انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

 پایان نامه 

انجام پایان نامه ارشد|پایان نامه علل فرار دختران و پسران از خانه

مقدمه :
همه مي خواهند جواناني برومند و شايسته داشته باشند كه به آنها افتخار كنند جهت حركت دين و مذهب ، اخلاق ، روانشناسي و ساير علوم در حيطه ارتباطات و اخلاقيات و سنن و آداب و رسوم اجتماعي و ديدگاه كلي حاكم بر خانواده نيز در همين راستا و براي نيل به اين مقصود است اما متاسفانه مي بينيم كه همه اين تلاشها و كوششها براي برآوردن اين خواست و آرزو كافي نيست . آمار وحشتناك زندانيان ، افزايش اعتياد و جرم و بزهكاري ، افزايش باندهاي فساد ، فرار دختران از خانه ، روابط نا مشروع و لجام گسيخته بين نسلهاي جوان همه و همه شاهد اين مدعا است .
خانواده ، اولياي مدرسه ، مربيان تربيتي ، سخنوران مذهبي ، مشاوران مدارس همه دست اندركار تربيت نسل جديد هستند اما ظاهراً تربيت است و نتايج برعكس مي دهد . دين ستيزه خزنده در سطح مدارس ، نتيجه تعبير خاص و تحميل گرايانه از دين و توسل به خشونت و زور در امور پرورشي است . به اين مسائل بايد فرزند سالاري ، از بين رفتن ارزش كار و تحريف معناي آن ، ساعات زياد بيكاري نسل جوان و زياده خواهي و رايگان خواهي و مطالبت زياده از حد بعضي از جوانان و بسياري مسائل ديگر فرهنگي و اجتماعي را افزود .
پدري كه تمام ساعات روز را خارج از منزل است ، مادري كه تند خو و عصبي مزاج است نمي تواند با نوجوان  و جوان خود ارتباط دوستانه متقابلي داشته باشد . فرزندان همواره نيازمند محبت هستند و بسياري از خودكشي ها ، فرار از خانه ها ، تظاهر به بيماريها و به منظور جلب محبت خانواده صورت مي گيرد به خصوص در مورد مادران كه مظهر مهر الهي و محبت و عشق و صفا در خانواده هستند .
مادري كه دائم با گله و شكايت محيط خانه را بر مي آشوبد با سخن چيني بين اعضاء خانواده و پدر ، رابطه بين آنها را به هم مي زند و غم و غصه و افسردگي فرزندانش را به عنوان يك زنگ خطر نمي بيند و درك نمي كند نمي تواند يك مادر كامل باشد .
كادر فهميده و خردمند از رنج و محروميت هاي زندگي خود براي فرزند سخن نمي گويد و از زندگي يك تصور سياه و زشت نمي سازد بلكه او را با خوبيها و اميدها آشنا كرده به لطف و محبت خدا اميدوار و او را در مسير رشد و تكامل به سوي يك آينده زيبا قرار مي دهد ، سن بلوغ ، سن زندگي طوفاني است .
جوان يك آتشفشان در حال جوشش يك اقيانوس پر تلاطم مي ماند . در اين شرايط روحي نصيحت و حرف مثل خس و خاشاك يا قايق كوچكي است كه در اولين مواجهه با امواج طوفاني در هم شكسته و نابود مي شود . براي ارتباط برقرار كردن با اين جوان بايد ابتدا خشم و خروش او را كنترل كرد و با او با محبت و عاطفه ، با صميميت ، با هر مادرانه و با شخصيت دادن در اجتماع و خانواده آرامش بخشيد يك درياي آرام در يك نسيم و آفتاب ملايم و در موقعيت مكاني و زماني مناسب بهترين موقعيت براي قايقراني و ماهيگيري است . به فرزندانمان بفهمانيم كه آنها مايه اميد و شادي و نشاط ما هستند نه موجوداتي مزاحم و سربار زندگي .
طبق دستورات معصومين ابتدا به آنها درآمد داشتن و استقلال و خود كفايي و فرد مقيدي بودن براي جامعه را آموزش دهيم و بعد شيوه خرج كردن و طلبكار بودن و انتظارات رويايي داشتن . اگر آنها سختي و لذت كار را بچشند هرگز دنبال هوا و هوس و ناهنجاريها و ضد ارزشها نخواهند رفت از سپردن كارها و مسئوليتها به آنها نهراسيم كاري كنيم كه خود را باور كنند . استعداد خدادادي خود را بشناسند و در جهت شكوفايي آن گام بردارند.
زندگي زيباست به آنها كمك كنيم تا زيبائيهاي واقعي آن را بشناسند و از زشتي هاي آن روبرگردانند  زشتي هايي كه از رفتقت ها و دوستي با افراد ناباب و به خاطر كم محبتي خانواده روي مي دهد .
( اينك كه براي ما هر اميدي به نوميدي مبدل گشته است ، خداوندگار را نگر كه به جاي ما فرشتگان مطرود و در به در شده دل به مسرتي تازه خوش كرده و به آفريدن آدمي پرداخته و به خاطر وي جهاني تازه آفريده است !
پس اي اميد بدرود باش و اي ترس تو نيز مرا ترك كن و اي پشيماني از من دوري گزين!
در من كه سرچشمه خوبي خشكيده  است تو اي بدي و پليدي به جاي خوبي و خير جايگزين باش . زيرا چون تو باشي . قلمرو آفرينش را با يزدان دو بخش خواهم كرد و من بر تيمي از آن فرمانروايي خواهم كرد .
شايد از آن تيم كه خاص پروردگار است بخشي نيز بهره من گردد .
چنانكه خواهد شد و ديري نمي پايد كه اين جهان نو ، و اين آدميان بر تسلط من آگاهي خواهند يافت . )
« ميلتون »
منظومه چهارم گفتگوي شيطان
از بهشت گمشده .
بزهكاري مجموعه جرائمي است كه در زمان و مكان معين به وقوع مي پيوندد .
كتله دانشمند بلژيكي اولين كسي است كه با بررسي آمارهاي مختلف ، اثرات عوامل طبيعي و اجتماعي را مورد تحقيق قرار داده معتقد است كه بزهكاري ، پديده اي است كه بدون توجه به بزهكار مي توان آن را مورد مطالعه قرار داد . به عقيده او ازدياد و تقليل جرائم و تغييرات احتمالي انواع بزه ها را از لحاظ زمان و مكان ، با توجه به عوامل اجتماعي ، اقتصادي ، سياسي و مذهبي بايستي بررسي كرد . براي ارائه علمي بزهكاري، تعداد كل جمعيت كيفري يك منطقه و جمعيت كل همان منطقه هم مقايسه مي شود و ميزان كاهش و يا افزايش بزهكاري با توجه به چند درصد از مقايسه آمارها به دست مي آيد .











تعريف نوجوان :
نوجواني : يك دوره در توسعه شخصيت فرد انسان بين آغاز بلوغ كامل ، اغلب به عنوان مترادف با دوره جواني خوانده مي شود و معمولاً اين دو را بين سنين 10 تا 18 سالگي مي دانند .
جواني : دوره اي از زندگي انسان كه بعد از سالها نوجواني مي رسد و از سنين 18 تا 25 سالگي است برخي اين دو را از سنين 15 تا 25 سالگي مي دانند .
در اين دو دوره از زندگي يعني نوجواني و جواني انسان تحت شرايط روحي و رواني خاصي قرار دارد كه خواسته ها و انتظارات و شخصيت او را تحت تاثير قرار مي دهد و محيط اطراف و جو خانوادگي تاثير بسزايي در روحيات فرد دارد .
شكل دادن الگوهاي سالم از آغاز دوران نوجواني ، بسيار آسانتر از تغيير دادن الگوهاي رفتاري مخاطره آميزي است كه پيش از اين شكل گرفته است .
ارتباط مداوم ، مثبت و عاطفي با يك فرد بزرگسال مهربان ، به جوانان احساس امنيت و اطمينان مي بخشد .
نيازهاي عميق عاطفي كه برخي از دختران را به فرار و افتادن در دام حوادث سوق مي دهد . فرار ، نوعي اعتراض ساده دلانه دختران سرگردان ، به وضع موجود در خانواده است و تمناي محبتي كه از آنها دريغ كرده اند ، همانگونه كه خودكشي هاي زنانه و دخترانه فريادي خاموش براي جلب توجه همسر يا والدين به شمار مي آيد . در بعضي خانواده ها والدين توجهي به اين نياز فرزندان ، بويژه دختران نوجوان خود ندارند و گمان مي كنند كه با تامين خوراك و لباس ، پوشاك و مسكن و رفع ديگر نيازهاي مادي آنها ، از قبيل هزينه تحصيل و جهيزيه وظيفه خود را در قبال اين تشنگان مهر و عاطفه ، انجام مي دهند ، چنين والديني دختران خود را در چهار چوب تصورات دوران جواني خود مي خواهند مطيع و سر به راه باشند نمره خوب بگيرند . جز مسير مدرسه و خانه، راه ديگري نشناسند و لحظه اي از نگاه تيز بين و سختگيرانه شان دور نمانند …..
ولي غافل از اينكه نوجوانان نيازهاي ديگري هم دارند . تفريح و سرگرمي و نشاط مي خواهند ، محبت و توجه مي خواهند ، دوست دارند ، پدر و مادر را نه چون نظاره گري عادي از احساس بلكه همدم و مونس غمخوار و مهربان ببيند تا در رويارويي با يك مشكل فردي و اجتماعي بتوانند بدون هيچ دلهره و نگراني با پدر و مادر درد دل كنند و راه چاره اي بجويند .
پدر و مادر بايد به اين نكته توجه كنند هر مشكلي كه براي نوجوان به وجود مي آيد ، وي علت آن را از جانب پدر و مادر خود مي داند .
نوجوان ممكن است بعضي از راهنمايي ها و توصيه ها را قبول كند و بعضي از آنها را رد كند . اين قسمتي از رشد فكري دوران جواني است .
پدر و مادر بايد بدانند تغيير خلق و خوي نوجوانان كاملاً  طبيعي است .
اين تغيير مربوط به عوامل مختلف و هيجاني است كه در اين سنين وجود دارد .
در اين سن نوجوان اشتباه مي كند و به اشتباه خود پي مي برد و تجربه مي آموزد .
دوران نوجواني زماني بين دوره كودكي و بزرگسالي است . در اين مرحله فرزند شما از حالت كودكي بيرون آمده و نوجوان شده است .
در اين دوران نوجوان به سرعت رشد مي كند بطوري كه قد دختران شما ناگهان افزايش مي يابد و ظاهر او به شكل خانمي در مي آيد . يا موهايي در صورت پسر شما ظاهر مي شود و عظلات او قوي و صداي او تغيير مي كند .
غير از رشد جسمي ، تغييرات مهمي در اين دوره اتفاق مي افتد كه به تعبير عده اي تولد جديد ناميده مي شود و عبارت است از :
1- رشد سريع جسمي     2- رشد رواني     3- رشد جنسي     4- رشد اجتماعي
5- تحصيل و دانش آموختن           6- تغذيه      7- مسائل و مشكلات دستگاه تناسلي
دوران نوجواني دوران بسيار پيچيده و مشكلي است بطوري كه نوجوان اعتراض مي كند و ادعاهايي دارد . پدر و مادر بايد بدانند كه اين دوران زودگذر است زيرا نوجوان دوران كودكي را پشت سر گذاشته و وارد مرحله جواني شده است . او مي خواهد از حالت تابع بودن به حالت استقلال برسد . بعضي از نوجوانان از اين مرحله به سادگي و راحتي مي گذرند و هم پدر و مادر هم نوجوان مشكلي ندارند ولي بعضي از مواقع ممكن است حالت هيجان ، برخورد و تمرد به وجود آيد كه اين مرحله براي نوجوان و پدر و مادر بسيار مشكل خواهد بود . بنابراين پدر و مادر بايد در نظر داشته باشند كه هر نوجواني با نوجوان ديگر تفاوت دارد . همانطور كه هر نوجواني از نظر رشد جسمي با نوجوان ديگر متفاوت است از نظر رشد رواني هم با نوجوانان ديگر متفاوت است .
مسأله مهم اوايل دوران نوجواني اين است كه او به طور طبيعي عطش به دست آوردن استقلال و شخصيت دارد . بدين معني كه خود را از خانواده مستقل پندارد و در نتيجه رابطه او با خانواده دچار آشفتگي مي شود . در اين موقع تمايل پيدا مي كند كه تنها باشد و خود را از والدينش كه سعي مي كنند با او نزديك باشند دور مي كند .
از طرف ديگر بعضي از پدر و مادرها اوايل جواني براي فرزند خود محدوديت قايل مي شوند و تصور مي كنند چون او جوان است تجربه كافي ندارد ، ولي اين محدوديت بر خلاف ميل نوجوان است و در نتيجه فرد نوجوان به همجنس خود رو مي آورد و با همسالان و همجنسان خود رفاقت و دوستي مي كند و به محيط خارج از خانواده به شدت علاقمند مي شود و رابطه خود را با پدر و مادر به حداقل مي رساند .
رسول اكرم (ص)مي فرمايند :
« فرزند در هفت سال اول عمر خود فرمانروا ، در هفت سال دوم بنده و فرمانبر ، در هفت سال سوم وزير خانواده است »
پدر و مادر بايد نوجوان خود را به منزله وزير خانه خود بدانند و با او در امور خانواده مشورت كنند و استقلال و شخصيت به او بدهند و در استقلال يافتن به او كمك كنند .
پدر و مادر هيچگاه نبايد فرزندان نوجوان خود را تحقير كنند و با تندي و خشونت با او رفتار كنند .
نوجوان در دوران بلوغ خود بيشتر از همه عمر به توجه و پذيرش نياز دارد ، حق رأي دادن به نوجوان به او شخصيت و استقلال مي دهد ، ولي استقلال دادن به جوان و تكريم شخصيت او به معني آزاد گذاشتن او در تمام اعمالش نيست ، زيرا بعضي از نوجوانان چون تجربه كافي ندارند ممكن است در معرض خطر قرار گيرند ، بنابراين پدر و مادر در حالي كه به نوجوان خود استقلال و شخصيت مي دهند نبايد بدون چون و چرا تسليم خواسته هاي او شوند بلكه بايد او را در جهات مختلف راهنمايي كنند تا فرزند نوجوان آنها خود درك كند كه والدينش صلاح او را مي خواهند و از او حمايت مي كنند .
نوجوان ممكن است با اندك چيزي متأثر شود ، يك كلمه ، يك كنايه مي تواند او را به طور عميق متأثر كند .
رسول اكرم (ص) به حضرت علي (ع) مي فرمايند :
« از رحمت الهي بي نصيب مي شوند ، پدر و مادري كه بر اثر بدي رفتار و گفتار خود باعث انحراف فرزند خويش شوند به گونه اي كه آن فرزند از چشم پدر و مادر بيفتد . »












تحليل كارشناسان :
جوانان هيجان طلب و نوجو هستند و اگر در جامعه خودشان الگوي مناسبي پيدا نكنند يا جامعه روي اين مسأله كار نكرده باشد ، قاعدتاً به سمت معيارهايي كه رسانه هاي بيگانه تبليغ مي كنند گرايش مي يابند . بع عنوان مثال به ورزش و تفريخ دختران اشاره مي كنيم . ورزش براي بانوان جامعه ما به مكان هاي خاص محدود مي شود  اما يك دختر نوجوان دوست دارد در پارك تنيس بازي كند و يا دوچرخه سواري كند و شور و نشاط جواني را تخليه كند و همين محدوديتها باعث شده كه برخي از دختران با تيپ پسرانه مفري پيدا كنند و در مدت كوتاهي به خواسته هايشان برسند ، غافل از اين كه ممكن است در اين مسير به دام خلافكاران بيافتند در نهايت به هزاران آلودگي دچار شوند .
نابساماني خانواده ها را هم بايد به عنوان يكي از علل مبدل پوشي دختران عنوان كرد . چون بچه ها در شرايط بي سرپرستي و يا كمبود عواطف خانوادگي گرفتار احساس پوچي مي شوند و در اين حالت ممكن است دست به هر كاري بزنند عده اي از اين دختران هم مي گويند كه خانواده هايشان فرهنگ پسر خواهي دارند و به همين علت به سرگشتگي رسيده اند .
به دختران نوجواني بر مي خوريم كه به خاطر سختگيري هاي بيش از حد خانواده ها اقدام به فرار و مبدل پوشي كرده اند از نظر روانشناسي اين موضوع كه چطور ممكن است يك دختر خودش را پسر تلقي كند قابل توجه است در بسياري از مواردي كه با آن برخورد مي كنيم پي مي بريم كه بين بچه ها و والدين آنها رابطه صميمي وجود ندارد . جالب اينجا است كه اين پدر و مادرها تصور مي كنند كه همه چيز را براي بچه ها مهيا كرده اند اما وقتي هنگام مشاوره راهكارهايي به آنها پيشنهاد مي شود مي پذيرند كه نيازهاي نوجوانان و جوانان فقط ابزارهاي مادي نيست .
اين امر نشان دهنده لزوم آموزش خانواده ها است .
خانم زهر ترابي (روانشناس) مي گويد : (1)
عامل عمده تيپ پسرانه زدن دختراني كه من با آنها در ارتباط بوده ام ، فراز از منزل بوده است . دختراني كه چه با نقشه قبلي و چه با يك تصميم آني از خانه فرار مي كنند. وقتي وارد اجتماع مي شوند به خاطر احساس بي امنيتي به شكل و قيافه پسرانه در مي آيند اگر هم علت اين كار را از آنها بپرسند ، مي گويند اين كار را كرديم كه امنيت داشته باشيم در حقيقت يك دختر نمي تواند شب ها در پارك يا توي كارتون بخوابد و احساس امنيت كند .
عده ديگر از اين دختران عنوان مي كنند كه از قيد و بند خانه و اجتماع خسته اند و از اين طريق احساس آزادي بيشري مي كنند آنها ادعا مي كنند كه در جامعه ما بد برخورد مي شود و چون اكثراً با دوستان ناباب معاشرت دارند ترجيح مي دهند شكل و شمايل پسرانه داشته باشند تا كسي مزاحم آنها نشود .
اما در مورد دختران فراري اين مسئله فرق مي كند . اين دختران اغلب نوجوانان شهرستاني هستند و وقتي وارد شهرهاي بزرگ مي شوند احساس ناامني و بي پناهي مي كنند و اتفاقاً در ترمينال ها افرادي سودجو در كمين آنها هستند و در نهايت اين دختران را به جاهايي كه خودشان (مكان) نام دارند مي برند و سر از ناكجا آباد در مي آوردند .
يك فراري براي اينكه زندگيش بگذرد ، مجبور مي شود تن به هر كاري بدهد و از طرف ديگر چون از بازخواست والدين مي ترسد روي بازگشت به خانه را هم ندارد .
از طرف ديگر چنين دختراني به دليل فراري بودن مي ترسند گرفتار قانون شوند لذا اقدام به مبدل پوشي مي كنند و به صدها عمل خلاف ديگر دست مي زنند .
درد دل كردن ، گر چه نوعي خرد و فرزانگي عاميانه به شمار مي رود ، ولي ارزش بسيار زيادي دارد و سبك كردن قلب رنج ديده داروي بسيار مفيدي است .
وقتي نوجوان راجع به افكاري كه آزارش مي دهد حرف بزند آرامش پيدا مي كند و اين كار فوايد طبي سومندي در بر دارد .
گاهي ممكن است ، احساس يأس و درماندگي در نوجوان مخفي باشد . در اين صورت ظاهراً به نظر مي رسد كه شخص پر از اميد و آرزوست و براي بهتر شدن زندگي اش نقشه مي كشد ، تلاش مي كند و دائماً در جنب و جوش است . اما بايد دانست كه محرك اين تلاشها ، اميد . يا فعال بودن نيروهاي حياتي و سازنده‌ي وجود او نيست . بلكه چنين تلاشهايي براي فراز از ناراحتي ها و رنج هاي دروني است .
فرار از منزل طبق آمار به دست آمده بيشتر در مورد دختران نوجوان صدق مي كند زيرا اينان داراي روحيه حساس تر و لطمه پذير تري هستند و دختران نوجوان نسبت به پسران مقاومت كمتري در برابرمشكلات خانوادگي و … دارند .



اهميت خانواده :
شناخت نيازها و استعدادهاي فرزندان بعهده والدين بوده و هر گونه وظيفه غير اصولي و فاقد شناخت تربيتي ، مسير انحرافي را بدنبال دارد . شخصيت ضد اجتماعي در هر فرد معلول خانواده ايست در هم شكسته و روابط تيره خانواده مي باشد .
اهميت خانواده بعنوان يك نهاد اجتماعي مساله اي غير قابل ترديد است تاثير خانواده در كانون و جنبه هاي سازندگي ، فرهنگي ، اجتماعي و اخلاقي بسيار مهم بوده و يكي از مهمترين نهادهاي اجتماعي خانواده است و اولين محيطي كه كودك به تدريج از روشهاي اجتماعي بهره مند مي شود و استعدادهاي آنان به مرحله بلوغ و ظهور مي رسد و پرورش و شكوفايي مي شود .
خانواده وسيله تامين ارزش محبت ميان زن و مرد و فرزندان است كه به طريق اجتماعي پسند با يكديگر همكاري پيدا مي كنند بعلاوه سبب ايجاد روحيات و حالات خاص در كودكان مي گردد . خانواده از هر نوع و صورتي كه باشد داراي تعهداتي و وظايفي در قبال خود ، آفريدگار خويش ، كودكان و نوجوانان و اجتماع مي باشد و شكي نيست كه آنان در برابر انجام اين تعهدات مسئوليت دارند ، خانواده محل امن و جاي دلگرمي ، فضاي تبادل و تفاهم و محيط صفا و صميميت است .
خانواده مهمترين پناهگاه براي جوانان و فرزندان است .
اساس خانواده از نظر اسلام بر مبناي دوستي و مرحمت است . شخصيت كودكان در كانون خانواده پي ريزي مي شود و از خانواده وارد اجتماع مي شوند .

تاثير خانواده :
نخستين وظيفه هر خانواده كه شناخت نيازها و استعدادهاي فرزندان است كه بايد در اين راستا الگوي بسياري از كودكان و نوجوانان و حتي جوانان را والدين تشكيل دهند رفتار والدين بطور مستقل ، اگر خود را به روحيه و طرز فكر و شخصيت اين فرزندان بجا خواهد گذاشت .
سالم يا فاسد بار آمدن نوجوانان و جوانان به چگونگي تربيت آنها  در خانواده  و محيط اجتماعي بستگي دارد روان شناسان معتقدند كه زير بناي خانواده بايستي متكي بر دو اصل ، ارضاء و رفع حوائج و نيازهاي اساسي جسمي و رواني و سازگار نمودن اطفال به زندگي عادي اجتماعي بوده باشد . خانواده شخصيت كودك را رنگ مي دهد و در او سازندگي يا ويرانگري را ايجاد مي كند . بر اساس روش تربيتي خانواده و والدين است كه فرد در آينده عهده دار نقشي در جامعه مي شود .
دوره نوجواني و جواني يكي از بحراني ترين دوران زندگي فرد است . نوجوان از مرز كودكي گذشته و وارد مرحله نويني شده است ورود به دوره نوجواني ، فرد را با مشكلات فراواني دست به گريبان مي سازد و اين مرحله در كانون خانواده شكل مي گيرد و رفع اين مشكلات مستلزم محيط خانواده و عامل تربيتي بوده ، در وضع روحي كه نوجوان تازه وارد دارد و در شرايطي كه در آن زندگي مي كند و روابطي كه در خانواده حكم فرما است . امكان انحراف و انحطاط و كشانده شدن نوجوان به دسته هاي بزهكار و منحرف زياد است . وقتي نوجوانان هيچ گونه تكيه گاهي براي خود نداشته باشد و نتواند رابطه صحيحي در خانواده برقرار سازد و روش درست زندگي را فرا گيرد و روش نادرست تربيتي را از والدين خود فراگيرد احتمال سقوط او در انواع رفتارهاي نابهنجار مي رود .
اشكالاتي كه در روابط خانوادگي نوجوانان بزهكار وجود دارد مي توان به اين صورت طبقه بندي كرد :
1- نداشتن سرپرست و جدا بودن پدر و مادر از يكديگر .
2- ناهنجاريهاي خانوادگي و وجود اختلاف بين پدر و مادر .
3- عدم توجه به تربيت فرزندان و فقدان راهنمايي لازم بر آنان .
4- سخت گيري پدر و مادر و بد رفتاري آنان به فرزندان خود .
5- ظلم و ستم ناپدري يا نامادري .
راي تقويت نهاد خانواده ، در زمينه آگاهي دادن به نسل هاي جوان اداره بهزيستي مي تواند مؤثر عمل كند ، در زمينه مسائل اقتصادي هم سازمانهاي مختلفي هستند كه مي توانند تأثير گذار باشند . سازمان ملي جوانان و رسانه هاي ارتباط جمعي نقش بسيار مهمي دارند . درصد بسيار بالايي از برنامه هاي راديويي و تلويزيوني حول محور خانواده است ولي بايد سنجيد كه اين برنامه ها تا چه ميزان توانسته اند مهارت هاي عملي را به خانواده ها بياموزند . پس نقش صدا و سيما سازمان ملي جوانان و سازمانهايي كه به نوعي درگير اقتصاد خانواده ها هستند بسيار مهم است .
ضعف خانواده و تبهكاري :
صفت خصوصيت ويژه جوامع غربي معاصر ، ضعف خانواده است كه در مراحل متعددي تحقق يافته است .    
1- از هم پاشيدگي خانواده به معناي وسيع و از بين رفتن تجانس همسايگي .
2- از بين رفتن تثبيت خانواده به معني محدود (همسر و فرزندان) بر اثر طلاق ، زناشويي آزاد و جدايي زودرس فرزندان از والدين .
3- ازدواج با گرايش به مستثني شدن و كثرت طلاقها بين اشخاص متأهل : كودكان تحت تاثير وسايل ارتباط جمعي بيش از پيش از نظارت و اقتدار والدين مي گريزند و حضانت به قراردادي شدن گرايش مي يابند . اين جنبه هاي مختلف ضعف خانواده آيا با تبهكاري همبستگي با معني دارد .
پژوهشها در اين موضوع اساساً معطوف به روابط بين تبهكاري از يك سو و نرخ مواليد و تعداد طلاقها از سوي ديگر است . درباره طلاقها ، از مدتها پيش ثابت شده است كه يك همبستگي با معني بين طلاق و تبهكاري وجود دارد مشروط بر اينكه به تعداد مطلق طلاق تكيه نشود بلكه نسبت طلاقها به ازدواجهاي نوين در نظر گرفته شوند . طبق تازه تريم تحقيقات نمي توان از برقراري رابطه رشد تبهكاري بتا منحني « بالا رفتن طلاق » در فرانسه ترديد نمود .
پژوهشهاي متعدد ثابت كرده اند وقتي كه فسادي موجب بروز اختلال در عمل زبيعي خانواده نسبت به طفل شود ، در غالب موارد پس از مدتي شاهد بروز بزهكاري خواهيم بود . نفوذ خانواده در شكل گيري شخصيت كودك بزهكار به دو نحو مستقيم يا غير مستقيم صورت مي گيرد .
نفوذ مستقيم : از ميان تمام نفوذهاي خارجي كه گرايش به تقليد را در كودك تحريك مي كند . نفوذ كانون خانوادگي زيادتر و قوي تر از همه است . همچنين خانواده هنگامي كه والدين بزهكار يا فاسد الاخلاق هستند تاثيري جرم زا و مستقيم روي اطفال اعمال مي كند . به نحوي دقيق تر ، به نظر مي رسد كه اين نفوذ اصولاُ از دو منبع ناشي مي شود : يك يادگيري خشونت در خلال خشونتهاي داخل خانواده و ديگري اكتساب از راه تقليد بزهكار از سبك زندگي والدين يا يكي از آن دو . پديده را با اين نظر تبيين مي كنند كه به دليل عدم تطابق بين قانون اخلاقي يكه به زفل تعليم داده شده و ارزشهاي حمايت شده حقوق كيفري ، تعارضي ايجاد مي شود كه انطباق با جامعه را مختل مي سازد و در مورد بروز بحران به وسيله فرد تربيت شده در چنين شرايطي قاعده رفتار محيط ابتدايي گرايش به تحميل خود بر قاعده اخلاقي دارد كه قانون كيفري براي آن ضمانت اجرا تعيين كرده است .
نفوذ غير مستقيم : تعداد بزهكاراني كه شكل گيري ضد اجتماعي متشخصي در خانواده اصلي خود يافته اند اندك است . در بيشتر موارد نفوذ جرم زايي خانواده به نحوي غير مستقيم بر كودك اعمال مي شود . در واقع در كانون خانوادگي است كه در سالهاي نخست زندگي ساختار شخصيت كودك شكل مي گيرد و والدين نقش اساسي به خصوص در شكل گيري وجدان اخلاقي ( فراخود يا من برتر ) روانكاري و رشد استعدادهاي عاطفي كودك ايفا مي كنند .
از آنجا مي فهميم كه محيط خانوادگي اگر اخلاقاً سالم باشد مع ذلك مي تواند تاثير قاطعي در شكل گيري شخصيت نوجوان بزهكار داشته باشد و آن در صورتي است كه خانواده حداقل محبت و تربيت لازم براي اجتماعي شدن به هنجار را به كودك ندهد . خلاصه خانواده مي تواند در فرضهاي زير موجب بدبختي كودك شود :
« 1- رها كردن كودك از زمان تولد و عدم مراقبتهاي مستمر
2- جدايي مادر از كودك بر اثر قوه قهريه
3- غيبت پدر در زماني كه قدرت او بايد قدرت مادر را تاديل كند
4- نفاق بين والدين كه به حد وخمت گرائيده باشد
5- افراط در اغماض يا به عكس خشونت از طرف والدين .(1) »
مسلماً معقول نيست اگر گمان بريم كه فسادهاي خانوادگي به گونه اي اجتناب ناپذير بزهكاري را در پي دارد . دست كم بايد به اهميت نقش آنها در سبب شناسي جنايي آگاهي داشت .
مدت مديدي است كه نظريه كمبود عاطفي تعداد كثيري از بزهكاران به يقين رسيده است ، خلاصه خطرناكترين آنها در رابطه با فقدان عاطفه كه در كودكي خود تحمل كرده اند .
رشد و تكوين شخصيت طفل از خانواده آغاز مي گردد . احتياج به محبت كه حس ذاتي بشري است لازمه تكامل شخصيت كودك است هر گاه طفل از محبت محروم و خود را از خانواده طرد شده احساس نمايد در ايجاد روابط عاطفي و دوستانه و درك محبت دچار اختلال نمي گردد . اغلب كودكاني كه والدين آنها را طرد مي كنند به يك نوع كندي و كم عميقي عازفي در روابط خود با ديگران و فقدان كنترل اخلاقي دچار مي شوند .
زياده روي در محبت نيز طفل را زود رنج و ترسو و خود پسند بار مي آورد كودكاني كه به حد افراطي مورد اغماض قرار مي گيرند به حقوق و نيازهاي ديگران بي اعتنا بوده و قدرت به تعويق انداختن خواسته هاي خود ، براي هدف هاي دور و احترام به حقوق ديگران را ندارند .
مرگ و جدائي و يا طلاق والدين يكي از عوامل مهم بروز اختلالات رواني و رفتاري غير عادي است .
رابطه بين طفل و والدين و ساير افراد خانواده در رشد شخصيت و درك ارزشهاي اجتماعي بسيار موثر است . اخلاق زشت و رفتار ناشايست ، وضع رواني والدين ، اعتياد به الكل ، مواد مخدر اثر انكار ناپذير در عدم رشد شخصيت طفل و بروز رفتار غير عادي دارد.
از اواخر قرن 19 دانشمندان با تحقيق و پژوهش هاي اجتماعي و بررسي آمارهاي كيفري تاثير وضع محيط خانوادگي را در بروز جرائم تاييد و اذعان دارند كه وضع محيط خانوادگي رابطه مستقيم با بروز حالت خطرناك و ارتكاب جرم را دارد .
روانپزشكان معتقدند كه زير بناي خانواده بايستي متكي به اصول ، ارضاء و رفع حوائج و نيازهاي اساسي جسمي و رواني وسازكار نمدن اطفال به زندگي عادي اجتماعي باشد .(1)
آرامش و امنيت ، مهر و محبت در محيط خانواده از عوامل بسيار مهم در رشد جسمي و رواني اطفال و نوجوانان است . مهر و محبت والدين را مي توان ويتامين رواني كودك ناميد . احتياج به محبت يك حس ذاتي بشري است كه در تكوين شخصيت هر فرد فو العاده موثر است . كمبود محبت سبب بروز بيماريهاي رواني و اختلال منش و انواع انحرافات گشته و در جندين نسل اثر مي گذارد .
طفلي كه از محبت خانواده محروم است خود را از خانواده و اجتماع طرد شده و منزوي تلقي كرده همواره در صدد انتقام جويي است و پس از ارتكاب اعمالي بر خلاف قوانين و مقررات ، آداب و رسوم اجتماعي قلباً احساس شعف و رضايت خاطر مي كند .
احتياج به محبت ، محدود به زمان خاص در دوره طفوليت نيست با توجه به عرف و سنت ، اطفال و جوانان در هر زمان ، به نوعي محبت و عطوفت نياز دارند و پيوسته نيازها در هر سني ، نيازهاي زيستي رواني و اجتماعي هستند ، سن بلوغ نيازهاي خاص اجتماعي خود را دارد . با اينكه حس بشر دوستي و نوع پرستي ، در دوره طفوليت پايه گذاري مي شود ولي افراد در دوره بلوغ نيز احتياج به عاطفه ،  محبت ، هدايت و حمايت را دارند . در صورت كمبود محبت و محروميت از عواطف انساني ، عدم هدايت و حمايت به طرف ارتكاب جرائم سوق داده مي شوند .
اثرات رواني محيط متشنج خانوادگي در روان اوليه طفوليت و دوران بلوغ با انواع اختلالات و بيماريهاي رواين ظاهر مي گردد . نفاق ، ناسازگاري و مشاجره دائمي پدر و مادر و اطرافيان ، آثار شومي در روان طفل باقي مي گذارد . طفل به علت عدم آرامش رواني به تحصيل و كار خود بي علاقه شده دائماً مضطرب و پريشان است و ثبات ندارد . آثار اين ناراحتيها بعداً در سنين بلوغ و بزرگسالي به صورت عصيان ، پرخاشگري ، سركشي از مقررات و قوانين اجتماعي و يا انزوا و گوشه گيري ظاهر و منجر به ارتكاب جرائم مختلف مي گردد .
طلاق و جدايي بين پدر و مادر سبب اضطراب و نگراني و تشويش خاطر فرزندان آنها مي گردد و در موقع جدايي پدر و مادر نمي توان دقيقاً تعيين كرد كه طفل به كدام يك از آنان بيشتر انس و علاقه دارد . در اثر محروميت از ديدار پدر يا مادر ، اطفال احساس فقدان محبت مي كنند و واكنش ناراحتي هاي رواني مذكور ، بعداً با حالتهاي عصبي ، بد اخلافي تمرد از اوامر پدر ، مادر و ديگران و بالاخره ناسازگاري و عدم انطباق اجتماعي بروز مي كند .
در سالهاي نخستين زندگي كه شخصيت طفل در حال تكامل است طرز رفتار ، كردار ، اعمال و معاشرتهاي پدر و مادر و ساير اطرافيان در پرورش شخصيت كودك فوق العاده موثر است . اطفالي كه ناظر اعمال ناشايست و وقيح پدر و مادر خود مي باشند حس غريزه جنسي آنان قبل از رسيدن به سن بلوغ تحريك و آنان را به انحراف و گمراهي مي كشاند .
بيماريهاي مزمن و طولاني پدر يا مادر ، در روان فرزندان موثر و خاطرات تلخ به جا مي گذارد . از هم گسيختگي خانواده در دختران غالباً منجر به فرار از منزل و مدرسه و ولگري مي گردد . پسران كوچه را بر محيط خانواده از هم پاشيده ترجيح داده و با قبول عضويت در باندها ، به ارتكاب جرائم مختلف كشانده مي شوند .
كثرت اولاد و تعداد افراد خانواده و عدم رسيدگي والدين به وضع ، تربيت اطفال ، عدم قدرت مالي جهت تهيه وسايل آموزش و پرورش و حوايج ضروري موجب انحراف ، اطفال شده و آنان را به ارتكاب جرائم مي كشاند .
هر چه فضاي خانه و محل سكونت نسبت به تعداد افرادي كه در آن بسر مي برند كمتر باشد به علت سر و صدا ، عدم  آرامش و آسايش ، محيط خانواده متشنج مي گردد افراد خانواده مخصوصاً اطفال و جوانان از محل سكونت و خانه فراري و به كوچه و خيابان پناه مي برند .
گين برگ جرم شناس سوئدي معتقد است كه وضع خانواده اعم از اينكه در محيط جرم زا قرار دارد و يا آنكه تمايلات مجرمانه را مهار مي كند تحت تاثير اطرافيان به طور محسوس دگرگون شده و ممكن است فردي را به طرف ارتكاب جرم بكشاند و يا از وقوع جرائم پيش گيري كند .(1)
















ضرورت بازسازي نهادهاي اجتماعي به منظور پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي :
دنياي پر ازدحام ارتباطات موجد فرهنگي است بس شگفت و قابل تأمل از يك سر داراي گستردگي است و از جهتي توهم زا كه ناظران را مدهوش خويش ساخته و روشنفكران را به انديشه فرو برده تا چه سان خط اتصال بين نسلها را فراهم سازد و گسيختگي حاصل از شكاف فرهنگي را مرتفع سازد .
تكنولوژي پديد آمده از دانش بشري بيشتر زمينه ساز زندگي مادي انسانهايي است كه ناخودآگاه دچار گسل فرهنگي شده و خطرات بسيار زيادي را براي آينده بشريت ايجاد نموده كه پيشگيري آن بسي دشوار به نظر مي رسد و چون سيل خروشان در حال قلع و قمع كليه آثار به جا مانده از تمدن بشريت است . تفكر دهكده جهاني ارتباطات ابزاري را جايگزين روابط انساني نموده و به سويي پيش مي رود كه روح معنويت انسان را دچار اخلال كرده و كم كم انسان ابزاري را بايد در ابعاد كمي نگريست و گويا هيچ گونه كيفيتي كه مراحل رشد و تكامل انسان را بنماياند وجود ندارد .
معضلي پديد آمده است و چاره كار را بايد انديشيد كه چگونه زمينه ساخت و ساز فرهنگي متعارف را در خانه و مدرسه ايجاد كرد تا نقش حقيقتي اين دو نهاد  مرتبط فرهنگ ساز جامعه جلوه مطلوبي به خود بگيرد و هر يك در جايگاه خويش توان بروز رفتارهاي سالم را داشته باشد .
خانه و مدرسه دو نهاد اجتماعي و فرهنگي و كارساز هستند كه هر دو از جانب سايه گستران هجمه فرهنگي مدرن در حال تسخيرند و حتي در روزنه هاي كور سوي فرهنگي آن نيز رخنه كرده و پلشتي هاي رفتاري را به نوگرايي تشبيه نموده و كم كم قداست كنشهاي معقول اجتماعي را مي شكنند و بسيار ملايم به سر منزل مقصود مي رسند .
حال چگونه مي شود از اين بليه رست ، خود سخن ديگري است كه به طور مشروح در خصوص هر يك از دو نهاد خانه و مدرسه ذكر تذكرهايي ضروري به نظر مي رسد .
خانه : محفل زيست جسم و جان است و چه كوچك و چه بزرگ ، محقر يا مفخر بايد داراي ساختاري قانونمند باشد تا امنيت جسم و جان را فراهم كرده و زمينه رشد و شكوفايي استعدادهاي روان و تن را پديد آورد .
خانواده : اصيل ترين نهاد جهاني است كه جامعه خود ار تغذيه مي كند و آن را مي سازد. جامعه ؛  مجموعه بزرگي است كه از تركيب اجزاي كوچكي به نام خانواده تشكيل شده است به عبارت ديگر ، مي شود گفت كه خانواده و جامعه تا رو پود بافتي است كه تارش را خانواده تشكيل مي دهد و چنانچه استواري و استقامت تار بيشتر باشد ، در نگهداشت پود تاثير بسزايي داشته و به ساخت و ساز اجتماعي تماميت و كمال مي بخشد . خانه تنها مسكن نيست ، ابزار فيزيكي نيست ، چارچوب فني به هم تنيده كه از مهندسي معماري علمي نشأت گرفته باشد نيست .
متأسفانه امروز به خانه كه اعضاي خانواده را در خود جاي داده است از بعد فيزيكي نگريسته مي شود و جايگاه مهندسي و ساخت و ساز معنوي ، اجتماعي ، تربيتي و رواني آن به دست فراموشي سپرده شده و زواياي نظري كه چنين ايده اي را طرح ريزي كرده باشد ، در برنامه هاي ملي و منطقه اي ديده نمي شود .
منظر خانه امروز از ديدگاه پدران ، مادران ، فرزندان و سيما گران عبارت است از چوب و سنگ ، گل و نخ و رنگ كه شامل : ميز ، صندلي ، فرش ، بلور ، لوستر ، تلويزيون ، رايانه ، ماهواره و ديگر وسايل بي جاني كه جانداران ، نماد زيستن خويش را در آن مي بينند و براي تهيه چنان ابزار بي جاني حيات خويش را تا ابديت حضور خويش به پاي آن مي ريزند .
آناني كه دارند به آن دل مي بازند و آنان كه ندارند با حيات خويش دل بازان را بدرقه مي كنند . چگونه مي شود زيست كه زيستن در فضاي خانه را معنا كرد و خط اتصال را در فرهنگ زيباي هستي ترميم نمود تأمل بسيار مي طلبد كه نوسازي فرهنگي ، نهاد سرنوشت ساز جامعه ، يعني خانه را چگونه  بنگريم ؟
تعريف پدر و مادر چيست ؟ رسالت آنان كدام است ؟ خانواده يعني چه ؟ خانه چيست ؟ هر كدام جايگاهي دارند و وظيفه اي و  مسئووليتي كه چنانچه بدرستي به آن وظايف و مسئووليت ها پرداخته شود خانه معناي واقعي خود را خواهد داشت . در غير اين صورت تنها نامي از خانه باقي مي ماند .
همه اينها آموختني است و بايد دغدغه آموزش چنين اصولي در نهاد آموزش و پرورش به عنوان درس زندگي ساز وجود داشته باشد .
هر دختر و پسري طي دوران تحصيل بايد بداند كه كيست و چه بايد بشود و چگونه عمل كند تا تاريخ فرهنگ بشريت را تكامل بخشد و خويشتن را در تكامل هستي سهيم بداند و نفي خويش را در فرهنگ جامعه شاهد نباشد . خانواده نماينده رواني جامعه هم معلوم و هم علت پيدايش منش اجتماعي است و منش اجتماعي نتيجه تطبيق نيازهاي انساني با شكل زندگي در يك جامعه بخصوص است .
روش زندگي يك جامعه ، محصول عواملي تاريخي ، اقتصادي ، اجتماعي ، رواني است كه به نحو پيچيده اي در هم آميخته اند . اين روش زندگي به صورت عقايد و روحياتي در مي آيد كه به وسيله پدر و مادر و بعد ساير عوامل در مراحل مختلف تربيتي به كودك منتقل مي شود و منش اجتماعي او را به وجود مي آورد .
گسيختگي فرهنگي ، فقدان منش اجتماعي مطلوب را سبب مي گردد كه اين خود معلول نقص و اشكال در فلسفه زندگي است و با ايده هاي گوناگون به جوامع انساني القا مي شود گرچه كسي مدعي يكسان قالب فكري و انديشه نيست .
اما روان پريشي اجتماعي حاصل كج انديشي به شكل كنوني ، زمينه نامناسب رهيافت بشري را از ورطه هاي خطرناك اجتماعي پديدار مي سازد كه مسلماً بر همه نهادهاي اجتماعي ، بويژه خانواده و آموزش و پرورش تأثير نامطلوبي خواهد داشت . گرچه اميد به بهبود وضعيت كنوني چندان بعيد نيست اما سياستگذاري علمي برون رفت از اين مسير از اهم و واجبات محسوب مي شود . زيرا تربيت انسان و سعادت وي در مسير تكامل اجتماعي فقط يك واژه نيست كه چون غلط آيد ، پاك شود بلكه اصل حيات تكاملي يك انسان ، يك ملت و يك تمدن است و بر اين اصل بود كه رسول گرامي اسلام فرمودند :
انما بيعث لاتمم مكارم الاخلاق :
كه من براي كرامت بخشيدن به تكريم اخلاق انساني برگزيده شدم .
كرامت نفسي ، تكامل انسان است . در مسير تاريخ ، شدن انسان است . در فرهنگ حيات بخش اجتماعي و ادامه حيات انسان است در تكامل هستي . پس انسان و تربيت وي كه در كانون زيبا و مقدس خانواده به رشد مي رسد يك اصل است كه بايد فراتر از آنچه هست نمود يابد . زيرا شخصيت انسان كه در رفتارهاي اجتماعي متجلي مي گردد و باعث سقوط و صعود جامعه انساني مي شود در خانه از سوي پدر و مادر پي ريزي مي گردد . متأسفانه رنگ باختگي اين نهاد مقدس ، ويرانگي را به دنبال خواهد داشت . ويرانگي احساسات و عواطف پاك و چنانچه اين بستر به نحو زيبنده اي در خاك سيراب نشود شاهد فجايع بزرگ تري خواهيم  بود . زيرا كودك درس ، محبت ، رحمت ، شفقت ، وفاداري ، راستي و درستي ، تواضع ، ادب ، فروتني ، عزت نفس و … را در نخستين سالهاي زندگي خود در دامن پر مهد و محبت پدر و مادر مي آموزد . كانون خانواده تنها پناهگاه فرزند و تكيه گاه اميد او است .
خانواده هايي كه با رفتار نادرست خود محيطي نا آرام و تشنج آور براي فرزندان خود ايجاد مي كنند و فرزندان طلاق هرگز معناي كانون خانواده و احساس امنيتي كه بايد در خانواده داشته باشند را ندارند .
جرم شناسان و  كارشناسان مسائل اجتماعي ، فرار نوجوانان از خانه ها را يك معضل مهم اجتماعي مي دانند و براي عقيده اند در صورتي كه علت يا علل به درسي شناسايي شوند موجبات پيشگيري بسادگي فراهم خواهند بود البته شناسايي اين علتها نياز به كارشناسي دقيقي دارد ولي آنچه كه از مجموع محتويات پرونده ها و اظهارات مرتكبين اين جرايم به دست مي آيد اين است كه محروميتهاي مالي و عاطفي و زمينه هاي نامساعد خانوادگي و فقر فرهنگي و از هم گسيختگي كانون خانواده و كشش به سوي فساد فرهنگي كه در سالهاي اخير در بين جوانان و نوجوانان رايج گرديده است عامل اصلي فرار دختران مي باشد . فرهنگي كه حد و مرزي براي روابط جنسي نمي شناسد آزادي را در برخورداري از اين روابط تبليغ مي كند . اين فرهنگ با شدت و غلظت متفاوت در بين جوانان و نوجوانان رايج گرديده و تبديل به الگو شده است . البته پيروي از الگوهاي رايج در هر جامعه اي تحت تأثير شرايط عمومي آن جامعه قرار دارد.
ريشه يابي اين شرايط زمينه كار كارشناسي است .












آمار به دست آمده :
آسيب هاي اجتماعي هر ساله با روند رو به رشدي مواجه است كه اين امر در خصوص دختران فراري و زنان آسيب ديده رشد 20 درصدي در سال 82 نسبت به سال گذشته را نشان مي دهد .
دكتر سيد حسن علم الهدايي در گفت و گو با يكي از خبر گزاريها با بيان اين مطلب گفت : (1)
در 6 ماهه اول سال جاري 876 دختر فراري در مراكز خانه هاي سلامت بهزيستي پذيرش و ساماندهي شدند كه اين رقم در 6 ماه نخست سال گذشته 734 مورد بوده است ضمن اينكه سن فرار دختران به 13 سالگي كاهش يافته است .
ويبه وجود 27 مركز خانه سلامت در كل كشور اشاره كرد و افزود :
تهران با 153 مورد بيشترين دختران فراري را داشته و پس از آن استان مركزي با 83 مورد خوزستان 35 ، اصفهان 32 ، خراسان 13 مورد پذيرش داشته اند كه استان يزد با 6 مورد كمترين مشكل در زمينه دختران فراري مواجه بوده است .
معاون امور اجتماعي سازمان بهزيستي كشور همچنين به 18 مركز باز پروري زنان آسيب ديده در كشور اشاره نمود و تصريح كرد كه اين زنان پس از ارجاع اين مراكز 3 هفته در قرنطينه هستند و پس از انجام معاينات پزشكي و اقدامات اوليه به مدت 6 ماه تا 1 سال ضمن نگهداري موقت به حرفه آموزي مي پردازند .
« به نوعي پديده دختران فراري از نظر اجتماعي متعارف و متداول شده و تنها از نظر قانوني پذيرفته شده نيست . »
عبارت فوق را بهروز معبوديان كارشناس ارشد امور آسيبهاي اجتماعي سازمان بهزيستي در گفتگو با خبر گزاري ايلنا بيان كرد. (2)
معبوديان با نگاهي كاملاً سطحي تنها به طرح مساله فرار دختران از خانواده ها پرداخته و ضمن اشاره ضمني به تبديل شدن اين معضل به عنوان يك عرف اجتماعي قانون را تنها سد ، مقابل اين جماعت فراري دانسته است . وي بعنوان متولي نهائي با تعريفي گسترده براي تمامي آسيبها و معضلات اجتماعي بهتر بود به فعاليتهايي كه جهت كاهش اين آمار توسط سازمان تحت نظر وي انجام شده مي پرداخت به عنوان مثال توضيحي پيرامون تعطيلي مركز آصف در تهران مي داد . مركزي كه تا 2 سال پيش براي ساماندهي دختران فراري وجود داشت .
در آن موقع مركز آصف سرپناه آن دسته از دختراني بود كه نه مي توانستند محيط خشونت بار و تهديد كننده خانواده را تحمل كنند و نه خيابان گزيني را با روحيات خود مناسب مي ديدند دختراني مستأصل و منتظر كه گاهي فعاليتهاي مددكاران مركز سبب مي شد با بهبود وضع منزل و خانواده به كانونهاي خويش ، باز گردند .





عوامل موثر در فرار :
بيشتر دختران فراري عواملي چون اجبار در ازدواج ، ازدواج مجدد يكي از والدين ، اعتياد در خانواده و فحشاء مستتر در خانواده خود را انگيزه اصلي براي فرار از خانه ذكر مي كنند .
اين دختران كه به اصطلاح ، خود را از منجلاب خانواده خود نجات داده اند اينك به بستري مناسب براي گسترش فحشاء در جامعه مبدل گشته اند شيوع تجارت جنسي ، توزيع مواد مخدر ، به انحراف كشيدن هم سن و سالها ، بي بند و باري عنان گسيخته تنها چند پيامد منفي ناشي از حضور اين دختران است . دختراني كه ديگر چيزي براي از دست دادن ندارند و تنها به اميد يافتن سرپناهي كه به علت فقدان تدبير با بسته در خانواده خود آنرا ترك گفته اند به دامان هر بي سر و پايي چنگ مي زنند و چهره جامعه را جذام زده مي نمايند .
مقوله دختران فراري و تبعات آن ، مدتهاست به صورت ويژه ، صفحات روزنامه ها و مجلات كشور را به خود اختصاص داده است گر چه اين موضوع بسيار مهم بوده و بخشي از تفكرات و دل مشغوليها را دراين راستا باعث گرديده اما هنوز راه حل كارسازي براي رفع اين معضل ، كه با فرهنگ و آداب و رسوم و باورهاي ملت ايران همخواني داشته باشد مطرح نشده باشد . مي توان گفت كه زمينه هاي متعددي وجود ندارد كه باعث فرار دختران از منزل مي شود .
طلاق والدين از بزرگترين زمينه هاي قابل ذكر در معضل فرار دختران از خانه مي باشد به جرأت مي توان عنوان كرد كه طلاق قطعاً از عمده دلايل فرار دختران مي باشد .
اجبار والدين به ترك تحصيل فرزندان و وادار كردن آنها به ازدواجهاي اجباري ، احتمال فرار دختران را افزايش مي دهد .
عده اي از دختران خود تمايل چنداني به ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر ندارند كه در اين صورت به انجام امور منزل و كارهاي هنري پرداخته و متعاقباً پس از مدتي با رغبت ازدواج مي نمايند و دسته ديگر با وجود علاقه وافر به ادامه تحصيل بنا به وضعيت نامساعد اقتصادي و اراده والدين به ازدواج اجباري ، از ادامه تحصيل بازمانده كه همين موضوع باعث سرخوردگي شديد و مشكلات روحي و رواني مي شود كه زمينه هاي فرار از خانه و تن ندادن به ازدواج اجباري را در آنها به وجود آورده كه متأسفانه بعد از فرار ، در معرض انواع آسيبهاي اجتماعي قرار مي گيرند .
از اين گذشته شيوع بي بند و باريهاي اجتماعي كه متاثر از تبليغات شديد جوامع ظاهراً مترقي از طريق پخش وسيع نوارها و كاست ها و فيلم ها است اين تفكر و ايده را در بعضي از مردم به خصوص جوانان ، نوجوانان ايجاد نموده كه زندگي را بي قيد و شرط معني كنند و با پشت پا زدن به رسومات كهن از جمله تكريم و احترام به بزرگتر ها و والدين و عدم توجه به تصايح و اندرزهاي  منطقي آنان ،  مي توان به سعادت و آرامش رسيد .
توجه به خصوصيات روحي فرزندان ، به خصوص در دوران كودكي و نوجواني آنان را از مخاطرات دوران جواني باز مي دارد .
متأسفانه در برخي از خانواده ها ، والدين به گمان اينكه ايجاد شرايط مناسب مالي و اقتصادي براي فرزندان به معناي تكميل وظايف مي باشد از ايجاد حس خود باوري در فرزندان اهمال مي نمايند در اين حالت است كه نوجوانان احساس مي كنند كه به همه نيازهاي وي در ميان خانواده ، پاسخ داده نمي شود و در نتيجه براي رفع نيازهاي خود و دست يابي به يك همزبان به ديگران متوسل شده و در دام گسترده تبهكارن اسير مي شود.
عوامل بزهكاري كودكان و نوجوانان :
چرا كودكان و نوجوانان بزهكار مي شوند ؟ به اين پرسش بسياري از پژوهندگان و متخصصان در جرم شناسي ، روانشناسي ، تعليم و تربيت ، جامعه شناسي ، خداشناسي و حتي دست اندركاران سياست و اقتصاد نيز جواب گفته اند . يكي از محققان نام آور جهان كوك و نوجواني به نام ژان شازال مستشار ديوان كشور فرانسه و رئيس افتخاري انجمن بين المللي قضاوت اطفال در آثار متعددخود من جمله « كودكان بزهكار » يا « بزهكاري كودك » با روشي كه جرك شناسان در پيش دارند به تجزيه و تحليل و توجيه و تعليل عوامل جرم زا در كودكان و نوجوانان پرداخته است .
« آمارگران عوامل خانوادگي ، اجتماعي و اقتصادي را در بزهكاري نوجوانان واجد اهميت اصلي و اساسي مي شمارند . آنان حق دارند كه چنين پندارند اما بررسيهاي آنان كه براي جهت يابي يك سياست موثر در پيشگيري از جرم است روشنفكر بسيار مفيد و ارزنده درمان هر مورد خاص نتواند بود از اين بررسي ها نمي توان دريافت كه هدف تلاش آنان تعيين  اثرات اين عوامل بر مجموعه ويژگيهاي رواني كودك است يا بر قواي عاقله ، بر عواطف يا بر رفتار او ؟ »(1)
كودك از محيط جدا و از تاثير آن بر كنار نيست ،محيط خانوادگي ، محيط معاشرت با دوستان ، گروههاي نوجوان ، باندها ، محيط هاي بومي يا اقتصادي هر يك به گونه اي در رشد و شكل گيري رواني كودك مؤثرند .
كودك شريك هيجانات موجودات ديگر مي شود ، در نيازها و انديشه شركت مي ورزد و طرحها مي سازد . اين اتحاد و مشاركت موجب مي شود كه محيط او را به شدت آلوده سازد . زيرا او به رغبت سبك زندگي خود را متدرجا از سبك زندگي اطرافيان خويش بر مي گزيند و سرنوشت او با سرنوشت آنها پيوند مي خورد . اجتماعي نبودن يا ضد اجتماعي بودن اطرافيان بر كودك اشيلاء مي يابد . محيطهاي بي بند و بار ، ناپايدار ، محيط هاي كهنه جمع كن هاي منطقه ، باندهيا كودكان محله كارگري ، نوجوان را تحت تاثير قرار مي دهند به طوري كه بد رفتاري اينان بازتابي از نفوذ آنهاست .
محبت داروئي است كه فقدان آن موجب ناراحتي و بزهكاري و افراط در ان نيز سبب انهدام استقلال و ناپايداري شخصيت و فقدان اعتماد به نفس در كودك مي گردد .
در ساير اوضاع ، كودك از اينكه نمي تواند خود را با والدين خويش عينيت بخشد و با آنان يكسان شود بي رحمانه رنج مي برد . پدر و مادر هر كودك نخستين الگوها و سرمشقهائي هستند كه كودك رفتار خود را ، در خلال مهر ورزي و تحسين آنان ، بر اوامر و نواهي آن دو تطبيق مي دهد . اگر كودك در خانواده خويش الگويي نيابد كه خود را با آن يكسان سازد از آن كانون رو برمي تابد و دست به فرار مي زند فرار از خانه تعابير گوناگوني دارد : يك تعبير همين شكست در عينيت يافتن با الگوهاي رفتار والدين است . تعبير ديگر ارضاي تمايل شديد استقلال طلبي است كه كودك مداخله و امر و نهي والدين و وابستگي خود را نسبت به آنان تحمل نمي كند .
عدم ارضاي عاطفي كودك در ميان اعضاي خانواده و عدم تحميل تبعيضات عاطفي و عدم تحمل بدبختي و بينوايي خانواده نيز منجر به فرار او از كانون خانوادگي مي شود ، محيط كوچه و زندگي در ميان اعضاي باند همسالان و همسانان و مورد تاييد قرار گرفتن و احساس نيرومندي و امنيت نمودن ، رضايت خاطر كودك فراري را فراهم مي سازد . كودكان در باند دلير و گستاخ مي شوند در برابر اجتماع صف بندي مي كنند ، رقابت و همچشمي در آنان نيرو مي گيرد . احساس تعلق به باند ، احساس مجرميت و احساس اضطراب و قيود اخلاقي و عنايت به مسائل وجداني را در آنان از بين مي برد .
فرار ، پرخاشگري ، مخالفت و بسياري از واكنشها كه از علائم اغتشاش عاطفي است گاهي با اختلال عصبي همراه است كه از آن جمله است : جويدن ناخن ، خوابهاي آشفته ، تشنج عضلاني و …
دختري كه در خانواده خود محبت نمي بيند مي تواند آنرا يا در رابطه نامشروع خود با پسران جوان بيابد يا در فعاليت هاي مجاز آموزشگاه يا در هيات اجتماع ، فقر و بدبختي لزوما هميشه سبب بزهكاري نيست . فشارهاي رواني و اختلالهاي عاطفي به هنگامي كه با ساير عوامل در آميزد واجد اهميت و تاثير جرم زائي بيشتر مي شود تا به ذاته و مجرد از ساير عوامل .
كودكاني كه به خانواده هاي بدبخت و بينوا تعلق دارند اگر در اطراف خود با سرمشقها و نمونه هاي بزهكراي مواجه گردند ، به احتمال قوي ، خود را با آنان تطبيق مي دهند .
خانواده هايي كه كانون فسادند و عوامل جرم زا در آن مراكز به چشم مي خورند اشبعاد ندارند كه تمام كودكان آنها بزهكار باشند اما در عمل ديده شد تعداد قابل ملاخظه اي اي آن ميان بزهكاري نيستند .
كودك پيرو اصل لذت است و از حقيقت مي گريزد . در دنياي تخيلي خود زندگي مي كند و در اوضاع افسانه اي سير مي نمايد به دنياي اساطيري مي پيوندد و گمان مي برد كه در كنار خدايان نشسته است در چنين زندگي رويا گونه است كه كودك تخيل و حقيقت ، توهم و واقعيت را به هم در مي آميزد در معرض بزهكار شدن قرار مي گيرد دست به دزدي مي زند ، از خانه فرار مي كند پرخاشگري و ستيزه جو مي شود.











فقر :
مي دانيد كه يكي از ويژگيهاي انسان خصوصيت « اجتماعي بودن » اوست از لحظه تولد تا هنگام مرگ نيازمند به كمك و مساعدت ديگران مي باشد ، نه تنها از جهت مادي كه نيازهاي معنوي به گونه اي مطلوبتر در جامعه شكل مي گيرد.
هر چند مي پذيريم كه زندگي گروهي خاص انسان نيست و ديگر موجودات ممكن است بصورت جمعي زندگي كنند اما بايد توجه داشت كه ميان زندگي گروهي موجودات ديگر با زندگي اجتماعي انسان تفاوت زيادي است .
موجودات ديگر جهت هدفهاي مشترك بيولوژيكي يا نيازهاي متقابل حيواني بصورت گروهي زندگي مي كنند ، در حاليكه انسان به جهت روابط متقابل و پيوندهاي عميقي كه آنان را به يكديگر مربوط مي كند تشكيل زندگي اجتماعي داده است .
افزون بر آن وجود نهادهايي همچون : آموزش و پرورش ، خانواده ، دين ، خاص جوامع انساني است . زندگي اجتماعي انسان گاهي ممكن است به جهت انگيزه ها يا عوامل خاص ديگر دچار اختلال و عارضه گردد .
عوامل و انگيزه هاي اين اختلالات را اصطلاحاً درد يا آسيب يا انحراف اجتماعي گويند و علمي كه اين دردها ، آسيب ها و انحرافات را مطالعه و بررسي مي كند به آن «جامعه شناسي انحرافات اجتماعي » گويند .
اعمالي كه شخص مي دانسته بر خلاف ارزشها و هنجارهاي جامعه است و عمل كرده انحراف آگاهانه گويند . در مواردي ممكن است برخي از افراد واقعاً ناآگاهانه اعمالي بر خلاف هنجارهاي جامعه انجام دهد .
اما برداشت جامعه اين است كه اين اعمال آگاهانه است و به شخص كيفر دهند .
فقر پديده اي اقتصادي است و تا حدودي در همه جوامع طبقاتي وجود دارد و چشمگير است ولي حدود و نسبت آن در جوامع مختلف متفاوت است .
مفهوم اين پديده در لغت به معني تنگدستي ، درويشي و تهيدستي است .
مفهوم فقر ، يك مفهوم نسبي است و تنها شامل گرسنگي و نيازمندي اقتصادي نمي شود بلكه شامل فقر ، آموزش و فرهنگ و … مي شود .
در هر جامعه اي فقر را مي توان از روي مشخصات و علامات متعددي چون درآمد كم ، تعليم و تربيت ناقص ، درصد افراد غير ماهر در نيروي كار و … شناخت .
فقر در اسلام گاهي معصيت و گناه شناخته مي شود گناهي كه شخص گرفتار به آن مؤاخذه مي شود .
در اين باره قرآن به طرز شديد الحني خطاب به كسيكه خود را در معرض فقر و تنگدستي قرار مي دهد .
مي فرمايد : « دستهاي خود را در اثر نجل و امساك و فقر ، به گردنت مياويزونه آنها را در اثر اسراف بكلي و يكباره باز كن كه در هر دو صورت ملامت زده و حسرت خورده بنشيني» (1)
«الفقر الموت الاكبر »             يعني « فقر بزرگترين مرگ است »(2)
« توانگري در غربت ، وطن و فقر در وطن ، قربت است »
مال و ثروت آنقدر نقش دارد كه غربت راي براي شخص توانگر مانند وطن موجب رفاه او و مركز آشنايي و الفت مي سازد ، اما فقير بواسطه تهيدستي و نداشتن مال حتي در وطن خود نيز غريب و بي آشنا و در رنج است . (3)
از طرفي اين را مي دانيم كه دين اسلام ، اين رسالت را بعهده گرفته است كه به جهان بشريت زندگي پاكيزه و كامل بدهد و مفاهيم ديني ؛ يعني عقائد و اخلاق و اعمال مردم را به مرحله تكامل برساند و عقل و فكر بشر را نيرومند گرداند .
چنين ديني بايد در درجه اول فقر را كه خطرناكترين دشمن تكامل انسان و موجب عقب ماندگي فكري و انحطاط عقلي و اخلاقي و باعث از دست رفتن سلامت جسمي است از ميان بردارد .
زيرا تا فقر در ميان مردم وجود دارد طبق گفتار حضرت علي (ع) ضعف عقلي و انحطاط فكري و انواع نارسائي ها نيز موجود است .
مشكلات اقتصادي علت عمده آسيب هاي اجتماعي قلمداد شده است و جامعه شناسان با تحقيقاتي كه انجام داده اند ، منشاء عمده انحرافات اجتماعي را رد عوامل اقتصادي اعلام كرده اند . از قرنها پيش فلاسفه و دانشمندان تاثير فقر و اختلافات طبقاتي را در وقوع جرائم مورد بحث قرار داده و براي حفظ نظم و امنيت در اجتماع به دست آوردن ثروت ، بهبود زندگي طبقه زحمتكش و فقير را تاكيد كرده اند .
« افلاطون » در كتاب « جمهوريت » مي نويسد : « ثروت و فقر سبب نابودي كشورها مي شود . »
فقر احساسات را از بين برده ، حس كينه توزي ، انتقام جويي و بدبيني را تشديد مي كند . با توجه به اينكه افكار عمومي ، فقر يكي از عوامل مهم بزهكاري است و با توجه به اينكه اغلب بزهكارن كه دستگير و محكوم مي شوند از طبقه مستضعف و فقير هستند ، اما مي توان گفت تمام فقرا و نيازمندان مجرم نيستند .
روايتي از پيغمبر اسلام (ص) كه درباره فقر مي فرمايد :
« كاد الفقر ان يكون كفرا »     يعني     بيم آن است كه فقر به كفر انجامد .
نوجواناني كه به علت مشكلات اقتصادي خانواده در كارگاهها مشغول به كار مي شوند چه بسا كه بعضي از اين كارگاهها بواسطه زمينه مناسب بزهكاري يكي از علل انحرافات اخلاقي را براي اين فرزندان به وجود مي آورد . دختراني كه در كارگاههايي به خاطر مشكلات اقتصادي خانواده خود كار مي كنند ، بارها ديده شده كه توسط افرادي اغفال مي شوند و گاهاً اتفاق افتاده كه اين اطفال توسط افرادي كه بر آنها تسلط دارند اغوا مي شوند و دست به جرائمي چون سرقت ، فحشاء و خودكشي و خود فروشي مي زنند .
سيستم اقتصادي  و تبهكاري :
كشورهاي غربي از لحاظ اقتصادي به نظام سرمايه داري آزاد معروف هستند ، مشخصه آنها از يك سو مالكيت خصوصي وسايل توليد و جدايي سرمايه و  كار و از سوي ديگر ، داد و ستد اموال و خدمات است كه بهاي آنها بر حسب نقش عرضه و تقاضا معين مي شود
نمودار اين نظام در بلند مدت رشد اقتصادي و بنابراين فراواني كالاي قابل مصرف است ، اما در كوتاه مدت بر اثر نوسانات دوره اي ادوار رواج يا شكوفايي و ادوار بحران و كسادي كه بيكاري و بينواي افراد زيادي را در پي دارد شناخته مي شود .
بر حسب دكترين ماركسيست ، تبهكاري معاصر نتيجه جبري سيستم سرمايه داري است كه ، ضمن محكوم كردن طبقه رنجبر با فقر و گاهي بينوايي ، كارگران را با ارتكاب جرائم براي اجتناب از اين وضع ملزم مي كند . طرفداران اين طرز فكر مي توانند به دو دليل تجربي استناد جويند .
1- رشد بسيار بالاي تبهكاري در كشورهاي غربي از آغاز ثلث اول سده نوزدهم
2- تبهكاري عادي ، طبقه كارگر را با لنسبه بيش از ساير طبقات اجتماعي متأثر مي سازد .
اين فرضيه مع ذلك ، ايراداتي رو به روست از جمله آنكه اين فكر به ذهن متبادر مي شود كه ممكن است اين مساله به دليل ديگري باشد . در درجه اول مي توان خاطر نشان نمود كه تبهكاري عادي در ميان تمام طبقات اجتماعي مشاهده مي شود ؛ هر چند در ميان طبقات مرفه « تبهكاري » به نسبت كمتر است لكن بالاخره بايد توضيحي براي اين تبهكاري داده شود . در حالي كه ماركسيسم نمي تواند براي آن توجيهي داشته باشد . اما به ويژه تحول اقتصادي كشورهاي غربي از آغاز صنعتي شدن ، تز ماركسيست را مستقيماً رد مي كند تزي كه مبتني بر انديشه بهره كشي از طبقه رنجبر به وسيله بورژوازي و به فقر كشاندن تصاعدي اين طبقه است .
مشخصات بحرانهاي اقتصادي سنتي عبارتند از بروز سقوط در توليد ، قيمتها و مصرف . چون هيچ نوع مكانيسم جبران كننده اي وجود ندارد موجب بروز بينوايي در بين تبهكاران و فقر در بين ديگران مي شود .
عده كثيري از ثروتمندان و سرمايه داران به عناوين مختلف مرتكب جرم مي شوند در صورتي كه اكثر افراد بي بضاعت و فقير با كمل شرافت و عزت نفس به زندگي ناچيز قانع هستند . وضع اقتصادي و فقر از عوامل مستقيم جرم نيست بلكه در بعضي موارد ، زمينه را براي ارتكاب جرم مستعد مي سازد .(1)
در نوسانات موقت اقتصادي ، مخصوصاً در موقع تقليل قيمتها كه قدرت خريد زياد مي شود از تعداد بزهكاران كاشته مي گردد .
در بحران اقتصادي ، درآمدها كاهش و بيكاري افزايش مي يابد .
عده اي از جرم شناسان ، رابطه بزهكاري را با فقر مورد تحقيق و پژوهش قرار داده معتقدند كه فقر عامل مستقيم بزهكاري نيست در مناطقي كه اكثراً و يا تمام افراد يك قبيله و يا يك كشور فقير هستند بزهكاري به مراتب كمتر از كشورهاي غني و ثروتمند است . در كشورهاي فقير كه همه زندگي ساده اي دارند و با اندك چيزي امرار معاش مي كنند زمينه براي جرم وجود ندارد .
در افكار عمومي ، فقر يكي از عوامل مهم بزهكاري محسوب مي شود و اين امر در جرم شناسي تائيد نشده است زيرا در جوامعي كه همه فقير هستند مالي براي ربودن وجود ندارد و گذشته از آن در بين افراد تهيدست روابط خانوادگي قوام با تعاون و همكاري ، عطوفت و صميميت است افراد فاميل و قبيله در غم و اندوه ، سرور و شادي هم شريكند. كمك و دستگيري از يكديگر را وظيفه وجداني و ديني خود مي دانند در صورتي كه غالباً محيط خانواده هاي متمول و ثروتمند ، از صفا و وفا ، انسانيت و محبت خالي است .
تشريفات مادي جانشين انس و الفت ذاتي مي گردد .
ثروتمندان با امكانات مالي كه در اختيار دارند وسايل آموزش و پرورش بهداشت و رفاه فرزندان خود را فراهم مي نمايند در حالي كه اطفال بي بضاعت و فقير ، از تهيه مايحتاج زندگي ، وسايل بهداشتي و رفاه اجتماعي محروم و از تعليم و تربيت بي نصيب هستند. تاثير عوامل مذكور بيش از فقر به معناي اخص ، در ارتكاب بزه مؤثرند .
با اينكه بزهكاراني كه دستگير و محكوم مي شوند از طبقه مستضعف و تهيدست و فقير جامعه مي باشند اما تمام فقرا و نيازمندان مجرم نيستند و با وجود نياز مبرم به حوايج اوليه زندگي ، با كمال شرافت و صداقت زندگي سخت و مشقت بار را متحمل شده و از ارتكاب جرم خودداري مي نمايند .











طلاق :
آثار سوء طلاق بر همه روشن بوده و اثرات آن ، بيشتر متوجه كودكان و اطفالي مي باشد كه بايد بدون سرپرست به زندگي خود ادامه دهند .
انگيزه فرار نوجوانان و متواري شدن آنها ، به علت طلاق و اختلافات در كانون خانواده بوده و اغلب آنها در يك تحقيق و بررسي و مراجعه به داده هاي آماري به جرم سرقت روي مي آوردند .
در تحقيقي كه در زمينه انگيزه و عامل جرم و فرار نوجوانان بزهكار از خانواده شد ، اغلب به موارد طلاق ، كشمكش هاي خانوادگي والدين و نداشتن پناهگاه حاصل از طلاق و متاركه والدين و نداشتن سرپرست ذكر كردند .
مهمترين و حادترين مسائلي كه امروزه اكثر كشورها به آن روبرو هستند طلاق و فرجام كار اطفال خانواده هاي از هم گسيخته مي باشد . با وجود تلاش فراواني كه از سوي صاحبنطران اجتماعي جهت استحكام و پايداري خانواده ها صورت گرفته است . كمتر روزي است كه در مطبوعات به انحلال زندگي مشترك ، برخي افراد و عوارض سوء آن اشاره نشده باشد . طلاق در زمره غم انگيزترين پديده هاي اجتماعي بايد به حساب آورد كه تعدل را در انسان از بين مي برد .
وضعيت نوجوانان در خانواده هايي كه يكي از اعضاء را به دليل طلاق يا فوق از دست داده اند به مراتب مشكلتر است . سرپرستي اطفال و نوجواناني كه به دليل متركه والدين خود تنها شده اند با كيست ؟ اينگونه فرزندان بايد به چه كساني تكيه كنند .
كانونهاي نابسامان خانوادگي كه افراد بزهكار را تحويل جامعه داده اند ، اغلب داراي اين خصيصه هستند ، از هم پاشيدگي كانون خانواده بر اثر فقدان والدين يا يكي از آنها خواه بر اثر مرگ يا طلاق يا ترك خانواده .
اصطلاح گسيختگي خانواده ها شامل جدايي زن و شوهر مي باشد . از هم پاشيدگي كانون خانواده هايي كه در آنها فرزند وجود دارد به مثابه طوفاني است كه تمام تلاشها و زمينه هاي زندگي آينده فرزندان را در اجتماع از بين مي برد و بزرگترين خسارت اجتماعي را بر جامعه تحميل مي نمايد . و فرزندان را در اجتماع از بين مي برد و فرزندان چنين خانواده هايي هيچگاه در حد انسانهاي نرمال و طبيعي نمي باشند و در اكثر موارد ، بيشتر بزهكاران در پيشينه خانوادگي خود به يكي از سه مورد بالا ( فقدان والدين شامل مرگ و طلاق يا ترك خانه توسط والدين ) اشاره كرده اند .
از هم پاشيدگي سازمان اصلي خانواده ضربه مهلكي بر سعادت آينده فرزندان و اجتماع اوست تغييراتي كه در اوضاع و شرايط خانوادگي بر اثر مرگ والدين يا يكي از آن دو ، طلاق يا ترك خانواده پديد مي آيد تاثيري عميق در بزهكاري كودكان آن خانواده از هم پاشيده دارد . حتي اجتماعاتي كه به مكتب نرفته اند و خط ننوشته اند بر اين عقيده اند كه نابساماني خانواده تاثير شوم خود را نصيب فرزندان خويش مي سازد يك ضرب المثل آفريقايي مي گويد : اگر پرنده بميرد تخمهايي كه گذارده مي گندد . اين پندار چندان دو از حقيقت نيست . زيرا پژوهشها نشان مي دهد كه 30 تا 60 درصد بزهكاران متعلق به خانواده هاي از هم پاشيده هستند و به اين ترتيب مي توان گفت بطور متوسط 40 درصد از بزهكاري ثمره تلخ طلاق است .
در خانواده هاي نابسامان و از هم گسيخته فرزندان سر از مؤسسات تعليم و تربيت و يا پرورشگاهها در مي آورند زندگي در يك موسسه براي بسيار از كودكان در جامعه امروزي نوين دنيا ، يعني فقدان كامل كانون خانوادگي . زندگي در يك موسسه خصوصيات ديگري در بر دارد كه همگي از عوامل جرم زا هستند . اين زندگي بسيار محدود و مسدود است كه در آن افراد معين ناگزيرند تماسهاي رواني ممتد و مكرر با يكديگر داشته باشند نفوذ غير مترقبه اي كه يك فرد در كودك مي گذارد با نفوذهاي غير مترقبه ساير افراد خنثي نمي گردد . حال آنكه در محيط خانوادگي عادي كه يك محيط باز محسوب مي شود و براي افراد خروج از منزل و معاشرت با ديگران ميسر است مشكل فوق را در بر ندارد .
تاثير نامطلوب خانواده هاي نابسامان بر روي دختران بيشتر از پسران است زيرا زنان بزهكار بيشتر از مردان بزهكار از اين چنين خانواده ها تحويل زندان داده مي شود . در توجيه آن مي توان گفت زنان را طبعي انفعالي است و بيشتر از مردان به محبت نيازمندند و جهات عاطفي آنان از مردان قوي تر است ولي مقاومت و نيروي فعاله مردان از زنان بيشتر است و به همين جهت اغلب جوامع قبول كرده اند كه دختران بيش از پسران به توجهات خانوادگي نيازمندند .
طلاق و جدايي پدر و مادر سبب اضطراب و نگراني و تشويش خاطر فرزندان آنها مي گردد . در موقع جدايي پدر و مادر نمي توان دقيقاً تعيين كرد كه طفل به كداميك از آنها بيشتر انس داشته و علاقه مند است و در اثر محروميت از ديدن پدر و مادر ، اطفال احساس فقدان رنج آور مي كنند كه واكنش ناراحتيهاي رواني مذكور بعداً با حالتهاي عصبي ، بد اخلاقي ، تمرد از اوامر پدر و مادر و ديگران و بالاخره ناسازگراي و عدم انطباق اجتماعي بروز مي كند .
بعد از فوت والدين طلاق و جدايي پدر و مادر است كه عموماً دوران تيره فرزندان آنها بخصوص اگر فاقد سرپرست ، مسئول و بنيه مالي كافي باشد ، شروع مي شود .
جوانان در هر زمان به نوعي محبت و عطوفت نياز دارند . با اينكه حس بشر دوستي و نوع پرستي در دوره طفوليت پايه گذاري مي شود ولي افراد در دوره بلوغ نيز احتياج به عاطفه ، محبت ، هدايت و حمايت را دارند . در صورت كمبود محبت و محروميت از عواطف انساني ، عصيانگر و پرخاشگر شده و به طرف ارتكاب جرائم و فرار از منزل سوق داده مي شوند .











اختلافات خانوادگي :
به وجود آمدن وضعيت و شرايطي در خانواده كه باعث به خطر انداختن ثبات و استحكام و امنيت و آرامش در خانواده مي باشد . اهم اين اختلافات را مي توان شامل موارد زير دانست :
•    طلاق: جدا شدن زن از شوهر ؛ رها شدن از قيد نكاح ، رهايي زن از قيد زناشويي جداشدن زن و شوهر از يكديگر كه اين جدايي جنبه قانوني دارد ، بر خلاف متاركه كه جنبه قانوني ندارد و فقط حالت قهر بين زن و شوهر وجود دارد و اين دو جدا از يك ديگر زندگي مي كنند .
•    مشاجره و ناسازگاريها در خانواده : هنگامي كه اعضاي خانواده و خصوصا پدر و مادر مرتبباً به طور لفظي و شديد با هم بگو مگو و دعوا دارند و يا آنها علاوه بر مشاجرات لفظي ، جراحاتي نيز به يكديگر وارد مي كنند .
•    خشونت و تنبه هاي بدني نسبت به فرزندان :
شامل آن دسته از رفتارها و عكس العملهايي مانند كتك زدن ، شلاق زدن ، سوزاندن بدن و از اين قبيل اعمال مي گردد كه والدين نسبت به مواردي مانند اشتباهات و خفاها و يا نافرمانيها فرزندان اتخاذ مي كنند .
اما ممكن است اين خشونت بدون دليل قانع كننده اي هم يش گرفته شود .
•    بي مسئوليتي و عدم مراقبت كافي والدين نسبت به فرزندان :
هنگامي كه پدر و مادر نسبت به مواردي مانند بيرون رفتن فرزندانشان از منزل دقت كافي به خرج نمي دهند . برايشان اهميتي ندارد كه فرزندانشان با چه كسي دوستي كرده يا ا چه كسي رفت و آمد مي كند و به كجا مي رود و چه وقت به منزل بر مي گردد و يا در مورد وضعيت آموزشي و افت تحصيلي او مراقبت كافي به خرج نمي دهند و به طور كلي نسبت به فرزندانشان احساس مسئوليت كافي نمي كنند و فرزندان را در امر تربيت به حال خود رها كرده اند .
فرهنگ حقوقي دالوز : خانواده يك تاسيس حقوقي است كه كليه اشخاص را كه به وسيله رشته هاي زناشويي يا خون يا فرزند خواندگي با يكديگر پيوند مي يابد شامل مي شود . خانواده نظامي از هنجارها ، شيوه هايي از رفتار و آداب و رسوم پذيرفته شده مي باشد كه به نيازهايي پاسخ مي دهد .
به طور خلاصه عواملي كه مي تواند زمينه ساز فرار نوجوانان از منزل شود به اين شرح است : وجود اختلافات خانوادگي . بي احترامي و تحقير – تشويق دوستان ناباب – سختگيري والدين – ترس از تنبيه از طرف والدين – مهاجرت – ممانعت از تحصيل توسط والدين – فقر مادي – اعتياد والدين – طلاق .
























عوامل بزهكاري اطفال :
با توجه به از هم گسيختگي سازمانهاي مختلف در كشور و عدم هماهنگي بين آنها ، تعيين فاكتورهاي بزهكاري اطفال در ايران به صورت سريع و دقيق شايد امكان پذير نباشد ولي به نظر كارشناسان با توجه به تجربيات عملي در محاكم اطفال عوامل موثر در ارتكاب بزه توسط اطفال كه خيلي  مهم است .
1-خلاء و فقر فرهنگي
2-دوري خانواده از فرهنگ اصيل اسلامي و ملي و ايران
3-فقر مالي و اقتصادي خانواده ها كه نمي توانند فرزندان خود را تامين نمايند .
4-مشكلات خانواده در بروز اختلافات خانوادگي است كه در نهايت منجر به طلاق مي گردد كه بسياري از بچه هاي بزهكار بچه طلاق اند يا بچه هايي كه به نحوي والدين خود را از دست داده اند .
5- عدم وجود دستگاههاي متولي دلسوز جهت تحت پوشش قرار دادن بچه هاي طلاق و نيز بچه هايي كه والدين خود را به غير از طلاق از دست داده اند كه اين بچه ها در جامعه سرگردان هستند .
6-تهاجم فرهنگي غرب از طريق رسانه هاي گروهي مثل ماهواره ، سي دي ، كاست و نشريات و عدم چاره انديشي صحيح دست اندركاران در دفاع مقابل اين تهاجم .
خانواده اصلي ترين سنگر است اگر كانون خانوادگي گرم و غني باشد ، نوجوان دچار آسيب هاي رواني و اجتماعي نخواهد شد تعارض رواني نوجوانان از خانواده شروع مي شود وقتي بين رفتار پدر و مادر تضاد وجود دارد نوجوان دچار خطاي ادراك مي شود و مشكلات رواني و اجتماعي پيدا مي كند . بنابراين پدر و مادر بايد با هم گرم و صميمي باشند و براي گرم و صميمي بودن نيز محبت لازم است .
عدم عشق و محبت و نبود ثبات و هماهنگي در خانواده ، زمينه ساز رفتار بزهكاران است . در خانواده هايي كه كودكان آنها در آينده بزهكار خواهند شد ، روشهاي ايجاد نظم پذيري سست ، نامعقول ، توأم با سختگيري و معمولاً همراه با تنبيه بدني است و كمتر در مورد رفتار نادرست نوجوان با او گفتگو مي شود . عامل بسيار مهم ديگر عدم نظارت والدين است به اين معني كه پدر و مادر از نوجوان نمي پرسند كه كجا مي رود و كي به خانه باز مي گردد و نمي دانند كه نوجوان بيشتراوقاتش را در مجا مي گذراند . غالباً در خانواده هاي نوجوانان بزهكار مقرراتي وجود ندارد و والدين با رفتار غير قابل قبول نوجوان ، قاطعانه برخورد نمي كنند و نمي دانند چه راههايي موثر براي كنار آمدن با تضاد هاي خانوادگي وجود دارد .
والدين نسبت به فرزندان بي اعتنا هستند و با آنان اختلافات عقيده دارند . پدر و مادر به مدت طولاني از خانه غيبت مي كنند غالباً به الكل ، مواد مخدر و يا قمار اعتياد دارند و بيش از حد عصباني هستند . بنيان اخلاقي خانواده سست است و پايبندي به اصول اخلاقي به عنوان يك ارزش مثبت تلقي نمي شود .
همچنين ازدواج هاي مكرر پدر و مادر ، به وجود آوردن برادران و خواهران ناتني و اعمال تبعيض در بين فرزندان به آتش حسادت در ميان اعضاي خانواده دامن مي زند و نوجوان را به سوي بزهكاري سوق مي دهد .
عدم مهارم و آگاهي پدر و مادر براي كنار آمدن با مشكلات محيط ، غرق شدن بيش از حد آنان در دشواريهاي زندگي به طوريكه نتوانند به اندازه كافي به نوجوان خود توجه كنند و نيز ترك انجام وظايف از سوي پدر به عنوان سرپرست و بزرگ خانواده ، عواملي مهم در ايجاد زمينه بزهكاري است . از سوي ديگر حمايت بيش از حد نوجوان و آرزوهاي جاه طلبانه پدر و مادر براي وي ، تحديدي جدي است و از او يك بزهكار مي سازد . طلاق و جدايي پدر و مادر و رها شدن كودك و نوجوان يا وقوع بزهكاري ارتباط دارد و راه انجام بزه را براي نوجوان هموار و مساعد مي سازد . در خانواده هايي كه پدر و مادر چندان انتظاري از فرزند خود ندارند ، در فعاليتهاي تفريحي خانوادگي شركت نمي كنند با مدرسه نيز خصومت دارند و يا نسبت به آن بي اعتنا هستند ، نوجوان احساس ناامني مي كند و همين اضطراب و نگراني و عدم تامين زندگي اجتماعي او را وادار به بزهكاري مي كند . اينگونه نوجوانان به شدت از پدر و مادر خود ناراضي هستند و در عين حال چنن نمي توانند با آنها به مقابله برخيزند ، به ناچار دست به شورش زده ، در خارج از خانه و نسبت به هم رديفان پدر و مادر خود كه اولياي جامعه هستند خشونت مي كنند و كينه مي ورزند . نبود يكي از والدين نيز موجب ناراحتي و طغيان نوجوان در خانواده است . عدم حضور مادر باعث مي شود كه نوجوان از كودكي احساس كمبود كند و در نتيجه شاخص هاي اصلي محبت ، يعني گذشت و ايثار ، وفاداري ، شجاعت اخلاقي و صداقت در او رشد نكرده ، بجاي آنها عواطف نامطلوب كه عامل مهم بزهكاري است در نوجوان به وجود آيد . عدم حضور پدر نيز پسر را وا مي دارد تا از خانواده اي كه يك زن در آن حاكم و فرمانرواست اطاعت نكند ، بنابراين از خانه و خانواده دوري كرده به گروههاي ناباب مي پيوندد تا كمبود خود را جبران كند . پس بي تفاوتي پدر و مادر مسبت به تربيت نوجوان ، عدم كنترل او و دادن آزادي كامل و بدون قيد و شرط در معاشرت با دوستان فاسد ، نوجوان را كه براي تسكين ناراحتي هاي دوران بلوغ تمايل شديدي به خلاف كاري دارد به سوي بزه سوق مي دهد ، چرا كه در اين سنين نوجوان بسيار تلقين پذير است و با آساني تحت تاثير افراد فاسد قرار مي گيرد .














كانون اصلاح و تربيت :
كانون اصلاح و تربيت به موجب قانون شوراي سرپرستي زندانها و اقدامات تاميني و تربيتي كشور به سازمان زندانها و اقدامات تاميني و تربيتي مصوب 17/11/64 و آيين نامه اجرايي آن مصوب 19/11/67 تحت نظارت سازمان زندانها اداره و نگهداري مي شود .
كانون اصلاح و تربيت كه مخصوص نگهداري از مجرمين اطفال و نوجوان است صرفاً يك زندان به معناي محلي كه سلب آزادي از فرد را مي نمايد نيست بلكه با اجراي برنامه هاي آموزشي و تربيتي در آن تا حدي با زندانهاي بزرگسالان متفاوت است در نتيجه آثار نامطلوب حبس در كانونهاي اصلاح و تربيت تعديل پيدا مي كند . لذا با توجه به شرايط ويژه كانونهاي اصلاح و تربيت ، نگهداري اطفال و نوجوانان در آنها در مورد افرادي كه زندگي نابساماني داشته و از شرايط خانوادگي مطلوبي برخوردار نمي باشند مي تواند مفيد باشد ولي در مورد كساني كه در محيط خانوادگي مناسبي پرورش يافته و به طور اتفاقي مرتكب جرم شده اند حضور در بين ساير افراد بزهكار تاثير نامطلوبي خواهد داشت و در اين موارد تعيين مجازاتهاي جايگزين حبس در دادگاههاي رسيدگي كننده به جرم مي تواند راه حل مناسبي باشد .
نظر قانونگذار از تشكيل دادگاههاي ويژه رسيدگي به جرايم اطفال نوجوانان اين است كه مسائل تربيتي در تعيين و اجراي مجازات بيشتر مد نظر قرار گيرد . با هدف اصلاح مجرم در اين دادگاهها از اولويت ويژه اي برخوردار است . تنبيه و مجازات همواره بايد به معناي واقعي كلمه يعني آگاهي دادن به مرتكب همراه باشد و متهم در جريان رسيدگي در دادگاه با توجه به تلاشي كه از طرف دادگاه براي آگاهي و تنبيه او انجام گيرد متوجه اشتباه و خطاي عمل خود گرديده و تحمل مجازات را تاوان اين اشتباه تلقي نمايند تا نتيجه مطلوبي از اجراي مجازات حاصل گردد .

















سياست هاي قضايي در خصوص نوجوانان :
توجه به ويژگيهاي دوران نوجواني و شروع بحث علمي پيرامون آن ، حدود 150 سال قدمت دارد . نخستين دستاورد چنين رويكردي تاسيس دادگاه اطفال بزهكار در ايالت ايلي نويز آمريكا در سال 1899 و ترتيب رسيدگي خاص به جرايم آنان بود .
متعاقباً و از آغاز قرن بيستم مواجه با تاسيس تدريجي دادگاههاي اطفال بزهكار در فرانسه ، بلژيك و ساير كشورهاي اروپايي هستيم كه رفته رفته به ساير كشورها نيز تسري يافته و ضرورت برخوردي حمايتگرانه از نوجوانان را مطرح ساخته است.
در ايران نيز با تصويب قانون مجازات عمومي 1304 شاهد برخوردي متفاوت با اطفال ، لااقل از نظر ميزان مجازاتها هستيم . خوشبختانه هم اكنون و پس از گذشت يك قرن چنين ضرورتي بويژه در سطح بين المللي مطرح گرديده است و امروزه مواجه با 3 سند معتبر در اين زمينه هستيم :
1-حداقل مقررات استاندارد سازمان ملل متحد براي دادرسي ويژه نوجوانان موسوم به مقررات پكن .
2-مقررات سازمان ملل براي حمايت از نوجوانان محروم از آزادي .
3-رهنمودهاي سازمان ملل متحد براي پيشگيري از بزهكاري اطفال و نوجوانان .
( رهنمودهاي رياض ) الزام آور نيستند ، ليكن كنوانسيون حقوق كودك ( كه به استثناي آمريكا و سومالي ، ساير كشورها به آن ملحق گرديده اند ) در چهار چوب Reserve يا شرط تحفظي كه برخي كشورها براي خود قائل شده اند مشروط بر اينكه چنين شرط تحفظي با هدف و مقصود پيمان نامه حقوقي كودك مغايرت نداشته باشد براي كشورهاي عضو لازم الاجرا است .
جمهوري اسلامي ايران طي ماده واحده اي و به شرح زير به پيمان نامه حقوق كودك پيوسته است : ( ماده واحده كنوانسيون حقوق كودك مشتمل بر يك مقدمه و 54 ماده به شرح پيوست تصويب و اجازه الحاق دولت جمهوري اسلامي ايران به آن داده مي شود مشروط بر آنكه مفاد آن در هر مورد و هر زمان در تعارض با قوانين داخلي و موازين اسلامي باشد و يا قرار گيرد از طرف دولت جمهوري اسلامي ايران لازم الرعايه نباشد . )
علاوه بر 2 بند ماده 51 كنوانسيون كه به صراحت تحفظي را كه با هدف و مقصود آن مغايرت داشته باشد ، تجويز نمي كند ، امروزه در سطح بين المللي نظر بر اين است كه تحفظي كه از يك سر مغاير با برداشت روح پيمان نامه حقوق كودك باشد و از سوي ديگر با برداشت اكثر كشورهاي ملحق شده به پيمان تعارض داشته باشد ، مجاز نيست .
با اين همه و با توجه به توصيه هايي كه در شريعت و ادبيات اسلامي نسبت به رفتار با كودكان و نوجوانان وجود دارد . عدم رعايت و اجراي بسياري از مواد پيمان نامه حقوق كودك را نه الزاماً در مغايرت با موازين شرعي كه در فقدان اراده سياسي لازم جهت به ثمر رسانيدن آن و يا عدم آگاهي از ضرورت اعمال آن و يا عدم آگاهي از ضرورت اعمال آن بايد جستجو كرد .
البته بايد گفت عدم اجراي مقررات كنوانسيون حقوق كودك اختصاص به كشور ما ندارد و اگر چه برخي كشورها گامهاي مهمي را در اين زمينه برداشته اند ، برخي ديگر هنوز در نيمه راهند و سرانجام كشورهايي وجود دارند كه قواعد پيمان نامه را ناديده مي گيرند و يا از لحاظ مالي و نيروي انساني لازم قادر به اعمال آن نيستند .
ايجاد برخي نهادهاي مدني مانند ( موسسه بين المللي قضاوت خانواده ) و يا كميته حقوق كودك كه به موجب ماده 43 پيمان نامه به وجود آمده و صندوق كودكان سازمان ملل (يونيسف) كه در زمينه سناساندن حقوق كودك گامهاي مؤثري را در ايران برداشته و كارگاه آموزشي كه هم اكنون برگزار شده نمونه اي از همكاري اين نهاد بين المللي با قوه قضائيه ايران است كه بايد از زمره اقداماتي تلقي كرد كه سعي بر شناساندن حقوق كودك و اجراي مفاد پيمان نامه در سراسر جهان دارد .
كنوانسيون حقوق كودك تضمين و رعايت حقوق مختلف كودكان در زمينه هاي آموزشي ، تربيتي ، مدني ، كار ، بهداشت ، تامين اجتماعي ، اوقات فراغت ، فحشاء و قاچاق كودكان ، ممانعت از شكنجه و رفتار تحقير آميز و بسياري از حقوق ديگر را به صراحت در موارد مختلف مد نظر دارد و دولتها را موظف به رعايت دقيق مواد ناظر به رعايت اين گونه حمايتها كرده است .
با اين همه بايد گفت كنوانسيون حقوق كودك در زمينه برخورد با كودكان ( در تعارض با قوانين كيفري ) و ضرورت رعايت مقررات ويژه در زمينه دادرسي اطفال و نوجوانان و توصيه به دولتها جهت دست يازيدن به مقررات غير كيفري و اجتناب از توسل به مجازاتهاي سالب آزادي از اهميت بسزايي برخوردار است .
اهميت اين رويكرد وقتي آشكار مي شود كه ملاحظه كنيم حدود نصف جمعيت جهان در سال 2000 زير 18 سال قرار داشته اند . در ايران طبق سرشماري عمومي نفوس و مسكن سال 1375-5/39 درصد از 60/055/488 نفر جمعيت كشور ، در گروه سني كمتر از 15 سال قرار داشته است كه به لحاظ جمعيت بين 15 و 18 سال ، مي توان گفت نصف جمعيت كشورمان در سنين زير 18 سال قرار دارند .
بدون ترديد چنين جمعيت جواني از يك سو كجروي و ارتكاب اعمال خلاف قانون را افزايش مي دهد . و از سوي ديگر چنانچه با ديدي ژرفتر به موضوع نگريسته شود با اين واقعيت تلخ مواجه مي شويم كه اغلب آنان خود در معرض خطر Youth at risk  و در معرض آسيب پذيري Valnerability هستند .
به عبارت ديگر بزهكار و نوجوان ، خود بزه ديده عوامل جرم زاي اجتماعي و قرباني آن است . به عنوان مثال با آنكه در آمريكا حدود 25 درصد جرايم عليه اموال ، توسط اطفال و نوجوانان صورت مي پذيرد . حدود 17 ميليون از جمعيت 70 ميليوني زير 17 سال اين كشور يعني 25 درصد آنان در معرض آسيب هاي اجتماعي قرار دارند و 7 ميليون از 17 ميليون مذكور به شدت آسيب پذيرند .
اگر فقر و فقدان عدالت اجتماعي و روابط نامناسب اجتماعي ، عاملي اصلي سوق بزرگسالان به ارتكاب جرايم و انحراف است . كودكان و نوجوانان به مراتب بيشتر و سريعتر در معرض چنين عوامل جرم زايي قرار دارند و اگر چنانچه هدف جامعه ، حمايت از آنان و جلوگيري از انحراف ثانوي و ارتكاب جرايم مهم در بزرگسالي باشد ترديدي در ضرورت توسل به يك دادرسي متفاوت با دادرسي بزرگسالان ، وجود ندارد . نظر به اين كه دادرسي نه هدف ، كه وسيله اي براي دستيابي به مناسب ترين واكنش جامعه در مقابله با كجروي ها و بزهكاري نوجوانان است .
طبق ماده 1-14 ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي ، هر كس حق دارد كه به دعواي او ، منصفانه ، علني و در يك دادگاه صالح ، مستقل و بي طرف كه طبق موازين قانوني تشكيل شده باشد ، رسيدگي شود .
بدين ترتيب حق برخورداري از يك محاكمه عادلانه و منصفانه ، بين خردسالان و بزرگسالان مشترك است ، ليكن ممكن است در جهت مصالح طفل و رعايت منافع عاليه او از برخي تضمينات صرف نظر شود و يا تضمينات خاصي در رسيدگي به جرايم اطفال و نوجوانان مد نظر قرار گيرد .
تضمينات خاص ناظر به اطفال :
برخورداري از يك دادرسي عادلانه ، نيازمند اين است كه اطفال ، توسط دادگاه ويژه با تركيبي خاص از قضاوت و مشاوران مردمي ، مورد محاكمه قرار گيرد .
با اين همه اين مهم در همه كشورها محقق نشده است . در برخي از كشورها ، همان دادگاههاي رسيدگي كننده به جرايم بزرگسالان و با همان تركيب ، جرايم اطفال و نوجوانان را مورد رسيدگي قرار مي دهند . كشورهاي ديگري وجود دارند كه در آنها دادگاههاي خانواده و يا دادگاههاي ويژه نوجوانان ، رسيدگي را بر عهده دارند .
قانون فرانسه به صراحت از قاضي اطفال ، دادگاه جنمه رسيدگي كننده به جرايم اطفال و ديوان جنايي اطفال سخن مي گويد . ماده 33 الف از قانون جوانان بزهكار آلمان (JGG) مقرر مي دارند در مواردي كه دادگاه اطفال بايد از يك قاضي و دو مشاور تشكيل شود ، حتماً يكي از دو مشاور بايد از بين نسوان انتخاب گردد . صدور حكم و اتخاذ تصميم با قاضي است و مشاور فقط راي مشورتي خود را ابراز مي دارد.
در قانون مجازات عمومي ايران مصوب 1304 ، مرجع و دادگاه خاصي براي رسيدگي به جرايم اطفال پيش بيني نشده بود و همان دادگاههاي جنعه بودند كه طبق ماده 37 قانون مذكور حتي در جنايت ، صلاحيت رسيدگي داشتند . حداكثر مجازات براي اطفال بين 15 تا 18 سال كه مرتكب جنايت مي شدند ، 5 سال حبس در درالتأديب پيش بيني شده بود كه به علت فقدان چنين نهادي ، اطفال در همان زندانهاي عمومي و در بندي مجزا محبوس مي شدند قانون تشكيل دادگاه اطفال بزهكار مصوب سال 1338 كه يك از مترقي ترين قوانين زمان خود بود ، ضرورت تشكيل دادگاه مجزا و اختصاصي با تركيبي خاص از قضاوت و مشاوران را پيش بيني نمود . ماده 2 اين قانون مقرر مي داشت : ( وزارت دادگستري از بين قضاتي كه صلاحيت آن براي اين امر با رعايت سن و سوابق خدمت و جهان ديگر محرز باشد ، قضاوت دادگاه اطفال را انتخاب خواهد نمود و در جنايات ، دادگاه از يك قاضي و دو مشاور تشكيل مي شود .
به گونه اي كه مي دانيم قانون دادگاههاي اطفال بزهكار 1338 ، قبل از انقلاب به علت عدم تشكيل كانون اصلاح و تربيت ، جز در برخي مراكز استانها مانند تهران و مشهد ، قابليت اجرا نيافت ( اين قانون مقرر مي داشت كه دادرسي اطفال طبق موازين قانون دادگاه اطفال بزهكار منوط به تشكيل كانون اصلاح و تربيت است ) .
بعد از انقلاب ، به موجب رايي وحدت رويه 23/12/1364 هيأت عمومي ديوان عالي كشور ، رسيدگي به جرائم اطفال پس از رسيدن به سن بلوغ شرعي يعني 9 و 15 سال قمري ، به ترتيب در دختران و پسران ، در صلاحيت دادگاههاي كيفري 1 و 2 قرار گرفت . قانون آئين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري (1377) نيز دادگاههاي عمومي را صالح به رسيدگي به جرائم اطفال دانسته است ( ماده 219 ) و حتي تخصيص يك شعبه از دادگاههاي عمومي براي رسيدگي به جرائم اطفال مانع از ارجاع پرونده هاي بزرگسالان به آن شعبه نيست . با اين حال ايجاد مجتمع ويژه اطفال و نوجوانان در تهران را مي توان طليعه ايجاد دادگاههاي اختصاصي اطفال تلقي كرد .
از نظر كنوانسيون حقوق كودك ، منظور از واژه كودك به كار گرفته شده در آن ، هر انسان داراي كمتر از 18 سال سن است . مگر اينكه طبق قانون قابل اعمال در مورد كودك ، سن قانوني كمتري تعيين شده باشد . با توجه به بند 3 ماده 40 كنوانسيون كه مقرر مي دارد كشورهاي عضو بايد حداقل سني را كه پائين تر از آن نتوان كودكان را داراي قابليت نقض قوانين كيفري محسوب كرد در نظر بگيرند و اين كه بند الف ماده 37 مجازات اعدام را در مورد افراد زير 18 سال ممنوع اعلام مي كند و سرانجام اين كه هر گونه اقدام در مورد اطفال بزهكار نبايد با مصالح عاليه و امكان باز پروري آنان مغايرت داشته باشد ، ناگزير بايد بين سن مسئوليت كيفري و بلوغ كيفري قادل به تفكيك شويم به عبارت ديگر سن بلوغ كيفري از ديدگاه كنوانسيون همان 18 سال است كه مورد قبول بسياري از كشورها نيز قرار گرفته است و نوجوانان پس از رسيدن به آن مشمول مقررات كيفري و آيين دادرسي بزرگسالان خواهند بود . در اجراي كنوانسيون بايد بين مسئوليت كيفري و بلوغ كيفري قائل به تفكيك شد و اگر چه بلوغ با حدوث برخي تغييرات فيزيولوژيكي در پسر و دختر آغاز مي گردد ، ليكن تكامل آن و حدوث رشد اغلب طي سالهاي بعدي و با تحقق هويت كامل طفل احراز مي شود كه اين سن در  كنوانسيون حقوق كودك و اغلب كشورها همان 18 سال تعيين شده است .
فرار از خانه به تنهايي جرم نيست :
قاضي مجتمع قضايي اطفال گفت : (1)
فرار از خانه به تنهايي جرم نيست و در صورت ولگردي  و ارتكاب جرائمي نظير فحشاء و دزدي ، فرد مورد پيگرد قانوني قرار مي گيرد .
قاضي احمد مظفري گفت : (2) طبق تبصره ماده 43 قانون امدادرسي كيفر ، تحقيق در جرايم منافي عفت ممنوع است ، مگر در مواردي كه جرم مشهود بوده يا شاكي خصوصي وجود داشته باشد .
وي تصريح كرد : برسي آمار متهمان زير 18 سال بيانگر اين موضوع است كه حدود 30 درصد از آنان به علت نداشتن توانايي از توديع وثيقه يا عجز از كفيل يا ضامن قبل از احراز صدور حكم براي 10 روز در بازداشت به سر مي برند .
قاضي مجتمع قضايي اطفال گفت : علل وقوع جرم و مراقبت هاي بعد از خروج بر عهده دستگاه قضايي نيست و اين دستگاه تنها به بررسي جرم و مجازات مربوط به آن مي پردازد .
اظهار اميدواري كرد با جمع آوري آمار پايه و دقيق كه تنها مختص به يك سازمان نباشد ، بتوان برنامه ريزي بهتري به منظور ساماندهي دختران فراري انجام داد . تنها آمار موجود در دستگاه قضايي ، تعداد دختران ارجاع شده به دادگاه اطفال است كه با نظر آسيب شناسان مبني بر رشد 15 درصدي فراريها در كلان شهر تهران مغايرت دارد .
اين كارشناس به خانواده هايي كه بستر نامناسب در آنها سبب تشويق نوجوانان به فرار از خانه مي شود ، اشاره كرد و گفت : تعدادي از نوجوانان راه حلي جز فرار از خانه را براي رهايي از اختلافات ها و مشكلات خانوادگي نمي بينند .
به عقيده وي ، تمام دختران فراري بد نيستند و شرايط خاص خانوادگي برخي از آنان ايجاب مي كند كه به فرار دست بزنند . (1)
وجود برخي فشارهاي روحي در خانواده ها سختگيري هاي بي مورد والدين ، آستانه تحمل نوجوان را پايين آورده و در شرايط بحراني آنان را مجبور مي كند محيط خانوادگي خود را ترك كنند كه اين مشكل بين دختران نمود بيشتري دراد .
پديده دختران فراري امروزه با گسترش روز افزون امكانات ، به عنوان يك تهديد جدي براي كانون گرم خانواده به شمار مي رود .
صنعتي شدن جوامع باعث شده تا روابط عاطفي بين افراد سست شده و جامعه نيز در يك وضعيت ويژه قرار گيرد كه نه صنعتي كامل و نه يك جامعه سنتي اصيل است .
با افزايش وسايل ارتباط جمعي و تكنولوژي به صورت غير قابل اجتناب به سوي زندگي غربي در حركت هستيم و از طرف ديگر خلق و خوي ما حال و هواي شرق دارد و اين حالت نوعي پارادوكس ( تضادهاي ميان نسلي ) ايجاد مي كند . والدين بايد قبول كنند انسان در هر سني براي خود شخصيتي دارد و خصوصيات و شرايط خاص خود را مي طلبند ، در اين صورت بهتر مي توانند با فرزندان نوجوان خود كنار بيايند .

راه چاره كدام است ؟
كارشناسان اجتماعي بر اين باورند كه به منظور جلوگيري از بروز اين معضل بايستي والدين و افراد جامعه آموزش بينند و مدارس نيز وظيفه دارند آموزشهايي را به دختران و پسران نوجوان بدهند . آنها عقيده دارند كه اگر آينده تلخ فرار از خانه و پيامدهاي آن براي نوجوانان ترسيم شود مطمئناً درصد قابل توجهي از فراريان از خانه كاسته خواهد شد زيرا اكثر دختران و پسراني كه دست به اين ناهنجاري اجتماعي مي زنند از آينده بسيار تاريك و غم انگيز آن كه همانا نابودي شخصيت و كشيدهشدن به انحراف است ، اطلاع كافي ندارند .
يكي از قضات دادگاه عمومي مشهد در اين زمينه مي گويد :
با نظري كوتاه به پرونده هاي فراريان از خانه مشاهده مي كنيم كه آنها در بسياري از موارد در مشكلات و نامرادي ها وجه اشتراك دارند با بررسي هايي كه انجام گرفته مي فهميم خانواده هايي كه در آنها ترتيب فرزندان اصولي صورت گرفته و آرامش حرف اول را در زندگي آنها مي زند گرماي محبت در دل اعضاي خانواده ها حاكم است كمتر شاهد فرار زنان ، دختران ، پسران جوان هستند . با اين ترتيب متوجه مي شويم فرار از خانه تصميم نادرستي است كه براي رهايي از مشكلات و فشارهاي رواني در خانواده ها صورت گيرد و اكثر اين فراريان پس از پيدا شدن و يا دستگيري توسط كارآگاهان به مسائلي كه مطرح شد اشاره دارند و با ابزار ندامت و پشيماني عملكرد خود را نادرست و از چاله به چاه افتادن مي دانند …
وي در ادامه مي گويد : دختران جوان اولين قربانيان صياداني مي شوند كه در خارج از خانواده با ابراز محبت هاي دروغين و سوء استفاده از موقعيت هاي خانوادگي فراريان ، اين گونه دختران ساده دل را به دام مي اندازند .
اين فراريان زماني كه پي به قصد شوم فريب دهندگان مي برند بهدنبال روزنه اميد و راه نجاتي مي گردند و چون به خاطر شرم از عمل خود قادر نيستند به كاشانه و نزد والدين چشم به راه خود برگردند ، اجباراً در منجلاب فساد غرق مي شوند .
همانگونه كه اشاره شد ، طبق آمارهاي موجود تعداد دختران و زنان فراري درصد قابل توجهي بيشتر از پسران و مردان است اينگونه فرارها در ماههاي تابستان كه دوره بيكاري دختران و پسران جوان است . فراز از خانه شتاب بيشتري به خود مي گيرد و در تيرماه هر سال به بالاترين حد خود مي رسد .
اداره آگاهي درباره فرار دختران از خانه مي گويد :
ما در دايره گمشدگان در اين اداره با واقعه فرار دختران و زنان جواني رو به رو هستيم كه در قالب آدم ربايي ثبت مي شود ، چون والدين دختران و همسران زنان فراري به خاطر حفظ آبرو و بر روي مشكلات زندگي خود ، مسئله ( آدم ربايي ) را پيش مي كشند . گاهي هم برخي از دختران نوجوان پس از فرار و برخورد با مشكلات به شدت پشيمان مي شوند و در بازگشت به خانه درباره يك آدم ربايي داستان پردازي مي كنند . با پژوهشهايي كه انجام پذيرفته موضوع فرار از خانه در حال حاضر بيشترين پرونده ها را در برخي از محاكم قضايي به خود اختصاص داده است .
بررسي چنين پرونده هايي نشان مي دهد كه ما بيشتر با پرونده هايي روبرو هستيم كه در قالب آدم ربايي ثبت مي شود در حالي كه اين طور نيست ، بلكه والدين دختران و پسران راري و يا همسران زنان فراري به خاطر حفظ آبرو و براي اين كه پرده اي روي اين معضل و مشكلات زندگي خود بكشند با اين حربه پا پيش گذاشته و با عوض كردن ماهيت مسئله فرار از خانه به آدم ربايي ، تشكيل پرونده مي دهد و اكثراً در نهايت بعد از برگشتن شخص مفقود شده به منزل در بين خانواده موضوع را حل و فصل كرده و به كلانتري مراجعه و از شكايت صرفنظر مي كنند .
با پژوهش و بررسي موضوع فرار از خانه كه هم اكنون بيشترين پرونده را در محاكم قضايي به خود اختصاص داده است متوجه مي شويم كه اكثر اين موارد ناشي از نبودن تفاهم و محبت بين پدر و مادر و درك نكردن مفهوم زندگي در جوانان است . فرار دختران ،  پسران ريشه در شعور و درك خانواده ها دارد كه مي توان با برنامه ريزي هاي صحيح و استفاده از راههاي اصولي از اشاعه اين معضل اجتماعي جلوگيري كرد و در اين زمينه ، صدا و سيما و نشريات و كتب و مشاوران خانوادگي مي توانند بيشترين نقش را در اين زمينه ايفا نمايند .
فهرست منابع
1- دكتر دانش ( تاج زمان ) . مجرم كيست . جرم شناسي چيست . انتشارات كيهان سال 1381
2-ريموند گسن . ترجمه دكتر كي نيا ( مهدي ) جرم شناسي نطري . انتشارات مجد – سال 1374
3- روزنامه خراسان
4- دكتر كي نيا (مهدي) مباني جرم شناسي . انتشارات دانشگاه تهران – سال 1370
5- ماهنامه آموزش دادگستري استان تهران . قضاوت . ش 54
6- ماهنامه حقوقي ، فرهنگي ، اجتماعي ، دادرسي ش 203
7- ماهنامه اطلاع رساني . روانشناسي . ش 75
8- نشريه داخلي قوه قضائيه ، مأوي
9- نشريه سازمان بازرسي كل كشور . ديده ش 193
10- هفته نامه خبري دوستان

انجام پایان نامه

برای دیدن ادامه مطلب از لینک زیر استفاده نمایید

انجام پایان نامه | دانلود مقاله

سفارش پایان نامه

نقشه