انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

 پایان نامه 

انجام پایان نامه|خواب و مرگ و مقايسه‌ي آن دو   60 ص


فهرست مطالب
عنوان                                 صفحه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فصل اول : طرح تحقيق
مقدمه
بيان مسئله
ضرورت تحقيق
اهداف تحقيق
تعاريف واژه‌ها
فصل دوم : گستره‌ي نظري و پيشينه پژوهش
خواب چيست
مكانيسم خواب از نظر فرويد
نظريات برخي روانشناسان درباره‌ي خواب و رؤيا
رؤيا و انواع آن
رؤياهاي ذكر شده در قرآن
خواب و رؤيا از منظر آيات قرآن
وجه تمايز خواب و بيداري
فهرست مطالب
عنوان                                 صفحه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خوابهاي الهام دهنده
خواب از ديدگاه دين اسلام
جدايي روح از بدن در هنگام خواب
تفاوت نفس از نظر قرآن و فلاسفه
تفاوت خواب و مرگ
وجوه اشتراك و اختلاف خواب و مرگ در قرآن
ماهيت مرگ در نگرش قرآني
واكنش انسان‌ها در برابر مرگ
مرگ از ديدگاه اولياي خدا
ارتباط خواب با نفس، روح و مرگ
پيشينه‌ي عملي تحقيق در ايران
فصل سوم : روش اجراي تحقيق
ابزار تحقيق

فهرست مطالب
عنوان                                 صفحه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
روش جمع آوري داده‌ها
نوع تحقيق
فصل چهارم : تجزيه و تحليل اطلاعات
معاني موت و اجل در قرآن مجيد
آيات در رابطه بالفظ توفي
آياتي كه در زمينه خواب آمده است
فصل پنجم
بحث و نتيجه گيري
پيشنهادها
فهرست منابع و مآخذ



فصل اول
 طرح تحقيق
 
(1-1) مقدمه :
به نام او كه هستي و كائنات را آفريد. به نام او كه با نشانه‌هايي انسانهاي غافل را از خواب غفلت بيدار مي‌دارد. خواب و مرگ آيت خداوندي است كه همواره مورد توجه دانشمندان و بشر بوده است. وقتي به حديثي كه در اين رابطه آمده است مي‌نگريم «الناس ينام و اذا ماتوا انتبهوا (رسول) مردم در خوابند وقتي مي‌ميرند از خواب بيدار مي‌شوند، نشان مي‌دهد كه انسانها در غفلت بسر مي‌برند. مانند زماني كه مرگ يكي از عزيزان اتفاق مي‌افتد ذره‌اي به خود مي‌انديشند ولي مدتي بعد به دنبال سرگرميهاي زندگي مي‌روند و دوباره غرق در لذتهاي دنيوي مي‌شوند و خود را در دنيا جاودانه احساس مي‌كنند. پس  بايد با غفلت مبارزه كرد تا دچار پشيماني نشد.
(1-2) بيان مسئله :
خواب چيست؟ حالتي است كه دراثر ازكار افتادن موقتي بعضي از مراكز عصبي و دفاعي در بدن پديد مي‌آيد و در اين هنگام تنها يك قسمت از مراكز دفاعي از فعاليت باز مي‌ماند و بقيه قسمتهاي دفاعي و ساير دستگاه‌هاي بدن به كار مشغولند ولي حواس پنجگانه از كار مي‌افتد و تنها قوه‌اي كه درهنگام خواب از كار نمي‌افتد قوه‌ي تخيل است.
مرگ : خواب شديد و بزرگ، در هر دو مرحله روح و نفس كه انسان از نشئه‌اي به نشئه‌ي ديگر انتقال مي‌يابد با اين تفاوت كه در حين خواب انسان غالباً توجه ندارد و هنگامي كه بيدار مي‌شود نمي‌داند كه حقيقتاً از سفري بازگشته است. بر خلاف حالت مرگ .
(1-3) مقايسه خواب و مرگ :
درخواب قبض روح به صورت كامل انجام نمي‌گيرد ولي در مرگ قبض روح كامل صورت مي‌گيرد و تعلق روح نسبت به بدن بطور كامل از بين مي‌رود.
ضرورت تحقيق:
آشنايي با مفهوم واقعي خواب و مرگ و ايجاد تحول در ديدگاه انسان نسبت به زندگي در اين جهان و جهان آخرت و بي ارزش داشتن جهان فاني و اينكه انسان جاودان نيست پس بايد در زندگي براي رضاي خداوند قادر تلاش نمايد و براي جامعه فردي مفيد واقع گردد.
(1-4) اهداف تحقيق :
1- ايجاد تحول در ديدگاه انسان نسبت به زندگي در اين جهان و جهان آخرت 2- بي ارزش دانستن جهان فاني
در اين پژوهش محقق به دنبال آن است تا براي سوالات زير پاسخ‌هاي مناسبي پيدا نمايد.
1- ماهيت خواب چيست؟
2- مكانيسم خواب از نظر فرويد چيست؟
3- نظريات برخي روانشناسان در مورد خواب رؤيا چيست؟
4- رؤيا چيست و انواع رؤيا كدام است؟
5- رؤياهاي ذكر شده در قرآن كدام است؟
6- خواب و رويا از منظر آيات قرآن چيست؟
7- وجه تمايز خواب و بيداري چيست؟
8- خواب‌هاي الهام دهنده چيست؟
9- خواب از ديدگاه دين اسلام چيست؟
10- چگونه هنگام خواب روح از بدن جدا مي‌شود؟
11- تفاوت نفس از نظر قرآن و فلاسفه چيست؟
12- تفاوت خواب و مرگ چيست؟
13- وجوه اشتراك و اختلاف خواب و مرگ از نظر قرآن چيست؟
14- ماهيت مرگ در نگرش قرآني چيست؟
15- واكنش انسانها در برابر مرگ چيست؟
16- مرگ از ديدگاه اولياي خدا چيست؟
17- ارتباط خواب با نفس و روح و مرگ چيست؟
(1-5) تعاريف واژه‌ها :
معناي لغوي خواب و مرگ :
خواب : حالتي توأم با آسايش و آرامش كه  بر اثر از كار بازماندن حواس ظاهر در انسان و حيوان پديد مي‌آيد و معاني مختلفي دارد: 1- يقظه 2- نوم 3- غفلت 4- پرز جامه 5- غفلت و مغافل كه به منزله‌ي خواب است 6- گروه خفتگان
مرگ : فنا و نيستي، فوت.     توفي : فلاني مرد، فلاني در گذشت
معناي اصطلاحي : نوم كلمه‌اي است عربي و در فارسي به معناي خواب مي‌باشد و در اصطلاح «خواب» آن حالتي است كه قسمتي از حواس انسان به واسطه عوامل طبيعي خاصي به هنگام آن ركود پيدا مي‌كند. (شريعتمداري، 74، ص 54)
«لا تأخذه سنه و لا نوم» (بقره 225) منام نيز به معني خواب است. «من آياته منامكم بالليل و النهار» (روم 23) از جمله آيات خدا خواب شما در شب و روز است. «و هو الذي جعل لكم الليل لباساً و النوم سباتاً» (فرقان 47)
زندگي امروز بشر، بدون خواب و تجديد قوا غير ممكن است و خواب در موجودات زنده از قبيل انسان، حيوان، حشرات و نباتات عموميت دارد. بيشتر گلها و برگها در روز روشن مقابل آفتاب بسته مي‌شوند و صبح شكفته مي‌شوند يعني آنها پس از خواب و تجديد قوا زندگي را از سر گرفته‌اند. (قرشي، 86، صص 132 و 133) توفي از باب تفعل به معني اخذ به طور كامل و تمام است «التوفي اخذ الشئ و علي ايتام» توفي و استيفاء هر دو به يك معني‌اند. از اينجاست كه به مرگ وفات گفته شده كه انسان از طرف خدا بكلي اخذ شده و از بين مي‌رود. (بندر ريگي، سال 60، ص 87)
«فامسكوهن في البيوت حتي يتوفهن الموت» (نساء 15) آنها را در خانه‌ها نگاه داريد تا مرگ آنها را بگيرد.
«و هو الذي يتوفا كم بالليل و يعلم ما جرحتم بالنهار» (انعام 60) در اين آيه خوابيدن به توفي اطلاق شده است زيرا انسان در خواب رفتن از طرف خدا گرفته مي‌شود و فهم و ادراك او مانند يك مرده از بين مي‌رود يعني خدا همان است كه در شب مي‌ميراند و در خواب مي‌برد و روز آنچه كرده‌ايد مي‌داند. (طيبيان، 63، ص 94)



