انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

 پایان نامه 

مشاور پایان نامه|سرزمين اندلس   165 ص


مقدمه
ستایش خداوندی را سزا است که سرانجام خلقت و پایان کارها به اوباز می¬گردد. خدا را بر احسان بزرگش، و برهان آشکار، و فراوانی فضل و برآنچه بدان برما منت نهاده است می¬ستائیم، ستایشی که حق او را اداء کند، و شکری را که سزاوار او باشد بجا آورد.به پاداش اخروی ما را نزدیک گرداندو موجب فراوان نیکی و احسان او گردد. از خدا یاری می¬طلبيم، یاری خواستن کسی که به فضل او امیدوار، و به بخشش او آرزومند، و به دفع زیانش مطمئن و به قدرت او معترف است و به گفتار و کردار پروردگار اعتقاد دارد.
پس از ثنای پروردگار، انگیزه خودرا از انتخاب این موضوع اختصاراً بیان می¬کنم. اندیشه تألیف این موضوع زمانی در فکرم شکل گرفت که احساس نمودم بررسی حرکت و جنبش ادبی زنان اندلس نیاز بيشتری به تحقیق و پژوهش دارد، در نتیجه در پاسخ به ندای درونی و ارضای حس کنجکاوی خویش لازم دیدم که نگاهی به ادبیات این خطه بیندازم، زیرابرخی از مطالب برایم مبهم ومجهول مانده بود بخاطر اینکه آنگونه که شایسته آن است مورد توجه محققان واقع نشده بود، اگرچه آثار برخی از این زنان شاعر در کتابهایی که به آثار منثور و منظوم زنان اختصاص دارد آمده است، اما شعر زنان اندلسی به شکل خاص و جامع جمع¬آوری نشده بود. معرفی سی تن از زنان شاعر وادیبی که در اعصار مختلف اندلس می¬زیسته¬اند مرا به سوی این موضوع یعنی «سروده¬های زنان شاعر اندلس» سوق دادو در درونم شوق و اشتیاقی براي تحقيقي بوجودآورد و نظرم را بر این موضوع متمرکز کرد که در این رهگذر اشعار و آثار پراکنده آنان در کتاب¬های گوناگون، دریچه¬ای بود که من از درون آن توانستم تا حدی سیماو سیرت آنان را مشاهده و بررسی کنم. شیوه تحقیق من متکی بر بررسی متون و کتابهای تاریخی بوده که در کتابخانه¬های بزرگ ایران موجود بوده است.
قبل از پرداختن به موضوع «سروده¬های زنان شاعر اندلس» لازم بود که نگاهی گذرا به تاریخچه این سرزمین داشته باشم، و اندلس رااز نظر جغرافیایی و تاریخی معرفی کنم. بنابراین تحقیق موردنظر از بخشها و گفتارهای زیر تشکیل شده است:
- بخش اول شامل شرایط جغرافیایی وتاریخی این سرزمین است.
- بخش دوم شامل شعر اندلسی، ویژگی¬ها و تفاوت¬های آن با شعر شرقی، فنون شعری از قبیل  (وصف، غزل فخر، مجون، حکمت، موشح و زجل) می¬باشد.
-بخش سوم به پنج گفتار اختصاص دارد. در این بخش سعی شد تا جایگاه اجتماعی و فرهنگی زن در اندلس، زن و علوم گوناگون، نقش زن در ادبیات اندلس، زن و هنر و نقش زنان اندلس در سیاست را معرفی کنم.
- بخش چهارم که مهمترین بخش این تحقیق را دربر می¬گیرد به «بررسی سروده¬های زنان شاعر اندلس» اختصاص دارد. در این بخش سعی کردم تعداد سی تن از زنان شاعر را که آزاد و یا کنیز بوده¬اند معرفی کنم و این شاعران را برحسب قرونی که در آن می¬زیسته¬اند، دسته¬بندی نمایم.
