهیه مي‌شود (غلامي و همکاران 1381). غذاهاي هندي که از ماش در آن استفاده می شوند جزئي از غذاي روزانه‌ مردم را تشکيل مي‌دهند و هم‌چنين به صورت دسر و پيش غذا در سرتاسر کشور مصرف مي‌شوند (سينگ و همکاران ،1988).

آرد ماش به همراه آرد گندم در صنعت ماکاروني و رشته سازي در تايلند به کار برده مي‌شود. همچنين اين کشور مقدار بسيار زيادي ماش به کشورهاي ديگر از جمله چين و آمريکا براي استفاده به عنوان سبزي تازه جوانه زده صادر مي‌نمايد (قوامي، 1376).

ماش حدود 8/5-5 ميليون هکتار از اراضي جهان را به خود اختصاص داده و ميزان عملکرد دانه‌ آن در حدود 3-2/2 ميليون تن مي‌باشد (خيالپرست، 1370).

بر اساس آمارهاي منتشره در گزارشات دومين سمپوزيوم ماش و هم چنين بعضي از مقالات، هندوستان اولين توليد کننده‌ اين محصول بوده و بيش از نيمي از محصول توليدي جهان را به خود اختصاص داده است. تايلند که از بزرگترين صادر کنندگان ماش محسوب مي‌شود، با حدود 430 هزار هکتار سطح زير کشت، توليدي بيش از 250 هزار تن دارد. در آمريکا بيش از 50 هزار هکتار زير کشت ماش بوده که از اين ميان تنها 25 هزار هکتار آن براي مصارف دانه‌اي کشت مي‌شود (قوامي، 1376).

سطح زير کشت ماش در ايران متغير و از 30-20 هزار هکتار در سال هاي مختلف متفاوت است. توليد متوسط ماش در ايران حدود 800 کيلوگرم در هکتار است که بسته به منطقه و سال توليد از 500 تا 1000 کيلوگرم متغير است (قوامي، 1376).

1-8-1-مصرف درماني

استعمال خارجي ماش ضد التهاب و مصرف خوراکي آن در درمان تب‌هاي دانه‌دار مانند آبله و سرخک مؤثر است. براي رفع تلخي مزه ماش بايد آن را ۲۴ ساعت در آب سرد خيساند.

 محتويات دانه ماش شامل

فصل دوم

بررسي منابع

تراكم بوته ها و نحوه توزيع بر جذب و بهره وري از عوامل محيطي موثر بر رشد و رقابت درون و برون بوته اي تاثير می گذارد و این امر خود از عوامل تعيين كننده عملكرد دانه است (بورد و هارويل ،1996).

تراكم گياهي از طريق تغيير در میزان و روند رشد رويشي و استفاده بهتر از عوامل محيطي بر عملكرد دانه ماش تاثير مي گذارد. فواصل مناسب بين و روی رديف هاي كاشت تعيين كننده فضاي رشد قابل استفاده هر بوته ميباشد. تراكم مناسب و توزيع متعادل بوته ها در واحد سطح موجب استفاده بهتر از رطوبت و مواد غذايي و نور گرديده و موجب افزايش عملكرد مي شود. حد مطلوب تراكم كاشت بسته به شرايط محيطي و تيپ گياه فرق مي كند (محمودي،1384).

آرایش کاشت مربع، بهترين آرایش کاشت است زیرا رقابت بوته ها  حداقل و استفاده از عوامل محيطي نظير نور، فضا، آب و خاک حداکثر است اما معمولا به دليل استفاده از ماشين آلات، آبياري، وجين و عمليات داشت، آرایش کاشت به صورت مستطيلي انجام مي گيرد. در کشت با آرایش مستطيل، رقابت روي رديف ها زياد و بين رديف ها کم است. در تعیین تراکم، اندازه بوته مهم است هر چه اندازه بوته بزرگتر باشد تراکم باید کمتر در نظر گرفته شود. عوامل محيطي در تراکم موثر است. در زراعت ديم تراکم کمتر مناسب خواهد بود. همچنین در کشت کرپه تراکم بيشتر مطلوب می باشد (باغدار ،1387).  

زماني که آب و عناصر غذايي عوامل محدود کننده نباشند، توليد ماده خشک به طور عمده توسط مقدار تشعشع موجود در داخل کانوپي گياه تعيين مي شود. براي نفوذ نور عواملی چون آرایش کاشت، ساختمان هندسي گياه و آرایش برگ ها بسيار مهم است. مقدار نوري که در طي فصل کامل رشد جذب مي شود به طور عمده به طول دوره فعال ماندن سطح برگ در کانوپي بستگي دارد (هاشمي دزفولي و همکاران ،1375).

تشعشع خورشيدي به عنوان يک منبع مهم کنترل کننده مرفولوژي و توليد گياهان محسوب می شود. اين منبع بر نوع رشد، ساخت مواد غذايي، تمايز بافت ها و اندام ها و بلوغ گياهان مختلف موثر است. گیاهان با ماشين پيچيده بيولوژيکي خود تشعشع خورشيدي را تسخير مي کنند تا براي انسان غذا توليد نمايند. به اين ترتيب کشاورزي را مي توان بکارگيري تشعشع خورشيدي و آب برای توليد مواد غذايي دانست. شدت و طول دوره تابش جنبه هاي مهم تشعشع خورشيدي به عنوان يک عامل محيطي است. فتوسنتز بدون نور انجام نمي شود. تاثير تشعشع خورشيدي بر روي فتوسنتز و در نتیجه رشد گياه به خوبي مشخص شده است. اگر چه تحقیقاتی بر روی اثر سايه اندازي يا کمبود تشعشع خورشيد بر روي جذب عناصر غذايي به عمل آمده است (هاشمي دزفولي و همکاران ،1375).

بازده مصرف نور عاملي است که توانايي گياهان را در تبديل انرژي دريافتي از خورشيد به ماده خشک نشان ميدهد و بسته به محيط و نوع گياه متفاوت است. بازده مصرف نور به مقدار تشعشعات فعال فتوسنتزي دريافتي بستگي دارد که اين تشعشعات دريافتي نيز به نوبه خود تحت تاثير آرایش کاشت و يا جهت رديف هاي کشت قرار مي گيرد (اطلسي پاک،1382).

جذب تشعشع در تراکم هاي تنک، پايين بوده و ضريب بازده فتوسنتزي چنين تراکم هايي بسيار کم است. از طرف ديگر در تراکم هاي بالا که شاخص سطح برگ زياد است، تشعشع خورشيدي به قدر کافي جذب نميشود، اما به علت سايه اندازي متقابل برگ ها، بازده فتوسنتز بسيار کم خواهد بود. بنابراين برای گیاه، حداکثر جذب انرژي نوراني در مدت طولاني تري از فصل رشد، از اهميت زيادي برخوردار است (کوچکي و بنائیان اول، 1368).

 سطح ويژه برگ شاخصي از ضخامت برگ است و افزايش آن در اوايل فصل رشد به علت افزايش سريع سطح برگ و کاهش ضخامت آن است. کاهش اين خصوصيت رشد در آخر فصل به دليل کاهش سطح برگ ميباشد. بررسی روند تغييرات ضخامت برگ در ژنوتيپ ها و تراکم هاي مختلف کاشت، با توجه به رابطه مستقيم آن با سطح برگ و رابطه عکس با وزن برگ از اهمیت زیاذی برخوردار است (فرهمند راد و همکاران 1378).

شاخص سطح برگ مطلوب بر اساس عوامل خاکي، اقليم و گياه تغيير مي کند. مقادير شاخص سطح برگ براي حبوبات گرمسيري که داراي برگ هاي بزرگ هستند عموما بين 3 تا 4 است (ورما و ساندهوا ،1995).

ميزان رشد گياهان از مراحل اوليه تا اواسط فصل رشد به افزايش سطح برگ هاي جديد بستگي دارد. گياهاني که در مراحل اوليه رشد نسبت زيادي از مواد فتوسنتزي را به توليد برگ اختصاص مي دهند در مراحل بعدي با سرعت بيشتري رشد خواهند کرد (کوچکي و بنائيان اول 1368).

تساي (1982) در يک بررسي روي ماش نتيجه گرفت که طول روز يک عامل بحراني در رشد است و تجمع ماده خشک تحت تاثير دوام سطح برگ قرارمي گيرد. با پيشرفت رشد هر دو شاخص جذب خالص و سرعت رشد نسبي کاهش می یابد و بيشترين تجمع ماده خشک در برگ و ساقه اصلي در مراحل اوليه رشد حاصل میشود.

عملکرد دانه حبوبات حاصل خصوصيات متفاوتي است که تحت عنوان (اجزاي عملکرد) معرفي شده اند. اين اجزاي داراي همبستگي بالائي با عملکرد دانه هستند و از آنجا که کمتر از عملکرد تحت تأثير عومل اقليمي قرار مي گيرند، معيارهاي مناسبي براي انتخاب خواهند بود. بنابراين بررسي سهم خصوصيات اجزای مختلف در ميزان عملکرد و تعيين اثر عوامل مهم زراعي ( آرایش کاشت و ميزان تراکم ) بر آنها مي تواند راهنماي مؤثري در توجيه عملکرد باشد ( زربخش 1377، سرپرست1381).

کومار و شارما(1989) گزارش کردند که بيشترين تعداد ساقه هاي فرعي وگره در بوته و به تبع آنها عملکرد دانه، در تراکم کاشت کمتر بدست مي آيد .

 خان و همکاران(1988) گزارش نمودند که طول ساقه با افزايش تراکم گياهي به طور خطي افزايش مي يابد. لامپانگ و همکاران (1998) و پاتل و همکاران(1989) گزارش کردند که نقش طول ساقه اصلي و اجزاي عملکرد آن در عملکرد بوته بسيار بيشتر از سهم تعداد و اجزاي عملکرد ساقه فرعي است.

آکينولا و ديويس (1998) گزارش کرده اند که با کاهش تعداد  غلاف در گياه عملکرد دانه کاهش ولي وزن صد دانه افزايش مي يابد و ضرايب همبستگي تعداد و وزن دانه با تعداد روز تا رسيدن به مرحله 50 % گلدهي منفي بود.

پاتل و همکاران(1989) نيز گزارش کردند که ارتباط بين عملکرد دانه با تعداد غلاف در گياه و تعداد دانه مثبت است. وجود ضرايب همبستگي مثبت بين تعداد غلاف و عملکرد دانه در گزارشات ديگر نيز ديده ميشود.

 موچو و ادوارد (1992) با بررسي بر روي ماش به اين نتيجه رسیدند که ميزان توليد ماده خشک تا اندازه شاخص سطح برگ 3 افزايش مي يابد، تغيير در شاخص سطح برگ و جذب تابش فعال فتوسنتزي به طور خطي مقدار ماده خشک را تغيير داد، جذب انرژي تابشي در شاخص سطح برگ 3/2 – 2/ 1  به حداکثر خود رسید. آنها اعلام کردند که براي جذب 95% نور، شاخص سطح برگ بايستي بيشتر از 2/2 باشد. شاخص سطح برگ 2/3 – 3 موجب ريزش برگ ها از پايين تاج پوششي شد. در شاخص سطح برگ 7/1 – 5/1 قبل از اين که جذب انرژي به 95% برسد تشکيل نيام آغاز گردید. سرعت رشد محصول با هر واحد افزايش شاخص سطح برگ تا 8/5 گرم در متر مربع افزايش یافت.

سينگ و سينگ (1991) در آزمايشي که در تابستان در خاک لومي- رسي- سيلتي در هندوستان روی ژنوتيپ هاي ماش شامل Type-1, ML26-10-3 ,UMP79-1-2 با تراکم هاي 200 ، 250 و 300 هزار بوته در الگوهاي کشت مربعي (1:1)، مستطيلي (2:1) و مستطيلي کشيده (4:1) انجام شد، مشاهده کردند که رقم UMP79-1-2 بالاترين عملکرد (21/1 تن در هکتار) و رقم Type-1 پايين ترين عملکرد (06/1 تن در هکتار ) را داشتند. از طرفي مشاهده کردند که تراکم گياه اثري بر عملکرد نداشته و آرایش کاشت مستطيلي و مستطيلي کشيده بالاترين عملکرد را حاصل نموده (19/1 – 16/1 تن در هکتار) و عملکرد گياه در الگوي کشت مربعي 08/1 تن در هکتار بود.

میمبر(2002) طي آزمايشي در کشور اندونزي در فصل خشک اثر 6 الگوي مختلف کشت روي عملکرد ماش سبز رقم پارکيت[10] مقايسه نمود رشد گياه و عملکرد در الگوهاي مختلف کاشت با هم فرق داشتند به طوري که عملکرد از 2/4 تن در هکتار در کشت مستطيلي تا 3/5 تن در هکتار در کشت مربعي متفاوت بود.

موچو و ادواردز (1992) با بررسي تاثير 5 تراکم کاشت از 100 تا 500 هزار بوته در هکتار بر عملکرد و تجمع ماده خشک يک واريته ماش سياه و 2 واريته ماش سبز گزارش نموده اند که ماده خشک توليدي در هر دو گونه به طور خطي با افزايش تراکم کاشت افزايش مي يابد. طبق نتايج گزارش شده ميزان رشد غلاف ها با کاهش تراکم گياهي و نورگيري بهتر افزایش و در نتيجه تغييري در ميزان عملکرد و ضريب برداشت مشاهده نشد همچنین عملکرد کل ماده خشک در واريته هاي ماش سياه نسبت به ماش سبز به علت طول دوره رشد طولاني تر (97 روز در مقابل 70 روز) به طور معني داري بيشتر بود.

مولودي و قنبري (1386) به منظور بررسي اثر کمبود نور و اختلال در توزيع آن در سايه اندازی گياه بر عملکرد و اجزاي عملکرد علوفه ماش، آزمايشي در مزرعه تحقيقاتي دانشگاه زابل اجرا کردند. تيمارهاي مورد بررسي شامل سايه کامل ،10 درصد نور (تشعشات فعال فتوسنتزي )، 30 درصد نور و نور کامل بود. بر اساس نتايج حاصل، حداکثر و حداقل عملکرد علوفه تر به ترتيب 03/39 و 87/13 تن در هکتار، مربوط به گياهان در معرض نور کامل و گياهان در معرض 30% نور بود. در سايه کامل ،بوته های ماش از يک طرف به دليل عدم دسترسي به نور و از طرف ديگر نياز به نور جهت فتوسنتز و ماده سازي، بعد از دو هفته از بين رفتند. ماش هاي رشد يافته در نور کامل، به دليل کم بودن رقابت براي اخذ نور، کمترين طول ساقه را داشتند، در حالي که داراي بيشترين شاخه فرعي، تعداد غلاف و درصد ماده خشک بودند.

محسني دلارستاني و همکاران(1387) به منظور تعيين بهترين تراکم بوته و مناسب ترين فاصله رديف کاشت بر عملکرد و اجزاي عملکرد گياه عدس در خرم آباد آزمايشي انجام دادند و ابراز داشتند که فاصله رديف کاشت اثر معني داري بر عملکرد دانه ندارد، ولی تراکم بوته بر عملکرد دانه در سطح احتمال 5% اثر معني داري داشته است. به طوري که تراکم 220 بوته در متر مربع با 4568 کيلوگرم در هکتار و تراکم 270 بوته در متر مربع با عملکرد 373 کيلوگرم در هکتار به ترتيب بالاترين و پايين ترين عملکرد دانه را داشتند. اثر متقابل فاصله رديف کاشت 75 سانتي متر و تراکم بوته 270 بوته در متر مربع ، کمترين ميانگين عملکرد دانه را به میزان 2952 کيلو گرم در هکتار دارا بودند.

باراني و همکاران (1386) با آزمايشي به منظور مطالعه اثر آرایش کاشت برمحتواي پروتئين دانه ماش دريافتند که بالاترين درصد عملکرد پروتئين دانه از الگوي کاشت کپه اي (آرایش مربع) با توليد 14/25 درصد و 8/363 کيلو گرم در هکتار به دست آمد. بررسي ماتريس ضرايب همبستگي بين صفات مختلف نشان داد که بين عملکرد پروتين دانه با عملکرد دانه، عملکرد بيولوژيک(کل ماده خشک توليدي )، شاخص برداشت، تعداد غلاف در بوته، وزن هزار دانه، وزن خشک غلاف + دانه، وزن خشک ساقه و وزن خشک برگ همبستگي مثبت و معني داري در سطح احتمال 1 درصد وجود دارد. همچنين بين درصد پروتئين دانه و عملکرد پروتئين کل همبستگي مثبت و معني داري در سطح احتمال 5 درصد مشاهده شد.

توحيدي (1386) در دزفول براي مشخص نمودن بهترين الگوي کاشت و تراکم بوته بر ماش آزمايشي انجام داد، نتايج تفاوت معني داري را بين عملکرد دانه در الگوهاي مختلف کاشت نشان نداد اما مقايسه ميانگين به روش دانکن نشان داد که بالاترين عملکرد دانه مربوط به تيمار الگوي کاشت 50 سانتي متر و تراکم 53 بوته در متر مربع و پايين ترين عملکرد دانه نيز از تيمار الگوي کاشت 60 سانتي متر و تراکم 67 بوته در متر مربع بود. نتايج به دست آمده در خصوص اجزاي عملکرد نشان داد که برای تعداد غلاف در بوته و تعداد دانه در غلاف اختلاف معني داري بين الگوهاي کاشت وجود داشته اما برای صفات وزن دانه در غلاف و تعداد غلاف در متر مربع اختلاف معني داري مشاهده نشد. همچنين هيچ يک از صفات مورد بررسي تحت تاثير عامل تراکم و اثر متقابل قرار نگرفتند. وی نتیجه گرفت که در گياه ماش با توجه به استعداد شاخه زايي، تراکم هاي مختلف کاشت موثر نبوده، ولي الگو هاي کاشت بر عملکرد دانه تاثير گذار بوده و بهترين الگوي کاشت منطقه، تيمار 50 سانتي متر با يک خط کاشت در وسط پشته مي باشد.

تعيين تراکم کاشت مناسب يکي از راه هاي افزايش عملکرد در گياهان به خصوص در حبوبات مي باشد. در همين راستا پژوهشي با هدف تعيين اثر تراکم کاشت 25، 50 ، 75 بوته در متر مربع بر عملکرد دانه، اجزاي عملکرد نخود  در خرم آباد توسط رفيعي و همکاران (1387) انجام شد، آنها نتيجه گرفتند که بيشترين عملکرد دانه با متوسط 1/566 کيلوگرم در هکتار از تراکم کاشت 25  بوته در متر مربع حاصل گرديد و با افزايش تراکم، تعداد نيام در بوته ، تعداد دانه در نيام، وزن صد دانه و عملکرد دانه به طور معني داري کاهش يافت.

 محمدي خانقاه و همکاران(1387) اعلان داشتند که با افزايش تراکم عملکرد دانه، مقدار ماده خشک و سرعت رشد محصول افزايش يافت.

در پژوهش هاي شوکلا و دیکسیت(2000 ) بر روی ماش، كاهش فاصله بين بوته ها سبب افزايش سرعت رشد محصول در دوره رشد رويشي و زايشي، جذب بيشتر نور در فصل رشد و عملكرد دانه گرديد. عملكرد دانه بيشتري در اثر كاهش فاصله بين بوته هاي ماش (بورد و هارویل 1996) به دست آمده است.

در مطالعه دیگری که توسط شوکلا و دیکسیت (2000 ) انجام شد، افزايش رقابت ماش با علف هاي هرز  باعث بيشتر شدن شمار ساقه در بوته گرديد.

در صورت ثبات فاصله رديف كاشت، افزايش متعادل تراكم بوته سبب تسريع بسته شدن تاج پوشش، افزايش سطح برگ، بهره وري از عوامل محيطي، شمار اجزاي عملكرد در واحد سطح و عملكرد دانه مي گردد (پراساد و ياداو ،1990).

در تراكم هاي بسيار زياد ناشي از كاهش زياد فاصله بين بوته ها، به دليل سايه اندازي و رقابت شديد براي نور وكمبود عوامل محيطي، سرعت ريزش برگ ها افزايش مي يابد. اين دو ممكن است از آثار مفيد رشد سريع اوليه بكاهد(بورد و هارویل 1996)و در صورت محدود يت شديد در عوامل محيطي كاهش عملكرد دانه گردد (شوکلا و ديزيت ،2000).

داده ها نشان مي دهند كه دامنه  تراكم مناسب براي كاشت ماش بستگي زيادي به فاصله ي بين بوته ها دارد. عكس العمل ارقام مختلف ماش به تراكم كاشت متفاوت است (ساندها و همکاران،1997).

ساندها و همكاران (1997) اثر تراكم گياهي را يا تغيير فاصله بين بوته ها در روي رديف ماش بررسي كرده و گزارش كردند كه ارقام در تراكم هاي كم تا متوسط، بسته به شرايط آب و هوايي، داراي تعداد غلاف و دانه بيشتري در غلاف بودند.

قلي زاده و فرجي (1387) اعلام کردند که بيشترين عملکرد دانه از تراکم 50 بوته در متر مربع به دست آمد و هر سه جزو عملکرد دانه در تراکم 50 بوته در متر مربع بيشتر از ساير تراکم ها (10 ،20 ،30 ،40 بوته درمتر مربع) بود. آنها چنین نتیجه گرفتند که افزايش تراکم مي تواند عامل رسيدگي زودتر محصول نسبت به تراکم هاي پايين تر باشد که اين به علت موقعيت تشکيل غلاف ها در بوته (تاج گياه) مي باشد که نور خورشيد را بيشتر جذب کرده اند.

فتحي (1384) در پژوهشي در خوزستان که شامل چهار فاصله كاشت (10،15،20 و 25 سانتي متر) به عنوان عامل اول و سه رقم ماش (گوهر، ِِVC1973A وNCM92) به عنوان عامل  دوم  بود گزارش کرد که بيشترين عملكرد دانه در تراكم 3/13 بوته در متر مربع و فاصله بوته 15 سانتي متر (1/3010 كيلوگرم در هكتار برای رقم VC1973A  ) و كمترين عملكرد دانه در تراكم 20 بوته در متر مربع و فاصله 10 سانتي متر (2/2645كيلوگرم در هكتار  1/2257كيلوگرم در هكتار) حاصل شد. از بين اجزاي عملكرد دانه، تعداد غلاف در متر مربع بيشتر از ساير اجزا افزايش عملكرد دانه را توجيه نمود. این محقق بیان نمود که افزايش يا كاهش تراكم، هر دو، عامل محدود كننده  عملكرد دانه ماش محسوب مي شوند. افزايش تراكم باعث زياد شدن رقابت بين گونه اي وكاهش تراكم سبب عدم دستيابي به پتانسيل گياهي مي شود.

بنابراين انتخاب تراكم مناسب گياهي ( 3/13 بوته در متر مربع) با توجه به ارقام ماش (VC1973A يا NCM92  ) در شرايط مشابه با آزمايش حاضر مي تواند مناسب باشد.

حسن زاده قورت تپه در سال1370 به منظور ارزيابي اثر تاريخ و تراكم كاشت بر عملكرد و اجزاي  عملكرد و درصد پروتئين دانه 3 رقم ماش در اصفهان آزمايشي را انجام داد. فاصله كاشت 7 و 14 سانتي متر بين بوته‌ها در داخل رديف كه با درنظر گرفتن 50 سانتي متر فاصله بين رديف هاي كاشت به ترتيب تراكم هايي معادل 285714 و 142857 بوته در هكتار حاصل نمودند. ارقام پرتو، گوهر و VC-1973 مورد استفاده قرار گرفتند. تعداد روز تا مراحل 100 درصد سبز شدن، 50 درصد گلدهي، 50 درصد غلاف دهي و 90 درصد رسيدگي ثبت شد. براي مطالعه اجزاي عملكرد در موقع برداشت طول ساقه اصلي و فرعي، تعداد ساقه‌هاي فرعي، تعداد گره ساقه اصلي و ساقه‌هاي فرعي، تعداد و وزن غلاف و دانه درساقه اصلي و ساقه‌هاي فرعي، تعداد و وزن غلاف دانه در ساقه اصلي و ساقه‌هاي فرعي، متوسط تعداد دانه در هر غلاف ساقه اصلي و ساقه‌هاي فرعي، وزن غلاف و تعداد دانه در تك بوته و بالاخره توزيع عمودي اجزاي عملكرد به تفكيك ساقه‌هاي فرعي و گره‌هاي ساقه اصلي اندازه‌گيري‌شدند. همچنین درصد و عملكرد پروتئين دانه ارقام نيز تعيين گرديد. در نهايت عملكرد دانه عملكرد بيولوژيكي، وزن حجمي، وزن صد دانه و شاخص برداشت اندازه‌گيري گرديد. هيچيك از مراحل رشد و نمو گياه تحت تاثير تراكم كاشت واقع نشدند، ولي كليه خصوصيات رشد رويشي و زايشي گياه از آن تاثير پذيرفتند. در تراكم بوته كم‌ ، به طور قابل ملاحظه‌اي تعداد ساقه‌هاي فرعي و گره‌هاي آن بيشتر شد. طول ساقه اصلي در تراكم بوته بيشتر عليرغم داشتن گره‌هاي كمتر به علت طويل شدن طول ميانگره بيشتر شد. در تراكم كاشت كمتر، در هر ساقه فرعي، تعداد و وزن دانه بيشتري به دلیل استفاده بهتر گياهان ازمواد غذائي خاك و نور حاصل شد. اين امر موجب شد تا عملكرد دانه در هر دو تراكم برابر باشد. تشكيل ديرتر غلاف هاي ساقه فرعي منجر به کاهش يكنواختي در محصول و زمان برداشت شد، بنابراين با صرف نظر كردن از پتانسيل ساقه‌هاي فرعي، مي توان با افزايش تراكم كاشت‌ عملكرد مشابهي را به دست آورد. همچنين در تراكم بوته بالاتر برداشت بوته‌ها به علت بلندتر بودن آنها راحت تر مي باشد. ارقام مورد بررسي ازنظر خصوصيات رشد رويشي، درصد پروتئين، عملكرد دانه و اجزاي آن متفاوت بودند. طول ساقه اصلي و تعداد گره آن در رقم VC-1973بيشتر از ارقام ديگر بود و در نتيجه تعداد و وزن غلاف و دانه در آن بيشتر از ارقام ديگر بود. طول دوره رشد رويشي اين رقم در حدود چند روز بيشتر و مراحل رشد زايشي آن كوتاه تر از ساير ارقام بود. رقم پرتو بيشترين تعداد ساقه‌هاي فرعي را داشت و در نتيجه تعداد و وزن غلاف و دانه بيشتري در اين ساقه‌ها توليد شد. به دليل ماهيت توارثي در توليد دانه‌هاي ريز و همچنين ريز بودن دانه‌هاي ساقه فرعي وزن صد دانه رقم پرتو كمتر از ارقام ديگر بود. عدم يكنواختي رسيدگي دانه‌هاي اين رقم به علت توليد بيشتر ساقه‌هاي فرعي‌  در آنها مشهودتر بود. به طور كلي رقم VC-1973 به علت داشتن دانه‌هاي درشت تر، توليد بيشتر غلاف و دانه در ساقه اصلي و در گره‌هاي یک سوم بالايي بوته و يكنواختي رسيدگي، براي برداشت مكانيزه مناسب مي باشد. نوسانات عملكرد و در صد پروتئين دانه رقم VC-1973 كمتر از ارقام ديگر بود. رقم گوهر با دارا بودن كمترين مقادير خصوصيات مورد بررسي و درنتيجه عملكرد دانه و درصد پروتئين كم براي منطقه اصفهان مناسب شناخته نشد.

واکنش حبوبات در تراکم هاي مختلف بوته يکسان نیست. نتايج تحقيقات نشان داده است که افزايش 200 درصدي تراکم، از تراکم 70 بوته در متر مربع به 140 بوته در متر مربع، (از تراکم کاشت کم به زياد) عملکرد دانه را تنها 11% افزايش داد. اين پايداري در عملکرد حاصل تعادل سرعت رشد گياه و مقدار کل ماده خشک در واحد متر مربع بود و توزيع ماده خشک به طرف شاخه ها به طور معني داري زياد شد. در نتيجه ماده خشک شاخه در متر مربع و تعداد غلاف در متر مربع در تراکم هاي مختلف داراي روند مشابهي بود. همچنين در هنگام کاهش تراکم بوته از طريق حفظ سرعت رشد در اوايل دوره رشد زايشي و انتقال ماده خشک بيشتر به سمت شاخه ها، عملکرد ثابت ماند(ارادتمند اصلي،باهر ،1386).

ميرزايي و همکاران (1384) به منظور بررسي اثر آرایش های مختلف کاشت بر عملکرد و اجزاي عملکرد ماش رقم گوهر تحقيقي در ايلام انجام دادند. در این تحقیق آنها سه تيمار فاصله بين رديف هاي کاشت (50، 65، 80، سانتي متر ) به عنوان کرت هاي اصلي و سه تيمار فاصله بوته روي رديف (5، 7 و 5/10 سانتي متر ) را به عنوان عامل فرعي در نظر گرفتند و بر اساس نتايج به دست آمده آنها اظهار کردند که بيشترين و کمترين مقدار عملکرد دانه در واحد سطح به ترتيب به تيمار هاي فاصله بين رديف 50 و 80 سانتي متر (به ترتيب 120 و 6/94 گرم در متر مربع ) اختصاص داشت. افزايش عملکرد در واحد سطح با کاهش فاصله بين رديف ها به دليل افزايش تعداد دانه در غلاف (7/8) ، وزن خشک غلاف (2/73 گرم در متر مربع) و عملکرد بيولوژيکي (4/315 گرم در متر مربع) بود. تيمار فاصله بوته در روي رديف تاثير معني داري بر عملکرد دانه و اجزاي آن به استثنا وزن هزار دانه و شاخص برداشت نداشت. نتايج حاکي از آن است که با کاهش فواصل بوته بين و روي رديف هاي کاشت، عملکرد دانه در واحد سطح افزايش و در واحد تک بوته کاهش يافت. با کاهش فاصله بوته ها، کاهش عملکرد دانه معني دار نبود. به طور کلی به نظر مي رسد هر چند کاهش فاصله بوته ها و در نتيجه افزايش بوته در واحد سطح باعث کاهش عملکرد بوته در واحد تک بوته شد، اما افزايش تعداد بوته در واحد سطح، کاهش عملکرد تک بوته را جبران نموده و افزايش عملکرد دانه در واحد سطح را به همراه داشت. بررسي روند تغييرات ماده خشک، شاخص سطح برگ، سرعت جذب خالص و نسبت وزن برگ در تيمار هاي فواصل بين رديف در این مطالعه نشان داد که برای فاصله بين رديف 50 سانتي متر میزان این شاخصها از سطح بالاتري نسبت به دو فاصله بين رديف 60  و 80 سانتي متر برخوردار بود.

کاهش فاصله رديف ها باعث ايجاد سرعت رشد محصول بيشتر در طول دوره رشد گياه شد. از طرفي با کاهش فاصله بوته ها سرعت رشد محصول در طول دوره رشد افزايش يافت. فاصله بين رديف 50 سانتي متر کمترين سرعت رشد نسبي را به خود اختصاص داد. کاهش فاصله بوته روي رديف منجر به کاهش سرعت رشد نسبي شد، به شکلي که بيشترين ميزان شاخص سطح برگ در تيمار فاصله بوته روي رديف 10 سانتي متر مشاهده شد. نسبت سطح برگ در تيمار 50 سانتي متر خصوصا در اوايل فصل رشد نسبت به ساير تيمارها بيشتر بود. مطالعه روند تغييرات نسبت سطح برگ و فواصل مختلف بوته روي رديف نيز از روند تقريبا مشابهي با تيمار فاصله بين رديف تبعيت کرد (قلي زاده و فرجی ،1387).

عاشوري ساحلي و همکاران (1387) در ايلام به منظور بررسي اثر تراکم کاشت بر عملکرد و شاخص هاي رشد ماش تحقيقي انجام دادند. عامل ها شامل سه رديف کاشت (25،50،75 سانتي متر) و سه رقم زراعي (مهر ،پرتو و گوهر) بود. نتايج اين بررسي نشان داد که بيشترين عملکرد و سرعت رشد محصول، ماده خشک کل و شاخص سطح برگ از فاصله رديف کاشت 25 سانتي متر به دست آمد.

فربد و همکاران (1387) اثر فاصله رديف بر اجزاي عملکرد و عملکرد ماش را مورد بررسی قرار داده و اظهار داشتند که افزايش فاصله بين رديف ها از 35 به 75 سانتي متر عملکرد دانه را از 6/1754 به 2/2358 کيلوگرم در هکتار افزايش می دهد و در تراکم ثابت، افزايش فاصله بين رديف ها موجب افزايش  عملکرد دانه مي شود.

حبيب زاده (1385) تحقيقي به منظور تاثير تراکم بوته روي عملکرد و اجزاي عملکرد سه ژنوتيپ ماش انجام و اظهار داشت که فواصل 20  و 30 سانتي متر بين بوته ها به ترتيب بالاترين (1713 کيلوگرم در هکتار ) و پايين ترين (1378 کيلو گرم در هکتار ) و عملکرد و همچنين روند رشد دانه را داشتند. شيب منحني در روند رشد دانه در فواصل 15، 20 و 25 سانتي متر تا حدودي نزديک به هم بود، ولي در فاصله 30 سانتي متري بين بوته ها کمتر از فواصل ديگر شد ،اين امر با عملکرد نهايي دانه مطابقت داشت. با افزايش تراکم گياهي، ميزان رشد نسبي، ميزان رشد محصول، ارتفاع گياه و فاصله پايين ترين غلاف از سطح زمين، افزايش يافت.

آقاعليخاني و همکاران(1384) آزمايشي به منظور بررسي تأثير تراكم‌هاي مختلف كاشت (10، 13، 20 و 40 بوته در مترمربع) بر عملكرد و اجزاي عملكرد دو رقم ( پرتو و گوهر) و يك لاين (VC-1973A) ماش سبز انجام دادند. نتايج نشان داد كه لاين VC-1973A بيشترين عملكرد دانه را به خود اختصاص داد و با توجه به زودرسي و هم زمان رسي، براي برداشت مكانيزه نسبت به دو رقم ديگر ارجحيت دارد. تراكم كاشت بر عملكرد دانه ماش تأثير بسيار معني‌داري (01/0 > p) داشت، به طوري كه تراكم‌هاي 20 و 10 بوته در مترمربع به ترتيب بيشترين (2221کيلوگرم در هکتار) و كمترين (1650کيلو گرم در هکتار) عملكرد دانه را توليد كردند. از ميان اجزاي عملكرد، تنها تعداد غلاف در بوته تحت تأثير تراكم واقع شد.

مطالعات مربوط به همبستگي صفات نشان داد كه تراكم با ارتفاع بوته و فاصله اولين غلاف از سطح زمين همبستگي مثبت و با عملكرد دانه در بوته، شاخص برداشت و تعداد شاخه فـرعي و غلاف در بـوته همبستگي مـنفي دارد. عـلاوه بـر ايـن به نـظر مي‌رسد، تعداد غلاف در بوته كه همبستگي بالايي (88/0 = r ) با عملكرد دانه در واحد سطح دارد مهم‌ترين جزو عملكرد ماش است.

تحقيقي به منظور تعيين بهترين تراكم بوته و تاريخ كاشت در عملكرد ماش‌ انجام شد تراكم 15 سانتي متري با توليد 2/662 كيلوگرم بيشترين مقدار رابه خود اختصاص داد (عاشوري ساحلي و همکاران ،1387).

لک زاده (1374) بيشترين عملکرد ماش را با 1815 کيلو گرم در هکتار در تراکم 10 بوته در متر مربع به دست آوردند. صباغ پور (1374) در گرگان تراکم کاشت 40 بوته در متر مربع را بهترين تراکم کاشت دانست در صورتي که هاکانی و پندی در فیلیپین (1994) تراکم بوته 33 و پنوار و سیردهی (1987) در هندوستان تراکم بوته 30 بوته در مترمربع را بهترين تراکم کاشت براي حصول حداکثر عملکرد ماش معرفي کرده اند.

با کاهش فاصله رديف در تراکم هاي بالا رقابت بين بوته هاي ماش تشديد و تعداد غلاف در بوته، دانه در غلاف و وزن صد دانه کاهش مي يابد. در نتيجه عملکرد تک بوته در تراکم هاي بالا کمتر مي شود. ضمن اين که بوته ها تمايل بيشتري به رشد طولي داشته و تعداد شاخه هاي فرعي کمتري دارند (آقاعليخاني  و همکاران، 1384) .

سینگ و مالاویا(1991) معتقدند که در اکثر موارد با افزايش تراکم، تعداد غلاف در واحد سطح و ارتفاع بوته افزايش مي يابد و در مقابل تعداد شاخه هاي فرعي در بوته ،وزن هزار دانه، تعداد بذر در غلاف و تعداد غلاف در هر بوته کاهش مي يابند، درنتيجه از ميزان عملکرد دانه کاسته مي شود.

صباغ پور در مطالعات خود در سال 1381 در گنبد بر روي 3 تراکم ماش (40 ، 20 ،3/13 بوته در متر مربع) نتيجه گرفت که تراکم 40  بوته در متر مربع بهترين عملکرد دانه را به دست آورد که نسبت به تيمار هاي ديگر برتري داشت.

غلامي و همکاران(1381)  به منظور تجزيه رشد وعملکرد در ارقام ماش دريافتند بالاترين شاخص سطح برگ به مقدار 8/3 درتراکم 6/16 بوته در متر مربع 62 روز بعد از کاشت حاصل می شود. اختلاف عملکرد بسيار معني دار شد. بالاترين عملکرد دانه مربوط به تراکم 6/16 بوته در متر مربع به مقدار 3121 کيلو گرم در هکتار بود.آنها علت برتري تراکم 6 /16 بوته در متر مربع بهره گيري مطلوب تر جمعيت گياهي موجود در واحد سطح از نهاده هاي محيطي ابراز داشتند. بيشترين ماده خشک کل در تراکم 6/16 بوته در متر مربع برابر 9798 کيلو گرم در هکتار به دست آمد. تراکم، تاثير معني داري بر روي تعداد دانه در غلاف و وزن هزار دانه نداشت. دستيابي به يك عملكرد خوب مستلزم درصد سبز بالای محصول است. تراكم مناسب ضمن استفاده كامل از مواد غذائي و رطوبت، به خوبي با علف هاي هرز رقابت مي كند. حد مطلوب تراكم كاشت بسته به شرايط محيطي و تيپ گياه فرق مي كند.

مبصر و همکاران(1381) با مطالعه بر روي اثر تراکم بر ارتفاع و اجزاي عملکرد ارقام ماش اظهار داشتند که با افزايش تراکم بوته، ارتفاع بوته ها افزايش می یابد. اثر تراکم بوته بر روي تعداد دانه در غلاف معني دار گرديد و بيشترين تعداد دانه در غلاف در کمترين تراکم بوته(6/16 بوته در متر مربع) به دست آمد. با افزايش تراکم بوته از تعداد دانه کاسته شد. همچنين وزن دانه در تک بوته کاهش، ولي وزن دانه در واحد سطح افزايش يافت و با افزايش تراکم، وزن 100 دانه افزايش يافت.

رضواني مقدم و رحيميان مشهدي (1379) آزمايشي به منظور ارزيابي و تعيين بهترين تراکم ماش در مشهد انجام دادند و ابراز داشتند که با افزايش تراکم از 9/6 به 8/20 بوته در متر مربع عملکرد دانه از يک روند صعودي معني داري برخوردار بود با افزايش تعداد بوته در واحد سطح تعداد غلاف در هر بوته، وزن دانه در هر بوته و تعداد دانه در هر غلاف کاهش یافت. با افزايش تراکم، وزن دانه در هر غلاف از روند خاصي برخوردار نبود. با افزايش تراکم وزن هزار دانه، نسبت وزن دانه به کاه و کلش، تعداد غلاف هاي پوک در هر بوته و شاخص برداشت از يک روند نزولي برخوردار بود، ولي اين روند از نظر آماري معني دار نبود. با افزايش فواصل رديف از 40 سانتي متر به 60 سانتي متر، عملکرد دانه افزايش پيدا کرد. افزايش فواصل رديف روي تعداد غلاف در هر بوته، وزن دانه در هر بوته، تعداد دانه در هر غلاف، وزن هزار دانه، نسبت وزن دانه به کاه و کلش و تعداد غلاف هاي پوک در هر بوته تاثير معني داري نداشت. بيشترين عملکرد دانه با 1085 کيلوگرم در هکتار در تراکم 8/20 بوته در هر متر مربع و فواصل رديف 60 سانتي متر و کمترين عملکرد دانه 671 کيلوگرم در هکتار در تراکم 9/6 بوته در هر متر مربع و فواصل رديف 40 سانتي متري ديده شد.

تعداد غلاف ها در بقولات متغير ترين صفت در بين اجزاي عملکرد مي باشد. پتانسيل توانايي بقولات در تشکيل جوانه هاي گل، گل ها و غلاف ها بسيار بالاست اما دستيابي به اين پتانسيل به شرايط داخلي گياه خصوصا شرايط محيطي بستگي دارد. اين امر دليل تغير پذيري تعداد غلاف ها در حد بسيار زياد است (کوچکي ، 1368).

در بقولات تعداد دانه در واحد سطح يکي از اجزاي مهم در تعين عملکرد است. مطالعات انجام شده نشان داد که عملکرد رابطه نزديک تري با تعداد دانه در مقايسه با اندازه دانه يا تعداد دانه در غلاف دارد (بورد 1987)

ميزان محصول ماش بستگي به تعداد اندازه دانه هاي هر گياه دارد. تعداد دانه در هر گياه نيز به تعداد غلاف در بوته و تعداد دانه در هرغلاف بستگي دارد اصولا تعداد دانه در غلاف تحت کنترل ساختار ژنتيکي است و عوامل به زراعي و محيطي بر روي اين اثر اندکي اعمال مي کنند. (يزدي صمدي و عبدميشاني 1370).

اندازه دانه تحت تاثير عوامل محيطي و ژنتيکي است و به وسيله سرعت پر شدن دانه، مدت آن و يا هر دو تعيين مي شود. تحليل و تجزيه عوامل موثر بر عملکرد و تکامل گياه به آناليز رشد معروف است ، بر اساس تجمع مواد فتوسنتزي خالصي است که به مرور زمان به طور طبيعي تجمع يافته است (کوچکي و خلقاني ،1374). شناخت مراحل رشد در زمان بندي صحيح عمليات زراعي و بسياري از مطالعات فيزيولوژي براي مشخص کردن مراحل بحراني چرخه زندگي گياه به عوامل محيطي که بسيار حساس هستند مفيد مي باشند، آناليز رشد عبارتست از تجزيه و تحليل سرعت رشد گياه از طريق حاصل جبري مجموعه اي از عوامل عموما آناليز رشد توسط شاخص هايي نظير سرعت رشد گياه، سرعت رشد نسبي، ميزان آسيميلاسيون خالص و شاخص سطح برگ بيان میشوند.(کولرو همکاران1995 )

ليفل و کريگان (1992) و همچنين زهران(2007) نتيجه گرفتند که مقدار سرعت رشد گياه و رشد نسبي آن در انتهاي فصل رشد ممکن است به طور ناگهاني افزايش يابد. علت اين امر افزايش ناگهاني تقاضاي دانه براي آسيميلات عنوان شده است. در واقع فعاليت برگ ها به خاطر افزايش تقاضاي دانه ها افزايش و منجر به بالا رفتن مقدار سرعت رشد گياه و رشد نسبي آن مي گردد.

بهشتی  همکاران (1381)به منظور مطالعه تغييرات ايجاد شده در كانوپي گياه از طريق روش هاي مديريتي نظير آرایش كاشت و تاثير آن بر ميزان جذب و كارآيي مصرف نور و در نهايت بررسي علل اكوفيزيولوژيك اختلاف در بيوماس توليدي گياه، پژوهشي را انجام دادند. مطالعه آنها نشان داد كه آرایش كاشت و رقم اثر معني داري بر ميزان جذب تشعشع فعال فتوسنتزي و كارآيي مصرف نور به عنوان مولفه هاي موثر در تجمع ماده خشك درمراحل فنولوژيك رشد و به خصوص پس از آغاز مرحله رشد زايشي دارد (05/0p<). شاخص سطح برگ و ضريب خاموشي نور تحت تاثير منابع تغيير دراين آزمايش قرار گرفت و در نتيجه ميزان تشعشع فعال فتوسنتزي جذب شده تحت تاثير آرایش كاشت و رقم تفاوت نشان داد. افزايش تجمع ماده خشك در آرایش كاشت مربع ناشي از جذب بيشتر تشعشع فعال فتوسنتزي و به صورت بارزتري در نتيجه افزايش كارآيي مصرف نور در اين آرایش كاشت نسبت به آرایش كاشت لوزي و مستطيل بود، لذا با تغيير در آرایش كاشت از روش كاشت مستطيل به مربع مي توان انتظار داشت كه بيوماس توليدي افزايش يابد.

فصل سوم

مواد و روش ها

اين تحقيق به منظور تعيين مناسب ترين آرایش كاشت و تراکم کاشت ماش، در منطقه ورامين (کمربندي پيشوا جنب کانال آب روستاي سعيد آباد ) با عرض جغرافيايي 35 درجه و 19 دقيقه شمالي و طول جغرافياي 51 درجه و39 دقيقه شرقي و با ارتفاع 900 متر از سطح دريا اجرا شد. آزمايش مذکور به صورت اسپليت پلات ( کرت هاي خرد شده) در قالب طرح بلوك هاي كامل تصادفي با 4 تكرار پياده گرديد. عامل اصلي طرح شامل روش كاشت در 4 سطح :

1) كاشت يک رديف روي پشته‌هاي 50 سانتي‌متري(a1)،

2) كاشت دو رديف  روي پشته‌هاي50 سانتي‌متري(a2)،

3) كاشت يک رديف روي پشته هاي 60 سانتي‌متري(a3)

 4) كاشت دو رديف روي پشته‌هاي 60 سانتي‌متري  (a4)

و عامل فرعي طرح شامل 4 سطح تراکم کاشت :

1) تراکم 166666   بوته در هکتار(b1)،

2)تراکم 200000    بوته در هکتار(b2)، 

3)تراکم 333333    بوته در هکتار(b3)،

4)تراکم 400000    بوته در هکتار بود(b4) .

رقم مورد استفاده در تحقيق مذکور رقم اصلاح شده پرتو بود.

3-1- روش کار :

هر يک از کرت هاي اصلي شامل چهار خط کاشت با فواصل 50 و 60 سانتي متر (بسته به تيمار اصلي مورد نظر ) و مشتمل بر چهار تراکم هر يک به طول پنج متر و فاصله بين هر دو تيمار تراکم يک متر (طول هر کرت اصلي معادل 23 متر) بود. مساحت کل هر کرت اصلي به ترتيب براي فاصله کاشت هاي 50 و 60 سانتي متر معادل 46 و 2/55 متر مربع بود.در نتیجه هر کرت فرعي شامل4 خط كاشت با فواصل 50  و60 سانتي متر و به طول 5 متر و فواصل بوته‎ها بر اساس تیمار تراکم اعمال شده بود. بين هر دو تيمار آرایش کاشت يک متر و بين هر دو تکرار دو متر فاصله وجود داشت. مساحت کل طرح با احتساب فواصل نکاشت و جوي هاي آبياري معادل 950 متر مربع بود

نمودار 3-1- نقشه اجراي طرح (يک تکرار)

 

       b4

 

 

        b1

 

      b3

 

       b2

 

 

 

 

 

 

 

 

        b2

 

 

        b2

 

       b2

 

       b4

 

 

 

 

 

 

 

 

       b3

 

 

        b3

 

       b1

 

        b1

 

 

 

 

 

 

 

 

       b1

 

 

       b4

 

      b4

 

       b3

       a1

 

       a2

 

     a4

 

       a3

3-2- مشخصات خاک محل

خاک محل آزمايش داراي بافت لومي- رسي به رنگ قهوه اي کم رنگ با ساختمان مکعبي زاويه دار بود که داراي شوري مطلوب، اسیدیته بالا، آهک بالا و مواد آلي کم بود.

جدول 3-1- خصوصيات شيميايي خاک مزرعه محل اجراي طرح

عمق آزمايش

EC

PH

TNV%

O.C%

Total N%

30 -0

80/2

6/7

64/21          

1

11/0

60-31

59/1       

8/7          

49/21

41/0

051/0

عمق آزمايش

P(ava)

p.p.m

K(ava)

p.p.m

Fe

p.p.m

CU

p.p.m

Zn

p.p.m

Mn

p.p.m

30 -0

16

351

69/2

066/1

1/1

1/8

60-31

7

263

73/1

37/0

67/0

9/4

 

3-3- آماده سازي زمين و کاشت

عمليات آماده سازي زمين از اول ارديبهشت ماه آغاز گرديد. به منظور آماده سازي زمين، قبل از اجراي طرح، زمين مورد نظر آبياري و پس از گاورو شدن به وسيله گاوآهن برگردان دار شخم زده شد، سپس جهت خرد شدن کلوخه ها و همچنين يکنواخت شدن وضعيت مزرعه، زمين مذکور،  دو بار ديسک عمود بر هم و سپس ماله زده شد. براي تجزيه فيزيکوشيمياي خاک مزرعه از دو عمق صفر تا 30 و 30 تا 60 سانتیمتری نمونه خاک گرفته ( جدول 3-1 )و بر اساس نتايج تجزيه خاک اقدام به کودپاشي گرديد. کود هاي فسفره و پتاس بر مبناي آزمون خاک و به ميزان 150 کيلوگرم در هکتار فسفات آمونيوم و100 کيلوگرم در هکتار سولفات پتاسیم و 25 کيلوگرم در هکتار کود اوره استفاده گرديد، که تمام کود فسفره و پتاسه به همراه تمام كود اوره جهت آغاز فعاليت باكتري هاي همزيست به صورت استارتر هنگام کاشت استفاده شد.

3-4- عمليات داشت :

 براي مبارزه و کاهش علف هاي هرز از علف کش پيش از کاشت ترفلان به نسبت 5/1 ليتر در هکتار استفاده و در تاريخ 10 ارديبهشت ماه به وسيله سمپاش پشت تراکتوري به خاک زده و سپس از ديسک سبک براي افزايش تماس سم با خاک استفاده شد. کاشت بذور در نيمه ارديبهشت ماه و ميزان تراکم بذر بر اساس تيمارهاي مورد نظر اعمال شد.

آبياري اوليه پس از كاشت بذر و آبياري هاي بعدي در 40 درصد تخليه رطوبتي خاك انجام شد. عملیات واکاري در برخي کرت هاي فرعي بر حسب نیاز انجام شد. با توجه به کشت سال قبل گندم در مزرعه مورد نظر براي مبارزه با باقی مانده بذور سبز شده محصول سال قبل و نيز علف هرز نازک برگ غالب منطقه (يولاف)، از علف کش گالانت سوپر به نسبت 5/1 ليتر در هکتار استفاده شد. همچنين علف هرز پهن برگ غالب منطقه (تاج خروس وحشي) در سه نوبت از طریق وجين دستي خارج گردید.

3-5- عمليات برداشت :

 برداشت طرح به صورت دستي و با برداشت بوته ها توسط داس صورت گرفت. در هر کرت فرعي دو خط وسط با حذف نيم متر از بالا و پايين کرت برداشت ( مساحت برداشت در کرت فرعي 4 متر مربع) و سپس بوته هاي هر کرت به صورت جداگانه در داخل کيسه گوني قرار گرفتند تا خشک شوند و پس از آن محصول دانه هر کرت با استفاده از دستگاه کمباين تحقیقاتی غلات (وینتر اشنایگر ساخت آلمان ) جداسازي گرديد.

3-6- يادداشت برداري ها و سنجش ها :

3-6-1-  صفات مرفولوژيکي و فنولوژيکي

در طول مرحله رسيدگي فيزيولوژيکي يادداشت‎ برداري هاي شامل ارتفاع بوته، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف و عملکرد نهايي بذر ثبت شد. همچنين در زمان برداشت نمونه هاي لازم براي اندازه گيري برخي صفات از هر کرت آزمايشي برداشت شد که به منظور محاسبه وزن صد دانه، عملکرد بيولوژيکي، وزن پوسته و شاخص برداشت و درصد پروتئين دانه  اندازه گيري شد.

3-6-2-  اندازه‌گيري صفات فيزيولوژيكي:

به منظور بررسي و تجزيه و تحليل رشد گياه تحت تيمارهاي مختلف، در طول دوره رشد جمعاً 4 مرحله نمونه برداري در مراحل مختلف انجام گرديده و از آنها براي محاسبه شاخص هاي فيزيولوژيکي رشد شامل: LAI ، CGR، RGR  و NAR بر اساس فرمول هاي ذيل استفاده گرديد. كليه نمونه ‌برداري‌ها جهت تعيين روند رشد گياهي پس از حذف 30 سانتي‌متر از هر دو طرف خط كشت به عنوان حاشيه در هر مرحله انجام مي‌گرفت.

 نمونه‌برداري‌ها به فاصله هر دو هفته يك بار به عمل آمد. بوته‌ها پس از برداشت درون كيسه‌هاي پلاستيكي شماره‌گذاري شده و جهت اندازه‌گيري‌هاي مختلف به آزمايشگاه منتقل ‌شدند.

LAI : براي محاسبه شاخص سطح برگ بعد از جداسازي برگ، بلافاصله طول و عرض و نيز مساحت برگ ها در نمونه‌هاي برداشت شده، با استفاده از دستگاه سطح برگ سنج[11]  پورتابل مدل IM- 300  اندازه‌گيري شد.

CGR : سرعت رشد محصول[12] (تغييرات وزن خشک به تغييرات زمان):

 بر اساس فرمول زير و برحسب گرم بر متر مربع در روز محاسبه مي گردد

CGR= (w2-w1) /(t2-t1)

CGR=NAR × LAI

RGR سرعت رشد نسبي[13] (گرم برگرم در روز):

 ميزان افزايش رشد گياه نسبت به مقدار قبلي در زمان معين.

RGR= (lnw2-lnw1) / (t2-t1)                    

                                                                        RGR=(w2-w1) /w1(t2-t1)

نسبت سطح برگ[14] (LAR) و شاخص ميزان جذب خالص[15] نيز از رابطه NAR=CGR/LAI به دست آمد. در فرمولهای فوق w1و w2 بترتیب وزن ماده خشک در زمانهای t1 و t2 می باشند.

ميزان پروتئين دانه از روش کجلدال محاسبه گرديد

در پايان پس از برداشت، داده هاي آزمايشي، توسط برنامه هاي آماري با رايانه مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته تجزيه واريانس با نرم افزار آماریSAS  ، مقايسه ميانگين ها با آزمون چند دامنه ای دانکن انجام و نمودار هاتوسط نرم افزار Excel رسم شدند.

فصل چهارم

نتايج و بحث

صفات مورد بررسي شامل ارتفاع بوته، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه درغلاف، وزن پوسته غلاف بدون دانه، وزن صد دانه، عملکرد دانه، عملکرد بيولوژيک، شاخص برداشت  HI، درصد پروتئين ، شاخص سطح برگLAI، سرعت رشد محصول CGR، سرعت آسيميلاسيون خالص NAR ، سرعت رشد نسبي RGR  و نسبت سطح برگ LAR  بود.

4-1- ارتفاع بوته :

تجزیه واریانس داده ها (جدول 4-1) حاکي از آن است که است که ارتفاع بوته تحت تاثير هر دو عامل مورد آزمايش قرار گرفت و اختلاف معنی داری برای این صفت بین تیمارهای مورد بررسی مشاهده شد.

جدول 4-1- تجزيه واريانس ارتفاع بوته

منابع تغييرات

درجه آزادي

ارتفاع بوته

 

تکرار

3

ns 705/1

 

آرایش کاشت

3

*888/509

 

خطاي a

9

002/2

 

تراکم

3

*411/95

 

آرایش کاشت × تراکم

9

**485/7

 

خطاي b

36

57/1

 

CV (%)

 

06/15

 

ns                        اختلاف معنی دار وجود ندارد . * و ** به ترتیب اختلاف در سطح 5 %و1%

بین آرایش های مختلف کاشت از نظر ارتفاع بوته اختلاف معنی داری در سطح 5 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_14) نشان می دهد که بيشترين ارتفاع بوته از آرایش کاشت دوم (2 خط کاشت بر روي پشته 50 سانتي ) با 2/46 سانتي متر  به دست آمد که با آرایش کاشت چهارم اختلاف معني داري مشاهده نگردید و هر دو در گروه اول آماری (a) جاي گرفتند. آرایش کاشت سوم (یک خط کاشت بر روي پشته 60 سانتي متري) با 72/35 سانتي متر کمترين ميزان را به دست آورد که کاهشی معادل 33/29 درصد را نشان داد.

بین تراکم های مختلف کاشت از نظر ارتفاع بوته اختلاف معنی داری در سطح 5 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_14) نشان می دهد که بيشترين ارتفاع بوته را تراکم چهارم (40 بوته در متر مربع) با 76/43 سانتي متر به دست آورد که با تراکم  سوم اختلاف معني داري نداشته و در بالاترین گروه آماری قرار گرفت و تراکم اول (6/16 بوته در متر مربع) با 76/38 سانتي متر کمترين مقدار را به دست آورد.

بین اثرات متقابل آرایش کاشت و تراکم بوته از نظر ارتفاع بوته اختلاف معني داري در سطح 1 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_17) نشان می دهد که بیشترین ارتفاع بوته را تيمار آرایش کاشت 2 و تراکم چهارم (A2B4) با 58/48 سانتي متر به دست آورد که نسبت به کوتاه ترين ارتفاع از تيمار آرایش کاشت 3 و تراکم اول (A4B1) با 65/32 سانتي متر 8/32 درصد برتري داشت.

      نمودار 4-3: تاثیر متقابل تیمار آرایش کاشت و تراکم بوته برارتفاع بوته ماش

افزايش ارتفاع بوته معمولا یکی از مشخص ترين تغييرات حاصل از رشد در گياهان است. افزايش ارتفاع بوته مي تواند از نظر رقابت در اکثر جوامع گياهي از نظر برتری گیاه زراعی در رقابت با علفهای هرز و یا سایر گیهان زراعی ناخواسته مزيت محسوب گردد و در غير اين صورت ممکن است اهميت نداشته باشد. يکي ديگر از نتايج افزايش ارتفاع، تشکيل برگ هاي جديد در قسمت بالاي گياه است که برگ هاي جوان با کارآيي بيشتر معمولا در بالاي برگ هاي قديمي قرار مي گيرند و مقدار نور بيشتري دريافت مي کنند. اين خصوصيت  کارآمد ترين برگ ها را در مناسب ترين موقعيت از نظر فتوسنتز قرار مي دهد (مختارپور،1376).

جذب تشعشع در تراکم هاي تنک پايين و ضريب بازده فتوسنتزي چنين تراکم هايي بسيار کم است. از طرف ديگر در تراکم هاي بالا که شاخص سطح برگ زياد است، تشعشع خورشيدي به قدر کافي جذب نمي شود، اما به علت سايه اندازي متقابل برگ ها، بازده فتوسنتز بسيار کم خواهد بود. بنابراين در پوشش گياهي حداکثر جذب انرژي نوراني در مدت طولاني تري از فصل رشد، از اهميت زيادي برخوردار است(کوچکی ،1368)

حبيب زاده (1385) تحقيقي به منظور تاثير تراکم بوته بر روي عملکرد و اجزاي عملکرد سه ژنوتيپ ماش انجام داد و اظهار داشت با افزايش تراکم گياهي، ارتفاع گياه و فاصله پايين ترين غلاف از سطح زمين افزايش يافت. اما آکينولا و ديويس (1998) معتقد است که  تراکم هاي مختلف کاشت بر ارتفاع ماش و تعدادساقه هاي آن تاثيري ندارد .                 

در پژوهش اخیر نيز فاصله بين رديف 25 سانتي متر و تراکم 40 بوته در متر مربع توانست از طریق دستيابي به حداکثر ميزان نور خورشيد، بیشترین ارتفاع بوته را نسبت به ساير تيمار ها داشته باشد. این نتایج با گزارشات سایر محققان مطابقت داشت. با این حال آکينولا و ديويس (1998) عکس این مطلب را گزارش کردند.

4-2- تعداد غلاف در بوته

تجزیه واریانس داده ها (جدول 4-2) حاکي از آن است که است که تعداد دانه در بوته تحت تاثير هر دو عامل مورد آزمايش قرار گرفت و اختلاف معنی داری برای این صفت بین تیمارهای مورد بررسی مشاهده شد.

جدول 4-2- تجزيه واريانس تعداد غلاف در بوته

منابع تغييرات

درجه آزادي

تعداد غلاف در بوته

 

تکرار

3

ns 934/3

 

آرایش کاشت

3

**732/78

 

خطاي a

9

318/2

 

تراکم

3

*152/8

 

آرایش کاشت × تراکم

9

**257/1

 

خطاي b

36

115/1

 

CV (%)

 

89/14

 

ns  اختلاف معنی دار وجود ندارد . * و ** به ترتیب اختلاف در سطح 5 %و1%

بین آرایش های مختلف کاشت از نظر تعداد غلاف در بوته اختلاف معنی داری در سطح 1 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_14) نشان می دهد که اختلاف آرایش کاشت ها باعث کاهش تعداد غلاف در بوته شد و تعداد آن از 84/30 عدد در بوته در آرایش کاشت سوم (2 خط کاشت بر روي پشته 60 سانتيمتري) که با آرایش کاشت اول اختلاف معني داري بین آنها مشاهده نشد و هر دو در گروه آماري a جاي گرفتند به 99/25 عدد در بوته در آرایش کاشت دوم (2 خط کاشت بر روي پشته 50 سانتي ) رسيد که کاهش 72/15 درصدي بين رتبه اول و آخر مشاهده گرديد.

بین تراکم های مختلف کاشت از نظر تعداد غلاف در بوته اختلاف معنی داری در سطح 5 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_14) نشان می دهد که تراکم اول (6/16 بوته در متر مربع) با 26/29 عدد در بالاترین گروه آماري جدول مقايسه ميانگين قرار گرفت و تراکم چهارم (20 بوته در متر مربع) 51/26 عدد، کمترين تعداد غلاف را حاصل نمود.

بین اثرات متقابل آرایش کاشت و تراکم بوته از نظر تعداد غلاف در بوته اختلاف معني داري در سطح 1 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_17) نشان می دهد که اثر متقابل آرایش کاشت و تراکم بوته باعث تغييرات 47/22 درصدي تعداد غلاف در بوته شد و بيشترين تعداد غلاف در بوته از آرایش کاشت سوم و تراکم اول با 03/32 عدد و کمترين تعداد از آرایش کاشت دوم و تراکم چهارم  با 83/24 عدد در بوته به دست آمد.

              نمودار 4-6: تاثیر متقابل تیمار آرایش کاشت و تراکم بوته برتعداد غلاف در بوته ماش

در حبوبات اجزاي عملکرد شامل تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف و ميانگين وزن صد يا هزار دانه ميباشد (هاشمي دزفولي و همکاران،1375).

وجود ضرايب همبستگي مثبت بين تعداد غلاف و عملکرد دانه در گزارش هاي ديگر نيز ديده مي شود( پاتل و همکاران،1989).

تعداد غلاف ها در حبوبات متغير ترين صفت در بين اجزاي عملکرد است. پتانسيل توانايي حبوبات در تشکيل جوانه هاي گل، گل ها و غلاف ها بسيار بالاست اما دستيابي به اين پتانسيل به شرايط داخلي گياه، خصوصا شرايط محيطي بستگي دارد. اين امر دليل تغير پذيري تعداد غلاف ها در حد بسيار زياد است (کوچکي ، 1368).

عملکرد دانه حبوبات برآیند اثر ساده و متقابل اجزاي عملکرد است که مهمترین آنها شامل تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف و وزن هزار دانه است. اين اجزا داراي همبستگي بالائي با عملکرد دانه هستند و از آنجا که کمتر از عملکرد تحت تأثير عومل اقليمي قرار مي گيرند، معيارهاي مناسبي براي انتخاب هستند. بنابراين بررسي سهم خصوصيات مختلف ساقه هاي اصلي و فرعي در ميزان عملکرد و تعيين اثر عوامل مهم زراعي ( آرایش کاشت و ميزان تراکم ) بر آنها مي تواند راهنماي مؤثري در توجيه عملکرد باشد ( زربخش 1376؛ سرپرست1381 ).

