انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

 پایان نامه 

انجام پایان نامه|جايگاه خانواده در اسلام 140 ص

مقدمه:
خانواده از ابتداي تاريخ تاكنون در بين تمامي جوامع بشري، به عنوان اصلي‌ترين نهاد اجتماعي، زيربناي جوامع و منشأ فرهنگ‌ها، تمدن‌ها و تاريخ بشر بوده است. پرداختن به اين بناي مقدس و بنيادين و حمايت و هدايت آن به جايگاه واقعي و متعالي‌اش، همواره سبب اصلاح خانواده بزرگ انساني و غفلت از آن موجب دور شدن بشر از حيات حقيقي و سقوط به ورطه هلاكت و ضلالت بوده است.
اسلام به عنوان مكتبي انسان‌ساز بيشترين عنايت را به تكريم، تنزيه و تعالي خانواده دارد و اين نهاد مقدس را كانون تربيت و مهد مودت و رحمت مي‌شمرد و سعادت و شقاوت جامعه انساني را منوط به صلاح و فساد اين بنا مي‌داند و هدف از تشكيل خانواده را تأمين نيازهاي مادي، عاطفي و معنوي انسان از جمله دستيابي به سكون و آرامش برمي‌شمارد. دستيابي به اين اهداف والاي مكتب اسلام و حفظ و حراست دقيق و مستمر از آن، نيازمند توجه جدي به خانواده و پياده كردن قوانين مربوط به آن در اسلام است و ضروري است كليه برنامه‌ريزي‌ها و سياست‌گذاري‌ها در تمام سطوح،‌ حق‌مدارانه و در راستاي تعالي و مصالح خانواده باشد.
خانواده براساس اجتماع و به عقيده جامعه‌شناسان يكي از عوامل مهم ايجاد تمدن است. رشد و پرورش افراد در خانواده پايه‌گذاري شده و سلامت و سعادت جامعه بشري در گرو تربيت صحيح و استواري است كه در خانواده پديد آمده است. وضعي كه با تأسف، امروزه با آن مواجهيم، وجود تزلزل در اركان خانواده‌هاست. توضيح مسأله اينكه ما امروزه در بسياري از خانواد‌ها شاهد عدم تفاهم، درگيري و نزاع و حتي متاركه و طلاق هستيم.
بسياري از فرزندان در محيط نابسامان خانواده رشد يافته و از تربيت درست و آرامش و سكوني كه لازمه رشد است، برخوردار نمي‌باشند. اين امر در درازمدت زمينه‌سازي نابساماني‌هاي رفتاري و حتي انحراف و لغزش بسيار است.
جرم‌شناسان يكي از ريشه‌هاي جرم و انحراف را در نابساماني خانواده مي‌دانند و بررسي‌هايي كه در جوامع غربي و حتي در جوامع خودمان به عمل آمده نشان داده است كه بسياري از مجرمان و منحرفان، كساني هستند كه در خانواده نابساماني پرورش يافته‌اند. در مورد سر و سامان دادن به اين موضوع نظرات مختلفي عرضه شده است:
1ـ گروهي تندرو حتي مسأله لغو خانواده را نظر داده بودند كه تجربه انقلاب كمونيستي در دنيا و لغو خانواده در آن سامان، آن‌ها را به خطايشان واقف گردانيده است.
2ـ عده‌اي ريشه اين نابساماني‌ها را عدم آزادي زن و عدم تساوي حقوق او با مرد دانسته و قائل شده‌اند كه با تأمين اين حق،‌ مشكلات خانوادگي حل مي‌شود.
3ـ دسته سومي درست خلاف آن را نظر داده و گمان داشته‌اند كه اگر آزادي را از زنان سلب و آن‌ها را در محيط خانه محبوس سازند، به تربيت نسل درست و استوار قادر شده و مي‌توانند ريشه همه نابساماني‌ها را بخشكانند.
4ـ اسلام در اين زمينه رهنمودهايي براساس دريافت از وحي دارد كه اجراي آن مي‌تواند نابساماني‌هاي موجود را از بين برده و بشر را به سوي هدف خلقتش به پيش برد. در بينش اسلامي حيات خانواده مبتني بر ضوابط ايمان و اخلاق و متكي به حقوق است كه دامنه آن در برگيرنده شأن زن، شوهر، فرزندان و والدين است و ما در اين بررسي كوتاه سعي داريم به توضيح و تشريح آن بپردازيم. طبيعي است كه مستندات ما در اين بررسي منابع اصيل اسلامي و تجربه علماي اسلامي در طول مدت چهارده قرن مي‌باشد.
 
1 ـ 1 ـ تعريف و تبيين موضوع:
واژه خانواده در لغت‌نامه‌هاي عرب معادل واژه‌هايي همچون اهل البيت، عيال (ع.و.ل)، أسرة و زوج مي‌باشد. از اين رو به بررسي اين كلمات مي‌پردازيم:
الف ـ تعريف لغوي عيال:
عالَه: در معني بهم نزديكند. تحويل: اعتماد و اتكال نمودن به ديگري در هر چيزي كه دشوار و سنگين است.
عيال: مفردش عيل است، يعني چيزي سنگين.
عالَه: سنگيني و فشار زندگي را تحمل كرد و از اين معني است سخن پيامبر(ص) كه: «أبدأ بنفسك ثم بمن تحوّل ـ هزينه و بخشش را از خويش آغاز كن و از عيال خويش آغاز كن.»
أعال: اهل و عيالش زياد شد.
عول: جور و ميل از حق. «عال الرجل يعول عولاً و عيالةً اي مال و جار»، عول فرائض از آنست كه چون سهام زياده باشد به آن‌ها نقص و جور داخل شود. «فإن خضتم الا تعدلوا فواحدة او ماملكت ايمانكم ذلك اوني الا تعدلوا ـ اگر ترسيديد كه در صورت گرفتن زنان بيشتر عدالت نكنيد فقط يك زن بگيريد و يا از كنيزان اختيار كنيد، آن نزديك‌تر است به اينكه ظلم و بي‌انصافي كنيد»  اين لفظ يكبار بيشتر در قرآن نيامده است.

