انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

 پایان نامه 

مشاور پایان نامه|پايان نامه كارشناسي ارشد عوامل موثر در روسپي گري فحشا 227 ص

فصل اول
كليات
 
         مقدمه
مطالعه سير تاريخي فحشا ، نشانگر آن است كه اين پديده، از كهن‌ترين انحرافات بشري است و از دير باز به عنوان يك واقعيت اجتماعي وجود داشته است. با اين حال، تحقيقات علمي اندكي روي آن صورت گرفته است. طبق نظر ابينگهاوس(1909)، روسپيگري گذشته‌اي طولاني، اما تاريخچه كوتاهي دارد. بخشي از اين امر به مشكلات جمع‌آوري اطلاعات علمي و قابل تعميم از نمونه‌هاي مورد مطالعه روسپيان مربوط نمي‌شود. از اين رو، فقدان تحقيقات دقيق و علمي موجب رواج اطلاعات غلط در مورد زمينه، طبيعت و علل روسپيگري مي‌گردد (پوتريت و ديگران، 1998 : 164 به نقل از طباطبايي).
طبق تعريف، زن ويژه يا روسپي يا فاحشه، زني (يا به ندرت مردي) است كه مخارج زندگي خود را به طور كلي يا جزئي از طريق تسليم جسم خويش به ديكران (با انگيزه‌هاي جنسي) تأمين مي‌كند. بعلاوه اين نوع روابط جنسي بدون محبت و موقتي است و اگر رابطه عاطفي در اين كار دخالت داشته باشد، فحشا نام نخواهد داشت. اين اصطلاح، تنها به كساني اطلاق نمي‌شود كه تمام عمر به فحشا اشتغال دارند، بلكه هر زن يا مردي كه در ضمن اشتغال به كارهاي ديگر، گاه‌گاهي با دريافت پول به ايجاد رابطه جنسي باديگران اقدام كند، نيز (طي مدتي كه به اين رفتار مي‌پردازد)، روسپي ناميده مي‌شود (فارلي و ديگران، 1998 : ص94).
سنت آگوستين، پرچمدار اخلاقيات مسيحيت در غرب، نگرشي دوسوگرانه به فحشا و زنان ويژه داشته است. به نظر وي، هيچ چيزي پست‌تر و شرم‌آورتر از فحشا و مفاسد مشابه آن نيست. در عين حال، وي در جاي ديگر بيان مي‌كند كه گاهي فحشا در جوامع، يك ضرورت بوده است. او اظهار داشته است كه اگر فحشا از جامعه بر چيده شود، به هر حال جامعه با مفاسد ديگر آلوده خواهد شد و الگوهايي از روابط جنسي پديد خواهد آمد كه به جامعه آسيب خواهد رساند. علي‌رغم اين بيان آگوستين و با وجود اينكه در مقاطعي از تاريخ، فحشا به صورت رسمي و مشروع وجود داشته و حتي گاهي رنگ مذهبي نيز به خود گرفته است، در اكثر جوامع و در طول تاريخ، روسپيگري تقبيح و محكوم شده است(بولوگ و بولوگ، 1996 : 164 به نقل از طباطبايي).
روانشناسان علت بروز اين پديده را علل رواني از جمله گرايش به تنوع‌طلبي و ضعف هويت اخلاقي مي‌دانند و همچنين اختلال در هويت در آن دخالت دارد و در برخي از افراد اين گروه، اختلالات شخصيتي (به ويژه اختلال شخصيت ضد اجتماعي و مرزي) نمود بيشتري دارد (بهبودي،‌1378 : ص102).
از نظر جامعه‌شناسان و مددكاران اجتماعي، علت فحشا صرفاً به پديده‌هاي رواني محدود نمي‌شود؛ بلكه علت بروز اين پديده را به فقر و گرسنگي، چگونگي تعليم و تربيت فرد در خانواده، بيكاري، نوسان شرايط اقتصادي، مهاجرت و شهرگرايي، بي‌سوادي و ناآگاهي، اعتياد به مواد مخدر، طلاق و كشمكش خانواده و انحراف والدين نسبت مي‌دهند. به عنوان مثال هادرمن  (1977) مي‌گويد : به دليل محدوديتهاي مالي و اقتصادي ممكن است برخي زنان به نشانه مقاومت و يا پاسخ به فقر، به فحشا روي آورند. به عبارت ديگر، گاهي فحشا يك استراتژي فعال در