لازم به ذکر است که سال ولادت برخی از شاعران مشخص نبوده و منابع تاریخی در مورد اینکه این شاعران در چه قرنی می¬زیسته¬اند مطلبی ذکر نکرده¬اند، برای دسته¬بندی این شاعران از شواهد و قرائنی استفاده شده تامشخص شود آنان در چه قرنی می¬زیسته¬اند، و سپس آنها را دسته¬بندی نمودم. شماری از این شاعران در شعرشان به سن خود اشاره کرده¬اند، و برخی دیگر را با توجه به اشاره¬ای که به خلفاء و امراء و یا صاحبان خود داشته¬اند سال آنها شناسایی شد.
این زنان در بسیاری از فنون شعری که نمونه¬هایی از آن باقی است، شعر سروده¬اند. و مانند مردان در اغراض مختلف چون غزل، مدح، رثاء، فخر، اعتذار، شکوه و موشح و... شرکت نموده¬اند. و از این طریق احساسات خودرا نشان داده¬اند و من این اغراض را در بخش نتیجه¬گیری ذکر کردم.
در بررسی سروده¬های زنان اندلس با استفاده از منابع موجود که اشعار این زنان را به شکل پراکنده آورده-اند ابتدا این اشعار را هرچه که بود جمع¬آوری نمودم و در هر مورد معنی کلی ابیات را پيش ازآنها آورده‌ام.( از ترجمه برخي ابيات به علت غیراخلاقی بودن پرهیز کردم)، اگر اختلافی در روایت شعرها بوده در پاورقی به آن اشاره نمودم.درباره شاعرانی که شعر بیشتری داشته¬اند و ویژگی¬های خاصی در شعر ایشان دیده می¬شد به بخشی از این ویژگی¬ها در پایان اشعارشان اشاره کردم.
نکته¬ای که درپایان سخنم ضروری می¬دانم این است که در تهیه و نگارش این رساله علاوه بر محدود بودن، پراکنده بودن آثار این شاعران است که بازحمت زیادو در حد توان آنها را از لابه لای کتاب¬ها استخراج نمودم.
امیدوارم آنچه را که بازحمت و تلاش زیاد تهیه کردم مورد توجه اساتید محترم و مورد استفاده دانشجویان و علاقه¬مندان قرار گیرد.ودر این رهگذر پذیرای صمیمانه راهنمائیها و تذکرات اساتید محترم هستم. باشد که به سهم خود در راه شناساندن بخشی از فرهنگ پربار جهان اسلام وصاحبان آنها قدمی هرچند کوچک برداشته باشم.
 
بخش اول: موقعيت جغرافيايي و تاريخي سرزمين اندلس
گفتار اول:
1-1- واژه ي اندلس
عرب واژه‌ي «اسپانيا» را براي شبه جزيره اي كه به اين نام معروف است به كار نمي برد ،‌بلكه به تمام سرزميني كه اسپانيا و پرتغال كنوني را در بر مي گرفت، اطلاق مي كردند. (حميري، 1937، 1)
در مورد پيشينه ی واژه‌ي «اندلس» اقوال مختلفي وجود دارد. برخي مي گويند: واژه‌ي اندلس از كلمه «انلوشيا» گرفته شده كه اصل آن «فانلوشيا» بوده و به فندان ها نسبت داده شده است. (عسلي2،1408/239) بعضي ديگر مي گويند واژه‌ي اندلس از نام  يكي از نوادگان حضرت نوح موسوم به «اندلس بن يافث بن نوح»‌ گرفته شده است. (ابن اثير، 1414، 3/205)
هم چنين در برخي از روايتهاي عربي آمده است كه اسپانيا از نام يكي از پادشاهان روم موسوم به «اشبان بن طيطش» گرفته شده است. اين پادشاه به ياري افريقاييان بر اندلس غلبه يافت و از آن پس آنجا را «اشبانيه»  خواندند. اما يهوديان اندلس معتقدند كه اين واژه (اشبانيه) از نام مردي بنام «اشبانس» كه در اين شهر به صليب كشيده شد، گرفته شده است. (مقري،‌1968، 1/69؛ ابن  اثير ، 1414، 3/205)
ابن خلدون معتقد است كه عرب ها اين ناحيه (اندلس) را «اندلوش» مي‌‌نامند، (ابن خلدون، 1413، 4/140)
ولي قول صحيح آنست كه واژه‌ي اندلس از واژه‌ي وندال گرفته شده است كه از نژاد ژرمن يا اسلاو مي باشند و در اوايل سده‌ي پنجم (م) ، پس از تجزية امپراطوري روم غربي مدتي در شبه جزيرة ايبريا زندگي مي‌كرده اند. (بستاني، بيتا، 471)
در مجموع مي توان گفت: اعراب آن را اندلس  و يونانيها آن را ايبريا   و روميها آن را اسپانيا  مي ناميدند. (ابن جلجل،‌1349، 1؛ كولان، 1980، 17)

2-1 جغرافیای اندلس
اندلس، از نظر موقعیت جغرافیایی، در جنوب غربی اروپا واقع شده است، که امروزه از بزرگترین استان های اسپانیا به شمار می آید. اندلس در جنوب کشور اسپانیا با وسعت 87570 کیلومتر مربع قرار گرفته است. در سال 1833 میلادی از نظر تقسیمات کشوری به 8 شهرستان: به نامهای ألمریا ( آلمریا- المریه) ، گرانادا ( غرناطه)، جیان ، مالاگا ( مالقه) ، قادس، کورذووا ( قرطبه) ، ولبه و إشبیلیه تقسیم شده و در گذشته پایتخت آن إشبیلیه بوده است ( حجی، 1997، 35-36؛ لوکاس، بیتا، 1/367)
برخی از جغرافیا نویسان مسلمان، اندلس را در ضلع غربی اقلیم  چهارم دانسته اند و برخی دیگر آن را از اقلیم پنجم به شمار آورده اند. اما به گفته ی صاعد اندلسی « بیشتر اندلس دراقلیم پنجم و بخش جنوبی آن را در اقلیم چهارم قرار گرفته است». ( مقری ، 1968، 1/129؛ صاعد، 1912، 63)
سواحل شمال و شمال غربی این کشور مجاور اقیانوس اطلس ( البحرالا خضر- البحر المحیط الرومی) نزدیک خلیج بسقایه است که شهر خیخون در آن واقع شده است. سواحل شرقی و جنوب شرقی این کشور مجاور دریای مدیترانه ( البحر الرومی البحر الشامی) است و سرزمین های « مرسیه» و « بلنسیه» در قسمت شرقی اندلس واقع شده اند که تا « طرطوشه» و از آنجا تا « اربونه» در قسمت شمال شرقی در کنار سرزمین فرنگ ادامه می یابد. ( اصطخری، 1368، 40؛ حجی، 1418، 36)
دراندلس سه رشته کوه در جهت شرقی- غربی میان دریای مدیترانه و اقیانوس اطلس کشیده شده است که عبارتند از: رشته کوههای قرطبه ( سیرامورنا) و سیرانوادا ( شلیر)، جبال برانس. وهم چنین رشته کووهای جبل ریه و کوههای البرت ( جبال پیرنه) که در قسمت شمالی اندلس به « جلیقیه» که سرزمینی مسیحی نشین است، منتهی می گردد. ( مقری، 1968، 1/140-143، 147-148)
مهم ترین رودهای این سرزمین عبارتند از: رود های دورو، تا خووگوادیانا که از رشته کوههای ایبریا در شمال شرقی شبه جزیره سرچشمه می گیرند و مستقیم به سوی سواحل غرب پرتغال جاری می شوند ولی رودخانه گوادیانا در نزدیکی مرز پرتغال به سمت جنوب جریان می یابد و به خلیج کادیز می ریزد. رودخانه ابرو که پر آبترین رود شبه جزیره ایبریا است، از رشته کوههای پیرنه سرچشمه می گیرد تقریباً مسیر مستقیمی را از شمال به جنوب طی می کند و به دریای مدیترانه می ریزد. رود وادی الکبیر از رشته کوههای مورنا در جنوب شرقی مزتا سرچشمه می گیرد و از جنوب به سمت جنوب غربی جریان دارد و به دریای مدیترانه می ریزد. ( کالمت، 1368، 13؛اسلامی زاد ، 1375، 3)
مهم ترین شاخه ی فرعی این رودخانه، نهر شنیل ( وادی سنجیل) است که  از کوه « شلیر» سرچشمه می گیرد و از « لوشه» و « غرناطه» می گذرد و این نواحی را سیراب می کند. (مقری، 1968، 1/147-149، 5/8)
مهمترین رودخانه های شبه جزیره جبل الطارق در جنوب نیز , خوکار وسکورا نام دارند. ( اسلامی زاد، 1375، 3)
 
3-1 نگرشی کوتاه به تاریخ اندلس
قبل از پرداختن به ماجرای  فتح اندلس لازم است درباره تاریخ این کشور پیش از لشگرکشی اعراب مختصری توضیح دهیم؛ زیرا که در تاریخ اقوام و ملل همیشه علل و وقایعی بوده که می توان ریشه ی آن  را در تاریخ قدیم آنها جستجو و کاوش کرد، تاریخ اسپانیا از اواخر هزاره دوم قبل از میلاد آغاز می شود.
سکنه ی قدیم این کشور از قوم « سلت» بودند که از فرانسه وارد آنجا شدند. علاوه بر قوم « سلت» اقوام دیگری نیز در این سرزمین زندگی می کردند که اصل آنها درست بر ما معلوم نیست، اقوامی چون قوم ایبر و لیگور. بعد از این اقوام ( سلت، ایبر،لیگور) فینیقیهای بازرگان و دریا نورد کرانه ی باختری دریای مدیترانه در حدود هزار و دویست قبل از میلاد برای گسترش قلمرو خود وارد شبه جزیره ایبری شدند. سپس یونانیها این سرزمین را تصرف کردند. ( عبادی، 1903، 23-25) و در حدود هشتصد و پنجاه  قبل از میلاد کارتاژیها از «قرطاجنه» درسواحل تونس به راه افتادند و سواحل جنوبی و جنوب شرقی اسپانیا را تسخیر کردند. کارتاژیها پس از تصرف این کشور شهر «کارتاژ» را بنا نهادند. در حدود دویست قبل از میلاد جنگ سختی موسوم به « پونیک» میان کارتاژها و رومیان در گرفت که منجر به شکست کارتاژها شد؛ و رومیان بر کشور استیلا یافتند. رومیها تا قرن پنجم میلادی در اسپانیا حکومت کردند. امپراطوری روم در اواخر قرن چهارم میلادی به سبب بحرانهای اقتصادی و نظامی وهجوم قبایل بربر در شمال افریقا روی به ضعف نهاد. اما بعد از مدتی گروههایی از طوایف و اندال و ویزیگوت از کوههای پیرنه وارد اسپانیا شدند و به تهاجمات وسیعی دست زدند. پس از سالها جنگ و خونریزی، سرانجام واندالها بر مغرب و ویزیگوتها بر اسپانیا تسلط یافتند. ویزیگوتها حدود 3 قرن بر اسپانیا حکومت کردند تا سرانجام در اوایل قرن هشتم میلادی حکومت آنان به دست مسلمانان بر چیره شد. ( دوزی، 1998، 215؛ کالمت، 1368، 20-21)
4-1 فتح اندلس به دست مسلمین:
در زمانی که افریقیه به دست موسی بن نصیر والی ولیدبن عبد الملک خلیفه اموی اداره می شد سلطنت اسپانیا در دست رودریک بود که ویتیزا پادشاه سابق را کشته و خود تخت سلطنت را تصاحب نموده بود. در آن زمان روابط یولیانوس امپراطور روم نیز بارودریک  سخت تیره بود و موسی بن نصیر که مردی هوشیار وصاحب تدبیر بود، وقتی از این جریان آگاه گردید آن را فرصتی مناسب دانست تا بر سرزمینهای مغرب بتازد و قلمرو حکومت خود را توسعه دهد. ( ابن جلجل، 1349، 2-3)
در همان حال که او دل بر این آرزو بسته بود نامه ای از کنت یولیان فرماندار شورشی سبته رسید که به دست خود آن سنگر عظیم را تسلیم می کرد و او را به فتح اسپانیا فرا می خواند. منابع تاریخی انگیزه ی نوشتن نامه یولیان به موسی و دعوت او را برای فتح اندلس چنین نقل می کنند:
هنگامیکه یولیان از رفتار زشت رو در یک در حق دخترش آگاه شد از پادشاه کینه به دل گرفت. بنابراین به سایر فراریان اسپانیا ملحق گردید و از موسی درخواست نمود که آن کشور را از چنگال ظالمانه پادشاه نجات بخشد. موسی که مدتها بود اندیشه حمله به این سرزمین را در سر می پروراند پیشنهاد یولیان را پذیرفت. زیرا به وضع اسپانیا آشنا بود و از آن همه ثروت که در آنجا بود خبر داشت موسی در ارزیابی خود اشتباه نمی کرد چون از سخنان یولیان و هم پیمانانش دریافت که اسپانیا در آتش کینه ونفاق و اختلاف می سوزد و بدین سبب در ورطه ی ضعف و سستی افتاده است ویولیان نیز سبته را با دیگر دژهای جنگی اش تسلیم او کرد و کشتیهای خود را برای حمل لشکر اسلام دراختیار او گذاشت و لشکر خود را نیز به او سپرد و او را در تمام مراحل راهنمایی کرد. موسی با اجازه ی ولیدبن عبدالملک، طریف بن مالک را برای بررسی اوضاع اسپانیا به سواحل جنوبی که رو به روی سبته بود وبعدها به نام فاتح آن، جزیره «طریف» نامگذاری شد ، فرستاد. گزارشهایی که توسط وی رسید مساعد و رضایتبخش بود. ( ابن خلدون، 1366، 3/167؛ عنان، 1997-1/40 ؛ بستانی، 8،1988)
لذا در ماه رجب سال 92 قمری- آوریل سال 711 میلادی - موسی بن نصیر، سپاهی را به فرماندهی غلام خود طارق بن زیاد والی طنجه برای فتح اندلس روانه کرد. در مورد نام طارق نظرات مختلفی وجود دارد. برخی او را طارق بن زیاد اللیثی وبعضی او را طارق بن زیاد بن عبدالله و بعضی دیگر او را طارق بن عمرو نامیده اند. ( مقری، 1968، 1/217)
روایات اسلامی در باب اصل ونسب او نیز اختلاف دارند. بعضی می گویند: طارق ایرانی و از مردم همدان و از موالی موسی بن نصیر بوده است. بعضی هم می گویند که او از اسیران بربر است وبعضی دیگر می گویند از بربرها و یکی از قبایل نفزه است. ( ابن عذاری، 1930، 1/5)
به طوری که اشاره شد اندلس در این هنگام درگیر اختلافات داخلی بود و رودریک آخرین پادشاه ویزیگوت برای سرکوب شورشیان در ایالتهای شمالی به سر می برد. طارق به کمک یولیان که به روایتی مسلمانان را به فتح اندلس فراخوانده بود، از تنگه ای میان مراکش واسپانیا- که امروز به نام این سردار نامی جبل الطارق  نامیده شده- گذشت و در مدتی کوتاه شهرهای استجه، مالقه، غرناطه، قرطبه، البیره و طلیطه را تصرف کرد و به طرف شمال رفت. او پس از عبور از قشتاله ولیون، کوههای آستوریاس ( اشتوریس) را نیز پشت سر نهاد تا به مرز خیخون (گیخون)، در ساحل بسکونیه (غسقونیه) رسید ودر مدت یک سال از جنوب تا شمال اندلس را به تصرف در آورد. ( مولف مجهول، 1867، 17-23؛ عنان، 1417، 1/51)  از سوی دیگر موسی بن نصیر در رمضان سال 93 (هـ) مطابق- ژوئن سال 712 (م) با سپاهی عظیم ازتنگه جبل طارق گذشت و به طرف شمال شبه جزیره ی ایبری حرکت کرد، وپس از فتح شذونه،  « قرمونه» و «اشبیلیه» که از مهم ترین و بزرگترین شهرهای اندلس بود، راهی طلیطله  شد. و در نزدیکی طلیطله با طارق که به استقبال او آمده بود دیدار کرد. ( حمیدی، 1410، 6)
سپس دو سردار روانه شمال شرقی اندلس شدند. و شهرها و دژهای آن نواحی، از جمله ولایت آرگون ( ثغراعلی) و سرقسطه و طرکونه و برشلونه را تصرف کردند، در آنجا آن دو فاتح از یکدیگر جدا شدند. طارق راهی غرب شد تا به جنگ جلیقیه رود و سرزمینهای شمال غربی را فتح کند  و موسی بن نصیر رهسپار جبال پیرند ( جبال البرت یا البرتات یا الممرات) شد تا بقایای لشکر گوت را تا رومار سازد. ( عنان، 1417، 1/53)
همان گونه که ابن خلدون اشاره کرده است موسی می خواست از شمال اندلس وارد فرانسه شود و پس از فتح سراسر اروپا از راه « قسطنطنیه»  به شام باز گردد. ( ابن خلدون، 1413، 4/141)
اما در این هنگام ( 95 ق) ولیدبن عبدالملک به موسی بن نصیر نامه نوشت و او را از ورود به سرزمینهای ناشناخته منع کرد و موسی و طارق را به دمشق احضار کرد.
موسی بن نصیر قبل از بازگشت « اشبیلیه»  را پایتخت اندلس نامید چون اشبیلیه به دریا نزدیک بود، و فرزندش عبدالعزیز را در آنجا گماشت و در ذیحجه 95 (هـ) مطابق اوت 715 (م) به همراه طارق بن زیاد عازم دمشق شد. ( مولف مجهول ، 1867، 27؛ مونس، 526، 1/24) در مورد ورود موسی بن نصیر به دمشق، برخی می گویند که موسی پیش از مرگ ولیدبن عبدالملک به دمشق رسید و خلیفه اکرامش کرد؛ و برخی دیگر می گویند موسی بن نصیر پس از مرگ ولیدو رسیدن برادرش سلیمان بن عبدالملک بر تخت خلافت وارد دمشق شد و سلیمان بر او خشم گرفت و به خواری اش افکند. ( ابن اثیر، 1414، 4/216؛ عنان ، 1417، 1/57)
عبدالعزیز فتوحات مسلمانان را در شمال ادامه داد و اوضاع آشفته ی اندلس را سامان بخشید.
اما طولی نکشید که در سال 97 یا 98 (ق) گویا به اشاره ی خلیفه سلیمان بن عبدالملک، که از قدرت ونفوذ او در این ولایت دوردست بیمناک شده بود، در مسجد إشبیلیه به قتل رسید.  ( ابن قوطیه، 1378، 36-37)
اما سرانجام موسی بن نصیر  درسن هشتاد سالگی در وادی القری در شمال حجاز- که زادگاهش بود- با قدرناشناسی خلیفه اموی در فقر و تنگدستی در سال 99 (هـ)- مطابق 717 (م) چشم از جهان فروبست. (عنان، 1417 ، 1/58)
 
بخش دوم
1-2 شعراندلسی
در جامعه¬ی اندلس نیز چون دیگر جوامع بشری، شعر پا گرفت و نشأت یافت. در حقیقت از بدو ورود اعراب به اندلس شعر نیز از جمله فاتحان جزیره¬ی ایبری بود و آن عامل چنان در رگ و پوست قوم عرب ریشه دوانده بود که شاعر به هر جا سفر می¬نمود، کوله بار شعرش را نیز بر دوش خودحمل می¬کرد، به طوریکه رسول اکرم (ص) می¬فرماید: «لاتدع العرب الشعر حتی تدع الإبل حنینها» تا زمانی که شتر حنین و آوازش رارها نکند قوم عرب نیز «شعر» را رها نمی¬کنند. (عتيق، 1976، 163؛ ابن رشیق، 1416، 1/46)
بدین ترتیب شعر با مهاجرت اعراب به مغرب، به همراه آنها هجرت کرد. در واقع حضور اعراب در اندلس همراه با نفوذ زبان عربی در آنجا بود. اعراب دستاوردهای شعری خود را به همراه ویژگی¬های دیگرشان به اندلس انتقال دادند. به طوریکه نور ادبیات مشرق زمین تمام اندلس را فرا گرفت و آنجا را روشن کرد. شعر وارد محیط جدیدي شد، محیطی آمیخته از دو فرهنگ شرقی و غربی که زمینه رشد وشکوفایی ادب را فراهم مي‌نمود. اصالت و استحکام ساختار شعر شرقی با نبوغ و استعداد و روحیه شاد اندلسی درهم آمیخت و از ترکیب آن نتیجه مثبتی هم حاصل شد. شعر در همه جا و در بین همه¬ی طبقات مردم ظاهر گردید. پادشاهان، وزیران، قضات، علما، فرماندهان و لشکریان، خواص و عوام، همگی شعر می-گفتند و شعر زمزمه می¬کردند. به طوریکه با مشاهده¬ی این وضع در اندلس، این باور در ذهن انسان خطور می¬کرد که شعر در اندلس زبان زندگی، و زندگی نیز همان شعر و موسیقی است. (عتیق، 1976، 167؛ بستانی، 1988، 3/37؛ فاخوری، 1995، 1/935)