ب ـ تعريف لغوي أسر:
أسر: بستن كسي با زنجير و طناب چنانكه گويند: أسرت القتب ـ يعني زين و برگ را به پشت مركب بستم، اسير را هم به همين مناسبت اسير ناميده‌اند، كه مقيد و محدود مي‌شود و سپس به هر چيزي كه گرفته شده و مقيد است، اسير گفته‌اند، هر چند كه با چيزي هم بسته نشود.
جمع أسير ـ أساري، أساري و أسري ـ است و در آيه «و يتيمناً و اسيرا»  به كار رفته است. بعداً معني اسير گسترش يافته و در معاني (اسير نعمت شدن) استعمال شده و همچنين درباره خانواده كه وسيله نيرومندي و تقويت مرد است و اسرة الرجل: يعني خانواده مرد.
الأسرة ج أسر: خانواده، عائله، زره محكم.

ج ـ تعريف لغوي زوج:
الزوج ج أزواج و زوجه: همنشين، قرين، همسر، جفت انسان، عيال، جفت هر چيز
زوج به هر يك از دو همسر مرد و زن (نرينه و مادينه) و در حيوانات كه با هم جفت هستند و آميزش جنسي نموده‌اند، گفته مي‌شود و همچنين به هر دو جفتي، چه در مزاوجت و يا در غير آن، مثل جفت كفش و نعلين و نيز به هر دو چيزي كه با يكديگر شبيه يا همانند باشند، خواه شباهتي يكسان و يا ناهمسان باشد باز هم آن‌ها را ـ زوج ـ گويند.
خداي تعالي گويد: «فجعل منه الزوجين الذكر و الأنثي  ....»
«و» قلنا يا آدم اسكن أنت و زوجك الجنة و كلا منها رغداً حيث شئتما و لاتقربا هذه الشجرة فتكونا من الظلمين... »
«ولي واژه‌ي ـ زوجه ـ ناپسند است و به كار نمي‌رود (در قرآن نيامده است، مي‌گويند: زوج المرئه: شوهر آن زن و زوجه الرجل: زن آن مرد) جمعش زوجات است.
شاعر مي‌گويد: «فبكا نباتي شجوهن و زوجتي ـ همسرم و دخترانم از غم و اندوهشان گريستند.»
جمع زوج ـ ازواج ـ است. در آيه: «هم و ازواجهم» و «احشروا الذين ظلموا و أزواجهم»
أزواجهم ـ يعني ياران و كساني كه در كردار و رفتار از ستمگران پيروي مي‌كردند (كه در دوزخ هم با هم قرينند.)
و آيه: «الي ما متعنا به أزواجاً منهم.»  يعني كساني كه همسان و همگنان و اقران آن‌هايند. و آيات: «سبحان الذي خلق الأزواج» آگاهي و هشداري به اين امر است كه اشياء تمامشان از جوهر و عرض، ماده و صورت تركيب شده‌اند و اين كه هر چيز ساخته شده و مصنوع از قاعده تركيب، عاري و مستثني نيست.
هر مصنوعي به ناچار، اقتضاء صانعي و سازنده‌اي دارد و اين امر خود تنبيهي است براي اين كه خداي تعالي فرد است (چون از حكم مصنوع خارج است ـ كان الله و لم يكن معه شيء ... به حكم اين آيه قرآن كه هو الاول و همچنين ـ ليس كمثله شيء ـ يعني ذات باريتعالي از حكم و قانون اشياء كه مركبند، خارج است.
و آيه «خلقنا زوجين»  اين آيه روشن كرده است كه هرچه در عالم است زوج است از جهت اين كه براي آن چيز، يا ضدي يا چيزي شبيه به آن، يا چيزي در تركيب آن هست و بلكه به هيچ وجه از تركيب و مركب بودن جدا نيست. در آيه اخير: زوجين را از اين جهت بيان كرد تا هشداري باشد براي بر اين كه: شيء هر چند ضد و مثل و شبهي نداشته باشد اما از تركيب جوهر و عرض ناگزير و جدانشدني است و آن زوجين است.
زوج: جفت ـ صنف. بهر دو قرين از مذكر و مؤنث در حيوانات كه ازدواج يافته‌اند گفته مي‌شود: زوج. به هر دو قرين در غير حيوانات نيز زوج اطلاق مي‌شود مثل يك زوج كفش (يك جفت).
زوجه به معني زن است جمع آن زوجات مي‌باشد.راغب مي‌گويد: آن لغت رديء است. نگارنده گويد لذا زوجه و زوجات در قرآن نيامده بلكه زوج و ازواج به كار رفته است.
زوج هم به زن اطلاق شده مثل: «و ان اردتم استبدال زوج مكان زوج... » «و اگر اراده كنيد تبديل زني را به زن ديگر....»
و مثل «يا ادم اسكن انت و زوجك الجنه  «اي آدم تو و زنت در بهشت بمانيد»
«و هم به مرد مثل «فلا تحل له من بعد حتي تنكح زوجاً غيره » پس اگر بعد از طلاق دوم باز طلاق داد شوهر زن را پس حلال نشود آن زن بر آن شوهر بعد از طلاق شوم تا اينكه به نكاح درآيد و شوهر كند آن زن به شوهري غير از شوهر اول.
«و همچنين» قد سمع الله قول التي تجاد لك في زوجها....»  
به تحقيق شنيد خدا سخن آنكه مجادله مي كرد تو را در كار شوهر خود ازواج نيز هم در زنان بكار رفته مثل «والذين يتوفون منكم و يذرون ازواجاً ـ   و آنهايي كه مي ميرند از شما و وا مي گذارند زنهاي خود را « و هم در مردان»
مثل «فلا تعضلوهن أن ينكحن أزواجهن إذا ترضوا بينهم بالمعروف ـ  پس منع نكنيد ايشان را از اينكه به نكاح شوهران خود درآيند در صورتيكه از يكديگر راضي شده باشند كه بخوبي زندگي كنند. «ظاهراً استعمال شدن ازواج در مردان فقط در اين آيه است.
زوج و ازواج در گياهان نيز به كار رفته مثل « انبتت من كل زوجٍ بهيج  ـ و برويد از هر گياهي تازه و نيكو. «درباره حيوانات نيز آمده «قلنا احمل منها من كل زوجين اثنين  ـ گفتيم ما نوح را بردار در آن كشتي از هر نر و ماده دو تا»« در زبان عرب زوجين به معني يك جفت است و لفظ «اثنين» براي بيان آنست.
يكي از اسرار عجيب خلقت نر و مادگي موجودات است. اگر در حيوان و گياه اين واقعيت وجود نداشت هيچ يك چيز، دو چيز نمي‌شد و جاي از بين‌رفته‌ها پر نمي‌گرديد و توليد و تكثير مطلقاً معنايي نداشت ولي خداوند با اين وسيله نقص عالم را جبران و آن را پيوسته به سوي كمال مي‌راند. بشر با فكر ساده‌ي خود ابتدا آن را فقط در انسان و حيوان مي‌دانست و در اثر پيشرفت علم احساس كرد كه اين واقعيت در عالم گياه نيز حكم‌فرماست و اگر نباتات به وسيله‌ي حشرات و بادها تلقيح نگردند ميوه بدست نخواهد آمد. از قديم بوجود نر و مادگي در بعضي درختان مثل خرما پي برده بودند ولي بعدها عموميت آن روشن گرديد.
قرآن كريم پا را از همه فراتر گذاشته و مسئله نر و مادگي را در تمام موجودات اعلان مي‌كند اعم از زنده و غير زنده، درباره‌ي حيوان و انسان كه روشن است و بعضي از آيات آن گذشت. درباره‌ي نباتات آمده: «سبحان الذي خلق الأزواج كلها مما تنبت الأرض و من أنفسهم و مما لايعلمون  ـ پاك و منزه است خدايي كه از روييدني‌هاي زمين و از شما مردمان جفت‌ها (نر و ماده‌ها) قرار داد و از چيزهايي كه نمي‌دانيد نيز جفت‌ها قرار داد.» در گذشته كه اين واقعيت به ثبوت نرسيده بود، بزرگان ازواج را در آيه اصناف معني مي‌كردند ولي علم نشان داد كه قرآن چه مسئله عجيبي را مطرح مي‌كند در آيه «و من كل الثمرات جعل فيها زوجين اثنين  ... و همه ميوه ها را جفت قرار داد در زمين«گرچه نسبت زوجيت بخود ثمره داده شده ولي ظاهراً منظور توليد شدن آن‌ها در اثر زوجيت است بعضي از بزرگان آن را دو صنف گفته يكي مال زمستان و ديگري مال تابستان مثل بعضي ميوه‌ها ولي اين خيلي بعيد است و با كليت آيه كه فرموده: «من كل الثمرات» جور در نمي‌آيد كه همه‌ي آن‌ها صيفي و شتوي ندارند.
بالاتر از همه اين آيه است كه مي‌گويد: «و من كل شيء خلقنا زوجين لعلكم تذكرون»  ـ و از هر چيزي آفريديم نر و ماده شايد شما پند بگيريد.
روشن مي‌كند كه قانون نر و مادگي در تمام موجودات بدون استثناء جاري است امروز بشر پس از فرو رفتن در درون اشياء و شكافتن ذرات و رسيدن به اتم دانسته است كه اتم‌ها از الكترون و پروتون تشكيل يافته‌اند. الكترون‌ها بار منفي دارند و پروتون‌ها بار مثبت‌ و نيز نر و ماده‌اند و موجودات همه از آن ذرات تشكيل يافته‌اند «سبحان ربك رب العزه عما يصفون.»
«اهتزت و ربت و انبتت من كل زوج بهيج  ـ (ظاهراً مراد از زوج در اين آيه و نظائر آن، نوع و صنف است يعني زمين حركت كرد،‌ بالا آمد و هر صنف و هر جور روييدني نشاط‌آور را رويانيد.
نوع و صنف يكي از معاني زوج است چنانكه راغب و اقرب و بيضاوي و ابن اثير و طبرسي گفته است همچنين است آيات 7 شعراء، 10 لقمان، 7 ق و غيره.
«و اذ النفوس زوجت » ظاهراً مراد از آن جفت شدن انسان‌ها با اعمالشان است درباره‌ي آن گفته‌اند: مراد ملكه‌هاي اعمال است كه شخص با آن‌ها مزدوج مي‌گردد يا هر انسان بهم شكل خود از اهل آتش و بهشت قرين شود يا ارواح باجساد برگردد يا هر فريفته بفريبنده ملحق شود يا مؤمنين با حورالعين و كفار با شياطين هم قرين گردند.    
