انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

 پایان نامه 

انجام پایان نامه|جايگاه ايران در رقابتهاي دول اروپايي عصر فتحعليشاه 250 ص


مقدمه
در اواخر سال 1224 / 1809 مجددا بارون ورد از طرف تورموسوف به ايران آمد و پس از انجام مذاكراتي قرار بر آن شد كه در بهار آينده ميرزا بزرگ و تورموسوف با همديگر ملاقات و درباره معاهده صلح مذاكره نمايند. از طرف عباس ميرزا و تورموسوف به سپاهيان دستور داده شد عمليات جنگي متوقف شود. مذاكرات قائم مقام و تورموسوف در محل معهود شروع شد. بر اساس مندرجات تواريخ رسمي قاجاري مانند ماثر سلطانيه، ناسخ التواريخ و روضه الصفا اين مذاكرات بر سر مقري كه در حين انجام گفتگو در عسگران مجددا به تصرف روسها در آمد  و به خصوص به اين علت كه روسها خواهان عدم كمك به عثماني در جنگ با روس بودند و ايران خواهان عدم تعرض روسيه به عثماني بودند به شكست انجاميد و ميرزا بزرگ عسكران را ترك كرد و ذكري از نقش نماينده انگليس در شكست اين مذاكرات نشده است.  واقعيت اين است كه سرهارفورد جونز نماينده انگلستان در تهران در ناموفق بودن مذاكرات صلح عسگران نقش موثر داشت. تورموسوف در ربيع الثاني 1225/26 مه 1810 در مورد تغيير ناگهاني نماينده ايران در عسگران به دولت متبوع خود چنين گزارش داد:
علت اين تغيير ناگهاني و برودت دولت ايران براي استقرار متاركه، كه دولت ايران صميمانه بدان تمايل داشت ... از شدت عمل سفارت انگلستان در ايران، سرچشمه مي‌گرفت و طلاهايي كه سخاوتمندانه بوسيله انگلستان در كابينه تهران بذل و بخشش مي‌شد، ايرانيان را وادار كرد در مقابل آنان سر فرود آوردند و مذاكرات مربوط به متاركه را كه جونز وزير مختار انگليس با تمام قدرت مي‌كوشيد از طرق مختلف و با دسايس گوناگون به هيچ وجه صورت نگيرد، واگذارند ... جونز ضمن مشورت با كابينه ايران اين احساس را در حكام ايراني بر انگيخته بود كه ايران با داشتن تعداد كافي توپ كه از انگليسي‌ها دريافت مي‌نمايد، برايش مطلوب نيست كه به متاركه تن در دهد و مي‌تواند به آساني، ايالاتي را كه به هنگام جنگ با روسيه يعني زماني كه ايران هنوز قابليت ايستادگي در برابر سپاهيان روسي را نداشت، از دست داده بود بدست آورد. علاوه بر اين ... او به طور ظاهري به وزير ايران اظهار داشته بود كه اگر اين متاركه برقرار شود، او نمي‌تواند در ايران بماند و از اين كشور خواهد رفت.  به جز عبارت اخير اين گزارش يعني تهديد جونز به رفتن از ايران، بقيه قسمتهاي آن بوسيله اسناد و منابع ديگر نيز تاييد مي‌شود. جونز ضمن نامه‌اي به ميرزاي بزرگ استدلال كرده بود كه صلح خواهي روسها به علت ضعف آنان است و دولت ايران را به عدم پذيرش صلح ترغيب كرد.  علاوه بر آن تاثير نفوذ جونز در دربار ايران از نامه‌اي كه شاه به وليعهد نوشته نيز مشهود است در اين فرمان شاه ضمن صدور اجازه مذاكره ميرزا بزرگ با تورموسوف اظهار كرده كه ايران متحد انگلستان و عثماني است و تمام تصميمات بايد بر اساس منافع سه كشور متحد گرفته شود.
با قطع مذاكرات صلح جنگ در تمام مناطق نبرد از سرگرفته شد و دولت ايران كه حالت تعرضي به خود گرفته بود سپاهيان خود را به تاخت و تاز در مناطق شمال غربي ايروان، گنجه و قراباغ فرستاد با اين حال نيروهاي اعزامي به ساحل كر كه در انتظار قيام شيخ علي‌خان قبه‌اي و مصطفي خان شيرواني بودند تا به موقع به آنان بپيوندند و با روسها بجنگند، انتظارشان بيهوده بود چون از طرف آن دو خان هيچگونه اقدامي در اين زمان صورت نگرفت با وجود اين آنها از كمك مالي دربار ايران بي‌بهره نبودند.  از طرف ديگر با تلاش جونز و كانينگ سفير انگلستان در عثماني پيمان اتحادي بين ايران و عثماني در رجب 1225 / اوت 1810 بسته شد.  به منظور هماهنگي و اقدام مشترك در مقابل روسها حسن‌خان سردار مامور شد با سياهي به آخسقه برود و با شريف پاشا والي آنجا عمليات مشترك خود را آغاز كنند در عين حال اين سردار يكي از والي زادگان گرجستان را كه مورخين ايراني نام او را «لوان ميرزا» نگاشته‌اند به درخواست بعضي از اهالي كارتيل مامور به آن حدود كرد و خود به جانب آخسقه روان گشت. فرمانده روسها كه از نقشه ايران و عثماني مطلع شده بود قبل از پيوستن سپاهيان آنان به همديگر، سپاه سردار را مورد شبيخون قرارداد و آن را تارومار كرد. گرچه سردار با تجديد قوا توانست بر روسها ضربتي وارد كند. اما نقشه مشترك با عثماني در اين زمان نيز به نتيجه نرسيد.
در همان سال 1225 / 1810 ژنرال مالكم انگليسي با تعدادي از صاحب منصبان نظامي و توپخانه به ايران آمد و گر چه خودش پس از مدتي كه نامه ميرزا ابوالحسن خان از انگلستان رسيد و سفارت جونز تائيد شد، از ايران رفت. اما كارشناسان انگليسي به خدمت عباس ميرزا در آمدند. ورود صاحب منصبان و مهمات انگليسي به خدمت عباس ميرزا باعث تقويت قواي وي شد در سال 1226 / 1811 در عين حال كه نبرد و درگيريهايي در مناطق جنگي ايران و روس ادامه داشت اما نتيجه قابل توجهي ببار نياورد. از طرف روسيه ماركيز  به جاي تورموسوف نصب شد. از طرف ديگر هيئتي مركب از سيد عبدالوهاب افندي و شاكر افندي و حيرت افندي در ربيع الاول جهت تحكيم اتحاد از عثماني به ايران آمد. امين پاشا سر عسگر عثماني ارزروم به قارص رفت و خواهان ملاقات با حسين خان سردار ايروان شد ولي قبل از صورت گرفتن ملاقات به توسط يكي از افراد خودش زخمي شد و ملاقاتي صورت نگرفت. در مناطق متصرفي روس كنترل اوضاع در دست روسها نبود.
