انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

 پایان نامه 

پایان نامه‏ کامپیوتر

انجام پایان نامه‏ ارشد کامپیوتر

چكيده:  با وجود  مطالعات نظري نسبتا زيادي كه در زمينة استفاده از نظام‌هاي خبره و هوشمند در بازيابي اطلاعات صورت گرفته، اما به طور نسبي نظام‌هاي بازيابي اندكي را مي‌توان مشاهده كرد كه در آنها از  قابليت‌هاي نظام‌هاي خبره و هوش مصنوعي استفاده شده باشد. به تعبير ديگر، در اغلب اين‌گونه نظام‌ها، استفاده از الگوهاي سنتي بازيابي اطلاعات نظير منطق بولي قابل مشاهده است.. بررسي متون مرتبط نشان مي‌دهد كه اغلب پيشرفت‌ها در اين زمينه مرتبط با مفاهيم پردازش هوشمند متن، واسط‌هاي هوشمند و عامل‌هاي هوشمند بوده است. اين مقاله سعي دارد به طور نظري ميان اهداف مورد انتظار از نظام‌هاي خبره و هوشمند و فرايند بازيابي اطلاعات ارتباط برقرار كند. در نهايت، با رويكردي كاربرمدار اين موضوع مورد تاكيد قرار مي‌گيرد كه ماهيت برخي  فرايندها در  بازيابي اطلاعات مرتبط با نياز اطلاعاتي واقعي كاربر به گونه‌اي پيچيده است كه به دشواري مي‌توان نظام‌هاي خبره و هوش مصنوعي را به طور كامل جايگزين آن كرد.
 