قول اخير عبارت اخراي كلام ماست و بنابر تجسم عمل مراد قرين شدن انسان با عمل خويش است. «هذا فليذوقوه حميم و غساق و آخر من شكله ازواج  ـ     «حميم آب جوشان، غساق چنانكه مجمع گفته چرك بسيار بدبو، شكل، مشابه و نظير است ازواج چنانكه گفته‌اند به معني انواع و اقسام است يعني: اين آب جوشان و چرك بدبوست آن را و اقسام است يعني: اين آب جوشان و چرك بدبوست آنرا بچشند.
«ادخلوا الجنه انتم و ازواجكم تحبرون  ـ گفته شود به ايشان كه داخل شويد بهشت را شما با زنهاي خود شادمان باشيد«مي‌شود گفت مراد از اين ازواج زنان دنيوي انسان هستند كه اهل بهشت شده‌اند بقرينه‌ي آيه‌اي كه مي‌گويد: «جنات عدن يدخلونها و من صلح من ابائهم و أزواجهم ...» ـ كه آن خانه بهشتهاي عدن است كه داخل مي شوند ايشان آن بهشت 4 را و هر كه شايسته باشد از پدران و زنان ايشان. و شايد مراد ازواج بهشتي و حورالعين باشند.
و همچنين آيه «احشروا الذين ظلموا ازواجهم و ما كانوا يعبدون. من دون الله فاهدوهم الي صراط الحجيم » امر شود به ملائكه كه جمع كنيد آنان را كه ظلم كردند برخود به سبب شرك و تكذيب رسولان و جمع كنيد اتباع و اشياع ايشان را از كفار و آنچه را كه مي پرستيدند از سوي خدا پس راه نمائيد ايشان را به سوي راه جهنم.
«ممكن است مراد زنان دنيايي باشد كه با شوهران شريك ظلم بوده‌اند و اين وضع به خصوصي است كه زن و شوهر در دنيا با هم ظالم باشند و در آخرت نيز از هم جدا نشوند، چنانكه درباره‌ي ابولهب و زن او آمده: «سيصلي ناراً ذات لهب. و امراته حمالة الحطب » ـ به زودي در آيد در آتشي زبانه دار وزن او هيزم كش است.
و احتمال دارد ازواجي باشند كه از اعمال بد تجسم يافته‌اند و يا همشكلاني در عذاب باشند كه خدا فرموده: «و من يعش عن ذكر الرحمن نقيض له شيطاناً فهو له قرين. و انهم ليصدونهم عن السبيل و يحسبون انهم مهتدون. حتي اذا جائنا قال يا ليت بيني و بينك بعد المشرقين فبئس القرين. و لن ينفعكم ليوم إذ ظلمتم انكم في العذاب مشتركون  ـ هر كه از ياد خدا رخ بتابد شيطان را برانگيزيم تا يار و همنشين دائم وي باشد و آن شياطين هميشه آن مردم از خداغافل را از راه خدا باز دارند و به ضلالت افكنند و پندارند كه هدايت يافته‌اند. تا وقتي كه از دنيا به سوي ما باز آيد آنگاه با نهايت حسرت گويد اي كاش ميان من و آن شيطان فاصله‌اي به دوري مشرق و مغرب بود كه او بسيار همنشين و يار بدي بر من بود و هرگز در آن روز به حال شما سودي ندارد زيرا در دنيا ظلم كرديد و امروز البته در عذاب دوزخ شريك هستيد.» در اين آيات شيطان با گناهكار قرين است و او را پيوسته گمراه مي‌كند و روز قيامت نيز او را قرين خود مي‌بيند و اعتذار سودي نمي‌دهد و هر دو مشتركاً وارد عذاب مي‌شوند.
د ـ خانواده در اصطلاح:
تاكنون تعاريف گوناگوني براي خانواده ارائه شده است كه عموماً براساس دو نكته بيان گرديده؛ يكي ساختارهاي موجود خانواده كه تاريخ از آن ياد كرده است و ديگري انتظاراتي كه از كاركرد خانواده بوده و هست.
خانواده مؤثرترين عامل انتقال فرهنگ و ركن بنيادي جامعه است كه در شرايط مختلف در تأثير و تأثر متقابل با فرهنگ و عوامل اجتماعي است. انسان‌ها در خانواده به هويت و رشد شخصيتي دست مي‌يابند و در خانواده‌هاي سالم و رشيد به تكامل معنوي و اخلاق نائل مي‌شوند. لذا خانواده عامل كمال‌بخشي، سكونت، آرامش و بالندگي به اعضاي خويش است كه در تحولات اساسي جوامع نقش عمده‌اي ايفا مي‌كند. البته خانواده متأثر از عملكرد مذهب، آموزش و حكومت نيز مي‌باشد و اين تأثر به صورت متقابل باعث ايجاد تغييرات اساسي مي‌گردد. اگر خانواده محيط سالم و سازنده‌اي داشته باشد و نيازهاي جسمي و روحي خويش را برآورده سازد، كمتر به خدمات جانبي و جبراني براي خانواده نياز است. در تعريف خانواده، بيان شده: «خانواده گروهي است متشكل از افرادي كه از طريق نسب، سبب و رضاع با يكديگر به عنوان شوهر، زن، مادر، پدر، برادر و خواهر در ارتباط متقابلند و فرهنگ مشتركي پديد آورده و در واحد خاصي زندگي مي‌كنند. »
خانواده متشكل از افرادي است كه از طريق پيوند زناشويي، هم‌خوني يا پذيرش فرزند با يكديگر به عنوان زن، مادر، پدر، شوهر، برادر، خواهر و فرزند در ارتباط متقابل هستند، فرهنگ مشترك پديد مي‌آورند و در واحد خاص زندگي مي‌كنند.
خانواده چون گروهي از افراد است كه از طريق خون، ازدواج يا فرزندخواندگي به هم پيوند خورده‌اند و كاركرد اجتماعي اصلي آن‌ها توليد مثل است.» سازمان ملل متحد (1994) نيز در آمار جمعيتي خود، خانواده را چنين تعريف مي‌كند: «خانواده يا خانوار به گروه دو يا چند نفره‌اي اطلاق مي‌شود كه با هم زندگي مي‌كنند، درآمد مشترك براي غذا و ديگر ضروريات زندگي دارند و از طريق خون، فرزندخواندگي يا ازدواج، با هم نسبت دارند. در يك خانواده ممكن است يك يا چند خانواده زندگي كنند، تمام خانوارها، هم‌خانواده نيستند.
اولين مفهوم مشتركي كه از مجموعه تعاريف ذكر شده و ده‌ها تعريف ارائه شده ديگر استنباط مي‌شود، اين است كه خانواده پيوند عميق و پايدار جسمي و روحي هر چند نفر براي زيستن در فضاي واحد است. يعني بدون تحقق اين پيوند، خانواده معنايي ندارد؛ قوام اين بنا به ميزان پيوند اعضاي آن بستگي دارد. بنابراين، جهت تعالي كارايي خانواده، لازم است بر تحكيم پيوند و روابط اعضاي خانواده تأكيد شود، فلذا، تحكيم روابط در خانواده از جمله مهم‌ترين مسائل در سلامت و رشد فرد، همچنين پويايي و توسعه همه جانبه در جامعه است.
خانواده يك گروه خويشاوندي است كه مسئوليت اصلي در اجتماعي كردن فرزندان و برآوردن برخي از نيازهاي بنيادي ديگر جامعه را به عهده دارد. خانواده شامل گروهي از افراد است كه از راه خوني، زناشويي، يا فرزندپذيري با يكديگر ارتباط مي‌يابند و طي يك دوره‌ي زماني نامشخص با هم زندگي مي‌كنند.  
خانواده برحسب فرهنگ و تاريخ، شرايط اقتصادي و اجتماعي اقوام و جوامع مختلف، به شكل تك همسري، چند همسري، پدرتبار، مادرتبار، دوسوتبار، پدرسالار، مادرسالار، مادرمكان، پدرمكان، و... بوده است. اما به طور كلي در طول تاريخ، خانواده برحسب رابطه خوني يا سببي، به دو شكل تكوين يافته است:
1ـ خانواده گسترده كه مبتني بر رابطه خوني است و تعدادي از افراد شامل والدين، فرزندان، پدربزرگ‌ها، عمه‌ها، دايي‌ها، عموها، خاله‌ها، عموزاده‌، خاله‌زاده‌ها، عمه‌زاده‌ها و دايي‌زاده را در بر مي‌گيرد. اين نوع خانواده را «خانواده همخون» نيز مي‌نامند. البته علاوه بر پيوند خوني، نوعي اتحاد خانوادگي نيز در اين نوع خانواده وجود داشته كه بيشتر در دوران ما قبل صنعتي بوده و با وظايف اعضاي خانواده امروزي متفاوت بوده است كه در ريشه‌يابي كلمه خانواده، اين نكته محرز مي‌باشد.
2ـ خانواده هسته‌اي كه براساس رابطه سببي و پيوند ازدواج و زناشويي حاصل مي‌شود و به يك واحد خانوادگي بنيادي مركب از همسر، شوهر و فرزندانشان اطلاق مي‌گردد كه گاه آن را «خانواده زن و شوهري» نيز مي‌نامند. (همان) خانواده‌هايي كه برحسب رابطه سببي تشكيل مي‌‌شوند، براساس شكل و نوع ازدواج داراي اشكال متعددي نظير تك همسري، چند همسري، چند زني و گروهي است.
دانشمندان جامعه‌شناس «خانواده» را اين گونه تعريف نموده‌اند: «خانواده عبارت است از مجموعه‌اي كه رابطه جنسي نيرومندي آن را پديد مي‌آورد، و اين رابطه از آنچنان نيرويي برخوردار است كه زمينه پيدايش و تربيت كودكان را فراهم مي‌سازد.»
براساس اين نظريه، خانواده صرفاً شامل دو همسر است كه رابطه‌ي جنسي آنان را گرد هم آورده و نه غير از اين‌ها. اما «مردوك» مفهوم خانواده را وسعت بخشيد، و آن را شامل فرزندان اين زوج دانسته. او چنين مي‌گويد: «خانواده يك واحد اجتماعي است كه نشانه‌هاي آن اقامت مشترك در يك مكان، همكاري اقتصادي، و پذيرش مسئوليت پيدايش فرزندان، كه حداقل شامل دو شخص رشد يافته از دو جنس مخالف، و لااقل يك فرزند كه نتيجه‌ي رابطه‌ي اين پدر و مادر، باشد.»
روانشناسان بسياري روي اين نظريه تأكيد فراوان كرده، و چنين اذعان نموده‌اند: «خانواده از دو همسر و فرزندان ايشان تشكيل مي‌گردد. بر اين اساس بقيه خويشاوندان را شامل نمي‌شود.»
 
2 ـ 1 ـ ضرورت و اهداف تحقيق:
زماني كه سوسياليست‌ها از سال‌هاي 1890 تا 1920م، بحث‌هاي نظري زيادي در مورد خانواده داشتند كه تشكيل آن به صورت موجود محصول شرايط اجتماعي است، خصوصاً ماركسيست‌ها به اين معتقد بودند كه روابط و شكل همسرگزيني در ادوار مختلف تكاملي، اشكال مختلف داشته است. آن‌ها معتقد بودند كه در عصر برده‌داري يكي از تحولاتي كه به وقوع پيوست، تعدد زوجات بود و در عصر سرمايه‌داري در خانواده، تك‌همسري هسته‌اي به وجود آمد و اين فرم خانواده، سازگارترين شكل با اين زيربناي اقتصادي و شيوه توليد است. آن‌ها معتقد بودند در عصر سوسياليستي و كمونيستي، مالكيت خصوصي از بين خواهد رفت. به عقيده اينان، نياز جنسي، يك نياز طبيعي است و همانگونه كه وقتي انسان تشنه مي‌شود، هر جا آبي ديد، مجاز است از آن بنوشد و هيچ كار خلافي نكرده است، نياز جنسي هم، همين‌گونه است و هر جا كه اين نياز به وجود آمد، حق ارضا آن وجود دارد.
براي همين بعد از ايجاد جامعه سرمايه‌داري، اولين كاري كه انجام دادند اين است كه رابطه عاطفي مادر و فرزند را حذف نمودند و لازمه آن، اين بود كه بچه به جاي اينكه در خانواده تربيت شود، در مراكز پرورش دسته‌جمعي رشد كند.
در زمان جنگ ويتنام، مسئله دهكده‌هاي اشتراكي توسط بعضي از يهودياني كه تمايلات شديد سوسياليستي، مانند «ليگله» داشتند مطرح شد و «كيبوش‌ها يا مزارع اشتراكي» در اسرائيل را يك نمونه موفق عنوان كردند. در اين مزارع، بچه‌ها را در گروه‌هاي مختلف جدا مي‌كردند تا مادران آن‌ها بتوانند كار اقتصادي انجام بدهند. اين يك نوع نگرش است كه تلاش كرد در عمل ـ نه در مقام تئوري ـ كاركرد خانواده را تغيير دهد، اما هيچ كدام موفق نشدند. اين بچه‌ها به علت فشارهايي كه بر روي آن‌ها وجود داشت بسيار پرخاشگر بودند.
عده‌اي سعي كردند خانواده را حذف كنند، كه آن هم به نتيجه نرسيد. خانواده در جامعه ما نيز در حال تغيير و گذار از سنتي به مدرن و از گسترده به هسته‌اي است و كاركردهايش نيز در حال از دست رفتن است. خانواده كاركردهاي بسياري داشته است از قبيل: كاركردهاي اقتصادي، آموزشي، ديني، توليدي، مهارت‌هاي شغلي و.... كه همه اين‌ها را از دست داده است، كه مي‌توان با توليد بستر مناسب براي ازدواج و فرهنگ‌سازي و جريان‌سازي و روشن نمودن ابهامات در مورد خانواده و نقش اعضا در خانواده، نگرش جوانان را اصلاح نمود. باشد كه اين تحقيق بسيار اندك بتواند راهنمايي در اين زمينه باشد.
 
3 ـ 1 ـ پيشينه موضوع:
با توجه به موضوع تحقيق ـ خانواده در اسلام ـ كتاب‌هاي متعددي مورد بررسي قرار گرفت. كتاب‌هاي حول موضوع بسيارند و خدا را شكر درين زمينه نوشتار زيادست اما نوشتار كجا و نمود جامعه‌ي فعلي كجا؟ پيشينه اين موضوع به قدمت نگارش‌هاي مربوط به خانواده است و سابقه‌اي به قدمت حيات بشر دارد. چرا كه حضرت آدم عليه‌السلام اولين خانواده الهي را بنا نهاد.
درين زمينه پايان‌نامه‌هاي زيادي نيز نوشته شده است كه به عنوان نمونه مي‌توان به پايان‌نامه «تشكيل خانواده در رابطه متقابل اعضاي آن از نظر اسلام» به نگارش مجيد صالحي و با راهنمايي آقاي دكتر علي قائمي مربوط به دانشگاه امام صادق «عليه‌السلام» و در مقطع كارشناسي ارشد پيوسته در سال 1370 اشاره كرد. اين پايان‌نامه در فصل اول خانواده در جهان معاصر را بررسي مي‌نمايد. فصل دوم اسلام و مسأله خانواده فصل سوم وظايف اعضاي خانواده را بيان مي‌كند.
در اين پژوهش اصول نگارشي در ترتيب صحيح نوشتن پاورقي رعايت شده است. در ضمن مطالب به مأخذ متقن و قابل استناد رجوع داده شده و حدود 200 صفحه پايان‌نامه را فقط با 46 منبع به تحرير در آورده است. به هر حال پرداختن به چنين موضوعي كه در حال حاضر با محجوريت مواجه شده، جاي تقدير و تشكر دارد.
 
4 ـ 1 ـ فرضيات اصلي و فرعي:
فرض اصلي
1ـ خانواده به عنوان اصلي‌ترين نهاد از جايگاه بسيار والايي در منابع اسلامي برخوردار است.

فرضيات فرعي
1ـ خانواده در اسلام به عنوان يكي از مهم‌ترين نهادهاي اجتماعي مورد توجه ويژه است.
2ـ رشد و تعالي خانواده موجب رشد و تعالي اجتماع است.
3ـ تمام روابط در خانواده مورد توجه منابع اسلامي قرار دارد.
4ـ روابط در حيطه‌هاي حقوقي و اخلاقي مورد بررسي قرار مي‌گيرد.
 
5 ـ 1 ـ‌ روش تحقيق:
استفاده از روش كتابخانه‌اي غير مراجعه به آثار مكتوب مثل كتب چاپي، نسخ خطي، نشريات، مقالات و... و همين طور استفاده از اطلاعات نرم‌افزاري، رايانه‌اي. روش نگارش پايان‌نامه اصولاً روش تحليلي مي‌باشد. به اين صورت كه پس از چند ماه جمع‌آوري مطالب، اقدام به سامان دادن مطالب نموده و به تحليل مطالب پرداخته مي‌شود.




بخش دوم:
بررسي جايگاه خانواده در اعصار گذشته و اديان
 
1 ـ 2 ـ خانواده در اعصار گذشته:
خانواده، اصيل‌ترين نهاد اجتماعي است كه از سوي اديان الهي مورد اهتمام واقع شده و بخش قابل توجهي از آموزه‌ها و تعاليم ديني را به خود اختصاص داده است.

الف ـ خانواده در اقوام وحشي:
زندگي زن در امت‌ها و قبائل وحشي، از قبيل ساكنين افريقا و استراليا و جزائر مسكوني در اقيانوسيه و امريكاي قديم و... نسبت به زندگي مردان نظير زندگي حيوانات اهلي بود، آن نظري كه مردان نسبت به حيوانات اهلي داشتند، همان نظر را نسبت به زن داشتند و به زنان با همان ديد نگريسته مي‌شد. مردان زندگي زنان را پيرو زندگي خود مي‌دانستند و معتقد بودند كه زنان براي خاطر مردان خلق شده‌اند؛ و به طور اجمالي هستي وجود زنان و زندگيشان تابع هستي و زندگي مردان است و عيناً مانند حيوانات هيچ استقلالي در زندگي و هيچ حقي ندارند و زن مادام كه شوهر نكرده تحت سرپرستي و ولايت پدر است و بعد از ازدواج نيز تحت ولايت شوهر است، آن هم ولايت بدون قيد و شرط و بدون حد و مرز.
در اين امت‌ها مرد مي‌توانست زن خود را به هر كس كه بخواهد بفروشد، و يا ببخشد و يا او را مانند يك كالا قرض دهد تا از او كام بگيرند، بچه‌دار شوند، يا به خدمت بگيرند و مرد حق داشت او را تنبيه و مجازات كند، كتك بزند، زندان كند و حتي به قتل برساند. و يا او را گرسنه و تشنه رها كند، حالا وي بميرد و يا زنده بماند، و نيز حق داشت او را مخصوصاً در مواقع قحطي و يا جشن‌ها مانند گوسفند چاق بكشند و گوشتش را بخورد و آنچه را كه از مال مربوط به زن بود، مال خودش مي‌دانست، حق زن را هم، حق خودش مي‌دانست. حق زن را هم، حق خودش مي‌شمرد، مخصوصاً از جهت داد و ستد و ساير معاملاتي كه پيش مي‌آمد خود را صاحب اختيار مي‌دانست و بر زن لازم بود كه از مرد (پدرش باشد يا شوهرش) در آنچه امر و دستور مي‌دادند كوركورانه اطاعت كند، چه بخواهد چه نخواهد و باز به عهده زن بود كه امور خانه و اولاد و تمام مايحتاج زندگي مرد را در خانه فراهم نمايد، باز به عهده او بود كه بارهاي سنگين به دوش بكشد. و اين رفتار عجيب، در بين بعضي قبائل به حدي رسيده بود كه وقتي زن حامله بچه خود را به دنيا مي‌آورد بلافاصله بايد از جا بلند شده و در مقابل مرد در حاليكه هيچ كسالتي ندارد، خود را به بيماري زند و در رختخواب مي‌خوابيد و زن بدبختش به پرستاري از او بپردازد.

