انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

 پایان نامه 

سفارش پایان نامه|مقايسه عملكردهاي اجرائي بيماران مبتلا به اختلال سلوك  با افراد سالم در سال 1387    -
          


موضوع :
مقايسه عملكردهاي اجرائي بيماران مبتلا به اختلال سلوك
با افراد سالم در سال 1387

چكيده
مقدمه و اهداف :اختلال سلوك در کودکان و نوجوانان يك بيماري شايع ومهم است که عواقب منفی مهمی را برای فرد ، خانواده و جامعه در بر دارد  وبار زيادي را بر سيستم مراقبت هاي بهداشت رواني تحميل مي كند. به اين دلايل ، تحقيق در مورد زمينه های علی اين بيماری ( و به طور خاص زمینه های عصب روانشناختی آن )همواره يکی از اولويت های تحقيقاتی روانپزشکی کودکان و نوجوانان به شمار می رود که می تواند با ارتقاء شناخت ما از فرایند های زمینه ای ایجاد بیماری ، جهت گیری های تشخیصی – و نهایتا در مانی – را بهبود بخشد. با توجه به مجموعه محدوديت های مطالعات قبلی، اين مطالعه  بادر نظر داشتن يک پاراديم شايع در عصب – روانشناسی اين پديده (اختلال عملکرد قشر پيشانی مغز ) ، کارکرد های عصب – روانشناختی مرتبط   را در يک جمعیت ايرانی از کودکان ونوجوانان مبتلا به اختلال سلوک مورد بررسی قرار می دهد.
روش اجرا:  این مطالعه  ، یک بررسی مورد – شاهدی است ؛ که طی آن يك گروه 25نفره از افراد مبتلا به اختلال سلوك و ADHD همزمان  در مقابل 20 بیمار مبتلا به ADHD  خالص و   20فرد سالم مورد مصاحبه باليني ، مصاحبه باليني نيمه ساختار يافته (k-SADS)و تست هوش ريون قرار گرفتند . افراد واجد شرايط مطالعه ، توسط شاخص هاي انتخابي از مجموعه ي  KANTAB (شامل IED,SOC,SWM) وتعداد ديگري از تست هاي عصب-روانشناختي (شامل آزمون قمار آیوا و آزمون برو/ بایست ) مورد بررسي قرار گرفتند . ضمناًشدت خشم وانواع آن براساس نمرات AARSونيز شدت پرخاشگري (براساس AQ  )وشدت علائم ADHD  بر اساس نمرات كانرز والدين تعيين گردید؛  ودر نهايت نتايج بدست آمده(براساس نمرات هر يك از تست هاي خاص عصب – روانشناختي ) با استفاده از آزمون ANOVA در نرم  افزار SPSS مورد مقایسه آماری قرار گرفتند.
نتایج : در آزمون SOC گروه اختلال سلوک و ADHDهمزمان در مجموع بدترین عملکرد را داشت و گروه ADHDخالص دارای عملکرد میانه ای بود. اختلالات مشاهده شده در   زمان فکر کردن اولیه در مسائل 2 و 5 حرکتی، حرکات متوسط در مسائل 3 و5 حرکتی و میزان فکر کردن بعدی در مسائل 3 حرکتی و مسائل حل شده با حداقل حرکات، بود. در اجرای آزمون SWM نیز اختلال عملکرد گروه اختلال سلوک و ADHDهمزمان در بعضی از شاخص ها ( بلوک‌های چهار و شش جعبه‌ای) و عملکرد میانه در  گروه ADHD مشاهده گردید. اجرای آزمون IED نشان دهنده اختلال عملکرد نسبی گروه اختلال سلوک و ADHDهمزمان در مجموع خطاها و نیز مجموع تریال‌ها بود. عملکرد میانه گروه ADHD  و فقدان عملکرد افتراقی در مراحل داخل بعدی و خارج بعدی نیز نشان داده شد. اجرای آزمون IGTنشان دهنده نمره منفی همه گروها در شاخص   و تردید به طور قابل ملاحظه کمتر گروه گروه اختلال سلوک و ADHDهمزمان نسبت به گروه کنترل سالم برای انتخاب از دسته کارت‌های A بود. یک تمایل عمومی به انتخاب از دسته کارت‌ها یD و B نیز مشاهده شد. اجرای آزمون برو/ بایست: نشاندهنده اختلالاتی قابل ملاحظه در زمان واکنش به تریال‌های برو و زمان واکنش غلط درتریال‌ها ی ‌بایست در گروه‌های  بالینی در بعضی از واریانت‌ها بود. خطاهای Commission  نیز در یک واریانت در گروه اختلال سلوک و ADHDهمزمان   بیشتر از گروه کنترل سالم بود. عملکرد گروه‌های بالینی هم جهت (ولی نه با یک شدت) بود.
نتیجه گیری : براساس جمع‌بندی این مجموعه یافته‌ها ی حاصل از مطالعات قبلی با یافته‌های مطالعه حاضر، ما اختلال سلوک وADHD  همزمان را به عنوان یک اختلال خاص در طیفی که یک سوی آن بهنجاری و یک سوی دیگر آن رفتارهای ضداجتماعی شدید به همراه ADHDاست، پیشنهاد می‌کنیم. به این ترتیب شاید اختلال سلوک وADHD همزمان را بتوان نوعی شدیدتر از اختلالADHD  تلقی کرد و یا ADHDرا نوعی خفیف‌تر از اختلال سلوک به همراه ADHDتلقی نمود. این فرضیه‌ای اولیه است که البته آزمودن آن نیازمند مطالعات گسترده‌تر و کامل‌تر بعدی می‌باشد.






