انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

انجام پایان نامه ارشد

انجام پایان نامه بررسي تأثير سبكهاي فرزند پروري والدين بر ميزان خلاقيت كودكان

انجام پایان نامه|بررسي تأثير سبكهاي فرزند پروري والدين بر ميزان خلاقيت كودكان


فصل اول
بررسي تأثير سبكهاي فرزند پروري والدين بر ميزان خلاقيت كودكان
 
مقدمه
با توجه به برخورد جوامع بشري با مسائل ناهمگون بي شمار فزاينده وابستگي متقابل بين كشور‌ها، تحليل رفتن منابع طبيعي، سرعت فزاينده تغييرات و مسائل عديده‌اي از اين قبيل نياز به يافتن تصويري هر چه جامع‌تر و دقيقتر از آينده براي هر جامعه از ضروريات است. (كفايت، 1372).
تورنس (1959) استدلال مي‌كند كه تصاوير آگاه و ناخودآگاه از آينده، نيروي محرك مهمي در پس دستاوردهاي آينده‌اند. تصاوير مثبت آينده، نيروي پر توان مغناطيسي هستند كه ما را به تحرك واداشته‌اند و به ما انرژي لازم را براي حركت به پيش به سوي امكانات، راه‌حلها و دستاوردهاي خلاقي و جديدي مي‌دهند از طرفي براي آنكه بتوانيم قدرت تصور خود را افزايش دهيم و تصاوير مثبتي از آينده خلق كنيم بايد خلاقيت خود را پرورش دهيم. چه نياز به به خلاقيت اجتناب ناپذير است، بنابراين در اين دنياي پيچيده كنوني كه در هر رقابتهاي بسيار فشرده جوامع مبتكر و مختلف براي دستيابي به جديدترين تكنولوژي و منابع قدرت هستيم. افراد تيز هوش خلاق و صاحبان انديشه‌هاي نو و جديد همانند گرانبهاترين سرمايه‌ها از جايگاه بسيار بالا و ارزشمندي برخوردار هستند.
هر چه قدر جهاني كه در آن زندگي مي‌كنيم پيچيده‌تر مي‌شود نياز به شناسايي و پرورش ذهنهاي خلاق و آفريننده محسوس و روشنتر مي‌گردد. در همين رابطه نونيامي معتقد است:
«شانسي براي بدست آوردن خلاقيت بالقوه مي‌تواند موضوع مرگ و زندگي هر جامعه‌اي باشد» (گاستون، 1985).
به همين دليل امروزه جامعه، بيش از هر زمان ديگر به افراد خلاق و هوشمند نياز دارد در شرايط كنوني، مسائل خلاقيت از تمرين مسائل در قلمرو روانشناسي آموزشگاهي است.
در مورد خلاقيت و شناخت كودكان خلاق بايد خاطر نشان سازيم قبل از اينكه كه آتي بتواند خلاق شود بايد شرايط يا محيط مناسب فراهم شود. خصوصيات افراد خلاق و غير خلاق مباحثي چند را در رابطه با محيط خانوادگي با خلاقيت را به بار آورده به طوري كه هم اكنون عقيده بر اين است كه محيط خانوادگي انسان خلاق چيزي سوال محيط خانوادگي آدم غير خلاق مي‌باشد. اين تفاوت مخصوصا در آنچه كه مربوط به روابط والدين و فرزندان مي‌باشد جنبه مشخصتري دارد. براي اين مثال نمونه‌اي را كه توسط شينر (1970) در اين رابطه انجام گرفته است را مي‌آوريم، وي درباره ده دختر تيزهوش و خلاق مطالعه نموده است و به اين نتيجه رسيده است كه خانواده‌هايشان در حدود آنها كنند سختگيري مي‌كنند. اين دختران خواندن را زود آموخته بودند و سرگرمي‌هاي بسيار خلاقانه‌اي داشتند (شعر و نقاشي) و خود را داراي قدرت تخيل بسياري مي‌دانستند.
بين كشورها و گروههاي اجتماعي مختلف، به تفاوتهاي چشمگيري در زمينه روابط والدين و فرزندان يا به عبارت ديگر شيوه‌هاي فرزند پروري برخورديم كه در دهه‌هاي نخست ميلادي (سه دهه نخست) حاضر، روشهاي فرزند پروري تا حدود زيادي زير نفوذ مكتب رفتارگرايي بود. جاي ترديد است كه پدران و مادران زيادي اين شيوه خشك را به كار بسته باشند. اما به هر حال ديدگاه متخصصان آن زمان چنين وده است. (اتكنيسون، 1983).
به نظر مي‌رسد در حال حاضر شاهدند در جهت عكس هستيم و چنين مي‌نمايد كه امروز، والدين احساس مي‌كنند كه ساده گيري پاسخگويي مشكل آنها نيست. به هر حال روابط والدين و كودك يكي از بحثهاي مهم روانشناسي است. البته بايد توجه داشت كه رفتار والدين ابعاد مختلف دارد و  فقط شامل تغييرات يكنواخت نمي‌شود.
به طوري كه ممكن است والدين هم فرزند خودشان را دوست بدارند و هم اينكه آنها را طرد نمايند، يا اينكه در حين درست داشتن آنها در انضباط نيز سخت گيري كنند، پاسخ طفل نيز صرفاً به يك جنبه از رفتار والدين با شخصيت آنها ارتباط پيدا نمي‌كند. بلكه ما حصل تركيب عوامل مختلف مي‌باشد. هر چند پيش بيني ويژگيهاي شخصيتي بعدي بر مبنايي روشهاي خاص فرزند پروري بسيار دشوار است اما شواهدي در دست است كه بر اساس آن مي‌توان گفت بدون شك خانواده مهمترين نقش را در كنترل و هدايت تخيل و ظهور خلاقيتها ايفا مي‌كند، با اينكه عوامل ژني، پيدايش استعداد خلاقيت را هر افراد ممكن مي‌سازد معذلك بروز و رشد اين استعدادها تحت تأثير عوامل محيطي قرار دارد. به طوري كه مي‌توان گفت: خلاقيت به عنوان يك استعداد حاصل تعامل پيچيده وراثت و محيط است. (افروز، 1371)
در اين پژوهش برآنيم تا مشخص كنيم كه آيا شيوه‌هاي فرزند پروري با روشهاي كه والدين در تربيت فرزندانشان به كار مي‌برند چه تأثيري بر خلاقيت آنان دارد؟
 
بيان مسئله :
نقش الگوهاي فرزندپروري و تأثيرات آنان به ميزان خلاقيت كودكان، چه در روند تكاملي انسان و چه در توسعه ترقيات آينده جهان، امري شايسته التفات بوده و در هر عصري كه اين نقش در غبار كم اتفاقي مسئولان رنگ باخته و يا به بوته فراموشي سپرده شده است، جهان به گرفتار آمده است، و اهميت آن است كه الگوهاي فرزند پروري و خلاقيت يكي از مشكلات و گرفتاريهاي جوامع بشري مي‌باشد چرا كه اين امر با سياست اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي پيوندهاي ناگسسته وارد كه با تاسف در خانواده و آموزش و پرورش امروز ما نيز سرچشمه بسيار نارساييها به شمار مي‌رود.
از طرفي مسئله خلاقيت مسئله‌اي است كه در همه كشورها اعم از پيشرفته صنعتي و يا در حال رشد مطرح و در همه زمانها به نحو خاص خود بروز كرده است، لذا تحقيق درباره عوامل و راههاي شكوفايي آن همواره مورد نياز جوامع بوده است. از طرفي تنوع ضرر و زيانهايي كه از اين راه يعني ناديده گرفتن افراد خلاق جامع به عمر انسانها و يا به منابع مادي آنان مي‌رسد آنچنان رقم شايان توجهي را در برمي‌گيرد.
بايد تكاملهاي آموزشي كارايي خود را بيشتر در راه افزايش استعدادها و تواناييهاي كودكان به كار برند. شناخت و آگاهي نسبت به الگوهاي فرزند پروري‌ و ميزان خلاقيت مي‌تواند و به والدين و كودكان و همچنين مسئولان آموزش و پرورش و محققان و نظريه پردازان اجتماعي و فرهنگي كمك كند تا در برخورد با كودكان آگاهانه عمل كنند و مسائل و مشكلات آنها را در نظر داشته باشند.
در اين راستا، برآنيم تا علل متفاوت شكوفايي خلاقيت و همچنين عللي كه مانع از رشد خلاقيت كودكان مي‌شود را بررسي كرده و به اثبات برسانيم و با روشهاي متفاوت والدين، سلطة گري، آسان گيري و وابستگي شديد، مورد مقايسه و ارزيابي قرار دهيم. تا كار كرد هر يك از روشهاي مورد نظر به ميزان خلاقيت كودكان نشان داده و مناسب بودن و مزايا و معايب هر كدام از آنها را با روشي علمي به اثبات برسانيم.
ضرورت و اهميت تحقيق :
بدون شك اهميت و نقش نهاد خانواده به عنوان اولين جايگاه اجتماعي و مهمترين عامل تعيين كننده رفتار كودكي بر كسي پوشيده نيست. لذا لازم است والدين به عنوان مهمترين اعضاي اين نهاد كه در تماس دائم با هستند و ديناي او را مي‌سازند. از روشهاي تربيتي كودك اطلاع كافي داشته باشند، يكي از مشكلات عمده كه معمولا والدين با آن روبرو هستند، عدم اطلاع كافي از چگونگي كاربرد شيوه‌هاي تربيتي مناسب در مورد فرزندانشان است، والدين معمولاً از نتايج برخوردهاي خود با كودكان بازخوردي دريافت نمي‌كنند، پدر و مادر نمي‌داند در هر سني از فرزندانشان چه انتظاراتي بايد داشته باشند، معمولاً والدين از روشهاي به ارث رسيده از نياكان خود براي تربيت فرزندان استفاده مي‌كنند و كمتر به فكر اصلاح آن روشها هستند. لذا اگر والدين بدانند كه روشهايي كه آنها براي تربيت فرزند خود به كار برند چه اثرات منفي مي‌تواند داشته باشند. در به كارگيري آن روشها دقت كافي منظور خواهد داشت، از طرف ديگر همانطور كه بارها گفته شده است اهميت نياز به ذهنهاي خلاق و آفريننده در جامعه كنوني، پرورش كودكان خلاق به عنوان منابع انساني فردا بر هيچ كس پوشيده نيست تورنس (1979)
با گفته خود مبني بر اينكه هيچ يك از ما دقيقا نمي‌دانيم در آينده چه چيزي در انتظار ماست» با وضعيت مبهمي به آينده‌ اشاره مي‌كند اما (1990) در كتاب خود تحت عنوان جابه‌جايي در قدرت آينده‌اي روشن براي ملتها پيش بيني مي‌كند (خوارزمي، 1372) و همچنين يكي از معضلات كل جامعه‌اي كه در جهان سوم زندگي مي‌كند. پديده استعماري فرار مترها مي‌باشد كه تاريخ شواهد بسياري از آن به ياد دارد. افرادي مبتكر و خلاق كه به خاطر بضاعت‌ مالي و كسب موفقيتهاي بهتري براي زندگي از كشورها بايد خود مهاجرت كنند و در كشورهايي كه منتظر فرصتهايي براي در اختيار گرفتن اين نابغه‌هاي مبتكر و سازنده هستند ساكن مي‌شوند و متأسفانه جامعه علمي از وجود آنان بي بهره مانند. يكي ديگر از اهداف اين تحقيق نشان دادن تأثيرات منفي برخوردهاي ناآگاهانه والدين و بر بيان در اخر تربيت و پرورش فرزندان و دانش آموزان و خصوصا كودكان نوجوانان سرآمد است. نتايج و بررسي‌هايي كه در اين زمينه به عمل آمده است نشان دهنده اوضاع بسيارو رقمت بار اين كودكان است كه گرفتاري بهري اطرافيان خود هستند.
اهداف تحقيق عبارتند از :
1.    بررسي سبكهاي فرزند پروري والدين
2.    بررسي سبكهاي خلاقيت
3.    بررسي تأثير سبكهاي فرزند پروري بر ميزان خلاقيت كودكان




فصل دوم
پيشينه تحقيق
 
پيشينه تحقيق
تا قبل از سالهاي دهة پنجاه تعداد اندكي از افراد توانستند راه را براي تحقيقات تجربي و ايجاد برنامه‌هايي جهت پرورش استعدادهاي خلاق هموار سازند. مثلاً گالتون نبوغ را از نظر ارثي مورد بررسي قرار داد، والاس مدلي طرح كرد و ضمن آن گامهايي را كه در جريان فرايند خلاق طي مي شود، تشريح كرد. در اواخر دهه 1930 كاترين پاتريك مدل والاس را مورد تجربي قرار داد. راسمن بعد از مطالعه در زندگي تعداد زيادي از مخترعين آمريكايي مدل مشابهي را به وجود آورد. و هاروي لمن بيوگرافي افراد خلاق را در حوزه‌هاي متعدد مورد مطالعه قرار داد تا بر اساس آن ارتباطي را كه بين جنبه‌ كيفي و كمي در بازدهي يك رفتار خلاق وجود دارد، در خلال سالهاي بزرگسالي مشخص كند. يكي از مشهورترين مركز كه در آن زمان يعني سال (1950) در رابطه با اين موضوع تشكيل شد مركزي بود كه در دانشگاه كاليفرنياي جنوبي به وجود آمد و در همين جا بود كه گليفورد و همكارانش مصمم بودند تا فرضيه خود را راجع به اينكه مهمترين عامل در هوش، قابليت تفكر خلاق است ثابت كنند. روشي كه در پروژه تحقيقاتي استعدادها به كار رفت اين بود كه به طور كلي تفاوتهايي را كه در نحوه عملكرد افراد تحصيل كرده وجود داشت. مطالعه كنند با اين فرض كه كنشهاي ضروري در افراد خلاق هر چه باشند، اين خصوصيات به اندازه‌هاي متفاوت در برخي از استعدادهاي خلاق بسيار موفق بود. در تحقيقات بعدي كه در اين زمينه انجام شد تستهاي مذكور نقش عمده‌اي بر عهده داشت، قابليتهاي كه اين افراد توانستند كشف كنند عبارت بودند از، حساسيت، سيالي – ذهن (كلامي، تصوري، تداعي، توصيفي) و مهارت انعطاف ذهني كه شامل دو نوع خلق الساعه و انضباطي است. در دانشگاه مينه سوتا شخصي به نام پل ترنس روي كودكان خلاق و نيز معلماني كه خلاقيت فكري را تعليم مي‌داند، تحقيقاتي انجام داد. علاوه بر ارتباطي كه بين كارهاي خلاق و سن كودكان و نوجوانان پيدا كرد توانست رابطه مهمي ميان خلاقيت و محيطي كه در خلاقيت تأثير مي‌گذارد پيدا كرد.
از تحقيقات و كشفيات جديدي كه در رابطه با مسئله نيمكره‌هاي مغز به دست آمده است، مي‌توان مفاهيم مهمي در زمينه برنامه‌هاي آموزشي خلاق استنباط نمود، در مدارس عموماً رسم بر اين است كه كارها را براي كودكاني كه نيمكره چپ مغزشان فعال است تنظيم مي‌كنند. يعني فرايندي كه در آموزش دنبال مي شود شبيه جرياني است كه در يادگيري زبان و ساير ارتباطات صورت مي‌گيرد. در حالي كه تحقيقات نشان داده است كه در برخي از مردم نيمكره راست مغز فعال است، يعني آنها اطلاعات را از راههاي شهودي و اشراق بهتر فرا مي‌گيرند. اين كشفيات علاقه زيادي از افراد را به فلسفه مشرق زمين كه از دو دهه قبل به وجود آمده است به خوبي توجه مي‌كند. طبق تحقيقات انجام شده، نشان داده مي‌شود كه كودكان خلاق از خانواده‌هايي هستند كه وجه مشخصه آنها فقدان سلطه گري و ساختارهاي والدين است، جايي كه واگرايي فرد مجاز و مخاطره قابل قبول است. (واتسون 1960- گتزلس و جكسون 1962)
 
تعريف خلاقيت
پژوهشگران با توجه به برداشتهاي متفاوت از خلاقيت تعاريف گوناگوني ارائه نموده‌اند. وجود همين اختلافات مبين اين موضوع است كه كنشهاي مغزي بسيار پيچيده و تركيبي از فعاليتهاي شگفت انگيز ذهن است.
خلاقيت در لغت نامه روان شناسي پيرون چنين تعريف شده است، خلاقيت عبارت است از «كنشهاي اختراعي تخيل آفريننده كه در آثار گتزل و ماكسن چيزي متفاوت از هوش معمولي است» «جاويدي 1373 ص 13» آرتور گستلر مي‌گويد در مجموعه‌هاي ناهمسان وقتي دو انديشه به همديگر برخورد مي‌كنند. از تصادم آنها به صورت هماهنگ و يگانه اثري هنري يا علمي به وجود مي‌آيد. (هاشمي 1358 ص5) به نظر گانيه آفرينندگي عبارت است از نوعي حل مسئله كه در آن عقايد و انديشه‌ها زمينه‌هاي مختلف را با يكديگر مربوط ساخت، به عبارت ديگر از تركيب چندين قاعده پيچيده‌تر و جديدتر را ابلاغ نمود. به نظر راسل، تفكر آفريننده شباهت زيادي به حل مسئله دارد. وي مي‌گويد «هر وقت كودك يا بزرگسال تجربيات پراكنده خود را تركيب يا انگاره‌هاي تازه را ارائه مي‌دهد، مي‌گويند كه تفكر آفريننده صورت گرفته است اين فرايند در حل مسئله هم صورت مي‌گيرد. از نظر هربرت فوكس فرايند خلاق، به هر نوع فرايند تفكري گفته مي‌شود كه مسأله را به طريق مفيد و بديع حل مي‌كند (رضائيان، 1369 ص 206)
آفرينندگي در طبقه بندي هدفهاي تربيتي بلوم و ديگران تحت عنوان تركيب آمده است. در بحث پيرامون اين طبقه بندي نيز گفته شده است كه «تركيب به دست آمده الزاماً نبايد از نقطه نظر بشريت به طور كلي تازگي داشته باشد». جنبه آفرينندگي خواهد داشت در واقع اصالت اثر مهمترين مدرك خلاقيت آن است. نيز در توصيف سطح تركيب آمده است «در تركيب يعني پهلوي هم گذاشتن عناصر و اجزاء براي ايجاد يك كلي يكپارچه و توليد طرح يا ساختي كه قبلاً بدين شكل وجود نداشته است.
تركيب همان فعاليت ذهني است كه به آفرينندگي و خلاقيت معروف است. (سيف، 1368 ص 103). به عقيده گيفورد تا وقتي انسان به مشكلي برخورد نكند و زندگي او از روي عادت و پا بر مبناي دور زدن مشكلات سير مي‌شود، خلاقيتي در كار نخواهد بود.
ولي همين كه به مشكل برخورد كرد و خواست آن را حل كند آن فرايند فكر و اعمالي كه متعارف آن براي حل مشكل ايجاد مي‌‌شود خلاقيت نام دارد. خلاقيت مستلزم بهره گيري از نوع خاصي از جريان فكري است يا چيزي كه گليفورد آن را تفكر واگرا ناميده است. تفكر واگرا، تفكري است متفاوت از جريان‌هاي فكري موجود، به عبارت ديگر فرد خلاق تمايل دارد مسائل مختلف را به طرق متفاوت حل كند، ولو اينكه ظاهراً يك راه حل بيشتر براي آن مسئله وجود نداشته باشد. (افروز، 1371 ص 99، 98) آرتور (1968) واژه خلاقيت را چنين طرح مي‌كند كه «اصطلاحي است كه در ادبيات فني اساساً به همان معناي رايج استفاده مي‌شود يعني به فرايندي ذهني اشاره دارد كه نتيجه آن راه حلهاي مفيد و جديد، ايده‌ها، مفهوم سازي و شكلهاي هنري تئوريها با محصولاتي است كه منحصر به فرد،‌ بي نظير و نو ظهور هستند. (مهدي زاده و رضواني 1365). استعداد آفرينش اشكال جديد در زمينه هنر يا مكانيك يا حل مسئله از راه و روشهاي جديد. (منصور دادستان 1365) خلاقيت فرايندي است كه نتيجه آن اثر شخصيتي است و توسط گروه اجتماعي در يك برهه زماني به عنوان چيزي مفيد و ارضا كننده پذيرفته مي‌شود. (بودو 1358)
خلاقيت امري است فردي كه طي آن شخص با استفاده از تفكر واگرا، فكري نو و توليدي تازه ارائه مي‌دهد. (افروز 1372) به نظر آزوبل آفرينندگي عبارت است از استعدادهاي بي همتا در يك زمينه به خصوص، بنابراين تعريف، افراد آفريننده افرادي غير متعارف هستند و اين افراد از اشخاص باهوش خيلي كمياب ترند (هاشمي 1358) و خلاقيت را مي توان به گونه اي ساده در به وجود آوردن چيزي تازه تعريف كرد، از آنجا كه انسانها قادر نيستند چيزي را از هيچ درست كنند، عمل آفرينش بيشتري هميشه مستلزم تغيير شكل دادن مواد معين است. خواه اين مواد فيزيك باشد، خواه ذهني «چيز تازه» تركيبي است كه از طريق بازسازي يا توليد مجدد چيزي كهنه ساخته مي شوند. خلاقيت سبب مي شود افراد قادر باشند خود را با تغييرات در آينده هماهنگ و وفق دهند، شرايط با تغيير زندگي هر لحظه انسان را در برابر مسئله اي قرار مي دهد كه داشتن آفرينندگي، نوآوري قدرت حل مسئله مي تواند او را در سازگاري با محيط ياري دهد.
مفهوم خلاقيت
هر چيزي كه كودك انجام مي دهد و يا مي گويد مي تواند خلاق باشد. در صورتي كه دو مبنا را در معرض چشم داشته باشد. اول آنكه بايد اساساً با كارهايي كه كودك قبلاً انجام داده و تمام چيزهايي كه قبلاً ديده يا شنيده است متفاوت باشند. دوم آنكه فقط نبايد متفاوت باشد بلكه بايد صحيح بوده در جهت رسيدن به يك هدف مفيد باشد و به طريقي براي كودك جذاب و معني دار باشد، اغلب روانشناسان كه در زمينه خلاقيت مطالعه مي كنند اين دو مبنا را حساسيت و تازگي عنوان مي كنند.
معيار تازگي كاملاً ساده است رفتار كودك نمي تواند فقط تقليد يا گزارش چيزي كه قبلاً ديده است باشد. يعني در محدوده رفتار كودك بايد تا حد زيادي تازه باشد. به منظور قضاوت درباره تازگي كار كودك بايد اطلاعاتي در مورد آگاهي و تجربه گذشته كودك داشته باشيم.
معيار مناسب پر دردسرتر است، اين واژه به منظور رو  كردن رفتارهايي كه صرفاً عيب هستند مورد استفاده قرار مي گيرد، اما اين مفهوم بي ثبات است اگر درباره رياضيات يا علوم يا گرامر صحبت كنيم در آن صورت آن چيزي مناسب است كه درست باشد، اما در مورد هنر موسيقي، داستان سرايي و نمايش فانتزي چگونه است و در آن صورت چگونه مي توانيم درباره مناسب صحبت كنيم و در نهايت بايد از ديد بيننده به آن بنگريم.
اگر رفتار تازه و عجيب كودك به طريقي خوشايند يا ارتباط گرا يا معنا گرا باشد، لااقل بر مبناي برآوردها از نظر كودك چنين است اما به طريقي غلط باشد، رد مي كند مانند آنكه كلمه پيش پا افتاده با كلمه بزرگسالان اشتباه گرفته شود.
اما آيا كودك زماني خلاق است كه كاملاً آگاهانه با قائل شدن آزادي بيشتري براي خود از آنچه در شرايط موجود دارد قوانين را به انعطاف و به سود خود تغيير مي كند يا هنگامي كه كودكي در واقع قانون را مي شكند؟
اگر بخواهيم در معني لغت دقيق شويم مفهوم خلاقيت به عنوان «رفتار تازه و مناسب» داراي ارزشي ثابت و بري از هر گونه قضاوتي است. در صورتي كه كلمه «مناسب» را به چيزي اطلاق كنيم كه از نظر فني درست، وقتي درست و مفيد باشد رفتارهاي مخرب، غيرقانوني غيراخلاقي مي تواند به اندازه رفتارهاي سازنده و مثبت مستتر است. اما از خلاق تلقي كردن رفتارهايي كه حتي زشت و ضد اجتماعي اند در صورتي كه در رسيدن به يك هدف داراي تازگي و مناسب باشند. خيلي چيزها مي توان آموخت.
فرايند تفكر خلاق – فرايند دست يافتن به چيزي خلاق – صرفنظر از نتايج آن در اصل يكي است. هنگامي كه مردم با موفقيت به راههاي جديد براي انجام كارهاي جديد، راه حلهاي جديد براي ساختن چيزي جديد دست مي يابند، بدان معني است كه آنها به طريق مشابهي فكر و عمل مي كنند. صرفنظر از اينكه آيا راه علاج سرطان را كشف كرده و يا گاز اعصاب اختراع كرده باشند. آنچه مهم جلوه مي كند اين است كه ما به كودكان خود نه تنها مهارتهاي لازم براي خلاق بودن را مي آموزيم بلكه آموزشهايي را كه براي استفاده از آن خلاقيت در جهت مثبت نياز دارند ياد مي دهيم. (ترزا آمبلي)
نظريه هاي مربوط به خلاقيت:
ديدگاه ها در مورد خلاقيت متفاوت است، از نظريه هاي موجود به ذكر چند مورد از مهمترين نظريه هاي مربوط به خلاقيت اكتفا مي كنيم:
1- خلاقيت به عنوان الهام خدايي: يكي از قديمي ترين مفاهيم خلاقيت معتقد است كه فرد خلاق از الهامي خدايي برخوردار است. (هالفمن 1963). اين تعريف از طرف افلاطون بيان شده است كه هنرمند در لحظه خلاقيت به دليل اينكه «كنترل خود نيست» عامل نيروي برتري مي شود.
«... و به اين دليل خداوند زبان اين گونه مردان را از آنها گرفته و آنها را به عنوان سفيرانش به كار مي گيرد. همانگونه كه در مورد پيشگويان و غيب گويان چنين مي كند. ..» (پلانر 1935).
از اين ديدگاه كه هنرمند از نيروي خدا الهام مي يابد. امروزه هم رايج است براي مثال سرور كين (1961) معتقد است كه بزرگترين دست يافته هاي خلاق نيروي فراطبيعي فراحدي است، اين نيرو كه در لحظه خلاقيت خود را تصرف مي كند نهايتاً غيرقابل شناخت و وراي سطح آگاهي است از اين ديدگاه خلاقيت به عنوان موهبتي الهي كه از الهام ناشي مي شود نه تربيت. (كازلايل 1934)
2- خلاقيت به عنوان نبوغ اشراقي: بنابراين ديدگاه كه بعدها مورد توجه قرار گرفت خلاقيت شكلي سليم و گسترش يافته از شهود است. خلاق، گرچه ديگر نابهنجار و بيمار تلقي نمي شود، اما هنوز شخص، نادر و از گونه اي متفاوت است. اين شخص در خلال كنش خلاق، آنچه را كه ديگران فقط به طور استدلال و در درازمدت در مي يابند فرد خلاق بدون هيچ واسطه‌اي آن را مستقيم درك مي كند پس از ديدگاه اين نظريه خلاقيت را نمي توان به طور كلي آموزش داد زيرا قابل پيش‌بيني غير عقلاني و محدود به معدودي افراد غير عادي است (موريث، 1956). در خلال قرن 18 بسياري از متفكران و روشنفكران به ويژه كانت در نقد و ناب خود خلاقيت را با نبوغ هم رديف دانستند كانت استدلال كرد كه خلاقيت فرايندي طبيعي است كه قوانين خود را مي سازد.
3- نظريه گشتالت: نوع ديگري از تبيين خلاقيت اين است كه تفكر خلاق بازسازي گشتالتيها يا الگوهايي است كه از نظر ساختاري ناقص هستند تفكر خلاق معمولاً با وضعيتي مسئله دار شروع مي شود كه از جهتي ناتمام است. شخص اين مشكل را به عنوان يك كل در نظر مي‌گيرد. سپس پويايي خود مسئله نيروها و تنشهاي درون آن، خطوط فشارهاي مشابهي را در ذهن به وجود مي آورد. شخص به دنبال كردن اين خطوط فشار، راه حلي را مي يابد كه هماهنگي كل را به آن بر مي گرداند. ولي از طريق اين فرايند نوعي اشتياق ذاتي، يعني گرفتن الگويي و باز گردانيدن نظم با آن را ارضاء مي كند. (مسدود، 1990)
4- خلاقيت به عنوان تداعي  گرايي: در قرن 19 نظريه تداعي گرا مكتب مسلط روان شناختي در انگلستان و آمريكا بود كه ريشه آن به جان لاك بر مي گردد. تداعي گرايي را مي توان در اين اصل خلاصه كرد كه انديشيدن عبارت است از مرتب نمودن ايده هاي ناشي از تجربه بنابراين قوانين فراواني، تازگي و وضوح است كه هر قدر در ايده بيشتر و تازه تر و واضح تر با هم مربوط باشند، وقتي كه يكي از آنها به ذهن مي آيد به احتمال زياد ديگري نيز آن را همراهي مي كند. (مسدود 1990)