فصل دوم
گستره ي نظري و پيشينه‌ي نظري تحقيق
 
(2-1) خواب چيست ؟
خواب يكي از لوازم معمولي زندگي است و حالتي است كه در اثر از كار افتادن موقتي بعضي از مراكز عصبي و دفاعي در انسان پديد مي‌آيد و در موقع خواب حواس پنجگانه انسان از كار مي‌افتد ولي ساير قسمت‌هاي بدن با صميميت و هماهنگي عجيبي همچنان به كار خود ادامه مي‌دهند و خوابهايي كه انسان مي‌بيند با فعاليتهاي ساير قسمتهاي مغز و بدن بي ارتباط نيست.
خواب در تجديد نشاط سلول‌ها و تغيير قسمت‌هاي فرسوده‌ي بدن، پر كردن جاي قواي از دست رفته و آماده كردن بدن براي فعاليت‌هاي جديد حياتي را موجب مي‌شود حتي دستگاه‌هاي شبانه روزي بدن كه كار دائمي دارند هنگام خواب كمي استراحت مي‌كنند زيرا كار و حركت آنها بطور محسوسي سبكتر مي‌شود و لذا خواب صحيح و بموقع را رمز سلامت و طول عمر مي‌شمارند. (مكارم شيرازي، 81، ص 87)
(2-2) مكانيسم خواب از نظر فرويد : رؤيا نيز مانند خيالبافي وسيله‌اي براي نجات از كشاكش دروني است با اين تفاوت كه خيالبافي در بيداري و رؤيا در خواب صورت مي‌گيرد. در حالت خواب همه‌ي اعضاي ما براي رفع خستگي و تجديد نيرو از فعاليت خود مي‌كاهد و رؤيا مانند بازيگري ماهر با صحنه آرايي و بازيهاي متنوع اميال سركش را از آشوب باز مي‌دارد پس مي‌توان گفت: كه رويا حافظ خواب است نه مانع آن (معنوي و فدايي، 67 صص 19 و 20)
(2-3) نظريات برخي روانشناسان درباره خواب و رويا : پروفسور يا برز روانشناس انگليسي مي‌گويد: ما بايد خواب را همچون مرحله‌ي مخصوص از شخصيت خود به شمار ‌آوريم كه با مرحله‌ي بيداري هم آهنگ بوده و براي خود استعدادهاي مخصوص دارد. خواب از نظر زيست شناسي، رهايي يك غريزه آن هم غريزه‌اي است كه ما براي آن نمي‌خوابيم كه مسموم هستيم بلكه بدان جهت مي‌خوابيم كه مسموم نگرديم.
هانري بركسون مي‌گويد: رؤيا حيات نفساني است كه كمتر تمركز دارد. آن را مي‌توانيم يك گفتگوي من بيدار و من خواب بپنداريم. زندگاني در حال بيداري يك زندگاني كار است حتي مواقعي كه كاري براي انجام دادن نداريم. (عليخواه، 72، صص 68-69)
(2-4) رؤيا و انواع آن :
رويا در اصطلاح روانشناسي خواب، تجربة تصاوير، صداها، افكار، عواطف و احساساتي است كه در عالم واقع وجود ندارد. رويا در حالت خواب با حركات سريع جسم پديد مي‌آيد.
روياها يك محتواي ظاهري دارند كه از رويدادهاي روز قبل يا زندگي شخصي مايه مي‌گيرد و خود معني و مفهوم مهمي را دربرندارد. هر رويا يك محتواي نهفته نيز دارد كه با وادار كردن شخص به تداعي آزاد رويا، درباره محتواي ظاهري به دست مي‌آيد.
فرآيندهاي متعددي كه در رويا اتفاق مي‌افتد در مجموع پرداخت رويا نام دارند. فرآيند تراكم حالتي است كه در آن، قسمت‌هايي از بدن و شخصيت افراد مختلف در يك شخص ادغام شده و وارد رويا مي‌شوند. جابه‌جايي رويا فرآيند ديگري است كه در آن اتفاقات با يكديگر جايگزين مي شوند. در رؤيا يا افكار در قالب تصاوير و نمادها و به طور زنده ظاهر مي شوند. زيگموند فرويد بيش از دويست نماد خواب را كه از نظر او در تمام عالم معناي يكسان دارند معرفي كرد. در هنگام بيدار شدن ممكن است رؤياها يادآري شوند و يا دوباره دست كاري شوند كه به آن پرداخت ثانوي رؤيا گفته مي شود. براي تحليل رؤياها بايد رؤياها را پس از بيدار شدن ثبت كرد تا مورد پرداخت ثانوي يا فراموشي قرار نگيرند. (www.fa.wikipedia.org)
انواع رؤيا :
رؤياي صادق : در اينگونه رؤياها مستقيماً يا پس از تأويل و با استفاده از رموز مي‌توان، مطلبي را كشف نمود. در روايات اين روياها به عنوان نتيجه‌ي ملاقات روح با ملائك معرفي شده‌اند. درروايتي پيامبر اكرم (ص) مي‌فرمايند: «رؤيايي را كه انسان با حالت طهارت، در خواب مي‌بيند رؤياي صادقه و در غير اين صورت رؤياي غير صادقه مي‌باشد» (www.tasnim.ir)
رؤياي كاذب : به اين گونه رؤياها كه به خاطر پرخوري، پرخوابي و بيماري مي‌باشند نام اضغاث و احلام داده شده و نيز به همه‌ي روياهاي مبهم و مهمل و آنچه خالي از پيام و محتواي روشن باشد، اطلاق مي‌شود. (رضوان طالب، 79، صص 66 و 67)
در بين صاحب نظران، برخي مطلقاً به رويا به چشم حقارت و پوچي مي‌نگرند و برخي، رويايي را حاوي پيام مي‌دانند كه از تحولات رواني، جسمي و خارجي گزارشاتي ارائه كند. اما دين مبين اسلام، راه اعتدال را پيش گرفته و بر اساس جهان بيني الهي و شناخت صحيح و همه جانبه از جهان و انسان، دسته‌اي از روياها را داراي حجيت و اعتبار و دسته‌اي ديگر را كاذب و فاقد ارزش و اعتبار مي‌داند.
امام صادق (ع) خطاب به يكي ازشاگردانش در اين باره مي‌فرمايد: اي مفضل! در ارتباط با رؤياها فكر كن و ببين خداوند متعال چه تدبير زيبايي را در مورد آنها اعمال نموده است و چگونه رؤياهاي صادق و كاذب را با هم درآميخته است. زيرا اگر همه‌ي روياها صادق بود، همه‌ي مردم پيامبر بودند و اگر همه كاذب بود نفعي در آن نبود و يك امر اضافي و بي معني به حساب مي‌آمد، اما برخي از آنها صادق هستند تا مردم به آن منتفع گردند و از هدايت‌ها و هشدارهاي آن بهره مند شوند و در بسياري از موارد كاذب هستند تا مردم به آن زياد اعتماد نكنند. (منتظري، 83، صص 126 و 127)