فصل اول
کلیات
 
مقدمه وبیان مسئله
  اختلال سلوک در کودکان و نوجوانان یک بیماری روانپزشکی مهم وشایع است که به طور متوسط 5% از افراد جمعیت عمومی را درگیر می¬سازد(1) و طیف اختلالات مرتبط با آن یکی از شایعترین مشکلاتی هستند که موجب ارجاع به درمانگاه¬های روانپزشکی کودکان و نوجوانان می¬گردند (2). مشکلات ناشی از این بیماری هم خود فرد،هم خانواده و هم جامعه را درگیر می¬سازد (4-3) و بار زیادی را بر دوش سرویس¬های مراقبت بهداشت روانی تحمیل می¬کنند( 6-3،5). در یک مطالعه در مورد جنبه¬های اقتصادی این اختلال در نوجوانان در ایالات متحده، طیفی از هزینه¬هایی که که در بخش¬های مختلف عمومی برای این اختلال صرف می¬شود (ازجمله بخش بهداشت روانی، بهداشت عمومی، مدرسه، و سیستم قضایی مرتبط با نوجوانان) مورد محاسبه قرار گرفته است. هزینه¬های مزبور شامل موارد زیر بوده¬اند: داروها، سلامت عمومی، هزینه¬های بستری و هزینه-های درمانی سرپایی، سیستم قضایی مربوط به نوجوانان، و مدرسه. با جمع بندی این هزینه¬ها، نهایتاً نتیجه گیری شده است که هزینه¬های عمومی مرتبط با اختلال سلوک برای هر فرد مبتلا به این بیماری بیش از 70000 دلار در یک دوره¬ی 7 ساله است. هزینه¬های عمومی برای نوجوانان مبتلا به اختلال سلوک به طور قابل ملاحظه¬ای از هزینه¬هایی که برای اختلالات دیگر نوجوانان – از جمله شرایطی که با این اختلال نزدیکی زیادی دارند- صرف می¬شود بیشتر است(3). در یک مطالعه¬ی دیگر که در سال 1999 انجام شده است، نشان داده شد که هزینه¬های اجتماعی سالانه برای این افراد از 15000 دلار تجاوز می¬کند. در این مطالعه بیشترین هزینه¬ها بر دوش خود خانواده بود( حدود یک سوم) و یک سوم دیگر هزینه¬ها را سیستم مدرسه متحمل می-شد و نیز هزینه¬های زیادی بر دوش سرویس¬های بهداشتی، اجتماعی، و رفاهی تحمیل می¬شد(7). در یک مطالعه¬ی دیگر، که در لندن انجام شده بود، مولفین هزینه¬هایی را که آژانس¬های عمومی مختلف در مورد این اختلال متحمل شده بودند، مورد نظر قرار دادند. این هزینه¬ها در درجه¬ی اول عبارت بودند از هزینه¬ی جرم و نیز هزینه¬های سرویس¬های آموزشی، سلامتی و اجتماعی. براساس نتایج این مطالعه، هزینه¬های افراد مبتلا به اختلال سلوک 10 برابر افرادی بود که این اختلال را نداشتند و 5/3 برابر آنانی بود که مشکلاتی را در حوزه-ی سلوک داشتند ولی معیارهای کامل اختلال سلوک را نداشتند(4). بسیاری از این افراد در بزرگسالی نهایتاً به سمت مشکلات ضد اجتماعی شدیدتر سیر می¬کنند (8) و بیماری علاوه برعوارض ناخوشایند مربوط به خود، با تشدید احتمال بسیاری از بیماری¬های دیگر، باز هم بار مشکلات و هزینه¬های مربوط بر فرد، خانواده و جامعه افزایش می¬دهد.
به دلایل ذکر شده، تحقیق در مورد زمینه¬های علی این بیماری همواره یکی از اولویت¬های تحقیقاتی روانپزشکی کودکان و نوجوانان بوده و هست و بخصوص در چند دهه اخیر تلاش¬های فراوانی برای درک پایه-های مغزی رفتار ضداجتماعی به عمل آمده است، به طوری که شاید بتوان گفت که به طور کلی این مجموعه اختلالات در حوزه¬ی روانپزشکی کودک و نوجوان  یکی از مواردی است که بیشترین بررسی¬ها برروی آن صورت گرفته  است. اما هنوز به رغم مطالعات فراوانی که برروی این اختلالات صورت گرفته است، در مورد آن ابهامات زیادی وجود دارد به طوری که بعضی از متخصصین اعتبار این تشخیص را زیر سوال قرار می¬دهند و بچه¬هایی را که به رفتارهای ضد اجتماعی مبادرت می¬ورزند، افرادی با مشکلات رفتاری می¬نامند، اصطلاحی که البته دربطن خود حاوی یک قضاوت منفی است و آنرا باید بیشتر یک واژه¬ی غیر روانپزشکی به حساب آورد که بچه¬های این چنینی را به جای آنکه بیمار تلقی کند، بد تلقی می کند. تردیدی که این دسته در مورد این بیماری ابراز می کنند از جمله بر این پایه است که تشخیصی را که بر مبنای مخالفت با موقعیت¬های اجتماعی استوار است در حوزه¬ی طب مناسب نمی¬دانند. البته در دستورالعمل های تشخیصی فعلی - شاید برای رفع این مشکل – اشاره شده است که در زمانی که رفتار فرد واکنشی به شرایط اجتماعی خاص تلقی می¬شود ویا این رفتارها علامتی از بیماری¬های دیگر است، مطرح کردن این تشخیص¬ها درست نمی¬باشد(2).  ابهام دیگری که در زمینه¬ی این بیماری وجود دارد این است که آیا این اختلالات اساسا ناشی از خصوصیات فردی هستند یا شرایط محیطی. در پاسخ به این ابهام مطالعات فراوانی انجام گرفته و پاسخ فعلی به این سوال شامل ترکیبی از مسائل و زمینه¬های گوناگونی است که در تعامل با یکدیگر بیماری را موجب می¬شوند. نقطه نظر رایج فعلی این است که به احتمال قوی اختلال از منابع متعدد سرچشمه می¬گیرد و بیانگر تعامل فرد مستعد با محیط است. این تشخیص که به صورت طرح ثابتی از  رفتارها ی مخرب (disruptive) توصیف می¬گردد ازنظر مفهومی با اختلال رفتار ضداجتماعی مرتبط است. مطالعات طولی نیز نشان داده¬اند که در افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی، رفتارهای مخرب در کودکی و نوجوانی شمای ثابتی است. برعکس بسیاری ازکودکانی که چنین رفتارهایی را بروز می¬دهند در بزرگسالی به اختلال شخصیت ضداجتماعی مبتلا نمی¬شوند. زیر مجموعه¬های مختلفی برای این بیماری پیشنهاد شده است تا بتواند مسئله¬ی اختلاف در سیر و عاقبت اختلال را توجیه کند. اما ماهیت متنوع و اختلال مزبور و تفاوت¬هایی که در مفهوم پردازی آن وجود دارد ، موجب می¬گردد که انتخاب بهترین نحوه¬ی سازماندهی تقسیم بندی¬ها هنوز مورد بحث باشد. این امیدواری وجود دارد که ادامه¬ی