ب ـ خانواده در روم قديم:
«اساس و ساختمان در خانواده در روم قديم تابع اصول مذهبي بوده، اهميت خانواده و پدر و قدرت فوق‌العاده او نتيجه اهميت و نفوذ مذهب بوده است، در روم قديم مذهب داخلي و خصوصي بوده، با اين توضيح كه هر خانواده‌اي خدايان به خصوصي داشته كه افراد خانواده ديگر نسبت به آن‌ها بي‌اطلاع و در نتيجه بي‌عقيده بودند. بنابراين مذهب روميان داراي دو خصوصيت است: يكي تعدد خدايان، يكي محدود بودن آن به حدود خانواده، هر خانواده نياكان خود را مي‌پرستيد. پدر خانواده تا زنده بود، انسان و به محض اينكه مي‌مرد در رديف خدايان و مورد پرستش بازماندگان قرار مي‌گرفت. هر خانواده خدايان به خصوص خود را پرستش مي‌كرد (اجاق خانوادگي) و اگر اتفاقاً برحسب اشتباه يا منظور خاصي، خدايان خانواده ديگري را عبادت مي‌كرد، مشرك و كافر مي‌شد.
پدر، رئيس و فرمانفرماي مطلق خانواده و در عين حال پيشوا و رئيس مذهبي بوده و نفوذ فوق‌العاده و قدرت بلامانع پدر از لحاظ رياست مذهبي بوده است. از اينجا نتيجه مي‌گيريم كه خانواده رومي براساس مذهب تشكيل يافته، افراد خانواده اعم از پسر و دختر و مادر طوري تحت اطاعت پدر قرار گرفته بودند كه تعيين كليه مقررات حتي مرگ و زندگي آن‌ها در دست پدر بوده.
در حقوق روم قديم زن در مقابل پدر خانواده (شوهر يا پدر شوهر خود) حكم دختر او را دارد، و بالنتيجه خواهر فرزندان خود محسوب مي‌شود. باصطلاح فقهاي رومي عروسي براي دختر تولد ديگر است. و از اين جهت دختر شوي خود مي‌شد و در صورتي كه پدر شوهر حيات داشت، دختر او و خواهر شوهر خود شمرده مي‌شد. كليه افراد خانواده خاصه زن و دختر، داراي هيچگونه شخصيت و اختياري نبودند. پسران چون بعداً بر اثر آزادي خود يا فوت پدر مستقل و رئيس خانواده مي‌شدند و در مدت تبعيت و تحت الكفاله بودن هم زياد فشار نمي‌ديدند ولي به عكس دختران و زنان براي هميشه مانند شيئي مملوك و مورد معامله واقع مي‌شدند.
زن و دختر در مقابل شوهر و پدر حق مالكيت، معاشرت، رفت و آمد و حتي حق حيات نداشتند. پدر هر وقت صلاح مي‌دانست مي‌توانست آن‌ها را بفروشد، قرض يا كرايه بدهد يا بكشد، بديهي است وقتي عنوان انسان اجتماعي بر زن اطلاق نشود طبعاً از كليه حقوق و امتيازاتي كه براي يك انسان است محروم خواهد ماند. »
از مطالعه طريقه ازدواج در حقوق روم استفاده مي‌شود كه زناشويي رسمي به يكي از طرق زير است:
1ـ انتقال زوجه از خانه پدر به خانواده شوهر: در اين طريق زن از تحت نفوذ رئيس و بزرگ خانواده خود خارج و در تحت نفوذ خانواده شوهر داخل مي‌گشت و اين طرز از ازدواج توأم با يك سلسله از تشريفات و آداب خاصي است كه براي عملي شدن اين انتقال بايد عملي گردد باين ترتيب دختر و پدر شوهر يا خود شوهر در محضر قاضي حاضر شده ادعيه و اوراد معيني خوانده مي‌شود سپس دختر در همان مجلس تغيير مذهب داده تابع رئيس خانواده جديد بوده، خدايان آن خانواده را پرستش مي‌كند.
2ـ انتقال حقوق و اختيارات: در اين طريقه از ازدواج معامله خاصي صورت گرفته، پدر دختر و شوهر و يا پدر شوهر دختر را مورد معامله قرار مي‌دهند و طي تشريفات كليه حقوق و اختيارات خود را كه نسبت به دختر خود داشت به شوهر يا پدر شوهر انتقال مي‌داد و در اكثر اوقات پول زيادي در مقابل اين انتقال مي‌گرفت.
3ـ بالاتر از اين دو مورد، اگر مرد مي‌توانست زني را به هر عنوان به خانه خود برده با او همبستر شود و او را لااقل تا يكسال در خانه‌ي خود نگاه دارد همسر او محسوب مي‌شد و اگر زن مذكور مي‌توانست سه شب متوالي از هم‌بستري سر بپيچد ديگر همسر آن مرد نبود!