(2-5) رؤياهاي ذكر شده در قرآن
قرآن در سوره‌هاي مختلفي از رؤياهايي نام برده كه حقيقت آنها به وقوع پيوسته است. از جمله: رؤياي پيامبر اكرم (ص)، كه تعبير به فتح مكه شد. (فتح 26)
رؤياي پيامبر اكرم (ص)، درباره‌ي بني اميه و آينده حكومت اسلامي (اسراء 60)
رؤياي پيامبر اكرم (ص) درباره ي عدد اندك مشركان در جنگ بدر كه تعبير به شكست مشركان شد. (انفال 43)
رؤياي حضرت ابراهيم (ع)، در مورد ذبح فرزندش اسماعيل (صافات 102 و 103)
رؤياي حضرت يوسف (ع) درباره‌ي سجده يازده ستاره و ماه و خورشيد، كه تعبير به قدرت رسيدن او و تواضع پدر و برادران و مادر به او گرديد. (يوسف 4)
رؤياي پادشاه مصر درباره‌ي خوردن گاو لاغر، گاو چاق را، كه تعبير به قحطي شد (يوسف 43 و 49)
رؤياي دو يار زنداني حضرت يوسف (ع)، كه بعداً يكي از آنها آزاد و ساقي پادشاه و ديگري به دار آويخته شد. (يوسف 36 و 41)
روياي مادر حضرت موسي (ع) كه نوزادش را در صندوق گذاشته و به آب انداخت.
از مجموع آيات به خوبي استفاده مي‌شود كه بعضي از روياها ممكن است منبعي براي درك بعضي از حقايق و پرده برداري از بعضي حوادث گردد.
(2-6 ) خواب و رؤيا از منظر آيات قرآن : خواب قبل از اينكه يك پديده جسماني باشد، يك پديده روحاني است. قرآن خواب را يك نوع «قبض روح» و جدايي روح از جسم مي‌داند، اما نه جدايي كامل و خداوند اين مطلب را در سوره‌ي مباركه‌ي زمر بيان فرموده است.
«الله يتوفي الا نفس حين موتها و التي لم تمت في منامها فيمسك التي قضي عليها الموت و يرسل الاخري الي اجل مسمي ان في ذلك لآيات لقوم يتفكرون» (زمر 42)
«خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مي‌كند و ارواحي را كه نمرده‌اند، نيز به هنگام خواب مي‌گيرد. سپس ارواح كساني را كه فرمان مرگ آنها را صادر كرده نگه مي‌دارد و ارواح ديگر را باز مي‌گرداند تا سرآمد معيني»
بنابراين آيه، خواب برادر مرگ است و شكل ضعيفي از آن، چرا كه رابطه روح با جسم به هنگام خواب به حداقل مي‌رسد و بسياري از پيوندهاي اين دو قطع مي‌شود.
امام باقر (ع) در اين رابطه مي‌فرمايد : «هر كس مي‌خوابد، نفس او به آسمان صعود مي‌كند و روح در بدنش مي‌ماند. هر گاه خداوند فرمان قبض روح آدمي را صادر كند، «روح» دعوت نفس را اجابت مي كند و به سوي او پرواز مي‌نمايد تا هنگامي كه خداوند اجازه بازگشت روح را بدهد. «نفس» (به معني روح انساني) دعوت «روح» را اجابت مي‌كند و به تن باز مي‌گردد و اين است معني سخن خداوند سبحان كه مي‌فرمايد: «الله يتوفي الانفس» «و من آياته منامكم بالليل و النهار» (روم 23) «و از نشانه‌هاي خداوند، خواب شما در شب و روز است.» (www.tasnim.ir)
2-7 وجه تمايز خواب و بيداري :
«الله يتوفي الانفس حين موتها و التي لم تمت في منامها فيمسك التي قضي عليها الموت ويرسل الاخري الي اجل مسمي» خداوند نفس‌ها را به هنگام مرگ آنها و نيز آن را كه نمرده است در خوابش، مي‌گيرد، سپس آن را كه مرگش رارقم زده است، نگاه مي‌دارد و ديگري را تا زماني معين گسيل مي‌دارد (زمر 42) در اين آيه مردن و خوابيدن توفي و قبض نفس تلقي شده است. آيه سه حالت براي آدمي در نظر گرفته است: الف – حالت بيداري: انسان داراي نفس است. ب – حالت خواب : انسان فاقد نفس است. ج – حالت مرگ : انسان فاقد نفس است. به نظرفلاسفه انسان در حالت خواب و بيداري داراي نفس (روح) است و فقط در حالت مرگ، روح از بدن جدا مي‌شود. اگر نفس قرآن با نفس فلاسفه يكي بود، آدمي در حالت خواب هم بايد داراي نفس باشد پس نفس قرآن با نفس فلاسفه متفاوت است. معناي آيه در گرو پاسخ به اين پرسش است: چه چيزي در حالت بيداري وجود دارد، اما در حالت خواب و مرگ، جسم فاقد آن است؟ در حالت بيداري آدمي خود آگاهي و دگر آگاهي دارد، يعني از وجود غير، آگاه است. اما در حالت خواب فاقد آگاهي است. برخي بر اين باورند كه آدمي در حالت خواب حتي فاقد خود آگاهي است. به طور مسلم وجه تمايز خواب از بيداري اين است كه آدمي در حالت خواب از وجود غير از خودش خبر ندارد. ولي در حالت بيداري امكان ندارد كه از وجود غير مطلع نباشد. ديگر آگاهي فقط در حالت بيداري وجود دارد، به محض اينكه فرد به خواب مي‌رود، ديگر آگاهي از بين مي‌رود. در حالت مرگ هم ديگر آگاهي از بين مي‌رود. بنابراين نفس درآيه ياد شده به معناي ديگر آگاهي است. تمام صوري كه آدمي در حالت خواب مي‌بيند، از آن خود شخص است. تخيلات حالت بيداري هم، به خود شخص تعلق دارد. در حالت بيداري وقتي در تخيل به پارك يا كنار دريا مي‌رويد، اين تخيلات از آن شماست. اين ديگر آگاهي نيست. ديگر آگاهي يعني وجود مستقل از شما. نفس فلاسفه، موجود مجردي است كه كاركردهاي بسياري (ادراك كليات، تدبير بدن، اراده، حس و حركت، علم و ...) دارد. ديگر آگاهي يكي از انواع علم است. از نظر فلاسفه انسان در حالت خواب فاقد ديگر آگاهي مي‌شود، نه فاقد «نفس» . از اين رو وقتي قرآن مي‌گويد در حالت خواب نفس را از او مي‌گيريم، منظور روح نمي‌باشد، بلكه منظور ديگر آگاهي است. (علامه طباطبايي، 63، ص 90)
(2-8) خوابهاي الهام دهنده : مي‌گويند گوته فيلسوف و شاعر معروف، مسائل عديده علمي را به هنگام رؤيا حل مي‌كرد و اشعار زيبايي مي سروده است. بزرگترين نويسندگان و رياضي دانان، موسيقي دانان و دانشمندان مختلف نيز اغلب اعتراف داشته و دارند كه آثار و شاهكارهايشان را به دنبال الهام رؤيا بوجود آورده‌اند و رؤيا نقش بزرگي در ظهور نبوغ دارد و مرهون ضمير ناخودآگاه است.
(2-9) خواب از ديدگاه دين اسلام : راغب اصفهاني در كتاب مفردات مي‌گويد: خواب و نوم سست شدن اعصاب دماغ است آنهم بوسيله‌ي رطوبات بخاري كه به سوي او صفت عمر مي‌شود و نيز مي‌گويد نوم و خواب عبارت از ميرانيدن خداوند است نفس را، آنهم بدون مرگ و نيز گويد نوم مرگي است خفيف و موت و مرگ خوابي است بسيار ثقيل و سنگين و به هر حال هر دو يعني خواب و مرگ نعمتي است كه يكي از آن دو، نعمت دنيايي و ديگري نعمت عقبايي است. همانطور كه در قرآن آمده است: «هو الذي جعل لكم الليل لباساً و النوم سباتاً و جعل النهار نشورا» (فرقان 47) يعني اوست خدايي كه تاريكي و ظلمت شب را براي شما لباس و پوششي گردانيد تا سر در سياهي جامه‌ي شب به استراحت بپردازيد و خواب را مايه‌ي آرامش و ثبات شما قرار داد و روز را براي جنبش و كار  مقرر داشت.
(2-10) جدايي روح از بدن در هنگام خواب : از ديدگاه قرآن حقيقت انسان به روح اوست. اگر روح نباشد، انسان به جسم بي حركت و مرده تبديل مي‌شود، همان گونه كه هنگام مرگ روح از بدن جدا مي‌شود، در موقع خواب هم روح از بدن جدا مي‌شود، با اين تفاوت كه در موقع مرگ ارتباطش به طور كامل قطع مي‌شود و به بدن برنمي‌گردد، اما در موقع خواب ارتباطش كاملاً قطع نشده بلكه كم مي‌شود و دستگاه درك و شعور از كار مي‌افتد و چون ارتباطش به طور كامل قطع نشده به همين خاطر قسمتي از فعاليت‌هايي كه براي ادامه حيات بدن ضرورت دارد، مانند: ضربان قلب و گردش خون و فعاليت دستگاه تنفس و ... ادامه مي‌يابد و چون روح انسان در هنگام خواب از بدن جدا مي‌شود (شبيه حالت مرگ) و با حواس ظاهري ارتباط ندارد، حقايق بيشتري را درباره آينده و يا امور پنهاني درك مي‌كند و اين امر، اساس روياهاي صادقه را تشكيل مي‌دهد. اما چگونگي جدا شدن روح از بدن هنگام خواب براي ما قابل درك نيست. (http://www.fourm.choogh.com)
(2-11) تفاوت نفس از نظر قرآن و فلاسفه : «كل نفس ذائقه الموت» همه نفوس مردني هستند (انبياء 35) از نظر فلاسفه، مرگ، مرگ جسم است، نه مرگ نفس (روح) بنابراين نفسي كه مي‌ميرد (نفس قرآني) نفس فلاسفه نيست. بنابراين، قلب و نفس قرآني را نفس (روح) فلاسفه تلقي كردن، بلادليل است. (بهشتي، 79، ص 198)
 