شيخعلي خان قبه‌اي تقريبا هميشه و مصطفي خان شيرواني بعضي اوقات سر به شورش بر مي‌داشتند. اهالي گرجستان نيز هرگاه امكان مي‌يافتند از اقدام به شورش خودداري نمي‌كردند. ماكيز به منظور نشان دادن صلح خواهي خود عبداله خان قاجار را كه از زمان ابراهيم خان گنجه‌اي كه پس از قتل پدرش بدست روسها همواره در برابر آنان مي‌جنگيد مادر وي را كه در دست آنها اسير بود آزاد كرد.
با اين حال اقدام جدي و قابل توجهي براي ختم جنگ صورت نگرفت. در ماه محرم 1227 نايب السلطنه در منطقه سلطان بود (جايي در ميان قراباغ، شكي و شيروان) بر سپاهيان روس حمله برد و شكستي بر آنان وارد ساخت. اين نبرد با همكاري صاحب منصبان انگليسي در سپاه شاهزاده صورت گرفت و بيش از هشتصد نفر از روسها به اسارت ايرانيان درآمدند.
اوضاع اروپا متحول و روسه در حال پيوستن به مخالفين ناپلئون بود، هنوز مدت زيادي از نبرد سلطان نگذشته بود كه روسيه با عثماني پيمان صلح را منعقد كرد (جمادي الاول 1227 / مه 1812) و اين امر تا آنجا كه به ايران مربوط بود زيان آور بود زيرا كه نيروهاي روسي در جبهه عثماني رها شده و بر ضد ايران به كار گرفته مي‌شد. پيروزي عباس ميرزا در سلطان بود و تاخت و تازهاي حسين خان سردار در پنبك و شوره گل با طغيان گرجيها به سركردگي الكساندر ميرزا، بعلاوه اوضاع اروپا، روسها را وادار مي‌كرد كه به صلح متمايل بشوند.  ژنرال ماركيز، ژنرال ليسانيويچ  فرمانده جبهه شوره گل را مامور گشودن باب مذاكره و مصالحه با ايران نمود. ژنرال مزبور نيز حاجي ابوالحسن تاجر ايرواني را كه در شوره گل مشغول تجارت بود واسطه اين گفتگو قرار داد، اما قبل از آنكه اين اقدامات به نتيجه‌اي برسد ماركيز از فرماندهي سپاه قفقاز عزل و ژنرال رتيشچف  به جاي وي منصوب شد. مقارن همين احوال مصطفي خان طالشي مجددا نسبت به دولت ايران عصيان كرد و فرستادن افراد از طرف شاه و شاهزاده به استمالت وي نتيجه‌اي نبخشيد.
 
3-3 مذاكرات و شكست اصلاندوز: 182 تا 203
از اواخر سال 1226 / 1811 روابط روسيه و ناپلئون روبه تيرگي مي‌رفت و به موازات آن روسيه و انگليس به هم نزديكتر مي‌شدند. گرچه پيمان اتحاد بين اين دو كشور در 6 رجب 1227 / 16 ژوئيه 1812 منعقد شد، اما قبل از اين تاريخ مقدمات دوستي و اتحاد دو كشور فراهم شده بود. دو ماه قبل از آن قرارداد، روسيه به وسيله سفير اسپانيا از انگلستان خواسته بود كه مخالفين ناپلئون را در اروپا تقويت و تسليح نمايد.  تصميم ناپلئون در لشكركشي بر ضد روسيه اين كشور را به صلح با ايران ترغيب ميكرد. شهرت جهانگيري و فتوحات تاريخي ناپلئون و لشكركشي وي به روسيه، استقلال و تماميت ارضي و حتي موجوديت اين كشور را تهديد مي‌كرد. به همين علت و به منظور صلح با ايران رتيشچف ماموريت يافت وسايل نيل به اين هدف را فراهم سازد. علاوه بر اوضاع جهاني شورشهاي اهالي مناطق اشغالي در برابر اشغالگران روس نيز در تمايل اين كشور به صلح با ايران موثر بود.
بنابر آرشيو دولتي قفقاز به فرمانده كل قفقاز اختيارات كامل داده شد كه هرچه زودتر به جدال مرزي با ايران خاتمه داده و حدود و ثغور دو كشور مشخص و قرارداد صلحي با اين شرايط با ايران منعقد نمايد. رودخانه‌هاي كر، ارس و آرپاچاي مرز دو كشور باشد و نهايتا اراضي و نواحي آن متعلق به دوستي باشد كه آن را در دست دارد و تجاوز ايران به حدودي كه توسط رتيشچف بعنوان مرز دو كشور مشخص مي‌شود، در حكم تجاوز به روسيه است. استقلال خانهاي محلي از طرف دو دولت شناخته شود. تزار براي حفظ دولتي و همجواري خود را موظف به دفاع از ايران ميداند، بنابراين بايد داشتن نيروي دريايي روس را در بحر خزر به رسميت بشناسد. امپراطور از مقام سلطنت در خانواده قاجار و وليعدي عباس ميرزا حمايت و از آن دفاع خواهد كرد.
ژنرال رتيشچف اقدام به فرستادن نماينده به ايران كرد و از سرگور اوزلي كه از سال قبل جانشين سرهارفورد جونز شده بود درخواست كرد تا در امر مصالحه ايران و روس وساطت كند. پولكونيك و ماژور پاپف  فرستادگان رتيشچف در 12 جمادي الاول 1227 / 24 مه 1812 وارد تبريز شدند و منتظر ورود سفير انگليس كه از تهران عازم تبريز بود شدند. نمايندگان روسيه حامل نامه‌اي از نماينده پادشاه دوسيسيل  در دربار پطرزبورگ براي سرگور اوزلي بودند كه وي را ترغيب به وساطت ميكرد.  در نامه اخير ضمن تشريح اوضاع اروپا و خطر ناپلئون براي عموم و بخصوص براي هندوستان، خاتمه دادن به جنگ ايران و روس را يكي از وسايل جلوگيري از اقدامات ناپلئون دانست. در اين نامه تصريح شده بود كه استراتفورد كانينگ سفير انگلستان در استانبول از نماينده دوسيسيل در پطرزبورگ تقاضا كرده كه از بذل مساعدت براي پايان دادن به جنگ ايران و روس خودداري ننمايد.
سرگوراوزلي از جانب شاه اجازه داشت كه در باب مصالحه ايران و روس اقدام نمايد.  چند روز پس از ورود اوزلي به تبريز نايب السلطنه جهت سركوب مصطفي خان طالشي و نزديك‌تر بودن به مناطق جنگ تبريز را ترك كرد. وي در اهراردوزده بود كه روبرت گوردون  كه از جانب اوزلي عازم تفليس بود به حضور رسيد و مكتوب سردار روس را به شاهزاده رسانيد. مضمون آن درخواست متاركه جهت انجام مذاكرات در هر جايي سواي تبريز بود. به تقاضاي اوزلي، شاهزاده جواب نامه رتيشچف را نوشت و متاركه چهل روزه از اول رجب پذيرفته شد. مشروز بر اينكه عمليات جنگي عليه مصطفي خان از اين متاركه استثنا بود.