تحقیقات بیولوژیک و روانشناسی به درک درست تری از سازکارهای خاص و سایکوپاتولوژی این بیماری منجر گردد(2). در مجموع با توجه به ابهامات موجود در زمینه ماهیت این تشخیص، در حال حاضر خطوط تحقیقی زیادی در مورد این اختلال فعال می¬باشند؛ یکی از خطوط مهم تحقیقی در این حوزه، شناخت ساز وکار های عصب – روانشناختی افراد مبتلا به این اختلال می¬باشد. دست آوردها دراین زمینه اگر چه قابل ملاحظه¬اند اما هنوز کامل نیستند. مطالعات تصویر برداری عصبی و عصب-روانشناختی در تایید این نظریه هستند که اختلال عملکرد پره فرونتال (بخصوص اوربیتو فرونتال) با صفات شخصیتی سایکوپاتیک و رفتارهای ضداجتماعی مرتبط هستند(11-9). اما در مورد عملکرد افراد سایکوپات در آزمون¬های عملکرد اجرایی مرتبط با لب فرونتال، اختلاف نظرهایی وجود دارد. بعضی از مطالعات اختلال در عملکرد اجرایی مرتبط با بخش خلفی جانبی لب فرونتال را در افراد ضداجتماعی نشان داده¬اند، درحالی که گروه دیگری از بررسی¬ها قادر به یافتن تفاوت بین عملکرد افراد ضداجتماعی و طبیعی در این آزمون¬ها نبوده-اند. یکی از توجیهات احتمالی در مورد این اختلاف نظرها می¬تواند این باشد که اختلال اصلی مرتبط با سایکو پاتی می¬تواند مرتبط با بخش اوربیتو فرونتال باشد و اختلالات در آزمون¬های حساس به عملکرد بخش خلفی جانبی ممکن است ناشی از بیماری¬های همراه (ازجمله ADHD) باشد(12). به طور کلی،  در حال حاضر بسیاری از نتایج در مورد پایه های عصب – روانشناختی اختلال سلوک در کودکان و نوجوانان بر پایه تعمیم مطالعات انجام شده در بزرگسالان ضداجتماعی می¬باشد. تعمیمی که به نظرمی¬رسد بدلیل خصوصیات تکاملی خاص کودکان ونوجوانان همواره صحیح نباشد. همچنین مطالعات انجام شده در کودکان و نوجوانان خود یافته های متناقضی را نشان می¬دهند و از سوی دیگر بسیاری از مطالعات بر روی مفهوم وسیع خشونت (ونه یک اختلال پیچیده مثل اختلال سلوک) متمرکز هستند و این عوامل باز هم تعمیم نتایج و قضاوت دقیق را مشکل تر می¬سازد. با توجه به مجموعه محدودیت¬های مطالعات قبلی، ما قصد داریم در این مطالعه بادر نظر داشتن یک پارادیم شایع در عصب – روانشناسی این پدیده (اختلال عملکرد قشر پیشانی مغز )، یافته¬های مربوطه را در یک جمعیت ایرانی از کودکان ونوجوانان مبتلا به اختلال سلوک بررسی نمائیم؛ با تأکید بر این موضوع که چنین مطالعه¬ای در یک جمعیت ایرانی (با خصوصیات فرهنگی واحتمالاً فیزیولوژیک مغزی خاص) سابقه¬ی چندانی ندارد و نتایج آن از این حیث نیز می¬تواند جالب توجه باشد. با این امید که درک عمیق¬تر از پایه¬های مغزی این بیماری، راه را به سوی درمان های اختصاصی¬تر در این افراد بگشاید و در کاستن از بار این بیماری مهم کمک کننده باشد.
 