(2-12) تفاوت خواب و مرگ
الف) مردن مثل خواب است.
 ب) همان طور که انسان در خواب متوجه چیزهایى است، در مرگ و پس از مرگ نیز متوجه چیزهاى بیشترى مى شود.
در مورد قسمت اول، این توضیح لازم است که مرگ و خواب، شباهت بسیارى به هم دارند، ولى یک تفاوت عمده و اساسى میانشان هست که آنها را از هم متمایز مى سازد و آن این که خداوند هم در مرگ و هم در خواب روح انسان را قبض مى کند، امّا در مرگ دیگر روح به بدن باز نمى گردد و دستگاه مغز آدمى تعطیل مى شود، ولى در خواب، فقط بخشى از دستگاه مغز تعطیل مى شود و روح دوباره به بدن باز گردانده مى شود: ) اللَّهُ یَتَوَفَّى الاَْنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَ الَّتِى لَمْ تَمُتْ فِى مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِى قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الاُْخْرَى إِلَى أَجَل مُّسَمًّى (خداوند ارواح را به هنگام مرگ به تمامى باز مى ستاند و ارواحى را که نمرده اند نیز به هنگام خواب مى گیرد; سپس ارواح کسانى را که فرمان مرگ آنها را صادر کرده، نگه مى دارد و ارواح دیگرى را ]که باید زنده بمانند [تا سرآمد ]وقت [معیّنى باز مى گرداند. (زمر 42)
به این ترتیب، روشن مى شود که خواب برادر مرگ و شکل ضعیفى از آن است. از امام جواد(علیه السلام) سؤال شد مرگ چیست؟ فرمود: مرگ همان خوابى است که هر شب به سراغ شما مى آید، جز این که مدّتش طولانى است و انسان از آن بیدار نمى شود تا روز قیامت.
در مورد قسمت دوم سؤال، باید چنین توضیح داد: چنان که انسان در خواب چیزهایى را متوجه مى شود، پس از مرگ نیز در مقیاس وسیع تر مسائل رامى فهمد. وقتى انسان مى میرد، پرده از مقابل چشمان او کنار مى رود و عالمي فراتر از عالم دنیا را مشاهده مى کند. در آن عالَم، محدودیت هاى این عالم وجود ندارد و زمان و مکان در آن جا مطرح نیست. زندگى آخرتى در مقایسه بازندگى دنیایى، بسیار عمیق تر و پر دامنه تر است; قرآن کریم در این موردمى فرماید:)وجاءَت سَکرَهُ المَوتِ بِالحَقِّ ذلِکَ ما کُنتَ مِنهُ تَحید * ونُفِخَ فِى الصّورِذلِکَ یَومُ الوَعید * وجاءَت کُلُّ نَفس مَعَها سائِقٌ وشَهید * لَقَد کُنتَ فى غَفلَه مِن هـذا فَکَشَفنا عَنکَ غِطَـاءَکَ فَبَصَرُکَ الیَومَ حَدید) و سرانجام سکرات ]و بى خودى درآستانه [مرگ، حقیقت را ]پیش چشم او [مى آورد ]و به انسان گفته مى شود [این همان چیزىاست که تو از آن مى گریختى و در صور دمیده مى شود; آن روز، روز تحقق وعده وحشتناک است. هر انسانى وارد محشر مى گردد در حالى که همراه او حرکت دهنده و گواهى است. ]به او خطاب مى شود[ تو از این صحنه ]و دادگاه بزرگ [غافل بودى و ما پرده را از چشم تو کنار زدیم و امروز چشمت کاملا تیزبین است.
با توجّه به این که روحِ انسان در زمان و مکان محصور نیست و مى تواند به آینده برود، آیا روح انسانى که در خواب است مى تواند به روز قیامت برود؟
روح انسان مى تواند در خواب اخبار قیامت و آینده دور را به دست آورد و ازآن جا خبر بگیرد. از برخى آیات قرآن استفاده مى شود که پاره اى از خوابها انعکاسى از آینده دور یا نزدیک است. آیات 36 تا 43 سوره یوسف، رؤیاى پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) که در سوره فتح آیه 27 آمده و خواب حضرت ابراهیم(علیه السلام) که در سوره صافات آیه 102 آمده، از جمله این آیات است. از این آیه ها استفاده مى شود که دستگاه گیرنده حساس روح آدمى، از طریق ارتباط مرموزى، مى تواند از حوادث آینده خبر آورد. خواب در اسلام حرکت روح به سوى عالم ارواح شمرده شده است.روح انسان در عالم خواب، قالب مثالى (برزخى) به خود مى گیرد و به پروازدر مى آید و عوالمى را سیر مى کند که در بیدارى میسر نیست; این آگاهي بستگى به تکامل روحى افراد دارد، لذا تنها بعضى از ارواح به آنها آگاه مى شوند. همان گونه که براى برخى از اولیاى خداوند متعال در بیدارى نیز چنین چیزىممکن مى باشد.
رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)بنابر آن چه در روایت معراجیه آمده است، در عالم بیدارى و از نزدیک، بهشت و جهنم را مشاهده فرمودند. (http://www.forum.choogh.com)
(2-13) وجوه اشتراک و اختلاف خواب و مرگ در قرآن:
خدای متعال درباره شباهت و تفاوت مرگ و خواب می فرماید:
اللَهُ یَتَوَفی‌ الاْنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَ التِی‌ لَمْ تَمُتْ فِی‌ مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ التِی‌ قَضَی‌' عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الاْخْرَی‌'´ إِلَی‌'´أَجَلٍ مسَمی‌ إِن فِی‌ ذَ'لِکَ لاَ یَـ'تٍ لقَوْمٍ یَتَفَکرُونَ.
این‌ آیة‌ کریمه‌، چهل‌ و دومین‌ آیه‌ از سورة‌ زمر که‌ سی‌ و نهمین‌ سوره‌ از سوره‌های‌ قرآن‌ مجید است‌ می‌باشد. می فرماید: «خداست‌ که‌ جانها را می‌گیرد در وقت‌ مرگ‌ آنها، و نیز آن‌ جانهائی‌ را که‌ در خواب‌ رفته‌ و مرگ‌ آنها نرسیده‌ است‌.
پس‌ آن‌ جانهائی‌ را که‌ حکم‌ مرگ‌ را بر آنها جاری‌ کرده‌ در نزد خود نگاه‌ میدارد و دیگر به‌ بدن‌ باز نمی‌گرداند، ولیکن‌ آن‌ جانهائی‌ که‌ در خواب‌ رفته‌ و هنوز مرگشان‌ نرسیده‌ است‌ آنها را رها نموده‌ تا هنگام‌ بیدار شدن‌ به‌ بدن‌ برگردند و تا أجل‌ مسمی‌ و زمان‌ معین‌ در بدن‌ باقی‌ باشند؛ و در این‌ امر نشانه‌هائی‌ از قدرت‌ و توحید اوست‌ برای‌ مردمانی‌ که‌ در آیات‌ سبحانیة‌ او تفکر بنمایند.»
این‌ آیة‌ مبارکه‌ صراحت‌ دارد بر آنکه‌ مرگ‌ و خواب‌ از جنس‌ واحدند، و یک‌ حکم‌ را دارند. در حال‌ مرگ‌ و در حال‌ خواب‌ در هردو حال‌ خداوند جان‌ را می‌گیرد، لیکن‌ آن‌ کسیکه‌ اجلش‌ رسیده‌ است‌، آن‌ جان‌ را نگاه داشته‌، و آنکه‌ اجلش‌ نرسیده‌ است‌، جان‌ را در موقع‌ بیداری‌ به‌ او بر میگرداند.
و این‌ مسأله‌ بسیار شایان‌ دقت‌ است‌.
اولاً: گرفتن‌ جان‌ را که‌ مشترک‌ بین‌ خواب‌ و مرگ‌ است‌ به‌ لفظ‌ «توفی‌» بیان‌ کرده‌ است‌ نه‌ به‌ لفظ‌ «قبض‌». چون‌ معنای‌ توفی‌، به‌ معنی‌تمام‌ گرفتن‌ و اخذ نمودن‌ است‌ ولیکن‌ معنای‌ قبض‌، گرفتن‌ و ربودن‌ است‌. در حال‌ مرگ‌ و خواب‌ خداوند جان‌ را می‌گیرد به‌ واقعیت‌ و حقیقت‌ گرفتن‌؛ ولی‌ در حال‌ مرگ‌ علاوه‌
بر این‌ قبض‌ می‌کند یعنی‌ می‌رباید که‌ دیگر حاضر به‌ بازگشت‌ نیست‌، و در حال‌ خواب‌ به‌ همان‌ توفی‌ اکتفا نموده‌ و سپس‌ جان‌ را رها می‌کند.
و نیز در آیة‌ دیگر که‌ در خصوص‌ خواب‌ وارد شده‌ است‌ به‌ لفظ‌ توفی‌ تعبیر شده‌ است‌:
وَ هُوَ الذِی‌ یَتَوَفیـ'کُم‌ بِاللیْلِ وَ یَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم‌ بِالنهَارِ ثُم یَبْعَثُکُمْ فِیهِ لِیُقْضَی‌'´ أَجَلٌ مسَمی‌ ثُم إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ ثُم یُنَبئُکُم‌ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ. (انعام/60)
«و اوست‌ آن‌ خدائی‌ که‌ شما را در شب‌ توفی‌ می‌کند و بسوی‌ خود میبرد، و از همة‌ کردار و افعال‌ شما در روز مطلع‌ است‌. و بعد از توفی‌ در خواب‌، شما را در روز بر می‌انگیزد تا هنگامیکه‌ آن‌ وقت‌ اجل‌ مسمی‌ سرآید. سپس‌ به‌ سوی‌ اوست‌ بازگشت‌ شما و سپس‌ آگاه‌ می‌سازد شما را به‌ آنچه‌ انجام‌ داده‌اید.»

