انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

 پایان نامه 

پایان نامه‏ ادبیات

انجام پایان نامه‏ ارشد ادبیات


از طفيلش عالم هستي همه برپا بود       آخرين ختم رسولان اندر اين دنيا بود       برحسن هم بر حسين سبطين برآنها بود      بخش جرم ما گنه بي حد اگر برما بود   هم به جعفر ششمين آن پيشواي ما بود    دست سندي لعين آن حضرت موسي بود  كشته از زهر ستم در طوس آن آقا بود       آن شهيد از زهرام الفضل بي پروا بود       هم به فرزندش حسن يازده امام برما بود      قائم آل نبي آن حجت يكتا بود                 بر تمام مؤمنين هر كس به هر مأوا بود       ظالم بي رحم در هرجاي دنيا اين بود        چهل بصد ليكن اضافه اين به بعضي ها بود راه شرع ظاهري در جامعه برپا بود          مكرسازي مكر حق از مكر تو بالا بود        آنچنان روي زمين در زير دست و پا بود   تا كه از راه حلال روزي تو را پيدا بود     نبتينبتينبتسينبتنسميتبنسيمتبنسيمتبمستبنيبيمن از تو باقي ماند اما زيرخاك او اندراست نخوت و كبر و تكبر تا بكي اندر سر است حمدبيسبتينسبتيسنمبتنيسمتبنميستبنميتبميم حمد بي حد مر خدائي را كه او يكتا بود  برتمام انبياء او محمد ختم شد                بر علي ابن عم او هم بدختش فاطمه          برهمين پنج تن قسم يارب كه بردم نامشان برعلي ابن الحسين هم باقر آن شه قسم       برشهي هفت سال مأوا داشت در زندان غم بر رضا فرزند دلبند امام هفتمين               برتقي فرزند سلطان خراسان اي خدا         برامام دهمين اي كردگار بي معين           برشه صاحب زمان آن يادگاري از حسن  بارالاها بر تمام انبيا هانت قسم                  ظلم را كم ظالمان را ريشه كن از بيخ كن گشته در بازارها پول ربا آخر زياد            قلبها خردن ابر پول ربا باشد ولي              اي سيه رو توكه قلبت خوردن پول رباست چون قيامت آيد ازتودان شكم گردد بزرگ تاتوراعمراست(زماني)ازخدادرخواست كن   بيبيبتينمبتيسنمبتينبسيتبيسنبتينبكتيسكبتبينبت نام نيكو ماندش بهتر از آن گنج زر است   مست دنيا تا بكي دل بسته بر لذّات او        چون كه دست ديگر ازدست تودربالاتر است دان زدستت سختتر دستي تورا روي سر است نيت و قلب تو آگه دان خداي داور است هركه كرد اين كارهاكي امت پيغمبر است باچنين اعمال بي جائي كه ازتوصادر است گرچه قارون جمع براودرهم سيم وزراست زادتوشه روسفيد بي شك بروزمحشر است ساعتي فكر اي (زماني)ازعبادت بهتر است يسنمبتسينمبتيسنمبتيسنمبتيسمنبتيسمنبتمت دم بدم لعنت كند بر قاتلانت يا حسين      پاي بوس آيند اندر آستانت يا حسين         بررخ اكبر سلام آن نوجوانت يا حسين     هم بر اصغركودك شيرين زبانت يا حسين پاي بوس آيد ترا با دوستانت يا حسين  سنيتبسنيبتنيسمتبنيتبينسبتنسمتبينبتينتبيمبتنت زبهرش داشت زهراروزوشب چشمان ازخون تر نبودي روزوشبها جز فغان و ناله اش كاري دگربين گردش چرخ فلك ازاوچه شد ظاهر علي خانه نشين اف باد برتو روزگار دون نمودندي براين كاش اكتفا آن امت گمراه نمي كردي عذارماه او ايكاش او نيلي      دست توچون شد بلند بر فرق مظلومان مزن ميزني امروز اندر فرق افتاده تو دست         برربا پولت دهي تو شرع آن سازي درست قصد تو باشد كه گيري چهل صدم پول ربا واي برتو واي برتو مي كني با خود ستم    