انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

 پایان نامه 

 پایان نامه|تأثير محروميت های عاطفي محيط پرورشگاهها خودپنداره برخودپنداره کودکان پرورشگاهي


 پایان نامه :













    
 
مقدمه
و الله اخرجکم من بطون امهاتکم لاتعلمون شيأ و جعل لکم السمع و الأبصار و الأفئده لهلکم تشکرون
« خداوند شما را از شکم مادرانتان بيرون آورد در حاليکه چيزي نمي دانستيد و به شما قواي شنوايي و بينايي و انديشه داد . باشد که سپاس اين نعمتها را بداريد و از اينها به خوبي   بهره مند گرديد . »
اين آيه عدم شناخت انسان را در بدو تولي بيان مي کند و اينکه بايد از طريق حواسي که خداوند به او عنايت کرده جهان را مطالعه و بررسي کند .
کودکي که به دنيا مي آيد عاليترين و کاملترين امکانات رشد را دارا است او در بهترين حالت خود آفريده مي شود . اگر اين کودک عادي به دنيا بيايد و خانواده و محيط مناسبي در اختيارش باشد جاي خويش را در اين جهان مي يابد . اما زندگي خانوادگي و محيط اجتماعي _ آموزشي _ بهداشتي و فرهنگي بسياري از کودکان دستيابي به چنين مقصودي را دشوار و گاه غير ممکن مي سازد .
رفتار آدمي اساسا جلوه اي از شخصيت و سازمان رواني _ شناختي _ اجتماعي اوست . هر چه شخصيت و ادراک از خويشتن انسان سالمتر , واقعي تر و رشد يافته تر باشد از رضايت دروني و تعامل رفتاري بيشتري برخوردار خواهد بود . آشکار است که شخصيت و خودپنداري سالم و رشد يافته , فقط در جريان تربيت صحيح و پرورش عواطف و رفتار سالم بوجود     مي آيد .
در اين پژوهش نيز پيرامون شناخت چگونگي ادراک و پنداشت کودکان از خود در محيط و شرايط خاص پرورشگاه تلاش مي شود , باشد که گامي کوچک در مسير روانشناسي کودکان پرورشگاهي برداشته باشيم .
 
