انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

 پایان نامه 

مشاوره پایان نامه|روش تدریس زبان انگلیسی با تاکید بر روی آموزش لغات


مقدمه
معلمين باتجربه زبان انگليسي به عنوان زبان دوم خيلي خوب مي دانند كه لغت تا چه اندازه اهميت دارد. آنها مي دانند كه محصلين بايد هزاران لغت را كه گويشوران ونويسندگان انگليسي به كار مي برند بياموزند. خوشبختانه، نياز به لغت نكته ايست كه هم معلمين و هم محصلين برآن متفق القول اند. البته طي ساليان متمادي در برنامه هاي خاص آماده سازي معلمين زبان توجه چنداني به روشهاي ياري دادن محصلين درخصوص آموختن لغت نشده است.  دربعضي از كتابها به معلمين توصيه شده است كه محصلين مي توانند لغات را بدون كمك بياموزند درحقيقت گاهي به معلمين گفته شده است كه پيش از آموختن گرامر و سيستم صوتي زبان نبايد لغات زيادي رابه محصلين ياد داد. درمقالاتي كه درمجلات خاص معلمين مي خوانيم بندرت از مقوله لغت صحبت به عمل مي آيد، درمقابل بر تلفظ و گرامر تأكيد شده و برلغت يا تأكيد نمي شود و يا اين تأكيد اندك است. خلاصه آنكه در برنامه هاي ويژه معلمين درسالهاي اخير مسأله لغت به بوته فراموشي سپرده شده است، و لازم است كوششي به عمل آورده و به علت آن پي ببريم.
 
«فصل اول»
دليل بي توجهي به آموزش لغت درگذشته
يك دليل عدم توجه به گنجاندن آموزش لغت در برنامه هاي تربيت معلم در سالهاي 70-1940 اين است كه درسالهاي قبل از آن به اين امر توجه بيش از حد مبذول شده بود. درواقع بعضي ها بر اين باور بودند كه يادگيري زبان فقط از طريق يادگيري لغت امكان دارد. زبان آموزان اغلب اعتقاد داشتند كه تنها نياز آنها تعداد زيادي لغت است و خيال مي كردند كه مي توانند زبان را با يادگيري اين تعداد لغات انگليسي به همراه معاني آنها درزبان خود فراگيرند. بدون شك اين اعتقاد درستي نبود، زيرا علاوه برآنكه شخص بايد لغات انگليسي و معاني آنها را بداند. بايد بداند كه لغات درجملات انگيسي چگونه با هم عمل مي‌كنند و اين يكي از دلايل تأكيد بردستور زبان دربرنامه هاي آماده سازي معلمين درچند دهه اخير بوده است. درخلال اين سالها درخصوص كشفيات جديد در مورد راههاي ياري رساندن به محصلين براي يادگيري كلمات صحبت چنداني به ميان نيامده است.
اينكه چرا در درسهاي روش تدريس درباره تدريس كلمات و معاني آنها تا اين حد كم سخن گفته اند دليل دومي هم دارد. بعضي از متخصصين روش تدريس گويا براين باور بوده اند كه معاني لغات را نمي توان بصورت تام و تمام تدريس نمود، بنابراين چه بهتر كه از تدريس آنها صرفنظر گردد. در دهه 1950 بيشتر مردم كم كم متوجه شدند كه يادگيري لغت آنقدرها هم مطلب ساده اي نيست.
يادگيري لغت صرفاً اين نيست كه بياموزيم يك لغت خاص در زباني معادل لغتي همانند آن درزبان ديگر است، بلكه بايد يادگيري ما فراتر از اين رود و چه بسا افرادي كه خيال مي كردند مشكلات اين كاربقدري زياد است كه دست يازيدن به آن دركلاس عملي نيست.
مثلاً براساس يك فرهنگ لغت اسپانيايي- انگليسي، لغت «garden» و «jardin» ظاهراً هردو معناي يكسان دارند : «جايي كه گلها مي رويند.» اما بعضي معاني «garden» با معاني «jardin» مطابقت نمي كنند. «garden» جايي است كه امكان دارد در آن علاوه برگل، سبزي نيز برويد درحاليكه در اسپانيايي،سبزي درجايي به نام «huerta» مي رويد و نه در «jardin». اين يكي از بيشمار نمونه هاي ممكن است كه نشان مي دهد يادگيري لغت صرفاً معادل نمودن كلمات در زبان مادري و زبان مقصد نيست. غالباً كسانيكه مسئول تربيت معلمين بودند برداشتي اين چنين در اذهان بوجود مي آورند كه يادگيري لغت بقدري پيچيده مي باشد كه بهتر است بيشتر وقت كلاس را وقف تدريس ساختارهاي گرامي نموده و به تدريس اندك تعدادي لغت بسنده نمايند، زيرا به هيچوجه نمي توان فهم دقيق و كامل معاني لغات را دركلاس به دانش آموزان القاء نمود. درواقع دربعضي از كتابها و مقالات مربوط به آموزش زبان، نويسندگان اين شبهه را در اذهان بوجود آوردند كه بهتر است لغت اصلاً تدريس نشود.
اينها دلايلي چند براي به فراموشي سپرده شدن مسأله تدريس لغت دربرنامه هاي تربيت معلم درنظر عموم بودآنهم درزماني كه معلمين كمكهاي زيادي درزمينه هاي ديگر آموزش زبان دريافت مي‌داشتند. ما بطور خلاصه اين دلايل را ذكر مي كنيم:
1.    بسياري از مسئولين ترتبيت معلم خيال مي كردند كه بايد بر گرامر بيش از لغت تكيه نمود، زيرا از گذشته دركلاسهاي درس زبان به مقوله تدريس لغت وقت زيادي اختصاص داده مي شد.
2.    متخصصين روش تدريس از اين بيم داشتند كه اگر محصلين قبل از يادگيري مباحث مقدماتي گرامر، لغات زيادي بياموزند در ساختن جملات دچار اشتباه مي شوند درنتيجه، اين مطلب سبب شد كه بهترين راه را تدريس نكردن لغات زياد بدانند.
3.    بعضي ها كه كار راهنمايي معلمين را برعهده داشتنداحتمالاً توصيه مي كردند كه يادگيري معناي لغات تنها از طريق تجربه صورت ميگيرد و نمي توان آنها را بصورت كامل در كلاس آموخت. در نتيجه توجه اندكي به فنون تدريس لغت معطوف مي گرديد.
هر يك از اين عقايد درمورد لغت تا حدودي واقعيت دارد، حقيقت آن است كه دربعضي كلاسها وقت زيادي به تدريس لغت اختصاص داده مي‌شود. غالباً بقدري در تشريح لغات جديد صرف وقت مي شود كه بنظر مي رسد وقتي براي فعاليتهاي ديگر باقي نمي ماند. البته چنين كاري مايه تأسف است.
دانش آموزاني كه گرامر را به همراه لغت نمي آموزند قادر به استفاده از زبان براي برقراري ارتباط نخواهند بود. حتي فهم مطالبي كه لغات آن ها به نظر آشنا مي آيند، درصورت عدم يادگيري ساختارهاي گرامري، چه بسا غيرممكن باشد. مثلاً پارگراف هاي ارائه شده داراي لغات بسيار آساني مي باشند، با اين وجود معناي جملات بدون آگاهي كافي از گرامر ممكن نخواهد بود:
دركلاسهايي كه وقت اختصاص داده شده به گرامر بسيار كم است محصلين از عهده به كاربردن لغات درجملات برنمي آيند و تنها كاري كه صورت مي گيرد يادگيري معناي كلي لغات است. دانش آموزاني كه مثلاً لغات «emphasize» و «emphasis» را ياد مي گيرند به چيزي بيش از مسأله يادگيري معناي اين لغات نياز دارند. آنها بايد بياموزند كه لغت «emphasis» اسم است و اينگونه به كار مي رود :
«We put emphasis on it»
و بايد ياد بگيرند كه « emphasize» فعل است و چنين به كار برده مي‌شود:
«We emphasize it»
و فعل واسم را بطريق زير بايد باهم مقايسه كنند:
(با توجه به بكارگيري on)                               «There was not much emphasis it.»
(با توجه به آنكه on دراينجا بكار نرفته است.)         «Few people emphasized on it.»
بنابراين، محصلين بايد گرامر را كه شامل كاربردهاي لغات است بخوبي بياموزند. هيچوقت آموختن صرف كلمات و معاني آنها كافي نيست. واقعيت اين است كه دربعضي از كلاسها به ساختار جملات توجه اندكي مبذول شده است و ضمناً اگر دانش آموزان معاني بسياري از لغات را بدون ياد گيري نحوه منظم كردن آنها درجمله بياموزند مرتكب اشتباهاتي خواهند شد. وانگهي دراين اعتقاد كه «تجربه» بهترين معلم لغت آموزي است حقيقتي وجود دارد. ما با تجربه نمودن موقعيتهايي كه درآنها زبان بوسيله نويسندگان و گويشوران به كاربرده مي شود مي آموزيم كه معاني بسياري از لغات مطابق آنچه كه به اصطلاح معادل آنها درزبان ديگر مي باشد نيستند. از آنجا كه فهم كلي يك لغت غالباً نياز به آگاهي از تصوير ذهني اهل زبان از لغت دارد، بعضي از معاني را نمي توان درفرهنگ لغت يافت و درصورتيكه بخواهيم معاني واقعي لغات را بدانيم لازم است درخصوص عادات، رسوم و نگرش هاي اهل زبان اطلاعاتي داشته باشيم.
مثلاً لغت wall را در نظر بگيريد. هر زباني براي آنچه ما در انگليسي wall  مي‌ناميم لغتي دارد. اما تصوير ذهني مردم از ديوار در نقاط مختلف دنيا متفاوت است و اين تصاوير ذهني جزئي از معناي اين كلمه است. فرض كنيم كسي بگويد:
«Our neighbors have built a wall around their property»
دربسياري از كشورها چنين بياني هيچكس را متعجب نخواهدكرد. دراين كشورها بنا كردن ديواري بدون ملك شخصي معمول است و اكثر مردم اين كار را مي كنند. اما دربسياري از مجامع انگليسي زبان خانه و باغها معمولاً از خيابانها قابل رويت هستند و از نظر گوينده انگليسي بنا كردن ديوار ممكن است نشانه عدم دوستي باشد.
پس همانطور كه مي بينيم يادگيري معني لغت نياز به چيزي بيش از استفاده از فرهنگ لغت دارد و فراگيري آن فرآيندي پيچيده است. اما، خوشبختانه امروزه در خصوص تدريس لغت كمكهاي بيشتري به معلمين مي شود.
دلايل فعلي تأكيد برآموزش لغت درحال حاضر
امروزه دربرنامه هاي آماده سازي معلمين توجه بيشتري به فنون تدريس لغت مبذول مي گردد. يكي از دلايل اين است: دربسياري از كلاسهاي انگليسي بعنوان زبان دوم، حتي درجاهايي كه معلمين وقت زيادي را به تدريس لغت اختصاص داده اند، نتايج كار مأيوس كننده بوده است. گاهي اوقات- پس از ماهها يا حتي سالها تدريس انگيسي بيشتر لغاتي كه حداكثر نياز به آنها وجود دارد هرگز ياد گرفته نشده است. بخصوص در كشورهايي كه زبان اصلي جامعه، انگليسي نيست، بسياري از معلمين علاقه دارند كه درمورد تدريس لغت بيش از پيش ياري داده شوند.
درمورد يادگيري لغت نكته ديگري نيز مطرح مي باشد و آن اين است كه دانش پژوهان دربررسي معاني واژگان علاقه بيشتري نشان ميدهند. اخيراً مطالعات بسياري درخصوص مشكلات واژگاني انجام گرفته است. دانش پژوهان از طريق تحقيق دريافته اند كه مشكلات واژگاني خاصي مكرراً دركاربرد برقراري رابطه دخالت دارند و هرگاه كه افراد كلمات صحيح را بكار نبرند رابطه قطع مي شود.
چنين تحقيقاتي، معلمين كلاسها را به تعجب وا نمي دارد معلمين هرگز درخصوص ارزش يادگيري لغت از خود ترديد نشان نداده اند. آنها مي دانند كه وقتي شاگردان لغات لازم را در اختيار ندارند زمينه ارتباط از هم مي پاشد. و براين اعتقاد نيستند كه آموزش لغت بايد تا تسلط كامل به دستور زبان به تعويق افتد. دربهترين كلاسها، نه گرامر ونه لغت هيچيك به دست فراموشي سپرده نمي شوند. بنابراين تعارضي بين پيشرفت و تسلط بر دستور زبان و يادگيري اساسي ترين كلمات وجود ندارد.
