انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

 پایان نامه 

مشاوره پایان نامه|تحقیق معماری درباره بافت


مقدمه وكليات
چارچوب نظري:
بافت، معادل واژه به معني تارو پود و نسج است، فرهنگ دهخدا درتعريف بافت، واژه هاي : بافته ، منسوج ، بافته شده ، تنيده ، آوردن و آراستن سخن تلخيص سخن، نظم كردن و تلفيق را ذكر نموده است و بخشي از تعاريف ذكر شده درتعريف بافت نيز به پزشكي و طبابت و آناتومي بدن ارتباط دارد كه عملاً با مفهوم مورد عمل اين مطالعه متفاوت است .
واژه معادل بافت. درادبيات شهرسازي ، مفاهيم ديگري همچون مرفولوژي يا ريخت شناسي و فيزيونومي يا تركيب فضايي به كاربرده شده است كه تعاريف مورد عمل در هر يك به اين شرح است:
-    مرفولوژي شهري: مطالعه نظام يافته ازفرم، شكل و طرح حوزه هاي شهري است كه دربرخي موارد رشد و كاركرد شهرنيز به آن افزوده مي گردد.
-    فيزيونومي: محل استقرار، تراكم، ابعاد، پلان ، چشم اندازها، نقش اصلي و منشأ سكونتگاهها را مورد بررسي قرار مي دهد.
-    بافت: بطور كلي تجلي گاه نظم پذيري خانه و زمين هاي زراعي و نحوه استقرار شبكه معابر و سكونتگاهها به شمار مي رود.
آنچه كه درتعريف بافت و نحوه عملكرد آن، اهميت دارد چگونگي تركيب فضايي و نحوه استفاده از فضا يا به تعبيري تجربه آگاهي از فضااست كه مي تواند تعيين كننده و جهت دهنده شكل كالبدي باشد.
به طور كلي فضا يك مقوله عام است كه تمام جهان هستي را احاطه كرده است و مي تواند چنان وسيع به نظر آيد كه احساس وجود بعد را از بين ببرد و يا چنان مملو از وجود سه بعدي باشد كه به هر چيزي در حيطه خود مفهومي خاص ببخشد، فضاي سه بعدي اصولاً قابليت بسياري دربالا بردن كيفيت زندگي ما دارد. فضا مي تواند ويژگي هاي بسيار بارزي نيز پيدا كند . چنين شاخص هايي را در ازمنه مختلف و در فرهنگهاي گوناگون به عينه مي توان مشاهده نمود، مثلاً يونانيان اهميت فضا را به خوبي درك كرده بودند و از آن بخوبي درهنر و دين استفاده مي كردند و بنابر همين دليل است كه بخش اعظم معماري يونان به قصد طبيعي تحقق يافته است. درمعماري اسلامي نيز ابزار تعيين حدود فضاي طبيعي تحقق يافته است . درمعماري اسلامي نيز، ابزار تعيين حدود فضا به عنوان عنصري مثبت به مرور تكامل يافته است. چهار مناره مسجد، فضاي مكعبي شفافي ايجاد مي كند كه روح مسجد درآن دميده شده است. گنبد نيز به فضاي مذكور جان مي  بخشد.
آنچه كه دربيان و تعبير كالبدي آن درارتباط با فضا، مفهوم پيدا مي كند مفصل بندي فضا است يعني محدودكردن فضا با استفاده از عناصري سازه اي همچون ديوار و با توجه به كيفيات مطروحه آن ، به عبارتي فرمها، مصالح، مدولاسيون نور و سايه و رنگ درمعماري همگي دست به دست هم مي دهند تاكيفيت معماري را تعيين مي كند، مهارت طراح در استفاده از اين عناصر و ايجاد ارتباط بين آنهاست چه درفضاهاي داخلي و يا فضاهاي اطراف بناهاي آن.
با توجه به تعاريف مرتبط با موضوع و نظر به اهميت عناصر مؤثر دربافت تعريف مورد عمل دراين مطالعه عبارت است از :
بافت، نحوه مقابله با همسان سازي انسان با محيط است كه درعرصه كالبدي، عينيت مي يابد و به مرور زمان به شيوه مرسوم و معمول، يا به عبارتي سبك و سياق عموماً‌واحدي منتج مي شود كه تشكيل دهنده ريخت شناسي سكونتگاه است. بافت درنهايت پيكر مشخصي را تشكيل مي دهد كه ارتباط بين احجام ساختماني شبكه راهها و نهايتاً تركيب فضايي را پديد مي آورد به گونه اي كه بيشترين انطباق را با محيط اطراف خود به همراه داشته باشد.
نظريه پردازان
ايده ها ونظرات متفاوتي چه بطور مستقيم و يا غير مستقيم درخصوص بافت و عرصه هاي مختلف آن تاكنون از جانب انديشمندان عرضه شده است، و هريك بنابه تخصص و وسع تفكر و مطالعه ، جنبه هايي از آن را ارائه نموده اند.
كوين لينچ دركتاب سيماي شهر، به مفهوم مشابه بافت را درتحت عنوان سيماي محيط بيان نموده و درآن مفهوم زمان رابه مثابه يك اصل قطعي ذكر نموده است:
«شهر نيز مانند يك بناي نفيس معماري، ساختماني است كه درفضا قد بر مي افرازد. با اين تفاوت كه مقايس بزرگتر دارد و تنها با گذشت زمان شكل و سيماي هنري است كه به زمان بستگي دارد اما برخلاف موسيقي نمي توان درطرح شهر، زمان را تنظيم كرد يا برفواصل آن حدي متصور داشت. تسلسل زماني كه درطي آن شهر نشو و نما مي يابد، تحت شرايط گوناگون و براي مردم مختلف ممكن است دگرگون  شود…
اسمايلز جغرافيدان انگليسي با بياني ديگر، عنوان چشم اندازهاي شهري رامطرح مي  كند و درطبقه بندي ارائه شده خود سه عامل اصلي را در چشم اندازها دخيل مي  داند كه شامل:
1)    طرح خيابانها
2)    كابرد زمين
3)    سبك معماري ساختمانها
درتحليل عوامل فوق الذكر ، جغرافيدانان براي كاربردي زمين و طرح خيابان، اعتبار بيشتري قائلند و از اين رو درمطالعه مرفولوژيكي شهري، مطالعه توسعه شهر در دوره هاي تاريخي از اهميت ويژه اي برخوردار ميگردد.
عنوان مرفولوژي شهري دركشورهاي مختلف و خصوصاً اروپا به قدري مورد توجه قرار ميگيرد كه مكتبي به همين دام از اوايل قرن بيستم نضج مي گيرد و مطالعات علمي زيادي دراين قالب انجام مي شود. اين حركت از سال 1889 دراروپاي مركزي (آلمان) با مطالعات اشلوتر كه جزو اولين مطالعات علمي مرفولوژي شهري شناخته شده است. شروع مي شد. اين محقق دربررسيهاي خود بر «مرفولوژي چشم انداز فرهنگي» تأكيد دارد، مكتب اشتولر، بعد از جنگ جهاني اول، جنبش مطالعه مرفولوژي شهري را بنيان نهاد. دراين مكتب بررسيهاي عميقي درخصوص موقع شهر (وضعيت جغرافيايي) طرح شهر (شهرسازي) سنخ ساختمانها (گونه شناسي) و شيوه هاي معماري شهرهاي آلمان صورت گرفت، دردهه 1910 و 1920 بيشتر جغرافيدانان، اطلاعات كافي درباره سازمانهاي اجتماعي اقتصادي شهرها نداشتند و نمي توانستند شرايط اجتماعي اقتصادي را در مرفولوژي شهري دخالت دهند. درسال 1927، بوبك فرم چشم اندازهاي شهري را كه نتيجه نيروهاي سازنده جامعه شهري ايجاد مي  شود به شيوه علي مطرح كرد و سرانجام درسال 1933، والتر كريستالر در جغرافياي شهري آلمان به جاي توجه به فرم، بركاركرد شهر تأكيد كرد و مسير تازه اي درمرفولوژي شهري ايجاد نمود كه در طي آن عرصه هاي غير كالبدي نيزمورد توجه قرار گرفت.
درنيمه اول قرن بستم درمكتب مرفولوژي شهري انگلستان دو مكتب مطرح مي  شوند. يكي مكتب مرفولوژي كه بطور مستقيم از مكتب مرفوژنتيك آلمان تأثير مي پذيرد و ديگري مكتب بومي انگلستان.
بعد از دهه 1950، مكتب مرفولوژي شهري انگلستان، به شدت از نظريه ساخت متحد المركز شهر(نظريه ارنست برگس) ساخت قطاعي (نظريه همرهويت) و چند هسته اي (چيني هريس و ادوارد الولمن ) تأثير پذيرفت.
اجزاي بافت:
از آنجايي كه شناسايي هربافت، مستلزم تعيين فضاهاي محدود كننده آن است. با توجه به فضاهاي قابل تعريف درشناسايي بافت، بطور كلي اجزاي آن را درارتباط با فضا به 3 مقوله مختلف مي توان تفكيك كرد.
1.سطح خرد(نماشناسي)    2.سطح ميانه(سيماشناسي)    3.سطح كلان (پيكرشناسي)
«سطح خرد» كوچكترين بخش ارتباط فضايي است كه طي آن فضا به صورت كاملاً محصور و يا نيمه محصور شكل مي گيرد . دراين سطح عمده ارتباطات فضايي به صورت ساده وبا حداقل روابط شكل ميگيرد و درآن مقياس انساني دربالاترين سطح وبه ميزان قابل توجهي تأثير مي  يابد. همه فضا با ديد انساني قابل برداشت و رويت است آنچه كه دراين سطح شكل ميگيرد. عبارت است از فضاهاي ساده وغير مركب كه باحداقل تركيب هاي احجام و به عبارتي فضاهاي پروخالي تعريف مي  شود، در اين سطح عناصري كه براي شناسايي بافت قابل مطالعه هستند، عبارت از جداره ها (ديواره ها) مصالح مصرفي و مواردي همچون ارتفاع ، رنگ، كيفيت نماها و ساير موارد مشابه است درسطح مياني فضا از حالت محصور به غيرمحصور ولي قابل تعريف حد مشخص تغيير مي كند و يژگي هاي حاكم بر اين سطح اقتضاء كننده نوعي فضا مي  باشند كه طي آن انسان مفهوم بعد را درپيرامون خود تشخيص مي دهد . به عبارتي سه بعدي بودن فضا دراين سطح قابل مشاهده است . دراين سطح مقياس انساني با تعريف ديگري تعيين مي شود به طوري كه فضا بر انسان سيطره ميابد. اما هنوز هم قابل تفكيك و تشخيص است. زيرا او مي تواند انتهاي فضا را تشخيص داده وبراي آن حد و حصري تعريف كند، همين ويژگي به نوعي قالب فضايي قابل رويت را براي انسان مشخص مي كند ولذا وي دچار اعتشاش فضايي واصطلاحاً «گم شدگي فضايي» نمي گردد (البته چنين امري مستلزم وجود تناسبات فضايي و درنظر گرفتن قواعد مربوطه است. و گرنه خود مي‌تواند عامل مخلي دربهم زدن تركيبات فضايي انساني باشد).
در سطح كلان فضا به صورت لايتنهاي و فراتر از ديد انساني معني پيدا مي كند. به اين ترتيب كه احصار فضايي از بين رفته وتنها حد محصور كننده ، خط آسمان است و افق ديد با آن تعريف مي  شود، درچنين سطحي دركي از فضاي سه بعدي براي انسان به وجود نمي آيد. زيرا عناصر محدود كننده فضايي با ديد انساني قابل درك نيستند. چنين درك فضايي عموماً دردشتهاي پهناور و يا اراضي وسيعي بوجود مي آيد كه عامل محصور كننده آن رشته كوهها و يا موانع طبيعي عمده ديگري است كه درمقياس كلان، تشكيل دهدنده فضاي وسيع مي باشد. درخصوص شناسايي شهرو منطقه شهري، چنين سطحي عموماً از ديد هوايي و با ارتفاع زياد مشخص مي  گردد. اين سطح عموماً با ديد پرنده نيز تعريف مي  شود و داراي ضوابط خاصي است كه درتركيب فضايي سطح كلان مي گنجد.
مقياس كار با سطوح سه گانه ، شامل تا 500 درمقياس خرد، 2000 تا 5000 درمقياس ميانه و از 5 هزار به بالا درمقياس كلان قابل محاسبه است درصورتيكه اجزاي فضارا با مشخصات بافت تركيب نمائيم. ويژگي هاي قابل درك را هر سطح بافت شناسي به شرح زير قابل تفكيك است:
درسطح كلان
-شناخت تركيب فضايي اراضي و موقعيت استقرار روستا درپهنه محيط خود، شامل چگونگي شكل گيري واستقرار روستا به همراه موقعيت و ويژگي هاي منطقه جغرافيايي حاكم بر روستا و الگوي رشد و توسعه آتي با توجه به ويژگي هاي طبيعي.
درسطح مياني:
-موقعيت قرارگيري احجام (اعم از كاربريهاي مسكوني و خدماتي) و شبكه راههاي موجود در روستا، به همراه تركيب فضايي (فضاهاي پرو خالي) و نحوه جهت گيري شبكه ها و موقعيت اين دو عنصر نسبت به يكديگر.
درسطح خرد:
-شكل ظاهري احجام و موقعيت نماهاي قابل رويت به همراه اتصالات و گره گاههاي شبكه هاي معابر، شكل و نوع مصالح، به همراه ساير ظواهري كه درديد هر ناظري قابل رويت است ازمشخصات و ويژگي هاي عناصر درچنين سطحي است.
اشكال مختلف استقرار سكونت گاهها (سطح كلان)
چگونگي پراكندگي مساكن، نحوه ارتباط آنها با يكديگر و ساير عناصر خدماتي يك مجموعه اجزاي اصلي بافت را تشكيل مي  دهد. كه درسطوح مختلف قابل مطالعه و بررسي مي باشد . درمقياس كلان، آرايش گوناگون سكونتگاه ها را براساس ضريب تفرق دومانژون در 3 سطح مي توان ارائه نمود.
1.سكونتگاه متراكم كامل: يك مركز بزرگ، چند واحد مسكوني كوچك كه از 10 تا 800 نفر رادر خود جاي  مي دهد، مركز بخش داراي ضريب تفرق اندك است.
2. سكونتگاه متمركز متوسط: يك مركز نستباً متراكم كوچكي دراطراف كه حدود 400 نفر درهرمركز جاي داده مي شود.
3.سكونتگاه پراكنده: يك مركز كوچك حداكثر 100 نفري كه درسكونتگاههاي كوچك متفرقي اسكان يافته اند، اين نوع سكونتگاه بيشترين ضريب تفرق راداراست.
درسطح زمين، مشخص ترين نمونه هاي سكونتگاههاي پراكنده دركشورهاي كانادا، استراليا و درراس آنها آمريكا مشاهده مي شود. خصوصاً دركشورهايي كه مزارع منفرد به نام فارم استد نوع غالب سكونتگاهها را تشكيل دهد، بيشترين ميزان پراكندگي قابل استفاده است. دلايل متقني براي پراكندگي سكونتگاهها وجود ندارند زيرا عوامل متعددي براي اين امر وجود دارد، برخي ناهمواري را علت تفرق سكونتگاهها مي دانند و براين باور هستند كه بين شكل سكونتگاهها و اشكال سطح زمين رابطه مستقيمي وجود دارد.اگر چه اين علت براي برخي كشورها قابل قبول است اما بهرحال نمي تواند به عنوان يك قاعده كلي تلقي مي  شود. زيرا بي ترديد فراواني زمين و كم ارزش بودن آن نيز درپراكندگي سكونتگاهها بي تأثير نيست. عوامل ديگري كه سبب پراكندگي سكونتگاهها مي گردد وجود شرايط خاص طبيعي همچون وجود باتلاقها ، جنگلها، زمينهاي بي حاصل ووضع و موقعيت منابع آب وخاك ميباشد.
نكته اي كه غير قابل ترديد است و با اولويت همراه درشكل دهي سكونتگاهها مؤثر بوده است . نقش و اهميت عامل حياتي آب است كه شكل گيري سكونتگاهها را به طور مستقيمي تحت تأثير خود قرار داده است. درمناطقي كه درسايه بارندگي زياد، منظم بودن رژيم بارندگي و غيرقابل نفوذ بودن زمين، آب به وفور يافت مي  شود، امكان پراكندگي مساكن و درنتيجه امكان تشكيل سكونتگاههاي پراكنده بسيار زياد مي  باشد. رابطه غير قابل ترديد ديگر، وجود ارتباط بين شكل سكونتگاه و اقتصاد منطقه است كه به عنوان عامل مؤثر در پراكندگي يا تجمع سكونتگاهها نقش دارد.
آرايش سكونتگاههاي روستايي (سطح ميانه)
نحوه نظم پذيري مساكن به همراه شبكه محاط آنها به صورتهاي گوناگوني قابل مشاهده است اشكال عمده چنين آرايشي به صورت زير تقيسم بندي شده است.
روستاهاي كوچه اي (نظريه اشتراسندروف)
اين سكونتگاهها كه به صورت رديفي دريك يا دو طرف معبر واقع شده اند مي تواند به صور متراكم يا پراكنده باشند، مساكن ضمن اينكه مي  توانند درست دركنار جاده واقع شوند . ممكن است درمسير دوراه موازي با شكل كه آن هم مي تواند دريك يا دو سمت باشد، كشيده شود.
روستاهاي ريسماني (خطي):
دراين نوع روستاها، مساكن ميتوانند به صورت يك يا دو رديف متراكم يا پراكنده در طول چندين كيلومتر امتداد داشته باشند، اين روستاها كه ريشه آنها به قرون وسطي و دوران معاصر بر ميگردد، روستاهاي با آرايش منظم نيز ناميده مي شود، دراين روستاها، خانه و ضمائم آن و درپشت آن، امتداد مزرعه به صورت رشته اي باريك، واحدي راتشكيل مي دهدكه مهمترين ويژگي سكونتگاه به شمار مي رود.
روستاهاي ستاره اي :
دراين نوع روستاها كه زياد هم متداول نيست. گذرگاهها به شكل ستاره از مركز به طرف خارج توزيع شده اند، مساكن درسمت راست و يا چپ گذرگاه به صورت پراكنده قرار مي گيرد، ويژگي نيمه روستايي – نيمه صنعتي خصلت اين نوع سكونتگاههاست.
روستا با ميدان مركزي:
اين نوع دهكده ها به صورت متراكم و يا پراكنده بوده و تمام مساكن آن مشرف به ميدان مركزي مي باشد، اين ميدان مي تواند به شكل دايره، مربع، چهارگوش، نيزه اي شكل و يا نامنظم باشد، متداولترين شكل اين نوع روستاها، آرايش دايره اي است، اين نوع سكونتگاهها درتمام جوامع با فعاليتهاي مختلف اقتصادي و درسطوح مختلف قابل مشاهده است.
روستاهاي بن بست كوچه:
عامل اصلي به وجود آمدن چنين روستاهايي تغيير شكل دادن روستاهاي مدوراست دراين نوع سكونتگاهها مسكن درهر دو طرف يك راه بن بست قرار مي گيرد كه عموماً فاقد شبكه راههاي منظم و طرح پيش انديشيده است، درخصوص علت چنين آرايشي، عوامل اجتماعي و مذهبي نقش بيشتري داشته است به عبارتي حفظ محروميت  خانواده را مي  توان به عنوان علت اصلي آن نام برد.
روستاهاي تلي:
اين نوع روستاها، اغلب نامنظم، بدون نقشه ، متراكم و يا نامتراكم هستند و از مركز به طرف پيرامون به حالت گريز از مركز تراكم خود را به شدت كاهش مي دهند، از نظر نقشه و طرح از ويژگي هاي منطقه اي نيز مي تواند تبعيت كند مانند كوچه هاي كوتاه بن بست و يا ميدان با ابعاد مختلف.
روستاهاي با نقشه هندسي:
اين نوع سكونتگاهها را روستاهاي شطرنجي نيز ميگويند، اين شكل زندگي از اواسط قرن نوزدهم درنتيجه ايجاد بهره برداري زراعي با سيستم منظم آغاز شده است و هم اكنون نيز دربسياري از نقاط و خصوصاً درطرحهاي توسعه روستايي به چشم مي خورد.
1.    پهنه بندي كشور از نظر تقسيمات اقليمي و بررسي عوامل اقليمي مؤثر دركالبد روستاها
الف) پهنه بندي كشور از نظر تقسيمات اقليمي
1-1/تعريف اقليم:
درلغت نامه دهخدا آمده است كه اقليم از لغت يوناني گرفته شده و اصلاً به معني خميدگي وانحناء و انحراف بوده واصطلاحاً به معني تمايل و انحراف ناحيه اي از زمين نسبت به آفتاب است درفرهنگ عميد نيز تعريف واژه اقليم به صورت زير آمده است:
«اقليم ماخوذ از واژه يوناني به معني مملكت ، كشور، ناحيه، قطعه اي از عالم كه از لحاظ آب و هوا و ساير اوضاع واحوال طبيعي از منطقه و قطعه ديگر جدا باشد تعريف شده است . پيشينيان كليه خشكيهاي عالم را به هفت قسمت تقسيم كرده و هر قسمت را اقليم ناميده اند» جغرافيدانان و اقليم شناسان از اقليم تعريف علمي ارايه مي دهند و آن عبارت است از سنتز هوا يا به عبارت ديگر وضعيت دراز مدت اتمسفر يك مكان. نكته قابل توجه دراين تعريف، بعد زماني است كه اقليم را از آب و هوا متمايز مي  سازد. دراقع «آب و هوا» وضعيت كوتاه مدت اتمسفر يك مكان است اما «اقليم» وضعيت درازمدت اتمسفر در يك مكان.
بدين ترتيب اقليم شناسي عبارت است از مطالعه علمي اقليم يعني توصيف و نمايش اقاليم، تجزيه و تحليل عوامل، تفاوت بين اقاليم و كاربرد اطلاعات اقليمي درحل مسايل جامعه.
2-1/انواع تقسيمات اقليمي و طبقه بندي استانداردهاي جهاني
عرض جغرافيايي، دوري و نزديكي به دريا، ارتفاع از سطح دريا، وضعيت توپوگرافي و واقع شدن درمسير بادهاي خشك و گرم و سرد و تركيب اين عوامل دربه وجود آمدن تيپهاي اقلمي موثرند. تاكنون طبقه بندي اقليمي متعددي ارايه شده است كه هر كدام داراي درجه اهميت واعتبار خاصي است ولي درتمام اين طبقه بنديها، موارد زير ديده مي  شود:
1.    ازتمام سيستمهاي طبقه بندي نتايج مشابهي حاصل مي  شود كه به طرق متفاوتي بيان شده است.
2.    اقليمهاي مشابه درنواحي بسيار پراكنده دركره زمين ظاهر مي  شوند و لزومي ندارد درمجاورت يكديگر باشند.
3.    معمولاً انواع مختلف اقاليم درمكانهايي كه در روي قاره داراي وضعيت مشابهي هستند ظاهر مي شوند.
3-1-تقسيمات اقليمي ايران
اقليم دربسياري از مناطق دنيا به وسيله عرض جغرافيايي و ارتقاع از سطح دريا مشخص مي  شود. ايران با قرار گرفتن بين 25 تا 40 درجه عرض جغرافيايي شمالي در منطقه گرم واقع شده است و از نظر ارتفاع نيز فلاتي مرتفع محسوب مي گردد به طوريكه تنها درصد كمي ازخاك ايران داراي ارتفاعي كمتر از 475 متر است.
ايران داراي دو حوزه بزرگ آبي درياي خزر و خليج فارس مي  باشد اما به دليل وجود و نحوه قرار گيري رشته كوههاي البرز و زاگرس اثرات اقليمي اين دو حوزه به ندرت به قسمتهاي داخلي ايران مي  رسد .
درزمينه تقسيمات اقليمي ايران پهنه هاي ارايه شده عموماً براساس روش كوپن انجام شده است . معروف ترين اين تقسيمات توسط حسن گنجي، احمد حسين عدل، رحيم حجتي زاده 1371 و مرتضي كسمايي 1372 انجام گرفته است كه به اهم اطلاعات آنها اشاره مي  شود:
4.    طبقه بندي مرتضي كسمايي
مرتضي كسمايي دركتاب پهنه بندي اقليمي ايران چنين مي گويد: «منظور از پهنه بندي اقليمي دراين مطالعات ، تعيين محدوده هاي جغرافيايي نقاطي ازكشور است كه از نظر شرايط آب و هوايي مؤثر درشكل گيري و ساخت مسكن و محيط هاي مسكوني، ويژگي هاي يكساني دارند»
وي براي رسيدن به اين هدف از جدول بيوكليماتيك ساختماني استفاده كرده و 216 ايستگاه هواشناسي را مورد مطالعه قرار مي دهد و ايران را به 36 زير گروه اقليمي تقسيم مي كند. درمرحله بعد، گروههايي كه از نظر مسايل طراحي، شرايط يكساني دارند و دريك گروه قرارداده مي  شوند. بدين ترتيب 36 زير گروه اقليمي به 8 گروه اصلي اقليمي به 8 گروه اصلي اقليمي جاي ميگيرند كه هر كدام داراي شرايط خاص آب و هوايي مي  باشند. به همراه پهنه بندي اقليمي، اهداف عمده طراحي براي هريك از اقاليم هشتگانه مورد بررسي قرار گرفته و درنهايت راهكارهايي براي طراحي مناسب ارايه شده است. دراينجا با توجه به هدف اين بخش از گزارش به ارايه پهنه بندي اقليمي هشتگانه و توصيف هريك از آنها بسنده مي شود.
•    اقليم معتدل –شديداً سرد
اين اقليم درمناطق مرتفع واقع درعرضهاي جغرافيايي بالاتر از 35 درجه شمالي با ارتفاع بيش از 2000 متر از سطح دريا شكل گرفته است . برودت بسيار شديد هوا درزمستان و كاملاً مناسب بودن آن درتابستان از ويژگي هاي اين اقليم است و درتمام ناحيه هوا يا سرد است يا مناسب و شرايط گرم وجود ندارد. آبعلي، ليقوان و پلور، ايستگاههاي واقع در اين گروه اقليمي هستند.
•    اقليم معتدل – سرد
اين گروه اقليمي از نظر وسعت و تعداد زيرگروههاي اقليمي، بزرگ ترين گروه اقليمي كشور محسوب مي شود. محدوده جغرافياي اين گروه، به طور وسيعي دراكثر نقاط كشور گسترش يافته است و به همين دليل، ارتفاع وعرض جغرافيايي نقاط مختلف واقع دراين اقليم بسيار متنوع است. مناطق واقع دراين اقليم درعرضهاي جغرافيايي بالاتر، ارتفاع كمتري دارند به طوري كه درمناطق شمالي ارتفاع كمتراز 1000 متر (مشهد و جلفا) مشاهده مي شود و درعرضهاي جغرافيايي پايين تر، درمناطق با ارتفاع بيش از 2000 متر محصور مي شوند (مانند بافت باعرض جغرافيايي حدود 29 درجه شمالي و ارتفاع 2250 متر) تركيب اين دو عامل (عرض جغرافيايي و ارتفاع از سطح دريا) موجب شده است كه از نظر حرارتي، درمناطق مرتفع جنوبي تقريباً همان شرايطي ايجاد شود كه درمناطق كم ارتفاع شمالي وجود دارد.
•    اقليم مرطوب –خنك
اين گروه اقليمي كه سه زيرگروه دارد عمدتاً به سواحل جنوبي درياي مازندران تا ارتفاع كمتر از 700 متر و نوار باريكي دراطراف درياچه اروميه محدود مي شود . عرض جغرافياييي بالا، ارتفاع كم و نزديكي به دريا سه عامل مهم اقليمي دراين پهنه است كه موجب خنك بودن هوا درزمستان و مرطوب بودن آن درتابستان شده است.
•    اقليم گرم و مرطوب –سرد
وسعت محدود اين اقليم، بسيار كوچكتر از اقليم گروه 3 است. دراين گروه نيز 3 زير گروه اقليمي وجود دارد . اين اقليم كه تاحدي به اقليم گروه 3 نزديك است. درنقاطي واقع شده كه مرتفع تر از نقاط واقع دراقليم قبلي و درفاصله اي دورتر از سواحل درياي مازندران قرار دارند. اين تفاوت يعني ارتفاع بيشتر و فاصله زيادتر از دريا، موجب شده است كه دراين پهنه اقليمي، شرايط حرارتي خشن تر از اقليم گروه 3 باشد. به طوري كه عموماً هواي اين اقليم نسبت به اقلي گروه 3 درزمستان سردتر و درتابستان گرمتر است.
•    اقليم نيمه گرم – نسبتاً سرد
محدوده جغرافيايي اين پهنه اقليمي عمدتاً دربخشهاي مركزي كشور و به صورت نوار باريكي درجنوب غربي كشور (دردامنه هاي جنوبي غربي رشته كوههاي زاگرس) گسترش يافته است.
دراين اقليم نيز مانند اقليم معتدل- سرد، به دليل تنوع زياد عرض جغرافيايي و ارتفاع درشمال و جنوب شرايط آب و هوايي مشابهي ديده مي  شود.
شرايط آب و هوايي كليه زير گروههاي اقليمي اين گروه درزمستان نسبتاً سرد و درتابستان نيمه گرم تا خيلي گرم مي باشد.
•    اقليم شديداً گرم- معتدل
اين گروه اقليمي – دشتهاي كم ارتفاع جنوب كشور رادربرگرفته به صورت نواري كم عرض، از غرب تا جنوب و جنوب شرقي كشور امتداد يافته است. يا اينكه اين اقليم پهنه گسترده اي از كشور را در بر ميگيرد  اما از عرض جغرافيايي ارتفاع متنوعي برخوردار نيست لذا اين دو عامل اقليمي (عرض جغرافيايي وارتفاع پايين) موجب شده است كه يكي از گرمترين شرايط آب و هوايي كشور فراهم آيد. دراين گروه ، شرايط آب وهوايي درفصل زمستان خنك يامعتدل و درتابستان خيلي گرم و خشك، شديداً گرم و خشك ويا شديداً گرم و نيمه مرطوب است.
•    اقليم بسيار گرم و مرطوب –معتدل
اين گروه اقليمي ، با 3 زيرگروه، به صورت نواري باريك درساحل شمالي درياي عمان و خليج فارس امتداد يافته است . دراين پهنه اقليمي نيز تنوع عرض جغرافيايي وارتفاع بسياركم است. تركيب سه عامل مهم اقليمي يعني ارتفاع بسياركم، عرض جغرافيايي پايين و نزديكي به دريا يكي از آزاردهنده ترين اقليم جهان يعني بسيار گرم و مرطوب را به وجود آورده است. درمقابل شرايط آزار دهنده تابستان، هواي زمستان معتدل و بسيارملايم است.
اهميت پهنه بندي اقليمي انجام شده توسط مرتضي كسايي تائيد آن از سوي شوراي عالي شهر سازي و معماري است كه استفاده از اين روش درطرحهاي شهر سازي توصيه نموده است. اين مصوبه باعنوان «مشخصات پهنه بندي اقليمي ايران و روشهاي كلي طراحي مسكن، ساختمان و شهرسازي» به شرح زير تصويب شده است:
«شوراي عالي شهرسازي و معماري ايران درتاريخ 13/3/1370 مطالعات پهنه بندي اقليمي ايران را كه توسط مركز تحقيقات ساختمان و مسكن وابسته به ورازت مسكن و شهرسازي تهيه شده و نتايج آن درقالب نقشه پهنه بندي اقليمي و جدولهاي مربوط به حدود تقريبي درصد سالانه نيازهاي حرارتي ساختمان وشهرسازي تنظيم گرديده مورد بررسي قرار داده، ضمن تأييد ارزش وا عتبار اين مطالعات ، كاربرد نتايج آن را به شرح زير اعلام نمود:
1.    دركليه مطالعات شهرسازي و معماري و ساختمان درصد سالانه نيازهاي حرارتي ساختمان و روشهاي پيشنهادي براي دستيابي به اهداف عمده طراحي اقليمي موضوع اين مصوبه مورد توجه كامل تهيه كنندگان وتصويب كنندگان طرحها قرار گيرد.
2.    دركليه طرحهاي جامع  تفصيلي و هادي و آماده سازي كه منبعد تهيه مي شود، پهنه بندي و مشخصات اقليمي و روشهاي كلي طراحي اين مصوبه مي  توان جايگزين مطالعات عمومي مربوط به اقليم و آب و هوا گردد. تهيه كنندگان طرحها براي كسب اطلاعات آب و هوايي و بررسي وضعيت حرارتي استفاده نمايند. بديهي  است در صورتي كه مطالعات محلي و تفصيلي اقليمي مورد نياز باشد طبق شرح خدمات خاصل انجام خواهد شد.
4-1: منطقه بندي مطالعات گذشته
علاوه بر تقسيم بنديهاي اقليمي كه محور اصلي فعاليت آنها عوامل و عناصر جغرافيايي است تقسيم بنديهاي ديگري نيز براساس عوامل و متغييرهاي غير اقليمي انجام شده است . مهمترين آنها مطالعات و طرحهاي منطقه اي با ديدگاه آمايش است كه هريك از آنها سرزمين ايران را به چند منطقه تقسيم كرده اند:
1.    الف)سازمان آباداني و مسكن (1320)ايران را به 11كلان منطقه تقسيم كرده است.
2.    ب) برنامه عمران منطقه اي بتل (1351) ايران را به 11 كلان منطقه تقسيم كرده است.
3.    ج) طرح جامع تأمين و توسعه پروتيين (1351)ايران را به 14 منطقه تقسيم كرده است.
4.    د) مطالعات آمايش سرزمين سيتران (1354)ايران را به 8 كلان منطقه تقسيم كرده است.
5.    ه) طرح جامع كشت (1354) ايران را به 10 كلان منطقه تقسيم كرده است.
6.    و) آر.پي.ميسرا     ايران را به 11 كلان منطقه تقسيم كرده است.
7.    ز)طرح جامع آب (جاماب)(1354) ايران را به 8 حوزه اصلي آبريز تقسيم كرده است.
8.    ح)وزارت كشور (1360) ايران را به 9 كلان منطقه تقسيم كرده است.
3-4-1- تقسيم طرح كالبدي ملي ايران
براي انجام مطالعات منطقه اي، پيش بيني شده است كه كشور به حدود 10 منطقه كلان احياناً حدود 50 ناحيه تقسيم گردد.
اين تقسيم بندي بايد چنان انجام گيردكه :
1.    تقسيمات كشوري، يعني مرزهاي استاني رعايت شوند.
2.    استانهاي جزو يك كلان منطقه مجاور يا هم مرز يكديگر باشند.
3.    تاجايي كه ممكن است كلان منطقه 4 از تركيب استانهاي همگن تشكيل شوند.
4.    حتي المقدور كلان منطقه 4 از نظر وسعت و جمعيت بايكديگر تفاوت زيادي نداشته باشد.
با توجه به اين معيارها، منطق بندي پيشنهادي «طرح كالبدي ملي ايران » به شرح زير ارايه شده است.
1.    سواحل درياي خزر(مازنداران و گيلان)
2.    آذبايجان (شرقي وغربي)
3.    تهران (تهران، مركزي ، سمنان و زنجان)
4.    زاگرس (كردستان ، همدان ، باختران ، لرستان و ايلام)
5.    مركز(اصفهان، يزد و چهارمحال و بختياري)
6.    شرق (خراسان)
7.    خوزستان(خوزستان، كهكيلويه و بويراحمد)
8.    فارس(فارس)
9.    جنوب شرقي (كرمان و سيستان و بلوچستان)
10.    ساحل جنوب (هرمزگان و بوشهر)
اين تقسيم بندي نيز بايك مورد استثناء عيناً از تقسيم بندي سال 1320 سازمان آباداني و مسكن و تقسيم بندي 1351 بتل تبعيت كرده است . تنها مورد مستثني، افزودن استانهاي همدان و لرستان به منطقه كردستان باختران و ايلام مي  باشدكه اين منطقه نيز درتقسيمات آر.پي.ميسرا ديده مي  شود.
بطور كلي ميتوان گفت بيشتر تقسيماتي كه با رعايت مرزهاي استاني حتي با مقاصد بسيار متفاوت عملاً تفاوت زيادي با يكديگر ندارند و درطول 50سال گذشته، به صورت واحدي ارايه شده اند.
5-1/عوامل و عناصر اقليمي مؤثر بر كالبد روستا
عوامل وعناصر آب و هوايي درتغييرات كمي و كيفي خود بافت روستاها راتحثت تأثير قرار مي دهند لذا دراين قسمت نخست به تعريف و تقسيم بندي عوامل و عناصر آب  وهوايي پرداخته مي شود و تأثير اين عوامل و عناصر بربافت و كالبد روستاهاي مورد بررسي قرار ميگيرد.
عناصر اقليمي: به عناصري اطلاق مي‌شود كه وضعيت آب و هوايي يك منطقه با روابط و اثرات متقابل آنها بر يكديگر مشخص مي شود اين عناصر عبارتند از :
1.    دما كه مراد از آن تغييرات فيزيكي درگرما و سرماي هواست .
2.    بارش كه عبارت از مجموعه ريزشهاي جوي به صورت باران برف و تگرگ است.
3.    فشار كه عبارت از مقدار فشار هواي اتمسفر برحسب ميلي بار است.

انجام پایان نامه

برای دیدن ادامه مطلب از لینک زیر استفاده نمایید

انجام پایان نامه | دانلود مقاله

سفارش پایان نامه