مال دنيا را نبرد همره كسي جز يك كفن  هركه پيش از خود فرستادي براي آخرت  پس عزيزم يك دمي بنشين بحالت فكر كن يبسنمبتيسنمبتيسنمبتيسنمبتنيسمبتينمتبنت   هركه ياد آرد زتو و زداستانت يا حسين   برتمام شيعيان اين آرزو اندر دل است     ياحسين برتوسلام اي كشته در جنب فرات  برعلمدارت دگر بر قاسم نوكدخدا         بردل اين باشد (زمانيرا) اميد اي شاهدين نتبيكستنبنميتبنيستبنيستبنميستبنيستبنمتينتنت چه چشم خويش بربست از جهان پيغمبر اطهر هنوز از مرگ بابش بود اندر گريه و زاري نظر كن بر جفاي روزگار و ظلم او آخر پس از مرگ نبي ازظلم جور آن بدانديشان فدك شد غصب كه اوميبود ازدخت رسول الله نميزد كاش آن بي دين به روي فاطمه سيلي     (زماني) آتش سوزان بدر زد آن سگ مرتد      بسينبتسينمبتيسنمبتسينمبتيسنمبتيسنمبتيسي بدرب خانة زهرا كه دود آن بكيوان شد زضرب پاي آن بيدين زجا بركنده شد آن در بخاك افتاد وپهلويش شكست اي آه و واويلا كه پهلويم شكست وروي خاك تيره افتادم مكان بين در و ديوار شد بردخت پيغمبر زدش با تازيانه چند او را پهلو و بازو         نشان اين دگر يك تازيانه آشكار آمد      نمود آن تازيانه نيلگون پهلوي دختر را    بدادندي عبور آنها گروه شامي و كوفه      بيافكندند دوان در قتلگه با ديدة خونبار      سر نعش برادر رفت زينب با فغان و داد      بدستش تازيانه شمر آمد آن سك مردود  نمودي نيلگون پهلوي آن بي بي چنان مركب سخن كوته (زماني) قلبهاراخون پرآذركرد ينمسبتسينمبتيسمنبتينمبتيبنمتسمنبتسينبمتسين روبر پسرعمش علي بنمود وگفت اين فاطمه باتو مرا يكدم به نزد بستر زهرا نشين          يابن عما ده گوش تو بر گفته هاي فاطمه ازظلم خود آخرفلك اين رشتة عمرم بريد زسيلي صورتش نيلي بشد اي آه ازآن ساعت بنيبنسيبيسنبتينمبتينبتيسنبتيسمنبتيمسنبتيمنتبني امان وآه ازآن دم آتش سوزان فروزان شد چه درشد سوخته باپا لگد زد آن جفاگستر فتاد آن در زجا اي آه آمد پهلوي زهرا     صدازدفاطمه گفتا علي جان رس به فريادم زجور اين ستمكار بدور از خالق داور      فتادي فاطمه برخاك چون ازظلم آن بدخو در اين جا تازيانه بر تن زهراي زار آمد كبود اين تازيانه كرد گر پهلوي مادر را در آن وقتي اسيران نبي از قتلگه جمله زاشتر خويشتن را آن زنان و كودكان زار روان هريك بسمت كشته اي با ناله وفرياد بغل بگرفت جسم بي سر پاك حسين خود بزد با تازيانه آن لعين بر پهلوي زينب    جدا با تازيانه زينب از نعش برادر كرد      ينسكبتنيتبميتبنيبتينمستبسنمبتسنيبتسينمبتنيت چون شد از اين دار فنا پايان عمر فاطمه    گفتا پسرعم جان بيا باشد وداع آخرين    گويم وصيتهاي خود برتو من زار غمين    بر نونهال عمر من باد خزان از كين وزيد   اندر جواني خاك شد منزل براي فاطمه   برسوي عقباره نما ميدان پسر عما علي     اين گونه از روز ازل شد سرنوشت فاطمه اظهار مي سازم برت ده گوش برگفتار من در شب زبهر دفن برداري تو نعش فاطمه  خاموش اندر شب يتيمان را تو از گريه نما دشمن نگردد باخبر آخر زمرگ فاطمه     از بعد مرگ فاطمه تو اي شهنشاه نكو     چون فاطمه بر كودكان خردسال فاطمه    نعش مراچون خواستي بدهي توغسل اي حق پرست با پيرهن ده غسل اين جسم كبود فاطمه آور برم اسماء تو آن قسمت كافور را        بابايم از آن قسمتي دادي براي فاطمه       باگريه داد از مهر دست دختر ختمي مأب چون ساعتي بگذشت و تو بيدار بنما فاطمه جان داده ام ازتن مرابيرون شده روح وروان برگو علي راشد برون زين دار فاني فاطمه   صديقة روز جزا آن لحظه اندر خواب شد يكدم چه بگذشت شدبرون روح وروان فاطمه كردي صدا هرچند اورا ني جواب ازاو شنيد تابلك گردد باز از هم ديدگان فاطمه    زين دار فاني مي روم ازجور وظلم آن پليد من مي شوم ازتو جدا ميدان پسرعما علي  در نزد باب باوفا ميدان پسرعما علي         پايان عمر من بود با تو همي دارم سخن      چون چشم خودبربستم ازاين دارپررنج ومحن باشد وصيت ديگرم برتو پسرعم جان مرا مگذارشان نالند اين اطفال زار بينوا          ديگر پسرعما سخن اظهار بنمايم بتو        گيري امامه جاي من چون مهربان ميباشداو حرف دگر برتومرا اي ابن عم اينگونه است بيرون نياري تو مرا اين جامه اي اندرتنست بعد وصايا با علي كردي خطاب اسماء را آورد جبرئيل از بهشت از بهر بابم مصطفي آورد آن كافور را اسماء با چشم پرآب گفتابراسماءآنزمان من ميروم يكدم بخواب كردي صداگرنامدي ازمن جواب اسماءدان روكن پسرعمم خبرازمرگ من توآن زمان دخت نبي اي آه آه آن لحظه اندرخواب شد آن همسرشيرخداآن لحظه اندر خواب شد پس بر سر بالين او اسماء در آندم رسيد       اورا صدامي زد همي اسماءبودش اين اميد ديدآنكه زهرارا زتن روح وروان بيرون شده زد دست خود اسماءبسر وانگه زداغ فاطمه درفصل هيجده سالگي ازاين جهان كج مدار نوحه سرائي روزوشب كن از براي فاطمه نسيمبتسينمبتنسيمبتسنيمتبسنميتبسمنيبتنتنت گفتا پسرعم جان علي اندر بر زهرا بيا       برتو مراست آخر وداع نزدم پسرعما بيا     گويم وصيت هاي خود توگوش گفتارم نما چون كه مرا آخر رسيده عمر زين دار فنا ديدار آخر هست بنما تو حلالم از وفا راضي ززهرا شو پسرعم جان تو ازبهر خدا گردند بي مادر زجور روزگار پرجفا           آگه نگردند اهل كين از مرگ زهرا حاليا ده غسل بنمايم كفن از مهر تو دفنم نما      با پيرهن ده غسل تو اين جسم افكار مرا  درحق من كردندظلم آخر (زماني) بس نما بنيتبنتيسبنمسيتبنمسيتبنسميبتيسنمبتسمنبت بي خبر از آن ستمكاران مردود دني         نعش من را غسل ده تو در دل شب دفن كن پانگهدار يك زمان تو ياعلي برقبر من در بر آن كودكان زار دل بريان برو           بگشود روي فاطمه بيند كه حالش چون شده ازاين جهان اورا مكان بر روضة رضوان شده اندر جواني شد برون زهراي زار داغ را  درماتم اورا اي(زماني)خون توازچشمان به بار بينتبنيبتسينمبتسينمبتينسمتبينسبتمنيتنتبنتنيبي چون شدزمان رحلت دخت نبي المصطفي پايان عمر فاطمه شد زين جهان پرستم  اندر بر زهرا بيا بنشين زماني يا علي          برتو وصيتهاي خود گويم يكايك يابن عم عمرم تمامست و مرا با تو بود آخر وداع گرديده اي ازمن تو رنج بنما حلالم ازكرم ديگر سفارش برتو من زين نونهالانم كنم بنماي از گريه خموش شاها صغيران حزين نعش مرا بردار بهر غسل اندر نيم شب دروقت غسلم پيرهن ازجسم من بيرون ميار راضي نيم آيند بر تشييع نعشم آن گروه بتنيستبينمتبينسمبتيبيسمبسينيتبينبسبنمتسبم گفت زهرا نعش من بردار در شب يا علي نيستم راضي زبهر دفنم آيند آن خسان چون سپردي تو بخاكم اي شهنشاه زمن بعد از آن سوي خانه اي شه شاهان برو       از وفا دست محبت بركش آنانرا برو درگذر جرم (زماني) زحمت