منطقه اصلاند وز براي صلح انتخاب شد و سرگور اوزلي، جيمز موريه را نزد رتيشچف فرستاد. موريه درباره ملاقاتش با رتيشچف نوشته است: تا حال هيچ مذاكره سياسي به اين اندازه سري نبوده كه بين من و ژنرال روس مذاكره شد. همينكه مذاكرات ما به اتمام رسيد، ژنرال از خوشحالي دستهاي خود را به هم زد.
آمد و شد نمايندگان و گفتگوهاي مربوط به انجام مذاكرات صلح بين ايران و روس مصادف بود با تسخير شهر مسكو، توسط ناپلئون. امپراطور فرانسه در 13 سپتامبر 1812 وارد مسكو شد و در ماه بعد يعني 19 اكتبر مجبور شد از اين شهر سوخته خارج شود.  احتمالا مقامات روس پيش‌بيني ميكردند كه ناپلئون به زودي مجبور به عقب نشيني خواهد شد و همين امر در تعلل رتيشچف براي مذاكرات موثر بوده تا پس از عقب نشيني خواهد شد و همين امر در تعلل رتشچيف براي مذاكرات موثر بوده تا پس از عقب نشيني بناپارت بتوانند با موضع بهتري وارد گفتگو با شاهزاده بشود و شايد همين پيشروي لمپراطور فرانسه در خاك روسيه باعث ميشد كه ايران روسيه را در موضع ضعف بنگرد و توقعات خود را افزايش دهد و همين مسائل در به نتيجه نرسيدن مذاكرات صلح موثر بوده است.
از روي صورت مجلسي كه چند روز قبل از مذاكرات تهيه شده بود، مي‌توان به موارد اختلاف دو كشور پي‌برد. روسيه پيشنهاد ميكرد مناطقي كه سپاهيان روس فتح كرده يا تحت حمايت آن كشور درآمده، تحت نفوذ تزار باقي بماند ولي ناحيه طالش متعلق به دولت ايران باشد. با قبول اين شرايط از طرف دولت ايران، روسيه حكومت فتحعليشاه را به رسميت مي‌شناخت و عباس ميرزا را بعنوان جانشين قانوني وي مورد حمايت قرار ميداد. در مقابل شرايط پيشنهادي ايران بدين شرح بود: نواحي كه در گذشته متعلق به ايران بود و ارتش روس آنها را تصرف كرده و نواحي كه تحت حمايت روس قرار گرفته‌اند به دولت ايران مسترد گردد و ايران پولي به دولت روسيه بپردازد و در مقابل دشمنان آن كشور نيرو به كمك آن دولت بفرستد.  مختصر اينكه نمايندگان روس حاضر به تسليم چيزي نبودند، ايرانيان نيز ترتيبي كه وضع موجود را تثبيت كرده باشد نمي‌پذيرفتند.


در طي زمان متاركه جنگ و آمد و شد نمايندگان براي انجام مذاكرات صلح، سپاهيان ايران توانستند اركوان و لنكران را آزاد كرده و مصطفي‌خان و حاميان روسي را در گاميشوان محاصره كنند.  مقارن همان ايام خبر اتحاد روس و انگليس در تبريز به سرگوراوزلي رسيد وي به افسران انگليسي كه در خدمت عباس ميرزا بودند دستور داد در عمليات جنگي برضد روسيه شركت نكنند و به فرمانده روسها هم اطلاع داد كه چنين دستوري صادر كرده است. ولي بنابه درخواست نايب‌السلطنه به دو تن از آنان به نام كريستي و ليندسي و سيزده گروهبان اجازه داد در خدمت وليعهد بمانند، بدون اينكه مسئوليت عمليات آنها را برعهده بگيرند.
با قطع مذاكرات صلح جنگ در طول جبهه‌ها از سرگرفته شد و ايرانيان در جنگ‌هاي اصلاندوز و لنكران شكست فاحشي خوردند. اگرچه علت اين شكست‌ها ضعف قوا و به خصوص ضعف فرماندهي و به‌طور كلي اشكالات دروني نظام ايران بود اما سياست و عملكرد انگلستان بويژه در ماههاي اخير سال 1227 در آن فجايع تأثير غيرقابل انكار داشت. فراخواني صاحب منصبان انگليسي از ارتش ايران آشكارا خلاف تعهداتي بود كه آن كشور به ايران سپرده بود. مسلماً عباس ميرزا در برآورد قدرت نيروهاي تحت فرمان خود، براي آن صاحب منصبان نظامي اهميتي قائل مي‌شد و با خروج آنان كمبودي جبران‌ناپذير بوجود مي‌آمد و اطلاع دادن اوزلي به فرماندهان روس از اين موضوع، شرايط بدتري بوجود مي‌آورد. اين در حالي بود كه نمايندگان اوزلي به اردوگاه روسها رفت و آمد داشتند و به عقيده جيمز موريه «هيچ مذاكره سياسي به اندازه مذاكرات آنان با روسها سري نبود.» هيچ سندي در دست نيست كه فاش كننده خيانت صريح انگليسها در دادن اطلاعات نظامي از اوضاع سپاه عباس ميرزا به روسها باشد. اما قراين موجود بعيد نبودن چنان عملي را نشان مي‌دهد و البته بدون علت نبود كه ميرزا بزرگ قائم مقام در يكي از نامه‌هاي خود نوشت:
«انگلستان دوست سابق ايران و متحد فعلي روسيه باعث شكست ايران گرديد.»  همچنانكه پس از معاهده تيلسيت، ناپلئون دوستي و اتحاد با ايران را فداي دوستي و اتحاد با روسيه كرد در 1227 هـ/ 1812م. انگلستان همان عمل فرانسه را تكرار كرد و عملاً ثابت شد كه اين كشورها هرگاه كه منافعشان اقتضا مي‌كرد تعهدات خود را در قبال ايران ناديده مي‌گرفتند و نسبت به ايران خيانت مي‌كردند. و معلوم شد كه اتكاء ايران به چنين دوستاني تا چه اندازه مي‌توانست زيانبار باشد. ولي آيا دربار فتحعليشاه از اين تجربيات درس عبرت گرفت و در اعتماد خود بر قول و قرارهاي چنين دوستاني تجديدنظر كرد؟ جواب اين پرسش را بايد در مباحث آينده جستجو كرد.