از اين رو امروزه مجلات تخصصي و گردهم آيي هاي معلمين اغلب منعكس كننده توجه فعلي آنان نسبت به تدريس موثرترين لغت مي باشد. وقتي معلمين براي بررسي مسايل تخصصي خود دور هم جمع مي شوند سوالات زير را مطرح مي‌كنند؟
-    محصلين به كدام يك از لغات انگليسي براي يادگيري، بيشتر از هرچيز نياز دارند؟
-    چطور مي توان اين لغات را درنظر محصلين مهم جلوه داد؟
-    چطور مي توان اينهمه لغات مورد نياز را دروقت كمي كه دانش آموزان براي آموختن انگليسي دارند، ياد داد؟
-    وقتي تعدادي از شاگردان كلاس لغاتي را كه ديگران نياز به يادگيري آنها دارند از قبل مي دانند چه بايد كرد؟
-    چرا يادگيري بعضي از لغات از يادگيري لغات ديگر آسانتر مي باشد؟
-    چه نوع امكانات كمك آموزشي در خصوص تدريس لغت وجود دارد؟
-    چگونه مي توانيم محصلين را براي قبول مسئوليت بيشتر به منظور يادگيري لغتهاي خاص تشويق نماييم؟
-    راههاي مناسب براي آگاهي از ميزان واقعي يادگيري لغت كدامند؟
 
 «فصل دوم »
تدريس لغت درمرحله ابتدايي
مي گويند يك لغت انگليسي وجود دارد كه همه آنرا مي دانند و آن، «كابوي» است. دراين بيان نوعي واقعيت به چشم مي خورد. گوئي لغات مانند «كابوي» و «فوتبال» را تقريباً همه (لااقل تقريباً همه جوانان) مي دانند. درواقع اين لغات انگليسي بدون آموزش وبدون توضيح و تمرين يادگرفته مي شوند ولي همان دانش آموزي كه كابوي و فوتبال را به آساني ياد گرفته است چه بسا كه نتواند كلمات كتابهاي درسي را حتي پس از توضيح و تمرين معلم بياموزد. همانطور كه معلمين كارآزموده مي‌دانند اين موضوع باعث تأسف است زيرا دانش آموزان بايد اكثر لغات كتابهاي درسي را بياموزند. درغيراينصورت هيچكس نمي تواند به آن زبان تكلم كند و يا آنرا بفهمد. سوالاتي كه مطرح مي باشد اين است كه معلمين به هنگام ارائه كلمات كتاب درسي چه كنند تا دانش آموزان آنها را بخوبي كابوي و فوتبال ياد گيرند.
كتابهاي مخصوص معمولاً شامل كلماتي درمورد اشخاص و اشياء درون كلاس، مانند : door, window , pencil , book, girl , boy مي باشند. اينكه چرا درسهاي ابتدايي بايد چنين لغاتي را معرفي كنند هم براي معلمين و هم براي مولفين كتابهاي درسي معلوم است. يكي از اين دلايل آن است كه معناي اين لغات را به آساني مي‌توان مشخص نمود. در و ديوار و پنجره و ميز، چيزهايي هستند كه دانش آموزان درعين حال كه اسامي خارجي آنها را مي شوند مي توانند آنها را ببينند، علاوه براين اشياء قابل لمس نيز مي باشند. اين مسأله از اين جهت مهم است كه توفيق دريادگيري غالباً به تعداد حواسي كه درفرآيند يادگيري به كار مي روند بستگي دارد. وقتي محصل بتواند علاوه برشنيدن و ديدن كلماتي كه اسم مي برد آنها را لمس كند، شانس بيشتري براي يادگيري آن كلمات دارد. حتي اگر به دلايلي آموزنده نتواند شي‌ء را لمس كند فقط ديدن آن به هنگام شنيدن اسمش مفيد خواهد بود، زيرا لااقل دو حس (بينايي و شنوايي) دست به دست مي‌دهند تا توجه آموزنده را كاملاً متوجه آن شيء نمايند.
