انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

اطلاعیه مهم
سایت مشاوران تهران باتوجه به تصویب قانون مبارزه با تقلب علمی، از تاریخ ۳۰ ام مرداد ماه سال ۹۶ تمام فعالیتهای خود را به صورت کامل پایان داده است و دیگر هیچ گونه فعالیتی در زمینه پایان نامه، مقاله، ترجمه، چاپ کتاب و حتی تدریس خصوصی و آموزش نرم افزار ندارد، لذا خواهشمند هستیم تحت هیچ شرایطی درخواستی برای انجام امور مشروحه نداشته باشید و همچنین تمام مشتریانی که قبل از این تاریخ کار خود را بما سپردند فقط میتوانند توسط ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
جهت کنسل نمودن کار و عودت هزینه حداکثر تا آخر شهریور سال ۹۶ با ما درارتباط باشند بدیهی است بعد از این تاریخ هیچ ایمیلی پاسخ داده نخواهد شد و همچنین در تاریخ ۹۶/۰۵/۳۰ محل موسسه تخلیه و تمامی خطوط ثابت و همراه واگذار شده است.
با احترام مشاوران تهران

 پایان نامه 

پایان نامه‏ ادبیات

انجام پایان نامه‏ ارشد ادبیات

براي درک مفهوم « سايه » درغزليات مولوي
بايد داستان جنگ اسفنديارورستم درشاهنامه رابررسي کرد
اين جنگ، جنگ« ا هورامزدا» با « سيمرغ » است
اين اهورامزداست که ، « جهاد ديني » را به ايران ميآورد
وسيمرغ ، که فرهنگ اصيل ايرانست، برضد ، جهاد ديني است. بهره اي ازانديشه فرهنگ سيمرغي ، درمنشور کوروش کبير، بازتابيده شده است
پس ازشکست رستم ازاسفنديار
سيمرغ ، بياري رستم ميشتابد
و پرخودرا ، برفرق سر رستم ميمالد
وسپس « برفرق سر رستم، مي ايستد »
اين همان پديده ايست که سپس بنام « سايه انداختن هما » مشهور شده است.  ازاين رو بايد اين بخش داستان را درشاهنامه ، دقيقا بررسي کرد
« سايه افکندن » ، به معناي آنست که
«  سيمرغ ،  جُفت رستم ميشود»
واين سيمرغست که درشاهنامه
بفرمـود، تا رفـت رُسـتـم، به پيش
بماليد برتارکش ، پرّ خويش
تارک سر، بهمن است