اهداف
هدف اصلی طرح :
مقایسه عملكردهای اجرائی بیماران مبتلا به اختلال سلوك با افراد سالم
اهداف فرعی طرح :
1-تعیین عملكرد افراد مبتلا به اختلال سلوك در مقایسه با افراد سالم در زمینه¬ی برنامه¬ریزی، خودكنترلی و حل مسئله¬ی فضائی  
2-تعیین عملكرد افراد مبتلا به اختلال سلوك در مقایسه با افراد سالم در زمینه¬ی توانائی طبقه بندی، نگه داری و تعویض چهارچوب  شناختی
3-تعیین عملكرد افراد مبتلا به اختلال سلوك در مقایسه با افراد سالم در زمینه¬ی حافظه¬ی كاری فضائی
4-تعیین عملكرد افراد مبتلا به اختلال سلوك در مقایسه با افراد سالم در زمینه¬ی مهار و تكانشگری
5-تعیین عملكرد افراد مبتلا به اختلال سلوك در مقایسه با افراد سالم در زمینه¬ی رفتار مخاطره جویانه

اهداف كاربردی طرح:
1-درك بهتر عوامل مغزی زمینه ساز اختلال سلوك
2-درك كامل¬تر اختلال سلوك در بیماران ایرانی در برابر اختلال سلوك مطرح شده در منابع معتبر علمی دیگر
3-درك بهتر آسیب شناسی روانی اختلال سلوك به منظور برنامه ریزی مداخلات درمانی آتی.
فرضیات پژوهش:
عملكرد افراد مبتلا به اختلال سلوك با عملكرد افراد سالم در زمینه¬ی برنامه¬ریزی، خود كنترلی و حل مسئله-ی فضائی متفاوت است.
عملكرد افراد مبتلا به اختلال سلوك با عملكرد افراد سالم در زمینه¬ی توانائی طبقه بندی، نگه داری و تعویض چهارچوب شناختی متفاوت است.
عملكرد افراد مبتلا به اختلال سلوك با عملكرد افراد سالم در زمینه¬ی حافظه¬ی كاری فضائی متفاوت است.
عملكرد افراد مبتلا به اختلال سلوك با عملكرد افراد سالم در زمینه مهار و تكانشگری متفاوت است.
عملكرد افراد مبتلا به اختلال سلوك با عملكرد افراد سالم در زمینه¬ی رفتار مخاطره جویانه متفاوت است.

 
متغیرها
در جدول زیر اطلاعات مربوط به متغیر های مورد استفاده در این مطالعه شرح داده شده اند:














فصل دوم            
مبانی نظری
           
 
اختلال سلوک
برمبنای R-VІ-DSM اختلال سلوک به همراه اختلال نافرمانی مقابله¬ای در ذیل طبقه¬ای به نام اختلالات رفتاری مخرب (Disruptive) طبقه بندی شده¬اند. به طور کلی رفتارهای ضداجتماعی و مقابله¬ای نگرانی اصلی در موارد ارجاع کودکان و نوجوانان به در مانگاه¬های روانپزشکی کودکان و نوجوانان است(2). هزینه¬ای که این اختلالات بر خود فرد، خانواده و جامعه تحمیل می¬کند بسیار زیاداست(8،4،1). محققین نشان داده¬اند که بچه¬های مبتلا به اختلال سلوک در مقایسه با بچه¬هایی که به طور کلی تشخیص های دیگر دارند، سن بالاتری دارند، به احتمال بیشتری دارای اختلالات هیجانی شدیدتر هستند، نیازمند درمان¬های طولانی¬تر و شدیدتر سرپایی هستند، و میزان بستری شدن در آن¬ها بالاتر است. هزینه¬ی درمان این افراد در 6 ماه، 278 درصد هزینه¬های درمانی بچه¬هایی بود که به سایر اختلالات روانپزشکی مبتلا بودند. در مقایسه¬ای که بین این افراد و افرادی که 10 تشخیص روانپزشکی دیگر را داشتند، معلوم شد که افراد مبتلا به اختلال سلوک بیشترین میزان اختلال را نشان می¬دهند (13). صرف نظر از آسیب¬های فردی و خانوادگی و باری که بر دوش سرویس-های سلامتی تحمیل می¬کند، بیشتر بزهکاری¬ها در افراد کم سن و سال توسط افرادی صورت می¬گیرد که مبتلا به اختلال سلوک هستند(14). همچنین این افراد در بزرگسالی در معرض عواقب منفی زیادی قرار دارند. احتمال اینکه این افراد در بزرگسالی به بیماری¬های روانپزشکی دچار گردند بسیار بیش از افراد عادی است، نیز این افراد به احتمال بسیار زیادتری مشکلاتی را در حوزه کاری تجربه می¬کنند و ارتباطات وروابط زناشویی شان خشونت آمیز است(14،8،5) .