در اکثر مطالعات انجام شده بر روي اجزاي عملکرد ماش همبستگي بالا و معني داري بين تعداد غلاف و تعداد دانه در بوته گزارش شده است(پاندی و توری،1993).

گزارش شده است که تعداد غلاف در بوته بيشترين اثر مستقيم را بر عملکرد دانه دارد و همچنين از طريق تعداد شاخه به طور غير مستقيم بر روي عملکرد دانه اثر مي گذارد (پارسا، 1380).

رضواني مقدم و رحيميان مشهدي (1379) ابراز داشتند که با افزايش تراکم از 9/6 به 8/20 بوته در متر مربع تعداد غلاف در هر بوته، کاهش پيدا کرد.

موچو و ادواردز (1992) با بررسي تاثير 5 تراکم کاشت از 100 تا 500 هزار بوته در هکتار گزارش کردند که ميزان رشد غلاف ها با کاهش تراکم گياهي و نورگيري بهتر بيشتر مي گردد.

مولودي و قنبري (1386) به منظور بررسي اثر کمبود نور و اختلال در توزيع آن در سايه انداز گياه بر عملکرد و اجزاي عملکرد علوفه ماش، آزمايشي انجام دادند و دريافتند ماش هاي رشد يافته در نور کامل، به دليل کم بودن رقابت براي اخذ نور، کمترين طول ساقه را داشتند، در حالي که داراي بيشترين شاخه فرعي، تعداد غلاف و درصد ماده خشک بودند.

نتايج به دست آمده در اين تحقيق نيز با نتايج ساير محققان ذکر شده مطابقت دارد زيرا در تراکم هاي بالا افزایش رقابت بين گونه اي سبب عدم دستيابي به پتانسيل گياهي مي شود؛ اين امر باعث کاهش تعداد غلاف در بوته گرديده است.

4-3- تعداد دانه در غلاف

تجزیه واریانس داده ها (جدول 4-3) حاکي از آن است که است که تعداد دانه در غلاف تحت تاثير هر دو عامل مورد آزمايش قرار گرفت و اختلاف معنی داری برای این صفت بین تیمارهای مورد بررسی مشاهده شد.

جدول4-3- تجزيه واريانس تعداد دانه در غلاف  

منابع تغييرات

درجه آزادي

تعداد دانه در غلاف

 

تکرار

3

ns 616/1

 

آرایش کاشت

3

*12/13

 

خطاي a

9

496/0

 

تراکم

3

**81/9

 

آرایش کاشت × تراکم

9

**178/1

 

خطاي b

36

564/0

 

CV (%)

 

77/8

 

ns اختلاف معنی دار وجود ندارد .* و ** به ترتیب اختلاف در سطح 5 %و1%

بین آرایش های مختلف کاشت از نظر تعداد دانه در غلاف اختلاف معنی داری در سطح 1 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_14) نشان می دهد که آرایش کاشت سوم (1 خط کاشت بر روي پشته 60 سانتي متري) توانست با 59/8 بالاترين تعداد دانه در غلاف را به دست آمد که در آرایش کاشت دوم  ( 2 خط کاشت بر روي پشته 50 سانتي) کاهش يافت و به 9/6 عدد رسيد.

بین تراکم های مختلف کاشت از نظر تعداد دانه در غلاف اختلاف معنی داری در سطح 5 درصد مشاهده شد. جدول مقایسه میانگین ها (4_14) نشان می دهد که تراکم اول (6/16 بوته در متر مربع) توانست با 71/8 عدد بالاترين مقدار را به دست آورد که نسبت به تراکم چهارم (40 بوته در متر مربع)  که در رتبه آخر جدول مقايسه ميانگين بر اساس روش دانکن قرار گرفت ،6/21 درصد برتري نشان داد. 

بین اثرات متقابل آرایش کاشت و تراکم بوته از نظر تعداد دانه در غلاف اختلاف معني داري در سطح 1 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_17) نشان می دهد که بيشترين تعداد دانه در غلاف  از تيمار آرایش کاشت سوم و تراکم اول با متوسط 5/10 عدد و کمترين ميزان از تيمارآرایش کاشت چهارم و تراکم 4 با 2/6 عدد حاصل شد که در رتبه f جدول مقايسه ميانگين جاي گرفت که نسبت به رتبه a ، 9/40 درصد کاهش نشان داد.

به طور کلي اجزاي عملکرد دانه به يکديگر وابسته اند، به طوري که افزايش يکي از اجزا منجر به کاهش اجزاي ديگر مي شود (مودب شبستري و مجتهدی ،1369).

هانسون و همکاران(1991) بر اين باورند که اجزايي از عملکرد نظير اندازه بذر، تعداد بذر در غلاف و تعداد غلاف در هر گياه از طريق ژنتيکي کنترل مي شوند. در بقولات تعداد دانه در واحد سطح يکي از اجزاي مهم در تعين عملکرد است.

مطالعات انجام شده نشان داد که عملکرد ماش رابطه نزديکي با تعداد دانه در مقايسه با اندازه دانه يا تعداد غلاف دارد (بورد، 1987).

ميزان محصول ماش بستگي به تعداد دانه هاي هر گياه دارد. تعداد دانه در هر گياه  نيز به تعداد غلاف در بوته و تعداد دانه در هر غلاف بستگي دارد (يزدي صمدي و عبدميشاني ،1370).

ساکسنا و همکاران(1993) گزارش نمودند که تعداد دانه در غلاف تحت کنترل ساختار ژنتيکي است و عوامل به زراعي و محيطي بر روي آن اثر اندکي دارند. اندازه دانه تحت تاثير عوامل محيطي و ژنتيکي است (مودب شبستري و مجتهدی، 1369) و به وسيله سرعت پر شدن دانه، مدت آن و يا هر دو تعيين ميشود (رحيميان اول و بنائيان، 1375).

ساندها و همكاران (1997) اثر تراكم گياهي را با تغيير فاصله بين بوته ها در روي رديف در ماش بررسي و گزارش نمودند كه ارقام در تراكم هاي كم تا متوسط، بسته به شرايط آب و هوايي، داراي تعداد غلاف و دانه بيشتري در غلاف هستند.

در تراكم كاشت كمتر، در هر ساقه فرعي تعداد، وزن غلاف و دانه بيشتري در نتیجه استفاده بهتر گياهان از مواد غذائي خاك و نور حاصل مي شود (حسن زاده ،1370).

میرزایی (1374) به منظور بررسي اثر آرایش کاشت بر عملکرد و اجزاي عملکرد ماش در رقم گوهر تحقيقي را در ايلام انجام دادند که فاصله بين رديف هاي کاشت (50، 65، 80، سانتي متر ) به عنوان کرت هاي اصلي و فاصله بوته روي رديف (5 ، 7 و 5/10 سانتي متر ) به عنوان عامل فرعي در نظر گرفته شدند. کاهش فاصله بين رديف ها موجب افزايش عملکرد در واحد سطح شد. اين افزايش ناشی از افزایش تعداد دانه در غلاف (7/8) ،وزن خشک غلاف (2/73 گرم در متر مربع) و عملکرد بيولوژيکي (4/315 گرم در متر مربع) بود.

سينگ و مالاويا(1991) معتقدند که در اکثر موارد با افزايش تراکم، تعداد غلاف در واحد سطح افزايش و در مقابل وزن هزار دانه، تعداد بذر در غلاف و تعداد غلاف در هر بوته کاهش مي يابند.

مبصر و همکاران(1381) با مطالعه بر روي اثر تراکم بر ارتفاع  و اجزاي عملکرد ارقام ماش اظهار داشتند که اثر تراکم بوته بر روي تعداد دانه در غلاف معني دار و بيشترين تعداد دانه در غلاف در کمترين تراکم بوته (6/16 بوته در متر مربع) به دست آمد. با افزايش تراکم از تعداد دانه کاسته شد. همچنين وزن دانه در تک بوته کاهش ولي وزن دانه در واحد سطح افزايش يافت و با افزايش تراکم  برميزان وزن 100 دانه افزوده شد.

رضواني مقدم و رحيميان مشهدي (1379) ابراز داشتند که با افزايش تعداد بوته در واحد سطح، تعداد غلاف در بوته، وزن دانه در بوته و تعداد دانه در غلاف، کاهش پيدا مي يابد.

در تحقيق اخیر هر چه فاصله بين بوته ها و فاصله رديف ها کمتر شد تعداد دانه در غلاف کاهش بيشتري یافت و بالعکس در تيماري که فاصله روي رديف و بين رديف افزايش داشت به علت دستيابي بيشتر به عناصر غذايي و تشعشع نوري و کارآيي بهتر مصرف نور و افزايش ميزان آسيميلات ها، تعداد دانه در غلاف افزايش یافت که با نتايج ساير تحقيقات مطابقت دارد.

4-4- وزن پوسته غلاف

بر اساس نتايج جدول تجزيه واريانس (4_4)  اثر ساده و متقابل تيمار آرایش کاشت و تراکم بوته بر صفت وزن پوسته غلاف معني دار شد. اما اثر ساده تراکم بر روی وزن پوسته غلاف معني دار مشاهده نگردید.

جدول4-4- تجزيه واريانس وزن پوسته غلاف

منابع تغييرات

درجه آزادي

وزن پوسته غلاف

 

تکرار

3

ns 521/1453

 

آرایش کاشت

3

*104/4029

 

خطاي a

9

84/3026

 

تراکم

3

ns 604/3265

 

آرایش کاشت × تراکم

9

**313/4591

 

خطاي b

36

594/2439

 

CV (%)

 

45/14

 

ns اختلاف معنی دار وجود ندارد .* و ** به ترتیب اختلاف در سطح 5 %و1%

بین آرایش های مختلف کاشت از نظر وزن پوسته غلاف اختلاف معنی داری در سطح 5 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_14) نشان می دهد که بالاترين وزن پوسته غلاف از تيمار آرایش کاشت چهارم (2 خط کاشت بر روي پشته 60 سانتي) با متوسط 7/427 کيلوگرم در هکتار و در تيمار آرایش کاشت سوم (1 خط کاشت بر روي پشته 60 سانتي) با کاهشي معادل 17 درصد، به 9/354  کيلوگرم در هکتار رسيد.

اثر ساده تيمار تراکم کاشت بر وزن پوسته غلاف تاثير معني داري نشان نداد هر چند اختلافي در حدود 20 کيلوگرم در هکتار بين تراکم هاي کاشت وجود داشت، اما اين اختلاف بين تيمار ها معني دار نبود و همه تيمارها در یک گروه آماري جاي گرفتند. 

بین اثرات متقابل آرایش کاشت و تراکم بوته از وزن پوسته غلاف اختلاف معني داري در سطح 1 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_17) نشان می دهد که وزن پوسته غلاف از تيمار آرایش کاشت دوم و تراکم چهارم با 5/469 کيلوگرم در هکتار به  5/ 341 کيلوگرم در هکتار در تيمار آرایش کاشت سوم و تراکم کاشت چهارم رسيد که کاهشي معادل 26/27 درصد نشان داد .

تحقيقات نشان مي دهد که هر چه تعداد غلاف در بوته کمتر باشد، ماده سازي صرف افزايش وزن غلاف شامل وزن دانه و وزن پوسته غلاف است، می گردد. در اين بررسي تعداد غلاف در بوته در آرایش کاشت دوم و تراکم چهارم (تيماري که داراي بيشترين بوته در متر مربع مي باشد) کمتر از ساير تيمارهاست به همين علت مواد حاصله از فتوسنتز صرف افزايش وزن غلاف در بوته گرديد.

از آن جا که بين وزن صد دانه در تيمار ها اختلاف معني داري وجود ندارد، اين افزايش وزن بيشتر از وزن دانه ها، به پوسته غلاف مرتبط گشت. ولي در ساير تيمار ها با افزايش تعداد دانه از وزن پوسته کاسته شد، زيرا افزايش فاصله بين رديف‌ها، فضاي تغذيه‌اي هر يك از بوته‌ها و در نتیجه سهم دانه‌ها از مواد فتوسنتزي را افزايش داد زيرا دانه ها داراي مکش بيشتري براي جذب مواد حاصله از فتوسنتز نسبت به ساير اندام ها هستند (مودب شبستري و مجتهدی، 1369).

4-5- وزن صد دانه

بر اساس جدول تجزيه واريانس (جدول 4-5) اثر ساده و متقابل آرایش کاشت و تراکم بوته بر وزن صد دانه معني دار نبود و  میانگین همه تيمار ها در يک گروه قرار گرفتند.

جدول 4-5- تجزيه واريانس وزن صد دانه

منابع تغييرات

درجه آزادي

وزن صد دانه

 

تکرار

3

ns 017/0

 

آرایش کاشت

3

026/0

 

خطاي a

9

041/0

 

تراکم

3

ns 014/0

 

آرایش کاشت × تراکم

9

ns 016/0

 

خطاي b

36

11/0

 

CV (%)

 

11/11

 

 ns اختلاف معنی دار وجود ندارد . * و ** به ترتیب اختلاف در سطح 5 %و1%

وزن صد دانه با اثر مستقيم همبستگي 24/0، نقش موثري در عملکرد دانه ارقام داشته و احتمالا گزينش ژنوتيپ هاي با وزن صد دانه بيشتر منجر به افزايش عملکرد دانه در جمعيت خواهد شد (محقق و همکاران،1387).

 اندازه دانه تحت تاثير عوامل محيطي و ژنتيکي است (مودب شبستري و مجتهدی، 1369) و به وسيله سرعت پر شدن دانه، مدت آن و يا هر دو تعيين مي شود (رحيميان اول و بنائيان، 1375).

آکينولا و ديويس و همکاران (1998)گزارش کردند که با کاهش تعداد  غلاف در گياه  عملکرد دانه کاهش ولي وزن صد دانه افزايش مي يابد.

رفیعی و همکاران (1387) نشان دادند که با افزايش تراکم، وزن صد دانه به طور معني داري کاهش يافت.

سينگ و مالاويا (1991) معتقدند که در اکثر موارد با افزايش تراکم ،از ميزان وزن هزار دانه کاسته مي شود. غلامي و همکاران(1381) به منظور تجزيه رشد وعملکرد ماش در ارقام ماش دريافتند تراکم تاثير معني داري بر روي تعداد دانه در غلاف و وزن هزار دانه ندارد.

رضواني مقدم و رحيميان مشهدي (1379)  معتقدند که با افزايش تراکم، وزن دانه در هر غلاف از روند خاصي برخوردار نیست. با افزايش تراکم وزن هزار دانه، نسبت وزن دانه به کاه و کلش، تعداد غلاف هاي پوک در هر بوته و شاخص برداشت از يک روند نزولي برخوردار است.

اما در اين پژوهش هيچ يک از عوامل مورد بررسي تاثيري بر وزن صد دانه نداشت به نظر مي رسد همانند تحقيق رضواني مقدم و رحيميان مشهدي (1379)، تغييرات وزن صد دانه از روند خاصي پيروي نکرده و هريک از عوامل که باعث ازدياد وزن دانه مي گشت با عامل ديگری هم پوشاني داشته و به همين دليل اختلاف معني داري در وزن صد دانه در بين تيمارها مشاهده نشد.

4-6- عملکرد دانه

تجزیه واریانس داده ها (جدول 4-6) حاکي از آن است که است که عملکرد دانه تحت تاثير هر دو عامل مورد آزمايش قرار گرفت و اختلاف معنی داری برای این صفت بین تیمارهای مورد بررسی مشاهده شد.

جدول 4-6- تجزيه واريانس عملکرد دانه

منابع تغييرات

درجه آزادي

عملکرد دانه

 

تکرار

3

ns  224/5982

 

آرایش کاشت

3

**974/1698

 

خطاي a

9

571/7159

 

تراکم

3

**224/7120

 

آرایش کاشت × تراکم

9

**68/2321

 

خطاي b

36

29/8101

 

CV (%)

 

09/13

 

 ns اختلاف معنی دار وجود ندارد . * و ** به ترتیب اختلاف در سطح 5 %و1%

بین آرایش های مختلف کاشت از نظر عملکرد دانه اختلاف معنی داری در سطح 1 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_15) نشان می دهد که آرایش کاشت چهارم (2 خط کاشت بر روي پشته 60 سانتي) با 2683 کيلو گرم در هکتار توانست بالاترين ميزان عملکرد دانه را به دست آورد که با آرایش کاشت دوم(1 خط کاشت بر روي پشته 50 سانتي) در گروه آماري a جاي گرفتند که نسبت به آرایش کاشت سوم (1 خط کاشت بر روي پشته 60 سانتي ) با 1613 کيلو گرم در هکتار که در رتبه c جاي گرفت، 9/39 درصد برتري نشان داد.

بین تراکم های مختلف کاشت از نظر عملکرد دانه اختلاف معنی داری در سطح 1 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_15) نشان می دهد که بيشترين عملکرد دانه از تراکم سوم (3/33 بوته در متر مربع) با 2443 کيلوگرم در هکتار حاصل شد و تراکم بوته اول (6/16 بوته در متر مربع) با 1965  کيلوگرم در هکتار، با کاهشي معادل 6/19 درصد در رتبه آخر جاي گرفت.

بین اثرات متقابل آرایش کاشت و تراکم بوته از نظر عملکرد دانه اختلاف معني داري در سطح 1 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_18) نشان می دهد که اختلافات به وجود آمده در بين تيمار هاي اول و آخر اثر متقابل آرایش کاشت و تراکم کاشت، 1784  کيلو گرم در هکتار بود که نشانگر اثر قابل توجه الگوي کاشت و تعداد بوته در متر مربع بر عملکرد دانه مي باشد. بيشترين مقدار عملکرد دانه از آرایش کاشت چهارم و تراکم کاشت سوم با 3075 کيلوگرم در هکتار به دست آمد که نسبت به آرایش کاشت سوم و تراکم اول، که در رتبه آخر جدول مقايسه ميانگين قرار گرفت و 58 درصد برتري نشان داد.

عملکرد دانه ازحاصل ضرب اجزاي تشکيل دهنده عملکرد بدست می آید. هر عاملي که بر اجزاي عملکرد تاثير بگذارد به طور مستقيم بر عملکرد دانه تاثير گذار است. در حبوبات اجزاي عملکرد شامل تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف و ميانگين وزن صد يا هزار دانه مي باشد (هاشمي دزفولي و همکاران ،1375)؛

عملکرد دانه تابع اجزاي آن است (کوچکی و همکاران،1380).

به طور کلي اجزاي عملکرد دانه به يکديگر وابسته اند، به طوري که افزايش يکي غالبا منجر به کاهش اجزاي ديگر مي شود(مودب شبستري و مجتهدی،1369).

افزايش عملكرد ماش مستلزم به كارگيري مديريت صحيح به زراعي در هر منطقه و آگاهي از روابط فيزيولوژيك گياه با سيستم‌هاي زراعي است. آرایش كاشت در مزرعه به عنوان يكي از فعاليت‌هاي مهم به زراعي، نقش موثري در چگونگي توزيع نور در پوشش گياهي  و همچنين رقابت درون گياهي دارد. (طاهری مازندراني و  بيضايي، 1387)

تغيير الگوي كاشت از طريق كاهش يا افزايش فاصله بين و روي رديف‌ها منجر به كاهش يا افزايش تراكم بوته‌ در واحد سطح مي‌شود. تحقيقات مختلف نشان داده اند كه افزايش تراكم گياهي و تعيين ميزان تراكم مطلوب گياه ماش در هر منطقه به تنهايي نمي‌تواند توليد را به حداكثر مقدار خود برساند و در اين راستا آرایش كاشت از اهميت بسزايي برخوردار است. همچنين رشد نامحدود و ريزش گل ها و غلاف ها سبب کاهش عملکرد مي گردد. اين موضوع هنوز مشخص نشده که آيا ريزش گل و غلاف مربوط به محدوديت دسترسي به مواد غذايي، عدم تعادل هورموني و يا اثرمتقابل نور و دماست. در حقيقت تمامي اين عوامل بايستي هم زمان جهت برطرف کردن محدوديت توليد در حبوبات بررسي شوند (صادقي پور ،1380).

در گياهاني مثل ماش که رشد نامحدود دارند، رشد رويشي و زايشي همزمان انجام مي شود، ممکن است بين اين دو مرحله رشد براي مواد فتوسنتزي، رقابت ایجاد شود و در اين حالت رقابت رشد رويشي براي دريافت مواد فتوسنتزي ممکن است باعث کاهش عملکرد دانه شود (کوچکي و همکاران، 1367).

 قلي زاده و فرجي (1387) اعلام کردند که بيشترين عملکرد دانه از تراکم 50 بوته در متر مربع به دست آمد.  فتحي طی پژوهش خود در سال 1384 در خوزستان که عامل اول شامل چهار فاصله كاشت (10،15،20 و 25 سانتي متر) و عامل  دوم شامل سه رقم ماش (گوهر، ِِVC1973A وNM92) بود نشان داد كه بيشترين عملكرد دانه با تراكم 3/13 بوته در متر مربع و با فاصله روی ردیف 15 سانتي متر (1/3010 كيلوگرم در هكتار) توسط رقم VC1973A  و كمترين عملكرد دانه با تراكم 20 بوته در متر مربع و فاصله ردیف 10 سانتي متر و برای رقم گوهر (1/2257كيلوگرم در هكتار) حاصل شد.

نتايج تحقيقاتي نشان داد که افزايش 200 درصدي تراکم، از تراکم 70 بوته در متر مربع به 140 بوته در متر مربع ،(از تراکم کاشت کم به زياد) عملکرد دانه رافقط 11% افزايش یافت (ارادتمند اصلي، باهر ،1386).