ج ـ خانواده در يونان قديم:
«تمدن معروف يونان، اين خميرمايه هوش بشري، بر روي خرابه‌هاي وحشي‌گري اقوام جاهل يونان قديم بنا گرديده است. مذهب در يونان، مانند روم قديم، داخلي و خصوصي بوده، و عيناً مانند روم هر خانواده روح نياكان خود را نيايش مي‌كردند.
خانواده، ايجاد و بقاي آن، تابع مذهب و سلطه‌ي پدر خانواده نيز ناشي از عنوان رياست مذهبي بوده است. مبناي پيدايش خانواده به هيچ وجه به نسبت علقه و عاطفه متكي نبوده، بلكه پرستش اجداد و نياكان واحد، هر خانواده‌اي را ايجاد و از خانواده‌هاي ديگر ممتاز مي‌كرد. ازدواج امر مذهبي و مقدسي بود، تشريفات ازدواج فقط با حضور خدايان خانگي انجام مي‌گرفت و به خدايان عمومي مثل ژوپيتر و غيره مربوط نبود.
لزوم بقاياي خانواده و بالملازمه وجوب ازدواج و منع تجرد، براي اين بوده كه اخلاف براي اسلاف خود به آتشگاه خانوادگي طعام و شراب بفرستد تا اجدادشان خدا بمانند، و گرنه از آن مقام تنزل كرده در رديف اشقيا قرار مي‌گرفتند.
در يونان قديم نيز در اثر تحولات اجتماعي به جاي اختلاف، ازدواج مشروع توأم با تشريفات خاصي بود:
1ـ تشريفاتي كه بايستي جلو آتشگاه خانواده پدري، انجام مي‌گرفت كه در طي آن پدر حقوق راجع به دختر خود را در مقابل پول نقد يا هديه‌اي كه از داماد گرفته بود به وي انتقال مي‌داد.
2ـ تشريفاتي كه در فاصله بين خانه عروس و داماد در معبر عام، انجام مي‌گرفت. عروس لباس سفيدي بر تن داشت و بر ارابه‌اي مي‌نشست؛ كاهنان خاصي جلو عروس، مشعل را حركت مي‌دادند و سرود مي‌خواندند در مدخل خانه داماد، عروس چنين تظاهر مي‌كرد كه به داخل شدن در خانه داماد رغبت ندارد بايستي داماد نيز چنين وانمود كند كه به زور او را وارد خانه خود ساخته است. در اين هنگام دختر بايستي فرياد كرده از همراهان استمداد نمايد و همراهان عروس نيز ظاهراً از او دفاع مي‌كردند و بالاخره داماد موفق مي‌شد و قسمتي از تشريفات نيز در خانه داماد با حضور زوجين و ساير افراد خانواده در جلو آتشگاه خانوادگي، انجام مي‌گرفت، در اين موقع قرباني مي‌كردند و دعاهاي مخصوصي خوانده مي‌شد و در بعضي از جوامع و طوائف به اين نيز اكتفا نمي‌كردند و اين مراسم به صورت وحشيانه و هولناكي انجام مي‌گرفت.
5 ـ خانواده در ايران باستان:
«در ميان پيروان اوستا بناي مملكت بر خانواده بود كه مركز آن «مان» يعني خانه بود. از چند خانواده خويشاوند يك عشيره تشكيل مي‌شد كه در يك ديه مجتمع بودند و نام سرسلسله خانواده‌ها بر آن عشيره اطلاق مي‌شد. زن كه شوهر مي‌كرد در خانواده شوهر و بالطبع در عشيره او به فرزندي قبول مي‌شد.
اساس تمدن آريائيان متكي به خانواده بود و خانواده متكي بوده است به قدرت پدر و همين اساس تا قرن‌ها در تمدن چادرنشيني ايران باقي بوده است و هنوز هم آثاري از آن به چشم مي‌خورد، زن هم كه در نخست صاحب همه گونه اختيار بود پس از آنكه دست نشانده مرد شد، باز هم بانوي خانواده به شمار رفت و مورد احترام قرار گرفت و هميشه مقام زن در تمدن ايران بالاتر از مقام زن در تمدن‌هاي ديگر بوده است. به همين جهت بردگي و خريد و فروش زن و دختر را در ميان طوايف ايراني مجاز نمي‌دانستند و زرخريدان تنها از اقوام بيگانه بودند و تا اين اواخر نيز كه زرخريدي در ايران معمول بود خريد و فروش تركمن‌ها و تركان را مجاز مي‌دانستند، ولي خريد و فروش كنيز و غلام در طوايف ديگري كه آرايائي بودند ممنوع بود و حتي در زماني كه جنگ‌ها را سربازان مزدور مي‌كردند هميشه ترجيح مي‌دادند كه اين سربازان نيز از بيگانگان باشند.
در خانواده هميشه فرزند چه پسر چه دختر مي‌بايست فرمانبردار و مطيع پدر باشد و بدين گونه رئيس خانواده كه پدر باشد هم قاضي بود و هم فرمانفرما و هم مجري آداب ديني و در آغاز كه هنوز طبقه روحاني تشكيل نشده بود و طائف روحانيون هم در دست پدر بود. يكي از مهم‌ترين وظايف پدر اين بود كه پاسدار خانواده باشد و نگذارد كه آتش خانواده خاموش و يا منقرض بشود. كانون خانواده در جاي معيني بود و جنبه تقدس داشت و همه به آن احترام مي‌گذاشتند و حتي به آن قسم مي‌خوردند چنانكه هنوز هم معمول است كه افراد به اجاق روشن يا به نور چراغ سوگند مي‌خورند. ترك كردن كانون خانواده و بي‌احترامي به آن منتهاي سرشكستگي بود.
امر ابدال يعني ازدواج به عوض ديگري معرف خوبيست از نهايت اهميتي كه ايرانيان به بقاي جاوداني يك خانواده مي‌دادند. اصرار خاص ايرانيان بر خلوص نژاد، ازدواج ميان نزديكان را مثل برادر يا خواهر، پدر با دختر، و پسر با مادر برايشان واجب كرده است. از اين قبيل قرابت دوجنبه‌اي در ميان هخامنشيان نيز متداول بوده است. در اوستا بارها سفارش شده و در ادبيات مذهبي پهلوي نيز اغلب ذكر شده است كه ازدواج با نزديكان گناهان بزرگ را نابود كند و اين اعلي درجه تمجيد است.
ه‍ ـ خانواده در عرب جاهليت:
عرب براي زن نه استقلالي در زندگي قائل بود و نه حرمت و شرافتي، ارث نمي‌بردند، تعدد زوجات بدون حدي معين، جائز بود، در مسأله طلاق براي زن اختياري قائل نبود، دختران را زنده به گور مي‌كرد، رفتاري كه عرب با زنان داشت، تركيبي بود از رفتار اقوام متمدن و رفتار اقوام متوحش، ندادن استقلال به زنان در حقوق و شركت ندادن آنان در امور اجتماعي از قبيل حكومت و جنگ و مسأله ازدواج و اختيار دادن امر ازدواج به زنان اشراف را از ايران و روم گرفته بودند و كشتن آنان و زنده به گور كردن و شكنجه دادن را از اقوام بربر و وحشي اقتباس كرده بودند، پس محروميت زنان عرب از مزاياي زندگي مستند به تقديس و پرستش رئيس خانه نبود بلكه از باب غلبه قوي و استخدام ضعيف بود.
مردم دختران را از ترس اينكه مبادا در جنگ‌ها به دست دشمنان بيفتد و براي دشمن فرزند بياورند، بعد از تولد زنده به گور مي‌كردند و بعضي از ترس تنگدستي دختران خود را مي‌كشتند. و همچنين چون زن‌ها در جنگ‌ها شركت نداشتند، از ارث محروم بودند، آن‌ها را جزء اموال مرده به ارث مي‌بردند و براي به دست آوردن پول، آن‌ها را به فحشا وا مي‌داشتند، قبيله بني تميم اولين قبيله‌اي بود كه دختركشي را آغاز كرد.
در ميان عرب اگر شوهر زني مي‌مرد، وي مي‌بايست سر قبر شوهر خيمه زده يا پسر بزرگ، صاحب اختيار زن مي‌شد و اگر مي‌توانست او را بفروشد يا مزدور نمايد و يا در مقابل پولي كه به نام مهر قرار مي‌گيرد شوهر دهد، يا براي هميشه او را از شوهر كردن ممنوع سازد. به طور كلي به موجب نفرت و انزجاري كه در عصر جاهليت نسبت به زنان و دختران داشتند حق و حقوقي براي آنان قائل نبودند و حتي آنان را به طريقي از بين مي‌بردند.  فرزنداني كه در دوران جاهليت به دنيا مي‌آمدند، از هر نوع حق انساني محروم بودند، به گونه‌اي كه گاه به دست پدران خود در پيشگاه بت‌ها قرباني مي‌شدند و همچنين گاهي از ترس فقر به دست پدرانشان به قتل مي‌رسيدند.

انجام پایان نامه

برای دیدن ادامه مطلب از لینک زیر استفاده نمایید

سفارش پایان نامه