پيشگفتار

درک آنچه را مولوي « سـايـه » ميخواند،  نه تنها براي شناخت انديشه هاي او، بلکه براي شناخت دبيات ايران، وجنبش عرفان درايران ، ضروريست ، چون « سايه» ، يکي از « مفاهيم کليدي» غزليات او، وفرهنگ سياسي ايران است . با درک داستان جنگ رستم و اسفنديار، و بياري رستم شتافتن سيمرغ، و ماليدن پرخود بر تارک سر رستم ، وسپس ، ايستادن فرازسررستم، ميتوان معناي « سايه » را در ژرفايش فهميد . چون « سايه افکندن» برسر رستم ، به معناي « جفت شدن و يارشدن و اينهماني يافتن سيمرغ با رستم » بوده است . ماليدن پربرتارک سر، که اينهماني با بهمن ، بُن جهان وانسان دارد ، و ايستادن « هُما براين تارک » که « جفت شدن هما با بهمن » است، بيان اينهماني يافتن رستم با« بُن کيهان و بُن زمان » است . اينکه هما يا سيمرغ، برسر کسي سايه ميافکند، به معناي آنست که هما يا سيمرغ ، به او « حقانيت به حکومت کردن ميدهد » . درپس اين تصوير، چه انديشه بنيادي سياسي موجود بوده است ؟ اين تصوير، بيان آنست که ملت ايران ، چگونه حکومتي را مي پسنديده است، و سزاواروشايسته حاکميت برخود ميدانسته است ، و ازچه حکومتي و حاکمي، سلب حقانيت ميکرده است ، وازحکومتي که حقانيت خودرا نزد ملت ، از دست بدهد ، ولو « مشروعيت » هم داشته باشد، بايد سرکشي کرد .
 سيمرغ ، خداي مهر، يا به عبارت ديگر، اصل آميزش با انسان است ، و با هرانساني بدون استثناء ، جفت و يارميگردد . سيمرغ ، فرقي ميان موءمن وکافر، نميگذارد، چون او همه را، به کردار« جان» مي بيند، و او ، مجموعه همه جانهاست ، او « جانان» است. درفرهنگ ايران ، «جان يا زندگي» ، بر« ايمان» اولويت دارد . « يـارشـدن »هم ، معناي « جفت شدن » را دارد، و ما آنرا ديگر به معناي اصليش بکارنمي بريم . .درفرهنگ ايران، خدا، يـارانسان ميشود ، نه به معناي « تشبيهي» امروزه آن ، بلکه به معناي « آميختن و جفت شدن واقعي خدا با انسان » است . اين پديده ، بنام « سايه افکندن ُهما يا سيمرغ » برسر انسان ، مشهورشده ، ودر درازاي زمان، که معناي اصلي اش، سرکوبي شده ، هم اين تصوير و هم عبارت سايه افکني ، شکلي افسانه اي وخرافه آميزپيدا کرده است .
سيمرغ يا خدا،« خوشه تخمها ي جان » بوده است ، و سايه، چنانکه دراين بررسيها ديده خواهد شد، دراصل، به معناي « تخم سيمرغ » است . سيمرغ ، تخمهايش را فرو ميافشاند، و در« تن هرانساني» که به معناي « زهدان » است ، تخم سيمرغ ، کاشته ميشود، وبدينسان ، سيمرغ درسايه افکندن ، « انسان راِ آبستن به خود که خداست » ميکند، و اين اصل آبستني ، يا دوگيان ، دوجانه بودن را، « بهمن»ميناميده اند ، که به معناي « تخم درون تخم ، مينوي مينو » هست .
خدا، سايه هرانساني ميشود . تخم خدا درانسان ميرويد و ميشکوفد، و اصل روشني و بينش ميگردد . بدينسان ، سايه افکندن سيمرغ ، به معناي آنست که خود ِ انسان را ، سرچشمه بينش و روشني ميکند .سيمرغ هرکجا که سايه افکند ، آنجا آباد ميگردد، و روشني و بينش، درآنجا پيدايش مييابد .
اين « جفت بودن خدا و انسان باهم » ، يا « ياربودن خدا و انسان باهم » ، «پـري » هم ناميده ميشده است ، که همان واژه « paire انگليسي و « پارPaar آلماني است . دراين پيوند، درتن انسان ، سيمرغ که مرغ چهارپـرباشد( چهارنيروي ضميرانسان ) با آرمئتي ، زنخداي زمين که تن انسان است ، باهم جفت ميشوند و زناشوئي ميکنند (   sich paaren).
بدينسان انسان، موجوديست که فطرتا ، جفت است ، به همين علت به  انسان ، « مردم = مـر+ تخم » گفته ميشود، و سپس الهيات زرتشتي آنرا « َمرَتَ+ تخم » کرده است  . پيشوند « مر+ مار» در واژه « مردم » ، به معناي « جفت » است .. چنانکه در انگليسي « ماري to marry» و درکردي « ماره »، به معناي زناشوئي کردن است .« مردم » که انسان باشد ، به معناي « تخم آفريننده ، تخم نو آفرين ، اصل شادي merry » است ، چون جفت بودن ، هم اصل آفرينندگي، و هم اصل شادي، شمرده ميشده است . دراين جستارها اين موضوع بيشتر ، گسترده خواهد شد . خداي ايران ، « مرسپنتا + مار سپنتا » هم خوانده ميشده است . اين واژه، به « مار» هم اطلاق ميشده است ، چون ازديد آنها ،« مار» ، جانوري بوده است که نيروي نوآفريني و رستاخيزنده درخود دارد، و بدين علت ، پوست مياندازد . ما امروزه « مار» را از ديدي که الهيات زرتشتي به ما القاء کرده است ، مي بينيم . و درقرآن ، شيطان ، همان ماراست که درالهيات زرتشتي ، اينهماني با اهريمن يافته بود . کردها به انسان « مه ري = مه رو» ميگويند، و اين بهترين گواه برآنست که « مردم » ، « مر+ تخم » است ، نه « مرت + تخم » . انسان را « تخم ميرنده » خواندن ، براي گرفتن اصالت وارج  ازانسان بوده است .

انسان ، وجوديست ، « جُـفـت »
به عبارت ديگر، فطرت انسان، «عشق» است

هم « خــدا » وهم « انـسـان » ، در نخستين تجربه هاي ايرانيان ، « گوهر ِجفتي » داشتتند . تصوير« جفت بودن »، و برآيندهائي را که اين تصوير، هزاره ها در ذهن ها داشته است، ما فراموش ساخته ايم ، و طبعا بدون ياد آوري ازاين  تصوير، و بسيج سازي برآيندهاي آن ، نميتوانيم فرهنگ اصيل ايران، وهمچنين غزليات مولوي را درک کنيم . اين تصوير« جفت بودن » را نبايد به يک تصوير« جنسي+ شهواني» کاست ، بلکه اين تصوير، يک تصوير انتزاعي و کيهاني و کلي است . جم که « بُن انسانها » شمرده ميشد ، « ييما » ناميده ميشد، که به معناي « تواءمان» هست، که سپس به مفهوم « دوقلوو همزاد » ، کاسته شده است . نه آنکه جم و جما ، « دو انسان جدا ازهم باشند، که فقط هنگام زاده شدن ، دوقلوبوده اند » ، بلکه خودِ جم ، و خودِ جما ، در گوهرخودشان هردو ، « تواءمان يا جفت » بودند. گوهر وسرشت انسان يا خدا ، جفت است . « مردم » که انسان باشد « =مر+ تخم » ، يک تخمست ، و چنانکه هرتخمي ، داراي سپيده و زرده است ، او هم در درونش وگوهرش ، تواءمان است . اساسا واژه « همزاد» نيز معناي دوقلوي مارا نداشته است ، بلکه معناي « جفت » را داشته است . تصوير « تواءمان » از ديد اين فرهنگ ، « آميزش دونيروباهمست، که بيان « اصل عشق » ميباشد ، و طبعا، چنين گوهري ، « اصل آفرينندگي ، و پيدايش نيرو، وآفرينش ِ روشنائي و بينش وزيبائي وشادي شمرده ميشد ه است» . البته چنين تصويري ، اصالت را درخودِ گوهر هرجاني درگيتي ميدانست ، وطبعا ناسازگار با « تصوير الاه ِ خالقي بود » که گيتي را فراسوي وجود خودش ، خلق ميکند . دراين صورت ، هيچ چيزي، غير از او، اصل خلافيت نيست .
به عبارت ديگر با پيدايش چنين تصويري  از« خلاقيت انحصاري» ، تصوير جفت بودن هرجاني و هرانساني ، سرکوبي شده ، وازمتون ومعناي واژه ها ، حذف و تبعيد گرديده، و زشت ساخته شده ، و به تصوير شهواني و جنسي ناب ، کاسته گرديده است . درحاليکه ، فرهنگ ايران ، هرجاني را ، دراثر قبول انديشه « جفت بودن گوهرش» ، اصل آفرينندگي ميدانست . هرجاني و هرانساني را ، اصيل وسرچشمه ِ « خود آفريني و خود زائي و خود روئي » ميدانست .
« جم = ييما » ، دراصل، به معناي « دوچيزجدا نـاپذيـرازهـمند » ، فرد ِ انسان درگوهرش ، « يوغ = جفت = يوگا= وصال و عشق وجشن » هست . به عبارت آنها ، خدا (= سيمرغ )، سايه هرانساني بود. واژه ِ« سايه » ، که درپهلوي ودراوستا « ساياک و سي ور»  باشد ( ودرجستارهاي آينده، بطورگسترده، بررسي و بازنموده خواهدشد) به معناي « تخم سيمرغ يا تخم ماه » است، که ازدرخت همه تخمه، افشانده ميشود ، و در« زمين تن انسان » ، کاشته ، و « گوهرپنهان انسان» ميشود . به اين علت ، هرانساني ، سايه دارد . هرانساني ، آبستن است و خدا که جنين درشکم اوست ، سايه اوست . سپس که اين جهان بيني و تصاويرش، سرکوبي وفراموش ساخته شد ، اين اصطلاحات ، شکل خرافي پيدا کردند . اينست که هرانساني ، جفت، يا يوغ يا يار ِ خدا ( = سيمرغ = هما ) است . دريک اصطلاح ، انسان هميشه به خدا، يا به حقيقت، يا به بينش، ويا به حق ،« آبستن » است . دراصطلاح ديگر، هما ، سايه هرانساني است، و اين سايه ، هيچگاه ازاو جدا نميشود، و انسان نميتواند از سايه اش بگريزد . اين سايه يا تخم، که درانسان برويد ،انسان ، خودش ، اصل روشني وبينش ميگردد . او ميتواند با نورخودش و با چشم خودش ببيند . خوب ديده ميشود که « سايه» دراين فرهنگ ، يک پديده گوهري هرانساني شمرده ميشد . درحاليکه در ذهن ما، دراثر نوري که ازخارج ما ( ازخورشيد ... ) به ما ميتابد ، ما، « سايه پيدا ميکنيم » ، وسايه ، عرضي و فرع بروجود ماست ، و « به خود خودش، وجودي ندارد » . براي ما ، سايه ، دراثر تابش نورخورشيد ازبيرون، يا سرچشمه روشنائي ديگر، در پس يا پيش يا کنارما، پيدايش مي يابد، و جزو گوهر ما نيست، و هنگامي ، خورشيد ، يا نورافکني نباشد، سايه اي هم ازما وجود ندارد . همانسان که افکارو عقايد ما ، سايه هائي هستند که دراثر تابش نورمحمد يا عيسي يا موسي يا اهورامزدا يا افلاطون و ارسطو ويا هگل و مارکس ... به ما، درکناروجود ما، پيدايش مي يابند ، و هنگاميکه اين گونه سرچشمه هاي نور، به عقل و تجربه ما نـتـابـنـد ، ما بي سايه ( بي دين و بي فکر) ميشويم !  
اينست که مفهوم ما ازسايه ، با مفهوم  سايه دراين فرهنگ ، بکلي باهم فرق دارند . دراين فرهنگ، هرانساني ، سايه دارد. سايه، جفتِ وجود انسانست.اين بود که بُن انسانها که جم باشد، درگوهرش « جفت = ييما = تواءمان » بود . مثلا ، نام سيمرغ ، « خواجه » بود . خدا ، خواجه بود . چون خواجه ، پيکريابي همين انديشه « جفت » است . « خوا»، تخم يا نطفه نرينه است، و « جه = زه » ، زن و زهدان است . خواجه بودن ، بيان « نرماده بودن » ، هم نر وهم ماده بودن است . اصل خود زا ، هم خودش ويس است وهم خودش رامين ، هم خودش ، ليلي است و هم خودش مجنون . هم خودش گلچهره است، و هم خودش ، اورنگ است ، هم خودش صنم(= پـيـروز) است، و هم خودش بهروز.
« خواجه بودن » ، معناي « اصالت و مستقل بودن ذات » را داشته است . همين انديشه است که بارها در غزليات مولوي ميآيد، و درهمين راستا نيز، فهميده ميشود . وقتي تو، اين هردوباهم هستي ، آنگاه خودت ، ميزان و معيار خودت هستي . خودت ، هم ترازو، وهم واحد سنجش خودت هستي ،  و نگاه به اين و آن نميکني، که ترا کافر ميخوانند يا موءمن ميدانند .








انجام پایان نامه

، انجام پایان نامه ارشد، انجام پایان نامه، پایان نامه

برای دیدن ادامه مطلب از لینک زیر استفاده نمایید

 دانلود مقاله | انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه