انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

پایان نامه

 پایان نامه | پایان نامه نقـد مبـاني فـكري انجمن حجتيه


عنـوان :
نقـد مبـاني فـكري انجمن حجتيه
فـهرست مطالـب
عنوان                                    صفحه
فصل اول
كليات      4
فصل دوم
2-1- توصيف      11
2-1-1- عقلائيت و خرد ورزي      11
2-1-2- نفي اخباري گري      12
2-1-3- نفي عقل فلسفي      13
2-1-4- مفهوم عقل در ديدگاه تفكيك      16
2-1-5- كيفيّت پيدايش معرفت      22
2-1-6- ارزش معلومات      34
2-1-7- فلسفه ستيزي      38
نفي فلسفه به صراحت      39
استدلال بر تباين كلّي فلسفه و شريعت      40
2-1-8- از افراط تا تعديل ( از فلسفه ستيزي تا فلسفه پذيري )      47
2-2- تحليل      61
2-2-1- واژه شناسي      61
معرفت شناسي      61
2-2-2- پيشفرضها      62
2-2-3- پيشفرضهاي رقيب      63
2-2-4- لوازم پيشفرضها      64
2-2-5- نظام بحث      65
2-3- نقد وبررسي      67
2-3-1- نقد زباني      67
2-3-2- سازگاري دروني      68
2-3-3- سازگاري بروني      70
2-3-4- سازگاري با واقع      72
منابع و مآخذ      88
فصل اول
کلیـات
    شهر مقدس مشهد در برهه ای مغفول از حکمت و فلسفه و در خلأ عالمان متعمق و حکیم ، مواجه بروز افکار حادّ و  خصمانه در مبارزه با حکمت شد ، چهره فلسفه ستیزان عنوان گرفته از عالمانی شد که خود را تنها وارث علم و دانش نبوی و طریقه سلوک علمی و عملی خود را انحصارا برگرفته از متن دین و معارف ناب اهل بیت عصمت و طهارت میدانستند و هر گونه تفسیر و برداشت خود را از آیات و روایات صرفا عین مراد شریعت و دین قلمداد می کردند .   
    این بزرگان چنان خصومت زایدالوصفی با روش های فلسفی و عرفانی در قلمرو تفکر دینی ابراز می داشتند که تنها وجه ممیز خود را با سایر عالمان دینی که به تعمق و تفکر درباره متون فلسفی دین می پرداختند احیای فلسفه ستیزی و عرفان زدایی توسط استاد و شاگردانش با وجهه مذکور سرگذشت شنیدنی دارد . این سرگذشت توسط یکی از هواداران این مدرسه به کتابت درآمد و در اوایل دهه هفتاد شمسی به نام "مکتب تفکیک" منتشر شد ، البته این طرح گسترده تر از راه و رسم مرسوم و واقع این جریان بی نام تا آن زمان بود و فکر و ایده هایی بود که آن نگارنده برای تبلیغ و ترویج مشی دل داده خود به آن تعلیق کرده بود اما در مشی و مرام بزرگان و سایر همگنان او از اعمال این دقایق و ظرایف نه تنها خبری نیست که بر خلاف آن بسیار واضح ، مطلب وجود دارد . به هرصورت از آن زمان به بعد نام "تفکیک" عنوانی شد تا به این "مدرسه" و پیروانش تشخص بدهد و جمع این عالمان و مشی فکری آنها را نشانه ای باشد .
     شاگردان چندی در این مشی و مرام پرورش یافتند و هرکدام به فراخور استعداد و میل درونی شیوه ای برای اداء دین به استاد و ترویج تفکرات وی برگزیدند استادی که شاگردانش او را با غلو مفرط بحری قمقام و زخار و گفته های او را وحی منزل و فرصت هرگونه سوال درباره او را از خود زدوده و حتی چون و چرا در این باره را خروج از تدین تلقی می کردند ، برخی از شاگردان که دست به قلم بودند دریافت ها و یاداشت های خود از دروس استاد را عینا یا با کمی تفاوت تحریر کردند و متناوب منتشر کردند برخی دیگر که در حال و هوای وعظ و منبر و سخنرانی سیر می کردند نقش خود را در این زمینه بروز دادند . جمع همه این تلاش ها همه مکمل یکدیگر بود که با تمرکز بر قلمرو باورها به ویژه برخی مسائل معرکه آرا بین دانشمندان دینی  فقط درباره مبدأ و معاد آنهم فقط مسائلی که علیه فلسفه و عرفان توشه فراهم آورد ، دور می زد .
       ابتدای سخن و نوشته آنها مستقیم یا غیر مستقیم معارضه با عرفان و فلسفه اسلامی و انتها هم به همان جا ختم می گردد استدلال و استنتاج هر دو ، یک چیز را هدف می گیرد . این خصومت زاید الوصف همه وام گرفته از استادی است که سرنوشت او خود جالب است . گرچه شاگردانش او را تا حد شخصیتی نظرکرده و تشرف حاصل کرده و دست خط از امام غائب در دست می نگرند و مستند حجیت همه گفتارهای او ! چنین جمله ای را حاصل همان تشرف میدانند ! اخذ المعارف من غیر طریقنا اهل البیت مساوق لانکارنا .
    نقطه عطف سخنان و نوشتار این بزرگان تحذیر بلیغ و توصیه اکید بر احتراز از فکر فلسفی و شیوه عرفانی است ، گویا تنها رسالت دین و تکلیف دینی این بزرگان کوبیدن فلسفه و عرفان است و البته این ها همه از نعمت درسهایی است که استاد آنان سرلوحه مشی خود قرار داده و بلوایی عظیم تر از رسوخ و یا پیدایش فکر فلسفی در حوزه فکر اسلامی پیدا نکرده است .
    در بین این شاگردان وفادار به مرام استاد ، شیخ محمود تولایی مشهور به "حلبی" بیش از همه مقید و مروج فکر  او گشت ، وی در منابر و در بین عموم مردم بی نشان و با نشان به ترویج یکسره این شیوه پرداخت . او با نوشتن دروس استاد و به اصطلاح تقریرات درسی ، نقش مهمی در محفوظ ماندن دروس وی ایفا کرد .
    وی یکسره به تقریرنویسی از دروس استاد با خط چشم نواز پرداخت اما به انتشار آنها نپرداخت و در سالهای پایانی عمر همه دستنوشته های خود را به مرکز اسناد آستان قدس رضوِی تحویل داده است .
    زندگی شیخ محمود حلبی با تأسیس انجمن ضد بهائیت موسوم به "انجمن حجتیه" بسیار پرماجرا است ،  انجمنی بسیار پر رمز و راز چه پیش از انقلاب اسلامی و چه بعد از آن ، انجمنی که مشخصه اصلی آن عدم دخالت در امور سیاسی و کنار نهادن سیاست از قلمرو فعالیت دینی آنان است . آنان خود اگر چه توجیه عوام پسند برای اتخاذ این مرام دارند اما به آسانی می توان در آینه مبانی فکری شان علت کناره گرفتن آنها را از سیاست مشاهده نمود .
    نگرش انحصار گرایانه به دین و منحصر دانستن تفکر دینی در آن چه استاد آنان به آنان القا کرده ، حاصلی بیش از این نمی تواند داشته باشد موج توفنده انقلاب اسلامی چنان چه حکومت طاغوتی را برافکند و نوید بخش حکومت جهانی منجی عالم بشریت حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف شد ، مجال از اندیشه های یکسویه و یا انحرافی از مهدویت را نیز به زاویه راند ، انجمن مزبور که در تربیت نیروهای نفوذی و اِعمال پنهان کاری ید طولی داشت و در دوره طاغوت بسیار این ترفند آزموده و تمرین کرده بود بعد از انقلاب اسلامی نیز همان شیوه را با زبردستی دنبال نمود و اعضای خود را بی نام و نشان به مصادر امور کشوری فرستاد و زمینه تسلط بر مصادر حکومتی را برای خود فراهم آورد و به این وسیله در القای فکر خود مبنی بر ناکارآمدی حکومت ها و تفکیک دین از سیاست در زمان غیبت عملا دست به کار شد .
    رهبری داهیانه امام خمینی که مدتها قبل انقلاب اسلامی وسوسه تفکیک دین از سیاست را زهری مسموم بر اسلام ناب می دانست و در موضع گیری های پیامبرگونه خود واکنش سختی با این فکر انحرافی نشان داده و دلسوزان واقعی اسلام را با این انگاره آلوده به اغراض دشمنان هشدار فراوان داده بود ، با پیروزی انقلاب اسلامی انجمنی ها به لانه خزیدند و سر در لاک چاره جویی فروبردند و با القای انحراف مزبور ایده پوسیده تفکیک دین از سیاست را به گونه های ممکن دنبال کردند و به اصطکاک با منویات امام خمینی و آرمان ناب اسلام برخاستند ، امام خمینی با تحذیر و هشدار از این موضع مخرب به سخنرانی و بیان زاویه های انحرافی آن پرداختند . سخنرانی امام خمینی به اعلام تعطیلی انجمن از سوی ریش سفیدان ! آن انجامید اگر چه با سابقه مدید پنهان کاری این انجمن ، این هم ترفندی بود برای فعالیت اما به صورتی دیگر!
    کسی اگر با شیوه فکری این انجمن و بنیانگذاران فکری و عقیدتی آن آشنا باشد دست برداشتن آنان را از تفکرات دیرینه بسیار مستبعد و چیزی شبیه محال خواهددید ، اگر چه امروز به نعمت آزادی و جمهوری اسلامی آنان هم دست به ترویج مبادی فکری و عقیدتی مؤسس "انجمن" پرداخته و با عنوان های امثال "مجالس و منابر" کتابچه هایی با آرایه ها و ویراستاری ها و حذف و اضافه های لازم به بازار روانه کرده اند .
    این نوشته های مطبوع مبتنی بر ناگفته ها و نانمایانده هایی است که فقط مراجعه به تقریرات درسی دستنوشته آنها را بر ما برملا خواهد ساخت ، اندکی درنگ و تأمل و واکاوی ما را به زاویه های بسیار متباعد و متقاطع در این طرز تفکر آشنا خواهد کرد ، با این تأمل واضح خواهد شد که چنان چه استاد عالیقدر این مدرسه مرحوم میرزا مهدی اصفهانی و شاگردان معظمش می پندارند ، بنیان های فکری آنان بیش از آن که مبتی بر وحی منزل باشد بر برداشت های یکسویه و نگرش های انحصارگرایانه مبتی است . جالب است که اساسی ترین اندیشه های آنان را می توان از مکاتب کلامی رقیب و معاند با تفکر عرفانی و فلسفی هم چون اشاعره و حتی مغایر با مکتب اهل بیت ، بدون اندک تفاوت در استدلال و استنتاج ، بازیافت .
    آنگاه ادعای پرطمطراق تأسیس مکتب نوینی به نام "مکتب تفکیک" را از سوی نواندیشان این طیف و هم چنین ادعای اصیل بودن این ایده و انطباق صددرصدی آن با معارف عمیق و بلند اسلام و اهل بیت وحی را مشاهده کرد  .
    اگرچه جنب و جوش مؤسس انجمن ضد بهائیت جناب شیخ محمود تولایی حلبی ، انحصار به خود او دارد و لذا تأسیس این انجمن و رهبری آن هم از اختصاصات خود اوست و نمی شود شیوه تفکر او درباره مهدویت و انگاره حکومت در زمان غیبت را به همه همگنان و رفیقانش که در درس یک استاد زانو زده اند ، به همه آنان تعمیم داد ولی همه این شاگردان و استاد از یک آبشخور ، فکر بر می گیرند و در اصول و مبانی چون همدیگر می اندیشند لذا در فصل هایی که در پی می آید ، اساسی ترین مبادی فکری این طیف دست به دست هم داده تا چهره مکتب مورد ادعای آنان مورد کاوش قرار گیرد و نقاط خلأ به کمک همدیگر به وضوح گراید .
    این طیف فکر که در بین شاگردان و هواداران آن استاد پراکنده است به خوبی ما را با جمعی آَشنا می سازد که خود را مشغول به ذمه ای می دانند که بیش از هرچیز آنان را ادای دین به استاد وادار به تحریر و نگارش نموده و البته رنگ و تلقین دین برای قبولاندن به مخاطب همیشه چاشنی می گردد تا فرصت تأمل و چون و چرا از مخاطب سلب و همه مطالب به صورت جزم آور بر مخاطب ؛ خواننده یا شنونده القا گردد ،
    این خواننده محترم خواهد بود که دعاوی استاد و شاگردانش را در مهم ترین مبادی فکری مشاهده نماید و با آن همه تأکید بر تبیین اندیشه اسلام ناب آنان را از ادعا تا حقیقت مشاهده نماید .
    این هشدار را باید همیشه به هوش بود که برداشت های یکسویه و جزمی از بخشی از متون دینی و روایی ؛ چه در مبادی عقیدتی و یا معارف دیگر ، انسان را به پرتگاه هایی خواهد کشاند که جبران ناپذیر خواهدبود ، تأسیس انجمن ضد بهائیت اگرچه برای هواداران آن بسیار مباهات برانگیز بوده و در زمانی که باید رودررو با انحراف اصلی و منشأ فساد یعنی طاغوت مبارزه کرد و به استمداد رهبر عالی شأن انقلاب اسلامی امام خمینی پاسخ داده و علنا پا به میدان می گذاشتند ، زمانی که آن امام والامقام فریاد می زد گنهکار است هرکس فریاد نکشد انجمن مزبور با کمال هشیاری ! پیمان عدم دخالت در امور سیاسی با طاغوت می بندد و بر اعضای خود فرض می داند که چنین کنند و البته این گوشه ای از افشای ناخواسته مطلب است و در پس پرده حکایتها است از ... با سازمان مخوف ... !!
    آیا این رفتار با دستگاه حاکمه طاغوت ، همه برداشته از رفتار و گفتار اهل بیت و متن دین بوده است ! تا بتوان سایر برگ و بار اندیشه این بزرگان را هم چنان دانست ؟ کسی که بیشترین تعبد را برابر استاد بزرگ خود دارد و به معنای واقع کلمه همه برگ و بار اندیشه اش تراویده از کرسی درس آن استاد است و در کرنش و تواضع او و اداء دین به استاد و تحریر و تقریر دروس وی و ترویج فکر و اندیشه استاد در مساجد و منابر ، هیچ کم نگذاشته و این مطلبی است که می توان به شدت و وضوح در نوشتارها و تقریرات مشاهده کرد ، آیا از کدام زاویه به اسلام می نگرد که اجتماعیات اسلام به ویژه سیاست و حکومت در زمان غیبت را از دستگاه فکری خود بیرون می راند ، برای او و دیانتش و شریعتش که همیشه در سخنرانی هایش و مکتوباتش فریاد وااسلاماه از تفکر فلسفی و عرفانی بر می دارد اما طاغوت و ام الفساد همه تباهی ها ، حتی همان تباهی نژندی که او عمر خویش و انجمن پرقوتش را برای مبارزه با آن هزینه کرد ، خطری ندارد ! و پیمان عدم مخاصمه به ظاهر و به تعبیر دقیق تر میثاق همکاری می بندد !
    غفلت از بن و پرداختن به برگ و ساقه ، غفلت از اصل و اساس و افکار را به جای دیگر مشغول کردن ، آیا کم خدمتی است به خواسته حکومت طاغوتی که خود این گروه های انحرافی را در جامعه می تراشید تا سطحی اندیشان به آن مشغول باشند و نبینند این دست های انحراف از کدام آستین بیرون می آید و به عوض این که اصل و اساس را هدف مبارزه خود قرار دهند در این کانال انحرافی انرژی جوانان و متدینان را مصرف کنند ؟
    بیرون راندن عمق اندیشی و کناره گیری از تفکر دقیق فلسفی و در مقابل ترویج فکر اشعری برآیندی از چنین اندیشه است .
    اسلام تک بعدی را کامل دیدن ، اسلام را در عافیت طلبی دیدن ، اسلام را بدون کربلا و عاشورا دیدن ، عاشورا را فقط در سوگواری و ماتم سرایی دیدن ، برآیند همین تعبدگرایی و دلدادگی به فکر یک جانبه گرا از اسلام است که تفکیک دین از سیاست را کمال دیانت می داند و اندیشه مقابل را مقابل اسلام می نهد !
    غفلت از فلسفه سیاسی اسلام ، غفلت از کربلا و بُعد مبارزه آن ، غفلت از عاشورا و بُعد حماسی آن ، غفلت از جریان بودن نهضت حسینی و به عنوان یک حادثه تاریخی به آن نگریستن و ... همه برخاسته از نگرش تک بعدی به مکتب تام و تمام اسلام است و این نگرش برخاسته از نگاه محدودگرا به اعتقادات و مبانی باورهاست .
    چیزها از اسلام در ذهن ساختن و دوست و دشمن با اسلام بر آن اساس بناکردن ، علمای بزرگ دین را که مشرب فلسفی داشته اند و با همان مبانی فلسفه سیاست خویش را در آئینه اسلام بازیافته اند از جرگه دین خارج انگاشتن ، و از اجتماع مسلمانی غفلت کردن و فقط اجتماع را در جام عبادت و نماز بی هیاهو و بی تنش به حال خودکامگان دیدن ، و دشمن خطرناک و اصلی را فراموش کردن و راه هزینه نیروها به جای دیگر پرداختن و ... بر چه مبنا راست می آید ؟ جز بر باورهای خمودگرا و اشعری گرا و ... ؟
در فصولی که در پی می آید به تناسب در سه بخش مطالب دنبال می شود ؛
    بخش اول از هر فصل به تبیین اظهارات تفکیکیان می پردازد ، در این بخش از متون اصلی و دست اول طیف تفکیک گرا مطالب نقل و مقصود و مراد آنها در حد امکان از زبان خود آنها تبیین می شود ، اگر مطالب به صورت ترجمه در متن آمده است نص صریح گفتار نیز در پاورقی نقل شده تا مباد که احتمال تحمیل نظر بر گفتار تفکیکیان به نظر ، خواننده برسد و باور بر او مشکل آید .
    بخش دوم هر فصل به تحلیل نظریات و اقوال می پردازد و جوانب مختلف واکاوی   می شود .
    بخش سوم از فصل ها به نقد و بررسی می پردازد و خلل و نارسایی و تناقضات آنها خاطر نشان می گردد .



 



 

فصل دوم : معرفت‏شناسى‏
 



بخش اول    : توصيف
بخش دوم   : تحليل
بخش سوم : نقد و بررسى‏
 
 
 
 
 
 
2-1- توصيف‏
2-1-1- عقلانيت و خرد ورزى
    در ابتدا ذکر این نکته ضروری است ، که عموم تفکیکیان پیرو مکتب عالی شأن اجتهاد در "فروع" و به اصطلاح مکتب "اصول" در مقابل اخباری گری می باشند ، با این وصف آنها در اصول دین به مشی اصولی پایدار نمانده و راه دیگری را برای خود برگزیده اند که اگر چه تلاش کرده اند از عقل اصطلاحی فاصله بگیرند و مشی فلسفی را در مواجهه با عقل کنار بگذارند و با آن به سختی مبارزه کنند و راه دیگری ابداع نمایند تا عقل گرایی خود را تضمین نمایند اما درگستره نظریه پردازی ها به وضوح به التقاط از اخباریگری و ظاهرگرایی اشعری ، دچار آمده اند ، کم و کیف روشی تفکیکیان را در مباحث معرفت شناسانه دنبال خواهیم کرد تا از نص صریح بیانات بزرگان این دیدگاه ، میزان نوآوری و توفیق آنان را در ارائه مدل فکری و شیوه معرفتی ، مشاهده کنیم .
    آيا در ديدگاه تفكيك عقل از ابزار و منبع معرفت به‌شمار مى‏آيد ؟
    جهت پاسخ ، ابتدا پرسش را به دو بخش تقسيم مى‏نمائيم . اساس اين تقسيم بر اين مطلب استوار است كه منظور از « عقل » بيان گردد ، و بر مبناى اين تقسيم ، پاسخ هر قسم نقيض پاسخ قسم ديگر است .
    در اين ديدگاه تأكيد مى‏گردد كه « عقل » به معناى فلسفى ، از ابزار معرفت و منابع آن محسوب نمى‏گردد . اما اگر از عقل مفهوم و معناى ديگرى مغاير با مفهوم فلسفى آن ، اراده شود چنان چه اين ديدگاه مدعی تصوير چنين معنايى است ، « عقل » از منابع معرفت و البته منبع انحصارى و از « حجيت ذاتى » برخوردار و هميشه غيرقابل خطا و اشتباه است . همين حجيت ذاتى براى عقل و معرفت پديدآمده از آن ، دور و تسلسل چراها را ازبين مى‏برد . آن‌چه شايسته عنوان « حجت و برهان » است معرفت برآمده از اين « عقل » است ، چنانچه در آيات كريمه و روايات شريفه مراد از حجّت و برهان همان « علم و عقل » است ، كه از سنخ حقيقت واحد برخوردار هستند .
    بر اين اساس ، عقل‌گرائى در اين ديدگاه كاملاً مورد پذيرش است ، اما به معناى متفاوت از آنچه فلسفه از عقل مراد مى‏كند .
    دو نكته در اين جا بايد تبيين گردد تا عقل‌گرايى را مورد پذيرش اين ديدگاه قرار دهد .
    نكته اول در نفى مشى اخباري‌گرى و نكته دوم در نفى مشى فلسفى . بنابراين با نفى اين دو طرف در اين ديدگاه سعى شده است تا راه ميانه جستجو گردد . راهى كه به اخباري‌گرى ختم نگردد و يا به فلسفه نينجامد . در مواجهه با عقل ، از اخباري‌گرى به حاشيه تفريط و از فلسفه به افراط تعبير نموده‏اند .
2-1-2- نفى اخبارى‏گرى :  
    تصور شده است از تعبير عقل به معناى خاص خويش در اين ديدگاه ، نبايد اتهام گرايش به اخبارگرى را متوجه اين ديدگاه دانست ، در اين راستا سعى شده تا تفاوت دو ديدگاه تبيين گردد ،   تا از اين رهگذر فاصله اين ديدگاه با اخبارى‌گری ، خاطرنشان گردد . با شگفتى اظهار شده است كه چگونه اخباريين به قطع حاصل از مقدمات عقليه غير ضروريه اعتماد نكرده‏اند .
    اخباريين همان معنايى از عقل را منكر هستند كه اصوليين بر اساس همان مفهوم عقل را در شمار ادله اربعه قرار داده‏اند اگر چه اخباريين نيز خود گفته‌هاى گونه‏گون درباره عقل دارند . برخى قطع حاصل از مقدمات عقلى غير ضرورى را قابل اعتماد ندانسته و برخى ديگر، عقل را رأساً و بالكلّ حجت نمى‏دانند و برخى حصول قطع را از مقدمات عقلى غير ممكن دانسته‏اند ، و بر همين اساس برخى محدثين قائل به وقوع خطا در شرعيات و عقليات گشته‌اند و منشأ آن را ضميمه نمودن مقدمه عقلى به مقدمه نقلى مى‏دانند .
    اخبارى  هيچ‌گاه مايل نيست درباره‌اش داوري شود كه خود را از عقل بى‌نياز مي‌داند و يا احساس گردد كه مشى اخبارى عقل را به‌كلّى در تمام زمينه‌ها معزول نموده است . لذا برخى از آنها نظرپردازى براى عقل را به بديهيّات منحصر دانسته ، و اما در نظريات در صورتى براى حكم عقل ارزش قائل شده‏اند كه با حكم نقلى موافق باشد و در صورت تعارض بين آن‌دو معلوم است كه حكم نقلى مقدم است و توجهى به عقل نمى‏شود .
    درديدگاه تفكيك براى گذر از اين مقطع و نفى اخباري‌گرى توصيه شده است تا به تعبيرات قرآن كريم و روايات در شأن عقل و اولوالالباب مراجعه شود كه در آنها بر تعقل تشويق ، و بر ترك آن نكوهش شده است از قبيل:
« و يجعل الرجس على الذين لايعقلون » (يونس‏100)
« العقل شرع من داخل و الشرع عقل من خارج »  
 بر اين اساس نهايت سخن با اخبارى اين است :
 تعبير از عقل به اين‌كه حجت خداوند است و ساير تعبيرات درباره تعظيم عقل با تشكيك در حجيت عقل و احتمال خطا در مورد احكام آن و يا تبعيض نسبت به احكام ، بعد از فرض درك عقل ، منافى است و اين مطلب جز به جهت عدم شناخت حقيقت عقل و احكام آن پديد نيامده است و توهم شده هر چه را انسان به علم حصولى به دست آورد و يا از مقدمات استنتاج نمايد همان حكم عقل است .    
    مفاد صريح اين سخن اين است كه اخبارى به حق عقل را نفى مى‏كند ، زيرا آنچه اخبارى نفى مى‏كند عقل به معناى واقعى آن در نظر شريعت نيست . اخبارى مفهوم ديگرى از عقل را مراد مى‏كند و گمان مى‏كند منظور از عقل همان چيزى است كه او فهميده است . حال آن‌كه اين توهمى بيش نيست . آنچه او نفى مى‏كند تا آنجا مورد پذيرش در ديدگاه تفكيك است كه به نفى مطلق عقل نينجامد .
    نزاع با اخبارى در اين موطن بر اين اساس است كه اخبارى از مواجهه با عقل نفى مطلق آن را ( حتى معنايى كه اين ديدگاه براى آن ارائه مي‌دهد ) مراد كند و گر نه در غير اين‌صورت اگر اخبارى نفى عقل به معناى فلسفى آن را مراد كند از تأييد و همراهى ديدگاه تفكيك برخوردار خواهدبود .
    بر اين اساس ، بر ضرورت تبيين مفهوم « عقل » در اين ديدگاه تأكيد مى‏گردد تا تفاوت بين اخبارى و بين مشى تفكيكى ، خود را نشان دهد .
2-1-3- نفى عقل فلسفى  
    مفهوم عقل و عقل‌گرايى در اين ديدگاه با آنچه در فلسفه از آن مراد مى‏كنند تفاوت اساسى دارد . تلاش نه تنها بر نفى عقل فلسفى متمركز است كه سعی شده‌است تفسير فلسفه از عقل را مغاير با مراد قرآن كريم و روايت و حتى عرف از عقل ، جلوه دهند .    
    جهت زدودن تصوير فلسفى عقل ، بايد ديد منظور از عقل در فلسفه چيست ؟ تصوير فلاسفه از عقل با استظهار از برخی سخنان آنها چنين ارائه شده است :
« خلاصه آنچه برخى از محققين فلاسفه درباره عقل گفته‏اند اين است كه عقل همان نفس با مراتب چهار گانه‏اش مى‏باشد »  
    اگر چه تأكيد شده است كه نمى‏توان قواى بدنى و يا قواى نفسانى و مراتب چهار گونه عقل ؛ ( عقل هيولانى ، عقل بالملكه ، عقل بالفعل ، عقل مستفاد ) را انكار نمود . لكن مهم اين است كه حقيقت عقل كه ، معقولات با آن ادراك مى‏شود و حقيقت علم كه معلومات با آن دريافت مى‏گردد و كتاب و سنت آن را حجت مى‏نامد و به آن احتجاج مى‏نمايد ، از همه اين مطالب بيگانه است . عقل در اصطلاح دينى نه از مراتب قواى نفس است و نه حقيقت انسان را شكل مي‌دهد .
    حقيقت عقل كه معقولات با آن درك مى‏شود و حقيقت علم كه معلومات با آن درك مى‏شود و كتاب و سنت با آن احتجاج مى‏كند از همه اين مطالب بيگانه است و نيز با حقيقت انسان كه از آن به « من » تعبير مى‏شود و با مراتب چهارگانه‏اى كه براى نفس ذكر مى‏شود به‌كلي مغاير است .  
    بر اين اساس مفهوم فلسفى عقل يعنى نيروى ادراكى انسان كه كليات با آن درك مى‏شود ، بيگانه از اصطلاح آيات و روايات است . در اين ديدگاه با اصرار بليغ اين مغايرت ارائه مي‌شود . نامگذارى مراتب چهار گانه نفس به عقل از سوى فلاسفه اصطلاحى است كه از منظر تفكيك از معناى واقعى عقل ، هيچ بهره‏اى ندارد .
    علاوه اين اصطلاح خود سبب كژفهمى است . زيرا فهم  معناى عقل را در كتاب و سنت بر ما دشوار مى‏سازد .
    در اين ديدگاه در سراسر هستي ، هيچ مخلوقى مجرد از ماده نيست . تمام مخلوقات را ماده و مشتقات آن فرا گرفته است ، بنابراين نفس انسانى نيز مادى و مظلم‌الذات ، مى‏باشد . در نقطه مقابل ، عقل و علم موجود نورانى و مجرد است پس حقيقت انسانى نمى‏تواند عين چنين موجود نورانى باشد . و نفس و عقل دو سنخ متغاير و غير مسانخ هستند ، و در توجيه آگاهى نفس بايد راه حلى ارائه داد كه در اين توجيه نه نفس در صقع آن حقيقت نورانى داخل گردد و نه آن حقيقت نورانى از حقيقت خود تنزل نموده و از مراتب نفس قرار گيرد ، هيچ كدام از اين دو طريق ( ترقي نفس يا تنزّل عقل نوری ) مبين كيفيّت تعقل نيست .
    نفس هنگامى عالم مى‏شود كه آن حقيقت نورانى را « واجد » شود اگرچه « وجدان » مراتبى دارد و تمام نفوس از وجدان همسان برخوردار نيستند . مغايرت براى نفوس كامله و عاليه نيز محفوظ است . و نفوس ولو به سر حدّ اعلاى كمال نايل شوند باز از ظلمت و ماديت ذاتى خويش رهايى نمى‏يابند و مغايرت ذاتى خود را با آن حقيقت حفظ خواهندكرد .  
    در مبحث نفس تجرّد يا ماديّت نفس را بررسى خواهيم نمود . آنچه اكنون بايد مورد جستجو قرار گيرد اين است كه چگونه نفس مادى از حقيقت نورانى برخوردار مى‏شود و بدان وسيله عالم مى‏شود و به عبارت ديگر متنوّر شدن نفس به عنوان يك موجود مادى ، چگونه رخ مي‌دهد ؟
    اگرچه برخى از راه تجرد علم ، تجرد نفس را اثبات نموده‏اند ؛ از اين رهگذر كه معلوم براى نفس قيام حلولى دارد و حلول مجرد در مادى محال است . لكن اين مطلب خود مبين اين نكته نيز هست كه كيفيّت پيدايش شناخت را توجيه نمايد . بنابراين صور معلوم به ويژه كليات از قيام صدورى به نفس برخوردار هستند و با توجه به اين نكته كيفيّت شناخت را مى‏توان اين گونه تبيين كرد كه :
«معلوم قيام حلولى با نفس ندارد بلكه به وسيله نور مجرد خارج از نفس ، قيام صدورى با           نفس دارد و نفس آن نور را به ذات خويش درك مى‏كند . »     
    آنچه مى‏تواند قيام صدورى و كيفيّت وابستگى و ارتباط معلومات به نفس را تفسير نمايد جز « وجدان » نكته ديگرى نيست . نفس نور خارجى را كه همان نور عقل و علم است مى‏يابد و وجدان مى‏كند و با تابش آن نور ، هم ذات و حقيقت نفس مشهود مى‏گردد و هم معلومات براى نفس آشكار مى‏گردند .  
    نفس انسان چون حقيقتى ميّت و مرده است نور علم و عقل به او افاضه مى‏گردد . البته نه به نحو فيضان شئ از شئ ، مثلاً پرتو خورشيد از خورشيد و نيز نه به نحو تبديل آب به بخار و يا موج و نهر ... بلكه در نفس صفتى ايجاد مى‏شود كه از آن تعبير به « وجدان » مى‏شود .
« وجدان » حالت عرضى است كه بر نفس عارض مى‏شود . مشابه نور حسى كه بر اجسام عارض و سبب ظهور آنها مى‏شود .    
    كلمه « وجدان » يا « مالكيت » در اين ديدگاه از واژه‏هاى كليدى است كه هم در مبحث معرفت‌شناسى و هم در مباحث هستی‌شناسى براى تبيين مسائل از آن استمداد مى‏شود و تأكيد مى‏گردد بدون دريافت آن انتظار فهم و حل هيچ معضلى را نبايد داشت .
تفصیل مطلب در مبحث هستى‏شناسى بررسى خواهدشد .
 2-1-4- مفهوم عقل در ديدگاه تفكيك‏
    با فاصله گرفتن از اخبارى و نفى عقل فلسفى مفهوم نوينى براى « عقل و علم » ارائه مى‏گردد تا در پرتو آن بتوان منبع اصيل معرفت را جستجو نمود :
« حقيقت عقل كه معقولات با آن درك مى‏شود و حقيقت علم كه با آن معلومات درك مى‏شود همان نور متعالى است .»  
    حقيقتى كه سبب ادراك انسان مى‏گردد از خارج بر انسان اثر مى‏كند و در حيطه وجودى نفس قرار نمى‏گيرد حقيقت نور است و نور "ظاهر بنفسه و مظهر لغيره" است . آن حقيقت چون تابش مى‏گيرد سبب ادراك مى‏گردد و نبايد اشتباه كرد و مفهومات ذهنى و متخيلات را عقل و علم ناميد .
    لفظ علم و عقل از الفاظ وارد در قرآن و سنت اشاره به حقيقتى است كه در خارج موجود است و واقعيت دارد تصوّرات و خيالات علم و عقل نيستند ، عقل و علم به تصوّر و توهم نمى‏آيد ، معلومات و متصورات و متوهمات و متخيلات معانى و مفاهيم و صور ذهنيه همه به نور علم ، معلوم و مكشوف مى‏شوند ، نه اينكه حقيقت آنها علم باشد .  
    حقيقت عقل همان علم است نه مدرك يا مدركات و يا مراتب نفس .  
    مقدمات يقينى را كه بر يقين غير نوری الذات استوار است و اثبات مطابقت آنها با واقع    محال است نمى‏توان علم و عقل ناميد . عقل نورى ظاهر بالذّات مى‏باشد كه حيثيت ذاتى آن كشف خوب و بد افعال اختيارى و كشف واقع است .  
    جهت تبيين حقيقت نورانى عقل مى‏توان آن‌را به نور حسّى تمثيل كرد و چنانچه حقيقت نور محسوس از حقيقت محسوسات مورد مشاهده ، خارج است ، حقيقت نور عقل نيز از معقولات و معلومات خارج است و البته تفاوتهايى بين نور محسوس و نور معقول وجود دارد :
1- نور علم به ذات خويش ظاهر و معلوم است اما نور محسوس به « نور علم » واضح و آشكار مى‏گردد ، بنابراين نور حقيقى همان نور علم است كه وضوح و ظهور همه چيز حتى نور محسوس به وسيله او مى‏باشد .
 2- نور محسوس قابل رؤيت با چشم است . لكن نور علم اجلّ از رؤيت با چشم است و بصر و بصيرت به وسيله آن ميسور مى‏گردد .
 3- نور محسوس در عرض سائر جواهر و اعراض قرار مى‏گيرد اما نور علم فوق نور محسوس است البته نه فوق مكانى .  
    با توجه به آنچه در تعريف عقل ارائه شده مى‏توان ويژگيهاى عقل را در اين ديدگاه چنين شمرد .
1- علم و عقل از يك سنخ حقيقت هستند ، تفاوت آنها به متعلق آنهاست . متعلق علم اگر حسن و قبح ذاتى باشد عقل نام دارد .  
2- آنها از حقايق منحاز و مستقل خارجى هستند .  
3- حقيقت آنها مجرد و نورانى است ودر بين مخلوقات فقط آنها مجرد از ماده هستند .  
4- حيثيت ذاتى آنها كشف و ظهور است و ظهور ساير اشياء به واسطه آنهاست .
5- آنها از حجيت ذاتى برخوردار هستند . بنابراين هميشه مطابق با واقع مى‏باشند  
6- از حقايق بسيط و غير مركب هستند .  
7- اين حقايق مغاير با معقولات و معلومات و مفهومات هستند .  
8- اين حقايق مغايرت با نفس و بدن انسان دارند .  
9- اين حقايق قابل تعريف و توصيف به هيچ چيز ديگر نيستند مگر به آثار و يا وجدان آنها .   
  بر اساس اين ويژگيها آنچه نتيجه مى‏شود چنين است :
1- اتحادعاقل وعقل و معقول امرى باطل و مغايرت بين عقل و نفس موردتأكيد است .  
2- نامگذارى نفس و مراتب چهار گانه آن به « علم يا عقل » صرف اصطلاح است .  
3- حقيقت علم و عقل در اين ديدگاه منطبق بر همان چيزى است كه كتاب و سنت آنرا عقل ناميده است .  
4- حكما از عقل روى برتافته و به معقولات سرگرم شده‏اند نور را ناديده گرفته و به منورات متوجه شده‏اند و بر اساس همين نكته تقسيم علم به حصولى و حضورى باطل است زيرا اين تقسيم مربوط به معلومات است نه علم.  
5- آنچه فلاسفه عقل پنداشته‏اند  منجر به پذيرش توالى فاسد است : از قبيل انهدام جميع شرايع افحام انبيا ، ايجاب حق ، عليت علم الهى و ثبوت مشيت و اراده ازلى و استناد همه افعال به اراده ازليه ، امتناع معاد جسمانى و امتناع اثبات نبوت به وسيله معجزه و امكان تطوّر حق .

انجام پایان نامه

پایان نامه

برای دریافت فایل کامل این مطلب از لینک زیر استفاده نمایید

سفارش پایان نامه

نقشه