معلمين و نويسندگان كتاب هاي درسي به اهميت دروسي كه كلمات پايه نظير اسامي اشياء موجود در كلاس و محيط اطراف را معرفي مي كنند واقف هستند. آنها مي‌دانند كه بيشتر اين لغات براي تعريف لغات مشكل تر درمراحل بعدي برنامه مورد نياز مي‌باشند. علاوه براين بسياري از لغات موجود كه در دروس مخصوص مبتديان در ماهها و سالهاي آينده براي نوشتن و سخن گفتن انگليسي ضرورت دارند. چه بهتر كه كار با چنين لغات مهمي را زودتر آغاز نمايند. اما چرا اين لغات به آساني ياد گرفته نمي‌شوند؟
چرا يادگيري لغات مقدماتي با اشكال روبرو مي شود؟
چرا اغلب شاگردان دريادگيري كلمات خارجي براي اشياي آشنا سرعت عمل ندارند؟ براي پاسخ به اين سوال ما بايد از ديدگاه محصلين به لغات نگاه كنيم. دانش آموزان از قبل در زبان خود براي آنچه كه دركلاس نام خواهند برد كلمات قانع كننده دارند. آنها سالهاي سال توانسته اند درباره اين اشياي آشنا صحبت كنند. بنابراين اكثرافراد شركت كنند در كلاس احساس مي نمايند كه واقعاً به يادگيري لغات ديگري براي اينگونه اشياء نياز ندارند .در حاليكه وقتي كلماتي مانند كابوي و فوتبال را درخارج از كلاس ياد مي گيرند با چنين مشكلي روبرو نمي شوند. (آنها كلمات خاص تجارت جديدي هستند كه از قبل بوسيله زبان مادري نامگذاري نشده اند) ولي ياد دادن كلمات اوليه ارائه شده بوسيله كتابهاي درسي خودمشكلي است كه بايد برايش راه حلي يافت. از نقطه نظر دانش آموزان اينگونه كلمات واقعاً ضروري به نظر نمي‌رسند. زيرا كلمات موجود در زبان مادري تمام منظورهاي علمي آنان را برآورده مي نمايند.
درخصوص يادگيري لغت در داخل و خارج از كلاس مطلب ديگري نيز وجود دارد كه بايد مورد توجه قرار گيرد. بياييد از آنچه سالهاي قبل يعني زماني كه دانش آموز به يادگيري كلمات آشنا –كلماتي درزبان مادري –مشغول بوده است تصويري ذهني ترسيم نماييم. به احتمال قوي در آن زمان هر لغت به مثابه تجربه اي با اهميت ويژه مورد توجه او بوده. و چه بسا كه يادگيري واژگان window و door به هنگام سخن گفتن شخص بزرگسالي (به زبان بومي) صورت گرفته باشد كه گفته است:
Grandma’s gone, but we'll go to the window and wave goodbye
Daddy’s here! Let’s go to the door and let him in
البته ما نمي توانيم آن روزي كه كودك اين كلمات را به زبان مادري خود ياد گرفته چه اتفاقي افتاده، اما يك چيز حتمي است: اين را مي دانيم كه مثلاً به او گفته نشده است كه :
Here are some words to learn. You will need them someday. The first word is window . window means....
با اين وجود نحوه ارائه لغات در كلاس اغلب بر اين منوال است. وقتي درمورد درس لغت به اين طريق مي انديشيم از پنج واقعيت آگاهي پيدا مي كنيم:
1.    تدريس لغات خارجي اشياء و اشخاص آشنا از اهميت برخوردار است، اما نمي‌توان انتظار داشت كه بيشتر شاگردان كلاس آنها را به آساني فراگيرند.
2.    تدريس اين لغات نياز به مهارتهاي خاص دارد، زيرا دانش آموزان اغلب خيال مي‌كنند كه كلمات زبان مادري آنها براي اين اشخاص و اشياي آشنا همان دانشي است كه حقيقتاً محتاج آنند.
3.    احتمال زياد مي رود كه معلمين خيال كنند كلمات خارجي براي اشياي آشنا دربيرون از كلاس درس و وقتي زبان خارجي براي برقراري ارتباط به كار نمي‌رود، واقعاً ضروري نباشد.
4.    وقتي محصلين نياز واقعي به يادگيري مطلبي را احساس نكند بايد احساس احتياج را در آنها بوجود آورد و اين كار وظيفه معلم است.
5.    براي آنكه در ذهن شاگردان نوعي احساس احتياج براي كلمات خارجي بوجود آوريم گفتن «اين كلمه اي است كه بايد ياد بگيريم» ، «معني لغت اين مي شود»، «اين لغت روزي به دردتان مي خورد»، كافي نيست.
ايجاد احساس نياز به كلمات
راستي منظور ما از نياز واقعي ياشخصي درارتباط با آموزش لغت چيست؟ واگر دانش آموزي احساس نمايد كه براي راضي نمودن معلم يا قبول شدن در امتحان بايد كلماتي را ياد بگيرد اين احساس نياز تا چه حد واقعيت خواهد داشت؟ چه بسا كه اين نياز بخصوص در ميان بعضي افراد و بعضي فرهنگهاي خاص موجب يادگيري شود. اما دانش آموزاني كه به دلايلي اينگونه – يا به دلايل ديگر- مي‌آموزند، از ارزشهاي پايدار نصيبي نمي برند. از ميان افرادي كه پس از سالها آموزش هنوز قادر به صحبت كردن نوشتن و يا حتي خواندن انگليسي نمي باشند كساني را مي‌بينيم كه داراي نمرات درسي خوبي مي باشند، اينها كساني هستند كه كلمات را براي آمادگي جهت امتحان درآن سالها ياد گرفته اند و به خوبي از عهده پاسخ به سوالات امتحاني برآمده اند، اما كوششهاي آنها موجب پيدايش توانايي براي برقراري ارتباط نگرديده است. برعكس، افرادي كه به لغات انگليسي براي منظور هاي شخصي خويش (مثلاً برقراري ارتباط هاي تجاري يا مسافرتي يا دوستي يا انگليسي زبانان) نياز داشته اند بركلمات تسلط قابل استفاده تري دارند.
البته امكان بوجود آوردن شرايطي همانند آنچه كه درخارج از كلاس سبب يادگيري موفقيت آميز لغت مي شود وجود ندارد، بويژه آنكه ايجاد مجدد شرايطي همانند شرايط گذشته كه به دانش آموزان در آموختن واژگان زبان مادري كمك مي‌كرد ممكن نمي باشد. ولي چه بسا كه انديشيدن درباره‌ي اين شرايط خالي از فايده نباشد، زيرا در صورتيكه ما به حقايق لازم درخصوص يادگيري لغت درخارج از كلاس پي ببريم. آنوقت مي توانيم از اين حقايق به هنگام تدوين فنون لازم براي يادگيري دركلاس سود جوييم.
براي  اطلاع از نحوه كار بايد به بعضي از كلمات كه در كتابهاي درسي سال اول به كار مي روند، يعني كلمات نشان دهنده اسامي، افعال و صفات، نظري بيندازيم. كلمات ديگر (مانند حروف اضافه، حروف ربط، حروف تعريف و افعال كمكي) را معمولاً در درس دستور زبان مي آموزند.
نگاهي به يك درس از يك كتاب درسي
فرض كنيد كه بخواهيم ازميان تعداد بيشماري كتاب درسي، مبحثي مربوط به لغات را كه داراي كلمات زير است تدريس كنيم:
boy         door         girl        picture     wall
clock         floor         person         room         window
درطرف راست هر لغت اين ليست ممكن است لغتي به زبان مادري دانش آموز نوشته شده باشد. دريك جاي صفحه كتاب، شايد عكسي هم وجود داشته باشد كه پسر و دختري را دريك اتاق با يك ساعت روي يك ديوار نشان دهد. با اين وسايل كمك آموزشي از دانش آموزان انتظار مي رود كه جملات زير را كه بعداً دركتاب درسي مي آيد بخواند (و احتمالاً ترجمه نمايد):
This is a picture of a room. The room has a door and two windows. There is a clock on the wall. There are two persons in the room. The boy is sitting near the clock. The girl is sitting near the door.
شكل يك صفحه كتاب درسي نسبتاً معمولي اينطور خواهد بود. ضمن درنظر گرفتن فنون تدريس چنين درسي و مقايسه آن با نحوه يادگيري لغت درخارج از مدرسه، ابتدا به ليستي كه بصورت الفا درآمده است، توجه مي كنيم. ببينيم دراينجا به چه صورت مي توانيم به محصلين كمك كنيم؟ به هنگام يادگيري كلمات دردنياي واقعي خبري از ترتيب الفبايي كلمات نيست. بنابراين در ابتداي درس بايد خود را آماده كنيم و اين كلمات را از ليست بيرون آورده و آنهايي را كه در دنياي واقعيت به همديگر تعلق دارند كنار هم قرار دهيم. البته اين بدان مفهوم نيست كه ترتيب الفبايي كلمات نتواند از جهات ديگر مفيد باشد. مثلاً فرهنگهاي لغات و دفاتر تلفن بدون ترتيب الفبايي بي فايده  خواهند بود. حتي درمورد ليستي از كلمات جديد (مانند نمونه اي كه از يك صفحه كتاب درسي داده شد) وضع همينطور است. الفبا كردن كلمات ممكن است به شاگردان در پيدا كردن يك كلمه به هنگام مطالعه درخانه كمك نمايد. به هرحال، ليست الفبا شده درصفحه كتاب وجود دارد و اگر آنرا تنها جزيي از درس بدانيم
-درصورتي كه آمادگي انجام سريع فعاليت هاي ديگر را داشته باشيم – برايمان دردسري ايجاد نخواهد كرد. بياييد فنون خاص استفاده سريع از چنين ليستي را مورد بررسي قرار دهيم.
درمورد ليست موجود در صفحه كتاب درسي چه بايد كرد؟
بعضي از معلمين هر لغت را از روي ليست، درحاليكه كتاب دانش آموزان بسته است، بلند مي خوانند و يا براساس روش ديگري به محصلين اجازه داده مي‌شود كه همراه با تلفظ كلمات به وسيله معلم به آنها نگاه كنند. هريك از اين روندها داراي مزايا و مضراتي مي باشد. درخيلي از موارد رؤيت يك كلمه بر تلفظ محصلين تأثير سوء مي‌گذارد، زيرا بعضي اوقات ديكته كلمات انگليسي ارتباط چنداني به شيوه تلفظ آنها ندارد. اما به هر حال به تلفظ كلمه به اندازه پيشرفت سريع درلغت آموزي اهميت داده نمي شود، دراين گونه موارد محصلين را تشويق مي كنند كه به موازات شنيدن تلفظ كلمه به آن نيز نگاه كنند، زيرا اگر آموزندگان  كلمه را ببينند و بشنوند آنرا بهتر بخاطر خواهند سپرد.
درصورتيكه محصلين را وادار كنيم كه هر لغت را بعد از معلم تكرار كنند اشكالي بوجود نمي آيد، بعضي از شاگردان اين كار را مفيد مي دانند و بسياري از آنها از اينكه به محض شنيدن لغت آن را بگويند لذت مي برند. همه اينها ممكن است به يادگيري كمك نمايد. ولي همه اينها تنها جزيي از يادگيري مي باشد و به فعاليت بيشتري نياز است و زماني اين كار مضر است كه وقتي براي كارهاي ديگر باقي نگذارد. دربعضي از كلاسها از محصل مي خواهند تا قبل از يادگيري نحوه به كاربردن يك لغت جديد، به منظور برقراري ارتباط، آنرا تلفظ كند. درچنين كلاسهايي وقت زيادي صرف تكرار كلمات، تنها به عنوان كلمات، مي‌شود.
هرگاه وقت زيادي صرف ديدن و گفتن كلمات (بدون اشاره به كاربرد عادي آنها) شود، وقت بسيار كمي براي فعاليتهاي مفيد ديگر باقي مي ماند. بدين ترتيب ليست الفبا شده كلمات دربالاي صفحات كتاب درسي ما نيز اجازه چنين فعاليتهائي را نمي‌دهد. با اين وجود قبل از گذشتن از اين بحث اجازه دهيد درمورد راههاي نشان دادن معاني لغات به بررسي بپردازيم.
نشان دادن معاني كلمات
همه ما كتابهاي درسي انگليسي همراه با معاني آنها به زبان مادري را ديده‌ايم. درچنين كتابهايي ابتدا كلمه انگليسي و سپس معني آن به زبان مادري محصل به چشم مي خورد. دركتابهايي كه اين ترجمه ها ديده نمي شود، ازمعلم انتظار دارند كه بعد از قرائت هر كلمه انگليسي معناي آن را بگويد. دركلاسهايي كه همه شاگردان آن به يك زبان تكلم نمي كنند معلم نياز به مهارت خاص دارد. در چنين كلاسي معلم بايد معاني انگليسي را آماده كند و كلماتي را به كاربرد كه تمام كلاس از عهده فهم آنها برآيند. درتدريس لغت براي مرحله اول تدريس انگليسي (نظير آنچه كه ما اكنون درحال توضيح آن هستيم) به منظور نشان دادن معاني بسياري از لغات از تصوير استفاده مي كنند. دربعضي كلاسهاي مخصوص مبتديان، معلمين هرسه طريق را براي نشان دادن معاني لغات به كار مي برند:
1.    تصوير
2.    توضيح به زبان خود محصل
3.    توضيح به انگليسي ساده و با استفاده از لغاتي كه محصلين تا به حال ياد گرفته‌اند.
درفصل ديگري طريقه هاي نشان دادن معاني لغات را مورد بررسي قرار خواهيم داد. دراينجا لازم است به نكته اي درخصوص طرق مختلف ارائه لغات توجه نماييم. درهمه موارد سه گانه، معلمين بعد از توجه به لغت انگليسي به معناي آن توجه مي كنند. اما بياييد درمورد اين نحوه ارائه‌ي لغت قدري تفحص نماييم. جالب است كه اين ترتيب را با ترتيب رويدادهايي كه درمورد يادگيري لغات درزبان مادري صورت مي گيرد مقايسه كنيم. آنچه كه درسالهاي اوليه عمر كودك اتفاق مي افتد اين است: كودك با چيزي (مثلاً يك كاميون اسباب بازي جديد) تجربه اي دارد. ابتدا توجه كودك به كاميون معطوف مي شود. بعد از آن نام شي‌ء را كه توجهش را جلب كرده است مي شنود. مثلاً شايد يك بزرگتر بگويد : «چه كاميون قشنگي!» يا «آن كاميون را كنار بگذار و بيا ناهار بخور» يعني اول توجه كودك به طرف كاميون جلب مي شود و سپس كلمه اي را كه اسم آن است مي شنود.
حالا ببينيم اين امر چطور مي تواند در مورد درس ساده لغت مصداق پيدا كند.
 
«فصل سوم»
شيوه هايي ديگر براي كلاسهاي مبتديان
درفصل 2 ديديم كه درك معنا فقط اولين قدم در يادگيري لغت مي باشد و مرحله اي است كه بايد حداقل زمان را به خود اختصاص دهد. بيشتر وقت را بايد به ديگر فعاليتها اختصاص داد- فعاليتهايي كه محصلين را وادار كند لغات را براي برقراري ارتباط واقعي به كار برند.
فرض كنيم كه ما معاني همه كلمات جديد (picuter , boy , girl , person, room, wall, floor, window , door , clock)  را در درس نمونه خود روشن كرده باشيم. بعضي از اين معاني را بوسيله تصاوير نشان داده ايم و درمورد بقيه (wall, floor, window, door) به اشياء موجود در كلاس اشاره نموده ايم و نام انگليسي آنها را گفته ايم محصلين كلمات را شنيده و ديده اند و آنها را درفاتر خودنوشته اند. علاوه براين سه كلمه جديد (perosn, girl , boy) را در فعاليتهاي ارتباطي، همانطور كه درفصل 2 شرح داده ايم به كار برده اند.
اكنون وقت آن است كه كلاس را با تجارب ديگري كه كاربرد لغات تازه را نشان مي دهد آشنا سازيم. به چند موردي كه ذكر مي شود توجه كنيد:
1-    معلم با دانش آموزان گفتگوي كوتاهي را كه درآن شاگردان كلاس       براساس موقعيتشان نسبت به (در، پنجره، ساعت و غيره) شناسائي     مي‌شوند انجام مي دهد:
 : I’m thinking of a boy. He’s near the clock. معلم
Are you thinking of ...? : يك محصل
     پس از آنكه معلم گفتگو را آغاز كرد فعاليت را به ترتيب زير ادامه مي دهد:
                دانش آموزي يك نفر از همكلاسي هايش را در ذهن تصور كرده و محل    
                او را ذكر مي كند، محصل ديگر از روي حدس و گمان آن شخص را                  
                 شناسائي مي كنند.
2-    گفتگو تغيير داده مي‌شود تا مروري بررنگها ونوع لباسها را نيز شامل گردد (البته درصورتيكه اين موارد تدريس شده باشد و به شرط آنكه محصلين اونيفورم نپوشيده باشند.)
 : معلم I’m thinking of a girl in a  blue dress.  
يك محصل  : Is she snear the window?
معلم  :No, she is near the door.  
يك محصل  : Are you thinking of ...?

3-    از محصلين مختلف خواسته مي شود كارهايي انجام دهند تا مشخص شود كه معاني لغات را فهميده اند ياخير، بخصوص لغات wall, window, door, clock از شاگردان كلاس (دسته دسته) خواسته مي شود تا كارهائي نظير آنچه در زير مي آيد انجام دهند.

انجام پایان نامه

برای دیدن ادامه مطلب از لینک زیر استفاده نمایید

سفارش پایان نامه