مواجهه با فقر است؛ چرا كه در دنيايي كه مردان نسبت به زنان از هر حيث از حقوق بيشتري برخوردارند، شايد فحشا تنها راهي باشد كه بيشتر زنان فاقد حامي (شوهر، پدر يا برادر) را قادر به ادامه حيات مي‌سازد (هادرمن، به نقل از باركر و مويزلك، 1994). اكثر اين زنان، فاقد تحصيلات و مهارتهايي هستند كه بتوانند موفقيت آنها را در دستيابي به شغل مناسب تضمين كند. بيشتر آنها يا بي‌سوادند و يا تحصيلات بسيار اندكي دارند. مهارت كم، تحصيلات اندك، نداشتن حامي كه آنها را از حيث اقتصادي و امنيتي محافظت نمايد و همچنين امكانات محدود براي اشتغال، اثر منفي روي زنان جوان دارد و وجود همين شرايط منفي، احتمال سوق يافتن آنها را به سمت انحرافاتي از قبيل فحشا و مصرف مواد افزايش مي‌دهد (باركر و مويزيك، 1994 : 165 به نقل از طباطبايي).
با نگاهي مددكارانه به آسيب‌هاي اجتماعي قرن بيست و يكم كه ديدگاهي مركب از علم جامعه‌شناسي و روانشناسي است متوجه مي‌شويم كه توسعه زندگي شهري، گسترش بي‌رويه مهاجرت از روستا به شهرهاي بزرگ، افزايش حاشيه‌نشيني، بيكاري، ‌فراواني مشكلات اقتصادي- اجتماعي و جوان بودن درصد بالايي از افراد جامعه ايران باعث افزايش كمي و كيفي آسيب‌هاي اجتماعي شده و زمينه مناسبي براي ابتلاء به انواع آسيب‌ها مخصوصاً براي قشرهاي نوجوان و جوان فراهم گرديده است كه از جمله اين آسيب‌ها مي‌توان به پديده فحشا و روسپيگري اشاره كرد.
با عنايت به اهميت حياتي و نقش تعيين كننده سلامت جسماني و رواني نوجوانان و جوانان جامعه در تأمين بقاء و آينده مملكت بويژه به دليل نقشي كه در تربيت و پرورش كودكان نسل آينده خواهند داشت بي‌توجهي به آنان باعث سست شدن بنيان خانواده در نسل‌هاي آتي خواهد شد. آثار نامطلوبي كه توأمان با اين مسأله روي مي‌دهد (اشاعه بيماريهاي مقاربتي (از جمله ايدز...) از هم پاشيدگي كانون خانواده، تشكيل خانه‌هاي فساد و فريب ساير زنان و دختران، خودكشي، توزيع مواد مخدر، اعتياد به مواد مخدر و مشروبات الكلي، زشت شدن چهره عمومي شهر و ...) مي‌تواند هزينه‌هاي مالي، خانوادگي، فرهنگي واجتماعي هنگفتي را براي جامعه داشته باشد.
از اين رو، با توجه به پيامدهاي ناگوار اين پديده در بهداشت رواني فردي و اجتماعي، هدف از مطالعه تعدادي از زنان ويژه، روشن شدن برخي از زواياي كيفيت خانوادگي اين قربانيان است. دليل مقايسه عوامل خانوادگي اين گروه با گروه زنان عادي آن است كه تا وقتي ‌كه مبنايي براي مقايسه ويژگيهاي يك گروه وجود نداشته باشد قادر به تبيين تأثير اين ويژگيها بر روي گروه مورد نظر نخواهيم بود. اگر بتوانيم داده‌هاي گروه آزمايش را با داده‌هاي گروه كنترل (كه نسبتاً همتا با گروه آزمايشي است) مقايسه كنيم كمك بزرگي به درك معناي تفاوت متغيرهاي مورد آزمايش مي‌شود. اميد كه با شناخت هر چه بهتر ويژگيهاي فوق‌الذكر بتوان برنامه‌هاي پيشگيرانه مفيدي را در اين زمينه مطرح و به اجرا گذارد.
موضوع پژوهش حاضر كه به بررسي مقايسه‌اي ويژگيهاي خانوادگي زنان روسپي (ندامتگاه زنان سازمان زندانها در تهران) و زنان غير روسپي (سطح تهران) مي‌پردازد، از منظر تئوريهاي روانشناسي و جامعه‌شناسي به اين مسأله پرداخته و سعي در شناسايي هر چه بهتر اين خصوصيات دارد.
 
بيان مسأله
خانواده نخستين گروهي است كه به صورت طبيعي وجود داشته و جامعه بر آن بنا شده است. چگونگي و كيفيت روابط در خانواده در تحقق وظايف خويش، شاخص مناسبي جهت ارزيابي كيفيت ارتباطي جامعه مي‌باشد، هر چه خانواده داراي روابط خوب و سالمتري باشد به همان نسبت ثبات و سلامت جامعه بيشتر تأمين شده است. بر عكس هر چه خانواده از وضعيت بدتر و آشفته‌تري برخوردار باشد به همان نسبت سلامت جامعه بيشتر تهديد شده است. زيرا اختلال در كاركرد ارتباطي خانواده نشانه اختلال در منظومه خانواده است كه خانواده را به سمت فروپاشي سوق مي‌دهد (پيكرستان ، 1380 : 5). فرويد مي‌گويد بيشترين افراد ناسازگار و مسأله‌دار، وابسته به خانواده‌هاي آسيب ديده هستند و افرادي كه مربوط به خانواده‌هاي پر كشمكش مي‌باشند به سبب عدم برخورداري از آرامش رواني و عدم تمركز و آشفتگي بيشتر در معرض رفتار ناسازگارانه و كجروانه قرار دارند (مركز آموزش سازمان زندانها، 1374 : 95). در اين ميان روسپيگري زن به عنوان عضوي از مهمترين نهاد اجتماعي خود نمود بارزي از عميق‌ترين اختلالات كاركردي در ساختار خانواده است.
روسپيگري اگر چه در نگاه اول پديده‌اي فردي به نظر مي‌رسد اما با توجه به پيامدهاي سوء آن كه در نظم جامعه اختلال و آشفتگي ايجاد مي‌كند و منشاء بسياري از رفتارهاي ضد اجتماعي و بزهكارانه همچون اعتياد به مواد مخدر، مشروبات الكلي، اشاعه بيماريهاي مقاربتي (از جمله ايدز...) از هم پاشيدگي كانون خانواده، خودكشي، توزيع مواد مخدر، سرقت، جيب‌بري، تشكيل خانه‌هاي فساد و فريب ساير زنان و دختران است. جا دارد كه عليرغم معلول بودن اين پديده از آن به عنوان علت آغازين بسياري از آسيب‌هاي ديگر ياد كنيم.
زنان روسپي به خاطر شرايط خاص خود مورد انواع سوء استفاده و آزاد قرار مي‌گيرند و در نتيجه زمينه را براي پيدايش و افزايش باندهاي جنايتكاري كه اين زنان را مورد استثمار و بهره‌كشي قرار مي‌دهد فراهم مي‌سازند. اين پديده سبب مي‌شود كه سطح جرم و جنايت در جامعه افزايش يابد. در نتيجه امنيت و سلامت اجتماعي به مخاطره افتد.
تحقيقات زياد نشان مي‌دهد كه روسپيگري نتيجه روابط ناسالم و بسيار خشن در خانه و خانواده بوده و بازده آن نيز دامنگير خانواده‌ها مي شود و نيز  جامعه بزرگتر را دچار آسيب و اختلال مي‌سازد.
آمار دقيقي از تعداد روسپيان در ايران وجود ندارد. با اين وجود آمارهاي ارائه شده از سوي مسئولين نشان مي‌دهد كه تعداد زنان روسپي هر ساله رو به افزايش است. در خرداد ماه سال 1381 از 5789 نفر زنداني زن 1258 نفر آنها به جرم اعمال منافي عفت و عمومي و عمدتاً براي جرائم روسپيگري زنداني شده‌اند (دفتر آمار و رايانه سازمان زندانها ، تير 1381) و نيز با عنايت به اينكه امروزه اخبار تكان‌دهنده‌اي از وضعيت اين زنان و سرگذشت دردناك آنها در اينترنت و رسانه‌هاي بين‌المللي درج مي‌شود. مبين اين واقعيت تلخ است كه اين آسيب‌هاي اجتماعي به طور نگران‌كننده‌اي، رو به فزوني است. همچنين صادرات و قاچاق دختران ايراني به كشورهاي حاشيه خليج فارس به وسيله باندهاي فساد و يا شنيدن خبر روسپيگري دختران ايراني در تركيه به راستي دل هر ايراني را به درد مي‌آورد.
سن متوسط ورود به حرفه روسپيگري سيزده سالگي است. بيشترين دختران سيزده و چهارده ساله به اجبار و زور به روسپيگري كشيده شده‌اند. ساير اين زنان، همسران سنتي بدون مهارتهاي شغلي و حرفه‌اي هستند كه يا فرار كرده‌اند يا شوهر سوء استفاده‌گر آنها را ترك كرده است و آنها براي حمايت از خود و فرزندانشان به اين كار كشيده شده‌اند (گاماچ ، رنيس و اوليناگيپ  1990 : 267 به نقل از مليسا فارلي ). سن ورود به روسپيگري در حال كاهش است. براي مثال چطور مي‌توانيم حتي واژه‌اي را به عنوان "روسپيگري نوجواني" تصور كنيم، وقتي كه سن رضايت براي فعاليت جنسي قانوني دائماً در حال كاهش است! مثل كشورهايي چون هلند و فيليپين (كاتلن ماهوني ، 1995 : 267 به نقل از مليسا فارلي).
