انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

 پایان نامه 

سفارش پایان نامه|تحقیق درباره  مهدي اخوان ثالث (م.اميد)
         


زندگي و آثار
 مهدي اخوان ثالث (م.اميد) در سال 1306 يا 1307 خورشيدي در توس ( مشهد) به دنيا آمد. پدرش عطار طبيب ومادرش خانه دار بودند. علي اخوان ثالث پدر اميد دكه عطاري و دوافروشي وطبابت قديميداشته و علاقه مند به اشعار فردوسي وسعدي و حافظ بوده و با اين همه «اميد» بيش از شاعري به موسيقي دلبستگي پيدامي كند و پنهان از پدر به تار زدن و مشق موسيقي مي پردازد و با برخي از دستگاه هاي آن: ماهور، همايون، ترك ، افشاري .. آشنا مي شود. علي اخوان از كارپسر آگاه مي گردد و چون باور داشته « موسيقي نكبت مي آورد» و موسيقي دان ها، شوربخت مي شوند، به اواندرز مي گويد كه «من خود از موسيقي لذت مي برم… وقتي پنجه اي تارشيرين يا كمانچه پرسوز و شور مي شنوم هوش از سرم مي پرد ولي از لحاظ مصلحت زندگاني راضي نيستم تو گرفتار اين هنر نكبت بشوي » و پس او را به مشاهده «فارابي » موسيقي دان شوريده و معتاد و دوره گرد مشهد مي برد تا عبرت گيرد و ديگر دنبال موسيقي نرود.
شوق موسيقي در مهدي اخوان اشتياق به شعر و سخن مي دهد و او به شعر سرائي روي مي آورد، شعرك هائي كه سروده روي كاغذهاي كوچك مي نويسد و در لاي كتاب هاي پدر مي گذارد تا او بخواند و از «هنر فرزند» آگاه شود ( زيرا رويش نمي شده قضايا را بطور صريح به پدر بروز بدهد. ) سرانجام علي اخوان در مي يابد كه مهدي، به شعرسرائي روي آورده اشعارش را نزد دوست خود افتخار مسنن، افتخار الحكماي شاهرودي دندانساز، از فضلاي مشهد مي برد. افتخار از اين شعرها خوشش مي آيد و يك جلد «مسالك المحسنين» طالب زاده به شاعر جايزه مي دهد و به اين ترتيب مهدي اخوان در خط شعرسرائي مي افتد.
مهدي پس از آموزش ابتدائي وارد هنرستان صنعتي مشهد مي شود و از كار سوهان كشي واره كشي و آهنگري سر در مي آورد. در اين زمان پدر به او مي گويد « حالا ديگر خودت بايد بروي نانت را در بياوري » و او ناچار به تهران مي آيد و معلم مي شود. محل خدمت او در كريم آباد ورامين بوده. مدرسه آن جا در اثر اختلاف دو ايل «شصتي» و «هداوند» وضع  بدي داشته و اخوان به راهنمايي پيرمردي با تجربه- كه در جواني آجودان لاهوتي شاعر و افسر ژاندارمري بوده – با كد خدامنشي اختلاف محلي را از ميان بر مي دارد و به كار مدرسه سروساماني مي دهد.
با اوج گيري مبارزه هاي ملي و چپ در 1328 ، مهدي اخوان وارد نبردهاي اجتماعي مي شود و در نتيجه به زندان مي افتد و به كاشان تبعيد مي شود. اشعار اين دوره او كه جنبه سياسي حزبي دارد بيشتر در روزنامه ها و مجله هاي چپ به چاپ رسيده است. در اين دوره او و شاملو و كسرائي ( كولي ) و ابتهاج ( سايه ) وشاهرودي ( آينده ) و خود نيما … در جبهه هاي حزبي فعاليت دارند و در 1331 به پويندگان راه صلح مي پيوندند. اميد به واسطه شعري كه درباره مبارزه هاي صلح طلبانه سروده به دست يابي به جايزه شعر صلح توفيق مي يابد.
در اثر كودتاي امرداد 1332 اميد و نيما وديگران به زندان مي افتند. بعضي زندانيان توبه نامه كذائي را مي نويسند و از زندان آزاد مي شوند ولي اميد مقاومت مي كنند و يك سالي در زندان قصر وقزل قلعه مي ماند. پس از رهائي از زندان ، مدتي به كار روزنامه نويسي مي پردازد و همزمان با آن در راديو و برخي موسسه هاي فرهنگي از جمله « سازمان فيلم» ابراهيم گلستان بكار مي پردازد. او مدتي نيز به خوزستن مي رود و برنامه ادبي تله ويزيون اهواز را به راه مي اندازد.
اخوان در 1345 در اثر منازعه اي خصوصي به زندان قصر مي افتد ونه ماه در زندان
مي ماند. بعضي از دوستان اخوان و حتي خود او خواسته اند به اين زنداني شدن رنگي سياسي بدهند اما چنين چيزي درست نبوده است. دفترهاي «پاييز در زندان (1348) و زندگي مي گويد (1357) يادگاري از اين ايام زندان اوست.
درباره اخوان نوشته اند كه «زندگاني را دوست مي داشت، فرزندانش را نيز، سعيد،مرتضي، زرتشت،مزدك ،لولي و ليلي نام فرزندان اوست. ليلي همراه نامزدش در سد كرج غرق شدند و اين ضربه بزرگي به روح حساس اخوان وارد آورد. اخوان خودش را نيز دوست مي داشت. در گرماي طاقت سوز خوزستان شال به كمر مي بست كه سرما نخورد يا كمر درد نگيرد…و بچه ها را نيز وادار مي كرد كه حتما شال ببندند.»
اخوان از شاعراني است كه بسياري از دشواري هاي شخصي و خانوادگي شان را در آثار و يادداشت هاي خود،ثبت كرده اند. از توضيح ها و حاشيه نويسي هاي اشعارش بر مي آيد كه مردي صميمي و بي شيله پيله بوده است. البته گاهي در اين يادداشت ها به بيان باورهاي خود ( درويشي، قلندري، باستان گرائي ..) نيز مي پردازد.
اما رويهمرفته نوجو و نوآور بود. « گاهي هم مي زد زير آواز و عجب اينكه صداي زيبايي داشت. با موسيقي آشنا بود. ساز مي زد و خوب هم مي زد اما در اين زمينه ادعائي نداشت و مانند بيشتر هنرمندان دلسوخته پيوسته از وضع نابسامان مادي در رن بسر مي برد. شايد هم خودش اين طور زندگاني را دوست مي داشت..
اخوان مدت كوتاهي پيش از درگذشتن ( چهارم شهريور 1369) براي شعر خواني به آلمان سفر كرد و سپس به انگلستان رفت و  آن گاه به ايران بازگشت و اين تنها سفر شاعر به خارج از ايران بود.
نصرت رحماني مي نويسد : « شيفته عماد خراساني ( از غزل سرايان معاصر) بود  ودر همان نخستين ديدار احساس كردم به خراسان، به هر چيز خراسان توجه خاص دارد.. از چشم هاي بسيار زيبايش تيزهوشي و غروري كه شباهت بسيار به خودخواهي داشت مي باريد.» كريم امامي نوشته است كه « … تصويري كه از شخصيت او در دانستگي ها مي نشيند، چهره قهرماني نيست با قد بلند، سينه ستبر، ريش دو شاخ، گرزگران در دست.. تا ما را از هجوم دشمنان حفظ كند. برعكس مردي است نحيف با موهاي بلند خاكستري در گوشه اطاق زير پوستيني كهنه لميده … آرام سخن مي گويد و در ميانه جمله فراموش مي كند چه مي خواست بگويد و پس از لختي ترديد ساكت مي ماند… ولي گول ظاهرش ، آن ديوارهاي كاه گلي باد وباران خورده را نخوريد. در نيمه تاريكي اطاق برق چشمان سياهش را نديديد. حرارت قلبش را احساس نكرديد… بعد دستتان را بگيرد و به اندرون ببرد و آن چهره ديگرش، چهره واقعي اش را به شما نشان بدهد… مي بينيم كه اخوان شاعر بزرگ روزگار ما ،چهره ايراني تري نيز دارد.» اخوان بذله گو ، تيزهوش و حاضرجواب بود.
اخوان جز كار شعر به كار نقد نويسي ، تحقيق ادبي نيز پرداخته است. او در داستان نويسي نيز طبع آزمائي كرد كه حاصل آن در دو مجموعه : مرد جن زده و درخت پير و جنگل به چاپ رسيد.
كتاب شناسي آثار او چنين است:
1- مجموعه شعر : ارغنون (1330) ، زمستان( 1335) ، آخر شاهنامه(1338) ، ازاين اوستا(1344) ، شكار( منظومه 1345)‌، پائيز در زندان(1348) ، عاشقانه ها و كبود(1348) ، در حياط كوچك (1355) ، زندگي مي گويد بايد زيست ( 1357) دوزخ اما سرد( 1357)‌ترا اي كهن بوم و بر دوست دارم.(1368) اينك بهاري ديگر.
2- برگزيده اشعار: برگزيده شعرهاي اخوان (1349)، قاصدك (1368) ، گزينه اشعار(1369)
3- نقد ادبي: مقالات (1350)، بدعت ها و بدايع نيما(1357)، عطار و لقاي نيما يوشيج(1361)، نقيضه و نقيضه سازان.
4- قصه وداستان: مرد جن زده(1354) ، درخت پير و جنگل (1355)
5- گوناگون : ادب الرفيع در عروض قديم عرب از معروف الرصافي(ترجمه) ، گفت وشنود(1368) ، ديدار و شناخت م. اميد (1347)
برآثار اخوان، شفيعي كدكني، داريوش آشوري، آل احمد، جليل دستخواه، سيمين بهبهاني، غلامحسين يوسفي، اسماعيل خوئي و محمد حقوقي… نقد و تفسيرهاي ارزنده اي نوشته اند.
نظر اخوان درباره شعر وشاعري
« شعر محصول بي تابي آدم است در لحظاتي كه شعر نبوت بر او پرتو انداخته . حاصل بي تابي در لحظاتي كه آدم در هاله اي از شعور نبوت قرار گرفته. بسياري هستند كه در مسير اين تابش بيرون از اختيار قرار مي گيرند… اما ايشان آن بي تابي را نداند، بسا كه سكوت و تامل شعر كاملا خصوصي اين شاعران است.. بعضي به عكس ايشان بي تابي شان به صورت شعر بروز مي كند، «نشد» مي كند و ايشان آن بي تابي را با علائم و نشانه هائي كه معهود و موضوع و قراردادي است – و كما بيش ديگران هم با آن نشانه ها و علائم آشنايند، يعني زبان ومرزها و وسائل بيان و دلالت وسرايت دادن تغني ثبت مي كنند و بروز مي دهند وديگران را هم لااقل در امردريافت گوشه هائي از آن لحظات زودگذر جادوئي و فرار، شركت مي دهند. »
اسلوب شعر اخوان
مهدي اخوان ثالث ( م. اميد) شاعري است كه با بهره گيري از ارثيه ادب گراسنگ پارسي و درك ضرورت هاي امروزي با مهارت از تنگناي تركيب كهنه ونو بيرون آمده ، سراينده اينست كه چهره واقعيت زمانه ما را به خوبي تصوير كرده و در اشعار خود ، طرحي از زندگاني جديد بدست داده است. واژگان و تعبيرهاي شعر كهن پارسي و فرهنگ عام مردم با اصالت و زيبائي ويژه شان در شعرهاي او رخ مي نمايند و پيوند وي را با زبان و ادب زادگاهش خراسان تعهد مي كنند.
اميد با درك درست ارثيه كهن و مشكل هاي امروزين به ياري تخيل شاعرانه و قالب ها و وزن هاي نيمائي نشان مي دهد كه شاعري است آ‏فرينشگر و مجسم كننده رويدادهاي زندگاني امروز.
واژگان شعر اميد از متن هاي كهن واز زبان مردم گرفته شده اما در پيكره هماهنگ سروده هاي او ، تري وتازگي ويژه اي يافته است.
او زمستان، آخر شاهنامه و از اين اوستا نو و كهنه، تركيبي نو ساخته مي يابد و شاعر در اين زمينه طرحي نو پي مي افكند. برخي واژه ها و تعابير كهن كه اينك رفته رفته بدست فراموشي سپرده مي شود. در قطعه هاي امريكا مي رود و كم وبيش رواج مي يابد. گر چه امروز ديگر كسي واژه هاي مانند چكاد( قله كوه) را بكار نمي برد و اگر بكار برد ممكن است مردم مراد او را در نيابند اما نويسنده يا شاعر قدرتمند مي تواند اين واژه  و واژه هاي اصيل و كهن و از ياد رفته ديگر را زنده كند و رواج دهد و زبان زادگاه خود را از گزند حادثه وروزگار در امان دارد.
اميد در زمينه زنده كردن واژگان كهن جد بسيار دارد و نسبت به ارثيه ادب پارسي بجا و به حق بسيار سختگير است. پژوهش هاي او در ادب ايران و شناخت گوشه هاي ظريف آن و الزام به نگاهداشتن وزن عروضي ونيمائي او را از ديگر شاعران جديد ما متمايز مي سازد. از اين رو مي توان او را با اطمينان كلاسيك جديد ناميد. « او به پاكي و اصالت كلمه ها توجه خاص دارد و مفهوم وقعي آنها را حس مي كند و هر يك از آنها چنان برجاي خود مي نشاند كه با هيچ كلمه ديگري نمي توان عوض كرد. او با تكيه به سنت هاي گذشته زبان و آميختن كلمات فراموش شده به زندگاني امروز، زبان شعري تازه اي مي آ‏فريند. زبان او با فضاي شعرش هماهنگي كامل دارد. كلمات زندگاني امروز، وقتي در شعر او، در كنار كلمات سنگين و مغرور گذشته مي نشينند ناگهان تغيير ماهيت مي دهند، قدمي كشند و در يكدستي شعر، اختلاف ها فراموش مي شود.»
در اشعار موفق اميد ، واژه هاي كهن و امروزين با درونمايه، وزن، فضا، با يكديگر هماهنگند و واحدي يكپارچه و زنده مي سازند. واژگان: اهورا، اهرمن، آبخوست، چكاد،غژم، آبشخور، ورجاوند، سالخورده، مرده ريگ، روسپي، سترون، دژآئين، سهم، پاس، شنگ و شاد، ژرف، گلسنگ، طرفه، تفت، خفتار، شكرآويز، گلگشت، بيغار، فرهي، هودج … همراه با واژه هاي عاميانه: چركمرده، دم لابه، پسكوچه، گل باقلائي، چگور، گليم، كيپ، فخ وفوخ، چوبدست، منتشا، طفلكي ها، بيخ گوش، دونك، سماور، سكنج، چربك اندازي .. در شعر او همدوش يكديگر پيش مي روند و فضاي ويژه اي به شعر او مي دهند.
سبك شعر اميد را مي توان « خراساني نو» ناميد . پيش از او ملك الشعراي بهار در اين راه كوشيده بود و در «دماوند» و «جغد جنگ» و اشعار اجتماعي ديگر خود به شيوه خود به سوي سبكي جديد راه مي يافت.
اميد در اشعار روائي و جديد خود كه در وزن وقالب نيمائي سروده در اين زمينه از بهار موفق تر است.
امروزه اين قسم شعر را «شعر دشوار» مي نامند و بسياري از اشعار سورئاليست ها هم از اين دست است. تاثير حسي و فكري بي درنگ ندارد و خواننده در خواندنش به زحمت مي افتد. دشواري درشعر از اين رو ناپسند نيست كه دريافت آن محتاج تفكر است بلكه از اين لحاظ ناپسند است كه گوينده ترا در حوزه انديشه خودبه لغزش انداخته وراه رسيدن به معني را پرخار و ناهموار ساخته است بلكه بسا زمان ها انديشه ات را پريشان مي كند و فكر را پاره پاره ، آن گونه كه نداني به كجا بايد رسيد و چگونه طلب بايد كرد؟
زماني كه مي گوييم سبك اميد، خراساني نو يا كلاسيك جديد است مرادمان همين است. او حتي در تغزلات خود، زبان شاعران كهن سبك خراسان را نگاه مي دارد. بدان گونه كه رسائي وشيوائي بر عنصر زيبائي كلام چيرگي دارد و رگه هائي از تعابير وواژگان و آهنگ فرخي و ناصر خسرو ورودكي و بيش از اين ها فردوسي در تار و پود اشعارش ديده مي شود.
در شعرهاي بلند و قصيده وار اميد، شگردهاي قصيده سرائي كهن با ترفندهاي اسلوب امروزين بهم آميخته است و به خوبي آشكار است كه اين اشعار همانند قصايد كهن با نوعي پيش انديشي وساختار و طرح انديشيده ساخته شده وحكايت كننده روايت يا داستاني است.
در شعر اميد همچنانكه در شعر نيما مي بينيم وزن و قافيه اهميت بسيار دارد و جزء ساختمان شعر است. اين اشعار همانند اشعار مولوي نيست كه در وقت رقص و آواز و پايكوبي ( سماع) و بطور ارتجالي و بي خودي سروده شده است.
در اشعار اميد اشاره هاي سياسي و اجتماعي هست اما اشاره جز «نماد» است . خود اميد مي گويد « زمانه ما را وادار مي كند كه گهگاه از صراحت دور باشيم و به قول ايشان به رمز و سمبول بپردازيم.
به اين اعتبار رمز وراز و سمبولي در اشعار اميد نيست. گاهي اشاره هاي اجتماعي هست . اما اين قسم بيان «ايمائي» و اشاره ايست. سايه مي گويد : «جنگل سرسبز در حريق خزان سوخت» مرادش اين است كه سرزمين ايران در عصر ستمشاهي خراب شده. اميد نيز در اشعار گاه صريح و گاه غيرصريح، به ترس هاي مردم و بي شرمي چپاولگرن داخلي و خارجي و بردن ها و بردن ها و كشتي ها و گزمه ها .. اشاره مي كند او كه در آن زمان نمي توانست بنويسد گزمه يعني مامور ساواك يا شهرباني شاه. لزومي هم نداشت اين كار را بكند. خواننده خود در مي يافت كه مراد از «گزمه» كسي است كه بايد مردم را بترساند. و بكشد و ببرد و به زندان بيندازد تا جهانخواران، سرمايه هاي ملي ما را به غارت ببرند و نظام حاكم بتواند بر روي اجساد مبارزان جشن هاي پي در پي برگزار كند.
در تركيب هاي او نو و كهنه همدوشند:
شكوفه هنر، گل شاداب. چراغ چشم، سنگ تيپاخورده، درياي تردامان، طبل طوفان، باد شرطه، سبوي تشنه، آبگينه پلكان، ايام تهي، شط جليل، چركمرده، خردك شرر، اهريمني رايات، بسيط زمهرير، مرداب عمراوبار، ساقي ارقه، شط دشنام، دست نرم سبزه و..
اينكه چند نمونه اي از كاربرد فعل هاي ساده يا تركيبي اميد:
عطسه كردن : اتاقي خيس باران عطسه خواهد كرد.
سياهي زدن : كه سپاهي مي زند او را قشان.
سر كردن ك تو عمري در كوير خشك سر كرده.
به تنگ آمدن ك به تنگ آمد دلم
تركيدن : دلم مي تركد از اين وحشت
بد آمدن : بدم مي آيد از اين زندگي ديگر
حمايل كردن : شكر آويزي حمايل كرده بر سينه
به خاطر داشتن : .. فرزند رستم را به خاطر داشت.
روايت كردن : راوي توسط روايت مي كند ينك
غراندن : به سوئي چشم مي غراند
پراندن : وبه سويش مي پراند بوسه اي
سير شدن : از تماشايش نمي شد سير
چائيدن: هوله حاضر كن نچايد ، هاي !
در شعر اخوان نامهاي اسطوره اي و داستاني و تاريخي مهمي بكار رفته است:
بيژن ، رستم، موسي، وادي ايمن، داوود، شمر، يزيد، مسيح، خشايارشاه، كاوه، اسكندر، پورفرخ زاد، بهرام ورجاوند، توس ،گرشاسب، گيو،كافكا، ( هم چنين مك نيس، نيما، حافظ و خيام و .. ) لات، عزي، هبل، قصر قجر، كشمير، كابل ، مالايا، سهراب، زادسرو، ماخ، سياوش ،تختي ،شغاد، رخش،سام نيرم، فرامرز، برزو ./
بعضي از اين چهره هاي تاريخي و اسطوره اي ( مانند داوود ، مسيح، كافكا، شمر و يزيد و اسكندر ) يكي دوبار – آن نيز برحسب اتفاق – در شعر «اميد» نمودار مي گردد. اما چهره هائي مانند رستم، بهرام ورجاوند، زال و سام .. در شعر او در ساختماني اسطوره اي و هم پيوند با فضاي بيان نقلي وي ، نمايان مي شوند.
اخوان مصاريع يا جزئي از اشعار شاعران كهن يا تركيب اسمي يا فعلي آن ها را در متن اشعار خود مي گنجاند كه برخي از آنها ممكن است توارد باشد و از اين جمله است:
هوا خوش است و چمن دلكش است ( دكتر خانلري)
خمار آلودم اما ساغري نيست( حافظ)
سيه چالي نصيبم شد چو بيژن ( منوچهري)
لبش رندانه بوسيدم ( حافظ)
گسترد بهار زمردين حله ( منوچهري)
عالم بسان خلد مخلد كنند همي ( منوچهري)
نوروز روزگار مجدد كند همي ( منوچهري)
يا آنچجه باشد زين قبيل (حافظ)
يا آنكه ز رويش ز نسيمي بزن آبي ( حافظ)
جهان پيرست و بي بنياد از اين فرهاد كش فرياد( حافظ)
به كجاي اين شب تيره بياويزم قباي ژنده خود را ( حافظ)
دوستي دارم كه به دشمن خواهم از او التجا بردن ( سعدي)
سپهر پيربد عهد وبي مهر (حافظ)
من خوب مي ديدم كه بي شك ازچگور او ، مي امد آن اشباح رنجور و سيه بيرون ( خسرو وشيرين )
آن اسطوره ها و اين تعبيرات وا قتباس ها نشان دهنده پيوند ژرف شعر اميد با فرهنگ وشعر كهن پارسي است. اسطوره ها و داستان ها و تعبيرات ياد شده به ويژه از دفتر «زمستان » به بعد نشان دهنده « برخورد آفريشنگرانه » يا فرهنگ كهن است. اين بازگشت به ادب كهن البته همانند كارهاي شاعران دوران نخست قاجاريه « سبك بازگشت ادبي » نيست كه بي توجه به روح زمان به رونويس كردن آثار فرخي ،منوچهري يا سعدي و حافظ مي پرداختند. اميد زبان خراسان و يوش را در يكجا گرد آورده و اسلوب رودكي و نيما را در جامه اي نوآئين به نمايش گذاشته است . گرايش اميد به زبان فرهنگ كهن تا حدودي از بينش فلسفي او آب مي خورد. شاعر در «موخره از اين اوستا» به توضيح كار خود مي پردازد و مي نويسد كه پس از شكست اجتماعي در امرداد سال  1332 ( سال فروپاشي دولت ملي دكتر مصدق ) در جستجوي انديشه و قسمي جهان نگري جديدي بوده تا در ورطه «پوچ گرائي» نيفتد و در اين تلاش در منظره خود ، ايام بشكوه ايران باستان و آئين زردشت و ماني و مزدك را ديده و به آن ورزها و آئين هاي پاك وانديشه هاي نجيب و دوشيزه دل بسته است. اين گرايش ها اميد را در صف دوستداران فرهنگ ملي كه به سر كردن زبان و فرهنگ ايران از نفوذ خارجي دل بسته بودند ، قرار مي دهد.
اميد اسطوره ها و داستان هاي ايران كهن را به صحنه زندگاني امروز مي آورد كار او مجرد نيست و جهت گيري اجتماعي دارد.نامهائي مانند : بهرام ورجاوند ، اهورا، رستم ، انيران ، زال ، سيمرغ، پشتوتن ، ميترا … مفهوم هاي زردشتي نيك وبد ، اهورا واهريمن ، فره ايزدي ، سوشيانت ، رستگاري … شعر اميد را در آگنده از عناصري ملي و اساطيري كرده است. او از عرب زدگي ( و فرنگي مابي ) بعضي از هم ميهنان خود متاسف است و مي خواهد زبان وا سطوره كهن را بازسازي كند و مي نويسد : وقتي صبحت از ترنج و بريدن دست و زليخا مي كني ( خواننده وشنونده ) قضيه را مي فهمد اما وقتي مي گوئي سياوش وسودابه يا بهرام و رجاوند يا مي گوئي « و برف جاودان با رنده ، سام گرد را سنگ سياهي كرده است آيا ؟ » نمي فهمد قضيه از چه قرار است.»
اين داستان البته پيشينه اي كهن دارد. خود ايرانيان نيز در اين كار بهر حال نقشي داشته اند. زماني كه ساسانيان به قدرت رسيدند كوشيدند كه همه آثار پارتي را از بين ببرند. حتي نويسندگان « خداي نام ها » به جهت دشمني ساسانيان با اشكانيان ، مدت شاهي اينان را كوتاه مدت جلوه دادند. دولت پارت دولتي بزرگ و نيرومند بود. و اين خاموش ماندن نويسندگان خداي نامه ها بخشي از تاريخ ايران را در فراموشي فرو برد ، بطوري كه فردوسي نيز ناچار شد بگويد :
از ايشان به جز نام نشنيده ام         نه در نامه خسروان ديده ام
به احتمال ، اردشير در كوتاه كردن زمان شاهي پارتيان دو مقصود داشته: كوتاه كردن مدت زماني بين گشتاسب و اردشير و ديگر كاستن جلوه و رونق دوره پارتي و شكوهمندي اشكانيان اميد از غفلت ايرانيان امروز از فرداهش هاي باستاني خشمگين است و مي گويد « شعر و ادب گذشته ما به ويژه شعر نه فقط از لحاظ قالب ووزن و قافيه و دستگاه بديعي عرب زده است بلكه بيشتر آثار شعري اين هزار ساله وزبان ملي از لحاظ اساطير وافسانه هاي پس پشت شعر نيز زير چيرگي قصه اي سامي و عربي است.. امروز به جبران بي خبري گذشته ما به فرياد آن دنياي عظيم پر از لطف و زيبائي به فرياد مظلوميت و محروميتي تاريخي مي توانيم برسيم، دنياي فراموش شده بزرگ و عجيب و زيبا از اميراث افسانگي نياكان آريئي خود ما … » اميد مي كوشد آن جهان « پر از لطف وزيبائي » را در اشعار خود زنده كند ، از اين رو در كسوت راوي ( راوي طوس ماث يعني مهدي اخوان ثالث ) به بازسازي قصه شهر سنگستان، در چاه افتادن رستم و ظهور سوشيانت … مي پردازد اما هيچ يك از اين بازسازي ها پايان خوشي ندارد، همه به پاياني غم انگيز مي رسد از اين رو شاعر حق دارد درباره راوي اين افسانه ها و قصه ها بگويد:
مرد نقال از صدايش ضجه مي باريد
و نگاهش مثل خنجر بود.
 و به همين دليل است كه در گزارش مردانگي هاي پهلوانان باستان ، آهنگ حماسي شاعر پس از شرح رويدادها و تجسم ان ها به تراژدي مي گرايد و تقدير همچون ديواري آهنين در برابر اشخاص داستان و خواننده مي ايستد.
اشعار نو اميد همچون اشعار پخته و خوب سازمان يافته نيما به خوبي نمايانگر تجدد ادبي واقعي است. اميد ابداع نيما را در زمينه وزن و قالب و تصوير وانديشه و دگرگون ساختن نظام بديعي كهن .. به خوبي درك كرده و توانسته است قطعه هاي با اسلوبي بيافريند و درونمايه اين قطعه ها با دگرگوني وزني جديد ( وزن نيمائي ) و تجدد احساس وانديشه همراه ست.
نيما يوشيج پايه اوزان خود را بر بحور عروضي فارسي گذاشت و بر آن بود كه بحور عروضي بر شاعر تسلط نداشته باشند بلكه شاعر بر حسب حالات و عواطف خود بر بحور عروضي چيرگي پيدا كند. از نظر نيما وزن شعر شاعران كلاسيك در خور آهنگهاي موسيقي ساخته شده بوده است و از اين رو حالت يكنواختي داشته ، از اين رو مي خواهد وزن را از قيد موسيقي رهائي دهد زيرا مردم هنگامي كه آماده شنيدن شعري مي شوند متوقع آهنگي هستند كه با آن بتوانند ترنم كنند. اما خود نيما شعر را مانند موضوعي «غنائي» بكار نمي برد بلكه مي خواهد آن را ابزار بيان موضوع هاي اجتماعي سازد. وزن بايد پوشش مناسب مفهوم ها و احساس هاي شاعر باشد. همانطور كه حرف مي زند به بيان شعري درآورد. براي بيان شيوه توصيفي و واقعي وشخصي بايد مصاربع شعر را كوتاه و بلند كرد. مصراع يا بيتي واحد نمي تواند وزن بوجود آورد بلكه چند مصراع به اشتراك هم مي توانند سازنده وزن باشند.
تصويرهاي اميد خيلي حسي و مجسم كننده است و به شدت خواننده را مي لرزاند. اين قدرت تصوير سازي ، مرهون شيوه بيان شاعر است. شعر  فرياد ضربه هائي است كه دريافت كرده است : تصويري از زندگاني است كه در آئينه شكسته . اما ساختمان تصوير شكست و مغوشش نيست. مشخص و ملموس است و طرح مادي آن با موقعيت هراس انگيز زندگاني امروز انسان كه « بر گذشته از مدار ماه / ليك پس دور از قرار مهر » همخوان است. در قطعه ديگر مي گويد:
قاصدك ! هان چه خبر آوردي
از كجا وز كه خبر آوردي؟
ماده تصوير خيلي آشناست. قاصدك تخم نوعي ني است كه در كنار جويبارهاي پيشه ها و صحرا مي رويد و بس كه سبك است باد آنرا اين سو و آن سو مي برد و مردم گمان دارند از راهي دور خبري آورده ، همه آنرا مي شناسند .اما قدرت خيال شاعر از اين شيئي آشنا مفهوم تازه اي مي سازد.شاعر ، قاصدك خبر آورنده را از حوزه فردي به حوزه اجتماعي مي برد. شكست اجتماعي او را نسبت به همه چيز و همه كس بدبين كرده است. تجربه هاي تلخ به او مي گويند كه اين خبرآورنده نيز دروغ و فريب است. قاصدك كم كم دور مي شود و سراينده كه هنوز اميدي تلخ در دل دارد به دنبال او فرياد بر مي دارد كه :
با توام ، آي ! كجا رفتي ؟ آي …!

انجام پایان نامه

برای دیدن ادامه مطلب از لینک زیر استفاده نمایید

زندگي و آثار

 مهدي اخوان ثالث (م.اميد) در سال 1306 يا 1307 خورشيدي در توس ( مشهد) به دنيا آمد. پدرش عطار طبيب ومادرش خانه دار بودند. علي اخوان ثالث پدر اميد دكه عطاري و دوافروشي وطبابت قديميداشته و علاقه مند به اشعار فردوسي وسعدي و حافظ بوده و با اين همه «اميد» بيش از شاعري به موسيقي دلبستگي پيدامي كند و پنهان از پدر به تار زدن و مشق موسيقي مي پردازد و با برخي از دستگاه هاي آن: ماهور، همايون، ترك ، افشاري .. آشنا مي شود. علي اخوان از كارپسر آگاه مي گردد و چون باور داشته « موسيقي نكبت مي آورد» و موسيقي دان ها، شوربخت مي شوند، به اواندرز مي گويد كه «من خود از موسيقي لذت مي برم وقتي پنجه اي تارشيرين يا كمانچه پرسوز و شور مي شنوم هوش از سرم مي پرد ولي از لحاظ مصلحت زندگاني راضي نيستم تو گرفتار اين هنر نكبت بشوي » و پس او را به مشاهده «فارابي » موسيقي دان شوريده و معتاد و دوره گرد مشهد مي برد تا عبرت گيرد و ديگر دنبال موسيقي نرود.

شوق موسيقي در مهدي اخوان اشتياق به شعر و سخن مي دهد و او به شعر سرائي روي مي آورد، شعرك هائي كه سروده روي كاغذهاي كوچك مي نويسد و در لاي كتاب هاي پدر مي گذارد تا او بخواند و از «هنر فرزند» آگاه شود ( زيرا رويش نمي شده قضايا را بطور صريح به پدر بروز بدهد. ) سرانجام علي اخوان در مي يابد كه مهدي، به شعرسرائي روي آورده اشعارش را نزد دوست خود افتخار مسنن، افتخار الحكماي شاهرودي دندانساز، از فضلاي مشهد مي برد. افتخار از اين شعرها خوشش مي آيد و يك جلد «مسالك المحسنين» طالب زاده به شاعر جايزه مي دهد و به اين ترتيب مهدي اخوان در خط شعرسرائي مي افتد.

مهدي پس از آموزش ابتدائي وارد هنرستان صنعتي مشهد مي شود و از كار سوهان كشي واره كشي و آهنگري سر در مي آورد. در اين زمان پدر به او مي گويد « حالا ديگر خودت بايد بروي نانت را در بياوري » و او ناچار به تهران مي آيد و معلم مي شود. محل خدمت او در كريم آباد ورامين بوده. مدرسه آن جا در اثر اختلاف دو ايل «شصتي» و «هداوند» وضع  بدي داشته و اخوان به راهنمايي پيرمردي با تجربه- كه در جواني آجودان لاهوتي شاعر و افسر ژاندارمري بوده با كد خدامنشي اختلاف محلي را از ميان بر مي دارد و به كار مدرسه سروساماني مي دهد.

با اوج گيري مبارزه هاي ملي و چپ در 1328 ، مهدي اخوان وارد نبردهاي اجتماعي مي شود و در نتيجه به زندان مي افتد و به كاشان تبعيد مي شود. اشعار اين دوره او كه جنبه سياسي حزبي دارد بيشتر در روزنامه ها و مجله هاي چپ به چاپ رسيده است. در اين دوره او و شاملو و كسرائي ( كولي ) و ابتهاج ( سايه ) وشاهرودي ( آينده ) و خود نيما در جبهه هاي حزبي فعاليت دارند و در 1331 به پويندگان راه صلح مي پيوندند. اميد به واسطه شعري كه درباره مبارزه هاي صلح طلبانه سروده به دست يابي به جايزه شعر صلح توفيق مي يابد.

در اثر كودتاي امرداد 1332 اميد و نيما وديگران به زندان مي افتند. بعضي زندانيان توبه نامه كذائي را مي نويسند و از زندان آزاد مي شوند ولي اميد مقاومت مي كنند و يك سالي در زندان قصر وقزل قلعه مي ماند. پس از رهائي از زندان ، مدتي به كار روزنامه نويسي مي پردازد و همزمان با آن در راديو و برخي موسسه هاي فرهنگي از جمله « سازمان فيلم» ابراهيم گلستان بكار مي پردازد. او مدتي نيز به خوزستن مي رود و برنامه ادبي تله ويزيون اهواز را به راه مي اندازد.

اخوان در 1345 در اثر منازعه اي خصوصي به زندان قصر مي افتد ونه ماه در زندان
مي ماند. بعضي از دوستان اخوان و حتي خود او خواسته اند به اين زنداني شدن رنگي سياسي بدهند اما چنين چيزي درست نبوده است. دفترهاي «پاييز در زندان (1348) و زندگي مي گويد (1357) يادگاري از اين ايام زندان اوست.

درباره اخوان نوشته اند كه «زندگاني را دوست مي داشت، فرزندانش را نيز، سعيد،مرتضي، زرتشت،مزدك ،لولي و ليلي نام فرزندان اوست. ليلي همراه نامزدش در سد كرج غرق شدند و اين ضربه بزرگي به روح حساس اخوان وارد آورد. اخوان خودش را نيز دوست مي داشت. در گرماي طاقت سوز خوزستان شال به كمر مي بست كه سرما نخورد يا كمر درد نگيردو بچه ها را نيز وادار مي كرد كه حتما شال ببندند.»

اخوان از شاعراني است كه بسياري از دشواري هاي شخصي و خانوادگي شان را در آثار و يادداشت هاي خود،ثبت كرده اند. از توضيح ها و حاشيه نويسي هاي اشعارش بر مي آيد كه مردي صميمي و بي شيله پيله بوده است. البته گاهي در اين يادداشت ها به بيان باورهاي خود ( درويشي، قلندري، باستان گرائي ..) نيز مي پردازد.

اما رويهمرفته نوجو و نوآور بود. « گاهي هم مي زد زير آواز و عجب اينكه صداي زيبايي داشت. با موسيقي آشنا بود. ساز مي زد و خوب هم مي زد اما در اين زمينه ادعائي نداشت و مانند بيشتر هنرمندان دلسوخته پيوسته از وضع نابسامان مادي در رن بسر مي برد. شايد هم خودش اين طور زندگاني را دوست مي داشت..

اخوان مدت كوتاهي پيش از درگذشتن ( چهارم شهريور 1369) براي شعر خواني به آلمان سفر كرد و سپس به انگلستان رفت و  آن گاه به ايران بازگشت و اين تنها سفر شاعر به خارج از ايران بود.

نصرت رحماني مي نويسد : « شيفته عماد خراساني ( از غزل سرايان معاصر) بود  ودر همان نخستين ديدار احساس كردم به خراسان، به هر چيز خراسان توجه خاص دارد.. از چشم هاي بسيار زيبايش تيزهوشي و غروري كه شباهت بسيار به خودخواهي داشت مي باريد.» كريم امامي نوشته است كه « تصويري كه از شخصيت او در دانستگي ها مي نشيند، چهره قهرماني نيست با قد بلند، سينه ستبر، ريش دو شاخ، گرزگران در دست.. تا ما را از هجوم دشمنان حفظ كند. برعكس مردي است نحيف با موهاي بلند خاكستري در گوشه اطاق زير پوستيني كهنه لميده آرام سخن مي گويد و در ميانه جمله فراموش مي كند چه مي خواست بگويد و پس از لختي ترديد ساكت مي ماند ولي گول ظاهرش ، آن ديوارهاي كاه گلي باد وباران خورده را نخوريد. در نيمه تاريكي اطاق برق چشمان سياهش را نديديد. حرارت قلبش را احساس نكرديد بعد دستتان را بگيرد و به اندرون ببرد و آن چهره ديگرش، چهره واقعي اش را به شما نشان بدهد مي بينيم كه اخوان شاعر بزرگ روزگار ما ،چهره ايراني تري نيز دارد.» اخوان بذله گو ، تيزهوش و حاضرجواب بود.

اخوان جز كار شعر به كار نقد نويسي ، تحقيق ادبي نيز پرداخته است. او در داستان نويسي نيز طبع آزمائي كرد كه حاصل آن در دو مجموعه : مرد جن زده و درخت پير و جنگل به چاپ رسيد.

كتاب شناسي آثار او چنين است:

1- مجموعه شعر : ارغنون (1330) ، زمستان( 1335) ، آخر شاهنامه(1338) ، ازاين اوستا(1344) ، شكار( منظومه 1345)‌، پائيز در زندان(1348) ، عاشقانه ها و كبود(1348) ، در حياط كوچك (1355) ، زندگي مي گويد بايد زيست ( 1357) دوزخ اما سرد( 1357)‌ترا اي كهن بوم و بر دوست دارم.(1368) اينك بهاري ديگر.

2- برگزيده اشعار: برگزيده شعرهاي اخوان (1349)، قاصدك (1368) ، گزينه اشعار(1369)

3- نقد ادبي: مقالات (1350)، بدعت ها و بدايع نيما(1357)، عطار و لقاي نيما يوشيج(1361)، نقيضه و نقيضه سازان.

4- قصه وداستان: مرد جن زده(1354) ، درخت پير و جنگل (1355)

5- گوناگون : ادب الرفيع در عروض قديم عرب از معروف الرصافي(ترجمه) ، گفت وشنود(1368) ، ديدار و شناخت م. اميد (1347)

برآثار اخوان، شفيعي كدكني، داريوش آشوري، آل احمد، جليل دستخواه، سيمين بهبهاني، غلامحسين يوسفي، اسماعيل خوئي و محمد حقوقي نقد و تفسيرهاي ارزنده اي نوشته اند.

نظر اخوان درباره شعر وشاعري

« شعر محصول بي تابي آدم است در لحظاتي كه شعر نبوت بر او پرتو انداخته . حاصل بي تابي در لحظاتي كه آدم در هاله اي از شعور نبوت قرار گرفته. بسياري هستند كه در مسير اين تابش بيرون از اختيار قرار مي گيرند اما ايشان آن بي تابي را نداند، بسا كه سكوت و تامل شعر كاملا خصوصي اين شاعران است.. بعضي به عكس ايشان بي تابي شان به صورت شعر بروز مي كند، «نشد» مي كند و ايشان آن بي تابي را با علائم و نشانه هائي كه معهود و موضوع و قراردادي است و كما بيش ديگران هم با آن نشانه ها و علائم آشنايند، يعني زبان ومرزها و وسائل بيان و دلالت وسرايت دادن تغني ثبت مي كنند و بروز مي دهند وديگران را هم لااقل در امردريافت گوشه هائي از آن لحظات زودگذر جادوئي و فرار، شركت مي دهند. »

اسلوب شعر اخوان

مهدي اخوان ثالث ( م. اميد) شاعري است كه با بهره گيري از ارثيه ادب گراسنگ پارسي و درك ضرورت هاي امروزي با مهارت از تنگناي تركيب كهنه ونو بيرون آمده ، سراينده اينست كه چهره واقعيت زمانه ما را به خوبي تصوير كرده و در اشعار خود ، طرحي از زندگاني جديد بدست داده است. واژگان و تعبيرهاي شعر كهن پارسي و فرهنگ عام مردم با اصالت و زيبائي ويژه شان در شعرهاي او رخ مي نمايند و پيوند وي را با زبان و ادب زادگاهش خراسان تعهد مي كنند.

اميد با درك درست ارثيه كهن و مشكل هاي امروزين به ياري تخيل شاعرانه و قالب ها و وزن هاي نيمائي نشان مي دهد كه شاعري است آ‏فرينشگر و مجسم كننده رويدادهاي زندگاني امروز.

واژگان شعر اميد از متن هاي كهن واز زبان مردم گرفته شده اما در پيكره هماهنگ سروده هاي او ، تري وتازگي ويژه اي يافته است.

او زمستان، آخر شاهنامه و از اين اوستا نو و كهنه، تركيبي نو ساخته مي يابد و شاعر در اين زمينه طرحي نو پي مي افكند. برخي واژه ها و تعابير كهن كه اينك رفته رفته بدست فراموشي سپرده مي شود. در قطعه هاي امريكا مي رود و كم وبيش رواج مي يابد. گر چه امروز ديگر كسي واژه هاي مانند چكاد( قله كوه) را بكار نمي برد و اگر بكار برد ممكن است مردم مراد او را در نيابند اما نويسنده يا شاعر قدرتمند مي تواند اين واژه  و واژه هاي اصيل و كهن و از ياد رفته ديگر را زنده كند و رواج دهد و زبان زادگاه خود را از گزند حادثه وروزگار در امان دارد.

اميد در زمينه زنده كردن واژگان كهن جد بسيار دارد و نسبت به ارثيه ادب پارسي بجا و به حق بسيار سختگير است. پژوهش هاي او در ادب ايران و شناخت گوشه هاي ظريف آن و الزام به نگاهداشتن وزن عروضي ونيمائي او را از ديگر شاعران جديد ما متمايز مي سازد. از اين رو مي توان او را با اطمينان كلاسيك جديد ناميد. « او به پاكي و اصالت كلمه ها توجه خاص دارد و مفهوم وقعي آنها را حس مي كند و هر يك از آنها چنان برجاي خود مي نشاند كه با هيچ كلمه ديگري نمي توان عوض كرد. او با تكيه به سنت هاي گذشته زبان و آميختن كلمات فراموش شده به زندگاني امروز، زبان شعري تازه اي مي آ‏فريند. زبان او با فضاي شعرش هماهنگي كامل دارد. كلمات زندگاني امروز، وقتي در شعر او، در كنار كلمات سنگين و مغرور گذشته مي نشينند ناگهان تغيير ماهيت مي دهند، قدمي كشند و در يكدستي شعر، اختلاف ها فراموش مي شود.»

در اشعار موفق اميد ، واژه هاي كهن و امروزين با درونمايه، وزن، فضا، با يكديگر هماهنگند و واحدي يكپارچه و زنده مي سازند. واژگان: اهورا، اهرمن، آبخوست، چكاد،غژم، آبشخور، ورجاوند، سالخورده، مرده ريگ، روسپي، سترون، دژآئين، سهم، پاس، شنگ و شاد، ژرف، گلسنگ، طرفه، تفت، خفتار، شكرآويز، گلگشت، بيغار، فرهي، هودج همراه با واژه هاي عاميانه: چركمرده، دم لابه، پسكوچه، گل باقلائي، چگور، گليم، كيپ، فخ وفوخ، چوبدست، منتشا، طفلكي ها، بيخ گوش، دونك، سماور، سكنج، چربك اندازي .. در شعر او همدوش يكديگر پيش مي روند و فضاي ويژه اي به شعر او مي دهند.

سبك شعر اميد را مي توان « خراساني نو» ناميد . پيش از او ملك الشعراي بهار در اين راه كوشيده بود و در «دماوند» و «جغد جنگ» و اشعار اجتماعي ديگر خود به شيوه خود به سوي سبكي جديد راه مي يافت.

اميد در اشعار روائي و جديد خود كه در وزن وقالب نيمائي سروده در اين زمينه از بهار موفق تر است.

امروزه اين قسم شعر را «شعر دشوار» مي نامند و بسياري از اشعار سورئاليست ها هم از اين دست است. تاثير حسي و فكري بي درنگ ندارد و خواننده در خواندنش به زحمت مي افتد. دشواري درشعر از اين رو ناپسند نيست كه دريافت آن محتاج تفكر است بلكه از اين لحاظ ناپسند است كه گوينده ترا در حوزه انديشه خودبه لغزش انداخته وراه رسيدن به معني را پرخار و ناهموار ساخته است بلكه بسا زمان ها انديشه ات را پريشان مي كند و فكر را پاره پاره ، آن گونه كه نداني به كجا بايد رسيد و چگونه طلب بايد كرد؟

زماني كه مي گوييم سبك اميد، خراساني نو يا كلاسيك جديد است مرادمان همين است. او حتي در تغزلات خود، زبان شاعران كهن سبك خراسان را نگاه مي دارد. بدان گونه كه رسائي وشيوائي بر عنصر زيبائي كلام چيرگي دارد و رگه هائي از تعابير وواژگان و آهنگ فرخي و ناصر خسرو ورودكي و بيش از اين ها فردوسي در تار و پود اشعارش ديده مي شود.

در شعرهاي بلند و قصيده وار اميد، شگردهاي قصيده سرائي كهن با ترفندهاي اسلوب امروزين بهم آميخته است و به خوبي آشكار است كه اين اشعار همانند قصايد كهن با نوعي پيش انديشي وساختار و طرح انديشيده ساخته شده وحكايت كننده روايت يا داستاني است.

در شعر اميد همچنانكه در شعر نيما مي بينيم وزن و قافيه اهميت بسيار دارد و جزء ساختمان شعر است. اين اشعار همانند اشعار مولوي نيست كه در وقت رقص و آواز و پايكوبي ( سماع) و بطور ارتجالي و بي خودي سروده شده است.

در اشعار اميد اشاره هاي سياسي و اجتماعي هست اما اشاره جز «نماد» است . خود اميد مي گويد « زمانه ما را وادار مي كند كه گهگاه از صراحت دور باشيم و به قول ايشان به رمز و سمبول بپردازيم.

به اين اعتبار رمز وراز و سمبولي در اشعار اميد نيست. گاهي اشاره هاي اجتماعي هست . اما اين قسم بيان «ايمائي» و اشاره ايست. سايه مي گويد : «جنگل سرسبز در حريق خزان سوخت» مرادش اين است كه سرزمين ايران در عصر ستمشاهي خراب شده. اميد نيز در اشعار گاه صريح و گاه غيرصريح، به ترس هاي مردم و بي شرمي چپاولگرن داخلي و خارجي و بردن ها و بردن ها و كشتي ها و گزمه ها .. اشاره مي كند او كه در آن زمان نمي توانست بنويسد گزمه يعني مامور ساواك يا شهرباني شاه. لزومي هم نداشت اين كار را بكند. خواننده خود در مي يافت كه مراد از «گزمه» كسي است كه بايد مردم را بترساند. و بكشد و ببرد و به زندان بيندازد تا جهانخواران، سرمايه هاي ملي ما را به غارت ببرند و نظام حاكم بتواند بر روي اجساد مبارزان جشن هاي پي در پي برگزار كند.

در تركيب هاي او نو و كهنه همدوشند:

شكوفه هنر، گل شاداب. چراغ چشم، سنگ تيپاخورده، درياي تردامان، طبل طوفان، باد شرطه، سبوي تشنه، آبگينه پلكان، ايام تهي، شط جليل، چركمرده، خردك شرر، اهريمني رايات، بسيط زمهرير، مرداب عمراوبار، ساقي ارقه، شط دشنام، دست نرم سبزه و..

اينكه چند نمونه اي از كاربرد فعل هاي ساده يا تركيبي اميد:

عطسه كردن : اتاقي خيس باران عطسه خواهد كرد.

سياهي زدن : كه سپاهي مي زند او را قشان.

سر كردن ك تو عمري در كوير خشك سر كرده.

به تنگ آمدن ك به تنگ آمد دلم

تركيدن : دلم مي تركد از اين وحشت

بد آمدن : بدم مي آيد از اين زندگي ديگر

حمايل كردن : شكر آويزي حمايل كرده بر سينه

به خاطر داشتن : .. فرزند رستم را به خاطر داشت.

روايت كردن : راوي توسط روايت مي كند ينك

غراندن : به سوئي چشم مي غراند

پراندن : وبه سويش مي پراند بوسه اي

سير شدن : از تماشايش نمي شد سير

چائيدن: هوله حاضر كن نچايد ، هاي !

در شعر اخوان نامهاي اسطوره اي و داستاني و تاريخي مهمي بكار رفته است:

بيژن ، رستم، موسي، وادي ايمن، داوود، شمر، يزيد، مسيح، خشايارشاه، كاوه، اسكندر، پورفرخ زاد، بهرام ورجاوند، توس ،گرشاسب، گيو،كافكا، ( هم چنين مك نيس، نيما، حافظ و خيام و .. ) لات، عزي، هبل، قصر قجر، كشمير، كابل ، مالايا، سهراب، زادسرو، ماخ، سياوش ،تختي ،شغاد، رخش،سام نيرم، فرامرز، برزو ./

بعضي از اين چهره هاي تاريخي و اسطوره اي ( مانند داوود ، مسيح، كافكا، شمر و يزيد و اسكندر ) يكي دوبار آن نيز برحسب اتفاق در شعر «اميد» نمودار مي گردد. اما چهره هائي مانند رستم، بهرام ورجاوند، زال و سام .. در شعر او در ساختماني اسطوره اي و هم پيوند با فضاي بيان نقلي وي ، نمايان مي شوند.

اخوان مصاريع يا جزئي از اشعار شاعران كهن يا تركيب اسمي يا فعلي آن ها را در متن اشعار خود مي گنجاند كه برخي از آنها ممكن است توارد باشد و از اين جمله است:

هوا خوش است و چمن دلكش است ( دكتر خانلري)

خمار آلودم اما ساغري نيست( حافظ)

سيه چالي نصيبم شد چو بيژن ( منوچهري)

لبش رندانه بوسيدم ( حافظ)

گسترد بهار زمردين حله ( منوچهري)

عالم بسان خلد مخلد كنند همي ( منوچهري)

نوروز روزگار مجدد كند همي ( منوچهري)

يا آنچجه باشد زين قبيل (حافظ)

يا آنكه ز رويش ز نسيمي بزن آبي ( حافظ)

جهان پيرست و بي بنياد از اين فرهاد كش فرياد( حافظ)

به كجاي اين شب تيره بياويزم قباي ژنده خود را ( حافظ)

دوستي دارم كه به دشمن خواهم از او التجا بردن ( سعدي)

سپهر پيربد عهد وبي مهر (حافظ)

من خوب مي ديدم كه بي شك ازچگور او ، مي امد آن اشباح رنجور و سيه بيرون ( خسرو وشيرين )

آن اسطوره ها و اين تعبيرات وا قتباس ها نشان دهنده پيوند ژرف شعر اميد با فرهنگ وشعر كهن پارسي است. اسطوره ها و داستان ها و تعبيرات ياد شده به ويژه از دفتر «زمستان » به بعد نشان دهنده « برخورد آفريشنگرانه » يا فرهنگ كهن است. اين بازگشت به ادب كهن البته همانند كارهاي شاعران دوران نخست قاجاريه « سبك بازگشت ادبي » نيست كه بي توجه به روح زمان به رونويس كردن آثار فرخي ،منوچهري يا سعدي و حافظ مي پرداختند. اميد زبان خراسان و يوش را در يكجا گرد آورده و اسلوب رودكي و نيما را در جامه اي نوآئين به نمايش گذاشته است . گرايش اميد به زبان فرهنگ كهن تا حدودي از بينش فلسفي او آب مي خورد. شاعر در «موخره از اين اوستا» به توضيح كار خود مي پردازد و مي نويسد كه پس از شكست اجتماعي در امرداد سال  1332 ( سال فروپاشي دولت ملي دكتر مصدق ) در جستجوي انديشه و قسمي جهان نگري جديدي بوده تا در ورطه «پوچ گرائي» نيفتد و در اين تلاش در منظره خود ، ايام بشكوه ايران باستان و آئين زردشت و ماني و مزدك را ديده و به آن ورزها و آئين هاي پاك وانديشه هاي نجيب و دوشيزه دل بسته است. اين گرايش ها اميد را در صف دوستداران فرهنگ ملي كه به سر كردن زبان و فرهنگ ايران از نفوذ خارجي دل بسته بودند ، قرار مي دهد.

اميد اسطوره ها و داستان هاي ايران كهن را به صحنه زندگاني امروز مي آورد كار او مجرد نيست و جهت گيري اجتماعي دارد.نامهائي مانند : بهرام ورجاوند ، اهورا، رستم ، انيران ، زال ، سيمرغ، پشتوتن ، ميترا مفهوم هاي زردشتي نيك وبد ، اهورا واهريمن ، فره ايزدي ، سوشيانت ، رستگاري شعر اميد را در آگنده از عناصري ملي و اساطيري كرده است. او از عرب زدگي ( و فرنگي مابي ) بعضي از هم ميهنان خود متاسف است و مي خواهد زبان وا سطوره كهن را بازسازي كند و مي نويسد : وقتي صبحت از ترنج و بريدن دست و زليخا مي كني ( خواننده وشنونده ) قضيه را مي فهمد اما وقتي مي گوئي سياوش وسودابه يا بهرام و رجاوند يا مي گوئي « و برف جاودان با رنده ، سام گرد را سنگ سياهي كرده است آيا ؟ » نمي فهمد قضيه از چه قرار است.»

اين داستان البته پيشينه اي كهن دارد. خود ايرانيان نيز در اين كار بهر حال نقشي داشته اند. زماني كه ساسانيان به قدرت رسيدند كوشيدند كه همه آثار پارتي را از بين ببرند. حتي نويسندگان « خداي نام ها » به جهت دشمني ساسانيان با اشكانيان ، مدت شاهي اينان را كوتاه مدت جلوه دادند. دولت پارت دولتي بزرگ و نيرومند بود. و اين خاموش ماندن نويسندگان خداي نامه ها بخشي از تاريخ ايران را در فراموشي فرو برد ، بطوري كه فردوسي نيز ناچار شد بگويد :

از ايشان به جز نام نشنيده ام       نه در نامه خسروان ديده ام

به احتمال ، اردشير در كوتاه كردن زمان شاهي پارتيان دو مقصود داشته: كوتاه كردن مدت زماني بين گشتاسب و اردشير و ديگر كاستن جلوه و رونق دوره پارتي و شكوهمندي اشكانيان اميد از غفلت ايرانيان امروز از فرداهش هاي باستاني خشمگين است و مي گويد « شعر و ادب گذشته ما به ويژه شعر نه فقط از لحاظ قالب ووزن و قافيه و دستگاه بديعي عرب زده است بلكه بيشتر آثار شعري اين هزار ساله وزبان ملي از لحاظ اساطير وافسانه هاي پس پشت شعر نيز زير چيرگي قصه اي سامي و عربي است.. امروز به جبران بي خبري گذشته ما به فرياد آن دنياي عظيم پر از لطف و زيبائي به فرياد مظلوميت و محروميتي تاريخي مي توانيم برسيم، دنياي فراموش شده بزرگ و عجيب و زيبا از اميراث افسانگي نياكان آريئي خود ما » اميد مي كوشد آن جهان « پر از لطف وزيبائي » را در اشعار خود زنده كند ، از اين رو در كسوت راوي ( راوي طوس ماث يعني مهدي اخوان ثالث ) به بازسازي قصه شهر سنگستان، در چاه افتادن رستم و ظهور سوشيانت مي پردازد اما هيچ يك از اين بازسازي ها پايان خوشي ندارد، همه به پاياني غم انگيز مي رسد از اين رو شاعر حق دارد درباره راوي اين افسانه ها و قصه ها بگويد:

مرد نقال از صدايش ضجه مي باريد

و نگاهش مثل خنجر بود.

 و به همين دليل است كه در گزارش مردانگي هاي پهلوانان باستان ، آهنگ حماسي شاعر پس از شرح رويدادها و تجسم ان ها به تراژدي مي گرايد و تقدير همچون ديواري آهنين در برابر اشخاص داستان و خواننده مي ايستد.

اشعار نو اميد همچون اشعار پخته و خوب سازمان يافته نيما به خوبي نمايانگر تجدد ادبي واقعي است. اميد ابداع نيما را در زمينه وزن و قالب و تصوير وانديشه و دگرگون ساختن نظام بديعي كهن .. به خوبي درك كرده و توانسته است قطعه هاي با اسلوبي بيافريند و درونمايه اين قطعه ها با دگرگوني وزني جديد ( وزن نيمائي ) و تجدد احساس وانديشه همراه ست.

نيما يوشيج پايه اوزان خود را بر بحور عروضي فارسي گذاشت و بر آن بود كه بحور عروضي بر شاعر تسلط نداشته باشند بلكه شاعر بر حسب حالات و عواطف خود بر بحور عروضي چيرگي پيدا كند. از نظر نيما وزن شعر شاعران كلاسيك در خور آهنگهاي موسيقي ساخته شده بوده است و از اين رو حالت يكنواختي داشته ، از اين رو مي خواهد وزن را از قيد موسيقي رهائي دهد زيرا مردم هنگامي كه آماده شنيدن شعري مي شوند متوقع آهنگي هستند كه با آن بتوانند ترنم كنند. اما خود نيما شعر را مانند موضوعي «غنائي» بكار نمي برد بلكه مي خواهد آن را ابزار بيان موضوع هاي اجتماعي سازد. وزن بايد پوشش مناسب مفهوم ها و احساس هاي شاعر باشد. همانطور كه حرف مي زند به بيان شعري درآورد. براي بيان شيوه توصيفي و واقعي وشخصي بايد مصاربع شعر را كوتاه و بلند كرد. مصراع يا بيتي واحد نمي تواند وزن بوجود آورد بلكه چند مصراع به اشتراك هم مي توانند سازنده وزن باشند.

تصويرهاي اميد خيلي حسي و مجسم كننده است و به شدت خواننده را مي لرزاند. اين قدرت تصوير سازي ، مرهون شيوه بيان شاعر است. شعر  فرياد ضربه هائي است كه دريافت كرده است : تصويري از زندگاني است كه در آئينه شكسته . اما ساختمان تصوير شكست و مغوشش نيست. مشخص و ملموس است و طرح مادي آن با موقعيت هراس انگيز زندگاني امروز انسان كه « بر گذشته از مدار ماه / ليك پس دور از قرار مهر » همخوان است. در قطعه ديگر مي گويد:

قاصدك ! هان چه خبر آوردي

از كجا وز كه خبر آوردي؟

ماده تصوير خيلي آشناست. قاصدك تخم نوعي ني است كه در كنار جويبارهاي پيشه ها و صحرا مي رويد و بس كه سبك است باد آنرا اين سو و آن سو مي برد و مردم گمان دارند از راهي دور خبري آورده ، همه آنرا مي شناسند .اما قدرت خيال شاعر از اين شيئي آشنا مفهوم تازه اي مي سازد.شاعر ، قاصدك خبر آورنده را از حوزه فردي به حوزه اجتماعي مي برد. شكست اجتماعي او را نسبت به همه چيز و همه كس بدبين كرده است. تجربه هاي تلخ به او مي گويند كه اين خبرآورنده نيز دروغ و فريب است. قاصدك كم كم دور مي شود و سراينده كه هنوز اميدي تلخ در دل دارد به دنبال او فرياد بر مي دارد كه :

با توام ، آي ! كجا رفتي ؟ آي !

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

سفارش پایان نامه

نقشه