انجام پایان نامه

درخواست همکاری انجام پایان نامه  بانک مقالات رایگان انجام پایان نامه

سفارش پایان نامه

|

اطلاعیه مهم
سایت مشاوران تهران باتوجه به تصویب قانون مبارزه با تقلب علمی، از تاریخ ۳۰ ام مرداد ماه سال ۹۶ تمام فعالیتهای خود را به صورت کامل پایان داده است و دیگر هیچ گونه فعالیتی در زمینه پایان نامه، مقاله، ترجمه، چاپ کتاب و حتی تدریس خصوصی و آموزش نرم افزار ندارد، لذا خواهشمند هستیم تحت هیچ شرایطی درخواستی برای انجام امور مشروحه نداشته باشید و همچنین تمام مشتریانی که قبل از این تاریخ کار خود را بما سپردند فقط میتوانند توسط ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
جهت کنسل نمودن کار و عودت هزینه حداکثر تا آخر شهریور سال ۹۶ با ما درارتباط باشند بدیهی است بعد از این تاریخ هیچ ایمیلی پاسخ داده نخواهد شد و همچنین در تاریخ ۹۶/۰۵/۳۰ محل موسسه تخلیه و تمامی خطوط ثابت و همراه واگذار شده است.
با احترام مشاوران تهران

 پایان نامه 

سفارش پایان نامه|رابطة بين شيوه هاي فرزندپروري، با مكان كنترل در دانش آموزان  90 ص


چكيده
پژوهش حاضر به بررسي رابطه بين شيوه هاي فرزندپروري با مكان كنترل در دانش آموزان پسر پاية سوم راهنمايي مي پردازد . به اين منظور 180 نفر از دانش آموزان پسر پاية سوم راهنمايي منطقه انگوت در استان اردبيل مورد مطالعه قرار گرفتند. گروه نمونه به صورت تصادفي خوشه اي انتخاب شده و در ابتدا پرسشنامة مكان كنترل نوويكي – استريكلند را پر كردند و سپس پرسشنامة شيوه ها فرزندپروري بانتون كه 15 سوال داشت اجرا شد. طرح پژوهش از نوع همبستگي و مدل تحليل داده ها رگرسيون گام به گام بود. نتايج پژوهش نشان داد خرده مقياسهاي ديكتاتوري و دموكراتيك به طور معني داري مكان كنترل را پيش بيني مي كنند. اما خرده مقياس هرج و مرج مكان كنترل را پيش بيني مي كنند. اما خرده مقياس هرج و مرج مكان كنترل را نمي تواند پيش بيني كند . اين يافته ها بين معني است كه هر چه شيوه ي فرزندپروري ادراك شده توسط دانش آموزان ديكتاتوري تر باشد مكان كنترل بيروني در آنان افزايش مي يابد و هر چه شيوه ي فرزندپروري ادراك شده دموكراتيك تر باشد مكان كنترل بيروني كاهش يافته و بر ميزان مكان كنترل دروني اشخاص افزوه مي شود.
كليد واژه ها: شيوه هاي فرزندپروري – مكان كنترل – ديكتاتوري – دموكراتيك هرج ومرج 





فصل اول

(طرح تحقيق)