تعریف
اختلال سلوک در کودکان و نوجوانان با طرحی تکراری از رفتارهایی که حقوق افراد دیگر یا قوانین و هنجارهای اجتماعی را مورد تعدی قرار می¬دهد، مشخص می¬گردد. این رفتارهای ضداجتماعی به طور تیپیک در موقعیت¬های گوناگون وجود دارند و موجب اختلال عملکرد در مدرسه، خانه یا محل کار می¬گردند. در واقع علامت پاتوگونومیکی برای این اختلال وجود ندارد بلکه تشخیص براساس طیفی از علائم قرار دارد که تعداد، شدت ودوام آنها در یک دوره¬ی 12 ماهه به اندازه¬ی کافی برای مطرح کردن تشخیص باشد. رفتارهایی که به عنوان علائم این بیماری درنظر گرفته می¬شوند در 4 گروه قابل تقسیم بندی هستند: خشونت فیزیکی یا تهدید به آسیب رساندن به انسان¬ها وحیوانات؛ تخریب اموال و وسائل؛ کلاهبرداری یا دزدی و تعدی جدی از قوانین متناسب با سن. بر اساس مفاهیمی که در مورد ایجاد یا پیش بینی عاقبت آن وجود دارد، انواع مختلفی از زیر گروه¬ها برای آن پیشنهاد شده است. باید توجه کرد که هر چند این رفتارها ممکن است به مجرمیت¬های قانونی برای افراد کم سن وسال منجر گردد، اما این تشخیص با واژه ی بزهکاری همسان نیست(2).

زیر گروه های اختلال سلوک
با توجه به هتروژن بودن این اختلال، طبقه بندی انواع مختلف آن در تعیین رویکردهای پیش گیرانه، درمانی و تخمین پیش آگهی  اهمیت دارد. اما در این مورد اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد. در  ІІІ-DSM اختلال سلوک بر اساس ترکیب¬های ممکن از دو بعد جمعی بودن و خشونت ، به چهار زیر گروه تقسیم بندی گردید. در R-ІІІ-DSM این زیر گروه¬ها به دو دسته انفرادی و گروهی و یک دسته باقی مانده با نام نامتمایز تقلیل یافت و در VІ-DSM سن شروع (قبل یا بعد از 10 سال) اساس تقسیم بندی قرارگرفت. در ICD-10 اختلال به زیر گروه¬های اجتماعی، غیراجتماعی، موارد دیگر، غیر اختصاصی و محدود به خانواده تقسیم گردید(2). در یکcluster analysis  علائم کودکان مبتلا به اختلال رفتاری Wolff دو گروه از بچه¬های مبتلا به اختلال رفتاری را تشخیص داد: خشن- بیش فعال و دیگری گروه ضد اجتماعی. تقسیم بندی رفتار خشن به طبقه¬های predatory  و عاطفی یک تقسیم¬بندی مفید دیگر است(16،15). Patterson  در بررسی خود برروی اختلال سلوک دو دسته¬ی علامتی را در کودکان تشخیص داد: در یکی ازگروه¬ها ، مشکل اولیه خشونت بود و در گروه دیگر مشکل برجسته دزدی بود. ساختار خانواده و پاسخ به درمان در دو گروه متفاوت بود؛ گروهی که مسئله¬ی اصلی¬اش دزدی بود پیش آگهی بدی داشتند(13). به تازگی تلاش¬هایی برای طبقه بندی افراد مبتلا بر اساس صفت سنگدلی صورت گرفته است(13). در واقع نشان داده شده است که وجود این صفت با مواجهات بیشتر با پلیس و تعداد وتنوع بیشتر علائم مرتبط است(17). بعضی از محققین بر اهمیت افتراق بین علائم آشکار (مانند مواجهه و دعوا) و پنهان (مانند فریبکاری،دزدی و دروغگویی) تاکید کرده¬اند، این دو دسته با افتراق بین گروه خشن و غیر خشن همپوشانی دارد.  یافته¬هایی در دسترس است که نشان می¬دهد دو نوع مختلف از رفتارهای ضد اجتماعی پنهان وجود دارند: تعدی به وسائل( مثل دزدی) و تعدی از موقعیت ( مانند فرار از مدسه یا خانه). صاحب نظرانی دیگر متذکر شده¬اند که افتراق بین موارد مداوم در تمام عمر ( که در کودکی شروع می¬شود تا بعد نوجوانی ادامه می¬یابد) و محدود به نوجوانی ، می تواند از نظر بالینی وتحقیقاتی سودمند باشد(8).
 
همه گیرشناسی
شیوع اختلال سلوک از 1 تا 16 درصد گزارش شده است و اکثر مطالعات میزان آنرا در جمعیت عمومی تقریبا 5 درصد برآورد می¬کنند(8). بعضی از مطالعات با تغییر سن اختلافی را در شیوع اختلال سلوک مشاهده نکرده¬اند، در حالی که گروهی دیگر افزایش اندکی را با افزایش سن گزارش کرده¬اند. یک یافته¬ی ثابت در طول زمان این است که اختلال سلوک در کودکان و نوجوانانی که از خانواده¬هایی با وضعیت اقتصادی – اجتماعی پایین هستند و نیز در در محل زندگی¬شان میزان جرم و بی سازمانی اجتماعی بالا است، بیشتر است. مقایسه¬های شیوع بین نواحی شهری و روستایی نتایج متناقضی را نشان داده است(2). بررسی¬های میدانی در کشورهای در حال توسعه اندک هستند و دارای نارسایی¬های روش شناسی می¬باشند. یک مطالعه که در بنگلادش انجام شده است، شیوع اختلال سلوک را از 6 درصد (در مناطق شهری پرجمعیت حاشیه¬ای) تا 4/0 درصد (در مناطق شهری معمولی) گزارش کرده است. بررسی میدانی دیگری که در بنگلور انجام گردیده است میزان بسیار پایین¬تری را گزارش کرده است( حدود 2/0 درصد). یک بررسی که برروی یافته¬های پرسشنامه¬ها تکمیل شده برای افراد 6 تا 17 ساله از 9 فرهنگ مختلف صورت گرفته است، نشان داده است که اختلافات فرهنگی برروی رفتارهای بزهکارانه (حدود1 درصد) و رفتارهای خشن ( با شیوع حدود 5درصد) اثر چندانی ندارند(8).  
یک یافته¬ی ثابت دیگر این است که اختلال سلوک در پسران شیوع بیشتری دارد، به طوری که در اکثر مطالعات انجام شده در کودکان و نوجوانان این میزان در پسران 3 یا 4 برابر است(2). به طور خاص در مواردی که پیش از 10 سالگی شروع می¬شوند ( موارد زود آغاز) غلبه¬ی پسران در میزان شیوع برجسته¬تر است ولی در موارد دیر آغاز ( بعد از 10 سالگی) تفاوت¬های جنسیتی در میزان شیوع کم رنگ¬تر است(13).  
سبب شناسی
از آنجا که اختلال سلوک تشخیصی است که نه توسط یک شمای واحد بلکه با ترکیب رفتارهایی خاص از طیفی وسیع تعریف می¬گردد، عجیب نیست که تاکنون علتی اختصاصی که قادر به توجیه تمام موارد باشد یافت نشده است. در عوض با تایید قابل ملاحظه¬ای که از تحقیقات مختلف به دست آمده است تعداد زیادی از عوامل تعریف شده¬اند که باعث  افزایش خطر شروع  و تکمیل بیشتر فرآیند ایجاد بیماری می¬گردند.  بسیاری از این عوامل خطر ممکن است به عنوان عامل علی عمل کنند یا اینکه با ساز وکارهای علی مرتبط باشند. امروزه در جامعه¬ی علمی در مورد سبب شناسی این بیماری مدل واحد مورد توافقی وجود ندارد و بسیاری از متخصصین این حوزه پیشنهاد می¬کنند که باید نظریه¬هایی را در آنها تعامل عوامل مختلف در ایجاد اختلال مورد نظر قرار می¬گیرد، مورد آزمون قرار گیرد. عموماً این نظریه مورد قبول است که این اختلال هتروژن ماهیتی تکاملی دارد و تأثیرات محیطی ناخوشایند برروی شخصی آسیب¬پذیر در یک مرحله¬ی رشدی حیاتی است که نهایتاً به ایجاد اختلال می¬انجامد(2).
عوامل بیولوژیک:
عوامل ژنتیک:  رخداد مواردی از اختلال در درون خانواده¬ها و اختلافاتی که در میزان خطر بروز آن با توجه به جنس وجود دارد، در تایید نقطه نظری است که احتمال تأثیرات ژنتیک را بر بروز این اختلال مطرح می¬کنند. هرچند مطالعات انجام شده در دو قلوهای یک تخمکی و دو تخمکی نقش تأثیرات ژنتیکی را بر رفتارهای ضد اجتماعی در بزرگسالان مورد تأیید قرار می¬دهند، در مورد کودکان این موضوع شواهد چندان روشنی به دست نیاورده است. مطالعات دو قلویی اولیه نشان داده¬اند که به نظر می¬رسد محیط مشترک نسبت به عوامل ژنتیکی نقش بیشتری در بروز این اختلال داشته باشند، اما مطالعات جدیدتر پیشنهاد کرده¬اند که در اجزای مختلف این اختلال ممکن است اهمیت نسبی عوامل ژنتیکی و محیطی متفاوت باشد. مطالعات فرزند خواندگی رویکرد دیگری برای بررسی نقش عوامل ژنتیکی و محیطی است. هرچند در این گونه مطالعات نقش عوامل ژنتیکی نسبت به مطالعات دوقلویی کمتر گزارش شده است، در این تحققیقات تعامل قابل ملاحظه¬ای مابین عوامل ژنتیکی و محیط مشاهده شده است.  یک حوزه¬ی نسبتا جدید امیدوارکننده، حوزه¬ی تحقیقاتی ژنتیک مولکولی است. در این حوزه توجه زیادی به ژن مرتبط با مونوآمین اکسیداز نوع A  معطوف شده است، ژنی که در متابولیسم تعدادی از ناقل¬های عصبی نقش دارد. در  بین پسرانی که مورد سوء رفتار قرار گرفته اند، آنهای که دارای نوع خاصی از ژن مزبور هستند که فعالیت کم آنزیم مونوآمین اکسیداز نوع A را باعث می گردد، نسبت به آنهایی که دارای  این نوع خاص  ژن نیستند، دو برابر بیشتر احتمال دارد که مبتلا به اختلال سلوک گردند. با در نظر داشتن شیوع بیشتر اختلال در بین پسران، می توان گفت که واضح ترین عامل خطر ارثی جنسیت است. اختلاف جنسیتی موجود در این اختلال موجب شده است که تحقیقات در این زمینه عمدتاً برروی پسران صورت گیرد ، اگرچه به تازگی مطالعات  بیشتری بر روی دختران در حال شکل گیری و انجام است. نقش آندروژن های خاص جنسی در این اختلال، به خصوص در زمینه¬ی خشونت در این افراد مورد توجه قرار دارد، اما یافته¬های موجود هنوز در گروه¬های سنی  پایین هماهنگی چندانی نشان نمی¬دهند. همچنین باید توجه داشت که اختلاف جنسیتی منحصراً مسئله¬ای  ژنتیکی نیست و نگرش¬های و شرایط اجتماعی نیز در این مورد حائز اهمیت هستند. بیشترین احتمال در مورد ژنتیک این بیماری این است که یک ژن واحد و حتی ترکیب ثابتی از ژن¬ها در آن مسئول نباشند. بلکه فرضیه¬ی  قوی تر آن است که ژن-هایی که مشخصات بخصوصی چون تکانشگری  یا خشونت یا سایر عوامل خطر مانند توجه را کنترل می¬کنند بر احتمال بروز اختلال تأثیر این است که عوامل ژنتیکی بر انتخاب وشکل دهی محیط فرد موثر می باشند (8).

 .

انجام پایان نامه

برای دیدن ادامه مطلب از لینک زیر استفاده نمایید

انجام پایان نامه | دانلود مقاله

سفارش پایان نامه

نقشه