او كن قبول بيسبيسبتيبايسبليسبيستنبذيتسنبذيستنذبتيسن نعشم پسرعم تو بشب ده غسل درخاكم نما وانگه پرستاري كن از مهرووفا بر طفلها كن اختيار زن دگر اي پادشاه لافتي           او مهربان چون من بود البته بر اين طفلها بوداين چه ظلمي ازشماگريان شدي زان ديده ها زان دجله گردد دجلة ديگر يقين من به پا   در زمزمه روز وشبان اندر چمن دارد نوا    وز جغد ويرانه نشين آيد مدام از او صدا   اف برتو اي چرخ فلك اي روزگار پرجفا خواهي سعادت تو اگر در عرصة روز جزا يبنميتبنسيمتبينبتنيستبنيمستبنميستبينمستب چه ها گويم كه روزفاطمه چون شام تارآمد وزان بين دروديوار گرديدش ورا مأوا      زدي برفاطمه چندي كه ازدل بركشيدي داد برس دادم علي من را بكشت اين بدترازنمرود زمسمار ستم نيلي همه اعضاي من گشته پسرعما خلاصم كن زچنگ ظلم او آخر وزان ظلمي بجان فاطمه آمد از آن مرتد    كودكانم را پرستاري نما از مهر تو           بارالاها خالقا برحق زهراي بتول             نسمبتكسينبتسينبمستيبسنميبتسيبتيسنمبتين گفتا بوقت جان سپردن دخت پاك مصطفي نعشم چه بسپردي بخاك برگشتي اندرخانه تو چندي زمرگ فاطمه چون اي پسرعماگذشت آور امامه جاي من اي ابن عم اندر نكاح اف بروفايت روزگاردادازجفايت اي فلك ماهي بقعردجله نالد خون بريزدجاي اشك بلبل به باغ وبوستان زين غم كشد فريادوداد اندر خرابه داد و بيداد فغان آيد بگوش اندرجواني رفت رفت زهراي مضطرزيرخاك آخر (زماني) در عزاي فاطمه تو اشك ريز بيانتسبكيسنبتيسنمبتيسنمبتيسكبنيسمبتيسنمب لگد بر در چه از آن بي حياي نابكار آمد زجا بركنده شد در آمد اندر پهلوي زهرا   به مسمار ستم آن بي حياي شوم بي بنياد    به آواز ضعيف آن بي نوا از سوزدل فرمود برس فرياد من تاب و توانم از كفم رفته    برون شد ازتنم جان ازجفاي ظلم اين فاجر فغان اي آه چون گويم كه ياراي زبان نبود  از اين دنياي پرمحنت برفتي جانب عقبا    بهار عمر زهرا شد خزان ازدست آن بيدين سوي فردوس اعلا زين جهان پرمشقت رفت دگربخشا (زماني) را گناهش گربود افزون ولي چشم شفاعت درجزا ازمصطفي داريم لنبيلتينبلتبينملتبيلنيبملتبيلنميبتلمنيتبلبينمتلب شكست ازضرب درپهلويم اين بدترزشدادم ازاين جوروستم ها برمن اي شاه عرب آمد سيه اعضايم ازمسماراين بيدين ملعون رفت شدم بيجان زدست ظلم اين دورازحق ظلمن مكانم ازجفايش بين اين ديوار و در باشد اگرشرحش دهم زين بيش يقينم خشك وترسوزد برفتي خرمن عمرش وزان ظلم و ستم برباد وسيله شد بمرگ فاطمه آن مرتد ابتر         ولي ياد آمدم از كربلا و شاه مظلومان بگودال بلا افتاده بود از كين بروي خاك چه برگويم كه ازآن بي حياآندم چه شد ظاهر شكستي او بچكمه سينة آن پادشاه دين   سه روزوشب حسين اوبروي خاك افكندند ميان آفتاب گرم آن شاه زمن بودي          براو گرد و غبار مركبان كفر بنشسته         به هيجده سالگي كردي وداع اين دارفاني را زآفات جهان و ديگر از باد سموم كين بنزد باب خود پيغمبر اطهر بجنت رفت الهي حق زهرا بگذر از جرم گنه كاران الهي خالقا ما روسياهيم و گنهكاريم نبيتبنميستبنيسمبتيسنمبكتيسنبتكيسنمبتينمت فتادم برزمين آخر علي جان رس بفريادم   بفريادم پسرعما برس جانم بلب آمد        نباشد طاقتم ديگر زدل صبروتوانم رفت   نشيني تا بكي در جاي خود اي ابن عم من مرا همچون اجل اين روسيه بالاي سر باشد چه گويد ذاكر دل خون كه قلب وهم جگرسوزد همي گويم بروي بستر تب فاطمه افتاد  بشدشش ماهه طفلش سقط ازآن صديقه اطهر بفصل نوجواني قاتل زهرا شد آن ملعون بظهر روز عاشورا حسين با پيكر صدچاك زبهر كشتنش آمد بسر شمر لعين آخر          اگر پهلوي زهرا را زدر بشكست اين بيدين تن زهراي مرضيه اگر غسل و كفن كردند سه روزوشب حسين روي زمين عريان بدن بودي تنش برآفتاب گرم سوزان بود افتاده         دگرسازي پرستاري تو آن اطفالهاي او     عزا سازند برپا ديده شان از اشك مالامال گداي درگه آل پيمبر از دل و جانست ينتبسيبتيسمنبتينمبتيسمبنسيتبنيستبينمتبيمنت ببين چه ظلم و ستمها بمن شد از اعدا     بسوي خلد برين باب باوفا رفتي                زامت تو بمن ظلم و بس ستم آمد           از اين جهان پرآشوب بس كه دلگيرم       بنزد خلق مرا عزت دگر بودي                 شدم دچار غم آمد به پيش ظلت من       كه رنج مي كشد از دست امتان بسيار       فغان زجور وجفاهاي اين بد انديشان        شداست منبرت اي باب جاي بيگانه       زظلم امت تو گشته است خانه نشين          به اهل بيت تو بي حد ستم زاعدا شد      بزد بروي من او سخت از ستم سيلي        زمكر و حيله تمامي نمود او ظاهر           هنوز هست روان خون زديدة افلاك         چه سنگدل بدي آن نانجيب از حق دور  نيتبسنمبتسنيمبتينمبتيسنمبتيسبنمستبنمشس بيسبيبنيتبنيمكبتيسنمبتينبمتسيكبتسنمنتنتمم نبودي فاطمه آنجا عزاگيري براي او         وليكن شيعيان از بهر او هرروز و ماه و سال الا اي بانوي جنّت (زماني) مرثيه خوانست نتبنيمستبنيبتيبتينمبتسكنيبتيسنمبتينمبتنتنتن   سر از لحد بدر آور زمهر اي بابا               چه زين جهان فنا جانب بقا رفتي               زبعد تو غم عالم بجان من آمد                  شدم بمرگ رضا و زندگي سيرم              چه ساية تو پدرجان مرا بسر بودي              زسر چه ساية تو رفت، رفت عزت من       زفاطمه به يقين آگهي تو باب كبار         امان زگردش اين روزگار بي پايان           چه گونه تاب دل آرد كه بيندم ديده        علي كه بود ترا جانشين نگر از كين                        وز آن دگر زستم غصب حق زهرا شد     زضرب سيلي پدر صورتم شده نيلي       هرآنچه داشت بدل آن ستمگر فاجر         (زماني) از ستم آن ستمگر ناپاك            زبهر فاطمه نالان تمام وحش طيور نيبتيسنمبتينمبتينبمتينبمتي نيتبنيمتبنيمتبنيمتبينمبتينتبينمبتينبتينمبتيمنتب يبمنتيبنمتسيبنمسيتبنمبتينسمبتيسنمبتمنت   در برم آي تو اي زار پريشان زينب          اين چنين دختر محنت كش دوران زينب  فاتح خيبر و هم قدرت يزدان زينب         باش چون باب تو مردانه بدوران زينب      با حسينم زوطن با دل سوزان زينب           چون كه امري بود از خالق سبحان زينب   باش صابر تو به آن رنج فراوان زينب        بسوي محنت و اندوه فراوان زينب          منزل آخر بودش آن شه شاهان زينب      لشكر آيد چه ملخ مور فراوان زينب          لشكر كفر در آن دشت بيابان زينب بنيمتبنمسيتبنسيبتيسنمبتيسنمتبمنستبسممنت بتو گويم كه شده عمر به پايان زينب       با حسين و همه ياران و جوانان زينب        كشته گردند همه يار و جوانان زينب         عزم ميدان كند آن خسرو خوبان زينب    دان كه براوست دگر عمر به پايان زينب بوس حلقوم حسين دختر محزون زينب     به اسيري تو روي كوفة ويران زينب      مجلس زادة سفيان بدايمان زينب           خيزراننسيبتيسنمبتسيمنبتيسنمبتسيمنبتسمتب گفت اي دختر غمديدة گريان زينب        شد دم آخر من هست وصيت به توام         دختر فاطمه باشي به تو باباست علي           هم چه مادر تو بهر رنج و بلا صابر باش        مي رسد برتو زماني كه كني عزم سفر       زان سفر رفتن خود هيچ تو انديشه مكن   اندر آنراه بسي برتو رسد رنج فزون            با حسينم چه رسي تو بصف كرببلا           اندر آن دشت حسينم چه سراپرده زند        بهر قتلش زيمين و زيسار از حد بيش           صف كشند جمله (زماني) زپي جنگ وجدل ليبتلتتلنيبملتنلمتبنميتبنمسيتبنمسيتبمستبنمت گوش ده بر سخنم دختر گريان زينب     آن زماني كه تو رفتي بصف كرببلا           اندران دشت زظلم سپه كوفه و شام           نوبت رفتن ميدان به حسينم برسد            از تو اين پيرهن كهنه چه بنمود طلب        وقت رفتن سوي ميدان تو بجاي مادر       مي شود كشته نيايد به حرم بار دگر           باز از كوفة ويران ببرندت سوي شام        خيزرانش زند او برلب و دندان زينب        بر لباني كه مكيد ختم رسولان زينب        اندر آنگاه به محنت كش دوران زينب      جاي آورد بچشمان پر از خون زينب          بوسه زد زير گلوي شه شاهان زينب نميتبسشنمبتينسمبتسينمبتسينمبتسنمبتسمتمت اميد منزلت گرنيست بيا خسته مكن خودرا اگرچه زحمتي بردي ولي منزل شدت پيدا يقين دان زشت وبد هست اين عمل نزدخلايقها ولي كاري بود نبود پسند خالق دارا         بگير يك همنشين از بهر خود تو آدم دانا  كشد كارت بجائي او كه بنمايد ترا رسوا يقين دان پيش اين و آن بريزد آبرويت را  نشين با مردم عاقل كه باشد سود تو آنجا   گرم گفتي سخن برگو پسند جملة دلها    نه چون خاشاك باشي كه بردبادت تراهرجا تكان ازجاي خود كي آب وباد اورادهد اصلاً بزرگست وعزيزاست آنكه ميباشد ادب اورا زكه آموختي پس آگهي زين كار ده برما كه شخصي بي ادب آموخت اين جمله ادب برما كه آن اعمال زشت آمدبقلب وهم بچشم ما اندرآنجا تو ببيني سر پرخون حسين    گوي آنجا به يزيد چوب مزن اي ظالم    گفت يك يك سخنان راهمه زهراي بتول اي (زماني) بكجا گفتگوي مادر خود        اندر آنوقت كه گرديد حسين عازم جنگ نيستبنيمستبنسبتسينبمتسينمبتسيمنبتسنيمبت مرو راهي كه از بهرت نگردد منزلي پيدا  برو در آرهي تو منزلي يابي براي خود       مرو بر گرد اعمالي كه زشتست از براي تو بگِرد آن عمل رو كه ترا باشد پسند دل    چه خواهي همنشين گيري دمي برخويش كن فكري مبادا همنشين گيري بود ناجنس وبدكردار تراآن همنشين بدچه شدهم بزم وهم مجلس به هربزم و بهرمجلس كه بنشيني برادر جان نشين توگوشة مجلس سخن ياوه مگو هرگز بسنگيني تو ميبايد چنان سنگ گران باشي چه آب وباد آيدسنگ درجايش بود محكم ادب آموز از گهواره تاگور گر توئي عاقل  كسي پرسيدازشخصي كه اين فهم وادب برگوي به پاسخ درجواب اوچنين فرمودواين گفتش چه ديدم بي ادب اندر پي اعمال زشتي رفت نگردم تا نيايد بد به پيش






انجام پایان نامه

، انجام پایان نامه ارشد، انجام پایان نامه، پایان نامه

برای دیدن ادامه مطلب از لینک زیر استفاده نمایید

 

انجام پایان نامه | دانلود مقاله

سفارش پایان نامه