میرزایی و همکاران(1384) در یک مطالعه اظهار کردند که بيشترين و کمترين مقدار عملکرد دانه در واحد سطح به ترتيب به تيمار هاي فاصله بين رديف 50 و 80 سانتي متر (به ترتيب 120 و 6/94 گرم در متر مربع ) اختصاص داشت.

عاشوري ساحلي و همکاران (1387) طي تحقيقي در ايلام نشان دادند که بيشترين عملکرد و سرعت رشد محصول، ماده خشک کل و شاخص سطح برگ از فاصله رديف کاشت 25 سانتي متر به دست آمد.

حبيب زاده (1385) اظهار داشت که فواصل 20 و 30 سانتي متر بين بوته ها به ترتيب بالاترين (1713 کيلوگرم در هکتار ) و پايين ترين (1378 کيلو گرم در هکتار ) عملکرد دانه و همچنين روند رشد دانه را داشتند.

آقاعليخاني و همکاران (1384) طي نتايج به دست آمده در پژوهش خود ابراز داشتند که تراكم كاشت بر عملكرد دانه ماش تأثير بسيار معني‌داري دارد، به طوري كه تراكم‌هاي 20 و10 بوته در متر مربع به ترتيب بيشترين (2221 کيلو گرم در هکتار) و كمترين (1650 کيلو گرم در هکتار) عملكرد دانه را توليد كردند.

لک زاده (1374) نیز بيشترين عملکرد ماش را با 1815 کيلو گرم در هکتار از تراکم 20 بوته در متر مربع به دست آورد.

صباغ پور (1374) در گرگان تراکم کاشت 40 بوته در متر مربع را بهترين تراکم کاشت دانست، در صورتي که هاکانی و پندی در فلیپین(1994) تراکم  33 بوته و پنوار و سیردهی(1987) در هندوستان تراکم 30 بوته در متر مربع را بهترين تراکم کاشت براي حصول حداکثر عملکرد ماش معرفي کرده اند.

صباغ پور در مطالعات خود در سال 1381 در گنبد با تحقيقي که  بر روي 3 تراکم ماش (40 ، 20 و3/13 بوته در متر مربع) ، نتيجه گرفت که تراکم 40 بوته در متر مربع بهترين عملکرد دانه را به دست آورد.

آزمايش رضواني مقدم و رحيميان مشهدي (1379) در مشهد به منظور ارزيابي و تعيين بهترين تراکم ماش نشان داد که با افزايش تراکم از 9/6 به 8/20 بوته در متر مربع، عملکرد دانه از يک روند صعودي معني داري برخوردار است. بيشترين عملکرد دانه با 1085 کيلوگرم در هکتار در تراکم 8/20 بوته در هر متر مربع و فواصل رديف 60 سانتي متر و کمترين عملکرد دانه 671 کيلوگرم در هکتار در تراکم 9/6 بوته در هر متر مربع و فواصل رديف 40 سانتي متري حاصل شد.

تعيين الگوي كاشت مناسب در گياه ماش، بهبود كارايي جذب نور توسط گياه و مصرف يكنواخت نهاده‌ها را به همراه دارد. با توجه به اثر متقابل تراكم كاشت، الگوي كاشت و شرايط محيطي، بررسي الگوها و تراكم‌هاي مختلف گياه ماش در هر يك از مناطق كاشت اين گياه در راستاي دستيابي به حداكثر عملكرد ضروري به نظر مي‌رسد. با توجه به داده هاي حاصل از اين آزمايش با افزايش تراکم تا حد 3/33 بوته در متر مربع عملکرد دانه افزايش داشت ولي از آن به بعد تا رسيدن تراکم به 40 بوته در متر مربع عملکرد افزايشي نداشت و فاصله 30 سانتي متري بين رديف ها توانست بهترين عملکرد را به دست آورد که با نتايج تحقيق ساير محققان مطابقت دارد. دليل آن افزايش فضاي بين رديف ها و در نتيجه كاهش رقابت بين بوته ها مي باشد. چنين بنظر مي رسد كه با كاهش فواصل رديف تشعشع دريافتي توسط هر گياه كاهش و لذا مواد فتوسنتزي كمتري در گياه ساخته مي شود و احتمال انتقال و اختصاص مواد فتوسنتزي به دانه كاهش مي يابد به همين دليل فاصله 30 سانتي متر بين بوته ها و تراکم کاشت 3/33 بوته در متر مربع توانست بهترين عملکرد دانه را از آن خود کند.

در تراكم كمتر بدليل رشد زياد بوته ها و توليد ساقه هاي فرعي و گره هاي بارور بيشتر، متوسط عملكرد هر بوته افزایش یافته در حالی که تعداد کمتر بوته ها در واحد سطح موجب کاهش عملکرد در واحد سطح میگردد. عليرغم وجود تعداد بوته بيشتر در تراكم بالا به دلیل دسترسي بوته ها به مواد توليد شده از فتوسنتز کمتر، كاهش عملكرد هر بوته، نيز از ميزان عملكرد در واحد کاسته گرديد،  نتايج حاصل از تحقيقات پژوهشگران ديگر نيز مطالب فوق را تاييد مي كند.

4-7- عملکرد بيولوژيک

تجزیه واریانس داده ها (جدول 4-7) حاکي از آن است که است که عملکرد بيولوژيک تحت تاثير هر دو عامل مورد آزمايش قرار گرفت و اختلاف معنی داری برای این صفت بین تیمارهای مورد بررسی مشاهده شد.

جدول 4-7- تجزيه واريانس عملکرد بیولوژیکی

منابع تغييرات

درجه آزادي

عملکرد بيولوژيک

 

تکرار

3

ns 59/6364

 

آرایش کاشت

3

**76/7406

 

خطاي a

9

11/2011

 

تراکم

3

**43/3571

 

آرایش کاشت*تراکم

9

**66/3356

 

خطاي b

36

43/1972

 

CV (%)

 

75/17

 

 nsاختلاف معنی دار وجود ندارد . * و ** به ترتیب اختلاف در سطح 5 %و1%

بین آرایش های مختلف کاشت از نظر عملکرد بيولوژيک اختلاف معنی داری در سطح 1 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_15) نشان می دهد که بيشترين و کمترين ميزان عملکرد بيولوژيک به ترتيب از آرایش کاشت چهارم (2 خط کاشت بر روي پشته 60 سانتي) با 11490 کيلوگرم در هکتار و آرایش کاشت سوم (يک خط کاشت بر روي پشته 60 سانتي) با 6659 کيلوگرم در هکتارحاصل شد.

بین تراکم های مختلف کاشت از نظر عملکرد بيولوژيک اختلاف معنی داری در سطح 1 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_15) نشان می دهد که بالاترين مقدار عملکرد بيولوژيک از تراکم کاشت چهارم با 10760 کيلو گرم در هکتار به دست آمد که با تراکم کاشت اول با 4643 کيلو گرم در هکتار اختلافي معادل 8/56 درصد داشت.

بین اثرات متقابل آرایش کاشت و تراکم بوته از نظر عملکرد بيولوژيک اختلاف معني داري در سطح 1 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_18) نشان می دهد که بيشترين مقدار عملکرد بيولوژيک از آرایش کاشت دوم و تراکم کاشت چهارم با 12620کيلوگرم در هکتار به دست آمد که با آرایش کاشت چهارم و تراکم چهارم اختلاف معني داري نداشته و هر دو درگروهa  جاي گرفتند و پايين ترين ميزان عملکرد بيولوژيک از آرایش کاشت سوم و تراکم اول با متوسط  4248 کيلوگرم در هکتار به دست آمد.

زماني که آب و عناصر غذايي عوامل محدود کننده نباشند، توليد ماده خشک به طور عمده توسط مقدار تشعشع موجود در داخل کانوپي گياه تعيين مي شود. براي نفوذ نور، آرایش کاشت، ساختمان هندسي گياه و يا آرایش برگ ها بسيار مهم است. مقدار نوري که در طي فصل کامل رشد جذب مي شود، به طور عمده به طول دوره فعال ماندن سطح برگ در کانوپي بستگي دارد (هاشمي دزفولی و همکاران،1375).

بازده مصرف نور توانايي گياهان را در تبديل انرژي دريافتي از خورشيد به ماده خشک نشان مي دهد و بسته به محيط و نوع گياه متفاوت است. بازده مصرف نور به مقدار تشعشعات فعال فتوسنتزي دريافتي بستگي دارد که اين تشعشعات دريافتي نيز به نوبه خود تحت تاثير آرایش کاشت و يا جهت رديف هاي کشت قرار مي گيرد (اطلسي پاک،1382) .

جذب تشعشع در تراکم هاي تنک، پايين بوده و ضريب بازده فتوسنتزي چنين تراکم هايي بسيار کم است، از طرف ديگر در تراکم هاي بالا که شاخص سطح برگ زياد است، تشعشع خورشيدي به قدر کافي جذب نمي شود، به علت سايه اندازي متقابل برگ ها، بازده فتوسنتز بسيار کم و بنابراين در پوشش گياهي حداکثر جذب انرژي نوراني در مدت طولاني تري از فصل رشد، از اهميت زيادي برخوردار است (کوچکي و سرمدنيا،1368).

مکا و ادوارد(1983) با بررسي بر روي ماش به اين نتيجه رسيدند که ميزان توليد ماده خشک تا شاخص سطح برگ 3 افزايش مي يابد. تغيير در شاخص سطح برگ و جذب تابش فعال فتوسنتزي به طور خطي مقدار ماده خشک را تغيير مي دهد. جذب انرژي تابشي در شاخص سطح برگ 3/2 – 2/1 به حداکثر خود مي رسد. براي جذب 95% نور، شاخص سطح برگ بايستي بيشتر از 2/2 باشد. وقتي که شاخص سطح برگ به 2/3 – 3 رسيد، ريزش برگ ها از پايين تاج پوششي مشاهده گرديد.

 موچو و ادواردز (1992) با بررسي تاثير 5 تراکم کاشت از 100 تا 500 هزار بوته در هکتار بر عملکرد و تجمع ماده خشک يک واريته ماش سياه و 2 واريته ماش سبز گزارش نموده اند که ماده خشک توليدي در هر دو گونه به طور خطي با افزايش تراکم کاشت افزايش يافت. در اين بررسي عملکرد کل ماده خشک در واريته هاي ماش سياه نسبت به ماش سبز به علت طول دوره رشد طولاني تر (97 روز در مقابل70 روز) به طور معني داري بيشتر بوده است.

محمدي خانقاه و همکاران(1387) اعلان داشتند که با افزايش تراکم عملکرد دانه، مقدار ماده خشک و سرعت رشد محصول افزايش می یابد.

آقا عليخاني و همکاران (1384) گزارش کردند كه عملكرد بيولوژيك در آرایش کاشت 50 سانتي متر بين رديف و 10 سانتي متر روي رديف بيشترين بود (7/345 گرم در متر مربع). بيشترين و كمترين عملكرد بيولوژيكي در تك بوته‌، به ترتيب به فواصل روي رديف 10 و پنج سانتي متر ( به ترتيب 4/19 و 9 گرم در بوته) اختصاص داشت. تفاوت هر سه سطح تيماري از نظر صفت عملكرد بيولوژيكي معني دار ارزيابي شد. وجود فضاي كافي به منظور توسعه گياهي و برگ‌ها و همچنين افزايش سطح تغذيه‌اي هريك از بوته‌ها، منجر به افزايش عملكرد بيولوژيكي در تك بوته در تراكم هاي كمتر گرديد‌،. بيشترين عملكرد بيولوژيكي(در تك بوته) در آرایش كشت با فاصله 10 سانتي متر روي رديف و 80 سانتي متر بين رديف  (6/20 گرم در بوته) بود. اين نتايج با گزارشات شوكلا و ديكزت (2000) مطابقت داشت.

به نظر مي رسد در اين تحقیق كاهش رقابت بوته‌ها هنگام افزايش فاصله روي رديف‌ها منجر به افزايش فضاي گياه براي رشد و تجمع بيشتر ماده خشك در متر مربع گرديد. افزايش تجمع ماده خشك در آرایش كاشت مربع (فواصل مساوی بین و روی ردیفها ) ناشي از جذب بيشتر تشعشع فعال فتوسنتزي و به صورت بارزتري در نتيجه افزايش كارآيي مصرف نور در اين آرایش كاشت نسبت به آرایش كاشت لوزي و مستطيل بود، بنابراين با تغيير در آرایش كاشت از روش كاشت مستطيل به مربع مي توان انتظار داشت كه بيوماس توليدي افزايش يابد.

 با توجه به اثر متقابل تيمارها بيشترين مقدار بيوماس کل از تيمار آرایش کاشت دوم (فاصله 25 سانتي بوته ها) و تراکم چهارم (40 بوته در متر مربع) حاصل گرديد، زيرا افزايش تعداد بيشتر بوته ها در متر مربع منجر به افزايش توليد بيوماس بيشتر در کل گرديده است. در اين تيمار به علت افزايش تعداد بوته بيشتر در متر مربع تلاش براي دستيابي به نور و مواد غذايي نسبت به ساير تيمار ها بيشتر بوده و به همين دلیل داراي بيشترين ارتفاع  بوته و شاخه فرعي گرديد و اين امر باعث افزايش عملکرد بيولوژيک در اين تيمار شد.  

4-8- شاخص برداشت

تجزیه واریانس داده ها (جدول 4-8) حاکي از آن است که است که شاخص برداشت تحت تاثير هر دو عامل مورد آزمايش قرار گرفت و اختلاف معنی داری برای این صفت بین تیمارهای مورد بررسی مشاهده شد.

جدول 4-8- تجزيه واريانس شاخص برداشت

منابع تغييرات

درجه آزادي

شاخص برداشت

 

تکرار

3

ns 06/27

 

آرایش کاشت

3

*383/31

 

خطاي a

9

299/26

 

تراکم

3

**664/89

 

آرایش کاشت*تراکم

9

**455/22

 

خطاي b

36

925/30

 

CV (%)

 

06/14

 

 nsاختلاف معنی دار وجود ندارد . * و ** به ترتیب اختلاف در سطح 5 %و1%

بین آرایش های مختلف کاشت از نظر شاخص برداشت اختلاف معنی داری در سطح 5 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_15) نشان می دهد که آرایش کاشت سوم ( يک خط کاشت بر روي پشته 60 سانتي) با 06/26  درصد توانست بيشترين شاخص برداشت را به حاصل کند که با تيمار آرایش  کاشت اول (يک خط کاشت بر روي پشته 50 سانتي) در رتبه اول جدول مقايسه ميانگين دانکن در یک گروه جاي گرفتند و آرایش کاشت دوم (دو خط کاشت بر روي پشته 50 سانتي) با 32/23  درصد کمترين مقدار را به خود تخصيص داد.

بین تراکم های مختلف کاشت از نظر شاخص برداشت اختلاف معنی داری در سطح 1 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_15) نشان می دهد که تراکم کاشت اول(6/16 بوته در متر مربع) با 04/27 درصد رتبه a را به دست آورد و تراکم کاشت چهارم(40 بوته در متر مربع) با 36/21 درصد در رتبهc  قرار گرفت.

بین اثرات متقابل آرایش کاشت و تراکم بوته از نظر شاخص برداشت اختلاف معني داري در سطح 1 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_18) نشان می دهد که بالاترين ميزان شاخص برداشت از تيمار آرایش کاشت سوم و تراکم بوته اول با 42/30 درصد حاصل شد و کمترين شاخص برداشت نيز از تيمار آرایش کاشت دوم و تراکم کاشت چهارم  با  95/19 درصد به دست آمد.

شاخص برداشت عبارت است از نسبت عملکرد اقتصادي بر عملکرد بيولوژيک (فرشاد فر،1377).

به عبارت ديگر شاخص برداشت بيان کننده نسبت توزيع مواد فتوسنتزي بين عملکرد اقتصادي و عملکرد بيولوژيک است. شاخص برداشت پايين در اين گياهان باعث شده مواد توليد کمتري از بخش هاي رويشي به غلاف ها منتقل شوند. واکنش شاخص برداشت به تراکم  و الگوي کاشت ممکن است با رابطه منحني بين فتوسنتز برگ تک گياه در مرحله گرده افشاني و تعداد دانه تک گياه قابل توصيف باشد. به طور مثال تعداد دانه ذرت در خلال يک دوره 4 هفته اي در زمان کاکل دهي مشخص مي شود. در شرايطي که تراکم بيش از حد افزايش يابد هيچ بذري تشکيل نشده و گياه عقيم مي ماند و با افزايش تعداد گياهان عقيم، شاخص برداشت کاهش مي يابد (رحيميان اول و بنائيان ،1375) .

در اين آزمايش مشخص گرديد که تجمع ماده خشک در ماش به تدريج افزايش يافته و حدود اواسط مرحله پر شدن دانه، حداکثر ماده خشک در اندام هاي هوايي نظير شاخه ها و برگ ها مشاهده گردید و بعد از پر شدن دانه، وزن خشک اندام هاي هوايي به دليل تنفس و انتقال مواد ذخيره اي به دانه کاهش یافت ولي در نهايت شاخص برداشت افزايش نمود که با نتايج سایرین مطابقت دارد.

4-9 – شاخص سطح برگ

تجزیه واریانس داده ها (جدول 4-9) حاکي از آن است که است که شاخص سطح برگ تحت تاثير هر دو عامل مورد آزمايش قرار گرفت و اختلاف معنی داری برای این صفت بین تیمارهای مورد بررسی مشاهده شد.

جدول 4-9-  تجزيه واريانس شاخص سطح برگ

منابع تغييرات

درجهآزادي

شاخص سطح برگ

 

تکرار

3

ns 168/0

 

آرایش کاشت

3

*385/2

 

خطاي a

9

037/0

 

تراکم

3

*337/1

 

آرایش کاشت × تراکم

9

**091/0

 

خطاي b

36

04/0

 

CV (%)

 

80/15

 

 nsاختلاف معنی دار وجود ندارد . * و ** به ترتیب اختلاف در سطح 5 %و1%

بین آرایش های مختلف کاشت از نظر شاخص سطح برگ اختلاف معنی داری در سطح 5 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_16) نشان می دهد که آرایش کاشت اول باعث تغييرات معني داري بر شاخص سطح برگ شد، به طوري که شاخص سطح برگ از 49/2 در آرایش کاشت دوم (2 خط کاشت بر روي پشته 50 سانتي) به 72/1 در آرایش کاشت سوم (يک خط کاشت بر روي پشته 60 سانتي) رسيد. البته لازم به ذکر است که آرایش کاشت چهارم (دو خط کاشت بر روي پشته 60 سانتي) نيز با آرایش کاشت دوم (2 خط کاشت بر روي پشته 50 سانتي) در گروه آماری a جاي گرفتند.

بین تراکم های مختلف کاشت از نظر شاخص سطح برگ اختلاف معنی داری در سطح 5 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_16) نشان می دهد که بالاترين شاخص سطح برگ از تراکم چهارم به دست آمد که با تراکم سوم در رتبه اول گروه آماري جاي گرفتند و تيمار تراکم اول کمترين مقدار را حاصل نمود.

بین اثرات متقابل آرایش کاشت و تراکم بوته از نظر شاخص سطح برگ اختلاف معني داري در سطح 1 درصد مشاهده شد.  

جدول مقایسه میانگین ها (4_19) نشان می دهد که بيشترين ميزان شاخص سطح برگ با 84/2  از تيمار آرایش کاشت دوم و تراکم کاشت چهارم به دست آمد و تيمار آرایش کاشت سوم و تراکم اول با 45/1  کمترين ميزان رابه خود اختصاص داد.

شاخص سطح برگ مطلوب بر اساس عوامل خاکي، اقليم و گياه تغيير مي کند. مقادير شاخص سطح برگ براي حبوبات گرمسيري که داراي برگ هاي بزرگ هستند عموما بين 3 تا 4 است (ورما و ساندهوا ،1995).

ميزان رشد گياهان از مراحل اوليه تا اواسط فصل رشد به افزايش سطح برگ هاي جديد بستگي دارد. که در مراحل اوليه رشد نسبت زيادي از مواد فتوسنتزي را به توليد برگ اختصاص مي دهند در مراحل بعدي با سرعت بيشتري رشد خواهند کرد (کوچکي و بنائيان اول،1368).

کاهش فاصله بوته روي رديف منجر به کاهش سرعت رشد نسبي شد، به شکلي که بيشترين ميزان شاخص سطح برگ در تيمار 10 سانتي متر فاصله بوته روي رديف مشاهده گرديد. نسبت سطح برگ در تيمار 50 سانتي متر خصوصا در اوايل فصل رشد نسبت به ساير تيمارها بيشتر بود. مطالعه روند تغييرات نسبت سطح برگ و فواصل مختلف بوته روي رديف نيز از روند تقريبا مشابهي با تيمار فاصله بين رديف تبعيت کرد (قلي زاده و فرجی،1387).

عاشوري ساحلي و همکاران (1387) طي تحقيقي در ايلام نشان دادند که بيشترين شاخص سطح برگ از فاصله رديف کاشت 25 سانتي متر به دست آمد.

ويليامز و همکاران(1999) گزارش کردند که جذب تشعشع در پوشش گياهي، رابطه نزديکي با ميزان شاخص سطح برگ دارد و زیرا با افزايش تراکم، شاخص سطح برگ افزايش مي يابد بنابراين جذب تشعشع خورشيدي نيز افزايش مي يابد.