مجالس ادبی، بهترین جایگاه ارائه¬ی ادب و تبادل ذوق¬ها ، سلیقه¬ها و اندیشه¬ها بود. این مجالس در ساختار عقلی، اجتماعی وروانی مردم اندلس بسیار موثر بود. از آنجایی که شعرا و مردم اندلس، شرق را محل اشاعه¬ی نور، فرهنگ، علم ، ادب و تمدن می¬دانستند و مردم آن مرزوبوم را الگوی مناسبی برای خودمی¬دیدند، در نتیجه ساختار ادبی خود را باشرقی¬ها مطابقت دادند و از آنها الهام گرفتند آنان در ساختن مدارس، کتابخانه¬ها و مراکز علمی، تشویق شعرا و ادبا، جذب آواز خوانان و ساختن قصرها و شهرها با شرقی¬ها رقابت داشتند حتی برای شهرهای خود، نام شهرهای شرقی را انتخاب می¬کردند، به شعرای خوداز القاب شعرای شرقی استفاده می¬نمودند. پادشاهان خود را نیز با القاب پادشاهاان عباسی ملقب می¬ساختند. (عتیق، 1976، 159 و164؛ بستانی، 1988، 3/37-38)
باپیدایش نسل جدید د راندلس به تدریج این انگیزه در میان آنها قوت گرفت که نباید در همه¬ی زمینه¬ها از افکار وعقاید گذشته وساختارها و روشهای آنها تقلید کرد. از آنجا که مردم اندلس عرب خالص نبودند و در بین آنها، بربرها، گوتها، رومیها، یهودیان و دیگر نژادها نیز وجود داشتند، طبعاً بدنبال تازگی و ایجاد تغییر در چهارچوب فکری بودند.این نسل تفکر و تعمق شرقی را دارا بود ولی اندیشه¬ای غیر از اندیشه¬ی عرب بدوی را در سر می¬پروراند. بااین حال به سبب مشابهت همه جانبه در تقلید از  شعرای بنی عباس و نیاز آنها به فرهنگ و ادب شرقی، آنها را به سوی الهام از فرهنگ و ادب از مشرق سوق می¬داد و این تأثیرپذیری از مشرق زمین به حدی بود که با خواندن اشعار اندلسی این احساس به انسان دست می¬داد که گویا شعر شرقی می¬خوانند. (رکابی، 1960، 45؛ بستانی، 1988، 3/38)
بدین ترتیب می¬بینیم که شعر در اندلس از قرن پنجم هجری/ یازدهم میلادی به طور چشمگیری افزایش می¬یابد وچهره¬های برجسته و جاویداني چون ابن هانی (متنبي غرب)،ابن زیدون (بحتری غرب) الاعمی التطیطی (معری غرب) وحمده بنت زیاد(خنساء غرب) ظهور می¬یابند. (فاخوری، 1995، 1/935)


 


انجام پایان نامه

برای دیدن ادامه مطلب از لینک زیر استفاده نمایید

دانلود مقاله | انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه