انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

 پایان نامه 

مشاور پایان نامه|بررسي رابطة ميان هوش هيجاني و سلامت رواني

مقدمه
هيجانات رويدادهاي دروني هستند كه زير مجموعه هاي روان شناختي بسياري نظير؛ پاسخ هاي زيست شناختي، شناخت ها و آگاهي‌هاي هشيار را هماهنگ مي سازند. هنگامي كه رابطه شخص با خانواده و با همه انسان ها تغيير كند، هيجانات شخص نيز، تغيير خواهند كرد.
به عنوان مثال: شخصي كه خاطرات شيريني از دوران كودكي به خاطر آورد، ممكن است دنيا به نظرش شاداب تر و بسيار مسرت بخش‌تر به نظر آيد. زيرا هيجانات روابطي را در اين حس (فضا) مي‌كنند كه تداعي كننده معنايي مرتبط با اين روابط مي باشند (اسكو ارز و كلر، 1983 ؛ به نقل از ماير، 2001)
هوش هيجاني اصطلاح نسبتاً جديدي است كه در تكميل مفهوم هوش سنتي بر سهم اجتماعي، شخصي و هيجاني دررفتار هوشمندانه تأكيد دارد (گاردنر، ماير و سالووي 1983 ، وكسلر 1940 ، 1943 ، 1958 ؛ به نقل از ماير و سالووي 1995).
هوش هيجاني به عنوان يك مفهوم جديد از دهه 1990 وارد ادبيات روان شناختي شده و حاصل در هم تنيدگي دو حس هيجاني و عقلاني و رابطه متقابل عقل و احساس است.
هوش هيجاني مولفه تازه اي است كه خيلي از محققان به كاربرد آن در امور مختلف علاقمندند. نظريه هوش هيجاني و ديدگاه يوسني درباره پيش بيني عوامل موفقيت در زندگي از جمله پيشرفت تحصيلي و مقابله كارآمد با عوامل فشارزا به عنوان منشأ اختلالهاي رواني فراهم مي آورد، زيرا بسياري از ويژگي هاي شخصيتي همچون همدردي، خودگرايي، خوش بيني، خودانگيختگي، كنترل تكانه ها، خودآگاهي و مديريت هيجان، زمينه ساز موفقيت در عرصه هاي گوناگون زندگي هستند.
به نظر مي رسد هوش هيجاني از شخصيت و شاخص هاي شناختي (مثل هوشبهر) متمايز است و در پيش بيني پيامدهاي واقعي و اساسي زندگي موثر باشد. به عبارت ديگر «هوش هيجاني ممكن است بهترين پيش بيني كننده موفقيت شخص در زندگي باشد» (سياروچي و همكاران 2001).
افرادي كه از هوش هيجاني پاييني برخوردارند قادر نيستند از سازوكارهاي منسجم و منظم استفاده كنند بنابراين مستعهد ابتلاء به اختلالات اضطرابي مي باشند (سياروچي و همكاران 2001). در مورد سلامت و بهداشت رواني ديدگاه ها و تعاريف زيادي برشمرد و عوامل زيادي را در داشتن و نداشتن بهداشت و سلامت رواني ذكر كرد: شناخت خود و محيط، داشتن ثبات عاطفي، تسلط بر هيجان ها، پذيرش مسئوليت، توانايي گرفتن تصميمات شخصي، داشتن توانايي رويارويي با مشكلات و استدلال ها (پورافكاري، 1379)، بهداشت رواني را نيز مي‌توان نوعي قابليت ارتباط هماهنگ با ديگران، تغيير و اصلاح محيط فردي و اجتماعي، حل تضادها و تمايلات شخصي به طور مناسب و منطقي داشت (گنجي، 1376).
از عوامل مهم در سلامت رواني افراد سخت هيجانات مي باشد. به طور كلي توانايي هاي هيجاني براي تشخيص پاسخ هاي هيجاني مناسب در مواجهه با رويدادهاي روزمره، گسترش دامنه بينش و ايجاد نگرش مثبت درباره وقايع و هيجانات، نقش موثري دارند. بنابراين افرادي كه توانايي، كنترل و استفاده از اين توانش هاي هيجاني را دارند از حمايت اجتماعي، احساس رضامندي و سلامت رواني بيشتري برخوردار خواهند شد.
امروزه بسياري از پژوهشگران معتقدند كه اگر فرد، از لحاظ هيجاني توانمند باشد بهتر مي تواند با چالش هاي زندگي مواجهه شود و در نتيجه از سلامت رواني بهتري برخوردار خواهد شد (سياروچي و همكاران، 2002، به نقل از نوري، 1383).
سلامت رواني به نحوه تفكر، احساس و عمل اشخاص بستگي دارد و به طور كلي افرادي كه از سلامت رواني برخوردارند نسبت به زندگي نگرشي مثبت دارند و آماده برخورد با مشكلات زندگي هستند. در مورد خود و ديگران احساس خوبي دارند. در محيط كار و روابط‌شان مسئوليت پذير مي باشند، وقتي از سلامت رواني برخوردار باشيم انتظار بهترين چيزها را از زندگي داريم و آماده برخورد با هر حادثه‌اي هستيم، هر چه فرد بهتر بتواند خود را با محيط و مشكلات پيرامونش سازگار كند از هوش هيجاني برخوردار است. ما با آموختن ويژگي‌هاي سلامت رواني بهتر مي توانيم به روح و روان متعادل و شاد دست پيدا كنيم و هوش هيجاني خود را ارتقاء دهيم. نظر هوش هيجاني، ديدگاه جديدي در زمينه پيش بيني موثر بر موفقيت و همچنين پيشگيري اوليه از اختلالات رواني فراهم مي‌كند كه كامل كننده علوم شناختي، اعصاب و رشد كودك است (بار – ان، 1999) و طبق گفته مگمن (2000)، نظريه هوش هيجاني چهارچوب جديدي از مدل پيشگيري اوليه در بهداشت رواني ارائه مي كند. مفهوم هوش هيجاني را مي توان در موقعيت هاي آموزشي مانند دبيرستان، مدارس فني، دانشگاه ها، براي كمك به روان‌شناسان مدارس و مشاوران در شناسايي آن دسته از دانش آموزاني كه نمي توانند به طور موثر با نيازهاي تحصيلي‌شان كه ممكن است به اخراج از مدرسه يا مشكلات هيجاني بينجامد، به كاربرد (اسوارت، 1996 ؛ به نقل از بار – ان 1997).
امروزه اين بحث وجود دارد كه موفقيت به چندين نوع هوش و كنترل هيجانات بستگي دارد و توسل به هوش عمومي (شناخت) به تنهايي براي تببين موفقيت كافي نيست و يك دليل براي اين ادعا اين است كه هوش هيجاني در مقايسه با سازه و بهره هوشي پيش بيني  كننده بهتري براي موفقيت در زندگي اجتماعي است (گلمن، 1995، به نقل از پارسا 1382) و پژوهشگران (براي مثال) ماير و سالو وي 1990) بر اين باورند كه توانايي‌هاي سازنده هوش هيجاني – درك هيجانات تنظيم حالات عاطفي و استفاده از آگاهي هيجاني، سلامت رواني و انطباق شناختي مرتبط هستند. هوش هيجاني مفهومي است كه ريشه در كارهاي ثرندايك و گاردنر دارد (سياروچي، 2003، به نقل از نوري 1383).
بيان مسأله
ما امروزه در عصري زندگي مي كنيم كه سلامت رواني از اهميت ويژه اي برخوردار است چرا كه به موازات پيشرفت هاي تكنولوژيكي – صنعتي – اقتصادي و اجتماعي، نابسماني هاي رواني و روز به روز در حال گسترش است و بسياري از افراد از ناراحتي هاي رواني به شدت رنج برده و نه تنها خود در عذاب هستند بلكه خانواده و در نهايت جامعه را نيز دچار مشكل مي كنند (لشگري 1381).
در آغاز هزاره سوم ميلادي، زمان بحث و گفتگوي تمدنها و نيز در عصر شكوفايي تكنولوژي و افزايش امكانات و ابزار زندگي بايد بشر امروز بيش از هر زمان ديگر احساس آرامش و امنيت داشته باشد. كمترين مشكلات جسماني و رواني، كمترين حادثه و كمترين نگراني را داشته باشد.
طبق تعريف سازمان بهداشت جهاني قابليت ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران، اصلاح محيط فردي و اجتماعي و حل تضادها و تمايلات شخصي به طور منطقي، عادلانه و مناسب خبر از سلامتي روان را مي دهد.
دانشمندان اعتقاد دارند كه سلامت رواني از مهم ترين ابعاد سلامتي بوده و هر گونه اختلال در آن مي تواند مشكلات جدي و شايعي در هر گروه جمعيتي ايجاد كند، بنابراين بهداشت و يا سلامت روان علاوه بر اينكه يك وظيفه شرعي و ضرورت انساني محسوب مي گردد توجه و يا بي توجهي به آن مي تواند پيامدهاي اقتصادي و اجتماعي بسيار بارزي را به وجود آورد.
طي سالهاي متمادي، روان شناسان براي طبقه بندي و تعريف هوش تلاش كرده اند، در قرن گذشته هوش، (هوشبر) IQ مورد سنجش قرار مي گرفت كه تلاش مي كرد ظرفيت شناختي و عملكردي (مثل توانايي شخص براي يادگيري، به خاطر آوردن، دليل آوردن، انتزاع)، را ارزيابي نمايد. از آغاز دهه 1990 بحث در زمينه اثرات روان شناختي هيجان و كاركردهاي انطباقي آن و نيز ماهيت رابطه هيجان و شناخت با معرفي مفهوم هوش هيجاني ابعاد تازه اي به خود گرفت. مفهوم هوش هيجاني، دنياي تازه و عميقي در فهم هوش انسان گشوده است و توانايي براي ارزيابي هوش كلي يا عمومي منفي كمتري را تجربه كنند. آنها همچنين در ايجاد و حفظ روابط كيفي بالا مهارت دارند. به طور كلي هوش هيجاني با وقايع و پيامدهاي زندگي ارتباط دارد و به اقرار در فهم و پيش بيني جنبه هاي گوناگون زندگي روزمره كمك مي كند (سياروچي، چان، روبرتس، كاپوتي، 2001 ؛ به نقل از سياروچي و همكاران 2002، به نقل از نوري 1383).
با توجه به جنبه هاي تحولي هوش هيجاني سه مشخصه از توانش‌هاي ذهني اهميت خاصي دارد:
الف) ادراك، ارزيابي و بيان هيجان، يعني توانايي تشخيص و فهم هيجانات خويشتن و ساير افراد مبتني بر سرنخ هاي موقعيتي و هيجاني كه معاني هيجاني آنها با توافق فرهنگي همراه است.
ب) تنظيم و كنترل هيجان: يعني توانايي برخورد سازگارانه با هيجان‌هاي مخالف يا منفي با استفاده از شيوه هاي خود تنظيمي كه شدت يا طول مدت حالات چنين هيجاناتي را بهبود مي بخشد و نيز قابليت ايجاد شرايط لذت بخش براي ساير افراد و پنهان كردن هيجانات منفي خود به منظور اجتناب از آسيب رساندن به احساسات شخصي ديگران.
ج) بهره برداري از هيجان: يعني توانايي برنامه ريزي منعطف و استفاده از هيجان در مساله گشايي.
بحث تفاوتهاي جنسيتي در هوش هيجاني توجه بسياري از پژوهشگران را به خود جلب كرده است (كوپر، سوآف، 1997 ؛ گلمن، 1995 ، گروس، جان، 1995 ؛ به نقل از ماير و سالووي 1997). سطح هوش هيجاني در دختران بالاتر از پسران مي باشد، دختران در كنترل هيجانات و ادراك ديگران بهتر از پسران عمل مي كنند اما در كنترل هيجانات خود عملكرد بهتري ندارند (سياروچي، 2000 ، ورتلب، 1987 ، وايرزبيك، 1989 ؛ به نقل از بار – ان ، 2000).
امروزه از بهداشت و سلامت رواني اغلب برداشت ها و تعاريف متعدد و متفاوتي ارائه شده است اما مفهوم سلامت رواني با فرض تعريف بال و مجموعه فعاليت هاي زير به كار گرفته خواهد شد:
1. كليه فعاليت هايي كه در جهت تأمين، گسترش و ارتقاء سلامت رواني اجتماع افراد باشد.
2. روشهايي كه ابتلا به بيماري رواني و عصبي را در جامعه كاهش دهد يا پيشگيري نمايد.
3. اقداماتي كه بيماران مزمن يا معلولين رواني را به كار و فعاليت‌هاي فردي و اجتماعي بيشتر و يا دوباره هدايت كرده و با بحث كاهش يا توقف معلوليت آنها شود.
در سلامت رواني به فعاليت هاي بند اول بهداشت روان، فعاليت هاي بند دوم پيشگيري اوليه، به فعاليت هاي بند سوم پيشگيري ثانويه و به فعاليت هاي بند چهارم پيشگيري شايسته و يا توان بخشي رواني گفته مي‌شود.
يكي از راههاي كسب سلامت رواني رعايت اصول بهداشت رواني مي‌باشد، بهداشت روان علمي است براي بهتر زيستن و رفاه اجتماعي كه تمام زواياي زندگي از اولين لحظات حيات جنين تا مرگ اعم از زندگي داخل رحمي، نوزادي، كودكي، نوجواني و بزرگسالي و پيري را در بر مي گيرد.
هوش هيجاني به طور فزاينده اي در سلامت رواني افراد تأثير مي‌گذارد. بهداشت رواني دانش و هنري است كه به افراد كمك مي كند تا با ايجاد روشهايي صحيح از لحاظ رواني و عاطفي بتواند با محيط خود سازگاري نموده و راه حل هاي مطلوب تري را براي حل مشكلاتش انتخاي نمايد و اين برگرفته از هوش به نسبت بالاي افراد است (بهرامي 1381).
اهميت نظري و عملي پژوهش
پژوهشگران(براي مثال، بار – ان، 1997 ، بار – ان و پاركر، 2000) بر اين عقيده اند كه بين هوش هيجاني و عملكرد موثر در انطباق با حوادث روزمره زندگي پيوند و رابطه وجود دارد. هوش هيجاني جديدترين تحول در زمينه فهم ارتباط ميان سلامت روان و هيجان است. عليرغم ديدگاههاي اوليه، نگاه واقع بينانه به ماهيت انسان نشان مي دهد كه انسان نه منطق صرف است و نه احساس (هيجان) صرف، بلكه تركيبي از هر دو مي باشد. بنابراين توانايي شخصي براي سازگاري و چالش با زندگي به عملكرد منسجم قابليت هاي هيجاني و منطقي بستگي دارد (سالووي و ماير 1990 ؛ به نقل از بار – ان 1997).
سالهاست روان شناسان درصدد هستند به اين سئوال پاسخ دهند كه چرا برخي از مردم نسبت به بعضي ديگر از سلامت رواني بهتري برخوردارند. يا چرا برخي نسبت به برخي ديگر در زندگي موفق ترند؟ و چه عواملي اين تفاوت ها را رقم مي زند؟ پاسخ به اين سئوالات بر لزوم بررسي عواملي كه تصور مي شود موفقيت افراد تبيين كند، مهارت هاي هيجاني تأكيد دارد به سرعت روشن شد كه كليد تعيين و پيش بيني موفقيت و كام يابي تنها هوش شناختي نيست (بار – ان، 1999).
بهداشت رواني آنها و به خصوص افرادي كه داراي مشكل هستند، مورد توجه قرار گيرد. لذا با توجه به اهميت جنبه هاي كاركردي هيجان در سلامت جسمي و رواني انسان مطالعه و بررسي اين سازه و نقش آن در سلامت روان مهم و سودمند است.
پيشينة تحقيق
دتيرزاف (2000)، سخن از موضوعي به بيان مي آورد كه در ادبيات روان شناختي است از قدمت چنداني برخوردار نيست و نياز به توضيح دارد. اين موضوع كار يا وظيفه هيجاني ناميده مي شود. كار يا وظيفه هيجاني را موريس و فلامن تلاش در جهت كنترلي و ارائه هيجانات و عواطفي مي دانند كه از نظر سازماني مطلوب و دلخواه بوده و در جريان مبادلات بين فردي ابراز مي شود. اشفورث و همافري كار يا وظيفه هيجاني را به عنوان عمل نمايش و ارائه هيجانات ثبت تتعريف كرده اند.
در مطالعه اي ديگر پرسش نامه اي در يك گروه 314 نفري در امريكا به منظور ارزيابي درجه رابطه بين متغيرهاي هوش هيجاني و رضايت شغلي به اجرا در مي آمد. نمونه متشكل از 56% زنان با ميانگين سني 8/36 و 44% از مردان با همين ميانگين سني بود. پرسشنامه رضايت شغلي داراي 21 آيتم است كه به دو قسمت تقسيم مي شود. قسمت اول كه به توانايي و قابليت رضايت داشتن از كار مربوط است. اين قسمت شامل 6 آيتم است از كاملاً مواق تا كاملاً مخالف و قسمت دوم شامل 5 آيتم كه با جنبه هاي فيزيكي كار، پالايش، شرايط كاري، ساعات كاري، امنيت شغلي، حقوق و ... مرتبط است.
دكتر بار – ان به منظور هنجاريابي آزمون هوش هيجاني خود و به منظور دست يابي به اعتبار سازه آزمون، همبستگي آن را با آزمونهاي ديگر كه از كاربرد مقبوليت بالايي برخوردارند بررسي كرده است. در بررسي رابطه هوش هيجاني با سلامت رواني بار – ان با همكاري دكتر ماريا گاريد و همبستگي بين داده هاي آزمون هوش هيجاني و نمرات بدست آمده بدست آمده از آزمون سلامت روان يا نشانگان مرضي SCL-90 را مورد بررسي قرار دارند. اين تحقيق بر روي نمونه‌اي متشكل از دانشجويان و ديگر اقشار مردم در امريكاي شمالي (امريكا و كانادا) در سال 1999 به اجرا درآمد. نمرات بدست آمده حاكي از رابطه نيرومندي و بسيار معني داري بين هوش هيجاني و سلامت روان بود.
اهداف پژوهش:
هدف كلي پژوهش حاضر، بررسي رابطه بين هوش هيجاني و ميزان سلامت رواني است و هدف ديگر اين پژوهش توجه به توانايي هاي غيرشناختي و نقش آن در سلامت رواني مي باشد.
فرضيه هاي پژوهش
فرضيه اول: بين هوش هيجاني و سلامت روان رابطه وجود دارد.
فرضيه دوم: بين مقياس خودانگيزي با سلامت روان رابطه وجود دارد.
فرضيه سوم: بين مقياس خودآگاهي با سلامت روان رابطه وجود دارد.
فرضيه چهارم: بين مقياس خودكنترلي با سلامت روان رابطه وجود دارد.
فرضيه پنجم: بين مقياس هوش اجتماعي با سلامت روان رابطه وجود دارد.
فرضيه ششم: بين مقياس مهارت اجتماعي با سلامت روان رابطه وجود دارد.
فرضيه هفتم: هوش هيجاني و مولفه‌هاي آن مي‌توانند پيش‌بيني كنند  سلامت روان باشند.
تعاريف مفاهيم
تعاريف نظري:
هوش هيجاني: قابليت ها و توانايي هاي هيجاني و عاطفي فرد از جمله آگاهي، خود كنترلي، خودانگيزي، هشياري اجتماعي و مهارتهاي اجتماعي را در مجموع هوش هيجاني مي گويند. (لشكري 1383)
هوش هيجاني: هوش هيجاني دانشي است كه هيجانات را به طور روشن كنترل مي كند. اگرچه اين دانش تحت تأثير منابع شناختي و همچنين فشار فرهنگي و جامعه شناختي مي باشد.
سلامت روان: كارشناسان سازمان بهداشت جهاني سلامت فكر و روان را چنين تعريف مي نمايند:
سلامت فكري و روان عبارت است از قابليت برقراري ارتباط هماهنگ و موزون با ديگران در تغيير و اصلاح محيط افراد و اجتماعي، حل تضادها مشكلات و تمايلات فردي به طور منطقي، عادلانه و مناسب (ميلاني فر 1376).
لونيسون و همكارانش معتقدند سلامت رواني عبارت است از اينكه اولاً فرد چه احساسي نسبت به خود و ديگران و دنياي اطراف دارد. ثانياً چگونگي سازگاري فرد با درآمد و شناخت موقعيت مكاني و زماني خويش ارتباط دارد. (ميلاني فر، 1376).
سلامت روان: به عنوان توانايي فرد در غلبه بر ناراحتي هاي روان شناختي و هيجاني شناخت از ديگران و حفظ روابط اجتماعي تعريف مي شود.
تعاريف عملياتي:
هوش هيجاني: در اين تحقيق منظور نمره اي است كه فرد از آزمون ارزشيابي هوش هيجاني سيبر يا شرينگ بدست مي آورد.
سلامت روان : منظور از سلامت روان در اين تحقيق نمراتي است كه افراد بالاي 40 سال در پرسشنامه GHQ (سلامت عمومي) كسب مي‌كنند. در اين پرسشنامه نمرات بالا اختلال و نمرات پايين سلامتي فرد را نشان مي دهد.




تعاريف هوش هيجاني
هوش هيجاني يعني تواناييهايي مانند اينكه فرد بتواند انگيزه هاي خود را حفظ نمايد و در مقابل ناملايمات پايداري كند، تكامنش هاي خود را كنترل كند و كام يابي را به تعويق بيندازد. همچنين به اين معني است كه فرد حالات رواني خود را تنظيم كند و نگذارد پريشاني خاطر قدرت تفكر او را خدشه دار سازد، با ديگران همدلي كرده و اميدوار باشد (گلمن، 1380).
هوش هيجاني به منزله توانايي تشخيص، پردازش و مديريت هيجانهاي خود و ديگران تعريف شده است (ماير، كارسو و سالووي، 2000 : به نقل از انجل برگ  و اسجوبرگ  ، 2004، به نقل از نوري، 1383).
هوش هيجاني مفهومي چند عاملي از تواناييهاي شخصي و اجتماعي است كه به ما در برابر مطالبات روزمره كمك مي كند (سياروچي و همكاران، 2001، به نقل از نوري 1383). تواناييهاي هيجاني شخص و اجتماعي كليدي كه ساختار عاملي هوش هيجاني را تشكيل مي دهند به شرح زير بيان مي‌دارند:
* خود توجهي: توانايي ادراك و ارزيابي دقيق خود
* جرات مندي: توانايي بيان سازنده‌ي هيجانات
* تحمل استرس: توانايي مديريت موثر هيجانات
* كنترل تكانه: توانايي كنترل هيجانات
* واقعيت آزمايي: توانايي رواسازي عيني احساسات و افكار
* انعطاف پذيري: توانايي سازش يافتگي با افكار و احساسات در موقعيت هاي جديد
* حل مسأله: توانايي حل مشكلات شخصي و بين شخصي
* همدلي: توانايي آگاهي و فهم هيجانات ديگران
* روابط بين فردي: توانايي برقرار كردن روابط بهينه با ديگران
به اعتقاد آنها، علاوه بر اين مولفه‌ي كليه‌ي هوش هيجاني، مدل بار – ان پنج عامل ديگر را به عنوان تسهيل كنندگان رفتار هوشمندانه اجتماعي و هيجاني در بر مي گيرد كه عبارت اند از:
* خوش بيني: توانايي مثبت انديشي و نگاه به نيمه‌ي روشن زندگي
* خودشكوفايي: تواناييي و مديريت رسيدن به اهداف و تواناييهاي بالقوه
* شادكامي: توانايي احساس سرخوشي با خود، ديگران و به طور كلي زندگي
* استقلال: توانايي رهاشدگي از وابستگي هيجاني به ديگران و اتكا به خود
* مسئوليت پذيري اجتماعي: توانايي شناسايي خود به منزله‌ي قسمتي از گروه اجتماعي خود و مسئوليت در قبال آن.
ويژگيهاي هوش هيجاني
وقايع زندگي را مي توان به دو دسته وقايع مهم (مانند ازدواج و مرگ افراد خانواده) و وقايع روزمره (همچون ملاقات يك دوست) تقسيم نموده هوش هيجاني از عامل هاي مهم در زندگي افراد بوده كه بر روي هر دسته از وقايع زندگي تأثير بسيار دارد. ويژگيهاي هوش هيجاني همچون درك، توصيف، فهم و مديريت احساس باعث مقابله‌ي كارآمد افراد با استرس هاي روزانه و وقايع مربوط و نيز اتفاقات مهم زندگي بوده و نتايجي همچون سلامت رواني، كيفيت مطلوب روابط، رضايت شغلي، رضايت تحصيلي و سلامت بدني را در پي خواهد داشت. بر اساس مطالب موجود در زمينه‌ي هوش هيجاني مي توان به دو رويكرد اشاره كرد:

انجام پایان نامه

برای دیدن ادامه مطلب از لینک زیر استفاده نمایید

انجام پایان نامه | دانلود مقاله

سفارش پایان نامه