انحرافات اجتماعي، به ويژه انحرافات زنان، سلامت و امنيت رواني- اجتماعي و حتي سياسي و اقتصادي جامعه را تهديد مي‌كند. از اين رو جامعه براي بقا و پايداري خود بايست تدابير مناسبي جهت جلوگيري از انحرافات زنان بزهكار و اقداماتي جهت بازپروري آنها اتخاذ نمايد. و اين امر جز از طريق شناخت دقيق عوامل زمينه‌ساز وتشديد كننده گرايش به انحرافات امكان‌پذير نيست. به اعتقاد اكثر روانشناسان و جامعه‌شناسان ريشه اصلي آسيب‌هاي اجتماعي و از جمله آنها "روسپيگري" درخانواده است. زيرا خانواده به عنوان كوچكترين اجتماع بشري ساختاري دارد كه عناصر درون آن به شدت به هم وابسته‌اند و اگر در اين سيستم مشكل ايجاد شود كل سيستم را دگرگون خواهد ساخت بنابراين هميشه سازگاري و تفاهم بين همه اعضاء ضروري است. از اين رو بررسي عوامل خانوادگي مؤثر بر روسپيگري زنان به عنوان يكي از مسائل ضروري جامعه، مسأله اصلي پژوهش حاضر است. به عبارت ديگر، مسأله پژوهش حاضر اين است كه : چه عواملي مرتبط با خانواده موجب روسپيگري زنان مي‌شود؟
ضرورت و اهميت تحقيق
خانواده به عنوان كوچكترين واحد اجتماعي اساس تشكيل جامعه و حفظ عواطف انساني است، يكي از عوامل مؤثر در رفتار فرد خانواده مي‌باشد. در يك خانواده شكل كار و طرز ارتباطي اعضاي خانواده به گونه‌اي است كه محيط خانواده را براي تأمين احتياجات اساسي اعضا چه در زمينه جسماني و چه رواني مساعد مي‌سازد، اساساً يكي از كاركردهاي خانواده اجتماعي كردن طفل و تعليم و تربيت وي مي‌باشد و هر گونه نارسايي در كاركرد خانواده تأثيرات نامطلوبي در بهنجار نمودن فرزندان مي‌گذارد. در زماني كه فروپاشي خانواده به عنوان نهاد اوليه و پايدار تربيت روز به روز افزايش مي‌يابد و طبق پيش‌بيني‌هاي انجام شده از جانب سازمان بهداشت جهاني احتمال داده مي‌شود كه در طليعه هزاره سوم پنجاه درصد از كودكان در خانواده‌هايي تك والد و بي‌سرپرست به سر مي‌برند و نرخ طلاق هفت برابر افزايش مي‌يابد و در زماني كه شيوع اختلالات و ناهنجاري‌هاي رواني و رفتاري از نظر همه‌گيرشناسي روز به روز فزوني مي‌يابد در چنين زماني تنها كليد حل اين بحران اصلاح خانواده و تربيت و بازگشت به كانون خانواده مي‌باشد (كريمي، 1375 : 23).
تحقيقات زيادي گوياي اين واقعيت است كه در پس بسياري از انحرافات رفتاري از جمله پديده روسپيگري به عنوان يك انحراف جنسي، كانون خانواده متلاشي است لذا خانواده بايد هر چه بيشتر مورد توجه قرار گرفته و تلاش شود تا از بروز مشكلات در خانواده جلوگيري به عمل آيد.
روسپيگري به عنوان يك پديده اجتماعي معلول تعاملهاي ناسازگار بين اعضاي خانواده است. پيامدهاي سوء روسپيگري نه تنها بر پيكر جامعه بلكه برخانواده و تمام كساني كه به نوعي با خانواده در ارتباط مي‌باشند اثر منفي مي‌گذارد. يافته‌هاي متعدد نشان داده است كه در جوامع مختلف آمار روسپيگري به ويژه در چند سال اخير در حال افزايش است. در كشور ما فقط در سال 1381 از تعداد 5789 نفر زنداني زن 1258 (يعني حدود 20 درصد) نفر آنها به جرم اعمال منافي عفت و عمومي عمدتاً براي جرائم روسپيگري زنداني شده‌اند. از آنجايي كه طيف عظيمي از جامعه ما را قشر جوان تشكيل مي‌دهد پرداختن به مسائل و مشكلات مربوط به اين قشر تأثير زيادي در باروري و شكوفايي نسل آينده جامعه خواهد داشت.
اكثر تحقيقات در خصوص روسپيان منابع خارجي مي‌باشد و پژوهشها و مطالعاتي كه در داخل كشور در زمينه پديده روسپيگري انجام شده است بيشتر به سبب‌شناسي اين معضل پرداخته‌اند و كم به رابطه درون خانوادگي و محيط خانواده كه كانون رشد و پرورش انسان است پرداخته مي‌شود. لذا در اين پژوهش سعي شده از زاويه‌اي ديگر به پديده روسپيگري نگريسته و عوامل خانوادگي از يك منظر ارتباطي و تعاملي مورد بررسي و كنكاش قرار گرفته است و نكته قابل توجه اينكه عوامل خانوادگي از ديدگاه زنان روسپي و غير روسپي سنجيده مي‌شود كه در جاي خود حائز اهميت مي‌باشد. اصولاً براي پيشگيري از فروپاشي شناسايي عوامل مؤثر بر كاركرد خانواده نقش مهمي در تدوين برنامه‌ها و سياستها براي پيشگيري از افزايش پديده روسپيگري خواهد داشت.

