انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

 پایان نامه 

انجام پایان نامه|پایان نامه عدالت چيست ؟ چه نقشي در پيشرفت كشور دارد؟


مقدمه
همه ما نيازمند به يک نگاهيم چه آن وقت که در رفاه و آسايش و تجملات غرقيم و چه آن زمان که بيمار و محتاج در گوشه اي تنها . و آن گاه نور گرمي نيست جز توجه الوهيت به سوي ما ,
آيا اين اصل عدالت نيست که در فطرت انسان قرار گرفته و آيا خالق آن عين عدالت نيست که به همه عالم فقير و غني کوچک و بزرگ از ذره هاي اتم تا کهکشانها توجه يکسان دارد و باران لطف و رحمت خود را براي همه يکسان مي باراند.
پس عدالت چيزي جز قرار گرفتن هر چيز در جاي خود نمي باشد که عين عدل را در آفريده هاي خالق به روشني مي توان ديد و براي احياي آن نيز رسولان خود را به سوي خالق خود فرو فرستاد تا با ايجاد حکومت اسلامي برپا کننده اين اصل ديني که پايه اي از پنجگانه اصول دين توحيد مي باشد به وسيله نبوت و امامت آن, عدالت بر پا شده و روز معاد قيامت نيز به آن عمل شود و ما که مسلمانيم آن را بايد در اين دنياي غافل زنده و احياء کنيم مگر نه آن که مولاي ما با ديدگان دل همه را مي بيند. بچه هاي گرسنه, زنان نيازمند کهنسالان رنج ديده آيا بايد نشست  و دست بر دست گذاشت و نظاره گر اين همه بي عدالتي بود. در اين صورت بايد از خود بپرسيم آيا ما مسلمانيم؟ چرا بايد عده اي با ظلم و زور همه امکانات مظلومان را بگيرند. و حتي اجازه رشد و توسعه را به آنان ندهند. آيا اين عدالت است؟ ولي نه مي توان با هشياري و بيداري و مبارزه با ظلم حق را به حقدار رساند و اجازه تجاوز را به سرزمينهاي غريب نداد ( مرگ بر اسرائيل ). اجازه هتک حرمت به پيامبر اسلام را نداد ( مرگ بر دانمارک ) . اجازه دخالت در مسائل دانش صلح  آميز هسته اي در ايران را نداد و يک صدا بگوييم انرژي هسته اي حق مسلم ماست . ( مرگ بر آمريکا )
به همين دليل ما بر آن شديم تا مجموعه را از تعريف عدالت و نتايج اجراي آن در پيشرفت کشور و اينکه چه کساني برپا کننده عدالت هستند و  مخالفان با آن را بشناسيم و با ديد روشن و گامهاي استوار در اين راه گام برداريم و زير سايه بيرق عدالت در ظهور عدالت گستر عالم زندگي آرامي را داشته باشيم.
پس اجازه نمي دهيم که حق حکومت اسلامي و شريعت الهي توسط زورگويان و ظالمان زير پا گذاشته شود و با وحدت جهاني بر پا کننده پرچم عدالت در جهان خواهيم بود و زير سايه عمل به آن با آسايش و آرامش جاوداني زندگي خواهيم کرد.
انشاءالله

    چكيده
خداوند عالم است قادر است عادل است حکيم است رحمان و رحيم است و ازلي و ابدي است خالق و رازق است چرا از ميان همه صفات فقط عدالت برگزيده شده و يکي از اصول پنجگانه دين مقرر گرديد :
از آنجا که فروع دين همواره پرتويي از اصول دين است در پرتو عدالت پروردگار در جامعه بشري فوق العاده موثر است و مهمترين پايه جامعه انساني را عدالت اجتماعي تشکيل مي دهد. انتخاب اصل عدالت به عنوان يک اصل از اصول دين رمزي است به احياي عدل در جوامع بشري و مبارزه با هر گونه ظلم و ستم .
عدالت چهره سياست را زيبايي و ثبات و قامت رعيت را استقامت و قوام و حريم مديريت را شکوه و جمال مي بخشد عدالت الفت زندگي و تنها راه اصلاح جامعه و گل سرسبد ايمان به خدا و گنجينه فضيلت و احسان است. عدالت در زندگي اجتماعي بيشر قوي ترين پايه و اساس و براي رفاه و آسايش ميداني گسترده است و هر جامعه اي که نتواند از اين مساعد بهره گيرد قطعاً در تنگناي ستم راه به جايي نخواهد برد.
فسلفه حکومت ديني عدالت است.
باور کردن عدالت بدون اعتقاد به دادگاه عدل الهي در روز بازپسين و بدون باور به قانون عدل الهي خود از نمودهاي بارز بي عدالتي است. پس معني عدالت خداوند اين است که نه حق کسي را از بين مي برد و نه حق کسي را به ديگري مي دهد و نه در ميان افراد تبعيض  قائل مي شود همچنين قرآن با صراحت و به عنوان يک اصل اساسي مي گويد : ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذي القربي و ينهي عن الفحشاء و المنکو و البغي.
خداوند به عدل و احسان درباره همه و بخشش نسبت به بستگان و خويشاوندان دستور مي دهد و از کارهاي زشت و منکر و ظلم نهي مي کند ( سوره نحل آيه 90 )
عدالت يعني قرار گرفتن هر چيز در جاي خويش. عدالت يعني مراعات حقوق افراد .
در باب عدالت و اجراي آن در حکومت جمهوري اسلامي مي توان امامان و بزرگان دين به عنوان ريشته درخت آسماني اسلام ناب محمدي قرار داد و از آنان براي باروري الگو گرفت و ياري خواست . از قديم الايام افرادي در ميان بشر بوده اند  از فيلسوفان قديم يونان تا دوره هاي اروپا که اساساً منکر واقعيت داشتن عدالت بود و هستند و مي گويند اصلاً عدالت معني ندارد.
آيا اين حرف همان ظالمان و زورگويان نبود. و آيا قبل از انقلاب جمهوري اسلامي اين حرف را خائنين و غافلين نمي زدند.
دانشمندان ديني بزرگي سعي از اجراي عدالت و ريشه کني ظلم و ستم در جهان را داشتند که مي توان از شخصيتهايي چون سيد جمال الدين اسدآبادي , شيخ محمد عبده مصري طالقاني اقبال و شريعتي و در راس آنان امام خميني بنيانگذار جمهوري اسلامي برپا کننده عدالت در حکومت اسلامي را نام برد.
عدالت يکي از مسائلي است که به وسيله اسلام حيات و زندگي را از سر گرفت و ارزش فوق العاده يافت اسلام به عدالت تنها توصيه نکرد و يا تنها به اجراي آن قناعت نکرد بلکه عمده اين است که ارزش آن را بالا برد.
موضوع مهم در مفهوم عدالت و جايگاه آن نقشي است که عدالت از ديد علي ( ع ) در حفظ تعادل اجتماعي دارد. به تعبير استاد شهيد مطهري از نظر علي ( ع ) آن اصلي که مي تواند تعادل اجتماع را حفظ کند و همه را راضي نگه دارد به پيکر اجتماع سلامت و روح اجتماع آرامش بدهد عدالت است. عدالت بزرگراهي است عمومي که همه را مي تواند در خود بگنجاند و بدون مشکلي عبور دهد و آنچه علي ( ع ) در مورد عدالت مي گفت خود با تمام وجود به آن عمل مي کرد.
در قرآن نيز به عدالت پروردگار اشاره شده است ان الله لا يظلم الناس شيئا و لکن الناس انفسهم يظلمون . خداوند به هيچ کس ستم نمي کند اين مردم هستند که به خودشان ظلم و ستم روا مي دارند . ( سوره يونس
 آيه 44 )
همچنين قرآن با صراحت و به عنوان يک اصل اساسي مي گويد : ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذي القربي و ينهي عن الفحشاء و المنکر و البغي .
خداوند به عدل و احسان درباره همه و بخشش نسبت به بستگان و خويشاوندان دستور مي دهد و از کارهاي زشت و منکر و ظلم نهي مي کند . ( سوره نحل آيه 90 )
قرآن کريم و هدف براي انبياء را به صراحت ذکر کرده است راجع به هدف اول درباره خاتم الانبياء مي فرمايد يا ايها النبي انا ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذيراً و ادعياً الي الله باذنه و سراجاً منيراً و درباره هدف دوم مي فرمايد : لند ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط . قرآن با صراحت عنايت انبياء و بلکه ماموريت و رسالت انبياء براي برقراري عدل در ميان بشر را بيان مي کند.
اسلام آخرين و کاملترين دين است و به عدالت فرا مي خواند. امروز برهه کشورهاي اسلامي واجب و ضروري است که اسلام  را به همه جهان معرفي کنند و اين دين را در همه عرصه هاي منطقه اي و جغرافيايي گسترش دهند و چهره حقيقي آن را نشان دهند.  اگر اسلام به همه جهان كامل معرفي مي شد آيا اين امكان بود كه اين همه به اين آئين كامل الهي اهانت شود . آيا اين امكان بود كه اين همه تهمت براي ساختن بمب اتمي و كشتار افراد بي گناه زده شود . اگر اسلام به همه جهان کامل معرفي مي شد آيا اين امکان بود که اين همه به اين آئين کامل الهي اهانت شود . آيا اين امکان بود که اين همه تهمت براي ساختن بمب اتم و کشتار افراد بي گناه زده شود . آزادي که ما دنبالش هستيم آزادي براي همه است نه تنها براي اندکي از مردم اما دنياي تجارت آزاد براي آزادي شرکت ها و محروم کردن مردم از حقوقشان است.
آيا براي آموزش تغذيه و بهداشت كه همه افراد بخصوص اقشار محروم نيازمند آن هستند گامي
برداشته ايم؟
به رغم پيشرفتهاي حاصله در آموزش دختران هنوز تعداد زيادي از دختران در ايران از آموزش محروم هستند. موانعي که در کشورهاي در حال توسعه دختران را به دور از مدارس نگه مي دارد. نه تنها آنان را از فرصتهاي آتي محرو مي نمايد بلکه تاثير منفي بر سلامت و بقاي آنان دارد .
نماينده يونيسف در ايران مي گويد : اگر جهان بخواهد تا سال 2015 که توسط سازمان ملل به عنوان مهلت براي رسيدن به يکي از مهمترين اهداف توسعه هزاره آموزش ابتدايي در سطح جهان مطرح شده است , دست يابد تساوي جنسيتي پيش شرط لازم مي باشد.
کمتر از 10% زنان باردار از خدمات مربوط به جلوگير از انتقال اج آي وي ايدز به نوزادانشان بهره مند هستند و کمتر از 10%  کودکان يتيم يا آسيب پذير شده توسط ايدز حکايت يا خدمات اجتماعي مي گيرند.
کودکان نه تنها از خود ايدز رنج مي برند بلکه از اين که دنيا هنوز ايدز را مخرب کودکي تشخيص نداده است نيز متضرر مي شود.
دانش آموزان مناطق محروم در محيطهاي کاملاً غيربهداشتي و تا حدودي آلوده مجبور به يادگيري درس هستند. اعتبارات پيش بيني شده هم نتوانسته مسائل آموزشي را تامين کند چه رسد به آن که مشکلات بهداشتي اين مناطق را حل کند.
اعتباراتي که به مدارس تخصيص مي يابد به هيچ وجه تکافوي هزينه هاي مدرسه و آموزش را نمي کند و مدارس ناگزيرند که منابع مالي خود را به شيوه هاي مختلف افزايش دهند. اما چرا بار اين توسعه منابع بايد بردوش اقشار محروم جامعه باشد.
امروز در دنيا بهينه سازي امور فقرزدايي و محروميت زدايي از مسير آموزش عبور مي کنند پس چرا بايد پس از طلب شهريه هاي سنگين از خانواده هاي محروم . آنان از ثبت نام دانش آموز خود منصرف شوند. آيا اين عدالت است ؟!
آموزش همگاني در زمينه بهداشت بهبود روش تغذيه تامين آب سالم و کاني و بهسازي ايمني سازي عليه بيماريهاي عفوني پيشگيري از بيماري هاي شايع بومي و درمان مناسب بيماري ها و حوادث پيش بيني و تدارک داروهاي اساسي ارائه خدمات بهداشتي مادر و کودک و تنظيم خانواده برنامه هايي است که بايد به صورت عادلانه و شايسته براي همه مناطق در نظر گرفته شود و در اين خصوص به مناطق محروم توجهي خاص مبذول گردد .
توسعه و عدالت حق همه مردم جهان است و جمهوري اسلامي عدالت را تنها براي ملت ايران نمي خواهد بلکه مورد نياز همه مردم جهان مي داند.
ما بايد در اين اصل ديني از امامان خود و بزرگان دين الگو بگيريم.
علي ( ع ) مي فرمايند : العدل يضح الامور مواضعها و الجور يخرجها من جهتها
عدل جريانها رادر مجراي طبيعي خود قرار مي دهد اما جود جريانها را از مجراي طبيعي خود خارج مي سازد.
اميد است با بازخواني اصول مسلم اسلامي و اصلاح مديريت نالايق و قطع دستهاي نا÷اک در امور مديريت جامعه اسلامي بار ديگر شاهد بر÷ايي نهضت تمام عيار عدالت خواهي به سبک نبوي و علوي در کشور قائم آل محمد
( ص ) بوده باشيم و در نتيجه با زمينه سازي مناسب در زمان ظهور آن حضرت ( ص ) شاهد گسترش عدالت در مقياس جهاني و در همه ي ابعاد مادي و معنوي باشيم .
الهم انا نرغب اليک في دوله کريمه تعزبها الاسلام و اله و تذل بها النافق و اهله . . . الهم انا نشکوا اليک فقد و دشت الفتن بنا و تظاهر الزمان علينا » .
ان تنصروا الله ينصرکم و يثبت اقدامکم » .