و ثانیاً: آنچه‌ را که‌ خداوند توفی‌ می‌کند جانهای‌ آدمی‌ است‌: یَتَوَفی‌ الاْنفُسَ، و جان‌ و نفس‌ همان‌ روح‌ است‌.
بنابراین‌ در حال‌ مرگ‌ و خواب‌ روح‌ انسان‌ از این‌ عالم‌ به‌ عالم‌ دیگر میرود نه‌ بدن‌ انسان‌.
در حال‌ خواب‌ بدن‌ انسان‌ روی‌ زمین‌ است‌ و روح‌ انسان‌ سیر در عوالم‌ دیگر می‌کند و سپس‌ بر میگردد، و در حال‌ مردن‌ بدن‌ روی‌ زمین‌ یا زیر زمین‌ است‌ و روح‌ به‌ عوالم‌ دیگر میرود و بر نمی‌گردد.
و شاهد بر این‌ معنی‌ آنکه‌ در این‌ آیه‌ آمده‌ است‌ یَتَوَفــکُم «خداوند شما را میگیرد و توفی‌ می‌کند.» و نفس‌ انسان‌ حقیقت‌ انسان‌ است‌ که‌ در محاورات‌ و گفتگوها به‌ من‌ و تو و او و ما و شما و آنها تعبیر می‌شود. و اگر کسی‌ گفت‌: من‌ چنین‌ کردم‌ و چنان‌ گفتم‌، مراد از لفظ‌ من‌ روح‌ و جان‌ اوست‌ نه‌ بدن‌ او. و حقیقت‌ أنَا و أنتَ و هُوَ و کُمْ و غیر آنها از ضمائر عربی‌ روح‌ است‌ که‌ خداوند آنرا در حال‌ مردن‌ اخذ میکند.
و شاهد دیگر آنکه‌ در سورة‌ انشقاق‌ می‌فرماید:
یَـا أَیـهَا الاْءنسَـان ُ إِنکَ کَادِحٌ إِلَی‌' رَبکَ کَدْحًا فَمُلَـقِیهِ. (مؤمنون/114-112)
«ای‌ انسان‌! حقاً که‌ تو با سعی‌ و کوشش‌ و تعب‌ راه‌ پر رنجی‌ را بسوی‌ پروردگارت‌ درمی‌نوردی‌ و بالاخره‌ به‌ شرف‌ ملاقات‌ او خواهی‌ رسید.»
این‌ خطاب‌، خطاب‌ به‌ حقیقت‌ انسان‌ است‌ که‌ روح‌ است‌ نه‌ بدن‌ او. روح‌ را خداوند از عوالم‌ تجرد آفریده‌ و بدن‌ را برای‌ استکمال‌ قوا به‌ او عنایت‌ فرموده‌ تا از این‌ عالم‌ حرکت‌ کند و پس‌ از طی عوالم‌ دیگر دائماً بسوی‌ خدا رفته‌ و به‌ مقام‌ لقاء حضرتش‌ نائل‌ آید.
و شاهد دیگر آنکه‌ در سوره‌ مؤمنون‌ خداوند جهنمی‌ها را مورد خطاب‌ قرار داده‌ است‌ که‌:
قَـ'لَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی‌ الاْرْضِ عَدَدَ سِنِینَ * قَالُوا لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ فَسْئـَلِ الْعَآدینَ * قَـ'لَ إِن‌ لبِثْتُمْ إِلا قَلِیلاً لوْ أَنکُمْ کُنتُمْ تَعْلَمُـونَ. (مؤمنون/112تا114)
«شما چقدر در روی‌ زمین‌ درنگ‌ کردید؟ آنها در پاسخ‌ میگویند: ما یک‌ روز یا مقداری‌ از یک‌ روز را توقف‌ کردیم‌. خداوند میفرماید: اگر شما اهل‌ علم‌ و بینش‌ بودید میدانستید که‌ درنگ‌ نکردید مگر زمان‌ اندکی‌ را.»
در این‌ آیات‌ به‌ حیات‌ و زندگی‌ روی‌ زمین‌ به‌ لفظ‌ «لَبث‌» که‌ همان‌ معنی‌ توقف‌ و درنگ‌ را دارد تعبیر نموده‌ است‌. و درنگ‌ کردن‌ دربارة‌ کسی‌ صادق‌ است‌ که‌ راهی‌ را طی می‌کند و آن‌ راه‌ طولانی‌ بوده‌ و در بین‌ راه‌ توقفی‌ دارد، مثل‌ آنکه‌ انسان‌ قبل‌ از این‌ عالم‌ مراحلی‌ را طی کند تا بدین‌ عالم‌ بیاید و مدتی‌ درنگ‌ کند و سپس‌ از این‌ عالم‌ کوچ‌ نموده‌ و ارتحال‌ کند.

و این‌ راجع‌ به‌ روح‌ و جان‌ آدمی‌ است‌ که‌ در عوالم‌ ذَر بوده‌ و سپس‌ به‌ عالم‌ ماده‌ آمده‌ و در روی‌ زمین‌ لباس‌ ماده‌ را پوشیده‌ و سپس‌ این‌ لباس‌ را کنده‌ و رها نموده‌ و به‌ عالم‌ برزخ‌ و قیامت‌ رهسپار شده‌ است‌؛ روح‌، لباس‌ کهنة‌ بدن‌ را خلع‌ می‌کند و یا به‌ خلعت‌ الهیه‌ مخلع‌ میگردد و یا به‌ عقوبت‌ و واکنش‌ أعمال‌ خود مبتلا می‌شود. بنابراین‌ صحیح‌ است‌ که‌ توقف‌ او را در دنیا به‌ لفظ‌ «لبث‌» در این‌ گفت‌ و شنودها تعبیر نمود؛ و اگر خطاب‌ با انسانی‌ بود که‌ قوامش‌ به‌ بدن‌ بوده‌ و با خراب‌ بدن‌ فانی‌ و نابود می‌شد، نباید به‌ لفظ‌ درنگ‌ و توقف‌ تعبیر نمود بلکه‌ باید بلفظ‌ سکونت‌ یا اقامت‌ و أمثال‌ اینها بازگو کرد.
 
(2-14) ماهيت مرگ در نگرش قرآني
مرگ در منطق قرآني به معناي فنا و نابودي نيست بلكه دريچه اي به سوي جهان جاودانگي و بقاست. حقيقت مرگ چون حقيقت حيات و زندگي از اسرار هستي است به گونه اي كه حقيقت آن تاكنون بر كسي روشن نشده است. بلكه آن چه ما از حقيقت آن مي شناسيم تنها آثار آن است.
آن چه از قرآن بر مي آيد آن است كه مرگ يك امر عدمي و به معناي فنا و نيستي نيست بلكه يك امر وجودي است. يك انتقال و عبور از اين جهان به جهان ديگر است، از اين رو بسياري از آيات قرآن از مرگ به توفي تعبير كرده اند كه به معناي بازگرفتن و دريافت روح از تن است.
خداوند در بيان اين امر وجودي مي فرمايد: الذي خلق الموت و الحيوه  خداوندي كه مرگ و زندگي را آفريد. در اين جا خداوند، مرگ را همانند زندگي يك آفريده از آفريده هاي خويش بيان مي دارد. چون اگر مرگ امري عدمي بود مخلوق و آفريده به شمار نمي آمد از مخلوقات هيچ گاه جز به «امور وجودي» تعلق نمي گيرد.(علامه حلي، - ص 296)
به هر حال مرگ از مخلوقات و امر وجودي و دريچه اي است به سوي زندگي ديگر، در سطحي بسيار وسيع تر و آميخته با ابديت؛ خداوند مي فرمايد: ولئن متم او قتلتم لالي الله تحشرون اگر بميريد و يا كشته (شهيد) شويد به سوي خدا باز مي گرديد. (علامه حلي، - ،ص 296)
در حقيقت مرگ پايان راه نيست بلكه آغاز راهي است كه بدان به جهان هاي ديگر منتقل مي شويد؛ و اين جهان با همه عظمتش تنها مقدمه اي براي جهان هاي گسترده تر و فراخ تر، جاوداني و ابدي است. و به سخني ديگر مرگ نه تنها موجب نمي شود تا زندگي، پوچ و بيهوده جلوه كند بلكه به زندگي اين جهاني معنا و مفهوم مي بخشد و از كاركردهاي مرگ مي توان معنا بخشي به زندگي دنيايي دانست؛ چون مرگ است كه آفرينش هستي را از بيهودگي خارج مي سازد و بدان جهت، معنا و مفهوم مي بخشد.
 
(2-15) واكنش انسان ها در برابر مرگ
انسان ها در برخورد با اموري كه برايشان ناشناخته است، تفسير و برداشت هاي متفاوتي ارائه مي دهند. گاه اين تفاوت ها، ريشه در محيط اجتماعي و حتي طبقاتي فرد دارد؛ گاهي يك چيز در جوامع متفاوتي، چيزي هايي متفاوت انگاشته مي شود. در ضمن، واكنش هاي متفاوت نيز در هنگام بروز اين چيزها از سوي افراد جوامع مختلف رخ مي دهد. اين واكنش هاي عاطفي چون عشق، هراس و خشم، گستره وسيع و متضاد و حتي متناقضي را باز مي نمايد.
البته چنين عواطفي به دلايل مشخص و قابل فهمي بروز مي كند به گونه اي اگر كسي موقعيت و يا زمينه هاي معين بروز آن را بداند، در مي يابد كه چرا اين عواطف احساس مي شوند و رخ مي دهند؛ ولي مشكل فهم عاطفه اين است
كه به هيچ وجه پيدا نيست كه چرا براي افراد مختلف عاطفه هاي متفاوت رخ مي دهد، چنانچه موقعيت و چيزهايي كه اين عاطفه ها را بر مي انگيزد نيز روشن نيست.
به نظر مي رسد كه نوع اعتقاد و پيش زمينه هاي فرهنگي در تفاوت واكنشها مؤثر هستند؛ چنانچه يك نام، يك زمان و يك مكان براي مردمي كه در يك زمينه فرهنگي خاص زندگي مي كنند داراي قدرت و اقتدار است
 و براي مردمي ديگر، هيچ گونه تأثير مثبت يا منفي در بر ندارد؛ به اين معنا كه واكنش هاي عاطفي و يا تفاوت در واكنش ها برخاسته از يك رشته باور داشت ها و تأثيرهاي محيطي، اجتماعي، فرهنگي و حتي طبقاتي است.
بنابراين نمي توان عامل آن را يك «عامل شناختي» دانست. در حقيقت اين عواطف و واكنش ها ريشه در امور و عواملي دارد كه به معنايي، شناخته شده و به معناي ديگر، ناشناخته اند. از آن رو ناشناخته است كه يك عامل، شناخته و مشخصي نيست و از آن رو شناخته شده است كه ريشه در عوامل چندي كه مشخص هستند، دارند.
اين ابهام را نمي توان بدون توجه بي مورد از سر وا كرد و به حكم كلي در آن بسنده نمود؛ از اين جا مي توان به اين مطلب رسيد كه چرا برخورد انسان با امور ناشناخته داراي واكنش ها، تفسيرها و برداشت هاي متفاوت است؛ و حتي يك چيز در جوامع فرهنگي مختلف، تفاوت هاي عاطفي، كنشي و واكنشي بر مي انگيزد؛ بنابراين نمي توان زمينه هاي فرهنگي، شخصي، اجتماعي و مانند آن را در تفسيرها و واكنش ها ناديده گرفت.
بسياري از افراد كه با چيزهاي ناشناخته برخورد مي كنند، تفسيرهاي متفاوتي به دست مي دهند. شايد قضيه به اين صورت باشد كه افرادي تجربه ها، عواطف و احساسات معيني را به حضور خدا يا جن يا فرشتگان تفسير مي كنند، چون چنين آمادگي فرهنگي و رواني در آنان وجود دارد، چنان چه كساني كه مفهوم الهي يا جن و فرشتگان را رد مي كنند، ممكن است آن را به شيوه متفاوتي تفسير كنند.
به سخني ديگر، آدم ها در توضيح تجربه هاي غير عادي شان به انديشه ها و باورداشت هايي توسل مي جويند كه براي آنها آشنا و تا اندازه اي معتبر باشد؛ آنها حتي ممكن است كه به خاطر فقدان هرگونه تفسير معتبر ديگر، ناچار به توسل به يك چنين انديشه ها و نتيجه گيري هايي شوند، قضيه اي كه شايد مايه شگفتي خود آنها نيز باشد.
واكنش هاي عاطفي چون عشق، هراس و خشم، واكنشي طبيعي است، حتي اگر اين واكنش نسبت به يك چيز معين باشد؛ چون تفاوت واكنش ها، ريشه در تفاوت هايي دارد كه بيان شد. مرگ، يك واقعيت انكارناپذير و ناگزير است. تفاوت واكنشي افراد با اين واقعيت، برخاسته از تفاوت هايي شخصي، اجتماعي، فرهنگي و مانند آن است. واكنش طبيعي بسياري از افراد در قبال آن، چيزي جز هراس نيست. وقتي مرگي پيش مي آيد، هراس ها و عواطف نيرومندي در نزديكان شخص مرده پديد مي آورد؛ چون هر مرگي روابط را از هم مي گسلد و الگوي معمولي زندگي آدم ها را در هم مي شكند و بنيادهاي اخلاقي جامعه را به لرزه در مي آورد. بسياري از سوگواران گرايش دارند كه خود را تسليم نوميدي كنند، وظايف شان را ناديده گيرند و به شيوه اي رفتار كنند كه براي خودشان و ديگران زيانبار است.
واكنش برخي ديگر به گونه اي بسيار متفاوت است. آنان نه تنها از مرگ نمي هراسند، بلكه به جاي هراس بدان عشق مي ورزند و آن را شيرين تر از عسل و هرچيز گواراي ديگري مي بينند. بسياري از اهل يقين از متدينان به خدا و جهان واپسين چنين واكنشي از خود نشان و بروز مي دهند. از نظر قرآن مرگ دروازه انتقال از جهان ناپايدار به جهاني پايدار، از سعادتي شكننده به سعادت جاودانه است. (حسيني تهران، 67، صص 25-29)
(2-16) مرگ از ديدگاه اولياي خدا:
مرگ در عقيده باورمندان و شاهدان نه تنها زيبا است، بلكه دريچه اي به جهاني بزرگ، شكستن قفس و آزاد شدن روح انسان، گشودن بندها و قيدها و رسيدن به آزادي مطلق است، طبيعي است كه باورمندان و شاهدان نه تنها از مرگ و شهادت در راه هدف ترس و وحشتي ندارند بلكه از مرگ به عنوان عامل جاودانگي، ابديت و «علي شجره الخلد و ملك لايبلي» استقبال مي كنند و مي گويند: والله لابن ابي طالب آنس بالموت من الطفل بثدي امه به خدا سوگند فرزند ابي طالب علاقه اش به مرگ بيشتر از كودك شيرخوار به پستان مادرش است. و ضربه اي را كه باعث انتقال و لقاءالله مي شود، ضربه رستگاري
مي بيند: «فزت و رب الكعبه»؛ به خداي كعبه رستگار شدم.
چون «مرگ براي مؤمن همانند كندن جامه چركين و پر از حشرات و جانوران موذي، گشودن بند و زنجيرهاي سنگين و تبديل آن به جامه هاي فاخر، لباس هاي خوشبو و مركب هاي راهوار و خانه هاي مناسب است (امام سجاد(ع)‍) و يا همانند خوابي است كه هر شب به سراغ آدمي مي آيد جز آن كه زمان طولاني تري در خواب مرگ است.»
بنابراين وحشت و هراس انسان از فنا و نيستي، امري طبيعي و واكنشي عادي است. لذا از «مرگ» به جهت آن كه در باورش پايان كار و عامل نيستي و نابودي اوست، مي هراسد و از آن مي گريزد. بسياري از مردم مرگ را به معناي فنا و نيستي تفسير مي كنند، و بديهي است كه انسان از فنا و نيستي وحشت و هراس دارد. اگر انسان مرگ را به اين معنا تفسير كند، به طور يقين از آن گريزان خواهد بود و همين امر عاملي براي اضطراب و عدم آرامش او در طول زندگي خواهد بود و حتي در بهترين حالات زندگي و در اوج پيروزي و سعادت دنيوي و خوشبختي، انديشه و تصور اين مطلب كه روزي اين زندگي به پايان خواهد رسيد، شهد زندگي را در كام او زهر مي كند و همواره در نگراني و اضطراب به سرمي برد.
البته چنين نيست كه همه كساني كه به مرگ به عنوان پل و دروازه و عامل انتقال به هستي و سراي ديگر مي نگرند، در آرامش بوده و از مرگ استقبال نمايند، چون افرادي كه آن را مقدمه اي براي ورود به جهان وسيع تر، عالي تر و حياتي جاودان مي نگرند به خاطر اعمال و خلاف كاري هاي خويش از مرگ وحشت دارند، زيرا براين باورند كه پس از مرگ وارد جهاني مي شوند كه وضعيت زندگي ايشان در آن چيزي جز تجسم اعمال دنيايي ايشان نخواهد بود، اعمالي كه آنان را از سعادت ابدي دور مي كند. بنابراين براي فرار از محاسبه و كيفر الهي گرايش به گريز از مرگ دارند.
اعتقاد به عالم پس از مرگ و بقاي آثار اعمال و جاودانگي كارها تأثير مهمي در رفتار و كنش و واكنش انساني برجاي مي گذارد، و به عنوان يك عامل مؤثر در ترغيب و تشويق انسان به نيكي ها و مبارزه با زشتي ها به شمار مي آيد.
اثراتي كه ايمان به زندگي پس از مرگ مي تواند در اصلاح افراد فاسد و تشويق افراد فداكار و مجاهد بگذارد به مراتب از هر عامل ديگري بيشتر است، چنان چه عدم ايمان به آن و يا فراموشي مرگ و جهان ديگر، سرچشمه بسياري از گناهان و رفتارهاي زشت و ناپسند است. خداوند مي فرمايد: فذوقوا بما نسيتم لقاء يومكم هذا» آتش دوزخ را بچشيد به خاطر آن كه ديدار امروز را فراموش كرديد.
اما اگر انسان بپذيرد كه مرگ عامل انتقال به جهان ديگر است و يا آن را فراموش نكند بلكه همواره مرگ را حاضر داشته باشد و «حضور» مرگ، حضوري شهودي باشد؛ آنگاه حماسه هاي جاويداني را رقم خواهد زد. حماسه‌هايي كه يك انسان باورمند پديد مي آورد، حماسه هاي جاويداني چون حماسه حسيني است. سربازي كه منطقش اين است كه: قل هل تربصون بنا الا احدي الحسنيين‌» بگو شما دشمنان درباره ما چه مي انديشيد؟ جز رسيدن به يكي از دو خير، سعادت و افتخار، يا پيروزي بر شما يا رسيدن به لقاءالله و افتخار شهادت، قطعاً چنين سربازي شكست ناپذير در عرصه زندگي، جهاد، تلاش و ساير عرصه ها است.
امام حسين(ع) مي فرمايد: «صبراً بني الكرام فما الموت الا قنطره تعبر بكم من البؤس و الضراء الي الجنان الواسعه والنعيم الدائمه فأيكم يكره أن ينتقل من سجن الي قصر و ما هو لأعدائكم الا كمن ينتقل من قصر الي سجن و عذاب؛ ان ابي حدثني عن رسول الله(ص) ان الدنيا سجن المؤمن و جنه الكافر و الموت جسر هؤلاء الي جنانهم و جسر هؤلاء الي جحيمهم» شكيبايي كنيد اي فرزندان مردان بزرگوار! مرگ تنها پلي است كه شما را از ناراحتي ها و رنج ها به باغ هاي وسيع بهشت و نعمت هاي جاودان منتقل مي كند، كدام يك از شما از انتقال يافتن از زندان به كاخ ناراحت هستيد؟ و اما نسبت به دشمنان شما همانند اين است كه شخصي را از كاخي به زندان و عذاب منتقل كنند. پدرم از رسول خدا(ص) نقل فرمود كه دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است؛ مرگ پل آنها به باغ هاي بهشت و پل اين ها به دوزخ و جهنم است.
و در حديث است كه در عاشورا، هر قدر حلقه محاصره دشمن تنگ تر و فشار بيشتر مي شد، چهره هاي عاشورائيان حسيني بر افروخته تر و شكوفاتر مي‌شد و حتي پيرمردان اصحاب و يارانش صبح عاشورا خندان بودند و وقتي از آنها پرسش مي شد چرا؟ مي گفتند: براي اين كه ساعاتي ديگر شهادت و حورالعين را در آغوش مي گيريم.( http://www.tebyan.net)

)2-17( ارتباط خواب با نفس، روح و مرگ
خداي متعال در قرآن مي فرمايد: «الله يتوفي الانفس حين موتها والتي لم تمت في منامها فيمسک التي قضي عليها الموت و يرسل الاخري الي اجل مسمي ان في ذلک لايات لقوم يتفکرون»؛ خداوند جان ها را به هنگام مرگشان و آن را که نمرده است در خوابش مي گيرد. و آن را که مرگش فرا رسيده نگه مي دارد و ديگري را تا اجل معيني رها مي کند.
و در روايات متعدد هم آمده است که؛ خواب برادر مرگ است .
چه رابطه اي ميان خواب با روح و مرگ وجود دارد؟ چرا خواب به برادر مرگ تشبيه شده است؟ تشابه و تفارق خواب با مرگ در چيست؟ نقش جان و روح رؤيا تا چه حد است. و هزاران سؤال ديگر که اي کاش امت آخرالزمان و مخصوصا مسلمانان به جاي پرداختن به بسياري از علوم که نه نفعي به حال آنان دارد و نه ضرري، به مسئله رؤيا و خواب اهميت مي دادند که جزئي از ولايت و علوم باطني و راهگشاي قسمتي از آلام و دردهاي بشري در اين عصر و تمام اعصار است.
آيه ابتداي کلام و چند آيه ديگر حامل اسرار گران بهايي پيرامون رؤيا و خواب است که به زبان رمز و اشاره ولي عميق از آن سخن رانده شده است . کلمه توفي معناي اخذ و تماميت را مي رساند و همان وفاي کامل است . پس در ابتداي اين آيه مسئله تماميت در گرفتن جان و مرگ نفس ، مطرح مي شود. اما در چند کلمه بعد صحبت از امساک به ميان مي آيد و چون وابستگي زياد انسان و شدت علاقه او به تعلقات دنيا سبب امساک انسان از تقديم روح به حق تعالي مي شود، خداوند جنبه کثرتي انسان را در آيه لحاظ نموده و لغت امساک را مقابل يتوفي که اخذ تام و مرگ کامل است آورده است.
آري خواب برادر مرگ است اين دو برادر (خواب يا مرگ) نسبت به يکديگر چگونه اند ؟ چقدر به هم نزديک هستند؟ کدام برادر (خواب و مرگ ) بزرگ تر است؟ اگر مرگ چشمي به سوي ملکوت و بي نهايت دارد خواب نيز چنين است . تفکر بلند و عقل سليم رؤيا را به دور دستها رهنمون مي کند، همان طور که مرگ انسان را به حيات بي نهايت راهنماست اگر کسي از رؤيا فقير باشد از سفر و سير در آفاق و انفس در دنيا و بلکه در آخرت هم بي بهره است. (http://www.qodsian.parsiblog.com)

پيشينه ي عملي تحقيق در داخل ايران:
اين تحقيق در سال 1375 توسط خانم نوشين رياحي دانشجوي كارشناسي رشته ديني وعربي در دانشگاه تربيت معلم شهيد باهنر و بصورت كتابخانه‌اي انجام شده است. سؤالات تحقيق ايشان به شرح زير مي باشد: 1- ماهيت خواب چيست؟ 2- مكانيسم خواب چيست؟ 3- حافظه در هنگام خواب چگونه عمل مي‌كند؟ 4- قواعد رؤيا كدام است؟ 5- عامل فراموش كردن رؤيا چيست؟
6- خصايص رواني رؤيا كدام است؟ 7- منابع جسماني رؤيا كدام است؟ 8- آيا عالم خواب مي تواند نمونه اي براي درك عالم برزخ باشد؟ 9- آيا نفس با بدن مثالي و بدن مادي ارتباط دارد؟ 10- ماهيت مرگ چيست؟ 11- آيا خواب هم جنس مرگ است؟
نتيجه اين تحقيق همه ي انسانها در هنگام خواب رؤيا خواهند داشت ولي آگاهي بر اين امر ندارند بطور مثال در شش ساعت خواب 64 دقيقه و در 8 ساعت خواب يك و نيم تا دو ساعت رؤيا خواهيم داشت و رؤيا از اجزاي خواب مي باشد و به جنس و طبيعت شخصي ارتباطي ندارد و كثرت رؤياهاي مبهم و نامطلوب بيش از رؤياهاي خوش و مطلوب خواهد بود. و با توجه به بررسيهايي كه به عمل آمده از ديدگاه قرآن و علماي اسلام در مورد خواب و مرگ مي توان نتيجه گرفت كه انسان ها با تمام تلاش و كوشش خود باز هم نتوانسته اند به اسرار پيچيده ي اين دو آيت خداوندي دست پيدا كنند.




فصل سوم
روش اجراي تحقيق، روش جمع آوري
داده ها، ابزار تحقيق
 
(3-1) روش اجراي تحقيق:
محقق با استفاده از روش كتابخانه اي به بررسي موضوع پرداخته است.
(3-2) روش جمع آوري داده ها:
با استفاده از فيش برداري محقق به جمع آوري مطالب پرداخت و بعد از دسته بندي و تنظيم، مطالب تهيه گرديد.
(3-3) ابزار تحقيق: استفاده از اسنادي مانند، قرآن مجيد، نهج البلاغه، كتابهاي علمي دانشمندان و كتابهاي مذهبي
3-1 ابزار تحقيق: استفاده از اسنادي مانند: قرآن مجيد، نهج البلاغه، كتابهاي علمي دانشمندان و كتابهاي مذهبي
3-2 روش جمع آوري داده ها: محقق به جمع آوري فيش پرداخت و بعد از دسته بندي، مطالب گرد آوري شد.
3-3 نوع تحقيق: محقق با استفاده از روش كتابخانه اي به بررسي موضوع پرداخته است.



فصل چهارم
بيان تحليل داده ها : قرآن و تفسير
 
(4-1) معاني موت و اجل در قرآن مجيد
خداوند مي فرمايد: «خلق الله السموات و الارض و مابينها الا بالحق و اجل مسمي» (روم 8) خداوند آسمانها و زمين و آنچه در بين آنهاست همه را به جز حق و اجل مسمي نيافريده است. بنابراين هر موجودي از آسمان و زمين گرفته تا همه‌ي آنچه كه در ميان آنهاست وجودشان محدود به اجلي است كه خداوند آن را تسميه يعني تعيين و برآورده نموده بطوري كه هيچ موجودي از اجل خويش فراتر نخواهد رفت. همانگونه كه فرمود: «و لكل امه اجله فاذا جاء اجلهم لايستأخرون ساعه و لا يستقدمون» و آيات بسيار ديگري كه به همين مضمون وجود دارد. براي هر امتي اجلي است كه آن هنگام كه فرا برسد لحظه اي تقدم و تأخر نباشد.(اعراف 34)
(4-2) آيات در رابطه با لفظ توفّي
ولو تري اذيتوفي الذين كفروا و الملائكه (انفال 50) تا آخر كلمه توفي به معناي گرفتن تمامي حق است و بيشتر در كلام الهي به معناي قبض روح استعمال مي شود و در اين آيه آنرا به ملائكه نسبت داده و دربرخي آيات آن را ملك الموت منسوب كرده مانند آيه‌ي «قل يتوفاكم ملك الموت الذي و كلّ بكم» (سجده 11) و در برخي ديگر به خود خداي سبحان نسبت داده و فرمود «الله يتوفي الانفس حين موقها» (زمر 42) خداوند جانها را در هنگام مردنش مي‌گيرد و اين خود براين است كه قبض روح كار ملك الموت است و ملك الموت كاركناني دارد كه به اذن او جانها را مي گيرند و خود به اذن خدا و به امر او عمل مي كند به همين جهت صحيح است گرفتن ارواح را به ملائكه نسبت داد و هم به ملك الموت منسوب كرد و هم به خداي سبحان. (علامه طباطبايي، 63، ص90)
(4-3) آياتي كه در زمينه خواب آمده است: (زمر 42) و مشابهت خواب و مرگ «الله يتوفي الانفس حين موتها» در مجمع البيان گفته كلمه ي توفي به معناي گرفتن چيزي است بطور ايفا و اتمام «والتي تمت في وقت موتها» يعني او آن نفسي كه در هنگام خواب نمرده خداي تعالي اين ارواح و انفسي كه در هنگام خواب نمرده اند تفصيل مي دهد و آنرا دو قسم مي كند «لاينفك التي قضي عليها الموت و يرسل الاخري الي اجل مسمي» اول آن ارواحي كه قضاي خدا بر مرگشان رانده شد و آن ارواح را كه در ابتدا گرفته بود نگه مي دارد و به بدنها بر نمي گرداند دوم آنكه ارواحي كه چنين قضايي بر آنها رانده نشده، آنها را به سوي بدنها مي كند تا اينكه براي مدتي معين كه منتهاي اميد زندگاني دنياست زنده بمانند و اينكه مدت معين را غايت روانه كردن ارواح قرار داده پس بعضي انفس را يكبار ارسال مي كند و بعضي را دوباره و بعضي را بيشتر و بيشتر تا برسد به آن مدت مقرر. از اين جمله دو نكته استفاده مي شود:
اول آنكه نفس آدمي غير بدن اوست براي اينكه در هنگام خواب از بدن جدا مي شود و مستقل از بدن و جداي از آن زندگي مي كند. دوم اينكه مردن و خوابيدن هر دو را توفي و قبض روح است با اين فرق كه مرگ قبض روحي است كه ديگر برگشتي بر اين نيست و خواب قبض روحي است كه ممكن است روح دوباره باز گردد. خداي سبحان در آيه با جمله «و ان في ذلك آيات لقوم يتفكرون» تمام مي كند و مي فهماند كه مردم متفكر از خوابيدن و مردن متوجه مي شوند كه اين امر خداست و روزي همه ي آنان به سوي خدا برمي‌گردند و خداي سبحان به حساب اعمالشان مي رسد. (علامه طباطبايي، 63، ص135)



فصل پنجم
نتيجه گيري - پيشنهادها
 
(5-1) نتيجه گيري:
با توجه به بررسي هايي كه در اين زمينه به عمل آمد از ديدگاه علماي اسلام و همچنين بررسي آياتي كه در اين زمينه ها (خواب و مرگ) آمده است و همچنين نظريات دانشمندان، اين نتيجه را مي توان گرفت كه انسان با تمام تلاش هايي كه در اين زمينه نموده است، باز هم نتوانسته به اسرار پيچيده ي اين دو آيت خداوندي دست پيدا كند و سعادت و شقاوت آدمي در آن ديار، پيوند و آشتي به همين زندگي دنيايي دارد.
(5-2) پيشنهادها
1- اگر تمامي انسانها دائما به فكر مرگ باشند و وقتي قبل از اينكه به خواب بروند تمامي اعمال خويش را به ياد آورند و آنها را بطور روزانه تصفيه نمايند ديگر باعث هيچ گناهي در فرد نمي شود و چون خود را جاودان نمي داند و اينكه اگر با اين انديشه بخوابد كه شايد فردايي نباشد پس امروز خود را بهتر از ديروز مي نمايد.
2- به محققين پيشنهاد مي گردد در خصوص خواب و مرگ با روشهاي تحقيق ديگري به پژوهش بپردازند.
3- به محققين پيشنهاد مي گردد در خصوص «خواب و رؤيا» و «رؤيا و مرگ» به پژوهش بپردازند.
 
فهرست منابع و مآخذ
1-    طه، عثمان. (1382) قرآن كريم، تهران: اكسير، 1382
2-    بهشتي ، سيدمحمد حسين (-) . شناخت از ديدگاه قرآن، تهران: بنياد نشر آثار و انديشه هاي شهيد آيت الله دكتر بهشتي، (-)
3-    حسيني تهراني، سيدمحمد حسين(-) . معادشناسي، تهران: حكمت .
4-    رضوان طالب، محمدرضا. (1379) رؤيا از نظر دين و روانشناسي، قم: شفق، 1379
5-    شريعتمداري، جعفر. (1384) شرح و تفسير لغات قرآن، مشهد: آستان قدس رضوي. 1374
6-    طيبيان، سيدحميد (1363). فرهنگ لاروس عربي به فارسي، تهران: اميركبير، 1363.
7-    عليخواه، محمدمهدي (1372). خواب و رؤيا روح، تهران: جمال الحق.
8-    علامه حلي. (-) كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، قم: شفق.
9-    علامه طباطبايي (-). تفسير الميزان، قم: جامعه مدرسين حوزه علميه.
10-    قرشي، سيد علي اكبر (1352). قاموس قرآن، تهران: دارالكتب الاسلاميه.
11-    معنوي و فدايي، عزالدين و فربد (1367). خواب و رؤيا از ديدگاه پزشكي، تهران: دانشگاه.
12-    مكارم شيرازي، ناصر (-) تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه.
13-    منتظري، علي. (1383) خواب و رؤيا بررسي و تحليل از نگاه قرآن و حديث، تهران: هستي نما، 1383.
14-    www.fa.wikipedia.org.[14feb2009]
15-    www.fourm.choogh.com [14feb2009]
16-    www.qodsian.parsi blog.com[8feb2009]
17-    www.tahoorkotob.com[4jan2009]
18-    www.tebyan.net[4jan2009]
19-    www.tasnim.ir[8jan2009]






انجام پایان نامه

برای دیدن ادامه مطلب از لینک زیر استفاده نمایید

دانلود مقاله | انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

نقشه