انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

 پایان نامه 

مشاور پایان نامه|پپایان نامه تربيت بدني و علوم ورزشي  تاثير زمان تمرين (صبح و عصر) بر تغييرات برخي ايمونوگلوبولينهاي سرم و پاسخ هورمونهاي تستوسترون و كورتيزول دانشجويان مرد ورزشكار

مقدمه
توجه به ايمونولوژي ورزشي در اثر علاقه و نياز جامعه به ارتقاي سلامتي به وجود آمده است. در حال حاضر پذيرفته شده است كه عدم فعاليت بدني عامل خطرزاي مهمي براي ابتلا به بيماريها است. ظاهراً تمرينهاي ورزشي با شدت متوسط و منظم، يك راه كار اساسي براي جلوگيري از برخي بيماريها است. دستگاه ايمني در برخي بيماريها شديداً درگير مي‌شود، لذا علاقه به مطالعه پاسخهاي ايمني به فعاليت ورزشي براي شناخت آثار فعاليت ورزشي و نيز جلوگيري از برخي بيماريها است. استرس به عنوان عامل تحريك كننده عملكرد ايمني شناخته شده است. ممكن است فعاليت ورزشي مدل مناسبي براي مطالعه نحوه سازگاري با استرس باشد، زيرا فعاليت ورزشي به آساني اندازه گيري شده و به ميزان زيادي قابل تكرار است. عقيده بر اين است كه دستگاه ايمني  به عنوان ابزاري براي بازشناسي سلولهاي خودي از مواد بيگانه و حفظ هموستاز  بدن تكامل پيدا كرده است. توانائيهاي بدن براي بازشناسي عوامل بي شمار مهاجم و مبارزه با آنها فوق العاده پيچيده است. در واقع، در دستگاه ايمني، تمام پاسخهاي دفاعي بدن بر عليه مولكولهاي بيگانه و نوظهور به وقوع مي‌پيوندد. بيشتر اجزاي دستگاه ايمني تغييرات ريتميك دارند (30).
     گليسون  و همكارانش (2006) تغييرات روزانه غلظت IgA بزاقي را نشان دادند. آنها بيشترين غلظت IgA بزاقي را در ساعت هشت صبح مشاهده كردند. بعد از آن غلظت IgA رو به كاهش نهاده و در ساعت 12 ظهر ثابت مانده است (30). ديمترو  و همكارانش (2002) نشان دادند كه تفاوت معني داري در غلظت IgA بزاقي،‌ ميزان IgA ترشحي و ميزان جريان بزاق در ساعت شش صبح در مقايسه با ساعت 6 عصر وجود دارد (21).
اسميت و همكارانش (2006) گزارش كرده اند غلظت ايمونوگلوبولينهاي موجود در خون ورزشكاران پس از فعاليت ورزشي در حد مقادير استراحتي ثابت مي‌ماند و يا فقط اندكي افزايش مي‌يابند (30). پس از دويدن مسافت 18 مايل (8/28 كيلومتر) و 13 مايل (21 كيلومتر) در مقادير استراحتي تغييري در ايمونوگلوبولينهاي دوندگان مرد استقامتي بلافاصله يا حتي پس از گذشت 24 ساعت از فعاليت ورزشي ديده نشده است. همين نتايج در دوچرخه سواران پس از يك جلسه فعاليت ورزشي دوساعته گزارش شده است. از طرف ديگر، تغييرات ناشي از فعاليتهاي شديد بدني مي‌تواند تا 24 ساعت ادامه داشته باشد و حتي فعاليت ورزشي سبك نيز مي‌تواند باعث تحريك چشمگير دستگاه ايمني براي چندين ساعت شود. ورزشكاران را نمي‌توان به آساني وادار كرد تا از برنامه تمريني روزانه خود حتي براي يك روز دست بردارند. به همين دليل، حالت استراحتي واقعي به دست نمي‌آيد و در مطالعات بيشتر از مدلهاي حيواني استفاده مي‌كنند (104).