 
 فصــــل  اول





    عدالت چيست؟
عدالت داراي دو معني متفاوت است:
1- معني وسيع اين کلمه همانطور که گفتيم « قرار گرفتن هر چيز در جاي خويش » است و به تعبير ديگر موزون بودن و متعادل بودن.
اين معني از عدالت در تمام آفرينش در منظومه ها در درون اتم، در ساختمان وجود انسان، و همه گياهان و جانداران حکمفرماست.
اين همان است که در حديث معروف پيامبر (ص) آمده که فرموده: بالعدل قامت السموات و الارض:
« به وسيله عدالت آسمانها و زمين بر پاست. »
في المثل اگر قواي « جاذبه » و « دافعه » کره زمين، تعادل خود را از دست دهد، و يکي از اين دو بر ديگري چيره شود يا زمين به سوي خورشيد جذب مي شود و آتش مي گيرد و نابود م گردد و يا از مدار خود خارج شده و در فضاي بيکران سرگردان و نابود مي شود.
اين معني از عدالت همانست که شاعر در اشعار معروفش گفته است:

عدل چه بود؟ وضع اندر موضعش
ظلم چه بود؟ وضع در ناموضعش!
عدل چه بود؟ آب ده اشجار را
ظلم چه بود؟ آب دادن خار را!

بديهي است اگر آب را به پاي بوته گل  درخت ميوه بريزند در جاي خود مصرف شده، و اين عين عدالت است و اگر به پاي علفهاي هرزه بي مصرف و خار بريزند در غير مورد مصر ف شده، و اين عين ظلم است.
2- معني ديگر عدالت « مراعات حقوق افراد » است، و نقطه مقابل آن « ظلم » يعني حق ديگري را گرفتن و به خود اختصاص دادن يا حق کسي را گرفتن و به ديگري دادن يا تبعيض قائل شدن، به اين ترتيب که به بعضي حقوقشان را بدهند و به بعضي ندهند.
روشن است معني دوم « خاص » و معني اول معني « عام » است.
قابل توجه اينکه هر دو معني « عدل » در مورد خداوند صادق است هر چند در اين مباحث بيشتر معني دوم منظور است.
معني عدالت خداوند اين است که نه حق کسي را از بين مي برد، و نه حق کسي را به ديگري مي دهد. و نه در ميان افراد تبعيض قائل مي شود او به تمام معني عادل است و دلائل عدالت او را در بحث آينده خواهيم دانست.
« ظلم » خواه به گرفتن حق کسي باشد، يا دادن حق کسي به ديگري، و يا اجحاف و تبعيض در مورد ذات پاک خدا راه ندارد.
او هرگز نيکوکار را مجازات نمي کند، بدکار را تشويق نمي نمايد، کسي را به گناه ديگري مواخذه
 نمي کند و تر و خشک را هرگز با هم نمي سوزاند.
حتي اگر در يک جامعه بزرگ همه خطاکار باشند جز يک نفر، خدا حساب آن يک نفر را از ديگران جدا مي کند و او را در مجازانت در کنار گناهکاران قرار نمي دهد.
و اين که جمعيت « اشاعره » گفته اند اگر خدا همه پيامبران را به دوزخ بفرستد و همه بدکاران و جانيان را به بهشت، ظلم نيست، سخن گزاف و زشت و شرم آور و بي پايه اي است و عقل هرکس آلوده به خرافات و تعصب نباشد به زشتي اين سخن گواهي مي دهد.
•    فرق ميان مساوات و عدالت
نکته مهم ديگري که اشاره به آن در اين بحث لازم است اين است که گاهي « عدالت » با « مساوات » اشتباه مي شود و گمان مي رود معني عدالت آنست که رعايت مساوات شود، در حالي که چنين نيست.
در عدالت هرگز مساوات شرط نيست بلکه استحقاق و اولويت ها بايد در نظر گرفته شود.
في المثل عدالت در ميان شاگردان يک کلاس اين نيست که به همه آنها نمره مساوي دهند و عدالت در ميان دو کارگر اين نيست که هر دو مزد مساوي دريافت دارند، بلکه عدالت به اين است که هر شاگردي به اندازه معلومات و لياقتش، و هر کارگري به اندازه کار و فعاليتش « نمره » يا « مرد » دريافت دارد.
در عالم طبيعت نيز عدالت، به معني وسيع همين است، اگر قلب يک بالن ( نهنگ عظيم دريايي ) که حدود يک تن وزن دارد! با قلب يک گنجشک که شايد يک گرم بيشتر نباشد مساوي بود عدالت نبود، و اگر ريشه يک درخت تنومند بسيار بلند با ريشه يک نهال بسيار کوچک مساوي باشد عدالت نيست و عين ظلم است.
عدالت آن است که هر موجودي به ميزان حق و استعداد و لياقت خود سهمي دريافت دارد.


    حسن و قبح عقلي
قبلاً دانستن اين مساله لازم به نظر مي رسد که عقل ما « خوبي » و « بدي » اشياء را تا حدود قابل توجهي درک مي کند ( اين همان چيزي است که دانشمندان از آن به عنوان حسن و قبح عقلي ياد مي کنند ).
مثلاً مي دانيم عدالت و احسان خوبست، و ظلم و بخل بد است، حتي قبل از اينکه دين و مذهب از اين امور سخن گويد براي ما روشن بوده است. هرچند مسائل ديگري وجود دارد که علم ما براي درک آن کافي نيست و بايد از رهنمود رهبران الهي و پيامبران استفاده کند.
بنابراين اگر گروهي از مسلمين به نام « اشاعره » منکر « حسن و قبح عقلي » شده اند، و راه شناخت خوبي و بدي را، حتي در مثل عدالت و ظلم و مانند آنها فقط شرع و مذهب دانسته اند اشتباه محض است.
چه اينکه اگر عقل ما قادر به درک خوبي و بدي نباشد از کجا بدانيم خداوند معجزه را در اختيار فرد دروغگويي نمي گذارد؟، اما هنگامي که مي گوييم دروغ گفتن زشت و قبيح است و محال است از خداوند سر زند مي دانيم که وعده هاي خداوند همه حق است و گفته هاي او همه صدق است، هرگز دروغگو را تقويت نمي کند و هرگز معجزه را در اختيار شخص کاذب قرار نمي دهد.
اين جاست که مي توان به آنجه در شرع و مذهب وارد شده اعتماد کرد. بنابراين نتيجه
مي گيريم که اعتقاد به حسن و قبح عقلي اساس دين و مذهب است ( دقت کنيد )
اکنون به دلايل عدالت خدا باز مي گرديم؛ براي پي بردن به اين حقيقت بايد بدانيم:

     سرچشمه « ظلم » يکي از امور زير است
1- جهل- گاهي آدم ظالم به راستي نمي داند چه مي کند، نمي داند حق کسي را پايمال مي سازد و از کار خود بي خبر است.
2- نياز – گاه نياز به چيزهايي که در دست ديگران است انسان را وسوسه مي کند که دست به اين عمل شيطاني بزند، در حالي که اگر بي نياز بود در اين گونه موارد دليلي بر ظلم نداشت.
3- عجز و ناتواني – گاه انسان مايل نيست در اداي حق ديگري کوتاهي کند اما قدرت و توانايي اين کار را نداردف و ناخواسته مرتکب « ظلم : مي شود.
4- خودخواهي و کينه توزي و انتقامجويي – گاه هيچ يک از عوامل فوق در کار نيست، اما « خودخواهي » سبب مي شود که انسان به حقوق ديگران تجاوز کند، و يا « حس انتقامجويي » و « کينه توزي » او را وادار به ظلم و ستم مي کند، و يا روح « انحصار طلبي » سبب تعدي به ديگران مي شود .... و مانند اينها.
اما با توجه به اينکه هيچ يک از اين صفات زشت و اين نارساييها و کمبودها در وجود مقدس خداوند راه ندارد زيرا او به همه چيز عالم و از همه بي نياز، و بر هر چيز قادر و نسبت به همگان مهربان است معني ندارد مرتکب ظلمي شود.
او وجودي است بي انتها و کمال او نامحدود است از چنين وجودي جز خير و عدالت، جز رافت و رحمت سرچشمه نمي گيرد.
و اگر بدکاران را کيفر مي دهد در حقيقت نتيجه اعمال آنهاست، که به دست آنها مي رسد همانند کسي که بر اثر استعمال مواد مخدر يا نوشيدن مشروبات الکلي به انواع بيماريهاي کشنده مبتلا مي گردد. قرآن مجيد مي گويد: هل تجزون الا ما کنتم تعملون « آيا جزاي شما چيزي جز اعمال شما هست »؟! ( سوره نمل، آيه 90 )
•    قرآن و عدالت پروردگار
قابل توجه اين که در آيات قرآن مجيد روي اين مساله بسيار تاکيد شده است، در يک جا مي فرمايد: ان الله لا يظلم الناس شيئاً و لکن الناس انفسهم يظلمون؛ خداوند به هيچ کس ستم نمي کند اين مردم هستند که به خودشان ظلم و ستم روا مي دارند. ( سوره يونس، آيه 44)
در جاي ديگر مي فرمايد: ان الله لا يظلم مثقال ذره ... خداوند حتي به اندازه سنگيني ذره کوچکي ظلم و ستم بر هيچ کس روا نمي دارد. ( سوره نساء، آيه 40)
و در مورد حساب و جزاي رستاخيز مي گويد: ونضع الموازين القسط ليوم القيامه فلا تظلم نفس شيئاً؛               
  ما ترازوهاي عدالت را در روز قيامت بر پا مي کنيم و به هيچ کس کمترين ظلم و ستمي نخواهد شد. (سوره انبياء، آيه 47 )
بايد توجه داشت منظور از « ميزان » در اينجا وسيله سنجش نيک و بد است نه ترازوئي همچون ترازوهاي اين جهان )
•    دعوت به عدل و داد
گفتيم صفات انسان بايد پرتوي از صفات خدا باشد و در جامعه انساني صفات الهي پرتو افکن گردد، روي اين اصل به همان مقدار که قرآن روي عدالت پروردگار تکيه کرده است به عدل و داد در جامعه انساني و در فرد فرد انسانها اهميت مي دهد ، قرآن مجيد کراراً ظلم را مايه تباهي و نابودي جامعه ها معرفي مي کند و سرنوشت ظالمان را دردناکترين سرنوشت مي شمرد.
قرآن ضمن بيان سرگذشت اقوام پيشين بارها اين حقيقت را خاطر نشان کرده که ببينيد بر اثر ظلم و فساد چگونه گرفتار عذاب الهي شدند و نابود گشتند، بترسيد از اين که شما هم بر اثر ظلم به چنين سرنوشتي گرفتار شويد.
قرآن با صراحت و به عنوان يک اصل اساسي مي گويد: ان الله يأمر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذي القربي وينهي عن الفحشاء و المنکر و البغي؛ خداوند به عدل و احسان درباره همه و بخشش نسبت به بستگان و خويشاوندان دستور مي دهد و از کارهاي زشت و منکر و ظلم نهي مي کند. ( سوره نحل، آيه 90 )
جالب توجه اين که همانگونه که ظلم کردن کار زشت و قبيحي است پذيرش ظلم و زير بار ستم رفتن نيز از نظر اسلام و قرآن غلط است، چنانکه در سوره بقره آيه 279 مي خوانيم: لا تظلمون و لا تظلمون؛ نه ظلم کنيد و نه زير با ظلم برويد.
اصولاً تسليم در برابر بيدادگران موجب تشويق ظلم و توسعه ستم و اعانت ظالم است.

    فلسفه آفات و شرور
از قديم ترين ايام تا امروز گروهي از ناآگاهان بر عدالت خدا خرده گرفته اند، و مسائلي را مطرح نموده اند که به اعتقاد آنها با عدالت خدا سازگار نيست، و حتي گاه آنها را نه تنها دليل بر نفي عدالت که دليلي بر انکار وجود خدا پنداشته اند!
از جمله، وجود حوادث ناگوار مانند توفانها و زلزله ها و مصائب ديگر که همگاني است. و همچنين تفاوتهايي که در ميان انسانها ديده مي شود.
و نيز شرور و آفتهايي که دامن انسان يا نباتات و موجودات ديگر را مي گيرد.
اين بحث گاهي در ضمن بحثهاي مربوط به خداشناسي در برابر ماديين مطرح مي شود و گاه در بحث عدل پروردگار و ما آن را در اين بحث مطرح مي کنيم.
 براي اينکه بدانيم تا چه اندازه در تحليل دقيق اين پندارها نادرست است، بايد بحث مشروحي در اين زمينه داشته باشيم و امور زير را دقيقاً بررسي کنيم.

•    قضاوت نسبي و معلومات محدود
معمولاً همه ما در قضاوتهاي خود و تشخيص مصداقها روي رابطه اي که اشياء با ما دارند تکيه مي کنيم. مثلاً مي گوييم فلان چيز دور يا نزديک است يعني نسبت به ما.
يا فلان کس قوي و يا ضعيف است يعني با مقايسه به وضع روحي يا جسمي ما، او داراي چنين حالتي است. در مسائل مربوط به خير و شر و آفت و بلا نيز داوري مردم غالباً همين گونه است.
مثلاً اگر باراني در سطح منطقه ببارد، ما کار نداريم که تاثير اين باران در مجموع چگونه بوده است، ما تنها به محيط زندگي و خانه و مزرعه خودمان و يا حداکثر شهرمان نگاه مي کنيم، اگر اثر مثبتي داشته مي گوييم نعمت الهي بود و اگر منفي بود نام « بلا » بر آن مي گذاريم.
هنگامي که ساختمان فرسوده را براي نوسازي ويران مي کنند و ما به عنوان يک راهگذر تنها از گرد و غبار آن سهمي داريم مي گوئيم چه حادثه شري است، هرچند در آينده در آنجا بيمارستاني ساخته شود که افراد ديگري از آن استفاده کنند، و هر چند در مثال باران در مجموع منطقه اثرات مثبتي پيدا شده باشد.
در قضاوت سطحي و عادي نيش مار را آفت و شر مي شمريم، بي خبر از اينکه همين نيش و زهر يک وسيله موثر دفاعي براي اين حيوان است و غافل از اينکه گاهي از همين زهر داروهاي حيات بخش مي سازند که جان هزاران انسان را نجات مي دهد.
بنابراين اگر ما بخواهيم گرفتار اشتباه نشويم بايد به معلومات محدود خود نگاه نکنيم، و در قضاوتها تنها روي روابط اشيا با خودمان ننگريم بلکه تمام جوانب را در نظر بگيريم و قضاوت همه جانبه کنيم.
اصولاً حوادث جهان مانند حلقه هاي زنجير بهم پيوسته است؛ توفاني که امروز در شهر ما مي وزد و باران سيل آسائي که فرو مي ريزد يک حلقه از اين سلسله طولاني است که با حوادث نقاط ديگر کاملاً بهم مربوط است، و همچنين با حوادثي که در « گذشته » روي داده يا در « آينده » روي مي دهد ارتباط دارد.
نتيجه اينکه انگشت روي يک قسمت کوچک گذاردن و درباره آن قضاوت قطعي کردن از منطق و عقل دور است.
آنچه قابل انکار است آفرينش « شر مطلق » است اما اگر چيزي از جهاتي خير و از يک جهت شر است و خير آن غلبه دارد بي مانع است، يک عمل جراحي از جهاتي ناراحت کننده و از جهات بيشتري مفيد است بنابراين خير نسبي است.
باز براي توضيح بيشتر به مثال زلزله دقت مي کنيم: درست است که در يک نقطه ويراني هايي به بار مي آورد اما ارتباط زنجيره اي آن را با مسائل ديگر در نظر بگيريم چه بسا قضاوت ما عوض شود.
آيا زلزله مربوط به حرارت و بخارات درون زمين است يا مربوط به جاذبه ماه که پوسته خشک و جامد زمين را به سوي خود مي کشد و گاه مي شکند، و يا مربوط به هر دو است؟ دانشمندان نظرات گوناگوني اظهار کرده اند.
ولي هر کدام از اينها باشد بايد آثار ديگر آن را در نظر گرفت. يعني بايد بدانيم که حرارت درون زمين چه اثري در ايجاد منابع نفتي که مهمترين ماده انرژي زا در عصر ماست و همچنين توليد ذغال سنگ و مانند اينها مي گذارد؟! بنابراين خير نسبي است.
و نيز جزر و مد حاصل از جاذبه ماه در درياها چقدر براي زنده نگاهداشتن آب درياها، و موجودات آن و گاه آبياري سواحل خشک در آنجا که آبهاي شيرين به دريا مي ريزد تاثير دارد، آن نيز خير نسبي است.
اينجاست که مي فهميم قضاوتهاي نستبي و معلومات محدود ماست که اين امور را به صورت نقاط تاريک در صحنه آفرينش جلوه گر ساخته است، و هر قدر در ارتباط و پيوند حوادث و پديده ها بيشتر بيانديشيم به اهميت آن مطلب آشناتر مي شويم.
قرآن مجيد به ما مي گويد:«بهره شما از علم و دانش اندک، است» و ما اوتيتم من العلم الا قليلا (سوره اسراء،آيه85 )
و با اين علم و دانش اندک نبايد در قضاوت عجله کرد.
•    حوادث ناخوشايند و هشدارها
همه ما افرادي را ديده ايم که وقتي غرق نعمتي مي شوند گرفتار « غرور و خودبيني » مي گردند، و در اين حالت بسياري از مسائل مهم انساني و وظائف خود را به دست فراموشي مي سپارند.
و نيز همه ما ديده ايم که در هنگام آرام بودن اقيانوس زندگي و راحتي و آسايش کامل چگونه يک حالت « خواب زدگي و غلفت » به انسان دست مي دهد که اگر اين حالت ادامه يابد منجر به بدبختي انسان مي گردد.
بدون شک قسمتي از حوادث ناخوشايند زندگي براي پايان دادن به آن حالت غرور، و از بين بردن اين غلفت و خواب زدگي است.
حتماً شنيده ايد که رانندگان با تجربه از راههاي صاف و هموار که خالي از هرگونه پيچ و خم و فراز و نشيب و گردنه هاست شکايت دارند. و اين جاده ها را خطرناک توصيف مي کنند، چرا که يکنواختي اين جاده ها سبب مي شود راننده در يک حال خواب زدگي فرو رود، و درست در اينجاست که خطر به سراغ او مي آيد.
حتي ديده شده در بعضي از کشورها در اينگونه جاده ها فراز و نشيب ها و دست اندازهاي مصنوعي ايجاد مي کنند تا جلو اينگونه خطرات را بگيرند.
مسير زندگاني انسان نيز عيناً به همين گونه است. اگر زندگي فراز و نشيب و دست اندازي نداشته باشد و اگر گهگاه حوادث نامطلوبي پيش نيايد، آن حالت غفلت و بيخبري از خدا و از سرنوشت و از وظائفي که انسان بر عهده دارد حتمي است.
هرگز نمي گوييم انسان بايد با دست خود حوادث ناخوشايند بيافريند و به استقبال ناراحتي ها برود، چرا که هميشه اين امور در زندگي انسان بوده و هست، بلکه مي گوئيم بايد توجه داشته باشد که فلسفه قسمتي از اين حوادث اين است که جلو غرور و غفلت را که دشمن سعادت اوست بگيرد، تکرار مي کنيم اين فلسفه قسمتي از اين حوادث ناخوشايند است مه همه آ«ها، چرا که بخش هاي ديگري وجود دارد که به خواست خدا بعداً از آن سخن خواهيم گفت.
کتاب بزرگ آسماني ما قرآن مجيد در اين زمينه چنين مي گويد: فاخذناهم بالبأساء و الضراء لعلم يتضرعون؛ ما آنها را به حوادث سخت و دردناک و رنجها گرفتار ساختيم تا به درگاه خدا روي آورند. ( سوره انعام، آيه 43 ).

    فلسفه حوادث ناخوشايند زندگي
گفتيم گروهي از خرده گيران، مساله حوادث ناگوار و بروز آفتها و مشکلات، و ناکاميهايي را که در زندگي دامنگير انسان مي شود بهانه اي براي انکار عدالت پروردگار و گاهي انکار اصل وجود خدا گرفته اند! در بحث گذشته به تحليل و بررسي قسمتي از اين حو.ادث پرداختيم و دو فلسفه آن را بازگو کرديم:
اکنون به ادامه اين بحث توجه کنيد.
•    پرورش انسان در آغوش مشکلات
باز تکرار مي کنيم ما نبايد با دست خود براي خودمان مشکل و حادثه بيافرينيم، اما با اين حال بسيار مي شود که حوادث سخت و ناگوار اراده ما را قوي و قدرت ما را افزايش مي دهد، درست همانند فولادي را که به کوره هاي داغ مي برند و آبديده و مقاوم مي شود ما هم در کوره اين حوادث آبديده و پر مقاومت مي شويم.
جنگ چيز بدي است ولي گاهي يک جنگ سخت و طولاني استعداد يک ملت را شکوفا مي کند، پراکندگي را مبدل به وحدت و عقب ماندگيها ر به سرعت جبران مي نمايد.
يکي از تاريخ نويسان معروف غرب مي گويد: « هر تمدن درخشاني در طول تاريخ در نقطه اي از جهان ظهور کرده به دنبال اين بوده است که يک کشور مورد هجوم يک قدرت بزرگ خارجي قرار گرفته و نيروهاي خفته آنها را بيدار و بسيج کرده است »!
البته واکنش همه افراد و همه جامعه ها در برابر حوادث تلخ زندگي يکسان نيست. گروهي گرفتار يأس و ضعف و بدبيني مي شوند و نتيجه منفي مي گيرند، اما افرادي که زمينه هاي مساعد دارند در برابر اين حوادث تحريک و تهييج شده به حرکت در مي آيند و مي جوشند و مي خروشند، و نقطه هاي ضعف خود را به سرعت اصلاح مي کنند.
منتها چون در اينگونه موارد بسياري از مردم قضاوت سطحي مي کنند تنها تلخي ها و سختي ها را
مي بينند و اما آثار مثبت و سازنده را ناديده مي گيرند.
ادعا نمي کنيم همه حوادث تلخ زندگي در انسان چنين اثري دارد ولي حداقل قسمتي از آنها چنين است.
شما اگر زندگي نوابغ جهان را مطالعه کنيد مي بينيد تقريباً همه آنها در ميان مشکلات و ناراحتيها بزرگ شدند، کمتر مي توان افراد ناز پرورده اي را پيدا کرد که در زندگي نبوغي از خود نشان داده باشند و به مقام والائي برسند، فرماندهان بزرگ نظامي آنها هستند که ميدانهاي نبرد سخت و طولاني ديده اند، مغزهاي متفکر اقتصادي آنها هستند که در بازارهاي بحران زده اقتصادي گرفتار شده اند.
سياستمداران قوي و بزرگ آنها هستند که با مشکلات سخت سياسي دست به گريبان بوده اند.
کوتاه سخن اين که: مشکلات و رنجها انسان را در آغوش خود پرورش مي دهد.
در قرآن مجيد چنين مي خوانيم: فعسي ان تکرهوا شيئاً و يجعل الله فيه حيرا کثيرا؛ اي بسا چيزي را ناخوشايند بشمريد اما خداوند در آن خير فراوان قرار دهد ( سوره نساء، آيه 19 ).



•    مشکلات سبب بازگشت به سوي خدا
در بحثهاي گذشته خوانده ايم که جزء جزء وجود ما هدفي دارد، چشم براي هدفي است، گوش براي هدفي ديگر، قلب و مغز و اعصاب هرکدام براي هدفي آفريده شده اند، وقتي خطوط سر انگشتان ما هم فلسفه اي دارد.
بنابراين چگونه ممکن است کل وجود ما بي هدف و فاقد فلسفه باشد.
و نيز در بحثهاي سابق خوانديم که اين هدف چيزي جز تکامل يافتن انسان در تمام زمينه ها نخواهد بود.
مسلماً براي رسيدن به اين تکامل احتياج به برنامه هاي آموزشي و پرورشي عميقي است که سراسر وجود انسان را فرا گيرد، و به همين جهت خداوند علاوه بر فطرت پاک توحيدي که به انسان داده، پيامبران بزرگي را با کتابهاي آسماني فرستاده تا رهبري اين انسان را در اين مسير بر عهده گيرند.
ضمناً براي تکميل اين هدف بايد گاه به گاه عکس العمل گناهان و خطاهاي او را به او نشان دهد و بر اثر تخلف از فرمان خدا با ناراحتيهايي در زندگي روبرو شود تا به عواقب زشت و شوم اعمال خويش آشنا گردد و رو به سوي خدا آورد. و در اينجاست که قسمتي از بلاها و حوادث ناگوار در واقع رحمت و نعمت الهي است.
همانگونه که قرآن کريم خاطر نشان مي کند: ظهر الفساد في البر و البحر بما کسبت ايدي الناس ليذيقهم بعض الذي عملوا العلهم يرجعون؛ فساد در خشکي و دريا به خاطر اعمال مردم آشکار شد خدا
مي خواهد نتيجه قسمتي از اعمال آنها را به آنها بچشاند شايد بيدار شوند و به سوي او بازگردند ( سوره روم، آيه 41 ).
با توجه به آنچه در بالا گفتيم حوادث دردناک را مصداق « شر » دانستن و از آنها به « بلا » تعبير کردن، و آن را بر خلاف عدالت الهي شمردن بسيار دور از منطق و دليل و عقل است، چرا که هر قدر در اين مساله باريکتر مي شويم به فلسفه هاي بيشتري دست مي يابيم.
از آنجا که مشکل آفات و شرور و حوادث ناگوار و ناخوشايند براي بسياري از مطالعه کنندگان بحث هاي خداشناسي و توحيدي مشکل قابل ملاحظه اي است، باز هم ناچاريم بحث و تحليل ديگري روي اين مساله داشته باشيم و فلسفه هايي را که درباره شرور و آفات گفتيم ادامه دهيم.
•    مشکلات و فراز و نشيبها به زندگي روح مي دهد
شايد درک اين مساله براي بعضي مشگل باشد که مواهب و نعمتها اگر مستمر و يکنواخت باشند ارزش و اهميت خود را از دست مي دهند.
امروز ثابت شده که اگر جسمي را در وسط اطاقي بگذارند و از تمام اطراف نور قوي و يکسان به آن تابنده شود و خود جسم و اطاق نيز کاملاً صاف و مدور باشد هرگز آن جسم را نمي توان مشاهده کرد، زيرا هميشه سايه ها وقتي در کنار نور قرار مي گيرد ابعاد جسم را مشخص مي کند و آنرا از اطراف خود جدا
 مي سازد و ما مي توانيم آن را ببينيم.
ارزش مواهب زندگي نيز بدون سايه هاي کم رنگ و پر رنگ مشکلات هرگز قابل مشاهده نيست. اگر در تمام عمر بيماري وجود نداشت لذت سلامتي هرگز احساس نمي شد، به دنبال يک شب تب داغ و سوزان و سردرد شديد و جانکاه است که صبحگاهان به هنگام قطع تب و درد چنان طعم سلامتي در ذائقه انسان شيرين مي گردد که هر زمان به ياد آن شب بحراني و رنج مي افتد متوجه مي شود چه گوهر پر ارزشي به نام سلامتي در اختيار دارد.
اصلاً زندگي يکنواخت – حتي مرفه ترين زندگي ها – خسته کننده و بي روح و مرگبار است، بسيار ديده شده که افرادي به خاطر يک زندگي مرفه و خالي از هرگونه ناراحتي و رنج آنچنان خسته شده اند که دست به خودکشي زده و يا دائماً از زندگي خود شکايت دارند.
شما هيچ معمار با ذوقي را پيدا نمي کنيد که ديوارهاي يک سالن بزرگ را مانند ديوار يک زندان صاف و يکنواخت کند، بلکه با فراز و نشيب و پيچ و خم ها باصطلاح به آن حالت مي دهد.
•    چرا جهان طبيعت اينقدر زيباست؟
چرا منظره جنگلهايي که بر روي کوهپايه ها مي رويد و نهرها به صورت مارپيچ از لابلاي درختان کوچک و بزرگش مي گذرد آنقدر جالب و دل انگيز است؟!
•    يک دليل روشن آن عدم يکنواختي است.
نظام « نور » و « ظلمت » و آمد و شد شب و روز که قرآن در آيات مختلفش روي آن تکيه کرده يک اثر مهمش پايان دادن به زندگي يکنواخت انسانهاست، چرا که اگر همواره خورشيد در يک گوشه آسمان، يکنواخت به کره زمين مي تابيد، نه تغيير حالتي داشت و نه پرده طلائي شب جاي آن را مي گرفت، گذشته از اشکالات ديگر در مدت کوتاهي همه انسانها خسته مي شدند.
روي اين حساب بايد قبول کرد که حداقل بخشي از مشکلات و حوادث ناگوار زندگي اين فلسفه را دارد که به بقيه زندگي روح مي دهد و آنرا شيرين و قابل تحمل مي سازد، ارزش نعمتها را آشکار مي کند، و به انسان امکان مي دهد که از مواهبي که در دست دارد حداکثر بهره برداري را کند.
•    مشکلات خود ساخته:
نکته ديگري که در آخرين مرحله اين بحث اشاره به آن را ضروري مي دانيم اين است که بسياري از مردم در محاسبه علل و عوامل حوادث ناگوار و مصائب گاهي گرفتار اشتباه مي شوند و ظلمهايي که به دست انسانهاي ستمگر انجام شده است به حساب بي عدالتي دستگاه آفرينش مي گذارند و بي نظمي کار بشر را به حساب بي نظمي سازمان خلقت.
مثلاً گاهي ايراد مي کنند « چرا هرچه سنگ است براي پاي لنگ است؟! » چرا زلزله ها در شهرها خسارت کمي ايجاد مي کند اما در روستاها قربانيان زيادي مي گيرد و گروه کثيري زير آوار مي مانند، ايين چه عدالتي است؟ اگر بنا هست بلائي قسمت شود چرا يکسان قسمت نمي شود؟
چرا بايد هميشه لبه تيز حوادث دردناک متوجه مستضعفين باشد؟
چرا در بيماريهاي عمومي و همه گير بيشتر اين گروه قرباني مي شوند؟
غافل از اينکه هيچ کدام از اينها مربوط به دستگاه آفرينش و خلقت و عدالت خداوند نيست، اينها نتيجه ظلم و استعمار و استثمار انسانها نسبت به يکديگر است.
اگر روستانشينان به خاطر ظلم شهرنشينان در محروميت و فقر شديد باشند و بتوانند خانه هايي محکم و مقاوم مانند آنها بنا کنند، چرا زلزله اين همه از آنها قرباني بگيرد و از ديگران بسيار کم؟
اما هنگامي که خانه هاي آنها از يک مشت گل يا سنگ و چوب که گاهي حتي در ميان آنها کمترين گچ و سيماني به کار نمي رود و به طور ساده روي هم چيده شده و با يک حرکت شديد باد يا تکان ضعيف زمين فرو مي ريزد، نبايد انتظار داشت وضع بهتر از آن باشد، اما اين چه ربطي به کار خدا دارد؟
نبايد مانند آن شاعر، خرده گيري کرده بگوييم « يکي را داده اي صد ناز و نعمت » در حالي که ديگري را بر خاک ذلت نشانده اي، يکي را کاخ نشين کرده اي و ديگري را کوخ نشين!
بايد اين انتقادها را متوجه وضع ناموزون و نظام غلط جامعه کرد. بايد به پا خاست و به اين بي عدالتي هاي اجتماعي پايان داد. با محروميت و فقر مبارزه کرد، و حقوق مستضعفان را به آنها داد، تا چنين پديده هايي پيدا نشود. اگر همه قشرها از تغذيه کافي و بهداشت و درمان لازم بهره مند باشند در برابر بيماريها همگي پر قدرت و پر مقاومت خواهند بود.
اما هنگامي که وضع غلط نظام اجتماعي يک جامعه و استثمار حاکم بر آن به يکي آنقدر امکانات
 مي دهد که حتي سگ و گربه خانگيش داراي پزشک و درمان و داروست اما ديگري ابتدايي ترين وسيله بهداشتي را براي پرورش نوزادش ندارد چنين صحنه هاي ناگوار فراوان به چشم مي خورد.
بجاي اينکه در اين گونه موارد ايراد بر کار خدا بگيريم بايد ايراد بر کار خود بگيريم.
بايد به ظالم بگوييم ظلم مکن.
و بايد به مظلوم بگوييم زير بار ظلم مرو!
و بايد کوشش کنيم که همه افراد يک جامعه از حداقل وسايل بهداشتي و درماني و غذا و مسکن و فرهنگ و آموزش و پرورش بهره مند باشند.
خلاصه اينکه نبايد ما گناه خود را به گردن نظام خلقت بيندازيم.
کي خداوند به ما چنين زندگي را تحميل کرده؟ و کجا چنين نظامي را توصيه فرموده است؟
البته او ما را آزاد آفريده، چرا که آزادي رمز تکامل و ترقي ماست.
ولي اين ماييم که از آزادي خود سوء استفاده مي کنيم و ظلم و ستم بر ديگران روا مي داريم و نتيجه اين ظلم و ستم به صورت نابسامانيهاي اجتماعي خودنمايي مي کند.
اما متاسفانه اين اشتباه دامن گير گروه زيادي شده و حتي نمونه هاي آن در اشعار شعراي معروف ديده
 مي شود.
قرآن مجيد در يک جمله کوتاه و پر معني مي فرمايد: ان الله لا يظلم الناس شيئاً و لکن الناس انفسهم يظلمون ؛ خداوند کمترين ظلمي به کسي نمي کند ولي مردم بخويشتن ظلم و ستم روا مي دارند ( سوره يونس، آيه 44 ).
و به اين ترتيب به پايان بحث فلسفه شرور و آفات مي رسيم، هر چند سخن در اين زمينه بسيار است، اما براي يک بحث کوتاه فشرده همين مقدار کافي به نظر مي رسد.



    مساله جبر و اختيار
از مسائلي که ارتباط نزديک با مساله عدالت پروردگار دارد مساله « جبر و اختيار » است. زيرا به اعتقاد جبريون انسان در اعمال و رفتار و گفتار خود هيچگونه اختياري از خود ندارد، و حرکات اعضاي او درست همانند حرکات جبري مهره هاي يک ماشين است.
سپس اين سوال پيش مي آيد که اين عقيده با مساله عدل الهي چگونه سازگار است؟ و شايد به همين دليل گروه اشاعره همان گروهي که قبلاً از آنها نام برديم و حسن و قبح عقلي را انکار مي کنند – جبر را پذيرفته و عدالت را انکار کرده اند چرا که با قبول جبر ديگر مساله « عدالت » مفهوم نخواهد داشت.
براي روشن شدن اين بحث ناگزيريم که چند موضوع را مورد بررسي دقيق قرار دهيم.
•    سرچشمه اعتقاد به جبر
هرکس در درون وجودش احساس مي کند که در تصميم گرفتن آزاد است، في المثل فلان کمک مادي را به فلان دوستش بکند يا نکند، و يا اينکه در حالي که تشنه است و آب جلو روي او گذارده اند مي تواند بنوشد يا ننوشد، فلان کس در مورد او کار خلافي کرده مي تواند او را ببخشد و عفو کند و يا نبخشد.
يا اين که هرکس ميان دستي که با اراده حرکت مي کند فرق مي گذارد.
با اين حال که مساله آزادي اراده يک احساس عمومي انسان است چرا جمعي به دنبال مکتب جبر رفته اند؟!
البته دلائل مختلفي دارد که يک دليل مهم آن را در اينجا يادآور مي شويم و آن اينکه انسان مي بيند محيط روي افراد اثر مي گذارد، تربيت نيز عامل ديگري است، تلقينات و تبليغات و فرهنگ اجتماعي نيز بدون شک در فکر و روح انسان موثر است گاه وضع اقتصادي نيز انگيزه حرکتهايي در انسان مي شود، عامل وراثت را نيز نمي توان انکار کرد.
مجموعه اين امور سبب مي شود که گمان کند انسان از خود اختياري ندارد، بلکه عوامل « درون ذاتي » و « برون ذاتي » دست به دست هم مي دهند و ما را وادار مي کنند که تصميمهايي بگيريم و اگر اين عوامل نبودند چه بسا اين اعمال از ما سر نمي زد. اينها اموري است که مي توان از آنها به جبر محيط، جبر شرايط اقتصادي، جبر تعليم و تربيت و جبر وراثت تعبير کرد، و از عوامل مهم توجه فلاسفه به مکتب جبر است.
•    نکته اصلي اشتباه جبريها
اما آنها که چنبن فکر مي کنند از يک نکته اساسي غافلند و آن اين که بحث در « انگيزه ها » و « علل ناقصه » نيست، بحث در علت تامه است. به تعبير ديگر: هيچ کس نمي تواند سهم « محيط »  و « فرهنگ » و « عوامل اقتصادي » را در انديشه و افعال انسان نفي کند، بحث در اين است که با تمام اين انگيزه ها باز تصميم نهايي با خود ماست.
زيرا ما به روشني احساس مي کنيم که حتي در يک نظام غلط و طاغوتي مانند نظام شاهنشاهي گذشته که زمينه براي انحرافات فراوان بود، مجبور نبوديم منحرف شوي، در همان نظام و فرهنگ مي توانستيم « رشوه » نخوريم، به « مراکز فساد » نرويم، بي بند و باري نداشته باشيم.
بنابراين حساب « زمينه ها » را از « علت تامه » بايد جدا کرد. به همين دليل بسيارند کساني که در يک خانواده آسوده، يا فرهنگ منحط، پرورش يافته اند و يا از وراثت نامناسبي برخوردار بوده اند، در عين حال راه خود را از همه جدا کرده و حتي گاه دست قيان و انقلاب بر ضد همان محيط زده اند، اگر بنا بود همه انسانها فرزند محيط و فرهنگ و تبليغات زمانشان باشند، نبايد هيچ انقلاب اساسي در دنيا صورت بگيرد، بايد همه با محيط خود بسازند و هيچکس محيط جديد و نويني نسازد.
اينها همه نشان مي دهد عواملي که در بالا ذکر شد، هيچکدام سرنوشت ساز نيست، تنها زمينه ساز است، سرنوشت اصلي را اراده و تصميم خود انسان مي سازد.
اين درست به آن مي ماند که ما در يک تابستان داغ و سوزان تصميم مي گيريم که به فرمان خدا روزه بگيريم، تمام ذرات وجود ما تمناي آب دارد، اما ما براي اطاعت فرمان حق همه اينها را ناديده مي گيريم، در حالي که ديگري ممکن است به اين تقاضا گوش دهد و روزه نگيرد.
نتيجه اينکه ماوراي تمام انگيزه ها عامل سرنوشت سازي به عنوان اراده و تصميم انسان وجود دارد.
•    عوامل اجتماعي و سياسي مکتب جبر


انجام پایان نامه

برای دیدن ادامه مطلب از لینک زیر استفاده نمایید

سفارش پایان نامه