هدف انگلستان از آموزش ارتش ايران به سبك اروپايي اين بود تا در راستاي سياست جهانيشان روسيه را به خود مشغول داشته از دخالت جدي آن كشور در اروپا بكاهند با اين حال به نظر مي‌رسد كه آنها هرگز مايل نبوده‌اند كه ايران داراي ارتشي قوي باشد، زيرا چنين ارتشي ممكن بود زماني براي هندوستان خطرآفرين باشد. بخصوص تا آنجاي كه مي‌توانستند با تشكيل سوار منظم مخالفت مي‌نمودند.  منظور انگليسي‌ها از مدرنيزه كردن و آموزش ارتش ايران فقط به وجود آوردن مزاحمي براي روسيه نبود بلكه بيشتر منظورشان اين بود كه از نفوذ فرانسه در ايران بكاهند و يكي از خود انگليسي‌ها گفته است كه اقدام آنها براي مدرنيزه كردن ارتش ايران بيشتر باعث بدبختي ايران شد.  البته حقيقت اين است كه اگر انگلستان و فرانسه كه هر يك زماني متحد ايران بودند، به تعهدات خود پايبند بودند و به آن عمل مي‌كردند، مدرنيزه كردن ارتش نيز در راستاي آن اتحاد و تداوم آن بسيار مفيد بود. مدرنيزه كرده ارتش باعث بدبختي نبود. آنچه باعث بدبختي بود عهد و پيمان شكستن متحدين بود كه باعث ضعف قواي ايران و شكست در جنگ مي‌شد. علاوه بر پيمان‌شكني مطلب ديگري كه در مدرنيزه كردن ارتش ايران قابل توجه است آنكه اين تعاليم جنبه ظاهري داشت يعني سرابازان ايراني فقط در مراسم رژه مانند سربازان اروپايي شده بودند.  ولي از نظر تعليمات وسايل جنگي بسيار از آنها عقب بودند.
3-4 عهدنامه گلستان و پذيرش صلح:
پس از شكست‌هاي اواخر 1227 و اوايل 1228، نايب‌السلطنه اقدام به تجديد نظر نمود. سرگوراوزلي كه در سلطانيه در اردوي شاهي بود وارد تبريز شد (رجب 1228 ژوئيه 1813) وي نامه‌هايي از رتشچف ددريافت كرده بود كه مجدداً خواستار وساطت اوزلي براي صلح بين ايران و روس بود. در اين زمان گرچه ناپلئون از لشكركشي خود به روسيه با شكست بازگشته بود و ديگر هيبت و قدرت سالهاي قبل را نداشت، ولي خطر آن هنوز از بين نرفته بود و دشمن مشترك روسيه و انگليس محسوب مي‌شد. بنابراين براي اينكه روسيه بتواند تمام توجه و نيروي خود را صرف مقابله با فرانسه نمايد لازم بود كه در جبهه‌هاي ايران صلح برقرار شود. اوزلي ايران را به پذيرش صلح ترغيب و تشويق مي‌كرد و ميرزا شفيع صدراعظم نيز در اين زمينه با وي همداستان شده ولي نايب‌السلطنه و ميرزا بزرگ و سركردگان سپاه در آذربايجان با پذيرش صلح مخالف بودند. اوزلي در برابر اين مخالفتها متعهد شد كه در قرارداد صلح خواستهاي ايران را تأمين خواهد كرد.  سفير انگلستان در وادار كردن ايران به پذيرش صلح اصرار كرد وي در نامه‌اي به كاسلر وزير خارجه انگلستان گزارش داد:
«با تهديد قطع پرداخت كمك مالي بالاخره موفق شدم اجازه پادشاه را تحصيل كنم كه با نمايندگان دولت روس بدون دخالت ميرزا بزرگ و اطرافيانش داخل مذاكره شوم. اكنون افتخار دارم به اطلاع شما برسانم كه ما توفيق يافتيم به رفيق و متحد خود روسيه حتي از اين ناحيه دور كمك كنيم، زيرا من اختيار تام دارم متاركه جنگ ميان ايران و روسيه را براي مدت يكسال به مرحله قطعي برسانم. باين ترتيب روسها خواهند توانست از سپاهيان قفقاز برضد دشمن مشترك استفاده نمايند.»
بدين ترتيب فتحعليشاه تن به قبول صلح داد و ميرزا ابوالحسن‌خان شيرازي بعنوان نماينده ايران براي انعقاد صلح تعيين شد و روستاي گلستان در قراباغ به عنوان محل برگزاري مذاكرات مشخص گشت. سفير انگلستان كه براي انعقاد صلح آنهمه اصرار مي‌ورزيد از شركت در مذاكرات خودداري كرد. شايد علت اين امر بازتر گذاشتن دست رتيشچف نماينده روسيه در مذاكرات بود. بدين ترتيب ابوالحسن‌خان مفاد معاهده را كه در 11 فصل بود به تهران آورد و معاهده به نحوي كه در گلستان تنظيم شده بود به امضاء دولت ايران رسيد.
باري بي‌اطلاعي دولت ايران از اوضاع جهان آن زمان و اعتماد بي‌جهت آن دولت به سرگوراوزلي و رتيشچف، بخصوص در مورد تجديدنظر در مواد ارضي معاهده، بعلاوه فشارهاي عمومي ناشي از جنگ طولاني و اغتشاش‌هاي شمال شرقي ايران، اين كشور را وادار به صلح كرد. گرچه ميرزا عيسي فراهاني و عباس ميرزا با انعقاد آن كاملاً مخالف بودند.

در فاصله بين دو جنگ (سفارت ايلچي به روسيه):
قرارداد گلستان از طرف ايرانيان به عنوان صلح قطعي و نهايي تلقي نگرديد بلكه آن را مقدمه معاهده ديگري مي‌پنداشتند كه در آينده بين ايران و روس منعقد گردد. دولت ايران اميدوار بود كه با مساعدت دولت انگلستان و سعي و كوشش فرمانفرماي قفقاز خواهد توانست روسيه را راضي به استرداد بخشي از اراضي اشغالي نمايد. سرگوراوزلي در 1229/1814 تصميم به ترك ايران گرفت. بنا به گفته جيمز موريه، فتحعليشاه از وي خواست براي اتمام خدمات نسبت به دولت ايران از طريق روسيه سفر كند.  وي در ماه ربيع الاخر1229 با احترامات فراوان ايران را از طريق تفليس و پطرزبورگ ترك كرد.  و دو ماه بعد ميرزا ابوالحسن‌خان شيرازي ـ ايلچي ـ با هداياي فراوان روانه دربار تزار شد. سرگوراوزلي در 28 همين ماه به حضور الكساندر اول رسيد. در اين ملاقات كه خود اوزلي شرح آن را نوشته است امپراطور از خدمات وي در مذاكرات و صلح با ايران ابراز خوشحالي و قدرداني كرد. اوزلي اظهار كرد كه در پطرزبورگ منتظر ورود سفير ايران خواهد ماند تا در آنجا هم بتواند خدمات خود را براي امپراطور به اتمام برساند و اضافه كرد ولي مسافرت اعليحضرت به كنگره وينه و نرسيدن سفير ايران زحمات او را به هدر مي‌دهد و ناچار است پس از كمي توقف و استراحت به انگلستان برود. اوزلي اشاره كرد كه ايراني‌ها به گذشت‌هاي اعليحضرت امپراطور خيلي اميدواري دارند و امپراطور اطمينان داد كه آنها را مأيوس نخواهد كرد. سه روز بعد نشان الكساندرنويسكي از طرف امپراطور به اوزلي اعطا شد.