بيان مساله
پژوهشگران در ديدار هاي خود با گروهي از کودکان پرورشگاهي شهر مشهد در حين    برنامه ها و فعاليتهاي فکري و حرکتي مختلف اين کودکان احساس مي کردند که اکثرا جسارت ، اعتماد به نفس ، اميد به موفقيت و . . . کافي در اين کودکان نيست و در حاليکه از لحاظ فکري و فيزيکي مشکل خاصي نداشتند و قابليتهاي لازم براي اجراي عمل را دارا بودند .
در پيش فرضهاي اوليه به نظر مي رسيد که اين مشکلات کودکان احتمالا به علت رشد در شرايط خاص پرورشگاهي است . موضوعاتي همچون فقدان حمايت والدين ، عدم حضور مادر در حساسترين دوران رشد ، فقدان الگوهاي ثابت رفتاري ، عدم وجود تقويتهاي ملموس اجتماعي کافي ، فقدان محرکهاي کافي که مستلزم رشد سالم هستند ، داشتن خاطرات تلخ گذشته خويش ، کمبود ارتباطات متنوع و باز اجتماعي متناسب با رشد ، کمبود امکانات مالي ، تفريحي ، فرهنگي ، آموزشي و از اين قبيل عواملي هستند که مجموعا زمينه تشکيل ديدگاه و ادراک منفي نسبت به خود و نسبت به جهان را در اين کودکان فراهم کرده اند .
لذا براي اثبات يارد اين پيش فرض اقدام به پژوهش در باب تاثير محروميتهاي مختلف محيط پرورشگاه برخود پنداره کودکان پرورشگاهب و سپس مقايسه آن با خود پنداره کودکان غير پرورشگاهي يعني کودکاني که در خانواده و به اتفاق والدين خود زندگي       مي کنند نموديم تا به کمک ابزار ، روش و آزمون پژوهش و آماري مناسب تفاوت ويژگيهاي خود پنداره اين دو گروه از کودکان را بررسي و تجزيه و تحليل و نتيجه گيري نماييم .
اهميت موضوع تحقيق
اهميت خود پنداره همواره مورد توجه تمامي متخصصان امور مربوط به کودکان بوده است . به سختي مي توان به احساسات کودکان در مورد خودشان به عنوان يک فرد توجه نکرد . اغلب متخصصان ، خودپنداره مثبت و متعاقب آن عزت نفس بالا را به عنوان عامل اصلي در سازگاري اجتماعي _ عاطفي در نظر مي گيرند . روانشناسان و جامعه شناسان مهم از قبيل ويليام جيمز ، جرج هربرت ميدو ، چارلزکولي ، از جمله افرادي بودند که بر اهميت خود پنداره و احترام به خود مثبت تاکيد داشتند .
اخيرا روانشناسان نظريات نئوفرويدينها را با تحقيق تجربي در آميخته اند و به اين نتيجه رسيدهاند که احترام به خود مثبت با عملکرد مناسبتر و موثرتر مرتبط است .
خود پنداره و احترام به خود بويژه در مورد کودکان امري ارزشمند محسوب مي گردد ، زيرا به مثابه بينايي براي ادراکات کودک از تجارب زندگي عمل مي کند . کفايت اجتماعي _ عاطفي ناشي از يک شناخت مثبت از خود مي تواند نيرويي باشد که در جهت پيروزي بر مشکلات جدي بعدي به کودک کمک کند .
از آنجا که موارد پژوهشي کودکاني هستند که در محيط خاص پرورشگاه زندگي کرده و از جنبه هاي گوناگون دجار کمبودها و محدوديتهايي مي باشند که موجب تشکيل تصوير منفي از خود دنياي پيرامون مي گردد ، انگيزش سالم سازي و تقويت زمينه هاي شناختي _ اجتماعي _ عاطفي و رفتاري و نحوه آموزش مربيان موسسه از لحاظ تاثيري که بر رشد کودکان مي گذارد عوامل بسيار مهم به حساب مي آيند . از طرفي معلوم نيس مشکل بنيادي اين کودکان که هيچ گونه الگوي ثابتي ندارند تا به آن دلبستگي پيدا کنند چه تاثير دراز مدتي در کودکان خواهد داشت ؟
لازم است به دنبال تحقيقات و مطالعاتي که صورت مي گيرد اقدامات درماني مناسب در حيطه هاي مختلف در خود پنداره هاي کودکان انجام گيرد ، تاپاره اي از مشکلات قابل حل اين کودکان که گروهي از افراد جامعه هستند که ناخواسته وارد اين فضا شده اند را بر طرف نموده و بدين وسيله در فراهم کردن جامعه اي سالمتر گام برداشته شود .
هدف از انجام تحقيق