ايمني مخاطي اولين خط دفاعي بدن در مقابل آسيب دستگاه تنفسي فوقاني  (URTI) است. غلظت ايمونوگلوبولين بزاقي در پاسخ به دوره هاي تمريني شديد تغيير مي‌كند (28). با هدف مطالعه تغييرات ايمونوگلوبولينها در افراد ورزشكار، لي نن فرانسيس  و همكارانش (2005) تعداد 14 شناگر زبده و 21 فرد فعال و 18 فرد غيرفعال را در يك دوره 30 روزه كنترل كردند. شناگران هفته اي 20 ساعت تمرين مي‌كردند، افراد فعال 3 الي 10 ساعت در هفته به فعاليتهاي گوناگون ورزشي مي‌پرداختند و افراد غيرفعال 1 الي 3 ساعت فعاليت متوسطي را انجام مي‌دادند. از افراد شركت كننده مجموعاً 12 بار نمونه بزاق اخذ و IgA ، IgG و IgM بزاقي اندازه گيري شد. شناگران ورزيده در مقايسه با افراد فعال و غيرفعال از غلظت IgA بزاقي بيشتر و تغييرپذيري بيشتري در غلظت IgA نسبت به دو گروه ديگر برخوردار بودند. تغييرپذيري IgA شناگران دوبرابر گروههاي فعال و غيرفعال بود. نتيجه نهايي تحقيق نشان داد، شناگران ماهر از غلظتهاي IgA و IgM  بزاقي و تغييرپذيري غلظت IgA و IgG بيشتري نسبت به افراد فعال و غيرفعال برخوردارند. تفاوتها در تغييرپذيري پارامترهاي ايمني مخاطي مي‌تواند ريشه در متغيرهايي مثل محيط و آثار آب و هوا، تغذيه و عادات غذايي، توالي و تناوبهاي حركتي، فشارهاي رواني و نيز ميزان تفاوت در پاسخ دستگاه ايمني در افراد و يا ورزشكاران به عنوان سازگاري به تمرين اتفاق افتاده باشد (61).
شواهدي وجود دارد كه نشان مي‌دهند بيشتر متغيرهاي فيزيولوژيكي و رواني تغييرات دوره اي (24 ساعته) دارند و بسياري از پاسخهاي فيزيولوژيكي فعاليتهاي ورزشي، متأثر از زمان و ساعت روز مي‌باشند. با وجود اين، آثار زمان روز (چرخه شبانه روزي)  بر پاسخهاي هورمونهاي درون ريز و پاسخ دستگاه ايمني نسبت به تمرين به روشني مشخص نشده است. مطالعات انجام شده درباره كورتيزول بزاقي (هورمون نقص دستگاه ايمني) و IgA (اولين خط دفاعي بدن در مقابل آسيب مجاري تنفسي فوقاني) در پاسخ به فعاليت ورزشي، ابهامات فراواني دارد. بيشتر ابهامات ناشي از زمان نمونه برداري و شدت فعاليت ورزشي است. تاثير ريتم شبانه روزي بر نقص دستگاه ايمني مي‌تواند به دليل عوامل مختلفي باشد. براي مثال، فعاليت ورزشي در صبح هنگام، احتمال نقص دستگاه ايمني را در مقايسه با تمرين عصر افزايش مي‌دهد. شواهد موجود نشان مي‌دهد ترشح كورتيزول در ابتداي صبح به اوج خود مي‌رسد و برعكس مقدار ترشح IgA بزاقي به حداقل خود مي‌رسد (21، 82). غدد فوق كليوي، هورمونهاي استروئيدي خود را به ميزان يكسان در طول شبانه روز ترشح نمي‌كنند. چرخه شبانه روزي غيرطبيعي هورمونهاي فوق كليوي مي‌تواند تاثير معكوسي بر اعمال حياتي مثل توليد انرژي و دستگاه ايمني در بدن داشته باشد (21، 82). افرادي كه حالت رخوت و سستي در بدن خود احساس مي‌كنند و در طول شبانه روز خسته به نظر مي‌رسند احتمالاً دليل آن ترشح غيرطبيعي دوره شبانه روزي هورمونهاي فوق كليوي مي‌باشد (82). هنگامي‌كه مقادير كورتيزول افزايش مي‌يابد، دستگاه ايمني كه شامل پاسخ ايمني غشاي مخاطي سرتاسر بدن مي‌شود سركوب مي‌شود. كورتيزول زياد، غشاي مخاطي بدن را كه شامل IgA ترشحي مي‌شود كاهش و سركوب مي‌كند (82). IgA ترشحي، دستگاه ايمني را در مقابل باكتريها، ويروسها، سموم و … محافظت مي‌كند. افزايش كورتيزول باعث عفونت و كاهش آن دستگاه ايمني را به مخاطره مي‌اندزاد (21، 28، 68). هنگام خواب نيز مقدار مشخصي كورتيزول نياز مي‌باشد. افزايش كورتيزول هنگام خواب دوره خواب را مختل مي‌كند (82). در صورت وقوع هر نوع استرسي، نظم شبانه‌روزي ترشح كورتيزول مختل و غلظت آن در پلاسما تا حد بسيار زيادي افزايش مي‌يابد. مهم‌ترين تأثير كورتيزول كمك به مقاومت بدن در مواقع استرس و ايجاد شرايط مناسب براي ادامه حيات است كه سازوكار دقيق آن هنوز شناخته نشده است (68).
تغييرپذيري بارزي در پاسخ كورتيزول به فعاليت ورزشي وجود دارد كه به عوامل بسياري از جمله شدت و مدت فعاليت ورزشي، ميزان آمادگي جسماني فرد، كيفيت تغذيه‌اي و حتي ريتم شبانه روزي وابسته است. به رغم چند نتيجه ناهمسو، بيشتر پژوهشها نشان مي‌دهند ترشح كورتيزول متناسب با شدت فعاليت ورزشي افزايش مي‌يابد. در اين ارتباط در سال 1965 پژوهشگراني به رهبري كورنيل ، كاهش غلظت كورتيزول پلاسما هنگام فعاليت ورزشي با شدت متوسط و كوتاه زمان را نشان دادند. همين نكته در سال 1969 توسط ري موند  و همكارانش گزارش گرديد. محققان ديگري به نامهاي ديويس  و فيو  در سال 1973 به روشني نشان دادند شدت فعاليت ورزشي در تعيين پاسخ كورتيزول اهميت دارد. آنها افرادي را در فعاليتهاي يك ساعته و با شدت هاي گوناگون از 40 تا 80% Vo2 max مطالعه كردند. اين افراد زماني كه با شدت 40% Vo2 max به فعاليت ورزشي پرداختند، كورتيزول پلاسماي آنها حتي بيشتر از يك بار كاهش يافت، در حالي كه افزايش شدت فعاليت ورزشي تا 80% Vo2 max پاسخ كورتيزول معكوس شد و غلظت آن در پلاسما افزايش يافت. در پژوهشهاي ديگري، زماني كه شدت فعاليت ورزشي از 60% Vo2 max فراتر مي‌رفت (و از ديد آزمودنيها پنهان نگاه داشته مي‌شد) غلظت كورتيزول اندازه گيري شد. در اين آزمودنيها با گذشت شدت فعاليت ورزشي از60% Vo2 max ، غلظت كورتيزول پلاسما افزايش يافته،‌ در حالي كه در شدتهاي زير 60% Vo2 max،‌ غلظت كورتيزول كاهش يافته است (4، 22).
مقادير بيشينه كورتيزول پلاسما به دنبال فعاليت ورزشي درازمدت از جمله در دوندگان ماراتن مشاهده شده است. حتي در مقادير كاري كمتر (سبك)، اگر دوره فعاليت ورزشي به اندازه كافي طولاني باشد،‌ كورتيزول پلاسما افزايش مي‌يابد. اهميت مدت فعاليت ورزشي به عنوان يك عامل تاثيرگذار بر پاسخ كورتيزول توسط بونن  مطرح گرديد. او خاطرنشان ساخت دفع ادراري كورتيزول به دنبال فعاليت ورزشي با شدت 76% Vo2 max، در مدت 10 دقيقه تغيير نمي‌كند و هنگامي‌كه مدت فعاليت ورزشي تا 30 دقيقه ادامه يافته، مقدار كورتيزول پلاسما نيز تا حدود دو برابر افزايش يافته است. ساتن  و همكارانش هم بيشترين ميزان كورتيزول را متعاقب يك دوي ماراتن گزارش كرده اند (22).
افزايش ترشح اپي نفرين و كورتيزول با توجه به ظرفيت تمريني افراد، تابع شدت تمرين است (22، 4، 13، 104). تفاوتهاي فردي در پاسخ گلوكوكورتيكوئيدها  به تمرين مخصوصاً در افرادي كه خوب تمرين مي‌كنند تاثير بيشتري دارد، چون كورتيزول فقط هنگام تمرينهاي شديد رها مي‌شود. در تمرينهاي ورزشي كورتيزول به شدت معيني از تمرين پاسخ مي‌دهد. ميزان اپي نفرين هنگام تمرين به سرعت افزايش و سريعاً به ميزان اوليه برمي‌گردد (با 30 دقيقه تمرين)، در حالي كه كورتيزول، قبل از افزايش ابتدا يك دوره مكث را نشان مي‌دهد و بعد از اتمام تمرين، افزايش آن ادامه مي‌يابد و يا در مقادير بالاتر باقي مي‌ماند (4). به علاوه،‌ هورمون كورتيزول تغييرات روزانه دارد (4، 21، 76، 22، 95، 90، 71). در مطالعات مربوط به ورزش معمولاً در مورد اندازه گيري تغييرات روزانه هورمونها، گروه شاهد غيرورزشكار در نظر گرفته نمي‌شود. نسبت ترشح هر يك از اين هورمونها به شدت و مدت تمرين و زمان نمونه گيري خون بستگي دارد (22، 95، 90، 20، 5، 45، 57،70). مقادير هورمونهاي گوناگون از جمله كورتيزول نشان دهنده سازگاري و يا عدم سازگاري است كه منجر به تخريب اجرا و پيدايش خستگي مي‌شود. با وجود اين، اطلاعات به دست آمده ضد و نقيض است. به طور كلي، ميزان كورتيزول استراحتي زياد، در دوندگاني كه بيش تمريني داشته اند ديده شده است. اين دوندگان ركورد خوبي نداشته اند. با وجود اين، كاهش و يا افزايش مقادير كورتيزول پلاسما در ورزشكاراني كه اجراي ثابتي داشته اند نيز مشاهده شده است (22). از دلايل عدم تناقض ميان مقادير كورتيزول بزاقي و كورتيزول پلاسمايي و آثار آن بر اجراي فعاليت هاي بدني اين است كه غلظتهاي كورتيزول پلاسمايي و يا بزاقي هر يك اثر تعيين كننده و متفاوتي از يكديگر بر بافت هدف ندارد. به همين دليل، در تحقيقات تمرينهاي بدني براي اندازه گيري اثر مشابهي دارند (22).
پيشنهاد شده است افزايش كورتيزول هنگام فعاليت ورزشي پاسخهاي التهابي را كاهش و مي‌تواند در ترميم بافتي و بهبود جراحتها مفيد باشد. با وجود اين، كورتيزول آثار تخريبي بر ماهيچه هاي اسكلتي اعمال مي‌كند. پشنهاد شده است كه اين تاثير كورتيزول مي‌تواند با ياري تستوسترون متوقف و مهار گردد، در حالي كه امكان بهبود آسيبها را فراهم مي‌سازد. همچنين، تستوسترون غلظت كورتيزول را از راه تضعيف روند تجزيه آن در كبد، افزايش مي‌دهد و آثار التيام آور آن را تقويت مي‌كند. ورزشكاراني كه استروئيدهاي آنابوليك دريافت مي‌كنند مقدار كورتيزول پلاسماي بيشتري دارند و مي‌توانند با شدت بيشتري تمرين كنند و مسابقه دهند (90).
كورتيزول و تستوسترون- هردو- ريتم شبانه روزي خود را در بالاترين ميزان در صبح و كمترين آن را در شب به نمايش مي‌گذارند. تستوسترون محرك قوي سنتز پروتئين و مي‌تواند خواص كاتابوليكي در درون عضلات اسكلتي باشد (90، 95). از طرف ديگر، تمرين استقامتي محرك نيرومندي براي افزايش كوتاه مدت غلظت هورمونهاي موجود در خون مثل هورمونهاي تستوسترون، رشد و كورتيزول است. اين پاسخها مي‌تواند تعامل گيرنده‌هاي هورمون داخل سلولهاي عضله و نيز تعداد گيرنده هاي هورمونها را بعد از تمرين افزايش و توسعه دهند. عمل تستوسترون و هورمون رشد افزايش سنتر و افزايش توده عضله در انسان مي‌باشد،‌ در حالي كه كورتيزول تأثير كاتابوليكي بر پروتئينهاي ميوفيبريلي عضله دارد و ضمناً سنتز پروتئين را كاهش مي‌دهد (42).
1-2. بيان مسأله
توجه به عامل مهم دروني موسوم به ساعت زيستي  و تأثير آن بر وضعيت فيزيولوژيك و در نتيجه بر عملكرد بدني به ويژه در اوقات مختلف شبانه روز ضروري است. يافته هاي اخير علم زيست شناسي زماني  (شناخت آثار زمان بر متغيرهاي فيزيولوژيك) نشان مي‌دهد بدن انسان در طول شبانه روز متحمل تغييرات زيادي مي‌شود و در هر ساعت توانايي خاصي دارد (85). ريلي  و همكارانش (2000) نشان دادند زمان عكس العمل ساده، قدرت عضلاني، توان بـي هوازي و ميزان انعطاف پذيري، عصر هنگام (در مقايسه با
صبح هنگام) برتري معني داري دارد كه احتمالاً ناشي از بيشتر بودن دماي بدن و ترشحات هورموني درعصر است (86). تحقيق حاضر با هدف مطالعه تغييرات برخي ايمونوگلوبولينها و نيز پاسخ هورمونهاي تستوسترون و كورتيزول در ساعتهاي مختلف روز واجراي فعاليت ورزشي تداومي‌ (هوازي) انجام گرفته است. ايمونوگلوبولينها از اجزاي دستگاه ايمني هستند كه از لنفوسيتهاي B توليد شده در سرم خون و مايعات بافتي پستانداران يافت مي شوند (44). استرس از عوامل محرك دستگاه ايمني است و فعاليت بدني مي تواند به عنوان يك عامل فشار آفرين به تغييراتي در اين دستگاه منجر شود. از سوي ديگر، ترشح هورمون كورتيزول نيز در شرايط استرس زا (تأثيرات محيطي،‌ فشار هيجاني، فعاليت ورزشي،‌ آسيب، عفونت و …) افزايش مي يابد. ميزان ترشح عامل آزاد كننده كورتيكوتروپين  (CRH) و كورتيزول در اوايل صبح زياد و در اواخر عصر يا غروب كم مي شود. اين امر ناشي از تغييرات دوره اي 24 ساعته پيامهاي صادره از هيپوتالاموس است كه موجب تغيير ترشح كورتيزول مي شود (20). در طرف مقابل، هورمون تستوسترون به عنوان خنثي كننده اثر متقابل كورتيزول هنگام فعاليت بدني شناخته شده است. تستوسترون در ابتداي تمرينهاي ورزشي طولاني مدت افزايش و با ادامه يافتن فعاليت كاهش مي يابد. اين تطابق ايندوكريني باعث تنظيم فعاليت عضله و تحريك گليكوژنوليز و تسهيل فرايند گلوكونئوژنز مي شود (21).
در بسياري از مطالعات انجام گرفته تاثير فعاليتهاي بدني گوناگون بر ترشح هورمونها و ايمونوگلوبولينها بررسي شده است (18، 20، 39، 86، 98، 33، 35، 106). كلنترو     (2002)، در مطالعه اي نشان داد فعاليت ورزشي شديد ميزان ايمونوگلوبولينها را كاهش داده و بدن را در معرض آسيب به ويژه آسيب مجاري تنفسي فوقاني قرار مي دهد، در حالي كه فعاليت بدني با شدت متوسط باعث افزايش ميزان IgA شده و خطر ابتلا به عفونت را كاهش مي‌دهد (49). نيمن  و همكارانش (2005)، تأثير 30 دقيقه پياده روي بر غلظت كورتيزول و IgA بزاقي را مطالعه كردند. نتيجه نهايي پژوهش آنها نشان
مي دهد عليرغم افزايش 11 درصدي اكسيژن مصرفي، تغيير معني داري در مقادير IgA و كورتيزول مشاهده نشده است (76).
گزارش شده است با انجام فعاليت ورزشي استقامتي، افزايشي كمتر از 20% در غلظت سرمي برخي از ايمونوگلوبولينها به وجود مي آيد. درپژوهشي مشاهده شده است در ورزشكاران المپيكي بلافاصله بعد از آزمون دوچرخه كارسنج تا مرز خستگي كه به صورت داوطلبانه و با ميانگين زماني 21 دقيقه به طول انجاميده، افزايش بارزي در غلظت IgA به ميزان 14% و غلظت IgG به ميزان 12% رخ داده است، ولي افزايش ميزان IgM قابل توجه نبوده است (30).
به نظر مي رسد، غلظت استراحتي ايمونوگلوبولينها بين ورزشكاران و گروه هاي غيرفعال مشابه باشد. با وجود اين، چندين مطالعه، كاهش مقادير ايمونوگلوبولينها (كرانه پائين دامنه طبيعي به لحاظ باليني) را در ورزشكاران مختلف گزارش كرده اند. كاهشي كه در مقادير ايمونوگلوبولينها در ورزشكاران استقامتي و غيراستقامتي ديده شده چه بسا حاصل تمرينهاي شديد ورزشي باشد. غلظت كمتر ايمونوگلوبولينها در اين ورزشكاران مي‌تواندموجب افزايش استعدادآنهابراي ابتلا به عفونت شود (31).
از سوي ديگر، افزايش ترشح كورتيزول پاسخي عمومي به فشار بدني است. هنگام فعاليتهاي ورزشي خسته كننده اگر فشار تمرين حداكثر باشد، انتظار مي رود كورتيزول افزايش يابد. مشاهده شده است غلظت كورتيزول تنها در تمرينهاي طولاني مدت افزايش مي يابد. تمرينهاي كوتاه مدت باعث تغيير غلظت كورتيزول پلاسما نشده است. از طرف ديگر، در تحقيق كرامر  و همكارانش (2001)، تعداد هفت ورزشكار زن، دو روز در هفته با برنامه تمرين بدن سازي تمرينات خود را شروع كردند. نمونه بزاق هر دو ساعت براي 16 ساعت در روز تمرين جمع آوري شد. نتيجه آزمايش نشان داد ميزان كورتيزول متعاقب تمرين افزايش يافته، ولي هنگام تمرين تغيير معني داري نداشته است. اين موضوع نشان داد هنگام تمرينها، تاثير توليد كورتيزول به سيكل شبانه روزي بستگي ندارد (56). از طرف ديگر، نشان داده شده است افزايش ميزان غلظت كورتيزول با كاهش تستوسترون سرم ارتباط دارد. با وجود اين، هيچ يك از مطالعات ميزان دقيق تغييرات متعاقب تمرين شديد را نشان نداده اند (48).
هورمون تستوسترون در تحقيقات و فعاليتهاي مختلف بدني و نيز انواع انقباضات مطالعه شده است (56، 27، 7، 6، 95، 20، 100، 45، 57)، به عنوان مثال، كرامر و همكارانش (2001)، درپژوهش خود افزايش تستوسترون را در پاسخ به تمرينهاي ايزومتريك در همه گروههاي مورد آزمايش خود گزارش كرده اند (56). همچنين تمرينهاي مقاومتي محرك شديد تغيير غلظت هورمون تستوسترون گزارش شده است (7 ، 48). نشان داده شده است، تمرينهاي مقاومتي باعث افزايش معني دار تستوسترون مي شود (58، 14، 13). همچنين هورمون تستوسترون علاوه بر حساس بودن به تمرينها، بافتهاي گوناگوني را تحت الشعاع قرار مي دهد، از جمله باعث تحريك سنتز پروتئين مي شود (9، 54).
تحقيقات فراواني تغييرات هورمونهاي كورتيزول و تستوسترون را مطالعه كرده اند (37، 40، 105)، كه عمدتاً مؤيد تغييرات هورمونهاي ذكر شده هستند، ولي مطالعه هم زمان آنتي باديهاي IgA ، IgG  و IgM و هورمونهاي كورتيزول و تستوسترون آن هم با توجه به چرخه شبانه روزي (صبح هنگام و عصر هنگام) در كمتر مطالعه اي بررسي شده است. از جهت ديگر، نمونه برداري خون انجام شده در اكثر تحقيقات بلافاصله بعد از تمرينها و قبل از بازگشت به حالت اوليه بعد از تمرين است كه در تحقيق حاضر پاسخهاي ايمونوگلوبولينها و هورمونهاي مورد مطالعه بعد از استراحت 24 ساعته آزمودنيها انجام شده است تا پاسخ آنتي باديها و هورمونهاي مذكور با در نظر گرفتن چرخه شبانه روزي مطالعه شود.
1-3. ضرورت پژوهش
فعاليت ورزشي منظم و مناسب عملكرد ايمني را بالا برده و اختلالات ايمني ناشي از يك جلسه ورزش سنگين را كاهش مي دهد (94، 92). فعاليت منظم بدني از شدت كم تا شدت متوسط مي تواند مقاومت زيادي در بدن براي مقابله با بيماري ايجاد كند. در حالي كه تمرين شديد مي تواند خطر ابتلا به بيماريها را افزايش دهد (90). اشخاصي كه به طور ملايم تمرين مي كنند به بيماريهاي عفوني كمتري مبتلا مي شوند. برعكس، افرادي كه شديد تمرين مي كنند استعداد بيشتري براي ابتلا به بيماريهاي عفوني دارند (32). با اين حال، مطالعات، نتايج ضد و نقيضي را نشان مي دهند. براي مثال، افزايش و كاهش- هر دو- غلظت IgA بعد از تمرين شديد مشاهده شده است (77). غلظت پائين IgA بزاقي و يا نقصان مزمن IgA بزاقي موجب تشديد متوالي عفونت مجاري تنفسي فوقاني مي‌شود. همچنين، غلظت اندك IgA بزاقي باعث مي شود تا پاتوژنها از طريق سطوح اپي تليال به بافتهاي بدن وارد شوند (102).
هوش  و همكارانش (2002)، تغييري را در IgA بزاقي به دنبال 30 دقيقه فعاليت غيررقابتي در دماي 6 تا 34 درجه سانتي گراد به دست نياورد (74). به همين دليل كالج آمريكايي طب ورزش  (ACSM)، 20 تا 60 دقيقه فعاليت هوازي تداومي با 60 تا 80% حداكثر ضربان قلب را براي سلامتي پيشنهاد مي كند (74).
در ارتباط با تأثير زمان فعاليت ورزشي در طول شبانه روز بر متغيرهاي فيزيولوژيك مانند ترشح هورمونها و مقدار ايمونوگلوبولينها، تحقيقات كم و عمدتاً پراكنده اي انجام شده است كه بعضاً نتايج آنها ضد و نقيض است. براي مثال، دشنز  (1998) تاثير فعاليت بدني و ريتم شبانه روزي بر پاسخهاي فيزيولوژيكي در 10 مرد سالم را مطالعه كرد. هر چند نتايج وي نمايانگر تاثير فعاليت ورزشي بر تحريك هورمونهاي استروئيدي بود، ولي با تغيير ساعت تمرين، تغييرات معني داري در مقادير هورمونهاي تستوسترون و كورتيزول مشاهده نكرد (19) (هرچند مقادير هورمونهاي تستوسترون و كورتيزول در ساعت 8 صبح نسبت به ساعت 8 شب در بالاترين سطح ممكن قرار داشتند). اين در حالي است كه برد  (2004)، تاثير فعاليت ورزشي تمرينهاي با وزنه با 75 درصد يك تكرار بيشينه را در دو زمان متفاوت (6 صبح و 8 شب) مطالعه و به اين نتيجه رسيد كه انجام فعاليت ورزشي در عصر هنگام در مقايسه با صبح هنگام باعث كاهش معني دار غلظت كورتيزول و افزايش نسبت تستوسترون به كورتيزول شده است (87). در پژوهش ديگري، ديميترو (1993) و همكارانش، نشان دادند ميزان ترشح كورتيزول در ساعتهاي مختلف روز متفاوت است ولي زمانهاي مختلف تمريني در طول روز بر مقادير IgA تاثيري نداشته است (39). در طرف مقابل تزاي  (2004) در مطالعه اي تاثير تمرين در ميزان ترشح IgA را در ساعتهاي مختلف روز متفاوت دانست. وي تاثير 2 ساعت فعاليت ركاب زني با شدت 60% Vo2 max را كه در ساعتهاي 9 صبح و 2 عصر انجام شده بود، مطالعه و به اين نتيجه رسيد كه تغييرات شبانه روزي در غلظت IgA وجود دارد، به طوري كه افزايش غلظت IgA ناشي از تمرين در صبح زياد و در عصر هنگام كم شده بود. وي همچنين خاطرنشان كرد تمرين (در هر ساعتي از روز) باعث كاهش بزاق و افزايش غلظت IgA بزاقي مي شود. در هر صورت، سه ساعت استراحت پس از تمرين زمان مناسبي براي تغيير مجدد اين شرايط و برگشت به حالت اوليه است (102). با وجود اين، هنوز معلوم نيست زمان روز دقيقاً چه تاثيري بر غلظت كورتيزول و تستوسترون خواهد داشت و آيا تغييرات احتمالي آنها بر شاخصهاي ايمني هومورال يعني Ig ها تأثير دارد يا خير، و آيا غلظت هورمونهاي كورتيزول كه به عنوان هورمون استرسي شناخته شده است (به دنبال تمرين طراحي شده و استراحت متعاقب آن) مي تواند به صورت معني دار كاهش يابد تا شاخصهاي ايمني مورد مطالعه تقويت شوند. تحقيق حاضر با اين هدف انجام شد تا تاثير 16 جلسه دوي تداومي فزاينده در دو زمان متفاوت (صبح و عصر) بر متغيرهايي مانند مقادير سرمي ايمونوگلوبولينهاي IgA ، IgG و IgM و نيز ترشح هورمونهاي كورتيزول و تستوسترون به صورت يك جا مطالعه كند تا به سهم خود به رفع تناقضات و ابهامات موجود بپردازد.
1-4. هدفهاي پژوهش
1-4-1. هدف كلي
هدف كلي اين تحقيق مطالعه تأثير زمان تمرين (دوي تداومي صبح هنگام و عصر هنگام) بر تغييرات برخي ايمونوگلوبولينهاي سرم (IgA ، IgG و IgM) و پاسخ هورمونهاي تستوسترون و كورتيزول در دانشجويان مرد ورزشكار است.
1-4-2. هدفهاي ويژه
-    شناسايي تفاوت تغييرات ايمونوگلوبولينها (IgA، IgG و IgM) به تمرينهاي صبح و عصر.
-    شناسايي تفاوت پاسخ كورتيزول به تمرينهاي تداومي صبح و عصر.
-    شناسايي تفاوت پاسخ تستوسترون به تمرينهاي تداومي صبح و عصر.
-    شناسايي تفاوت تغييرات Vo2 max آزمودنيها بعد از 16 جلسه تمرين دوي تداومي فزاينده.
-    شناسايي تفاوت تغييرات مسافت 12 دقيقه دويدن- راه رفتن بعد از 16 جلسه تمرين تداومي فزاينده.


1-5. فرضيه هاي پژوهش
1-    بين تغييرات IgA تمرينهاي صبحگاهي و عصرگاهي تفاوت معني داري وجود دارد.
2-    بين تغييرات IgM تمرينهاي صبحگاهي و عصرگاهي تفاوت معني داري وجود دارد.
3-     بين تغييرات IgG تمرينهاي صبحگاهي و عصرگاهي تفاوت معني داري وجود دارد.
4-     بين پاسخ كورتيزول تمرينهاي صبحگاهي و عصرگاهي تفاوت معني داري وجود دارد.
5-      بين پاسخ تستوسترون تمرينهاي صبحگاهي و عصرگاهي تفاوت معني داري وجود دارد.
1-6. محدوديتهاي پژوهش
1-6-1. محدوديتهاي محقق خواسته
كليه آزمودنيها از ميان دانشجويان مرد دانشگاه كاشان با دامنه سني مشخصي انتخاب شده اند. وضعيت سلامتي و برنامه هاي غذايي آزمودنيها از طريق پرسشنامه كنترل شده است. متغيرهايي مثل سن، قد، وزن و عوامل محيطي مثل نور، دما و عوامل تمريني مثل مدت، شدت فعاليت ورزشي و تعداد ضربان قلب در دقيقه تحت كنترل بوده است.
 
1-6-2. محدوديتهاي خارج از كنترل محقق
اين پژوهش با محدوديتهايي مواجه بوده است كه برخي از اين محدوديتها عبارتند از:
1-    عدم كنترل شرايط رواني آزمودنيها.
2-    عدم كنترل دقيق سيكل شبانه روزي آزمودنيها.
3-    عدم كنترل و بازبيني همه جانبه عوامل رواني موثر بر ترشح هورمونها.
4-    عدم كنترل دقيق ميزان فعاليت ورزشي و استراحت آزمودنيها در طول برنامه پژوهش.

.
 


 
چكيده پايان نامه

انجام پایان نامه

برای دیدن ادامه مطلب از لینک زیر استفاده نمایید

سفارش پایان نامه