5- روان كاوي: امروزه روانكاوي داراي نفوذ بسيار مهمي در نظر بر خلاقيت است به گفته فرويد (1949) خاستگاه خلاقيت در تعارضي است كه در ذهن ناخودآگاه «نهاد» وجود دارد. ذهن ناخودآگاه دير يا زود راه حلي را براي اين تعارض مي يابد. اگر كه راه حل موافق با خود باشد نتيجه آن در رفتار خلاق ظاهر مي شود و اگر با خود مغاير باشد آن را واپس مي زند و يا به صورت روان نژندي آشكار مي شود.
6- اي.جي. اسكاكتل: عقيده دارد كه خلاقيت حاصل پذيرا بودن نسبت به دنياي بيرون بوده و بنابراين نتيجه قدرت پذيرش بيشتري براي تجربه است. پذيرا بودن ذهن به تجربه مستلزم تحمل تعارض و ابهام، فقدان مقولات فكري خشك و طرد اين عقيده كه شخص همه جوابها را مي داند، است. هر چه انسان به سمت بزرگسالي حركت كند نسبت به پذيرش تجارب تازه و در واكنش نسبت به آنها ترسو و محافظه كار مي شود، بسياري از بزرگسالان به همرنگي به همه رسوم وراهاي سنتي جامعه خود و مقدم داشتن امنيت بر كنجكاوي رابطه خود با تجارب و مفاهيم تازه را قطع كرده و بنابراين راه را بر خلاقيت مي بندد. (كلمن، 1960)
خلاقيت معمولي و خارق العاده:
هنگامي كه ما عبارت «شخص خلاق» را مي شنويم احتمالاً به فردي خارق العاده و مطمئناً مشهور مي انديشيم، شخصي كه داراي زندگي غير معمولي است و در اين جريان تعدادي كارهاي شگفت انگيز خارق‌العاده انجام داده است، متأسفانه اين طرز تفكر بدان معني است كه تعداد بسيار كمي از ما «افرادي خلاق» هستيم و تعدادي بسياري اندك از كودكانمان احتمال دارد كه افرادي خلاق باشند. اين طرز تفكر گمراه كننده است، روايت بردارد كه خلاقيت جزء لايتجزاي زندگي فرد است و در هر كاري كه انجام مي دهد وجود دارد و به اين ترتيب آن فرد را از ساير انسانها مجزا مي سازد. خلاقيت فرد را توصيف نمي‌كند بلكه ايده ها و توليداتي را كه به طرز مناسبي تازگي دارند تعريف مي‌كند، هر انسان طبيعي قادر است در بعضي زمينه ها و در بعضي مواقع كار خلاقي انجام دهد. اگر براي شما مشكل است فكر كنيد كه كودكتان حقيقتاً خلاق است، آن موجود شش ماهه يا نوجوان آزادي طلب مي توانند در آينده افرادي خلاق و مبتكر باشند. كودكاني كه براي اولين بار كارهاي انجام مي دهند كه در مورد آنها آموزش نديده‌اند و يا جايي در مورد آن مطلبي نخوانده و نشنيده اند، كار آنها مي تواند نشان دهنده يك خلاقيت باشد. اگر اين خلاقيت آنها داراي اهدافي مثبت و انساني باشد و بتواند بسياري ديگر از افراد جامعه را با خود همراه سازد مي توان گفت خلاقيت آنها ديگر معمولي نيست بلكه خارق العاده مي باشد.
چه چيزي خلاقيت نيست؟
اكثر ما درباره با خلاقيت با توجه به افراد فكر مي كنيم، ما گرايش به اين نحوه تفكر داريم كه خلاقيت چيزي است كه در يك شخص وجود دارد. چيزهايي شبيه به اين جمله مي گوييم «اين كودك خيلي خلاق است.» اغلب اوقات مردم كلمه خلاق را به اشتباه به عنوان مترادف كلمه پر استعداد به كار مي برند. منظور آنها اين است كه كودك داراي استعداد غير معقول در بعضي زمينه ها مي باشد و يا كودك از هوش بالايي برخوردار است. كودكي كه در سن پايين در نواختن يك وسيله موسيقي مهارت كافي دارد با همين ترتيب كودكي كه در يك آزمايش ضريب هوشي نمره فوق العاده بالايي به دست مي آورد در حقيقت پر استعداد است.



.

انجام پایان نامه

 

پایان نامه

برای دریافت فایل کامل این مطلب از لینک زیر استفاده نمایید

سفارش پایان نامه

نقشه