 
اهداف تحقيق:
- اصلي     :
شناسايي و تعيين تفاوت وضعيت خانوادگي زنان روسپي با زنان غير روسپي از نظر وضعيت پايگاه اقتصادي و اجتماعي خانواده، ميزان تضاد خانوادگي، ميزان انحراف خانوادگي، ميزان خشونت خانوادگي ، وضعيت اعتقادات مذهبي ، ميزان از هم گسيختگي خانوادگي و نحوه نظارت و سرپرستي خانواده به منظور شناسايي عوامل خانوادگي اثرگذار بر روسپيگري زنان.
- فرعي:
1- بررسي و شناخت وضعيت زنان روسپي از نظر فراواني سني ، ميزان تحصيلات ، وضعيت ازدواج ، نوع و سن تجربه جنسي ، سن تجربه مواد مخدر و وضعيت مسكن آنها.
2- ارائه پيشنهادات و راهكارهاي كاربردي، مؤثر و قابل اجراء به خانواده‌ها و مسئولان ذي‌ربط جهت پيشگيري از شيوع اين آسيب اجتماعي.



فصل دوم
ادبيات موضوع
 
        گفتار يکم : خانواده
مطالعات انجام يافته توسط متخصصان علوم اجتماعي و دستورات و راهنمايي‌هايي كه پيامبران الهي براي هدايت و رشد و كمال و تربيت انسانها از منبع وحي ابلاغ كرده‌اند، بر نقش نهاد خانواده به عنوان اصلي‌ترين كانون پرورش و تربيت تأكيد شده است.
خانواده نهاد اجتماعي همگاني و با دوامي است كه از دير باز و از دوران ما قبل تاريخ وجود داشته است. استحكامي كه خانواده در روابط اجتماعي افراد ايجاد مي‌كند و روابطي كه بر آورنده مهمترين نيازها و خواستهاي حياتي آدمي است، باعث شده كه به رغم مخاطرات بسيار بعنوان نهادي كه حيات اجتماعات انساني بدان وابسته است، باقي و پايدار بماند.
در همه تعريف‌ها، بدون استثناء، خانواده واحدي از اجتماع قلمداد شده است، يعني جامعه از مجموعه خانواده‌ها تشكيل مي‌شود، بقاء خانواده و موفقيت و شكست جامعه وابسته به خانواده است. اگر خانواده محيطي سالم براي پرورش روح و جسم افراد باشد، در سلامت جامعه مؤثر است.
«خانواده» زنجيره ارتباطي اجتماعي و تضمين‌كننده آرامش و ثبات جامعه است. كودكان نخستين وابستگي‌هاي عاطفي نزديك و صميمي خود را در خانواده بر قرار مي‌سازند و دروني كردن ارزشها و هنجارهاي فرهنگي را در آن آغاز مي‌كنند
(يان رابرستون، 1372 : ص11).
كاركرد عاطفي "خانواده" از نياز انسان به محبت و وابستگي‌هاي عاطفي ناشي مي‌شود. بدون وجود محبت و احساس پيوستگي، خانواده ممكن است با مشكلات عاطفي و رواني مواجه گردد. كودك، درس محبت، رحم و شفقت، نيكوكاري، وفاداري، صفا، خلوص. راستي، شجاعت. فروتني و ساير سجاياي انساني را در نخستين سالها در زندگي خود در دامن پر مهر و محبت پدر و مادر مي‌آموزد. نياز به محبت از مباحث اصلي در روانشناسي تربيتي روانكاري است. كارن هورناي محور اساسي مطالعات خود را نيازهاي اساسي قرار داده و بر محبت و برخورداري از آن در سالهاي اوليه زندگي تأكيد مي‌ورزد.
آدلر مي‌گويد: كودك از نخستين لحظه تولد مي‌خواهد خود را به مادرش بچسباند و مادر تا مدت درازي مي‌گويد عمده‌ترين نقش را در زندگي كودك بازي مي‌كند و نقش مؤثري در ابراز مهر و محبت دارد (كي نيا، 1373 : ص70). كمبود محبت غالباً از عوامل مؤثري است كه نوجوانان و جوانان را به سوي «انحراف» اجتماعي سوق مي‌دهد. دختر نوجواني كه كمبود محبت دارد به هر كسي كه سر راه او قرار مي‌گيرد و به او اظهار محبت مي‌كند علاقه‌مند مي‌شود و چه بسا در اين مسير تباه مي‌شود.
 
تعريف خانواده
خانواده در لغت به معني خاندان، دودمان و اهل خانه است و طبق تعريف قانون مدني ايران، خانواده عبارت است از زن و شوهر و فرزندان تحت سرپرستي آنها، كه با هم زندگي مي‌كنند و تحت رياست شوهر و پدر هستند (آقابيگلويي و همكاران 1380 : 13). برگسي و لاك در اثرشان خانواده به سال 1953 مي‌نويسند: «خانواده گروهي است متشكل از افرادي كه از طريق پيوند زناشويي، همخوني و يا پذيرش (به عنوان فرزند) با يكديگر به عنوان شوهر، زن، مادر، پدر، برادر و خواهر در ارتباط متقابلند و فرهنگ مشتركي پديد آورده و در واحد خاصي زندگي مي‌كنند» (ساروخاني باقر، 1370 ص135).
مك آريو مي‌نويسد: «خانواده گروهي است داراي روابط جنسي چنان پايا و مشخص كه به توليد مثل و تربيت فرزندان منجر مي‌گردد» (همان منبع 1381 : 135).
خانواده از ديدگاه كاركردگرايان : واحدي است كه تنظيم رفتار جنسي، جايگزين كردن اعضاء، جامعه‌پذيري مراقبت و نگهداري از كودكان، حمايت عاطفي و تعيين جايگاه اجتماعي را به عهده دارد. خانواده در مفهوم اختصاصي آن يك گروه اجتماعي است كه در آن به روابط جنسي زن و مرد مشروعيت داده مي‌شود. توليد مثل به شيوه مشروع امكان‌پذير مي‌گردد. در مقال جامعه، از نظر مراقبت و رشد فرزندان مسئول است. گونه‌هاي خاص مستحكمي از احساسات و عواطف ايجاد و تقويت و بالاخره اينكه يك واحد اقتصادي و حداقل مصرفي است (محسني، منوچهر 1379 : 200).
اداره سرشماري ايالات متحده خانواده را به صورت: «گروهي متشكل از دو يا چند نفر كه از طريق تولد، ازدواج يا فرزند خواندگي با يكديگر مرتبط شده و در يك منزل با هم زندگي مي‌كنند» تعريف كرده است (ساموئل كلادينك 1382 : 24).
سالوادور مينوچين  (1974) كه پيشگام خانواده درماني ساختي است خانواده را مكمل جامعه مي‌داند و ابراز مي‌كند كه خانواده سيستمي است كه عملكرد آن از طريق الگوهاي مراوده‌اي صورت مي‌گيرد، او عقيده دارد كه ارگانيسم خانواده بيش از پويايي‌هاي زيستي- رواني يكايك اعضايش است. در ديدگاه سيستمي، خانواده موجودي است كه اعضاء و اجزاء آن با هم تغيير مي‌كنند و به هنگام انحراف، براي حفظ تعادل خود فعال مي‌شوند. طبق اين تعريف اولاً رفتار اعضاء خانواده تابعي از رفتار ساير اعضاء خانواده است و در ثاني خانواده هم مانند هر سيستمي متمايل به حفظ تعادل است، در اين تعريف بر تعامل متقابل اعضاء تأكيد شده است (بهاري 1381 : 10) و سرانجام در اصل دهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران عنوان شده است كه خانواده واحد بنيادي جامعه اسلامي است و همه قوانين و مقررات و برنامه‌ريزيهاي مربوط بايد در جهت آسان كردن تشكيل خانواده، پاسداري از قداست ان و استواري روابط خانوادگي بر پايه حقوق و اخلاق اسلامي باشد.
 
اهميت خانواده
خانواده از بدو پيدايش خود همچون حريمي امن براي افراد جامعه ايفاي نقش نموده است. هر چند كه در بستر زمان، اين نظام كوچك اجتماعي دستخوش تغييرات فراوان گرديد. ليكن هيچگاه از حيات جمعي بشر جدا نماند. هميشه پا بر جاي است و هيچ آسيبي را نمي‌توان سراغ گرفت كه بي تأثير از مسايل نظام خانواده باشد.
خانواده، زنجيره ارتباطي اجتماع و تضمين كننده آرامش و ثبات جامعه بوده و خواهد بود و واحدي است كه كودكان نخستين وابستگي‌هاي عاطفي نزديك و صميمي خود را در آن برقرار مي‌‌سازند زبان را ياد مي‌گيرند و دروني كردن ارزشها و هنجارهاي فرهنگي را در آن آغاز مي‌كنند. نفوذ خانواده را در تربيت كودكان از دو جهت مي‌توان مطالعه كرد يكي از جهت كنش اجتماعي آن، كه تأمين ارزشها و ايجاد صميميت و همكاري ميان اعضاء خانواده است و ديگري كنش رواني خانواده كه در حقيقت پايه‌هاي شخصيت كودكان را پي‌ريزي مي‌نمايد و به فعاليتها، افكار و عواطف آينده آنان شكل خاص مي‌بخشد، روانشناسان نشان داده‌اند كه تربيت سالهاي اوليه كودكي از نظر پيدايش خصوصيات و حالات معيني در انسان، تأثير بسيار عميقي دارد (صانعي 1373 : ص193).
اهميت خانواده براي عده‌اي از روانشناسان به اندازه‌اي است كه عده‌اي بر آن شدند كه به جاي روان درماني فرد، از طريق روان درماني خانواده كژ رفتاريها را بهبود بخشند و سلامت روحي را به افراد باز گردانند، خانواده هم مي‌تواند در پرورش استعدادهاي نوجوانان و همنوايي او با جامعه و هم در به انحراف كشاندن و ناهمنوايي نوجوانان با اجتماع تأثير شگرف داشته باشد.
اصولاً محيط‌هاي نامساعد خانوادگي سبب بار آمدن فرزندان ناسازگار و ناامن مي‌شود. فضاي خانوادگي نامناسب و متشنج، بهداشت رواني نوجوان را در معرفي تهديد قرار مي‌دهد. و صدماتي براي او وارد مي‌كند كه در دوره‌هاي بعدي عمر فرد به گونه‌اي ظاهر مي‌شود.
جامعه‌شناسان خانواده را يكي از شالوده‌هاي اساسي حيات اجتماعي محسوب مي‌كنند. به همين جهت وظايفي كه به عهده اوست بسيار سنگين و در خور اهميت فراوانند، تعليم و تربيت فرزندان كه مردان و زنان فرداي اجتماع را تشكيل مي‌دهند و مسئوليت آينده به دوش انان است و همچنين پرورش شخصيت نسل آينده از عمده‌ترين وظايف خانواده است و بايد از اعضاي خود افرادي مفيد بسازد و با اجتماعي كردن و تطبيق دادن آنها با جامعه‌اي كه در آن زندگي مي‌كنند عناصر سودمندي را تحويل اجتماع دهد.
اعلاميه حقوق بشر بر حمايت دولت و جامعه از نهاد خانواده به عنوان ركن طبيعي و اساسي جامعه تأكيد دارد و مي‌گويد، كودكان براي رشد كامل و هماهنگ شخصيت خود بايد در محيط خانواده، در فضاي شاد و داراي عشق و تفاهم پرورش يابند بنابراين همه نهادهاي جامعه بايد به تلاشهاي والدين و ديگر عوامل پرورش و مراقبت از كودكان در محيط خانواده احترام بگذارند و از آنها حمايت كنند چنين مفاد و مطالبي در كنوانسيون حقوق كودك نيز گنجانيده شده است (نشريه بيست و هفتمين اجلاس ويژه- مجمع عمومي ملل متحد2001).
در جوامع جهان سوم، خانواده از چند جهت حائز اهميت بيشتري است:
1- در اين جوامع تا آن اندازه، تقسيم كار صورت نگرفته است كه، بتوان نقش خانواده را در قسمتهايي به نهادهاي ديگر واگذار نمود.
2- نهادهاي موجود ديگر كه مسئوليت جامعه‌پذيري را به عهده دارند به هيچ وجه براي اجتماعي شدن فرزندان كاملاً قابل اعتماد نيستند.
3- ميزان آنومي و لذا انواع انحرافات براي بچه‌ها در اين جوامع معمولاً زياد است و نيروهاي كنترل‌كننده دولتي در اين زمينه به علت مشكلات چندان مؤثر نيستند. لذا اهميت خانواده در تربيت، آموزش و هدايت بچه‌ها بسيار بيشتر است و لازم است كه اولياء در اين زمينه در روابط به فرزندان، نظارت و كنترل هم وقت بيشتر بگذارند و هم مطالعه بيشتري نمايند (رفيع‌پور، فرامرز، 1378 : ص21).
 
گفتار دوم: آسيبهاي خانواده
خانواده بهم ريخته منبع رفتارهاي ضد اجتماعي مي‌باشد زيرا اين تنها محيطي است كه به او تحميل شده است. او در اينجا متولد شده و به ادامه زندگي در همين محيط مجبور مي‌باشد به همين خاطر به آن نام محيط بي چون و چرا يا اجتناب ناپذير داده‌اند. در صورتيكه خانواده هدف از تشكيل خود را به خاموشي بسپارد اهداف و وظايف خود را در فرزند پروري ناديده بگيرد و يا توانايي صحيح برقرار ساختن روابط با ساير افراد خانواده و جامعه و مقابله با مشكلات و مسائل فردي و گروهي را كسب كرده باشد و يا از دست داده باشد و نتواند خود را با تحولات و تغييرات جامعه و محيطش همگام سازد. و در اين راه علائق فردي، گروهي، عواطف و نيازهاي خود را منكر شود، چهره مقدس خانواده مخدوش مي‌گردد و بالطبع در اين راستا ستيزه‌ها، مجادله‌ها و طردها، تكذيب‌‌‌ها، خواست‌ها و تأييدهاي ناروا در ميان خواهد بود و  والدين كه عهده‌دار ياري دادن، مرارت كردن و اداره نمودن تشكيلات خانواده خود هستند اگر در انجام اين وظايف شكست بخورند ديگر نفوذ واقع بينانه و منطقي خود را در ارتباط با فرزندان از دست خواهند داد. خانواده براي فرزنداني كه از چنين نعمتي برخوردار نيستند محل شكل گرفتن افكار مختل و ناشايست مي‌گردد و در بعضي از اين خانواده‌ها وضعيت خانواده طوري است كه فرزندان در آن احساس نا امني مي کنند و هميشه نگران آتيه خود هستند اختلافات شديدي كه بين والدين از يك طرف و والدين و فرزندان از سوي ديگر بين خواهران و برادران، بين والدين واقوام در مورد مسائل گوناگون وجود دارد مشكلاتي را براي آنها به وجود مي‌آورند که منجر به مشكلات و انحرافات رفتاري در بين نوجوانان خانواده مي‌شود. از نظر مبناي رشد شخصيت ، مهمترين ريشه‌ها را بايد در خانواده و در روابط بين والدين و فرزندان جستجو كرد. كودكان نگرشهاي اجتماعي را نخست از خانواده مي‌آموزند و ممكن است در پاره‌اي موارد نسبت به بزهكاري نگرشهاي مساعدي در خانواده كسب كنند. تحقيقات و شواهد زيادي گوياي اين واقعيت است كه در پس بسياري از بزهكاري‌‌‌‌هاي نوجوانان كانون خانواد‌گي ناسالم و متلاشي شده‌اي پنهان است.
بيشتر بزهكاران متعلق به خانواده‌هايي هستند كه در آن از محبت و تفاهم اثر كمي وجود دارد و غالباٌ داراي خانواده‌هاي از هم پاشيده ( بر اثر طلاق، مرگ يكي از والدين و يا جدايي آنها به هر علتي) مي‌باشند ( نوابي نژاد 1475 : 113).  
خانه‌اي كه اعضاي آن با هم كار و تفريح مي‌كنند و با اتفاق نظر تصميمات مهم مي‌گيرند، بي ترديد كودكان و نوجواناني داراي اعتماد به نفس مي‌پرورند. از سوي ديگر كودكان و نوجواناني كه در خانه‌هاي مملو از سوء ظن و عيب جوئي و تنش، بزرگ مي‌شوند، دريافتن هويت خويش و ايجاد روابط مطلوب با گروه همسالان دچار مشكل خواهند بود، نوجوان متعلق به اين گونه خانه‌‌ها اغلب دچار مشكلات رفتاري شده و به خيابان و گروههاي مختلف از جمله گروه بزهكاران پناه مي‌برد ( همان منبع198).
براي آنكه كودك بتواند به شيوه‌اي سالم و بهنجار رشد و تكامل يابد، نيازهاي شخصيتي، فيزيكي و اجتماعي او بايد در حد معتدل ارضا شود. مشكلات رفتاري،بزهكاري، و ناشادي كودك و نوجوان اساساٌ مربوط به ناكامي در رفع اين نيازهاست. شرايط نامساعد خانوادگي در كودكان و نوجوانان، ايجاد ناكامي و سرانجامي ناسازگاري مي‌كند از جمله اين شرايط. خانواده‌هاي از هم پاشيده، طردشدگي، سخت‌گيري و خشونت، آگودگي اعضا خانواده... مي‌‌باشد.
خانواده به عنوان نخستين پايگاه آموزشي و پرورشي و از اساسي‌ترين عوامل تشكيل شخصيت كودك است. بدون ترديد هر گونه نارسايي و نقص در ساخت خانواده مي‌تواند از همان طفوليت در رشد و  پرورش كودك  تأثير نامطلوبي داشته باشد به ميزاني كه فضاي خانواده نامناسب و ناسالم باشد، بهداشت رواني فرد نيز به همان نسبت در معرض آسيب قرار مي‌گيرد و صدمات ناشي از چنين محيط ناسالمي در هر يك از دوره‌هاي بعدي رشد به گونه‌اي نامطلوب ظاهر مي‌شود.

انجام پایان نامه

برای دیدن ادامه مطلب از لینک زیر استفاده نمایید

سفارش پایان نامه

نقشه