هر انساني از شخصيت خود در ابعاد مختلف آن برداشت و تصوري دارد که اين شخصيت يا خويشتن مي تواند جنبه هايي داشته باشد که براي فرد يا ديگران يا هر دو معلوم باشد يا نباشد و به  علت همين شناخت و آگاهي ناقص و گاه تعريف شده از خويش است که خود پنداره يا منفي است يا به صورت کاذب مثبت مي شود . در ضمن اين برداشت از خويش چنان قطعي و لايتغير نيست ، يعني اينکه ممکن است در لحظه اي فرد نسبت به بعدي يا تجربه اي از خود آگاه نبوده و زماني ديگر آگاه باشد ، پس بخشهاي فوق الذکر غير قابل نفوذ نيستند . از طرفي هر کدام از ما مثل يک گياه به وسيله شبکه اي از ريشه ها تغديه شده ايم يعني اينکه از کجا آمدهايم ، چه چيشه اي داشته ايم ، چگونه با خانواده وابستگي داشته ايم و مورد آن چه احساسي مي کنيم .
بسياري از اين ريشه ها ممکن است به نظر برسند که ما را از پشت گرفته اند و مانع رشد ما شده اند بسياري از آنها ممکن است ناشناخته باشند . بسياري از آنها ممکن است به ما علاقه اي نداشته باشند در حاليکه ما نمي توانيم نسبت به آنها بي تفاوت باشيم . به هر حال بدون اين ريشه ها ما به هيچ وجه نه مي بوديم و نه مي توانستيم رشد کنيم و نه اينکه بوجود آييم . اما وضعيت به چه صورت است در مورد آنهائيکه مي گويند . « من نمي توانم         بي تفاوت باشم ، من در مورد خانواده ام خيلي کم يا هيچ چيز نمي دانم و آنچه هم که    مي دانم آرزو مي کنم فراموش کنم و از آن آزاد شوم » . لذا خود پنداره و به دنبال آن احترام به خود از مولفه هاي متعددي بوجود آمده اند که از مسائلي ناشي مي شوند که در زندگي ما نقش مهمي ايفا مي کنند و نياز دارند که به دقت بررسي شوند .
با توجه به آنچه که گفته شد جنبه هاي مبهم و آزار دهنده زيادي وجود دارد که در خويشتن کودکان پرورشگاهي ملاحظه مي شود . هدف از اين پژوهش آن است که کاربرد مقياس خودپنداره پيرز _ هاريس که شامل مولفه هاي رفتار ، توانايي ذهني ، وضعيت تحصيلي ، ظاهر و ويژگي فيزيکي ، اضطراب ، محبوبيت ، شادي و رضامندي و خودپنداره کلي است ، به شناخت و آگاهي بيشتري از ادراک اين کودکان نسبت به خود و جهان پيرامونشان دست يافته و با آگاهي از شکل آنها تدابير درماني و ملاحظات محيطي مناسب در جهت رفع معضلات آنها ارائه دهيم و نيز اطلاعات مورد نياز مسئولين ، مراقبين و مربيان و کليه کساني که با کودکان پرورشگاهي در ارتباط هستند را فراهم کنيم تا ايشان به نحو شايسته تر و آگاهي بيشتري به اين کودکان ياري رسانند و آنها را براي مراحل بعدي رشد آماده تر و توانمندتر سازند .
ميدان و قلمرو تحقيق
نمونه مورد مطالعه اين پژوهش شامل 30 نفر از کودکاني ساکن پرورشگاههاي شهر مشهد مي باشد که به علل مختلفي از هر دو والد خود جدا گشته اند و به ناچار در يکي از موسسات پذيرفته شده اند . اين گروه هر 30نفر دختر هستند و در ضمن کودکاني هستند که حداقل يکسال سابقه سکونت در موسسات را داشته اند .
گروه نمونه دوم شامل 30 نفر از کودکاني هستند که در خانواده با والدين خويش زندگي   مي کنند در اين گروه و نيز 30 نفر دختر هستند که علاوه بر جنس از نظر سن ، پايه تحصيلي و معدل تحصيلي نيز اين دو گروه با هم همتا شده اند . در ضمن اين گروهها از سه ناحيه متفاوت آموزش و پرورش انتخاب شده اند که داراي شرايط اقتصادي اجتماعي بالا ، متوسط و پايين هستند .
فرضيات تحقيق
1_ ميانگين نمره خود پنداره کودکان پرورشگاهي کمتر از ميانگين نمره خود پنداره کودکان غير پرورشگاهي است .
2_ ميانگين نمره شادي و رضامندي کودکان پرورشگاهي کمتر از ميانگين نمره شادي و رضامندي کودکان غير پرورشگاهي است .
3_ ميانگين نمره رفتار کودکان پرورشگاهي کمتر از ميانگين نمره رفتار کودکان            غير پرورشگاهي است .
4_ ميان گين نمره توانايي ذهني و وضعيت مدرسه کودکان پرورشگاهي کمتر از ميانگين نمره توانايي و وضعيت مدرسه کودکان غير پرورشگاهي است .
5_ ميانگين نمره محبوبيت اجتماعي کودکان پرورشگاهي کمتر از ميانگين نمره محبوبيت اجتماعي کودکان غير پرورشگاهي است .
6_ ميانگين نمره ظاهر و ويژگي فيزيکي کودکان پرورشگاهي کمتر از ميانگين نمره کودکان ظاهر و ويژگي فيزيکي کودکان غير پرورشگاهي است .
7_ ميزان اضطراب کودکان پرورشگاهي بيشتر از ميزان اضطراب کودکان غير پرورشگاهي است .
تعريف عملياتي اصطلاحات
خود پنداري : همه آن جنبه هاي از خويشتن که فرد از آن آگاه است را خود پنداره        مي ناميم . (رونالد ، بي لوي 1972 )
خود پنداره اي که در اين قياس ( مقياس پيرز _ هاريس ) سنجيده مي شود بعنوان مجموعه نسبتا ثابت نگرش به خود تعريف شده است که در اينجا هم به صورت توصيفي هم به صورت ارزشيابي کودکان از رفتار هايشان آورده شد است .
در اين مقياس خودپنداره مي تواند به جاي عزت نفس و حرمت نفس در نظر گرفته شود .
کودکان پرورشگاهي : منظور کودکاني است که در محدوده سني 12-7 سال قرار داشته و به هر علتي حداقل يکسال تجربه سکونت در پرورشگاههاي شهر مشهد را دارا هستند .
کودکان غير پرورشگاهي : منظور از کودکاني است که در محدوده نسبي 12_7 سال قرار داشته و در خانواده و با والدين اصلي خويش زندگي کرده و در مدارس ابتدايي سه ناحيه مختلف آموزش و پرورش که به لحاظ شرايط اقتصادي _ اجتماعي _ فرهنگي درسه سطح متفاوت ( بالا _ متوسط _ پاين ) مي باشند ، قرار دارند .
توانايي ذهني و وضعيت مدرسه : اين خوشه شامل 17 سوال است که درباره خود ارزيابي کودک از توانايي و تکاليف درسي و رضامندي عمومي از مدرسه مي باشد .
ظاهر ويژگي فيزيکي : اين خوشه شامل 11 سوال است که نگرشي کورکورانه را درباره ويژگيهاي فيزيکي و جسماني خود را نشان مي دهد .
اضطراب : اين خوشه شامل 14 سوال است که آشفتگي عمومي و خلق ناراحت را نشان   مي دهد .
شادي و رضامندي : اين خوشه شامل 10 سوال است که احساس عمومي و شادي و راحت بودن با ديگران و رضايت عمومي از زندگي را نشان مي دهد .
رفتار : 16 سوال اين خوشه نشان مي دهد که کودک اشکال رفتاري را مي پذيرد و يا انکار مي کند .
سازمان بندي بقيه رساله :
در فصل بعدي اين پژوهش ، راجع به پيشينه نظري و تحقيقي مروط به عنوان رساله بحث خواهد شد .
در اين فصل ابتدا تعاريفي از خود يا خويشتن از ديدگاههاي مختلف روانشناسي مطرح شده سپس در مورد خود پنداره ، پيدايش و رشد آن ، و انواع آن ، سلسه مراتب و ثبات و تغيير پذيري آن بحث خواهد شد . موضوع بعدي اين فصل عزت نفس است که از ديدگاههاي نظري در مورد آن ، اهميت آن در زندگي و نيز رابطه با منبع کنترل سخن به ميان مي آيد . سپس ديدگاه اسلام در مورد مفهوم نفس و نعابير آن و ضرورت شناخت نفس ، عزت نفس ، حقارت نفس و در مورد توجه اسلام به کودکان بي سرپرست مطالبي عنوان خواهد شد .
عنوان بعدي در فصل دو ، در مورد شرايط پرورشگاه و تفاوت آن با خانواده است ؛ در اينجا موضوع ، فقدان ساخت خانواده ، فقدان ريشه هاي مشخص براي کودکان پرورشگاهي و پديده فقدان در ميان آنها و نيز در مورد رابطه دلبستگي و پديده جدائي در اين کودکان مطالبي ارائه مي شود .
در پايان فصل دو ف مروري مي شود بر پژوهشهاي اخيري که با عنوان اين پايان نامه ارتباط پيدا مي کنند .
در فصل سوم در خصوص روش تحقيق بحث مي شود ؛ در اين فصل راجع به ماهيت طرحهاي علي ، مقايسه اي ، دشواريهاي مربوط به روش جمع آوري داده ها ، جامعه نمونه و روش نمونه گيري ، مطالبي مطرح و به روش تحليل داده ها ،اشاره مي شود ، سپس در مورد ابزار اندازه گيري و جمع آوري اطلاعات در مورد گروههاي نمونه توضيح داده مي شود و در مورد اعتبار و پايائي و روش اجرا ، نمره گذاري و تفسير آن بحث خواهد شد .
فصل چهارم به تجزيه _ تحليل اطلاعات اختصاص دارد ؛ در اين فصل ابتدا به توصيف نمونه ها پرداخته ، داده هاي جمع آوري شده ارائه مي شود . در پايان فصل به آزمون فرضيه هاي تحقيقي مي پردازيم .
در فصل پنجم به بحث و نتيجه گيري مي پردازيم و روي نتيجه حاصل از آزمون آماري براي هر يک از فرضيه هاي اصلي و فرعي بحث خواهد شد . آنگاه نتيجه گيري کلي به محدوديتها و پيشنهاداتي براي پژوهشهاي آينده مطرح مي گردد. و در پايان بخش پيوست شامل مقياس خود پنداره پيرز _ هاريس آمده و سپس منابع فارسي و انگليسي خواهد آمد .
 

 
خود ( خويشتن )
حالت طفل تازه متولد شده از آگاهي يک « گيجي وسيع و به اوج رسيده و فراگير » است ، طفل از خودش به عنوان يک شخص ، آگاه نبوده و خودش را از محيط تميز نمي دهد . ( وليام جيمز 1890 ) . نخستين گام در رشد خود درک اين موضوع است که انسان موجودي مجزا و منحصر به فرد است که کاملا با افراد ديگر متفاوت است . افتراق بين خود و غير خود از زماني که کودک سه ماه است آغاز مي شود و البته بايد اشاه کنيم که جدايي کودک از مادر با به دنيا آمدنش انجام مي گيرد .
سپس کودک در سنين بين دوازده تا هيجده ماهگي در مي يابد که در هر حال من ، من هستم و مادرم ، مادرم است يعني آگاهي يافتن از خويشتن ( آلن اراس 1992 ) .
چندين سال قبل ، جيمز مرکز الگوي شخصيت را که وحدت آن را فراهم مي کند « خود » ناميد . بعدا فرويد بعنوان « من » يا ايگو ( eg ) به آن اشاره کرد و ساليوان « نظام خود » -system self  را به کار برد . مطابق نظر جيمز « خود » يک شخص ، مجموعه کامل همه آنچه که او مي خواند خودش را بخواند است .
بروکسس _ گان بازشناسي « حوزه را به عنوان يک شي در آينه مطالعه کردهاند يا اين فرض که اگر يک طفل خودش را باز شناسي کند او بايد يک ادراکي داشته باشد از اينکه وجود دارد و نيز اينکه يک « حوزه » شناسايي شده وجود دارد :
اين بازشناسي « خود » در طي دو سال اول زندگي رشد مي کند . ( بروکس _ گان ولوئيس 1979 ) . اين شواهد آزمايشي با نظر ماهلر (1968) که از دو سال اول زندگي يک مرحله همزيستي و جدائي و فرديت تدريجي ظاهر مي شود هماهنگ است . کاپلان (1978) اين را به عنوان يک تولد روان شناختي در نظر مي گيرد . به نظر وي نلسن (1988) اين تولد روان شناختي يک فرايند مادام العمر بوده و مراحلي که ماهلر توصيف مي کند تنها آغاز کار هستند .( وي نلسن 1988 ) .
در دهه هاي اخير ، آنچه يک شخص مي تواند خودش را بخواند به دشواري در اصطلاحاتي ويژه و مشخص تر عنوان شده اند بعنوان « نگرش به خود » بعنوان يک ترکيب سازمان يافته از ادراکهاي راجع به خود ، بعنوان آن ادراکها ، عقايد ، احساسات ، نگرشها و ارزشهائيکه فرد بعنوان بخشي يا خصوصيتي نسبت مي دهد . بعنوان يک « سيستمي از معاني دروني که او درباره خودش و رابطه اش با دنياي پيرامونش دارد » الپورن « خود » را اينگونه تعريف     مي کند : « خود چيزي است که ما از آن فورا آگاهيم ،ما درباره آن بعنوان حوزه اي خصوصي ، دروني ، صميمي از زندگي مان فکر مي کنيم چنانچه آن يک نقش تعيين کننده اي در آگاهي مان « يک مفهوم وسيعتر از خود در شخصيتمان ( يک مفهوم وسيعتر از آگاهي ) و در ارگانيزم ماو يک مفهوم وسيعتر از شخصيت بازي ميکند . بنابراين آن نوعي مرکز ثقل در وجود ماست . ( اليزابت هارلوک 1974 ) .
جرسيله چنين مي گويد : خود مجموعه اي از افکار و عواطف است که سبب آگاهي فرد از موجوديت خود مي شود ، بدين معني که او مي فهمد کيست و چيست « خود » دنياي دروني شخص است و شامل تمام ادراکات عواطف ، ارزشها و طرز تفکر او مي باشد پندار يا تصويري که فرد از خود دارد مسلما براي او اهميت حياتي داشته و سعي دارد که اين تصوير را حفظ کند .
از ديدگاه روان کاوي اوليه زندگي ، نهاد با مشکلاتي مواجه است . منظور انطباق با تجارب واقعي دنياي خارج است که ساختار دوم شخصيت يعني « خود » يا « ايگو » رشد پيدا    مي کند . « خود » براساس اصل واقعيت عمل مي کند . اعمال شناختي از قبيل ادراک ، حافظه ، آزمون واقعيت ، جهت گيري زماني ، توجه ، يادگيري ، کنترل فعاليت حرکتي ، کسب تصوير ذهني از خويشتن خود پنداره او تشخيص و تميز مابين واقعيت و خيال را در بر مي گيرد . « خود » در سطح هوشيار ، نيمه هوشيار و نا هوشيار عمل مي کند . در نظريه روان کاوي مفهوم « خود »نشان دهنده خويشتن انساني است که در حال تجربه است و در ضمن اين مفهوم ابعاد « اجرائي » با همانگ کننده کارکردهايشان را نيز نشان مي دهد .
 از ديدگاه يونگ « خود »تماما در سطح هوشيار است . اين خود از احساسات تفکرات ، ادراک ، خاطراتي که ما از آنها آگاهيم تشکيل شده است . « خود » در اين نظريه به ما احساس هويت و تداوم ، احساس من بودن مي دهد و همانند نظريه فرويد اين « خود » مسئول کارهاي اوست .
روان شناسان « خود » همچون آنافرويد و هارتمن بيشترين اهميت را به درک کردن ورشد طبيعي رفتارهاي سالم در انسان مي دهند تا درمان انحرافات رفتاري در افراد آشفته . هارتمن از يک « خود » مختار که تا حدودي مستقل از نهاد رشد کرده بحث مي کند .
بنابر نظر ساليوان شخصيت از طريق تعامل با سايرين بوجود مي آيد فرايندهايي مانند فکر کردن ، ادراک کردن و حتي رويا به عنوان عوامل بين فردي در نظر گرفته مي شود .
« نظام خود » حاصل اضطرابي است که در روابط بين فردي داراي اصطراب زيادي باشد     « نظام خود » حاصل اضطرابي است که در روابط بين فردي احساس مي شود و در آغاز در روابط بين مادر و فرزند ريشه دارد . اگر فرد داراي اضطراب زيادي باشد « نظام خود » دچار تورم مي شود و فرد را از ايجاد روابط بين فردي و ارتباط سالم با ديگران باز مي دارد . ( هال وليندزي 1987 ) .
بنظر راجرهر انساني در دنياي متغير و متحولي از تجربيات گوناگون زندگي مي کند که فقط خودش در مرکز آن جهان هستي قرار دارد . از کل زمينه ادراکي به تدريج بخشي به نام     « خود » متعارف ومتجلي مي شود که مفهوم خود ناميده مي شود . مفهوم « خود » ممکن است بر « ضعف يا قدرت » بر دوست داشتن يا تنفر ، بر خوشبختي يا بدبختي مبتني باشد . که هر حالتي روي رفتار فرد اثر خاص خود را مي گذارد . موجوديت خود صرفا با ارگانيزم فيزيکي همزمان و همراه نيست بلکه « خود » آگاهي از بودن و يا عمل کردن است . بر اثر تعامل فرد با محيط و خصوصيا در سايه ارزشيابي فرد از تعامل « خود » با ديگران سازمان خود شکل مي گيرد .
خود پنداره :
1_ پيدايش و رشد :
خودپنداره عبارتست از اينکه خود چگونه خودش را مي بيند ( وايلي 1979 ) خود به درون خودش مي نگرد همانطور که در يک آينه است و مي بيند يک تصويري را که ممکن است با تصويري را که ديگران مي بينند متفاوت باشند .
تصويري که ما از خود داريم در تعيين روابط ما با ديگران ، سهم عمده اي دارد . ويليام جيمز خود را به دو بخش تقسيم کرده :  « خود  مفعولي » و « خود فاعلي  » .
خود مفعولي ، مجموعه آن چيزهايي است که شخص مي تواند آن را مال خود بداند و شامل توانائيها ، خصوصيات اجتماعي و شخصيتي و متعلقات مادي است .
خود فاعلي ، « خود داننده » است . اين جنبه خود دائما تجارب حاصله از ارتباط با مردم ، اشياء ، و وقايع را به نحوي کاملا ذهني سازمان داده ،تفسير مي کند . به عبارت ديگر خود فاعلي در خود تامل مي کند و از طبيعت خود با خبر است . ( جيمز 1892 )

.


 

انجام پایان نامه 

 

پایان نامه

برای دیدن ادامه مطلب از لینک زیر استفاده نمایید

انجام پایان نامه | دانلود مقاله

سفارش پایان نامه