 ايفنکو و آلن(1998) اثر تراکم گياهي را روي شاخص سطح برگ مطالعه کردند و دريافتند که با افزايش تراکم گياهي، شاخص سطح برگ افزايش مي يابد. آنها ملاحظه کردند که بعد از رسيدن به حداکثر شاخص سطح برگ، کاهش سطح برگ در تراکم هاي بالاتر بيشتر مي شود.

بايد يادآور شد که افزايش بيش از حد بوته در متر مربع چه از طريق افزايش تراکم و چه از طريق تغيير الگوي کاشت باعث افزايش شاخص سطح برگ مي شود، که نتيجه آن سايه اندازي بوته ها بر يکديگر و کاهش کارآيي مصرف نور و آسيميلات هاي ساخته شده و بالطبع آن کاهش عملکرد است.

در اين تحقيق نيز تيماري که داراي بالاترين تعداد بوته در متر مربع بود، توانست بالاترين شاخص سطح برگ را به دست آورد (تيمار A2B4) زيرا در اين تيمار ارتفاع بوته بيشتر شده بنابراين تعداد برگ نيز افزايش مي يابد لذا شاخص سطح برگ زياد مي شد.

4_10_درصد پروتئین

بر اساس جدول تجزیه واریانس(4_10) اثر ساده و متقابل آرایش کاشت و تراکم بوته اختلاف معني داري مشاهده نشد و همگي در گروه آماري a جدول مقايسه ميانگين قرار گرفتند.

جدول 4-10-  تجزيه واريانس درصد پروتئین دانه

منابع تغييرات

درجه آزادی

درصد پروتئين

 

تکرار

3

ns 343/0

 

آرایش کاشت

3

ns 196/0

 

خطاي a

9

069/0

 

تراکم

3

ns 24/0

 

آرایش کاشت × تراکم

9

ns 055/0

 

خطاي b

36

294/0

 

CV (%)

 

09/8

 

ns  اختلاف معنی دار وجود ندارد . * و ** به ترتیب اختلاف در سطح 5 %و1%

عوامل متعددي روي درصد پروتئين ماش اثر دارند از بين کليه عوامل تغييرات آب و هوايي ،اختلافات ژنتيکي و شرايط تغذيه گياه از خاک مهم ترين عواملي هستند که ميزان پروتئين دانه را تحت تاثير قرار مي دهند (فلاحی،1370و مودب شبستري،1369).

کيفيت دانه ماش تحت تاثير عوامل مختلفي مي باشد (ايمساند، 1992).

ميزان پروتئين که از بيشترين اهميت برخوردار است معمولا بين 22-27 درصد است و حاوي ترکيب کاملی از اسيد آمينه های ضروري است (ناصری،1370).

در اين تحقيق آرایش کاشت و تراکم نتوانست ميزان پروتئين دانه را تغيير دهد و همگي در يک سطح قرار گرفتند.

نتايج نشان داد که الگوي کاشت و تراکم بوته تاثير زيادي بر ميزان پروتئين دانه ندارد و تنها تحت تاثير تنش خشکي و برخي عناصر غذايي ميزان درصد پروتئين تغيير مي کند. در اين بررسي هر چند تعداد بوته در متر مربع در تراکم هاي بالا افزايش يافت؛ اما اين افزايش، با وجود ايجاد فضاي رقابتي براي جذب نور و مواد غذايي، تفاوتي بين درصد پروتئين بين تيمار ها مشاهده نگرديد.

 

 

4-11- سرعت رشد محصول

تجزیه واریانس داده ها (جدول 4-11) حاکي از آن است که است که سرعت رشد محصول تحت تاثير هر دو عامل مورد آزمايش قرار گرفت و اختلاف معنی داری برای این صفت بین تیمارهای مورد بررسی مشاهده شد.

جدول 4-11-  تجزيه واريانس سرعت رشد محصول

منابع تغييرات

درجه آزادي

    سرعت رشد محصول    

 

 

 

تکرار

3

ns 034/0

 

 

 

آرایش کاشت

3

*121/9

 

 

 

خطاي a

9

08/0

 

 

 

تراکم

3

*056/2

 

 

 

آرایش کاشت×تراکم      

9

**344/0

 

 

 

خطاي b

36

06/0

 

 

 

CV (%)

 

81/10

 

 

 

ns اختلاف معنی دار وجود ندارد . * و ** به ترتیب اختلاف در سطح 5 %و1%

بین آرایش های مختلف کاشت از نظر سرعت رشد محصول اختلاف معنی داری در سطح 5 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_16) نشان می دهد که بيشترين مقدار سرعت رشد محصول از آرایش کاشت دوم (دو خط کاشت بر روي پشته 50 سانتي متری) با 99/11 گرم بر مترمربع در روز حاصل شد که اختلاف معنی داری با آرایش کاشت چهارم نداشت. کمترين مقدار نيز از تيمارآرایش کاشت اول (يک خط کاشت بر روي پشته 50 سانتي متری) با 54/10 گرم بر مترمربع در روز به دست آمد، که با تيمار آرایش کاشت سوم (يک خط کاشت بر روي پشته 60 سانتي) تفاوت معني داري نداشت و هر دو در گروه آماری  bجاي گرفتند.

بین تراکم های مختلف کاشت از نظر سرعت رشد محصول اختلاف معنی داری در سطح 5 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_16) نشان می دهد که بيشترين مقدار از تراکم کاشت چهارم (تراکم 40 بوته در متر مربع) با 61/11 گرم بر مترمربع در روز حاصل شد که نسبت به تراکم کاشت اول (6/16 بوته در متر مربع) با 82/10 گرم بر مترمربع در روز، 8/6 درصد برتري داشت. اين افزايش ناشـي از شاخص سطح برگ بالا و استفاده بهتر از تشعشع خورشـيدي در تمامي تراكم ها بود. بالاترین سـرعت رشـد محـصول در تراكم40  بوته در متر مربع حاصل شد و تراكم هـاي ديگر در رتبه هـاي بعـدي قـرار گرفتند.

بین اثرات متقابل آرایش کاشت و تراکم بوته از نظر سرعت رشد محصول اختلاف معني داري در سطح 1 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_19) نشان می دهد که بيشترين مقدار از آرایش کاشت دوم و تراکم چهارم با 32/12 گرم بر مترمربع در روز به دست آمد که با تيمار هاي  A4B3 ،A4B4 ،A2B2  وA2B3 اختلاف معني داري نداشته و هر پنج تيمار در گروه آماری a قرار گرفتند. کمترين مقدار نيز از آرایش کاشت سوم با تراکم دوم و آرایش کاشت سوم با تراکم اول و تيمار آرایش کاشت اول با تراکم دوم با 4/10  گرم بر مترمربع در روز به دست آمد. 

سرعت رشد گياه عبارت است از افزايش ماده خشك در واحد سطح در واحد زمان. حداكثر CGR[16] در شرايط مطلوب محيط هنگامي حاصل می شود كه پوشش برگ ها كامل و اين حالت نشان دهنده حداكثر توانايي توليد ماده خشك و حداكثر ميزان تبديل انرژي خورشيدي در گياه است.

در گياه ماش در شاخص سطح برگ 7/1 – 5/1 پیش از اين که جذب انرژي به 95% برسد، تشکيل نيام آغاز مي شود. سرعت رشد محصول با هر واحد افزايش شاخص سطح برگ تا 8/5 گرم در متر مربع افزايش مييابد. محمدي خانقاه و همکاران(1387) گزارش کردند که با افزايش تراکم عملکرد دانه، مقدار ماده خشک و سرعت رشد محصول افزايش می یابد.

نتايج بررسي هاي متعدد در ذرت، سورگوم و ديگـر گياهـان زراعي نشان داده كه با افـزايش تـراكم  به دليـل افـزايش شـاخص سـطح بـرگ، ســرعت رشــد محــصول افــزايش مــي يابــد (بولوک و همکاران،2003 و روزنتال و همکاران، 2004). سرعت رشد محصول پس از رسـيدن بـه اوج خـود بـه دليـل كاهش سطح برگ  و سايه اندازي برگ ها و سرعت جذب خالص كاهش مي يابد.

نتایج حاصل از تحقیقات ليفل و کريگان (1992) و همچنين زهران(2007) نشان داد که مقدار سرعت رشد گياه و رشد نسبي آن در انتهاي فصل رشد ممکن است به طور ناگهاني افزايش يابد. علت اين امر افزايش ناگهاني تقاضاي دانه براي آسيميلات عنوان شد. در واقع فعاليت برگ ها به خاطر افزايش تقاضاي دانه ها افزايش و منجر به بالا رفتن مقدار سرعت رشد گياه و رشد نسبي آن مي شود.

حبيب زاده (1385) اظهار داشت با افزايش تراکم گياهي ميزان رشد نسبي، ميزان رشد محصول، افزايش مییابد.

ميزان رشد در مراحل اوليه به دليل كامل نبودن پوشش گياهي و درصد نور كم جذب شده توسط گياهان كم است. با نمو گياهان زراعي، افزايش سريعي در CGR پديد مي‌آيد، زيرا سطح برگ ها توسعه يافته و نور كمتري از لابه لاي جامعه گياهي به سطح خاك نفوذ مي‌كند. حداکثر سرعت رشد محصول در زمان تشکيل غلاف و کمي پس از آن حاصل می شود. ميزان CGR معمولاً با شروع پر شدن دانه، به دليل توقف رشد رويشي، اتلاف و پير شدن برگ ها، كاهش مي يابد.

قلي زاده و فرجی(1387) در یک مطالعه گزارش کردند که کاهش فاصله رديف ها باعث سرعت بيشتر رشد محصول در طول دوره رشد گياه می گردد. از طرفي با کاهش فاصله بوته ها سرعت رشد محصول در طول دوره رشد افزايش می یابد. در این تحقیق فاصله بين رديف 50 سانتي متر کمترين سرعت رشد نسبي را به خود اختصاص داد.

در اين پژوهش نيز بالاترين ميزان سرعت رشد محصول از آرایش کاشت دوم و تراکم کاشت چهارم که داراي بالاترين شاخص سطح برگ بود، حاصل شد. دارا بودن شاخص سطح برگ بيشتر به معني توليد مواد فتوسنتزي بالاتر و توليد ماده خشک بيشتر در واحد زمان مي باشد، که با نتايج به دست آمده با تحقيقات سايرين مطابقت دارد.

4-12-  سرعت جذب خالص

تجزیه واریانس داده ها (جدول 4-12) حاکي از آن است که است که سرعت جذب خالص تحت تاثير هر دو عامل مورد آزمايش قرار گرفت و اختلاف معنی داری برای این صفت بین تیمارهای مورد بررسی مشاهده شد.

جدول 4-12-  تجزيه واريانس سرعت جذب خالص

منابع تغييرات

درجه آزادي

 

سرعت جذب خالص

 

 

تکرار

3

 

ns 018/0

 

 

آرایش کاشت

3

 

**015/7

 

 

خطاي a

9

 

06/0

 

 

تراکم

3

 

*125/1

 

 

آرایش کاشت×تراکم      

9

 

**219/0

 

 

خطاي b

36

 

05/0

 

 

CV (%)

 

 

13/14

 

 

ns  اختلاف معنی دار وجود ندارد . * و ** به ترتیب اختلاف در سطح 5 %و1%

بین آرایش های مختلف کاشت از نظر سرعت جذب خالص اختلاف معنی داری در سطح 1 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_16) نشان می دهد که بالاترين سرعت آسيميلاسيون خالص از آرایش کاشت سوم (يک خط کاشت بر روي پشته 60 سانتي) با متوسط 16/6 گرم بر متر مربع در روز و پايين ترين مقدار سرعت جذب خالص از آرایش کاشت چهارم (دو خط کاشت بر روي پشته 60 سانتي)  با 81/4 گرم بر متر مربع در روز به دست آمد که با آرایش کاشت دوم ( دو خط کاشت بر روي پشته 50 سانتي) در رتبه c جاي گرفتند.

بین تراکم های مختلف کاشت از نظر سرعت جذب خالص اختلاف معنی داری در سطح 5 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_16) نشان می دهد که بيشترين مقدارNAR [17] از تراکم دوم(20 بوته در متر مربع)  با 78/5 گرم در متر مربع حاصل شد که با تراکم اول(6/16 بوته در متر مربع) در رتبه a جاي گرفتند. تراکم چهارم (40 بوته در متر مربع) با 75/4 گرم در متر مربع کمترين مقدار را به دست آورد. دليــل پــايين بــودن سرعت جذب خالص در تـراكم هـاي بـالا افـزايش شـاخص سطح برگ و سايه اندازي بيشتر بـرگ هـا بـر روي يكـديگر است.

بین اثرات متقابل آرایش کاشت و تراکم بوته از نظر سرعت جذب خالص اختلاف معني داري در سطح 1 درصد مشاهده شد.

جدول مقایسه میانگین ها (4_19) نشان می دهد که آرایش کاشت سوم و تراکم اول با 17/7 گرم بر متر مربع در روز در سطح a و نسبت به آرایش کاشت دوم و تراکم دوم با 31/4 گرم در متر مربع در روز که در گروه f قرار گرفت 9/39 درصد برتري نشان داد.

سرعت جذب خالص(گرم بر متر مربع در روز) ميزان توليد در واحد زمان در واحد سطح برگ بوده و اين شاخص بیانگر آن است که يک متر مربع برگ گياه در واحد زمان چقدر وزن خشک توليد مي کند يا به عبارت ديگر ميزان توليد در واحد زمان بر اساس واحد سطح برگ گياه را مشخص می کند.

سرعت جذب خالص تخميني از ميانگين راندمان برگ ها در يک گياه يا در يک جامعه گياهي است. در يک جامعه گياهي با [18]LAI بالا، ميزان جذب تشعشع و جذب دي اکسيد کربن برگ هاي جوان در تاج گياه زياد ميباشد و آنها قادرند مقدار زيادي از مواد جذب شده را به قسمت هاي ديگر گياه انتقال دهند. سرعت آسيميلاسيون خالص زماني به بالاترين مقدار مي رسد که تمام برگ ها در معرض نور کامل خورشيد باشند. بنابراين بيشترين ميزان فتوسنتز زماني است که گياه کوچک و برگ ها به اندازه اي باشند که هيچکدام در سايه ديگري قرار نگيرند.

با رشد گياه برگ هاي بيشتري به طور کامل يا نسبي در سايه قرار مي گيرند و از اين رو سرعت جذب خالص در طول فصل رشد کاهش مي يابد. کاهش سرعت جذب خالص با افزايش سن گياه تا حدودي مربوط به افزايش سن برگ ها است زيرا سرعت جذب دي اکسيد کربن در برگ هاي پير بخش پاييني جامعه گياهي که در سايه قرار دارند  در سطوح پايين تري است و آنها مواد فتوسنتزي کمتري را به ساير قسمت هاي گياه منتقل مي نمايند، در نتيجه بازده فتوسنتز کاهش مي يابد (فرنيا و همکاران،1384).

با افزايش دوره رشد و سن گياه سرعت جذب خالص در تمامي تراكم ها كاهش يافت كه افـزايش شـاخص سـطح برگ، سايه اندازي بيشتر برگ ها بر روي يكديگر و افـزايش سن برگ ها دليلي بـر ايـن مدعاسـت. اسکارسیا و لوساویو(2007) نيز در مطالعه بر روي سورگوم و سويا بيان كردنـد كـه سرعت جذب خالص با افزايش سن گياه كاهش مي يابد

 تساي (1982) در يک بررسي روي ماش نتيجه گرفت که طول روز يک عامل بحراني در رشد است و تجمع ماده خشک تحت تاثير دوام سطح برگ قرار مي گيرد. با پيشرفت رشد هر دو شاخص جذب خالص و سرعت رشد نسبي کاهش و بيشترين  تجمع ماده خشک در برگ و ساقه در مراحل اوليه رشد حاصل شد.

مطابق با نتايج مختارپور (1376) موقعي که گياه کوچک و اغلب برگ ها در معرض نور مستقيم خورشيد قرار مي گيرند، NAR در بالاترين سطح خود قرار مي گيرد. هم زمان با رشد گياه و افزايش LAI برگ هاي بيشتري در سايه قرار مي گيرند و اين امر باعث کاهش NAR در طول يک فصل رشد مي گردد.

در اين پژوهش با افزايش تراکم از ميزان سرعت جذب خالص کاسته شد زيرا با افزايش شاخص سطح برگ و همپوشاني آنها  توسط يکديگر، از ميزان تشعشعات دريافتي کاسته و در نتيجه توليد مواد فتوسنتزي کم مي گردد و مقدار سرعت جذب خالص کاهش مي يابد. به اين علت آرایش کاشت سوم و تراکم اول که کمترين تعداد بوته در متر مربع را دارا بود، داراي بيشترين ميزان سرعت جذب خالص گرديد و بالعکس آرایش کاشت دوم و تراکم دوم  (A2B2) و آرایش کاشت دوم و تراکم چهارم(A2B4)  که داراي بالا ترين تراکم بوته در متر مربع بودند، کمترين ميزان سرعت جذب خالص را به دست آوردند.

4-13- سرعت رشد نسبي [19](RGR)   :

سرعت رشد نسبي نشاندهنده تجمع ماده خشک گياه در واحد وزن در زمان مي باشد. سرعت رشد نسبي عبارت از وزن خشك اضافه شده نسبت به وزن اوليه در يك فاصله زماني است که بيشترين مقدار سرعت رشد نسبي در اوايل رشد حاصل مي گردد. دليل این امر آن است که در اوايل دوره رشد گياه بيشتر بافت ها، بافت هاي فعال (بافت هاي متابوليکي) هستند و با گذشت زمان مقدار بافت هاي ساختماني (غير متابوليکي ) افزايش مي يابد. به همين دليل سرعت رشد نسبي در طول دوره رشد گياه داراي روندي نزولي است. هر چه گياه در آخر رشد برگ هايش فعال تر باشد سرعت رشد نسبي ديرتر روند نزولي اش را شروع مي کند.

شکل 4-37 روند تغييرات سرعت رشد نسبي را در آرایش هاي کاشت مختلف ماش نشان مي دهد. آرایش کاشت سوم داراي سطح برگ بيشتر و در نتيجه توليد بالاتري در ابتداي رشد بوده ولي با گذشت زمان به علت افزايش بيشتر برگ ها و سايه اندازي آنها بر روي يکديگر سير نزولي به خود گرفت زيرا از ميزان دريافت تشعشعات خورشيدي کاسته شده و به دنبال آن ساخت آسيميلات هاي توليدي کم گرديده ، بنابراين ميزان سرعت رشد نسبي کاهش يافته است.

 نمودار 4-38 روند تغييرات در تراکم هاي مختلف کاشت را نشان مي دهد. در ابتداي فصل رشد ميزان RGR به علت نفوذ نور به داخل جامعه گياهي، سايه اندازي كمتر برگ ها و در نتيجه تنفس كمتر، بالاتر مي‌باشد. با گذشت زمان افزايش اندام هاي رويشي، گسترش گياه و سايه اندازي، موجب کاهش آن می شود، يعني با افزايش سن گياه مقدار RGR كاهش مي‌يابد.

در تراکم هاي بالاتر به علت افزايش اندام رويشي و سايه اندازي بيشتر برگ ها با گذشت زمان از ميزان سرعت رشد نسبي کاسته مي شود. دليل افزايش سـرعت رشد نسبي در تراكم هاي پايين سرعت جذب خـالص بـالاي آنها در ابتداي فصل رشد مي باشد.  ميزان سرعت رشد نسبي بـا بالا رفتن سن گياه در تمامي تراكم ها رو به كاهش گذاشت. دليــل ايــن كــاهش را مــي تــوان در افــزايش بافــت هــاي بــالغ، افزايش سن برگ هاي پايين تـر و در سـايه قـرار گـرفتن آنهـا جستجو نمود.

هـوش(1376) نيـز اعـلام داشـت كـه ميزان سرعت رشد  نسبي  بـا افـزايش تعداد روزهاي پس از كاشت، در اثـر افـزايش ميـزان بافت هاي بالغ، كاهش مي يابد

4-14- نسبت سطح برگLAR)  (

نسبت سطح برگ بيان كننده نسبت سطح پهنك برگ يا بافت هاي فتوسنتز كننده به وزن كل بافت هاي تنفس كننده يا وزن كل گياه است. نسبت سطح برگ نشان دهندة ميزان پربرگي يك گياه است (کوچکي و سرمدنيا ،1372).

روند تغييرات نسبت سطح برگ نزولي بوده و بالاترين مقدار آن در اوايل رشد مشاهده و به مرور زمان كاهش مي يابد. بدين معني که در ابتداي رشد مواد فتوسنتزي ساخته شده عمدتا صرف رشد و توسعه سطوح فتوسنتز کننده گرديده و سپس با آغاز رشد سريع و روند توزيع مواد به ضرر برگ ها و به نفع ساقه و غلاف تغيير مي کند.

 

نمودار 4-39- روند تغييرات نسبت سطح برگ در آرایش هاي مختلف کاشت در ماش مي باشد.

 

اداويس (1992) چنين روندي را بيانگر اين واقعيت دانست كه در مراحل اوليه رشد اكثر مواد ساخته شده فتوسنتزي صرف رشد و گسترش برگ شده و سپس با آغاز رشد سريع ساير اندام هاي گياهي، مواد فتوسنتزي بيشتري به اندام هاي غير برگي اختصاص مي يابد.

با گذشـت زمـان و افـزايش سـن گيـاه بـه دليل اختصاص بيشتر مواد فتوسنتزي به اندام هاي غيـر برگـي ميزان مادة خشك كل افزايش يافته و نسبت سـطح بـرگ در تمامي ارقام از روند نزولي برخوردار بود.

نمودار 4-40 روند تغييرات نسبت سطح برگ در تراکم هاي مختلف ماش را نشان مي دهد.

بالاترين نسبت در ابتداي فصل رشد به تراکم 400 هزار بوته در هکتار تعلق دارد. هر چه تراکم کاهش یابد ميزان نسبت سطح برگ کاسته مي شود. از آن جايي که نسبت سطح برگ بيانگر سطح کل برگ به ميزان کل ماده خشک گياه ميباشد. بنابراين در تراکم هاي بالا وجود سطح برگ بيشتر باعث افزايش نسبت سطح برگ می شود.

4-15- محاسبه ضرایب همبستگی

ضرایب همبستگی بین صفات مورد بررسی به منظور تعیین و بررسی اثر و سهم هر یک از این صفات بر یکدیگر و نقش آنها در تعیین عملکرد دانه ماش محاسبه گردید. صفات مورد بررسی در محاسبه ضرایب همبستگی عبارت بودند از :

ارتفاع بوته

وزن پوسته غلاف

وزن  صد دانه

تعداد غلاف در بوته

تعداد دانه در غلاف

شاخص سطح برگ

شاخص برداشت

عملکرد دانه

عملکرد بیولوژیک

درصد پروتیین

بر طبق جدول محاسبه ضرایب همبستگی بین صفات فوق، همبستگی بین عملکرد دانه ماش با صفات وزن صد دانه، تعداد غلاف در بوته و شاخص سطح برگ مثبت و معنی دار بود. وزن صد دانه از مهمترین اجزای عملکرد دانه است که قابلیت تطابق بالایی با شرایط محیطی داشته و کمتر تحت تاثیر شرایط متفاوت محیط رشد و تغییرات ناشی از مدیریت مزرعه قرار می گیرد. در آزمایش اخیر وزن صد دانه همبستگی مثبت و بسیار بالایی با عملکرد دانه داشت که نشان دهنده اهمیت این صفت در تعیین عملکرد نهایی ماش می باشد. وزن صد دانه همبستگی منفی و معنی داری با وزن پوسته غلاف و نیز تعداد دانه در غلاف داشت. در واقع اثر منفی وزن پوسته غلاف و تعداد دانه در غلاف ناشی از تاثیر منفی آنها بر وزن هزار دانه می باشد. همچنین همبستگی بین وزن صد دانه با شاخص برداشت مثبت و کاملا معنی دار و با درصد پروتیین مثبت و معنی دار بود که دور از انتظار نبود.

 تعداد غلاف در بوته صفتی است که تحت تاثیر تراکم و آرایش کاشت قرار گرفته و میزان و دامنه تغییرات آن با تغییر شرایط رشد گیاه به مراتب بیش از وزن صد دانه می باشد در تراکمهای بالاتر میزان این صفت کاهش یافته و در نتیجه موجب کاهش عملکرد دانه در تک بوته می شود. با این حال در مجموع همبستگی این صفت با عملکرد نهایی گیاه مثبت و معنی دار بود.

شاخص سطح برگ صفتی است که بیانگر توانایی گیاه در توسعه سریع و کامل پوشش برگها و توان بالای فتوسنتزی آن می باشد. در آزمایش اخیر همبستگی مثبت و کاملا معنی داری بین این صفت و عملکرد دانه وجود داشت. در واقع هر چقدر گیاه توانایی بالاتری در تولید برگها یی با زاویه مناسب داشته باشد فرایند تولید و انتقال مواد فتوسنتزی کارامدتر و در نهایت عملکرد بالاتری خواهد داشت.

همبستگی بین عملکرد دانه با وزن پوسته غلاف و تعداد دانه در غلاف معنی دار بود. بالا بودن وزن پوسته غلاف موجب کاهش وزن دانه در غلاف و توانایی گیاه در تولید دانه های درشت تر با وزن صد دانه بالا را کاهش می دهد که خود موجب کاهش عملکرد دانه در اینگونه ارقام می گردد. در آزمایش اخیر نیز همبستگی بین وزن صد  دانه با وزن پوسته غلاف منفی و معنی دار بود که قابل انتظار بود.

وجود همبستگی منفی و معنی دار بین عملکرد دانه و تعداد دانه در غلاف و از طرف دیگر همبستگی منفی بین تعداد دانه در غلاف با وزن صد دانه نشان دهنده این مطلب بود که تعداد دانه بیشتر در غلاف موجب کاهش وزن دانه ها می گردد که ناشی از تقسیم مقدار مشخصی از مواد فتوسنتزی در بین تعداد بیشتر دانه می باشد که سهم هر دانه را کاهش میدهد و از آنجا که همبستگی بین عملکرد دانه با وزن صد دانه به مراتب بیشتر از همبستگی آن با تعداد دانه در غلاف است ارقام با وزن صد دانه کمتر، علی رغم دارا بودن تعداد دانه بیشتر در غلاف، از عملکرد دانه کمتری برخوردار هستند.

جدول 4-14: مقایسه میانگین اثرات ساده آرایش کاشت و تراکم کاشت بر ارتفاع بوته ،تعداد غلاف در بوته ،تعداد دانه در غلاف،وزن پوسته،وزن صد دانه

تیمار

ارتفاع بوته(Cm)

تعداد غلاف در بوته  N.o

تعداد دانه در غلاف N.o

وزن پوسته

(Kg/ha)

وزن صد د انه

(gr)

آرایش کاشت اول

b 10/37

a 25/30

a 36/8

ab 6/364

a 67/4

آرایش کاشت دوم

a 20/46

c  99/25

b 9/6

a  3/425

a 62/4

آرایش کاشت سوم

b72/35

a 84/30

a 59/8

b 9/354

a 67/4

آرایش کاشت چهارم

a 46

 

b 02/28

b 93/6

a 7/427

a61/4

تراکم اول

b 76/38

a 26/29

a 71/8

a 4/382

a 66/4

تراکم دوم

b 56/39

a  24/28

b 76/7

a 5/379

a 61/4

تراکم سوم

a  84/42

a 09/28

bc 46/7

a 1/402

a 611/4

تراکم چهارم

a 76/43

b 51/26

 

c 83/6

a 4/408

a 59/4

میانگین های مندرج در هر ستون که دارای حروف مشابه هستند از نظر آماری اختلاف معنی داری ندارند

Means with the same letter in each column have not statistically significant difference

 

جدول 4-15: مقایسه میانگین اثرات ساده آرایش کاشت و تراکم های مختلف کاشت بر عملکرد دانه ،عملکرد بیولوژیک ،شاخص برداشت و درصد پروتئین

تیمار

عملکرد دانه

(Kg/ha)

عملکرد بیولوژیک

(Kg/ha)

شاخص برداشت

(%)

درصد پروتئین       

(%)

آرایش کاشت اول

b  1950

b 8092

a 41/25

a 64/25

آرایش کاشت دوم

a 2611

a 11300

b 32/23

a 39/25

آرایش کاشت سوم

c1613

c6659

a 06/26

a 51/25

آرایش کاشت چهارم

a2683

a 11490

ab 3/23

a  43/25

تراکم اول

1965 d

c4643

a 04/27

a 66/25

تراکم دوم

c  2176

b 9163

b 8/24

a 5/25

تراکم سوم

a 2443

a b 9979

b 06/26

a 42/25

تراکم چهارم

2275 b

a 10760

c 36/21

a 38/25

میانگین های مندرج در هر ستون که دارای حروف مشابه هستند از نظر آماری اختلاف معنی داری ندارند.

Means with the same letter in each column have not statistically significant difference

جدول 4-16: مقایسه میانگین اثرات ساده آرایش کاشت و تراکم های مختلف کاشت بر شاخص سطح برگ ،سرعت رشد محصول ،سرعت جذب خالص

تیمار

شاخص سطح برگ

سرعت رشد محصول(Kg/m2/day)

سرعت جذب خالص(Kg/m2/day)

سرعت رشد نسبی

(g/g/day)

آرایش کاشت اول

b 9/1

b 54/10

b 55/5

 a076/0

آرایش کاشت دوم

a 49/2

a 99/11

c 81/4

 b077/0

آرایش کاشت سوم

b 72/1

b 59/10

a 16/6

 c0811/0

آرایش کاشت چهار

a 45/2

a 76/11

c 8/4

 d0712/0

تراکم اول

b 88/1

b 82/10

a 78/5

 a072/0

تراکم دوم

b 91/1

b 05/11

a 75/5

 b053/0

تراکم سوم

a 34/2

a 42/11

b 88/4

 c032/0

تراکم چهارم

a 44/2

a 61/11

b 75/4

 d013/0

میانگین های مندرج در هر ستون که دارای حروف مشابه هستند از نظر آماری اختلاف معنی داری ندارند.

Means with the same letter in each column have not statistically significant difference

جدول 4-17- مقايسه ميانگين اثر متقابل آرایش ها و تراکم هاي مختلف کاشت بر ارتفاع بوته، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف، وزن پوسته، وزن صد دانه

تيمار

ارتفاع بوته(Cm)

تعداد غلاف در بوته  N.o

تعداد دانه در غلاف N.o

وزن پوسته

(Kg/ha)

وزن صد د انه

(gr)

آرایش کاشت 1*تراکم 1(A1B1)

h  84/32

ab 92/30

ab 45/9

bc 5/368

a 375/4

آرایش کاشت 1*تراکم 2(A1B2)

fg 67/35

abc 58/30

bcd 4/8

bc 366

a 705/4

آرایش کاشت 1*تراکم 3(A1B3)

ef 92/37

abc 08/30

cde 9/7

abc 377

a 615/4

آرایش کاشت 1*تراکم 4(A1B4)

d 6/41

bcd 42/29

cdef 67/7

c 8/346

a 597/4

آرایش کاشت 2*تراکم 1(A2B1)

c 45/44

de 6/27

def 15/7

abc 8/378

a 69/4

آرایش کاشت 2*تراکم 2(A2B2)

c 53/44

ef 8/25

def 07/7

abc 8/416

a 62/4

آرایش کاشت 2*تراکم 3(A2B3)

ab 22/47

ef 73/25

def 9/6

abc 426

a 59/4

آرایش کاشت 2*تراکم 4(A2B4)

a 58/48

f 83/24

ef 45/6

a 5/469

a 58/4

آرایش کاشت 3*تراکم 1(A3B1)

h 65/32

a 03/32

a 5/10

abc 5/376

a 51/4

آرایش کاشت 3*تراکم 2(A3B2)

gh 47/33

ab 17/31

bc 87/8

bc 358

a 51/4

آرایش کاشت 3*تراکم 3(A3B3)

ef 8/37

abc 2/30

cde 97/7

c 5/343

a 66/4

آرایش کاشت 3*تراکم 4(A3B4)

e 95/38

abc 95/29

def 7

c 5/341

a 6/4

آرایش کاشت 4*تراکم 1(A4B1)

bc 65/44

cd 63/28

cdef 75/7

bc 368

a 69/4

آرایش کاشت 4*تراکم 2(A4B2)

bc 03/45

cd 35/28

def 9/6

abc 3/415

a 61/4

آرایش کاشت 4*تراکم 3(A4B3)

abc 08/47

de 6/27

def 87/6

ab 8/461

a 58/4

آرایش کاشت 4*تراکم 4(A4B4)

ab 25/47

de 52/27

f 2/6

ab 8/465

a 58/4

ميانگين هاي مندرج در هر ستون که داراي حروف مشابه هستند از نظر آماري اختلاف معني داري ندارند .

Means with the same letter in each column statistically have no significant differenc

جدول 4-18- مقايسه ميانگين اثر متقابل آرایش کاشت و تراکم هاي مختلف کاشت بر عملکرد دانه ،عملکرد بيولوژيک ،شاخص برداشت و درصد پروتئين

تيمار

عملکرد دانه

(Kg/ha)

عملکرد بيولوژيک(Kg/ha)

شاخص برداشت(%)

درصد پروتئين(%)

آرایش کاشت 1*تراکم 1(A1B1)

f 1741

h 6175

a 77/29

a   99/25

آرایش کاشت 1*تراکم 2(A1B2)

f 1853

fgh  7920

ab 85/28

a 53/25

آرایش کاشت 1*تراکم 3(A1B3)

e 2129

efg 8660

de 7/21

a  64/25

آرایش کاشت 1*تراکم 4(A1B4)

e 2078

def  9613

e 6/21

a  4/25

آرایش کاشت 2*تراکم 1(A2B1)

cd 2478

cde 10050

bc  58/25

a 49/25

آرایش کاشت 2*تراکم 2(A2B2)

bc 2663

abcd 10850

d 67/24

a 44/25

آرایش کاشت 2*تراکم 3(A2B3)

b  2789

abc 11700

de 8/22

a 3/25

آرایش کاشت 2*تراکم 4(A2B4)

cd 2515

a 12620

e 95/19

a 32/25

آرایش کاشت 3*تراکم 1(A3B1)

g 1291

i 4248

a 42/30

a 7/25

آرایش کاشت 3*تراکم 2(A3B2)

g 1418

h 6393

b 42/26

a  45/25

آرایش کاشت 3*تراکم 3(A3B3)

f 1904

gh 7813

c 75/24

a 44/25

آرایش کاشت 3*تراکم 4(A3B4)

f 1840

fg 8185

de 65/22

a 46/25

آرایش کاشت 4*تراکم 1(A4B1)

d 2349

cde 10100

cd 67/24

a 47/25

آرایش کاشت 4*تراکم 2(A4B2)

bc 2643

bcd 10750

d 5/24

a 57/25

آرایش کاشت 4*تراکم 3(A4B3)

a 3075

ab 12490

de 27/23

a 31/25

آرایش کاشت 4*تراکم 4(A4B4)

bc 2665

a 12610

e 13/21

a 36/25

ميانگين هاي مندرج در هر ستون که داراي حروف مشابه هستند از نظر آماري اختلاف معني داري ندارند .

Means with the same letter in each column statistically have no significant difference

جدول 4-19- مقايسه ميانگين اثر متقابل آرایش کاشت و تراکم هاي مختلف کاشت بر شاخص سطح برگ ،سرعت رشد محصول ،سرعت جذب خالص

تيمار

شاخص سطح برگ

سرعت رشد محصول

(Kg/m2/day)

سرعت جذب خالص

(Kg/m2/day)

آرایش کاشت 1*تراکم 1(A1B1)

e  47/1

d 40/10

a 08/7

آرایش کاشت 1*تراکم 2(A1B2)

e 52/1

d 41/10

ab 84/6

آرایش کاشت 1*تراکم 3(A1B3)

bc 29/2

cd 58/10

ef 75/4

آرایش کاشت 1*تراکم 4(A1B4)

bc 34/2

bcd 88/10

f 53/4

آرایش کاشت 2*تراکم 1(A2B1)

bc 26/2

b 18/11

e 95/4

آرایش کاشت 2*تراکم 2(A2B2)

ab  59/2

a 21/12

ef 73/4

آرایش کاشت 2*تراکم 3(A2B3)

bc 83/2

a 27/12

f 34/4

آرایش کاشت 2*تراکم 4(A2B4)

a 84/2

a 32/12

f 31/4

آرایش کاشت 3*تراکم 1(A3B1)

e 45/1

d 4/10

a 17/7

آرایش کاشت 3*تراکم 2(A3B2)

de 55/1

d 4/10

b 71/6

آرایش کاشت 3*تراکم 3(A3B3)

cd 85/1

cd 61/10

c 73/5

آرایش کاشت 3*تراکم 4(A3B4)

cd 04/2

bc 93/10

d 36/5

آرایش کاشت 4*تراکم 1(A4B1)

bc 27/2

b 19/11

e 92/4

آرایش کاشت 4*تراکم 2(A4B2)

bc 35/2

b 29/11

ef 8/4

آرایش کاشت 4*تراکم 3(A4B3)

ab 52/2

a 24/12

ef 77/4

آرایش کاشت 4*تراکم 4(A4B4)

ab 58/2

a 31/12

ef 75/4

ميانگين هاي مندرج در هر ستون که داراي حروف مشابه هستند از نظر آماري اختلاف معني داري ندارند .

Means with the same letter in each column statistically have no significant difference

فصل پنجم

نتیجه گیری

و

پیشنهادات

نتیجه گیری و پیشنهادات

در این تحقیق، اثر آرایش کاشت و تراکم بوته بر عملکرد دانه معني دار شد که نشانگر اثر قابل توجه الگوي کاشت و تعداد بوته در متر مربع بر عملکرد دانه مي باشد. از سوی دیگر بسیاری از اجزای عملکرد تحت تاثیر این دو ویژگی قرار گرفته و تغییرات معنی داری را نشان دادند. کاشت 2 خط بر روي پشته 60 سانتي با 2683 کيلو گرم در هکتار توانست بالاترين ميزان عملکرد دانه را به دست آورد. از طرفی، با كاهش فاصله بين بوته ها، تجمع ماده خشك افزايش يافته كه علت آن استقرار سريعتر و توليد بیشتر پوشش گياهي و در نتيجه جذب بيشتر تشعشع در تراکم های بالاي كاشت نسبت به تراکم های پايين است. عملکرد دانه برابر است با ضرب اجزاي تشکيل دهنده عملکرد. هر عاملي که بر اجزاي عملکرد تاثير بگذارد به طور مستقيم بر عملکرد دانه تاثير گذار است. بر اساس نتایج این آزمایش، از بین اجزای عملکرد، صفات تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف و ميانگين وزن صد دانه بیشترین نقش در تعیین عملکرد دانه ماش داشته و تغییر تراکم بوته و آرایش کاشت آنها را شدیدا تحت تاثیر قرار می دهد.

نتایج این آزمایش نشان داد که افزايش عملكرد ماش مستلزم به كارگيري مديريت صحيح به زراعي در انتخاب تراکم مناسب و روش صحیح کشت می باشد زیرا که همانگونه که این آزمایش نشان داد آرایش كاشت به عنوان يكي از عوامل مهم به زراعي، نقش موثري در نحوه توزيع نور در پوشش گياهي و همچنين رقابت درون گياهي دارد.

عملكرد دانه در بوته در فواصل زياد نسبت به فواصل كم كاشت بيشتر بود. ولي بيشتر بودن عملکرد دانه در بوته، نتوانست كمبود تعداد بوته در واحد سطح را جبران کند، بنابراين عملكرد دانه در واحد سطح نسبت به فواصل كم كاهش با توجه به داده هاي حاصل از اين آزمايش، با افزايش تراکم تا 3/33 بوته در متر مربع، عملکرد دانه افزايش نشان داد ولي از آن به بعد تا رسيدن تراکم به 40 بوته در متر مربع عملکرد افزايشي نداشت و فاصله 30 سانتي متري بين رديف ها توانست بهترين عملکرد را به دست آورد.

منابع مورد استفاده:

1-    آقا علیخانی، م.، ا. قلاوند.، ا. علا .1384. تأثير تراكم بوته بر عملكرد و اجزاي عملكرد دو رقم و يك لاين ماش سبز (  Vigna radiata Wilczek L.) در منطقة كرج. مجله علمی پژوهشی علوم  کشاورزی ایران .

2-    احمدی، ا.، 1387. تاثیر تاریخ کاشت و جهت ردیف های کاشت بر عملکرد کمی و کیفی و برخی ویژگی های ماش در منطقه شهر ری. پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد ورامین .

3-    اطلسی پاک، و.1382. تاثیر آرایش کاشت و بازده مصرف نور و تجمع ماده خشک در کانوپی سه رقم کلزای بهاره. پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه شهید چمران اهواز.

4-    ارادتمند اصلی، د.، ن. باهر، 1386. پایداری عملکرد و رشد سویا در تراکم های مختلف کاشت. چکیده مقالات دومین همایش ملی حبوبات ایران. ص 4.

5-    بارانی، م.، ن. اکبری.، ه. احمدی.، ا. سهرابی.1386. تاثیر الگوی کاشت و کود ازته پایه بر محتوای پروتئین دانه ماش و همبستگی آن با سایر صفات. چکیده مقالات دومین همایش ملی حبوبات ایران. ص 12.

6-    باقری، ع.، ا. زند، م. پارسا. 1376. حبوبات تنگناها و راهبردها. انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد .94 صفحه.

7-    باغدار، م.، 1387. گزارش تجمیعی حبوبات. تهیه مرکز کشاورزی آذربایجان غربی.

8-    بهشتی، ع.، م. حسینی.، ه. خزاعی.1381. تاثیر آرایش کاشت بر خصوصیات کمی و کیفی لوبیا . گزارش نهایی طرح پژوهشی. مرکز تحقیقات کشاورزی خراسان.

9-    پارسا، م.، 1380. مقایسه سویا با تراکم های مختلف به عنوان کشت دوم در منطقه مشهد. پایان نامه کارشناسی ارشد زراعت دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد.

10-     توحیدی، م.، 1386. تاثیر الگوی کاشت و تراکم بر عملکرد و اجزای عملکرد ماش در شرایط آب و هوایی شمال خوزستان(دزفول). چکیده مقالات دومین همایش ملی حبوبات ایران. ص 22. نهمین کنگره زراعت و اصلاح نباتات تهران –پردیس ابوریحان. ص 69 .

11-     حبیب زاده، ی.، 1385. بررسی اثر تراکم بوته بر روند رشد دانه در سه ژنوتیپ ماش در منطقه اهواز.نهمین کنگره علوم زراعت و اصلاح نباتات ایران. دانشگاه تهران –پردیس ابوریحان .ص 69 .

12-     حبیب زاده، ی. 1385. بررسی اثر تراکم بوته بر روند رشد و ارتفاع بوته و عملکرد دانه در 3 ژنوتیپ ماش در منطقه اهواز. نهمین کنگره علوم زراعت و اصلاح نباتات ایران. دانشگاه تهران –پردیس ابوریحان .ص70 .

13-     حسن زاده قورت تپه، ع.،1370. ارزیابی اثر تاریخ کاشت و تراکم کاشت بر درصد پروتئین عملکرد و اجزای عملکرد دانه ارقام ماش در منطقه اصفهان .پایان نامه کارشناسی ارشد .دانشگاه صنعتی اصفهان.

14-     خیالپرست، ف.، 1370. بررسی تنوع ژنتیکی و جغرافیایی کلکسیون ماش ایران. پایان‌نامه کارشناسی ارشد. دانشکده کشاورزی کرج. دانشگاه تهران.

15-     رحیمیان، ح.، م. بنائیان اول.  1375. مبانی فیزیولوژیکی اصلاح نباتات (ترجمه) چاپ اول .انتشارات جهاد دانشگاهی دانشگاه مشهد.

16-     رضوانی مقدم. پ.، ح. رحیمیان مشهدی. 1379. بررسی اثر تراکم و فواصل ردیف بر عملکرد و اجزای عملکرد ماش. ششمین کنگره زراعت و اصلاح نباتات بابلسر. ص 379.

17-     رفیعی، م.، پ. پزشکپور.، ا. عالیزاده.،  ط. ساکی نژاد. 1387. اثر تراکم بوته بر صفات زراعی در ارقام نخود سفید به صورت کشت پاییزه . دهمین کنگره علوم زراعت و اصلاح نباتات. تهران. ص478.

18-     ریاحی پور، م.،1380. بررسی تغییرات فیزیولوژیک عملکرد ماش تحت تاثیر رقم و تراکم گیاهی. پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول 142 ص.

19-     زربخش، ع.، 1367. گزارش طرح هاي تحقيقاتي ماش. مركز تحقيقات كشاورزي صفي‎آباد، دزفول.

20-     سرپرست.، ر. 1381. گزارش طرح بررسی و مقایسه عملکرد لاین ها و ارقام ماش. مرکز تحقیقات کشاورزی گلستان .

21-     سرلک، ش.، 1386. تأثیر تراکم بوته و نسبت اختلاط بر عملکرد کشت مخلوط ذرت شیرین و ماش سبز. پایان‌نامه کارشناسی ارشد. دانشکده کشاورزی ورامین.

22-     صادقی پور، ا. 1380. علم تولید گیاهان زراعی، بخش اول :حبوبات (ترجمه). انتشارات پزشکیان نژاد، تهران.136 ص.

23-     صباغ پور، س. ح.، 1374. بررسی و تعیین مناسب ترین تراکم بوته و تاریخ کاشت ماش رقم امید بخش 6-61-1. چکیده مقالات چهارمین کنگره علوم زراعت و اصلاح نباتات.

24-     صباغ پور، س. ح.، 1381. مناسب ترین تراکم بوته و تاریخ کشت رقم امید بخش ماش 63-62-1 . هفتمین کنگره علوم زراعت و اصلاح نباتات ایران .ص 205 .

25-     طاهری مازندرانی. م.، ا. بیضائی.، 1387. بررسی اثر تاریخ کاشت و تراکم بوته در شرایط هیرم کاری بر عملکرد لوبیا چیتی . چکیده تازه های تحقیق ،دوره 7 شماره1.

26-     عاشوری ساحلی.، ا.، م. ج. قریشی نسب.، ع. حاتمی.، ع. ا. نصرالله نژاد قمی.، خ. فصیحی.، 1387. اثر فاصله کاشت بر شاخص های رشد و عملکرد دانه ارقام ماش در منطقه ایلام. دهمین کنگره علوم زراعت و اصلاح نباتات. تهران. ص471.

27-     غلامی. م.، س. ا. هاشمی دزفولی.، د. مظاهری، م. ع.، دادگر.، ک. خادمی.، 1381. تجزیه رشد و عملکرد ارقام ماش با تراکم های مختلف در کشت تابستانه در منطقه خرم آباد. هفتمین کنگره علوم زراعت و اصلاح نباتات ایران. ص232.

28-     فتحی، ق.،1380. بررسی تاثیر الگو و تراکم کاشت بر ضریب استهلاک نوری و جذب تشعشع و عملکرد دانه ذرت شیرین. پایان نامه کارشناسی ارشد. دانشگاه شهید چمران اهواز.

29-     فتحی، ق.، 1384. اثر تراکم گیاهی بر رشد اجزای عملکرد و اجزای عملکرد دانه ارقام ماش در کشت بهاره. مقالات اولین همایش ملی حبوبات .پژوهشکده علوم گیاهی دانشگاه فردوسی مشهد.

30-     فربد، ن.، ع. بخشنده.، ا. آیینه بند.، 1387. اثر فاصله ردیف و حذف آبیاری بر عملکرد و اجزای ماش. دهمین کنگره زراعت و اصلاح نباتات. تهران. ص

31-     فرشادفر ، ع . 1377 . کاربرد ژنتیک کمی در اصلاح نباتات . ج دوم . انتشارات طاق بستان دانشگاه رازی کرمانشاه.

32-     فرنیا، ا.، ق. نورمحمدی.، ع. سیادت.، 1384. بررسی آنالیز رشد ارقام سویا تحت نژاد های باکتری Rhizobuim japonicum . مجله علمی پژوهشی دانش نوین کشاورزی .دانشگاه آزاد واحد میانه سال اول.  شماره اول، بهار 1384

33-     فرهمند راد.، ب. ا. واشانی.، ع. سپهری.، 1378. اثر تاریخ و تراکم کاشت بر عملکرد و شاخص های رشد ماش رقم گوهر .نشریه تحقیقات نهال و بذر. جلد 15. شماره 2.

34-     فلاحی، م.،1370. روغن کشی و پروتئین گیری از سویا.چاپ گوتمبرگ.

35-     قلی زاده، ث.، ه. فرجی.، 1387. اثر تراکم بوته بر عملکرد سه رقم لوبیا چیتی در منطقه یاسوج . دهمین کنگره زراعت و اصلاح نباتات ایران –کرج. ص 465.

36-     قوامی، ا.، 1376. اثر آرایش کاشت بر رشد ،عملکرد و اجزای عملکرد ژنوتیپ ماش .پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تربیت مدرس.

37-     کوچکی، ع. 1368. زراعت در مناطق خشک (ترجمه) چاپ دوم .انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد.

38-     کوچکی، ع.، غ. سرمدنیا. 1372. فیزیولوژی گیاهان زراعی. (ترجمه). انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد.

39-     کوچکی، ع.، و م، بنایان اول. 1368. زراعت حبوبات. چاپ دوم. انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد.

40-     لک زاده، ا.، 1374. بررسی اثر تاریخ کاشت و تراکم بر عملکرد ماش رقم جدید 33-62-1 به مدت سه سال. گزارش پژوهشی حبوبات. مرکز تحقیقات اصلاح و تهیه نهال بذر، خوزستان.37 ص.

41-     مبصر، ح. ر.، د. مظاهری.، ا. مهربان.، 1381. بررسی اثر تراکم بوته بر روی ارتفاع و اجزای عملکرد ماش در کشت تابستانه تحت شرایط اقلیمی سیستان . هفتمین کنگره علوم زراعت و اصلاح نباتات ایران. ص266.

42-     مجنون حسینی، ن.، 1375. حبوبات در ایران .موسسه نشر جهاد دانشگاهی.

43-     محمدی خانقاه. پ.، رئوف سید شریفی، ی.، راعی، ر.، اصغری ذ.، 1387. اثر تراکم بوته بر عملکرد دانه و روند رشد در ارقام نخود. دهمین کنگره زراعت و اصلاح نباتات ایران. کرج. ص 479.

44-     محمودی، ع. ا.، 1384. مطالعه مقادیر مختلف بذر در کشت انتظاری و بهاره عدس دیم. مقالات اولین همایش ملی حبوبات. ص 299.

45-     محمودی، غ.، ع. ر. قهرمانی.، ق. شعبانی.، ا. سلطانی.، 1384. اثر فاصله ردیف و تاریخ کاشت و فاصله بوته بر عملکرد و اجزای عملکرد لوبیای چیتی. مقالات اولین همایش ملی حبوبات. ص 44.

46-     محققین، آ.، ب. ربیعی.، ع. کافی قاسمی.، م. جواهر دشتی.، 1387. تجزیه همبستگی بین صفات مورفولوژیک با عملکرد دانه در سویا. دهمین کنگره زراعت و اصلاح نباتات ایران. کرج. ص149.

47-     محسنی دلارستانی، م.، ح. ر. مبصر.، م. ع. جزایری.، م. جعفر زاده.، ع. خورگامی.، 1387. بررسی اثر تراکم بوته و آرایش کاشت بر عملکرد و اجزای عملکرد عدس رقم گچساران به صورت کشت زمستانه در منطقه خرم آباد. دهمین کنگره زراعت و اصلاح نباتات ایران. کرج. ص369.

48-     مختار پور، ح.، 1376. بررسی شاخص های رشد و ارتباط آنها با عملکرد در ارقام هیبرید ذرت دانه ای تحت تراکم های مختلف و تاریخ های متفاوت کاشت. پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تهران.

49-     مودب شبستری، م.، م. مجتهدی.، 1369. فیزیولوژی گیاهان زراعی . مرکز نشر دانشگاهی تهران.

50-     مولودی. ش.، ا. قنبری.، 1386. تاثیر مقادیر متفاوت نور بر میزان عملکرد و اجزای عملکرد علوفه ماش و رقم محلی سیستان. چکیده مقالات دومین همایش ملی حبوبات ایران. ص 22. نهمین کنگره زراعت و اصلاح نباتات تهران –پردیس ابوریحان .

51-     میرزایی. ا.، ح. ع. فلاحی.، م. م. سیابیدی.، س. ع. ا. سیادت.، ف. فتوحی.، 1386.a. آرایش های مختلف بر عملکرد و اجزای عملکرد دانه ماش. چکیده مقالات دومین همایش ملی حبوبات ایران. ص 142.

52-     میرزایی. ا.، ح. ع. فلاحی.، م. م. سیابیدی.، س. ع. ا. سیادت.، ف. فتوحی.، 1386.b. اثر آرایش های مختلف کاشت بر شاخص های رشد ماش رقم گوهر. چکیده مقالات دومین همایش ملی حبوبات ایران. ص 143.

53-           ناصری، ف.،1370. دانه های روغنی. (ترجمه) ای. ا. وایس.، انتشارات آستان قدس رضوی.

54-     هاشمی دزفولی، ا.، ع. کوچکی، م. بنائیان.، 1375. افزایش عملکرد گیاهان زراعی .انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد.

55-     هوش، م. 1376. بررسي الگوي كاشـت و تـراكم بـر روي رونـد رشـد و عملكـرد ذرت شـيرين رقـم  .KSC405 پايـان نامـه كارشناسي ارشد زراعت دانشگاه آزاد اسلامي اهواز.

56-     یزدی صمدی. ب.، س. عبدمیشانی.،1370. اصلاح نباتات زراعی. انتشارات مرکز نشر دانشگاهی.

57-     Akinola, J. D., J. Davies. 1998. Effects of sowing date on forage and seed production of 14 varieties of cowpea (Vignaungiculata). Expl. Agric. 14 : 197-203.

58-     Board, J.E .1987 . Yield components related to seed yield in determinate soybean.Crop Science,27 :1269-97 .

59-     Board, J. E. and  B. G . Harville. 1996. Growth  dynamics During   the  vegetative  period  affects  yield  of  narrow-row,  late-planted  soybean. Agron. J. 88:567-572.

60-     Bullock, D. G., F. W. Simmons, I. M. Chung, and G. I. Johnson. 2003. Growth analysis of corn grownwith or without starter fertilizer. Crop Sci. 33: 12- 117.

61-     De Costa, W.A., K.N. Shanmigathasan and K.D. Joseph. 1999. Physiology of yield determination of mung bean (Vigna radiata L.) under various irrigation regimes in the dry and intermediate Zones of Sri Lanka. Field Crops Res., 61: 1-12.

62-     Dodwad, I .S .P.M . Salimath and S.A. Patil . 1998. Evolution of green gram collection for pod and seed character. Legume Research. 21 (3/4): 183-187 .    

63-     Eddowes, M. 1992. Physiological studies of competition in Zea mays L. I. Vegetative growth and eardevelopment in maize. J. Agric. Sci. (Camb.). 72: 85- 193.

64-     Hakani, I.E., G. Bondjee.1994 . Stomatal responses of pearl millet (pennisetum americanum) to leaf water status and anvironmental factors in the field. Plant, cell and Environmnet. 5: 65-774.

65-     Hanson,W.D., R.C.Leffel . R.W.Howel.1991. Seasonal log of the flowering and podding activity of yield –grown soybean.Agron.J., 70: 47-50

66-     Ifenkew,O.P., E.G.Allen.1998 . Effect of row width and planting density on growth and yield of two main potato varieties. I.Plant morphology dry matter accumulation .J.Agric . Sci comb.91: 256 -278.

67-     Imsande, J.1992.Agronomic characteristics that identify light yield .hight protein soybean genotypes.Agron. .J.84:409-414.

68-     Khan, I. A., M. Zubair & A. B. Malik. 1988. Various seed rates effecton yield and yield components in mansh. Pakistan Agric. Res. 9 (2) : 165-167.55-

69-     Koller,H. R.,W. Nyiquist,I.S.Kouruosh.GH.Nourmohammadi .1995. Growth analysis of soybean community.Crop Sci., 10,215-218.

70-     Kumar, A. B, B. Sharma. 1989. Effect of row spacing and seed rate on root growth, nodulation and yield of blak gram (phaseolous mungo). Indian J. of Agric. Sci. 56 (11) : 728-729.

71-     Lampang, A. N., S. Pichitporn, S. Sirisingh, & N. Vana Kijmongkol . 1998. Mangbean growth pattern in relation to yield. P : 164-168.

72-     Leffel ,R.C., P.B.Cregan . 1999 .Nitrogen metabolism of normal and high –seed –protein soybean.Crop Sci., 32,805-808.

73-     Mecca , A., G.O ,Edveardes.1983. Recent Evaluation of progress in selection for drought tolerance in tropical mungbean fourth Eastern and southern African Regional maize conf. Her are. Zimbabwe. 

74-     Mimbar, S. M. 2002 . The effect of sowing pattern on crop yield of parkit mungbean .Agrivita 15 :7-120 .

75-     Mimber, J.C.2003 . In fluence of plant density and plant number per hill on growth and yield of mungbean Cv.water . Agrivita 16:78-82 .

76-     Muchow , R.C., and D.A.C.Edwards .1992 . An analysis of the growth of mungbean at a range of plant densities in tropical Australia,Seed production .Aust ,J.Agric .Res .37:53-61 .

77-     Pandey,J.P.,J.H.Torrie.,1993.Path coefficient analysis of seed yield componentsin soybean.Crop Sci., 13:505-507.

78-     Patel, J. A. S. A. Patel P. P. Zaveri, and A. R. Pathak. 1999. Genetic analysis of developmental characters in green gram (vigna , adiate). Indian. J. Agric. Sci. 59 (1) : 66-70.

79-     Penvar, J.M., M.Sirdehi .1987.Path coefficient analysis of inter relationship between yield, protein content and vegetative and reproductive period duration on oil content in mungbeen. Planta, 108,77-87.

80-     Prasad, T. and D. S. Yadav. 1990. Effect of irrigation  and  plant  density  on  yield  attributes and yield of green gram  and  black  gram.  Indian J. of  Agron.  35: 99-151.

81-     Rosenthal, W. D., T. J. Gerik., and L. J. Wad . 2004. Radiation– use efficiency among grain sorghum cultivars andplant densities. Agron. J. 85: 703- 705.

82-     Sandha, T .S., H. Bhllav, S. Chema  and A. Gill. 1997. Variability  and interrelationship  among  grain  protein  yield  and  yield  components  in  mungbeen. Indian J. Agric. Res.  30:871-882.

83-     Saxena ,N.P., M .Nafarajam .M .S. Reddy . 1993. Chickpea , pigonpea and groundnut , Swaming than symposium on potential productivity of field crop under different environments.IRRI.pp.381-388.

84-     Scarascia, M., and N. Losavio. 2007. Gorwth analysis of 2 crops with different photosyntheticefficiencies, sorghum and soya, in southern Italy. Annal dell Istituo Spermental Agronomic. 8: 183- 198.

85-     Serraj ,R. ,L. H. Allen. ,J .R .Sinclair .1999.Soybean leaf growth and gas exachange response to drought under carbon dioxide enrichment .Global Change Bio.5,283-291.

86-     Shukla, K. N. and R. S. Dixit . 2000. Nutient and plant population  management  in  summer green  gram. Indian. J. of  Agron. 41:78-83.

87-     Singh, V.P, A.C. Harand. And R.P. S . Khard. 1988. Production and utilization of mung bean in India. P: 488-498. In S.Shanmugasandaram and B.T.Mclean (Eds). Mung bean. Proc of the 2nd inter. Symps. AVRDC. Bangkok. TAIWAN.

88-     Singh. J., A.S . Malaviya.1991. Stadies on Co2 exchange and plant water status under consuctive occurrance of salt and water stress.  Annals of Biology 12:71-76.

89-     Singh, J., N. Mathur, S. Bohra, A. Bohra and A. Vyas. 1999. Comparative perfprmance of mungbean (Vigna radiate L.) varieties under rainfed condition in Indian Thar Desert. Am-Euras. J. Agric. & Environ. Sci., 1(1): 48-50.

90-     Singh, N.p., K.K .Sinha and H. D. Singh .1991 . Response of mungbeans to row and plant Newsletter.Spacing .legume Res.13(3):113-116 .

91-     Shibles ,R .M., C.R.Weber .1985. Interception of solar radiation and dry matter production by various soybean planting patterns.Crop Sci.6:55-59.

92-     Sneller ,C .H .2000.Improved soybean drought tolerance through improved nitrogen fixation and genetic transformation .Agron,univer.arkansas.93

93-     Townsend, C.C. 1974. Leguminales. P: 580-585. In C.C.Townsend and quest (Eds). Flora of Iraq. Vol 3. Ministry of agric of Iraq.

94-     Vasilas ,B. L. and R .L .Nelson .2002 .N2-fixation ,dry matter and N accumulation in soybean lines with different seed fill periods.Can.j.plant Sci.12, 1067-1074.

95-     Vandez , V. and R. T . Sinclair. 2000. Leaf ureide degradation and fixation tolerance to water deficit in soybean .Agri.Res .Ser.,35.201-206.

96-     Verma, M. M. and S .S .Sandhua. 1995 . Development of mungbean varieties of favorable environments a new selection methodology .pp.159-163. In :proceeding of the second Syposium Mungbean Bangkok .Tailand .

97-     Wilcox , J.R., F. Berger .1997.Relationships between seed yield and seed protein in determinate and indeterminate soybean population.Crop Sci.37:361-364.

98-     Williams,W.A and R.S.Loomis and W.G, Duncan and A.Dovratm and A.Nuneza .1999 . Canopy architecture at various architecture at various population densities and the growth and grain yield of corn, Crop Science . 8:303-309 .

99-     Zahran ,H .H . 2007. Rhizobium –legume symbiosis and nitrogen fixation under severe conditions and in an aria climate.Micro.Mol.Biol., 63.968-989.

Effects of Arrangement and plant density on mung bean yield and physiological indices

Abstract:

In order to achieve plant arrangement and density on Mung been in Varamin region a Split plot experiment arranged in randomized complete block design with four replications was conducted in 2009. The research field was in village of Saeed Abad. The main plots consisted of 4 arrangements planting  ( planting one row on furrow with 50 Cm distance, planting two row on furrow with 50 Cm distance, planting one row on furrow with 60 Cm distance, planting two row on furrow with 60 Cm distance) and sub plots consisted of 4 plant density ( 166666, 200000, 333333 and 400000 plants per hectare). The cultivar used in this research was parto. Analysis of data showed that the best grain yield were obtained from forth arrangement and third density with 3075 Kg/ha, this treatment in ratio to third arrangement and first density with 1291 Kg/ha had 58%  increase yield. The highest number of pods per plant and number grains per pod and harvest index was obtained from third arrangement and first density with 32.03, 10.5 and 30.42% respectively. The highest and lowest leaf area index was achieved from second arrangement and forth density with 2.84 and third arrangement and first density with 1.45. Crop growth rate in treatments had significant differences. The best CGR was obtained from second arrangement and forth density with 12.32 Gr/m2/day. The highest of net assimilation was achieved from third arrangement and first density with 1.17 Gr/m2/day and lowest NAR obtained from second density with 4.31 Gr/m2/day. In conclusion for highest yield of Mung been, planting two rows on furrow with 60 Cm distance and plant density(33.3 plant per m2) is considered suitable.

 

 

Key words: Mung been, plant arrangement, Plant density, Yield and yield components, Growth indices

 

 

 

 

 

 

 

Aouthor: Amir meysam Ostad hashemi

 



[1]- Pulses

[2]- Wilczek

[3]- RFLP

[4]- RAPD

[5]- epigile

[6]- epygile

[7]- hypogile

[8]- Mycorrhiza

[9]- MYMV (mungbean yellow mosaic virus)

[10]- Parkit

[11]- Leaf area index meter  

[12]- Crop growth rate

[13]- Relative growth rate

[14] - Leaf area ratio

[15]- Net assimilation rate

[16]- Crop growth rate

[17]- Net Assimilation Rate

[18]- Leaf Area Index

[19]-Relative Growth Rate

پایان نامه,انجام پایان نامه,تاثیر آرایش کاشت و تراکم بوته بر عملكرد و شاخصھای فیزیولوژیکی ماش

برای دانلود فایل کلیک کنید

سفارش پایان نامه