 مقدمه
    مقالات و متون متعددي  در مورد مفهوم و كاربردهاي نظام‌هاي خبره  و هوش مصنوعي  نوشته شده است. با اين حال، جست‌جو در  ويرايش پيوسته (2004) پايگاه چكيده مقالات كتابداري و اطلاع‌رساني (ليزا)‌  نشان داد كه به طور نسبي مقالات اندكي در خصوص كاربردهاي عيني نظام‌ها‌ي خبره و هوشمند در بازيابي اطلاعات نوشته شده است. هدف مقاله حاضر، پاسخگويي به اين سؤال است كه آيا نظام‌هاي خبره و هوش مصنوعي (هوشمند) را مي‌توان در نظام‌هاي بازيابي اطلاعات مورد استفاده قرار داد  و اگر چنين است كاربرد  عيني آنها در اين‌گونه نظام‌ها چگونه است. مروري بر تحقيقات انجام شده در حوزه كتابداري و اطلاع رساني در اين زمينه نشان مي‌دهد كه ابهام‌هايي در خصوص كاربردهاي عيني فن‌آوري‌هاي خبره و هوش مصنوعي در بازيابي اطلاعات مشاهده مي‌شود. چه بسا، يكي از دلايل اين امر انتشار متون و مقالاتي است كه بيشتر بر جنبه‌هاي نظري تاكيد داشته‌اند. اين موضوع  توسط لنكستر  و وارنر  در كتاب" كاربرد فناوريهاي هوشمند در خدمات كتابداري و اطلاع‌رساني" برجسته شده است (لنكستر و وارنر، 2001، ص1). در واقع،  اين ابهام وجود دارد كه آيا نظام‌هاي مورد بحث در اين‌گونه متون و مقالات، به طور عيني به مرحله بهره برداري رسيده‌اند و در پايگاه‌هاي اطلاعاتي حاوي انواع مختلفي از اطلاعات، برروي ديسك فشرده يا شبكه‌هاي پيوسته، مورد استفاده قرارگرفته‌اند،  يا اينكه تنها ساختار و عملكردهاي آنها به طور نظري مورد بحث قرارگرفته است، يا در بهترين شكل، در قالب پيش نمون   ارائه شده‌اند. از طريق جدول 1 مي‌توان ديدگاهي كلان نسبت به مقالات مرتبط منتشر شده در مجلات حوزه كتابداري و اطلاع‌رساني كه در پايگاه ليزا نمايه شده‌اند بدست آورد.
جدول 1. مقاله‌هاي مرتبط نمايه شده در پايگاه  پيوسته چكيده مقالات كتابداري و اطلاع رساني (ليزا : 2004)
    كليدواژه (هاي) مورد جست‌جو    فيلد مورد جست‌جو    تعداد مقالات
1    (Expert System* OR AI OR Intelligen*) AND Retrieval       توصيفگر     255
2    (Expert System* OR AI OR Intelligen*) AND Retrieval       عنوان مقالات    28
3    (Expert System* OR AI OR Intelligen*) AND Retrieval   AND Application*      عنوان مقالات    3
4    (Expert System* OR AI OR Intelligen*) AND Retrieval   AND Application*    توصيفگر    1
     دو رويكرد را مي‌توان در خصوص كاربرد نظام‌هاي خبره و هوشمند در متون مختلف مشاهده كرد. تعدادي از مؤلفان عقيده دارند كه كامپيوتر مي‌تواند به طور مجازي تقريبا هر كاري را كه انسان انجام مي‌دهد، شبيه‌سازي كند. نمونه بارز اين ادعا را مي‌توان در طراحي برنامه‌هايي كه قادرند در سطح بسيار بالايي شطرنج بازي كنند، مشاهده كرد.  برخي ديگر از مولفان، اين ادعا را تا حدود زيادي اغراق آميز مي‌دانند و مدعي هستند كه كامپيوتر هرگز نمي‌تواند اعمالي را انجام دهد كه واقعا هوشمندانه باشند. حال اين سؤال مطرح است فارغ از بحث‌هاي جنجالي ميان اين دو طرز تفكر،  در حال حاضر نظام‌هاي خبره و هوشمند چه كاربردهاي عيني را توانسته‌اند در بازيابي اطلاعات ايفا كنند و آيا ماهيت بازيابي اطلاعات به گونه‌اي است كه بتوان از نظام‌هاي خبره و هوشمند براي بهبود عملكرد آن، يعني همان بازيابي "بيشترين اطلاعات مرتبط با نياز اطلاعاتي كاربر"، در يك پايگاه اطلاعاتي بهره جست.  در اينكه كامپيوتر مي‌تواند برخي امور (نظير ذخيره و بازيابي حجم بسيار زيادي از اطلاعات يا انجام تجزيه و تحليل‌هاي آماري پيچيده)،  را بهتر از انسان انجام دهد شكي نيست، اما بايد به اين پرسش نيز پاسخ داده شود كه در مواردي كه نياز به تصميم‌گيري مبتني بر تجزيه و تحليل نياز اطلاعاتي كاربر و مطابقت آن با محتواي يك مدرك (انواع مختلفي از اطلاعات شامل متن، صوت و تصوير) موجود در يك نظام بازيابي اطلاعات است،  آيا نظام‌هاي خبره و هوشمند مي‌توانند بهبود اساسي را در فرايند تشخيص اين‌گونه مدارك با نياز اطلاعاتي كاربران نهايي ايفا نمايند. تشخيص ربط خود از طريق كاربر يا متخصصان موضوعي با پيچيدگي‌هاي فراواني روبه‌رو است.  به طور مثال، نيازها‌ي اطلاعاتي و رويكردهاي موضوعي افراد در روياوريي با يك مدرك ممكن است متفاوت باشد. همچنين، حتي نيازي واحد از سوي يك فرد نيز ممكن است در زمان‌هاي مختلف تغيير پيدا كند.
     سؤالاتي از اين قبيل در حوزة بازيابي اطلاعات از ديدگاه هرمنوتيك كه بيشتر بر جنبه‌هاي ذهن‌گرايانه و تفاسير مختلف از يك موضوع تاكيد دارد، مورد بحث قرار گرفته است (نشاط، 1382).  بنا براين، اين سؤال بنيادي مطرح است كه آيا نظام‌هاي خبره و هوشمند را مي‌توان در مقوله‌اي ذهن‌گرايانه، يعني تطابق زبان جست‌جو با نمادهاي معرف محتواي مدارك از يك سو  و نياز اطلاعاتي استفاده‌كنندگان از سوي ديگر به‌كار برد. به عبارت ديگر، هر سه عنصر اصلي در بازيابي اطلاعات يعني زبان جست‌جو، توصيفگرهاي معرف محتواي مدارك در يك پايگاه اطلاعاتي، و نياز اطلاعاتي بيان شده استفاده كننده تحت تأثير ديدگاه هرمنوتيك هستند.
      البته، رويكرد ديگري را نيز مي‌توان مشاهده كرد كه در آن تآكيدي بر نيازهاي اطلاعاتي كاربران نمي‌شود. به طور مثال، در طرحهاي گرانفيلد  يك و دو  كه تحقيقات بازيابي اطلاعات به صورت تجربي و آزمايشگاهي دنبال شده است، به نياز اطلاعاتي كاربران توجه نشده است و تنها بهبود كارآيي نظام‌هاي بازيابي اطلاعات از نقطه نظر تطابق ميان زبان جست‌جو و نمادهاي معرف محتواي مدارك مورد آزمون قرار گرفته است. چنين رويكردي را مي‌توان در متون مرتبط با حوزه كامپيوتر بيشتر مشاهده كرد. براي اينكه بتوان تا حدودي به سؤال مطرح شده در اين مقاله پاسخ داد، مي‌توان هدف نظام‌هاي بازيابي اطلاعات را از يك سو و امكانات و قابليت‌هاي نظام‌هاي خبره و هوشمند را از سوي ديگر مورد بحث قرار داد.
 نظام خبره و هوشمند چيست؟
الف. نظام هوش مصنوعي (هوشمند)
    در اغلب متون، اين مفهوم دلالت بر نظامي دارد كه قادر است برخي اعمال هوشمندانة انسان را  شبيه‌سازي كند. فنلي  تعريف شفافي از نظام‌هاي هوش مصنوعي ارائه داده است: "برنامه‌هاي كامپيوتري كه به منظور شبيه‌‌سازي قدرت استدلال‌گرايي   انسان طراحي شده‌اند و مي‌توانند از اشتباهات خود درس بگيرند و قادرند به صورت سريع و خبره اعمالي را انجام دهند كه انجام آنها نياز به تخصص انسان دارد" (فنلي، 1992).  كاسي  در كتاب خود تحت عنوان "ماهيت هوش مصنوعي" اين مفهوم را يك حوزه كلان از علم به شمار آورده است كه ممكن است در اذهان مردم معاني مختلفي را (نظير روبات‌هاي مصنوعي) را تداعي كرده باشد. هوش مصنوعي قرار است وظايفي را انجام دهد كه نياز به هوش انسان دارد (كاسي، 1998). در اين وادي، اين پرسش مطرح است كه آيا بسياري از وظايفي نظير محاسبات و تجزيه و تحليل‌هاي پيچيدة رياضي كه برنامه‌هاي كامپيوتري قادرند آنها را با سرعت، دقت، و صحت بيشتري نسبت به انسان انجام دهند (نظير برنامه‌هاي تجزيه و تحليل آماري) مي‌توان مصاديقي از يك نظام هوشمند به شمار آورد. اگرچه كامپيوتر چنين اعمالي را مي‌تواند با دقت و صحت بيشتري نسبت به انسان انجام دهد، اما در نقطة مقابل، كارهاي بسيار ساده‌اي نيز وجود دارند كه انسان قادر است آنها را به سهولت انجام دهد. به طور مثال، تشخيص چهرة افراد براي انسان كاري بسيار معمولي محسوب مي‌شود، ولي براي نظام‌هاي كامپيوتري فرايندي بسيار پيچيده،  دشوار و چه بسا نا ممكن محسوب مي‌گردد. نظام‌هاي هوشمند قصد دارند به اموري بپردازند كه براي انجام آنها نياز به سطح بالايي از استدلال‌گرايي و تصميم گيري است.
فورد  چنين تعريفي از يك نظام هوشمند ارائه داده  است: "نظام هوشمند نظامي است كه حداقل از برخي از قواعد دانش اكتشافي  (نه لزوما در سطح خبره) استفاده كند يا بتواند قضاوت‌ها يا تصميم گيري‌هايي  را با وجود نامعلوم بودن يا ناقص بودن شواهد موجود انجام دهد" (فورد، 1991، ص8)
   با بررسي متون مرتبط  دو هدف اصلي را مي‌توان در ايجاد نظام‌هاي هوش مصنوعي به منظور شبيه‌سازي اعمال هوشمندانه انسان شناسايي كرد:
•    درك و بررسي بهتر جنبه‌هاي مختلف هوش انسان و امكان شبيه‌سازي آن توسط ماشين
•    طراحي برنامه‌هاي كاربردي هوشمند براي انجام وظايفي كه نياز به هوش انسان دارد
    طبق نظرات مك‌كارتي و هيس ، مشكلي كه حوزة هوش مصنوعي با آن روبه‌رو است، با جنبه‌هاي معرفت شناسي و اكتشافي مسائل در ارتباط است. برخي اعمالي را كه نظام‌هاي خبره انجام مي‌دهند به هيچ وجه نمي‌توان هوشمند دانست. در واقع، نظام‌هاي هوش مصنوعي بايد از درجة بالايي از استدلال‌گرايي و تصميم‌گيري در شرايط و موقعيت‌هاي مختلف برخوردار باشند. استفاده از منطق اكتشافي اساس كار نظام‌هاي هوشمند به شمار مي‌آيند، بنا‌براين، حتي برنامه‌هايي كه از سطح بسيار بالايي از تحليل‌هاي آماري و رياضي استفاده كنند را نمي‌توان يك نظام هوشمند تلقي كرد.
ب. نظام خبره
فورد نظام خبره را اينگونه تعريف كرده است: "برنامه‌هاي كامپيوتري همراه با دانش، اطلاعات، و پايگاه‌هاي اطلاعاتي كه در ارتباطي پويا با يكديگر سعي دارند به حل مسائل و فرايندهاي تصميم گيري در مقياس نسبي محدودتري نظير آنچه انسان انجام مي‌دهد، بپردازند".
ويژگي‌هاي خاص نظام  خبره طبق نظر فورد (1991، ص8) عبارتند از:
•    توانايي رويارويي با داده‌هايي كه ممكن است در آنها عدم قطعيت يا ناكامل بودن ديده شود (به طور مثال سيستم بتواند پاسخي نظير  "نمي‌دانم" يا "ممكن است" يا "احتمالا" را ارائه دهد).
•    توانايي دسترسي به نتيجه گيري‌هايي با عدم قطعيت و در جايي كه لازم است ارائة چندين رهيافت يا راه حل  براي مسئله‌اي مشخص (هنگامي كه جواب قطعي در مورد يك مسئله وجود ندارد صورت گيرد).
•    توانايي توضيح اينكه چرا سؤالي مشخص پرسيده مي شود و چگونه سيستم مي‌تواند براي آن پاسخ مناسب و مشخصي پيدا كند.
   فورد همچنين در كتاب خود به خوبي به تشريح وجوه تمايز نظام خبره با ديگر نظام‌هاي كامپيوتري الگوريتمي پرداخته است:
"آنچه به طور نسبي در ذخيره و بازيابي اطلاعات موضوع جديدي تلقي مي‌شود، قابليت ذخيره و بازيابي نه تنها داده‌هاي عددي و الگوريتمي ،  بلكه داده‌هاي نمادين و اكتشافي   است. با توسعة نرم افزارها و سخت افزارها، انجام فرايندهاي مبتني بر دانش اكتشافي با سهولت بيشتر و هزينة كمتري قابل انجام است. دانش نمادين (در نقطة مقابل دانش عددي) چيزي است كه ما براي تصميم گيري‌ها و قضاوت‌هاي خود از آن استفاده مي‌كنيم، و  اين اغلب از طريق دسترسي به نتايجي از شواهد موجود به دست مي‌آيد.
     اسپانگلر و مي  (2000) در دايره‌المعارف كتابداري و اطلاع‌رساني اين‌گونه  به تشريح نظام خبره پرداخته‌اند:
نظام خبره، ابزاري نرم افزاري است كه مبتني بر فن‌آوري هوش مصنوعي توسعه يافته است. در ابتدا، هدف از طراحي نظام‌هاي خبره، شبيه‌سازي و چه بسا جايگزيني توانايي استدلال گرايي انسان در رويارويي با مسائل مختلف بوده است. اما امروزه، عملكردهاي معمولي‌تري از نظام‌هاي خبره به منظور كمك به انجام برخي امور نظير تشخيص بيماري‌ها، كنترل فرايندها در چرخة توليد محصولات،  تجزيه و تحليل‌هاي مالي، تفسير داده‌ها و مانند آن انتظار مي رود.
 ارتباط نظري ميان نظام‌هاي خبره و هوشمند و  فرايند بازيابي اطلاعات
   نكاتي كه در تعاريف فوق آمده به اجمال مورد اشاره قرار مي‌گيرد و در مورد ارتباط منطقي هر يك از آنها با فرايند بازيابي اطلاعات مي‌شود:
الف. شبيه‌سازي قدرت استدلال و تصميم‌گيري انسان. اين پرسش را مي‌توان مطرح كرد كه در نظام بازيابي اطلاعات چه فرايندي بايد توسط ماشين شبيه‌سازي شود كه قبلا وابسته به قدرت استدلال‌ انسان بوده است. شايد يكي از مهم‌ترين نقش‌هاي انسان در مرحلة بازيابي اطلاعات، انتخاب كليدواژه‌هاي مرتبط با موضوع مورد نظر و تركيب آنها از طريق عملگرهاي مختلف از يك سو و تشخيص ميزان ربط مدارك بازيابي شده با موضوع مورد نظر از سوي ديگر باشد. اينكه چنين اعمالي نياز به استدلال دارد يا خير خود قابل بحث است. بدون شك، حداقل حوزه اطلاع‌رساني به دنبال چيزي بيش از تطابق صرف كليدواژه‌هاي مورد جست‌جو (نياز اطلاعاتي بيان شده نه واقعي)‌ و نمادهاي موضوعي در مدارك است. با اين همه، تحقيقات زيادي به صورت تجربي و آزمايشگاهي تحت عنوان طرحهاي گرانفيلد يك و دو صورت گرفته است كه در اغلب آنها چنين رويكردي مورد تأكيد بوده است. چه بسا،  فرايند فوق نياز زيادي به قدرت استدالا‌ل انسان نداشته باشد و ماشين بتواند از طريق نظام‌هاي فرعي نظير اصطلاحنامه‌ها و پرونده‌هاي واژگان فرايند كاوش را انجام دهد. اگر هدف پاسخگويي به نياز اطلاعاتي واقعي كاربران باشد، آنگاه قدرت استدلال انسان در تشخيص ميزان ربط كليدواژه‌هاي جست‌جو از يك سو و مدارك بازيابي شده از سوي ديگر اهميت پيدا مي‌كند. بنا براين، حداقل به طور نظري اگر نظامي به دنبال پاسخگويي به چنين نيازي از طريق از ميان برداشتن يا كم رنگ كردن نقش انسان (اغلب متخصصان موضوعي و كاوش) باشد، نظام‌هاي خبره و هوشمند مي‌تواند نقش اساسي ايفا نمايند.
ب. انتقال تخصص و يادگيري از طريق بازخوردها. در اغلب نظام‌هاي خبر و هوشمند به عنصري اساسي نياز است و آن انتقال تخصص انسان به شكلي قابل ارائه به يك نظام است. در واقع،  توليد قواعد يا تركيب آن با شبكه‌هاي معنايي يا قالب‌هاي مختلف، بايد توسط شخصي متخصص به نظام انتقال يابد. يك متخصص ممكن است دانش‌هاي مورد نياز را از طريق شيوه‌هاي مختلف نظير مصاحبه، مشاهده، يا تجربه به دست آورده و وارد نظام كرده باشد.  اما گردآوري دانش در حوزة بازيابي اطلاعات توسط متخصصان به منظور به رمز در آوردن آنها براي كامپيوتر، كاري دشوار است، زيرا بسياري از دانش‌هاي بدست آمده در اين حوزه متكي بر پيش فرض‌هايي است كه ممكن است بسادگي مورد ترديد قرار گيرند. به طور مثال، مفهوم ربط و نياز اطلاعاتي از جمله پيش فرض‌هايي است كه چه بسا در بسياري از تحقيقات انجام شده در حوزة بازيابي اطلاعات به طور واقعي به آنها نگاه نشده است.  از اين رو، دانش‌هاي بدست آمده مبتني بر اين‌گونه تحقيقات نيز خود با ابهام‌هايي روبه‌رو است.
     پورس  (200) در مقالة خود تحت عنوان "بازيابي اطلاعات: الگوهاي تجربي و تجزيه و تحليل‌هاي آماري" روايي برخي از تحقيقات انجام شده در حوزه بازيابي اطلاعات را مورد انتقاد قرار مي‌دهد. به طور مثال، وي اشاره  دارد كه طبق اصول آماري،  تعداد كليدواژه‌هاي مورد كاوش، تعداد ركوردهاي بازيابي شده، تعداد افرادي كه به تشخيص مرتبط بودن يا نبودن مدارك بازيابي شده مي‌پردازند، و تعداد  قضاوت‌هاي صورت گرفته در خصوص ربط در تحقيقات بازيابي اطلاعات بايد منطبق با قوانين نمونه‌گيري باشد تا بتوان نتايج بدست آمده را، به طور مثال، به كل يك پايگاه اطلاعاتي تعميم داد؛ حال آنكه نمونه‌گيري از كليدواژه‌هايي كه ممكن است استفاده كنندگان براي كاوش خود انتخاب كنند، تقريبا غير ممكن است. از اين رو، اين سؤال مطرح است كه دانش به‌دست آمده از حوزة بازيابي اطلاعات مبتني بر چنين تحقيقاتي تا چه حد قابل انتقال به يك نظام خبره يا هوشمند است. اين موضوع با نظر مك‌كارتي و هيس كه قبلا به آن اشاره شد ارتباط نزديك دارد؛ زيرا مشكلي كه حوزة هوش مصنوعي با آن روبه‌رو است با جنبه‌هاي معرفت شناسي و اكتشافي مسائل در ارتباط است.
     اگر بپذيريم باشيم كه دانش مورد نياز در حوزة بازيابي اطلاعات براي انتقال به نظام خبره و هوشمند براي تعيين و اجراي وظايف يا قواعد، خود با مشكلات بنيادي روبه‌رو است، اين سؤال مطرح است كه آيا به شيوه‌هاي ديگري مي‌توان به طراحي و توسعه اين‌گونه نظام‌ها پرداخت.
     برخي متخصصان طراحي نظام‌هاي خبره در بازيابي اطلاعات، بر  قابليت يادگيري ماشين تأكيد دارند. به طور مثال، در فرايند بازيابي اطلاعات، كامپيوتر قادر خواهد بود از بازخورهاي به‌دست آمده از كاربران در خصوص مرتبط بودن يا نبودن اسناد بازيابي شده، براي تصميم‌گيري‌هاي بعدي خود استفاده كند. يكي از رايج‌ترين فنون اعمال يادگيري توسط كامپيوتر در نرم افزارهاي نظام‌هاي خبره و هوشمند، توليد خودكار قواعد  است. از طريق چنين نرم افزارهايي مي‌توان نظامي دانش مدار به طور خودكار توليد كرد. در واقع، اين نرم افزارها  به صراحت از دستورات "اگر"، "پس"  براي ارائة قواعد استفاده نمي‌كنند، بلكه  به طور خودكار به توليد قواعد مورد نياز مي‌پردازند. اما در اين ميان، طراح سيستم بايد نمونه‌هاي مورد نظر اوليه را براي برنامه مشخص كند.  به اين ترتيب،  اين نرم افزارها توانايي شناسايي قواعد در داده ها را دارند. معني ضمني اين نكته آن است كه برنامه مي‌تواند از اطلاعات مربوط به مثال‌ها و نمونه‌هاي ارائه شده، قواعد مورد نظر را استخراج كند و دانشي را ارائه دهد كه قبلا خالق آن طراح برنامه  نيست. در واقع، چنين نظام‌هايي قادرند در موارد خاصي دانش جديدي را توليد كنند كه پيش از آن براي انسان قابل دسترس نبوده است. در بسياري از موارد، كاربران پس از جست‌جوي اوليه به اصطلاح و پالايش كاوش خود مي‌پردازند و به اين ترتيب ممكن است به اطلاعات مرتبط و مورد نياز خود دست يابند. حال اگر نظامي بتواند حداقل به طور نظري از اشتباهات و بازخوردهاي كاربران براي اصلاح يا تغيير برخي عملكردها در فرايند بازيابي اطلاعات بياموزد (به طور مثال، كليدواژه‌هاي مرتبط را با املاي صحيح وارد كند و آنها را با ديگر كليدواژه‌هاي مترداف (اغلب از طريق اصطلاحنامه يا سر عنوان موضوعي،  يا بازخوردهاي ديگر كاربران تركيب نمايد و يا اينكه بر اساس سطح دانش كاوش كاربر از  واسط‌هاي جست‌جوي مختلفي استفاده نمايد و ...)، مي‌‌توان سطحي از خبرگي را در آن يافت.  
ج. انجام اعمالي كه نياز به  تخصص انسان دارد.   نظام‌هاي خبره برنامه هاي كامپيوتري هستند كه قادرند وظايف معمولي افرادي را كه داراي نوعي مهارت يا تخصص ويژه  هستند انجام دهند.  هدف از طراحي نظام‌هاي خبره اين است كه بتوان برخي مهارت‌هاي خاص را  در دسترس عموم قرار داد.





انجام پایان نامه

انجام پایان نامه کامپیوتر، انجام پایان نامه ارشد کامپیوتر، انجام پایان نامه، پایان نامه

برای دیدن ادامه مطلب از لینک زیر استفاده نمایید

 

انجام پایان نامه | دانلود مقاله

سفارش پایان نامه

نقشه