 
فصل اول
مقدمه
خانواده اولين پايه گذار شخصيت ، ارزشها و معيارهاي فكري فرد است كه نقش مهمي در تعيين سرنوشت و سبك و خط مشي زندگي فرد در آينده دارد و اخلاق و صحت و سلامت رواني فرد تا حد زيادي در گرو آن است . واكنش كودك نسبت به محيط خود تحت تاثير موازين اجتماعي و فرهنگي و گروهي است كه در ميان آن بزرگ شده است از آنجا كه خانواده يك واحد اجتماعي است و ارزشها و معيارهاي اجتماعي از طريق آن به كودك منتقل مي شود ، به عنوان يك واسطه از لحاظ تاثير محيط اجتماعي بر كودك ، اهميت فراواني دارد ( احدي ، محسني ، 1378 ) .
محيط خانواده ، اولين و بادوام ترين عاملي است كه در رشد شخصيت فرزندان تاثير مي گذارد . نفوذ والدين در بچه ها تنها محدود به جنبه هاي ارثي نيست ، بلكه در آشنايي كودك با زندگي اجتماعي و فرهنگ جامعه نيز ، خانواده نقش بسيار مؤثري دارد . خانه محلي است كه در آن كودك امور مختلف را فرا مي گيرد و با مشاهده رفتار والدين راه و رسم زندگي را نيز با تقليد از رفتار و اعمال آنها فرا مي گيرد ( شريعتمداري ، 1367 ) .
تاثير خانواده بر رشد چنان بارز است كه با وجود اختلاف هاي موجود بين صاحب نظران روان شناسي ، بسياري از آنان در زمينه اهميت خانواده و تاثير آن بر رشد ، نقطه نظر مشترك دارند و اكثر روان شناسان صرف نظر از مكتبي كه به آن معتقدند ، كنشهاي متقابل بين والدين و فرزندانشان را اساس رشد عاطفي تلقي مي كنند ( بالبي ، فرويد ، نقل از برومند نسب ، 1373 ) .خانواده بنيادي ترين نهاد اجتماعي در تمدن بشر است كه از دير باز مورد توجه بسياري از انديشمندان علوم مختلف بويژه جامعه شناسان بوده است . اهميت خانواده به عنوان كانون اصلي زندگي فردي ، اجتماعي نقش و كاركرد آن در تكوين رشد و تعادل شخصيت و كنش هاي فردي ، چگونگي هويت فردي و اجتماعي و همچنين روابط تنگاتنگ و بلند مدت اعضاي خانواده دانست . سير تكامل و تحول خانواده از گذشته تا به امروز نشان مي دهد كه به دليل تغيير و كاهش كاركردهاي خانوادة امروزي نسبت به نقش ها و ضرورت هاي اين نهاد اجتماعي در گذشته ، همسران امروزي فقط به برآورد نيازهاي اوليه گذران عمر و پرورش فرزندان نمي انديشند . بلكه خواهان مصاحبت و همراهي و هم نوايي بيشتر با يكديگر و انسجام و سازماندهي روابط انساني و اجتماعي و زناشويي خود هستند ( قدسي احقر ، 1384 ) .
نيكلي ( 1971 ، به نقل از برومند نسب ، 1373 ) اظهار مي دارد ، جو حاكم بر خانواده و رفتار والدين مي تواند در چگونگي احساس فرد از خود و توانايي هايش مؤثر باشد . وي معتقد است كه حمايت افراطي والدين باعث مي شود كه كودك احساس بي كفايتي و عدم مقبوليت كند ، زيرا كه فرصت مستقل بودن و احساس مسئوليت از او گرفته مي شود . همچنين نيكلي معتقد است كه سلطة والدين ، همين واكنش ها را در كودك ايجاد مي كند . هر چند در ظاهر حمايت افراطي و سلطه گري دو صفت متفاوت و متضاد هستند ولي هر دو صفت اين ويژگي را دارند كه در كودك اين احساس را به وجود مي آورند كه ديگران براي او تصميم گيرنده هستند و خودش مسئوليتي در قبال شكست ها و پيروزي هايش ندارد .
نوويكي و كانتون ( 1966 ؛ نقل از ماسن و همكاران ، ترجمه ياسايي ، 1373 ) نشان داده اند كه كنترل و صميميت والدين متغيرهاي مهمي در رشد مكان كنترل كودك هستند و همچنين محيطي كه فرزندان در آن رشد مي يابند در رشد انتظارات تعميم يافته  آنها بسيار مهم است لذا ويژگيهاي شخصيتي والدين و ارتباط و تاثير آن بر ويژگي هاي شخصيتي فرزند ، به ويژه مكان كنترل اهميت زيادي دارد . فراهاني ( 1378 ) در اين مورد مي گويد اعتقاد به كنترل دروني اساساً در خانواده هايي آموخته مي شود كه در آن والدين گرم و صميمي و حامي كودكان هستند . آنها را به خاطر پيشرفت در كارهايشان تشويق مي كنند و سعي بر كنترل مستبدانه آنها ندارند . اين والدين در شيوه تربيت فرزندان داراي ثبات رفتاري هستند و سعي نمي كنند كه پيوسته قوانين خانه را تغيير دهند و يا سعي نمي كنند از تنبيه بيش از اندازه استفاده كنند . تحت چنين شرايطي بچه ها ياد مي گيرند كه به خاطر شكست هاي خود ، شرمندگي را پذيرا شوند ، همانطور كه در هنگام موفقيت احساس خوشبختي مي كنند ( ص 378 ) .
لفكرت ( 1967 ؛ نقل از پايان نامه كارشناسي ارشد سردروه ، 1381 ) راجع به اهميت رابطه والدين و فرزندان و تاثير اين روابط بر ويژگي كان كنترل معتقد است : كودك در جريان رشد به سوي واقعيت آزمايي براي آگاهي از واقعيت ها و محدوديت هايش نياز به پرورش در خانه اي دارد كه در آن به طور پيوسته ، از محرك هاي آزارنده و ترساننده در امان باشد و حس او از آزادي براي كشف محيط اجتماعي خود افزايش يابد كه اين احساس آزادي او را به سوي دروني بودن سوق مي دهد . والديني كه انتظارات دروني بيشتري از فرزند خود دارند و به فعاليت هاي فرزندان پاداش مي دهند فرزند آنها داراي كنترل دروني مي شود . چون در چنين موقعيت هايي ، مهم ترين و اساسي ترين نكته اي كه كودك مي آموزد ، احتمال اخذ تقويت در قبال رفتارهاي خود است ؛ ولي چنان كه والدين رفتاري منع كننده ، محدود كننده و طردكنندة همراه با انتقاد و خصومت را به فرزندانشان اعمال نمايند ، فرزند آنها داراي مكان كنترل بيروني مي شود .
در كل شكل گيري انتظارات مربوط به مكان كنترل يا به عبارت ديگر تكوين بعد دروني و بيروني به رفتارهاي والدين ، اعضا و خانواده ، دوستان ، معلمان و رويدادهايي كه افراد با آن مواجه هستند و چگونگي برخوردها با اين رويدادها ، بستگي تام دارد ( نقل از پايان نامه كارشناسي ارشد لطيفي ، 1384 ) .
بل گردلر ( 1986 ؛ نقل از سيف ، 1379 ) ، بر اين باور است كه آنهايي كه خودشان را افرادي موفق مي پندارند ، احتمالاً شكست را به علت بي ثبات بيروني ، مثل : بيماري ، حالت روحي يا بخت و اقبال نسبت مي دهند و از اين طريق خودپندارة مثبت خود را حفظ مي كنند اما افرادي كه خودپندارة ضعيفي براي موفق شدن دارند ، انتظار كمي براي موفقيت در آينده دارند زيرا آنها موفقيت هاي خود را به عوامل بي ثبات و غير قابل كنترل نسبت مي دهند .
در فصل هاي بعدي به بررسي ارتباط بين شيوه هاي فرزند پروري  ادراك شده از سوي فرزندان در سه خرده مقياس دموكراتيك  ، ديكتاتوري  و هرج و مرج با مكان كنترل در نوجوانان پسر پرداخته شده است ، نتايج اين پژوهش و پژوهش هاي مشابه روشنگر و راهگشاي پژوهش هاي آتي گردد و به حول و قوه الهي زمينه اي ايجاد گردد تا نوجوانان و جوانان اين مرز و بوم به ويژه استان اردبيل و منطقه مورد پژوهش ( انگوت ) به ارزيابي درستي از امكانات ، استعدادها و محدوديت هاي خويش برسند و نبردبان تكاملي حيات نفساني را به نحو احسنت طي كنند و شيوه هاي درست زندگي كردن را تجربه كنند ، نه زنده ماندن را .

بيان مسئله   
چگونگي پرورش نسل جديد يكي از مهمترين اصولي است كه پيشرفت يك كشور بدان وابسته است ، به منظور تحقق اين امر شناخت نوجوان امري ضروري است . مسئله نوجوانان يكي از مشكلات قابل توجه عصر ماست . با رشد و توسعه و تحول در جوامع و صنعتي شدن آن ، فاصله نسل جديد و قديم از لحاظ افكار ، انديشه ها ، خواست ها ، عواطف و احساسات زياد مي شود و برخوردها و ناسازگاري هايي را بر خلاف خواست طرفين بوجود مي آورد . آنچه مسلم است اين است كه امروزه كودكان چيزهاي زيادي از طريق تجارب روزمره شان در تعامل با دنياي اجتماعي و فيزيكي ياد مي گيرند ولي مطلب قابل توجه در اين است كه پي ريزي شخصيت و رفتار كودك در خانواده شكل مي گيرد و والدين نقش بي همتايي در بوجود آمدن و شكل گيري شخصيت و نوع جهان بيني و طرز تفكر فرزندان خويش ايفا مي كنند ( احدي ، محسني ، 1378 ) .
يافته هاي متعددي ارتباط بين شيوه هاي فرزند پروري و مكان كنترل در نوجوانان را مورد بررسي قرار داده است . به دليل اينكه ، بطور كلي اواخر كودكي و نوجواني در رشد جهت عمل و به طور اخص ، رشد مفهوم سازي تعامل هاي شخص و محيط ( به عنوان مثال : پيشامدهاي عمل ـ نتيجه ) نقش حياتي دارد . آموزش خانواده و شيوه هاي تربيتي والدين بايد متناسب با رشد جهت گيري هاي مكان كنترل در طول اين دورة رشدي باشد كه اين بوسيله تحقيقات حمايت مي شود .
محققان متعددي از جمله كرامپن  ( 1982 ) ، پاريش و كوپلند ( 1980 ) ، لونسون ( 1973 ) ، ويچرن و نوويكي ( 1976 ) و نوويكي و شيويند ( 1982 ) نشان داده اند كه همبستگي هاي معنا دار جهت گيريهاي مكان كنترل در كودكان و نوجوانان در برگيرندة اشكال ساختاري خانواده (شايستگي هاي خانواده ، تعداد و نوع همشيران ) سبك هاي فرزند پروري والديني ( ثبات رفتار ، گرمي ، عاطفي ، حمايت ) و متغييرهاي جو خانوادگي است ( نقل از كرامپن ، 1989 ) .
سبك هاي فرزند پروري به رفتار والدين و رابطه آن با صفات مختلف فرزندانشان اشاره مي كند كه محققان آن را بصورت گروههايي ، تحت عنوان سبك هاي فرزند پروري طبقه بندي كرده اند كه دامنه اي از رفتارها و برچسب ها همچون : نظم و انضباط  ، مهرورزي ، تقويت و پذيرش براي طبقه بندي سبك هاي مختلف فرزند پروري بكار مي روند ( مكلون و مررل  ، 1998 ) .
نتايج بسياري از تحقيقات نشان مي دهد كه رفتارهاي والديني كه خود مختاري و احترام متقابل را تقويت مي كنند ، ممكن است با رفتارهاي مثبت نوجوانان همراه باشد ( ملكون و مورل ، 1998 ) .
تعداد محدودي از مطالعات در مورد ارتباط بين رفتارهاي والدين و جهت يابي مكان كنترل نوجوانان انجام شده است كه اين مطالعات با محدوديت هاي روش شناختي در تعريف و اندازه گيري رفتارها و ويژگي هاي والدين همراه بوده است . اما حاصل معمول اين نتايج نشان مي دهد كه رفتارهاي والديني و مكان كنترل با هم مرتبط هستند و مكان كنترل دروني اغلب به طور معنا داري با ثبات انضباطي ، استقلال متعادل و تقويت هاي رفتارهاي مثبت همبسته است ( به نقل از پايان نامه كارشناسي ارشد سردروه ، 1381 ) .
تحقيقات شور ( 1967 ) ، جانسون و كيلمن ( 1977 ) ، نشان مي دهد كه مكان كنترل بيروني به طور معنا داري با كنترل بيشتر و صميميت و پذيرش كمتر همبسته مي باشد و افراد با مكان كنترل بيروني والدينشان را افرادي محدود كننده و بيش از حد حمايت كننده توصيف كرده اند ( نقل از برومند نسب ، 1373 ) .
لفكرت ( 1967 ؛ به نقل از كرامپن ، 1989 ) نتيجه مي گيرد اگرچه اطلاعات حاصل از والدين در مورد سبك هاي فرزند پروري نمي تواند زياد نامطلوب باشد ، اما اطلاعات حاصل از كودكان در مورد سبك هاي فرزند پروري والدينشان پيش بيني كننده خوبي از جهت گيريهاي مكان كنترل فرزندان است .
هدف اين تحقيق بررسي رابطه شيوه هاي فرزند پروري ادراك شده توسط نوجوانان ( فرزندان ) در سه خرده مقياس : دموكراتيك ، ديكتاتوري و هرج و مرج با مكان كنترل است . پژوهش حاضر از جهاتي قابل تامل است ، اولاً از آنجايي كه در تحقيقات قبلي بيشتر ادراك والدين از شيوه هاي فرزند پروري و رابطه آن با مكان كنترل مورد بررسي قرار گرفته است و شيوه هاي فرزند پروري ادراك شده توسط فرزندان با والدين تفاوت دارد ، در اين تحقيق بررسي شيوه هاي فرزند پروري ادراك شده توسط فرزندان و رابطه آن با مكان كنترل مورد نظر است . ثانياً منطقه مورد پژوهش كه جامعه آماري  از آن انتخاب شده از جمله مناطقي است كه به يقين مي توان گفت تا كنون پژوهشي در زمينه هاي مختلف روان شناختي و آموزشي و تربيتي در آن انجام نگرفته است و ثالثاً كمترتوسعه يافته بودن منطقه از لحاظ امكانات آموزشي ، رفاهي و اقتصادي و نوع نگاه والدين به شيوه هاي تربيتي به لحاظ سنتي بودن نگرش ها به شيوه هاي فرزند پروري ، بيسوادي والدين ، دوري پدران از خانه به دليل كار در مناطق و شهرستانهاي ديگر ، پژوهشگر را بر آن داشت شيوه هاي فرزند پروري كه توسط دانش آموزان پسر پايه سوم راهنمايي منطقه انگوت در استان اردبيل ادراك مي شود و رابطه آن با مكان كنترل مورد بررسي قرار دهد . اميد است بتوان ، از نتايج حاصله ، در امر تعليم و تربيت و شناخت هر چه بيشتر نوجوانان منطقه و مناطق همجوار كه سرمايه هاي آينده اين مملكت هستند استفاده نمود .

اهداف تحقيق   
1 ـ آشنايي والدين منطقه انگوت با شيوه هاي فرزند پروري و آگاهي و شناخت نسبت به مزايا و معايب هر يك از شيوه ها .
2 ـ دستيابي به رابطه بين شيوه هاي فرزند پروري با مكان كنترل در دانش آموزان پسر سال سوم راهنمايي منطقه انگوت در استان اردبيل .



فرضيه هاي تحقيق
فرضيه اصلي
ـ بين شيوه هاي فرزند پروري هرج و مرج و مكان كنترل ارتباط معنا داري وجود دارد .
فرضيه هاي فرعي  
ـ بين شيوه هاي فرزند پروري هرج و مرج و مكان كنترل رابطه معنا داري وجود دارد .
ـ بين شيوه هاي فرزند پروري ديكتاتوري و مكان كنترل رابطه معنا داري وجود دارد .
ـ بين شيوه هاي فرزند پروري دموكراتيك و مكان كنترل رابطه معنا داري وجود دارد .


تعريف و اصطلاحات
شيوه هاي فرزند پروري
تعريف نظري
دارلينگ و استينبرگ ( 1993 ؛ نقل از گلاسكو و همكاران  ، 1997 ) شيوه هاي فرزند پروري را اينگونه تعريف مي كنند : ‹‹ شيوه هاي فرزند پروري ›› مجموعه اي از گرايشها ، اعمال و جلوه هاي غير كلامي است كه ماهيت تعامل كودك و والدين را در تمامي موقعيت هاي گوناگون مشخص مي كند .

حال به تعريف هريك از سطوح شيوه هاي فرزند پروري مي پردازيم :
1) ـ دموكراتيك
محيط خانوادگي است كه در آن به احترام فردي و همچنين تفاوت هاي فردي تاكيد مي شود و با كودك همانند يك عضو مؤثر در خانواده رفتار مي گردد (راكعي، 1380) .
2 ) ـ ديكتاتوري  
در محيط خانوادگي به اطاعت بي چون و چرا و قدرت مطلق از سوي والدين تاكيد مي گردد و كودك هيچ گونه اختياري از خود نشان نمي دهد (راكعي، 1380).
3 ) ـ هرج و مرج
محيط خانوادگي است كه در آن به كودك توجهي نمي شود و نظارت چنداني بر رفتار آن انجام نمي گيرد (راكعي، 1380).  

تعريف عملياتي شيوه هاي فرزند پروري
با توجه به پرسشنامه و شيوه هاي فرزند پروري بانتون  ( 1953 ) مي توان نمرات حاصله در سه خرده مقياس دموكراتيك ، ديكتاتوري و هرج و مرج را تعريف عملياتي كرد .

مكان كنترل
تعريف نظري : مكان كنترل به ميزان مسئوليت پذيري فرد در مورد خود اشاره مي كند . به طور كلي مكان كنترل دروني بر اين باور بنيادين متكي است كه فرد ،كنترل شخصي بسياري بر خود و محيط خويش اعمال مي كند . مكان كنترل دروني بر اين باور اشاره دارد كه سرنوشت ، بخت و سايرين كنترل هر فرد را بر عهده دارند ( چاندلر و همكاران ، 1980 ؛ نقل از استانفورد و به ير ، ترجمه : خرازي و دهگانپور ، 1377 ) .

تعريف عملياتي مكان كنترل    
در اين پژوهش ، مكان كنترل نمره اي است كه دانش آموز از ‹‹ مقياس مكان كنترل نوويكي و استريكلند ›› بدست مي آورد و بين صفر تا چهل متغيير است و نمرات پايين تر از 9 نشان دهنده دروني بودن و نمرات بالاتر از 16  نشان دهنده بيروني بودن مكان كنترل آزمودني هاست .













فصل دوم


( پيشينه )










گفتار اول
خانواده
يكي از عوامل مهم و مؤثري كه در رشد و تكامل انسان نقش اساسي دارد خانواده است ، محيط خانواده اولين و بادوام ترين عاملي است كه در رشد شخصيت افراد تاثير مي گذارد ( شريعتمداري ، 1367 ) زيرا تنها در خانواده است كه كودك نخستين چشم انداز را از جهان پيرامون خود بدست مي آورد و احساس وجود مي كند يعني مي آموزد چگونه غذا بخورد ، لباس بپوشد ، حرف بزند ، معاشرت كند ، همكاري كند . محبت و احترام روا دارد و همچنين در خانواده است كه به آداب و رسوم ملي ، مراسم ديني ، وظايف فردي و حدود اختيارات و مسئوليت ها پي مي برد ( پارسا ، 1372 ) .
در واقع خانواده اولين نهاد و كانوني است كه محيط امن و مناسب براي رشد كودك فراهم مي كند ، خانواده نه تنها در رشد تك تك انسانها مي تواند مؤثر باشد بلكه مي تواند جامعه اي سالم بسازد ، زيرا خانواده كوچكترين جزء اجتماع است و اجتماعي كه از خانواده سالم تشكيل شده باشد مسلماً اجتماعي سالم خواهد بود لذا براي رسيدن به رشد و تكامل و بهبود وضع اجتماعي ، تلاش براي بهبود خانواده و افراد آن مهمترين مساله است ( شافر  ، 1966 ) .
در قرن بيستم توصيه هايي ، درباره اهميت محيط درون خانواده براي اجتماعي شدن كودكان به عنوان بخشي از نظريه هاي روان شناختي مطرح شد . تقريباً از دهه 1920 تا 1960 نظريه هاي يادگيري رفتار گرا حاكم بودند كه كودكان را به منزله لوح سفيدي مي دانستند و قدرت والدين براي آموزش آنها به طور خوب يا بد بعنوان عامل اصلي قلمداد مي شد . نظريه هاي روان كاوانه بر اهميت تجربه اوليه خانواده در تعيين پيامد اضطراب هاي دروني ، ساز و كارهاي دفاعي و اجتماعي شدن ارزشها تاكيد مي كرد . در دهة اخير هنگاميكه انقلاب شناختي بوجود آمد و نظزيه هاي يادگيري به عنوان نظريه يادگيري اجتماعي ـ شناختي بازنگري شد ، به نقش فعال كودكان به عنوان يك عامل مهم در اجتماعي شدن خودشان ، تاكيد فزاينده اي شد . در حال حاضر ، بر نقش ادراك ها و مفاهيم دو سويه كودك و والد در زمينة خواست ها و تصميمات همديگر به عنوان تعيين كننده تاكيد روزافزوني مي شود ، اما هيچكدام از اين تغييرات نظري به طور عمده ، اين فرض اساسي را كه والدين تاثير قدرتمندي بر رشد و ويژگيهاي كودكان و سرپرستي زندگي كودكانشان دارند ، تحت تاثير قرار نداده است ( مك كوبي  ، 2000 ) .
واضح است كه كودكان چيزهاي زيادي را از طريق تجربيات روزمره شان در تعامل با دنياي اجتماعي و فيزيكي ياد مي گيرند ، آنچه ياد گرفته مي شود در ژنها وجود ندارد و هيچگونه برنامه سازماندهي شده ندارد و بر طبق يك برنامه زمان بندي شده خاص در درون متن اجتماع رخ مي دهند در اينجاست كه والدين در آن نقش ايفا مي كنند ( مك كوبي ، 2000 ) .
از آنجا كه خانواده خود يك واحد اجتماعي است ، و ارزشها و معيارهاي اجتماعي از طريق آن به كودك منتقل مي شود به عنوان يك واسط از لحاظ تاثير محيط اجتماعي بر كودك اهميت فراواني دارد . به سخن ديگر ، چون خانواده كانون تولد و زايش فرزند است و پيش از وي شكل گرفته است ، تا مرحله اي كه فرزند به آگاهي و شعور كافي برسد ، خواه نا خواه در تعيين سرنوشت ، ساختمان روحي و نوع جهان بيني و طرز تفكر وي كه خود برگرفته از محيط اجتماعي است تاثير فراوان دارد ( احدي ، محسني ، 1378 ) .
همانطور كه گفته شد پي ريزي رفتار فردي در خانواده شكل مي گيرد ولي اين نكته قابل توجه است كه اگرچه همه والدين طالب سعادت و نيك بختي فرزندان خود هستند و با كوششها و زحمات فراوان سعي مي كنند نيازهاي مادي و معنوي كودكان را تا آنجا كه ممكن است به بهترين نحو تامين نمايند ؛ اما متاسفانه اغلب اوقات به علت عدم آگاهي از شيوه هاي صحيح تربيتي ، تلاششان بي نتيجه مانده ، يا حتي نتيجه معكوس به بار مي آورد ( احدي ، محسني ، 1378 ) .
خانواده بنادي ترين نهاد اجتماعي در تمدن بشر است كه از دير باز مورد توجه بسياري از انديشمندان علوم مختلف بويژه جامعه شناسان بوده است . اهميت خانواده به عنوان كانون اصلي زندگي فردي و اجتماعي ، نقش و كاركرد آن در تكوين رشد و تعادل شخصيت و كنش هاي فردي ، چگونگي هويت فردي و اجتماعي و همچنين روابط تنگاتنگ و بلند مدت اعضاي خانواده است ( قدسي احقر ، 1384 ) .
مسائل نوجوانان يكي از مشكلات قابل توجه عصر ماست ، فاصله اي كه بين نسل قديم و نسل جديد از لحاظ افكار ، انديشه ها و عواطف و احساسات وجود دارد زمينه ساز برخوردها و ناسازگاريهايي بر خلاف خواست هر دو طرف شده است . بدين معنا كه پدران و مادران از نوجوانان انتظاراتي دارند كه به سبب احساسات تند و حساس فرزندان ، اغلب آن انتظارات برآورده نمي شود . جوانان نيز از جامعه و والدين خود توقعاتي دارند كه به جهت اختلاف سني و تغييراتي كه در محيط و انديشه ها پديد آمده ، انجام آن توقعات ، بر سالخوردگان مقدور نيست . اين فاصله بين والدين و فرزندان با گذشت زمان روز به روز بيشتر و شكاف بين آنها عميق تر شده است به نحوي كه پدران ، فرزندان را بي بند و بار ، بي علاقه ، بي ايمان معرفي مي كنند و در مقابل ، فرزندان ، والدين خود را افرادي بي خبر ، خرافاتي و كهنه پرست مي دانند ( احدي ، محسني ، 1378 ) .
ابعاد شيوه هاي فرزند پروري
بيشتر محققان ويژگيهاي كلي را براي تعاملات بين والد ـ كودك بر حسب ابعاد والديني تعريف كرده اند . والدين در اينكه چگونه رفتار مي كنند يا ابعاد والديني خاص را كجا به كار مي برند ، وابسته به رفتار متفاوت فرزندان هستند ( برنت  ، 1992 ) .
شيوه هاي والدين ، غالباً بر حسب تعامل دو بعد رفتاري آنها متصور مي شود  بعد اول : به بررسي رابطه عاطفي ‹‹ گرم بودن  ›› با كودكان مي پردازد و حدود آن از رفتاري پاسخده  ، پذيرا و كودك محور آغاز مي شود و به رفتاري بي توجه و طرد كننده كه مركز آن بر نيازها و اميال والدين گذاشته شده است ختم مي شود . بعد دوم : ‹‹ كنترل ››‌والدين بر كودك را بررسي مي كند و از رفتاري نحدود كننده تا روشي آسان گير و بي ادعا متغيير است و در آن براي رفتار كودك محدوديت هاي مختصري منظور شده است ( هتر ينگتون و پارك  ، 1993 ) .


بعد گرم بودن والدين
بلكي ( 1981 ؛ به نقل از سانتروك و يوسن  ، 1992 ) بيان مي كند كه گرم بودن مؤثرترين بعد والدين در دوران نوزادي است ؛ آن نه تنها كنش روانشناختي سالم را در طول دوره رشد پرورش مي دهد ، بلكه شالوده اساسي تجربيات آينده در آن قرار مي گيرد . والدين گرم ، كساني هستند كه اغلب با نوزادانشان سخن مي گويند و كوشش مي كنند كنجكاوي آنها را برانگيزانند و به آنها كمك كنند تا راه حل مثبتي را براي ايجاد دلبستگي عاطفي امن بوجود آورند ( شافر ، 1996 ) . والدين گرم ، والدين پاسخگو و تحسين كننده هستند ، آنها نسبت به نيازهاي فرزندانشان حساس هستند ، حامي صميمي تلاش ها و كوشش هايشان هستند و به طور گسترده اي به تفكرات ، احساسات و اعمال فرزندانشان علاقمندند ( شيفر ، 1959 ، به نقل از كيمل و وانير ، 1985 ) . والديني كه گرم هستند از تشويق و پاداش استفاده مي كنند و انتقاد خيلي كمي از فرزندانشان مي كنند ، به ندرت آنها را تنبيه كرده و از آنها غقلت نمي كنند . والدين پاسخگو و گرم افرادي هستند كه اغلب به كودكانشان لبخند مي زنند ، جايزه مي دهند ، تشويق مي كنند و صميميت زيادي با آنها دارند و در عين حال ، آنها وقتي كه كودك رفتاري بد انجام مي دهد از او انتقاد مي كنند ( سانتروك و يوسن ، 1992 ) . بوراي ( 1987 ؛ به نقل از دكوديك و ميوز ، 1997 ) بيان مي كند كه والدين گرم و مهربان ، ارزيابي هاي مثبتي از فرزندان خود مي كنند ، آنها از فرزندانشان حمايت عاطفي مي كنند كه باعث مي شود ، فرزندان احساس ارزش بكنند كه پايه خودپنداره است . والدين گرم به نيازها و خواسته هاي فرزندشان پاسخ مي دهند ، به آنها پداش مي دهند ، تشويق و تحسين مي كنند ، مسئوليت پذير ند و عواطف مثبتي را نسبت به كودكانشان ابراز مي كنند ، آنها هنگاميكه فرزنداشان تكليف سختي را انجام مي دهند به آنها پاداش مي دهند و محيط خانه را محيطي دلپذير و شاد مي كنند ، افرادي كه در چنين شرايطي رشد مي يابند ، نسبت به نيازهاي ديگران حساس و مسئول هستند . همانگونه كه والدينشان در برابر نيازهاي آنها مسئول هستند ( برنت ، 1992 ) .


بعد كنترل
دومين بعد مهم والدين ، كنترل است . هيچيك از والدين نمي خواهند تا فرزندشان خارج از كنترل او باشد . اين بعد از فرزند پروري نسبت به بعد ‹‹ گرم بودن ›› پيچيده تر است زيرا هيچيك از نفاط انتهايي اين بعد پسنديده و مطلوب نيست ( برنت ، 1992 ) .
براي هدايت كودكان به سوي رشد مثبت اجتماعي ، عشق و علاقه والدين به تنهايي كافي نيست . براي اينكه كودكان بتوانند افراد با كفايتي در اجتماع باشند و صلاحيت فكري پيدا كنند ، مقداري كنترل از جانب والدين ضروري است . در هر حال بايد به خاطر سپرد كه هدف غايي پرورش اجتماعي ، خودگرداني است نه تنظيم توسط عوامل خارجي . هرگونه افراط در آسان گيري يا محدوديت توسط والدين به رشد ناقص پرورشي در كودكان منجر مي شود ( هترينگتون و پارك ، 1993 ) .
اغلب تحقيقاتي كه در زمينه فرزند پروري انجام شده است ، والدين را تشويق مي كنند تا كنترل ثابت و در عين حال انعطاف پذير داشته باشند ، آنها كودكانشان را نبايد با كنترل سخت از خانه فراري دهند و يا آنها را در حصار بسته قرار نگاه دارند . كنترل والدين مي تواند بسيار محدود كننده و سخت گيرانه يا بسيار آزاد گذارنده يا سهل گيرانه باشد . اما توصيه اينكه ، والدين حد وسطي را انتخاب كنند خيلي مشكل است زيرا آنها نمي توانند به سادگي حدي بين سخت گيري و آزادگذاري در نظر بگيرند ( برنت ، 1992 ) .


جنبه هاي مثبت كنترل والدين
چهار شكل از كنترل والديني كه در اينجا ذكر مي شود مي تواند اثرات مثبتي بر رفتار و بالندگي كودك داشته باشد :
الف ) ــ تنظيم مجموعه اي از انتظارات بالا براي كودكان و آموزش آنها براي برآورده كردن اين انتظارات :
والدين براي كنترل مناسب فرزندان براي آنها انتظارات بالايي را در نظر مي گيرند و آنها را آموزش مي دهند تا به اين انتظارات دست يابند ( مك كوبي ، 1980 ؛ نقل از برنت ، 1992 ) .
اين انتظارات بايد با آموزش همراه بوده و واقعي و مناسب با سن فرد باشند . والديني كه از كودكانشان انتظار دارند تا روشهاي مورد پذيرش جامعه را انجام ندهند بايد در نظر داشته باشند كه در اين صورت كودكان آنها دچار مشكل مي شوند . تنظيم مجموعه اي ازانتظارات بالا و متناسب با سن ، باعث كاسته شدن اظطراب در كودكان مي شود . به عنوان مثال : والدين نبايد انتظار داشته باشندكه يك كودك دوساله به مدت يك ساعت در مطب يك دكتر بنشيند و كاري انجام ندهد .  

ب ) ــ تاكيد مداوم بر نقش
والدين نه تنها بايد براي رفتار فرزندانشان معيارها و قوانيني وضع كنند بلكه بايد به طور مداوم اين قوانين را اعمال كرده و بر آن نظارت كنند . تاكيد مداوم بر قوانين جنبة مثبتي از كنترل والدين است . حتي يك كودك دو يا سه ساله اغلب موارد هنگاميكه مادرش به طور مداوم ، قوانين را به او گوشزد مي كند از آن قوانين و معيارها ، اطاعت مي كند . مادراني كه در اعمال قوانين ثابت هستند ؛ كودكاني دارند كه خود كنترل بيشتري را نشان مي دهند . تاكيد مداوم بر قوانين در دورة نوجواني و اواسط كودكي بسيار مهم است .

ج ) ــ ارتباطات بازبين كودكان و والدين
يكي ديگر از جنبه هاي مثبت كنترل والدين ، برقراري ارتباطات بازبين والدين و فرزندانشان است . والديني كه به ارتباطات باز ارزش مي گذارند ، دلايل وضع قوانين را تشريح مي كنند و به فرزندانشان اجازه مي دهند در مورد قوانين ، بحث كنند و عقايدشان را در مورد آنها بيان كنند . آنها ، علاقمندند تا بدانند ، چگونه فرزندانشان آنها را ، درك و احساس مي كنند و آماده هستند تا دلايل آنها را بپذيرند . آنها مي خواهند تا ديدگاه خود را در مورد فرزندانشان توصيف كنند و به نظرات آنها گوش فرا دهند و به اين صورت فرايند اجتماعي شدن به آرامي شكل مي گيرد  ( مك كوبي ، 1980 ؛ نقل از برنت ، 1992 ) .

د ) ــ اِعمال مديريت موقتي
جنبه چهارم از كنترل مثبت ، مديريت موقتي نام دارد . اغلب والدين مي توانند موقعيت هايي را كه در آن كنترل فرزندانشان مشكل است را تشخيص داده و به نحوي آن را شكل دهند كه رفتار كودكانشان به طور مناسبي بروز كند . بعنوان مثال : فرض كنيد كه مادري به همراه فرزند دو ساله اش براي خريد به فروشگاه مي رود ، فرزندش با رسيدن به هر چيزي از مادرش مي خواهد تا آن را برايش بخرد ، مادرش به اوبي توجهي كرده و به او نه مي گويد . كودك پا فشاري كرده و باعث عصبانيت مادر مي شود كه اين نوعي تعارض را بين مادر و فرزند ايجاد مي كند . يكي از راههاي مقابله با اين وضعيت اين است كه مادر قبل از رفتن به فروشگاه ، همراه خود مواد خوراكي ، اسباب بازي يا كتاب همراه ببرد و هنگاميكه در داخل فروشگاه چيزي را مي خواهد ، به او مواد خوراكي براي خوردن و يا كتاب براي خواندن و نگاه كردن و يا اسباب بازي براي بازي كردن به او بدهد تا زماني كه خريد تمام شود . كه به دنبال آن درخواست كودك كمتر مي شود و با اين نوع از مديريت موقعيتي ، مادر مي تواند از ايجاد تعارض ناخواسته جلوگيري كند .

جنبه هاي منفي كنترل والدين
منفي ترين شكل كنترل والدين اعمال قدرت  است كه شامل استفاده از تنبيه بدني ، زور يا محروميت از امتيازات براي كنترل كردن رفتار و رفتار بد است ( هافمن ، 1970 ؛ به نقل از برنت ، 1992 ) .
هنگاميكه والدين ، اعمال قدرت را به كار مي برند ، آنها به توانايي اشان در تنبيه كودكان و ترس كودك از تنبيه ، تكيه مي كنند ، اينگونه والدين نه دلايل خود را براي قوانين و معيارهاي رفتاري توضيح مي دهند و نه دلايلشان را براي تنبيه بيان مي كنند كه در اين صورت ، آنها فرصت ها را براي افزايش فهم كودك از قوانين و ارتقاء رشد خودگرداني كه وابسته به اين فهم است از دست مي دهند . با انتخاب نظام اعمال قدرتي ، والدين مي گويند ‹‹ شما مجبوريد از اين قانون اطاعت كنيد به دليل اينكه من مي گويم و اگر شما اين كار را نكنيد تنبيه خواهيد شد ›› والدين اغلب ، از اعمال قدرت به اين دليل استفاده مي كنند كه آنها مي خواهند تا عصبانيت در مورد كودكان را به صورت يك روش جسماني بيان كنند . آنها همچنين بر اين باورند كه بايد كودكي را كه با رفتار بدش آنها را عصباني كرده ، بزنند و اعمال قدرت يك روش مؤثر اجتماعي است ( پاترسون ، 1982 ؛ نقل از برنت ، 1992 ) .
والدين مي توانند ، اطاعت فوري را از كودكانشان با استفاده از اعمال قدرت به دست آورند ، اما در بلندمدت اين روش غير مؤثر و حتي مضر است ( ليتون و زويرنر ، 1975 ؛ نقل از برنت ، 1992). ماسن و همكاران ( ترجمه ياسايي ، 1373 ) در مورد تأثير روشهاي بالا چنين گفته اند : با توجه به روشهاي مختلفي كه والدين در كنترل رفتار كودكان به كارمي برند ، تأثيرات اين كنترل كردن ها بر كودكان متفاوت است . سه طبقه كلي در مورد روشهاي منضبط كردن كودكان به طور جامع مورد توجه قرار گرفته است : اعمال قدرت يا توسل به زور ، روشهاي استنتاجي مانند : توضيح و محروم كردن كودك از محبت ؛ روش اعمال قدرت شامل : تنبيه بدني ، فرياد زدن و محروم كردن كودك از امتيازات و پاداشهاي ملموس است . به طور كلي چنين روشهايي ، بر كنترل والدين نسبت به چيزهايي كه كودك مي خواهد و بر قدرت بدني برتر والدين ، تأكيد دارد . برعكس روشهاي استنتاجي شامل : استدلال ، جايزه دادن و توضيح كارهاي كوچك براي ديگران است . چنين روشهايي متكي به ارتباط بين والدين و كودك و توانايي كودك ، در دروني كردن و درك علت خواستة والدين است . محروم كردن از محبت شامل تنها گذاشتن كودك ، اظهار نااميدي كردن و ناديده گرفتن كودك است . اين روشها بر اساس نياز كودك به تأييد و محبت والدين است و كودك را تهديد مي كنند كه ممكن است دست كم موقتاً ، محبت والدين را از دست بدهد . تاثيرات اين روشهاي منضبط كردن كودك به دلايل بسيار پيچيده اي است . اول اينكه تلاش در منضبط كردن كودك ، زماني بيشترين تأثير را دارد كه كودك و والدين رابطه گرمي داشته باشند . غالب والدين ، تركيبي از روشهاي مختلف را به كار مي برند . مثلاً خانواده ها از لحاظ اينكه تا چه اندازه بر اعمال قدرت در برابر استنتاج ، تكيه مي كنند با هم فرق دارند ولي كمتر خانواده اي است كه از هر يك از اين روشها قدري را به كار نبرد . دوم اينكه نوع روشي كه به كار مي برد تا اندازه اي به پاسخ كودك به تلاش هاي اوليه صورت گرفته در تربيت اوبستگي دارد . به طور كلي ، ابتدا والدين به سرزنش هاي ملايم و توضيحات اندك متوسل مي شوند ، اگر اين رفتار در كودك تاثير گذار نبود ، به تدريج روشهاي اعمال قدرت را به كار مي برند ( صص 447 ـ 446 ) .

.



انجام پایان نامه

برای دیدن ادامه مطلب از لینک زیر استفاده نمایید

سفارش پایان نامه