ورود ميرزا ابوالحسن‌خان به روسيه مصادف بود با رفتن امپراطور به كنگره وين و تجديد حكومت صد روزه ناپلئون در فرانسه، به همين علت سفير ايران مدتي در بيرون شهر اقامت گزيد، ولي پس از مدتي به اصرار سرگوراوزلي و لردوالپول نايب سفير انگليس در پطرزبورگ به اين شهر رفت.
يك ماه بعد سرگوراوزلي پطرزبورگ را به قصد انگلستان ترك كرد.
پس از خروج سرگوراوزلي از روسيه، دولت ايران به ايلچي دستور داد، كارهاي خود را به دستياري و مساعدت لردكاسكارت  سفيركبير بريتانيا در پطرزبورگ به انجام برساند و به لندن رفته و نامه شاه را به وليعهد انگلستان تقديم نموده و هرچه آن دولت بهيه صلاح دانست درباب استرداد ولايات معمول دارد.  
پس از اضمحلال قدرت ناپلئون اهميت ايران براي دولتمردان انگليس كاهش يافته بود. لرد مذكور در ملاقاتي با ايلچي ضمن يادآوري ارتش يك ميليوني روسيه و از ميان رفتن ناپلئون، قدرت روسيه را مافوق همه قدرت‌هاي عالم توصيف كرده و از استرداد ولايات اظهارنوميدي كرد. ايلچي متذكر شد كه ايران بواسطه تعهدات اوزلي قبول صلح نموده (و رونوشت آنها را به وي نشان داد) و اضافه كرد در اين صورت بايد به لندن برود و از كاسكارت خواست ترتيب اين مسافرت را بدهد. لرد پاسخ داد كه دولت انگليس تعهدات اوزلي را قبول ندارد و خودش نيز دستوري درباب كارهاي ايلچي دريافت نكرده ولي از مساعدت كوتاهي نخواهد كرد به احتمال قوي روسها به كلي ايلچي را مأيوس نمي‌كنند و او را خشنود خواهند نمود.
پس از ورود رسمي ايلچي به پطرزبورگ مكرر درخواست ملاقات امپراطور را مي‌نمود. ولي به او تكليف شد، مطالب خود را به طور خلاصه به نسلرود داده تا وي به اطلاع تزار برساند. ضمناً از وي خواسته شد، مطالب و درخواست‌هاي خود را بدون دخالت انگليسي‌ها مطرح نموده و از دخالت و وساطت آنها جلوگيري به عمل آيد. اما ايلچي «نظر به حكم نواب اشرف وليعهد دولت عليه ايران كه مقرر فرموده بود كه بدون اطلاع و استحضار و مشاورت اهالي انگريز مرتكب امري نشده باشيد و لاردكلرك (كاسكارت) ايلچي انگريز هم.‌.. اظهار كرده بود كه در صورتي كه شما خواسته باشيد كه دولت انگريز در مقام حمايت و اعانت دولت عليه ايران نزد دولت روسيه برآمده باشد. بايد آنچه در هرباب گفتگو درباب مطالب خود مي‌نمايند يا مكاتب به دولت آنها مي‌نويسد به اطلاع و استحضار من كه ايلچي بزرگ دولت انگريز مي‌باشم بوده باشد.»  
درخواست روسها را نپذيرفت و هرچه گفته و كرده از كلي و جزئي با اطلاع و موافقت نماينده بريتانيا بوده است.  ايلچي خواست‌هاي خود را كه با نظر سفير بريتانيا تهيه و تنظيم شده بود در اول ربيع‌الاول 1231 تسليم گراف نسلرود وزير خارجه روسيه نمود. در اين نامه از عهدنامه گلستان به عنوان مجمل ياد شده بود و درخواست شده بود تا عهدنامه مفصل در پطرزبورگ بسته شود و سرحد طرفين معين گردد و بعضي امور ديگر حل و فصل شود. ايلچي درخواست استرداد ولايات متصرفي و يا قسمتي از آنها را نمود. وي تصريح كرد گرجستان و داغستان متعلق به روسيه باشد و در قبال بقيه ولايات، ايران به روسيه غرامت پرداخت كند. وي ابراز اطمينان كرد كه از همت و جوانمردي امپراطور، درخواست‌هاي ايران جامه عمل خواهد پوشيد.
ولي درخواست‌هاي ايران رد شد و ايران عامل جنگ ده ساله شناخته شد.  دولت تزاري اعلام كرد سرزمين‌هاي متصرفي به غير از گنجه به قوه شمشير گرفته نشده بلكه حكام آن ولايت به ميل خود خواستار پيوستن به روسيه را كرده‌اند. لذا از مأموريت ميرزا صالح به روسيه نتيجه مطلوب حاصل نشد.  ميرزا ابوالحسن خان به همراه ژنرال الكساندر يرمولوف سفير روسيه به ايران، به طرف ايران حركت كرد و در تبريز با عباس ميرزا ملاقات نمود. درخواست‌هاي سفير روسيه از ايران بدين قرار بود. براساس مندرجات روضه‌الصفا و ناسخ‌التواريخ، يرمولوف از دولت ايران درخواست كرد كه در جنگ آينده روس و عثماني، ايران به روسيه كمك كند يا بيطرف باشد ولي ايران از پذيرفتن آن سرباز زد روسيه را از جنگ با عثماني منع كرد. تقاضاي ديگر سفير روس لشكركشي ايران به خوارزم يا اجازه دادن به سپاهيان روس از درياي خزر و استرآباد براي اين كار بود، تا خوارزمي‌هايي كه به تجار روس زيان مي‌رسانند سركوب و تنبيه شوند. به وي پاسخ داده شد «اگر چه در فصول يازده‌گانه عهدنامه اين سخن مرقوم نيفتاد» ولي در صورتي كه هرات و بلخ و بخارا ضميمه ايران باشند، لشكركشي ايران به خوارزم ممكن است و در مورد عبور سپاهيان روس از خاك ايران، جواب قطعي و منفي بود. به نظر نگارنده منظور ايران از اين پاسخ اين بود كه روسيه را وادار كند حاكميت ايران را برآن مناطق به رسميت بشناسد. درخواست ديگر دولت روس تأسيس كنسولگري يا نمايندگي تجاري در گيلان بود. به اين درخواست صريحاً جواب رد داده شد. چهارمين تقاضاي نماينده روس، تعيين نماينده بري تحديد مرزهاي طالش بود. شاه اختيار اين امر را به عباس ميرزا واگذار كرد. يرمولوف پيشنهاد كرد كه هر دو دولت وكلايي در سرحد تعيين نمايد. از طرف ايران اجراي اين امر به آينده موكول شد. شاه با فرستادن نماينده‌اي به استانبول باب عالي را از اهداف خصمانه روسيه نسبت به آن كشور مطلع ساخت.
سفارت يرمولوف در ايران نه تنها بهبودي در روابط دو كشور بوجود نياورد، بلكه آن را وخيم‌تر كرد. از نظر يرمولوف، انگليسي‌ها ايرانيان را از نزديك شدن به روسيه باز مي‌داشتند.
در برابر اقدامات يرمولوف در ايران، نسلرود به يرمولوف متذكر شد كه از اقدامات عجولانه خودداري كند و با حسن نيت و نشان دادن صداقت به ايراني‌ها، با گسترش نفوذ انگليس در ايران مبارزه نمايد: «نظر كلي ما اين است كه شاه ايران را با برداشتن گامهاي عملي در جهت منافع ما و ايران و اقداماتي كه مزاياي زيادي در حفظ روابط طرفين داشته باشد رهبري كنيم.‌.. ايران سرگرم اصلاحات نظامي و اقتصادي خود مي‌باشد و با كمك‌هاي ما در اين مورد بالاخره يكي از دوستان وفادار روسيه خواهد شد.»  
اما يرمولوف از عقيده خود نسبت به عباس ميرزا و انگليسي‌ها صرف نظر نكرد و در گزارش نوشت:
«نفوذ انگليسي‌ها در ايران هميشه برتري خواهد داشت، زيرا نه تنها متكي به عباس ميرزا است بلكه متكي به همه وزراي شاه است كه مزدور انگليسي‌ها هستند.» نكته‌اي كه يرمولوف در گزارشهاي خود به آن اشاره كرده اينكه، محبوبيت عباس ميرزا در ميان مردم، به علت دشمني و مخالفت وي با روسيه است.  سفير فكر كرده كه همه مزدور انگليسي‌ها هستند و تا شروع جنگ دوم ايران و روس اختلاف وي با عباس ميرزا مرتفع نشد. يرمولوف منظماً گزارش‌هايي به دربار روسيه مي‌فرستاد و جنگ را پيش‌بيني مي‌كرد.  يرمولوف بدون اخذ نتيجه‌اي به روسيه بازگشت.
فتحعليشاه كه از پس گرفتن سرزمين‌هاي از دست رفته مأيوس شده بود متوسل به دربارهاي اروپايي به خصوص انگلستان شد. ميرزا ابوالحسن‌خان شيرازي را به سفارت انگليس مأمور فرمود تا پادشاه انگلستان را كه صلح دولت ايران و روس بتوسط كارداران او بود، آگاه سازد.  ولي چون در آن زمان ايران در سياست خارجي بريتانيا اهميتي نداشت، طبيعتاً، اين مأموريت نمي‌توانست نتيجه مهمي به بار آورد و ايلچي پس از دو سه سال معطلي در كشورهاي اروپائي در سال 1336 هـ به كشور بازگشت.

3-5 دوره دوم جنگ‌هاي ايران و روسيه:
چون نتيجه جنگهاي دوم ايران و روس، براي ايران بسيار نكبت بار بود، به نظر مي‌رسيد مورخين ايراني كه معاصر حوادث و يا نزديك به آن بوده‌اند، عوامل و اشخاصي را كه در شروع اين جنگها تاثير چشمگير داشته‌اند به درستي تصريح نكرده باشند و به جهت رعايت حال خاندان سلطنت يا ديگران مقداري از حقايق را كتمان يا دگرگون كرده باشند، به همين علت تبيين عوامل و اشخاص موثر در شروع جنگ تا اندازه‌اي مشكل است.
باري، درباره نقص عهد روسها در اجراي عهدنامه گلستان در سالهاي قبل از شروع جنگ گزارشهايي از سرحدداران ايران به دولت متبوع مي‌رسيد كه با غور و توجه در منابع موجود تا اندازه‌اي هم سعي در بزرگ كردن آن تجاوزات و دامن زدن به دامنه اختلافات از طرف گزارش دهندگان شده بود. گزارشهاي مشابهي نيز درباره بدرفتاري روسها با مسلمانان منتشر مي‌شد و به گوش علماي متعصب نيز مي‌رسيد، كه كارگزاران دربار حضرت وليعهد كامكار كه بنابر بعضي مصالح راضي به مصالحه نبودند نيز در اين باب تقويتي نمودند.  مورخين درباري فقط كارگزاران وليعهد را در اين امر سهيم مي‌دانند. آيا خود عباس ميرزا را نيز همدست كارگزارانش نبوده است، ولي نويسندگان درباري از ذكر آن چشم پوشي كرده‌اند؟ گزارش ويلوك نماينده انگلستان در ايران درستي اين حدس را تقويت مي‌كند. وي نوشته است:
«عباس ميرزا مي‌كوشيد از موقعيت خاص مهمانان قراباغ و شيروان استفاده كند و در ميان آنان از راه تبليغات مذهبي اغتشاش و شورش به وجود آورد و زواري را كه اين ناحيه به سوي كربلا مي‌رفتند، تشويق نمايند تا در نزد روحانيون و علماي آن سرزمين از دست جور و ظلم روسها زبان شكايت و گله بگشايند و بگويند حكام روس خانواده‌هاي آنان را مورد تجاوز قرار داده‌اند...»
بدين ترتيب با فتواي روحانيون جنگ دوم ايران و روسيه آغاز گشت. در جنگ اول ايران حالت تدافعي داشت ولي در جنگ دوم، ايران آغازگر جنگ بود.
پس از مرگ الكساندر امپراطور روسيه، برادرش نيكولاي اول نيز به همان سياست سابق پطرزبورگ در حفظ صلح با ايران ادامه داد. امپراطور جديد در فرمان 11 ژانويه 1826 خود به يرمولوف نوشت: «ما ضمن غور در اوضاع نتوانستيم ضرورت حفظ صلح با ايران را كه براساس عهدنامه گلستان برقرار شده بود، تا زمانيكه خود آن كشور آن را نقض نكرده به رسميت نشناسيم» تزار ضمن اشاره به اوضاع اروپا و ضرورت توجه به آن لزوم داشتن روابط دوستانه با ايران را يادآور شده و مي‌گويد بايد ايرانيان را نسبت به صميمي بودن تمايلمان در مورد استقرار روابط صلح‌آميز با آنها مطمئن سازيم.  پس ما مي‌بينيم روسيه در اين زمان خواهان حفظ صلح با ايران بوده است.
نتيجه اجتماع سلطانيه تصميم به تجديد جنگ با روسيه بود. از اكثر منابع چنان معلوم مي‌شود كه روحانيون در اين مسئله نقش چشمگيري داشته‌اند و از مبلغين جنگ با روس بودند. به نظر نگارنده شاه در تصميم به جنگ يا صلح ترديد داشت و نهايتاً تسليم نظر اطرافيان شد. از ميان چهار منبع اصلي نزديك به حوادث يعني، مآثر سلطانيه، روضه‌الصفا، ناسخ‌التواريخ و تاريخ نو، تنها مؤلف كتاب اخير كه فرزند عباس ميرزا بود، عباس ميرزا را از مخالفين جنگ معرفي كرده است.
بعد از شكست ايران در جنگ‌هاي دوم ايران و روسيه، انگليسي‌ها خيلي بيشتر از ايرانيان از سرنوشت عباس ميرزا نگران بودند. بيم خود را درباره آذربايجان پنهان نمي‌كردند و اين قهراً قدرت متحد باوفايشان را درهم ريخت.‌.. تا امروز انگليسي‌ها و عباس ميرزا در طهران پشتيبان يكديگرند. ماكدونالددريك گفتگوي خصوصي نزد گريبايدوف اقرار كرده است كه عهدنامه آخر  را براي انگلستان بسيار پرخرج مي‌داند و به دولت خود پيشنهاد كرده كه برخي از مواد آن را لغو كنند و پرداخت مبلغي را در عوض به عهده بگيرند.
گزارش دهم نوامبر پاسكويچ به امپراطور كه قسمتي از آن نقل شد نقش و نظر دولت انگليس را تا اندازه‌اي روشن مي‌سازد.
نمايندگان دولت انگلستان به وضع موجود و پيشروي روسها به طرف تهران راضي نبودند و سعي مي‌كردند هرچه زودتر معاهده صلح امضاء شود. سپهر و نفيسي نوشته‌اند كه با قطع مذاكرات دهخوارقان مكدانلد سفير بريتانيا به تهران رفت تا شاه را به پذيرش شرايط صلح راضي كند.  ولي اين اشتباه است مكدانلد و ميرزا ابوالحسن خان و عباس ميرزا در فاصله قطع مذاكرات دهخوارقان تا امضاء قرارداد تركمانچاي هيچ يك به تهران نرفتند. سفير انگليس و ميرزا ابوالحسن‌خان از دهخوارقان به طرف تهران حركت كردند ولي ميرزا ابوالحسن خان به زنجان رفت و از آنجا گزارش اوضاع را به تهران فرستاد.  و در مورد مكدانلد، از نوشته مستوفي انصاري معلوم مي‌شود در هنگاميكه نايب السلطنه در حوالي گروس خبر نزديك شدن پولها را دريافت كرد و مستوفي را براي اعلام اين موضوع و تشخيص مكان معاهده به تبريز فرستاد، نامه‌اي به مكدانلد ايلچي دولت انگريز مرقوم داشتند.  اين نشان مي‌دهد كه در آن موقع شخص اخير در تبريز يا حوالي آن بوده است.
شاه در نامه‌اي كه براي وليعهد فرستاده، ضمن سرزنش وليعهد و تهي شدن خزانه، به وي يادآور شده بود، پاي ايلچي دولت انگليس در اين كار بودن و كفالت و استصواب او در قرار و استقرار معاهده جديد بسيار لازم است.‌.. هر قدر تواند گذراندن كار مصالحه و قرار تنخواه و غيره را به گردن او گذاشته پاي دولت انگلستان را به ميان آورد.
پاسكويچ روستاي تركمانچاي را كه در 42 كيلومتري ميانه و نزديك به جاده تهران بود براي تشكيل مجلس و امضاي قرارداد تعيين نمود كه نمايندگان انگليس نيز در تركمانچاي حضور داشتند.
فتحعليشاه كه با شكست‌هاي پي در پي لشكريانش از روسيه و برپا شدن شورش‌هايي در ايالات يزد و كرمان  پس از آنكه به وسيله نمايندگان انگليس مطمئن شد پاسكيويچ پول درخواستي را براي تدارك لشكركشي به ايران به كار نخواهد برد،  مجبور به پرداخت غرامت و پذيرش صلح شد.
 
3-6 نتيجه‌گيري:
با شروع انقلاب صنعتي و جايگزين شدن سيستم كارخانه‌اي به جاي روش ابتدايي توليد محصول، ميزان توليد رو به افزايش نهاد. سيستم كارخانه‌اي از راه استاندارد كردن طريقه‌هاي عمل و قطعات ماشين باعث پيشرفت تقسيم كار و توليد محصول به طور سري شد.
توسعه زياد توليد محتاج به بازار وسيعتري بود. از اينرو به خصوص در اواخر قرن نوزدهم، وقتي كه بازارهاي داخلي به حد اشباع رسيد، فشار براي پيدا كردن «حوزه‌هاي نفوذ» در كشورهاي عقب افتادن جهان بوجود آمد. انگلستان كه در انقلاب صنعتي پيش قدم بود، حوزه نفوذ خود را در هندوستان پيدا كرده و كمپاني هند شرقي را در آنجا تشكيل داد و كشورهاي ديگر اروپايي نظير فرانسه نيز سعي داشتند چنين حوزه نفوذي در كشورهاي عقب افتاده جهان براي خود پيدا كنند.
با سقوط اصفهان و پايان حكومت صفويه، جنگهاي داخلي و خارجي حدود هفتاد و هفت سال ايران را به خود مشغول داشت. اين دوره طولاني جنگ و خونريزي باعث شد ارتباط ضعيفي كه بين ايران و دول اروپايي درگذشته وجود داشت از بين برود به نحوي كه وقتي در سال 1212 هـ. فتحعليشاه به جاي آغامحمدخان بر تخت سلطنت تكيه زد هيچكس در ايران از آنچه در اروپا مي‌گذشت مطلع نبود.
در دوره 150 ساله حكومت قاجار، برقراري روابط ايران با غرب تأثيرات ناگوار و شگرفي برسرنوشت ايران گذاشت كه طي آن صدمات فراواني برحيات سياسي، اجتماعي و اقتصادي ايران وارد شد. دليل اين امر بي‌اطلاعي پادشاهان از كشورهاي غربي بود. به عنوان مثال فتحعليشاه كه هيچگونه اطلاعي از مسايل بين‌المللي و تحولات اروپايي نداشت بر اثر يك نياز براي ارتباط با غرب به عقد قرارداد با ناپلئون اقدام كرد و با اين عمل ايران را به صحنه سياست رقابتهاي دول اروپايي پرتاب كرد و باعث شد كه فرانسه، انگليس و روس در ايران فعال شوند و از طريق رقابت دو دولت روس و انگليس حيات سياسي و منافع اقتصادي و اجتماعي ايران دچار تهديدات خاصي شد.
ناپلئون كه توانسته بود مدارج ترقي را خيلي سريع در فرانسه بپيمايد به اين نتيجه رسيد كه نمي‌تواند بر نيروي دريايي قدرتمند انگلستان كه دشمن وي بود، فائق شود و تصميم گرفت به هر نحوي كه ممكن باشد هندوستان را كه مستعمره انگلستان بود از چنگ آن كشور خارج و بريتانيا را از منافع عظيم هند محروم سازد. ناپلئون مجبور بود زنجيري از دوستان و متحدان خود تا هندوستان تشكيل دهد كه در هر صورت ايران يكي از حلقه‌هاي آن زنجير بود.
انگلستان براي مقابله با سياست‌ها و اهداف ناپلئون و متحد موقتش روسيه، با ايران كه از همه جا بي‌خبر بود، معاهده تدافعي امضاء كرد و براي روابط خود با ايران اهميت ويژه‌اي قائل شد. با قتل تزار پل اول متحد ناپلئون و به سلطنت رسيدن الكساندر اول كه سياستي خلاف پدر در قبال ناپلئون اتخاذ كرد، ايران اهميت خود را در سياست خارجي انگلستان از دست داد.
از طرف ديگر روابط ايران با روسيه از ابتداي حكومت صفويه تقريباً به طور مداوم در حد ارسال نامه و هديه و گاهي سفير برقرار شده بود، با سقوط حكومت صفويه رنگ تازه‌اي به خود گرفته و همسايه شمالي چشم طمع به قلمرو همسايه جنوبي گشود. درخشش نظامي نادر نه تنها روسها را از ايران بيرون كرد بلكه مانع از آن شد كه تا مدتي به مناطق ايران طمع كنند، ولي اين وضع ديري نپاييد. وجود گرجيهاي مسيحي در گرجستان كه خدمتگزار شاه ايران محسوب مي‌شدند و هم كيشي آنان با روسها، زمينه را براي دخالت قوم اخير در گرجستان فراهم مي‌كرد. درگيريهاي داخلي ايران قواي آن را به خود مشغول كرده بود و ميدان براي دخالت روسيه بازتر مي‌شد.
گرجستان كه قبل از به قدرت رسيدن آغامحمدخان تحت‌الحمايگي روسيه را پذيرفته بود در سال 1209 توسط خان قاجار فتح شد. واكنش نسبتاً دير روسيه ارتشهاي دو كشور را در آستانه جنگ قرار داد، ولي با مرگ كاترين دوم و آغامحمدخان كه به فاصله چند ماه به موقع پيوست (1211هـ) اين رويارويي را به مدت چند سال به تأخير انداخت، ولي در طي چند سال پل اول گرجستان را به روسيه ملحق كرد.
رويارويي سپاهيان دو كشور در زمان الكساندر اول و تجاوز قواي وي به گنجه از سال 1218هـ/ 1803م اجتناب‌ناپذير گشت. گرچه فتحعليشاه در ابتداي جنگ توانست شكست‌هايي بر نيروهاي روسيه وارد كرده و آنها را از حوالي ايروان عقب براند ولي متوجه اين موضوع شد كه بدون استمداد از يك دولت خارجي و استفاده از جنگ‌افزارها و فنون جنگي اروپايي نمي‌تواند بر نيروهاي كشور مهاجم فائق آيد. به همين منظور و علت در صدد يافتن متحدي اروپايي برآمد.
با اين اقدام فتحعليشاه ايران به صحنه سياسي و بين‌المللي راه پيدا كرد و با انگليسي‌ها و دولت‌هاي ديگر ارتباط برقرار كرد، در آستانه قرن نوزدهم به شدت مورد توجه دول استعماري قرار گرفت و آن زماني بود كه روسها به دنبال تجاوزات و توسعه طلبي نسبت به سرحدات ايران باعث شكست كشورمان شدند. از اينرو فتحتعليشاه به غرب متمايل شد و متحدي براي خود يافت. انگلستان كه قبلاً با ايران پيمان تدافعي امضاء كرده بود از انجام تعهدات خود سرباز زد. شهرت جهانگيري ناپلئون و نياز متقابل وي و شاه ايران آنان را به هم نزديك كرد و منجر به عقد قراردادي مهم معروف به «فين‌كن‌اشتاين» شد. در اين قرارداد ناپلئون تمام منافع خود را تأمين كرد و تمام بندهاي قرارداد كه مربوط به فرانسه بود روشن و صريح و تعهدات فرانسه نسبت به ايران گنگ و مبهم بود. هدف ناپلئون از انعقاد اين قرارداد لشكركشي به هند بود. اگرچه فرانسه در اين كار توفيقي نيافت ولي انگلستان نسبت به ايران حساس شد و بر آن شد كه افغانستان را از ايران جدا كند چون مسير طبيعي ورود به هند از طريق معابر خيبر بود. جدايي افغانستان از ايران كمي بعد از قرارداد «فين‌كن‌اشتاين» صورت گرفت كه در سال 1222 هجري قمري اتفاق افتاد.
درحالي كه با امضاي قرارداد تدافعي و تهاجمي «فين‌كن‌اشتاين» تمام اميد ايران به سوي فرانسه دوخته شده بود. امضاء قرارداد صلح تيلسيت بين امپراطور روسيه و فرانسه تمام آن اميدها را نقش برآب كرد. انگليسي‌ها كه از دور بر اوضاع نظارت و در دوستي ايران و فرانسه اخلال مي‌كردند، فرصت را غنيمت شمردند. عجز و درماندگي ايران به علاوه و عدم انجام تعهدات توسط فرانسويان، بار ديگر پاي انگليسي‌ها را به ايران باز كرد.
اتحاد و دوستي روسيه و فرانسه در تلاش انگليس براي نزديكي با ايران اثر چشمگير داشت. با ورود «سرهارفورد جونز» «ژنرال گاردانظ فرانسوي و هيئت همراه وي خاك ايران را ترك كردند.
از ورود سفير جديد انگليس تا زماني كه دوستي و اتحاد روسيه و فرانسه برهم نخورده بود دولت انگليس ايران را به ادامه جنگ تشويق و ترغيب مي‌كرد و در معاهدات جديدي كه با ايران بست، ارائه كمك‌هاي نظامي و مالي را به كشور اخير تقبل و بدان نيز عمل كرد. اما هنگاميكه روسيه از جرگه كشورهاي متحد ناپلئون خارج شد و در صف مخالفين وي قرار گرفت، سياست انگلستان نيز تغيير كرد. از آن پس كشور اخير كوشيد به هر نحوي شده بين ايران و روسيه صلح برقرار شود تا نيروهاي كشور اخير بتوانند با تمام قوا به مقابله با سپاه ناپلئون بپردازند.
در راستاي همين سياست كارشناسان انگليسي كه در خدمت عباس ميرزا بودند از ارائه خدماتي كه متعهد انجام آن شده بودند سرباز زدند. نماينده انگليس به دولت ايران فشار مي‌آورد كه صلح را بپذيرد و متعهد مي‌شد كه با وساطت وي روسها سرزمين‌هاي اشغالي را به ايران پس خواهند داد. شكست فاحشي كه بر نيروهاي تحت فرمان عباس ميرزا در اصلاندوز وارد آمد شكست‌هاي متعدد ديگري را دنبال داشت. اين شكست‌ها و تشويق و تضمينهاي نماينده بريتانيا شاه را برآن داشت به رغم مخالفت عباس ميرزا و قائم مقام صلح را بپذيرد. (1228هـ/ 1813م)
با از بين رفتن خطر ناپلئون، دولت انگليس از تعهدات خود نسبت به ايران كه قرار بود در صلح ايران و روسيه وساطت بنمايد و طرف ايران را بگيرد سرباز زد و ايران را در عهدنامه ننگين تركمانچاي در مقابل روسيه تنها گذاشت.

انجام پایان نامه

برای دیدن ادامه مطلب از لینک زیر استفاده نمایید

 


سفارش پایان نامه